حديث بي کم و بيش (شرح گلشن راز شيخ محمود شبستري ) - محمدی باغملائی، محمدکاظم - الصفحة ٢٥ - عرفان چيست؟
عرفان چيست؟
عرفان در لغت به معنى شناخت و آگاهى و در اصطلاح «نام يكى از علوم الهى است كه موضوع آن شناخت حق و اسماءِ و صفات اوست.»[١]
با اين تعريف موضوع و محور اصلى عرفان، انسان و خودسازى و خويشتن شناسى اوست زيرا تا انسان خود را نشناسد، به هدف نهايى كه شناخت حقّ است هرگز نخواهد رسيد و به همين منظور علما و عرفا بر اساس «من عرف نفسه فقد عرف ربه»[٢] خويشتن شناسى را مقدمه خداشناسى دانسته و بر رابطه دوگانه بين «انسان» و «خدا» تأكيد ورزيده اند.
همچنين عرفان عامل درون سازى و پاك سازى باطن انسان است و بالاخره «هدف اساسى عرفان، نوسازى انسان و معيار بخشى به وى، در تنظيم رابطه هاى خود با خويشتن و با ديگران است»[٣]
بنابراين با يك تعبير ساده مى توان عرفان را عامل مهم مبارزه با نفس و خواهش هاى نفسانى فرد دانست و با خويشتن دارى و زهد آن را معنا داد.
در همين راستا است كه عارف مى كوشد تا با آگاهى و از راه دل و تصفيه درون يعنى با دو بال علم و عرفان عَلَم خلافت الهى را به دست گرفته و سعادت ابدى را نصيب خود گرداند و از درياى بى كران هستى «هم به قدر تشنگى» جرعه اى را به كام خود دركشد. همان طور كه محى الدين ابن عربى بنيانگذار عرفان علمى و عارف بزرگ
[١] دكتر سيد جعفر سجادى، فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، تهران، چاپ سوم، انتشارات كتابخانه طهورى، ١٣٦٢، ص٣٣٠
[٢] عبدالرئوف بن علىّ المنادى القاهرى الشافعى(كنوز الحقايق فى حديث خير الخلايق)، بمبئى، چاپ سنگى، بى تا، ص٩
[٣] على اصغر خبره زاده، گزيده اى از ادب فارسى، چاپ سوم، تهران، چاپ رشديه، ١٣٥٢، ص٢٢٠