غريب پيروز (زندگي حضرت رضا عليه السلام از نگاه رهبر فرزانه انقلاب) - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٤٥
كه از آن حضرت حديث بشنود- شايد هم براى اين كه امتحانش بكند- دست و بالش مىلرزد و در آغوش امام مىافتد!
بعد خودش تعجب مىكند و مىگويد: من بزرگانى مثل ابن عباس را ديدم، از آنها حديث شنيدم، ولى هرگز- يا بن رسول الله- ااين حالتى كه در مقابل تو به من دست داد، دست نداده بود. و ببينيد امام باقر در جوابش، چقدر صريح مىگويند: وَيْلَكَ يَا عُبَيْدَ أَهْلِ الشَّامِ إِنَّكَ بَيْنَ يَدَىْ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُه (١٤)، تو در مقابل عظمت معنويت است كه مجبورى اينگونه به خودت بلرزى، اى بنده كوچك شاميان! كسى مثل ابو حنيفه كه از فقها و بزرگان زمان است، خدمت امام باقر مىآيد و از آن حضرت معارف و احكام دين را فرا مىگيرد، و بسيارى از علماى ديگر جزو شاگردان امام باقر هستند و سيطره علمى امام باقر، در اكناف عالم چنان مى پيچيد كه باقر العلوم معروف مى شود.
پس مى بينيد كه وضع اجتماعى و وضع عاطفى مردم و احترامات آنها نسبت به ائمه، در زمان امام باقر فرق كرده، تفاوت كرده است. به همين نسبت ما مىبينيم كه حركت سياسى امام باقر هم تندتر است. يعنى امام سجاد در مقابله با عبد الملك، روبرو، تندى و سخن درشت و سخنى كه بتوانند آن را به عنوان يك قرينه بر مخالفت بگيرند، ندارند. عبد الملك به امام سجاد درباره فلان موضع نامه مىنوشت، حضرت هم جواب او را مى دادند. البته جواب پسر پيغمبر، هميشه يك جواب محكم و متين و دندان شكن است؛ اما در آن تعرض به آن صورت نيست.
ولى در مورد امام باقر (عليه الصلاه و السلام) اين طور نيست. حركت امام باقر آن چنان است كه هشام بن عبد الملك احساس وحشت مىكند و مىبيند كه بايد آن حضرت را زير نظر قرار بدهد و مىخواهد آن حضرت را به شام بفرستد. البته امام سجاد هم در دوران