انسان كامل يا شاه مردان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨ - مقدمه
بار سرها پايين و سكوت بر مجلس حاكم بود و تنها على بلند شد و اعلام وفادارى وايمان به رسول خدا (ص) نمود و غير از او در آن مجلس كه همگى نزديكان و اقرباى پيامبر (ص) بودند، هيچ كس به پيامبر ايمان نياورد، رسول خدا (ص) خطاب به على (عليه السلام) فرمود: «يا على! حال كه تو به من ايمان آورده اى، بعد از من تو وصى و جانشين من هستى»، مهمانان كه غذايشان را خورده بودند، بلند شدند. در هنگام خروج، ابوطالب را مسخره مى كردند كه «چشمهايت روشن! على پسر ده- دوازده ساله ات ولى و رئيس تو شد» و مجلس را با همين طعنه و تمسخر ترك كردند و اين قضيه در تاريخ به «يوم الانذار» يا «يوم الدار» معروف است و على از همان روز به عنوان وصى پيغمبر تعيين و معرفى گرديد.[١]
تمام عمر على در راه ترويج اسلام سپرى شد، همانطورى كه پدرش ابوطالب، پناهگاه سياسى و اجتماعى پيغمبر اسلام در مكه بود، اين شمشير على بود كه گردنكشان و ياغيان و جباران عرب و دشمنان اسلام را به خاك مى انداخت؛ در «بدر» همين شمشير بود، در «احُد» همين شمشير بود، در «خندق» همين شمشير بود، در «خيبر» همين شمشير بود و در تمام جنگها و غزوات پيامبر همين
[١] . اين خلاصه اي بود از آنچه كه مورخين با الفاظ مختلف نوشته اند.