غريب پيروز (زندگي حضرت رضا عليه السلام از نگاه رهبر فرزانه انقلاب) - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٥٦
درست و حسابى در درست نداريم! گاهى يك چيزهايى گوشه و كنار، از زندگى آن حضرت پيدا مى شود، كه آدم را مبهوت مى كند.
امام موسى ابن جعفر مدتى پيدا نبودند؛ يعنى هارون دنبالشان مى گشته، حضرت را پيدا نمى كرده است. كسانى را مى برده، شكنجه مى كرده، كه شما بگوييد موسى ابن جعفر كجاست؟ اين يك چيز بى سابقه است.
ابن شهر آشوب در مناقب، روايتى را نقل مى كند كه موسى ابن جعفر در يك مدتى دَخَلَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع بَعْضَ قُرَى الشَّامِ مُتَنَكِّراً هَارِباً (٣١)؛ درباره موسى ابن جعفر است. ما اين چيز را درباره هيچ يك از ائمه نداريم، كه فَوَقَعَ فِى غَارٍ وَ فِيهِ رَاهِبٌ (٣٢). بعد با آن راهب صحبت كردند، چه كردند، چه گفتند. اينها نشان دهنده جرقه هايى در زندگى موسى ابن جعفر است، كه آن وقت معناى آن زندان- حبس ابد كذايى- معلوم مى شود. والا هارون، اولى كه آمد به خلافت رسيد و مدينه آمد، همانطور كه شنيده ايد، موسى ابن جعفر را كاملًا نواخت و احترام كرد!
آن داستان معروف مأمون، كه نقل مى كند ما رفتيم، حضرت بر دراز گوشى سوار بودند و آمدند و وارد منطقه يى كه هارون نشسته بود، شدند و مى خواستند پياده بشوند، هارون قسم داد كه بايد تا دم بساط من، سواره بيايى؛ ايشان سواره آمدند. بعد احترام كردند، چنين گفتند، چنان گفتند؛ بعد كه رفتند، به ماها گفتند كه ركابشان را بگيريد. البته جالب اين است كه در همين روايت آمده است كه مأمون مى گويد: هارون- پدرم- به همه، پنج هزار دينار و ده هزار دينار جايزه مى داد؛ به موسى ابن جعفر، دويست دينار جايزه داده، دويست دينار! در حالى كه وقتى صحبت كرد و حال حضرت را پرسيد، فرمودند: بله، اولاد زيادى دارم، گرفتاريهاى زيادى دارم. وضع معيشت خوب نيست.