الهي نامه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٨
راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود . آن ميرود كه برگردد و اين ميرود كه از او نام و نشانى نباشد . آن فرش پيمايد و اين عرش . آن محرم ميشود و اين محرم . آن لباس احرام ميپوشد و اين از خود عارى ميشود . آن لبيك مى گويد و اين لبيك ميشنود . آن تا به مسجد الحرام رسد و اين از مسجد اقصى بگذرد . آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر , آن را كوه صفا است و اين را روح صفا . سعى آن چند مره بين صفا و مروه است و سعى اين يك مره در كشور هستى . آن هروله ميكند و اين پرواز , آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم . آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات . آن عرفات بيند و اين عرصات . آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز . آن از عرفات به مشعر كوچك كند و اين از دنيا به محشر . آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنى را , آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را . آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات . آن حلق راس كند و اين ترك سر .