الهي نامه

الهي نامه - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٠

مدهوش و بيهوش است .

الهى ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى و ما همه هيچكاره ايم و تنها تو كاره اى .

الهى از پاى تا فرقم در نور تو غرقم يا نور السموات و الارض انعمت فرزد .

الهى شأن اين كلمه كوچك كه به اين علو و عظمت است پس يا على يا عظيم شأن متكلم اين همه كلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود .

الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .

الهى چون تو حاضرى چه جويم و چون تو ناظرى چه گويم .

الهى چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت

الهى چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام راه بسيار ميروم و مسافتى نمى پيماي م واى من