الهي نامه

الهي نامه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥١

چون رخ زعفرانيش هلال است و گاه چون سالك مجذوب بدر منير و گاه چون مجذوب سالك در محاق , گاه از شرم سوزد و گاه از شوق فروزد .

الهى دنى تر از دنيا نديدم كه همواره همنشين دونان است .

الهى خردمندان خطاب ادخلى فى عبادى آرزو كنند و اين بيخرد گويد ياليت بينى و بينهم امدا بعيدا كه نعمت عظيم الشأن انسانى را كفران كرده ام و از رويشان شرمسارم .

الهى دردمند ننالد چه كند . درمان ده تا بيشتر بنالم .

الهى چهل و سه سال از من بگذشت نميدانم چهل و سه آن عمر كرده ام يا نه .

الهى بنده را با كاش چه كار و ازليت و لعل چه حاصل .

الهى راه تو , به بزرگى تو دشوار است و شگفتا كه اين مور لنگ را آرزوى ديدار است .