غريب پيروز (زندگي حضرت رضا عليه السلام از نگاه رهبر فرزانه انقلاب)

غريب پيروز (زندگي حضرت رضا عليه السلام از نگاه رهبر فرزانه انقلاب) - خامنهاى، سيد على - الصفحة ٣٧

نوازنده‌يى مى‌خواست، مى‌فرستاد تا از مدينه يا مكه، خواننده‌ها و نوازنده‌هاى معروف، مغنى‌ها و خنياگران را براى او ببرند. بدترين و هرزه‌دارترين شعرا در مكه و مدينه بود! مهبط وحى پيغمبر و زادگاه اسلام، مركز فساد و فحشا شده بود!

خوب است ما اينها را درباره‌ى مدينه و مكه بدانيم- كه متأسفانه در آثارى كه ما داريم، از يك چنين چيزهايى اثرى نيست- و اين واقعيتى است كه بوده! بنده يك نمونه از رواج فساد و فحشا را عرض بكنم. در مكه، شاعرى بود به نام‌ عمر بن ابى ربيعه‌- جزو شاعرهاى عريان‌گوى بى‌پرده هرزه‌دار، و البته در اوج قدرت و هنر شعرى- مرد. حالا داستانهاى خود عمر بن ابى ربيعه، و اين كه اينها در مكه چه كار مى‌كردند، يك فصل مشبعى از تاريخ غمبار آن روزگار است، كه مكه و طواف و رمى جمرات را

فو الله ما ادرى و ان كنت داريا بسبع رمين الجمر ام بثمان‌

- كه در مغنى خوانده‌ايم- مربوط به همين جاهاست؛ مال همين‌هاست. در حال رمى جمره مى‌گويد: بدادى منها معصم حين جمرت و كف خضيب زينت ببنانى‌

اين عمر بن ابى ربيعه وقتى كه مرد- راوى نقل مى كند- در مدينه عزاى عمومى شد و در كوچه‌هاى مدينه مردم مى‌گريستند! هر جا مى‌رفتم، مجموعه‌هايى از جوانها و مرد و زن ايستاده بودند و مرگ عمر بن ابى ربيعه در مكه تأسف مى‌خوردند؛ ديدم يك كنيزكى دارد دنبال كارى ميرود- مثلًا- سطلى در دستش است، و مى‌رود آب بياورد، همين طور اشك مى‌ريزد و بر مرگ عمر بن ابى ربيعه گريه و زارى مى‌كند و تأسف مى‌خورد! به يك جمعى جوان رسيد، گفتند: چرا اين قدر گريه مى‌كنى؟ گفت: براى خاطر اينكه اين مرد، مرد و از دست ما رفت!

يكى گفت كه غصه نخور، شاعر ديگرى در مكه هست- خالدبن فخرومى، كه مدتى هم از طرف همين خلفاى شام، حاكم مكه بوده‌