خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤
همگان را در پرتو اتفاق كلمه براى مقابله با خطر بسيج نمايد.
او در پرتو وحى الهى مى دانست كه ايمان بسيارى از اعراب باديه نشين، صورى است و هنوز ايمان به دل آنها راه نيافته است.[١]
وحى الهى حتى از ارتداد گروهى از مسلمانان ـ پس از درگذشت پيامبر ـ تلويحاً گزارش داده و فرموده بود:
(وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِينَ).[٢]
«محمد(صلى الله عليه وآله) فقط فرستاده خداست و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بوده اند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما روى برمى گردانيد؟(و به دوران جاهليت باز مى گرديد) هر كس به روى برگرداند، به خدا ضررى نمى زند و خداوند به زودى شاكران را پاداش خواهد داد».
انسان علاقمند به كار خويش هر چند كوچك باشد براى پايدارى آن، برنامه ريزى مى كند، و فرد لايقى به عنوان جانشين معرفى مى كند كه كار دچار وقفه و يا اختلاف و دودستگى نگردد،
[١] ( قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا أسلمنا ولما يدخل الإيمان فى قلوبكم)(سوره حجرات، آيه١٤.
[٢] سوره آل عمران، آيه ١٤٤.