خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٢

از آنجا كه براى اين امور جز لياقت چيز ديگرى شرط نيست، او مى گويد: هرگز امام با غصب اموال، و نواختن سيلى بر صورت ها، كشتن نفوس محترم، محو حقوق حقه و عدم اجراى حدود، از مقام و موقعيت خود، بركنار نمى شود، بلكه بر امّت لازم است كه او را نصيحت كنند و بترسانند و در موارد گناه، از او فرمان نبرند.[١]

تفتازانى كه از متكلّمين بارز اشاعره در قرن هشتم است، مى نويسد:

هرگاه امام بميرد و امام ديگرى مقام خلافت را از
طريق نيروى نظامى به دست آورد، او خليفه اسلام خواهد
بود و همچنين است اگر فاسق شود، يا به احكام اسلام جاهل
باشد. تنها اگر به كار نامشروعى فرمان داد; اطاعت او لازم
نيست.[٢]

گاهى برخى كه بينش صحيح ترى دارند، مى گويند: امام
بايد عادل باشد تا ستم نكند و در اصول و فروع مجتهد
باشد.[٣]


[١] التمهيد، ص ١٨١.
[٢] شرح مقاصد الطالبين فى علوم اصول عقائد الدين، چاپ استانبول، ١٣٠٥.
[٣] مواقف، نگارش عضدالدين ايجى(م٧٥٦)، چاپخانه سعادت مصر، ١٣٤٩.