غريب پيروز (زندگي حضرت رضا عليه السلام از نگاه رهبر فرزانه انقلاب) - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٥٧
البته اين صحبتها هم بسيار جالب است- به نظر بنده- از موسى ابن جعفر براى هارون؛ يعنى براى ما اين صحبتها خيلى آشناست. و كاملًا قابل فهم است كه آدم چطور مى شود يك وقت به مثل هارونى اظهار كند كه بله، ما وضعمان هم خوب نيست و زندگيمان هم نمى گذرد! هيچ معنايش گدايى و تذلل نيست. اگر آدم خودش چنين كرده باشد، مى داند كه اين چگونه است؛ و ميدانم كه خيلى از شماها در دوران رژيم جبار و دوران خفقان، طبيعتاً از اين كارها زياد كرديد. و به هر حال كاملًا قابل فهم است.
بعد كه اين حرفها را ميزند، ايجاب مى كند كه هارون بگويد بسيار خوب، پس- مثلًا- اين پنجاه هزار دينار مال شما؛ ولى فقط دويست دينار مى دهد! مى گويد بعد كه از پدرم پرسيدم كه چرا اين كار را كردى؟ گفت كه اگر اين را بدهم- مضمونش اين است- اين شمشير به دستهاى خراسان را بسيج خواهد كرد، دويست هزار مرد را به جان من خواهد انداخت. اين، برداشت هارون است، و هارون درست فهميده بود. حالا بعضى خيال مى كنند كه از حضرت سعايت مى كردند؛ نه، حقيقت قضيه اين بود.
آن زمانى كه موسى ابن جعفر با هارون مبارزه مى كرد، واقعاً اگر پولى در آن دستگاه بود، خيلى كسان بودند كه آماده و حاضر بودند در كنار موسى ابن جعفر شمشير بزنند، و نمونه هايش را ما در غير ائمه- جاهاى ديگر- ديديم. حسين ابن على- شهيد فخ- كه قبل از هارون- زمان موسى الهادى (٣٣)- بود و ديگران و ديگران. خيلى روشن بود؛ كار آنها نشان دهنده اين است كه ائمه، چقدر مى توانستند مردم را دور خودش جمع كنند، و هارون اين را درست فهميده بود.
بنابراين دوران موسى ابن جعفر، دوران اوج است، كه بعد هم به زندان منتهى مى شود. بعد كه نوبت امام هشتم (عليه الصلاه و السلام)