دوستت دارم همسر عزیزم - پوريزدي، رحمت؛ طوسي، اسدالله - الصفحة ١٢ - تعریف مَحبت
پیش گفتار
تعریف مَحبت
حُب و مَحبت، از ریشه «حُب» به معنای دانهی گندم و جو و غلات دیگر است. همچنان که دانه، زمین را میشکافد و در آن جای میگیرد، محبت نیز، قلب انسان را شکافته در آن مینشیند. همچنین «حَب» تخم و بذر اولیه هر میوهای است و شاید منشأ تحول معناییِ محبت که ریشه و مغز حیات است[١]، همین ویژگی بوده باشد. علامه مصباح یزدی (دام عزه) محبت را چنین معنا میکند:
«محبت، حالتی است که در دل یک موجود ذیشعور نسبت به چیزی که باوجود او ملایمت و با تمایلات و خواستههای او تناسبی داشته باشد، پدید میآید. محبت یک جاذبه ادراکی است همانند جاذبههای غیر ادراکی؛ یعنی همانطور که در موجودات مادی فاقد شعور مثل آهنربا، نیروی جذب و انجذاب وجود دارد، در موجود ذیشعور هم یک نیروی کشش شعوری و روشن وجود دارد. دل به یکطرف کشیده میشود و موجودی دل را بهسوی خود جذب میکند که اسمش محبت است. ملاک این جذب و انجذاب، ملایمتی است که میان محب و محبوب وجود دارد؛ بنابراین محبت، به چیزی تعلق میگیرد که مُحب، ملایمت کمال آن را باوجود خودش دریافته باشد»[٢].
[١]. مفردات راغب، ص ۲۱۵
[٢]. اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۳۵۹