قیمت عمر - حسین انصاریان - الصفحة ٢٣
مىبينند و مىبينند يك روزى دستشان را مىگيرند و چه بخواهند و چه نخواهند، آنها را از اين جا به بيرون مىبرند. تا دستشان را نگرفتند كه به بيرون ببرند؛ تا جايى كه قدرت عقلى، بدنى و دينى دارند، از نعمتهاى دنيا براى ساختن آن زندگى بهرهگيرى مىكنند (إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْيَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا)[١]؛ كنار مردم ديگر هستند، امّا مردم ديگر ظاهر دنيا را مىبينند و خيال مىكنند، همه عالم هستى همين است و ماوراى آن را نمىبينند؛ باطن آن را نمىبينند. آنها با خود مىگويند، حالا كه ما اين جايى هستيم، پس بخوريم و كيف كنيم و هيچ چيزى از نظر لذت از دستمان نرود. بعد هم مىميريم، خاك مىشويم و تمام مىشود. آنها نمىدانند بعد از مردن، در يك بازارى آنها را مىآورند كه مىگويند، جنس قابل خريد داريد تا به ما بدهيد و در برابرش ما بهشت را به شما بدهيم.
[١] ١. نهجالبلاغه، حكمت: ٤٢٤.