قیمت عمر - حسین انصاریان - الصفحة ٢٦

تا من مطلبى را به شما بگويم، گفتم، بله، سخنت را بگو. او چنان زيبا مسأله زكات را براى من گفت كه واقعاً برايم لذت‌بخش بود. او هم‌چنين گفت كه من اين را براى شما مى‌گويم تا فردا كه شما به منبر مى‌روى، آن را به مردم بگويى. سخنش اين بود: مردم! اين جا منطقه كشاورزى است. آيا شما مى‌دانيد، زكات يعنى چه؟ يعنى اين كه بزرگوارى به در خانه شما مى‌آيد و مى‌گويد، به محضر برويم تا من آن سه هكتار زمينى را كه متعلّق به من است، به نام تو كنم و تو آن را بكارى؛ گندم بكارى؛ جو بكارى؛ برنج بكارى؛ انگور بكارى، و پائيز به پائيز، از اين سه هكتار هر چيز برداشت كردى، نود درصدش متعلّق به خودت، زن و بچه‌ات، و ده درصدش را هم به درب خانه من كه مالك اين سه هكتار هستم و آن را به نام تو كردم، بفرست. گفت، از مردم بپرسيد، حالا اگر من ده درصد اين بزرگوار را نبرم كه به او بدهم، آيا خائن نيستم؟ خواهند گفت، چرا. اگر بپرسيد، ظالم نيستم، خواهند گفت، چرا؛ چون اين زمين‌هايى كه در اين‌