خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٧

١. (أوفوا بالعقود)[١]

٢.(أوفوا بالعهد إنّ العهد كان مسؤولاً)[٢]

و از كلمات امام در نهج البلاغه استفاده مى شود كه پيمان شكنى از گناهان كبيره است. و هرگز حاكم منصوص را از مقام خود، بركنار نمى سازد.

درباره طلحه و زبير مى فرمايد: «ظلماني و نكثا بيعتي».[٣]

و درباره بىوفايى بيعت كنندگان در خطبه شقشقيه مى فرمايد:

«فلّما نهضت بالأمر نكثت طائفة و مرقت أُخرى».[٤]

«آن گاه كه به امر امامت پرداختم، گروهى پيمان شكستند و گروهى ديگر نيز از دين بيرون رفتند».

از اين بحث گسترده درباره حكومت اسلامى چند نتيجه گرفته مى شود:

١. حكومت جزء لاينفك دين اسلام است و بدون آن كاخ رفيع دين فرو مى ريزد.


[١] مائده/١.
[٢] اسراء/٣٤.
[٣] نهج البلاغه، خطبه ١٣٤.
[٤] همان، خطبه٣.