غريب پيروز (زندگي حضرت رضا عليه السلام از نگاه رهبر فرزانه انقلاب) - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٤٤
شهوات- از يك طرف- و تسلط دستگاههاى جبار- از يك طرف و كمند علماى سوء وابسته به دستگاهها- از يك طرف- كنار مىكشد و نجات مىدهد؛ و مجموعاً يك عده و يك مجموعه مؤمن علاقمند صالحى كه بتوانند براى كارهاى آينده قاعدهيى بشوند، به وجود مىآورد. اين، زندگى امام سجاد است.
البته جزييات زندگى آن حضرت، جاى بحث چند ساعته جداگانهيى دارد- كه بنده ساعتهاى متمادى راجع به زندگى امام سجاد عليه السلام صحبت كرده ام- الان بيش از اين اشاره، در بحث كنونى ما نمىگنجد.
بعد، نوبت به امام باقر عليه السلام مىرسد. در زندگى امام باقر، دنباله همان خط است؛ منتها وضع بهتر شده است.
آنجا هم تعليمات دين و معارف اسلامى است؛ اما اولًا مردم، ديگر آن بىاعتنايى و بىمهرى را نسبت به خاندان پيغمبر ندارند. وقتى امام باقر وارد مسجد مدينه مىشود، عدهيى از مردم همواره حلقه مىزنند، دور او را مىگيرند و از او استفاده مىكنند. كه مىگويد امام باقر را در مسجد مدينه ديدم، حَوْلَهُ أَهْلُ خُرَاسَانَ وَ غَيْرُهُ. (١٣) از بلاد دور دست، از خراسان و جاهايى كه نزديك اين جاها نيستند، عدهيى آمدند و دور حضرت را گرفتند. اين نشان دهنده آن است كه دارد تبليغات مثل امواجى، به سرتاسر جهان اسلام سرايت مىكند، و مردم نقاط دور دست، دلشان به اهلبيت نزديك مىشود.
در يك روايت ديگر دارد: احتوشه اهل خراسان، در حاشيهى او نشسته بودند و او را در ميان خود گرفته بودند و- آن حضرت و آنها- درباره مسايل حلال و حرام صحبت مىكردند. بزرگان علماى زمان، پيش امام باقر درس مىخوانند و استفاده مىكنند. شخصيت معروفى مثل عكرمه شاگرد ابن عباس، وقتى مىآيد خدمت امام باقر