قیمت عمر - حسین انصاریان - الصفحة ٧ - قصه گدا و كلاه بزرگ
محصولات اين نفس (الّتِى بَيْنَ جَنْبَيْكَ)، وارد مىشوند كه جنسشان ابداً در محشر، در بين اولين و آخرين، خدا، فرشتگان و انبيا خريدار ندارد؛ چون به درد نمىخورد.
قصه گدا و كلاه بزرگ
يك زمانى كه بيشتر شما يادتان نيست و من هم آخرهاى اين برنامه را يادم است، در ايران عموم مردم بدون كلاه جايى نمىرفتند و هر طايفه و قبيلهاى در ايران و هر شهرش كلاه خاصى داشت؛ مثلًا منطقه وسيع استان خراسان، تقريباً از بعد از شاهرود تا نهبندان، پايين بيرجند، نزديك افغانستان، و از آن طرف فريمان و تايباد و آن مناطق، و اين طرف سرخس، پير، جوان و متوسّط كلاه سرشان بود و كلاهشان هم سه متر، چهار متر و پنج متر پارچه سفيد يا زرد يا سبز بود كه به سبك خاصى مىبستند.