طرح کلي انديشه اسلامي در قرآن - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٣٠ -           ٣ اطمينان و سكون و امن
و حاجه قومه و قوم او ( ابراهيم ) با او به مجادله پرداختند .
قال اتحاجونى فى الله و قد هدين گفت : آيا با من درباره ء خدا مجادله مى كنيد و حال آنكه خدا مرا هدايت كرده است .
ولا اخاف ما تشركون به الا ان يشاء ربى شيئا و از آنچه شما شريك خدا دانسته ايد هيچ بيمى ندارم مگر آنكه خدا درباره ء من چيزى اراده كند .
وسع ربى كل شى ء علما افلا تتذكرون پروردگارم به همه چيز دانشش گسترده است . با اينحال آيا بخود نمى آئيد ؟
وكيف اخاف ما اشتركتم ولا تخافون انكم اشتركتم بالله ما لم ينزل به عليكم سلطانا چگونه من از آنچه شما شريك خدا قرار داده ايد بترسم و شما از اينكه بدو شرك آورده ايد نترسيد ؟ با اينكه شما را هيچ حجت و برهانى بر اين نيست .
فاى الفريقين احق بالامن ان كنتم تعلمون كداميك از ما دو گروه , به ايمنى سزاوارتريم ( من كه خدا را شناخته و با بصيرت و آگاهى بدو راه يافته ام ؟ يا شما كه بر پندار باطل خود هيچ حجتى نداريد ؟ ) اگر مى دانستيد !