الهي نامه

الهي نامه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٦

الهى در شگفتم از آنكه در غربت از ياد وطن شكفته مى شود و در دنيا از ياد آخرت گرفته .

الهى چونست كه در خود مى نگرم به تو نزديك مى شوم و در تو مينگرم از تو دور .

الهى تو خود بزرگى و بر همه دست دارى . مرا بزرگ آفريدى و بر همه دست دادى , بارى از بزرگ آن چنان بزرگ اين چنين پديد آيد .

الهى تا حال تو را پنهان مى پنداشتم و حال جز تو را پنهان مى دانم .

الهى يكى حافظه قوى دارد و ديگرى هاضمه قوى خنك آنكه عاقله بالغه دارد .

الهى آنكه را دل باز دادى دهن بسته است اين سخن پرداز دل بسته است .

الهى مرا بر همه سلطنت دادى بسلطانت مرا بر من سلطنت ده .

الهى حسن از دست خود چنان بود و در دست تو چنين شد شكرت كه آن چنان اين چنين شد .