خلافت اسلامى از دو منظر تنصيص و انتخاب - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧٩
عهدشكنان در ركاب اميرمؤمنان حركت كرديم اما هنوز به بصره نرسيده بوديم در منطقه اى به نام «ذى قار» اميرمؤمنان در چادر خود نشسته بود گروهى از رؤساى قبايل آن منطقه آمدند كه با امام على(عليه السلام) ديدار كنند. من به محضر امام على(عليه السلام)مشرف شدم در حالى كه ايشان مشغول دوختن كفش خود بود به ايشان عرض كردم مردم منتظر شما هستند; امام على(عليه السلام) فرمودند: اى ابن عباس! قيمت وارزش اين كفش پاره چه قدر است؟ من گفتم: ارزشى ندارد امام على(عليه السلام)فرمودند: به خدا قسم ارزش اين حكومتى كه الآن بر دوش من است به اندازه اين كفش پاره مى باشد; مگر اينكه من بتوانم حقى را به پا دارم يا باطلى را از بين ببرم.
بين حكومتى كه اسلام مطرح مى كند با حكومتى كه الآن در دنيا رايج است تفاوت فراوانى وجود دارد. در دنيا احزاب پول مى ريزند تا يك نفر را بر سر كار و از او استفاده كنند در حالى كه حكومت اسلامى از ريخت و پاش دور است.
اميرمؤمنان(عليه السلام) در نامه اى به اشعث بن قيس مى نويسد:
«حوزه فرمانرواييت طعمه تو نيست، بلكه امانتى است بر گردن تو، و از تو خواسته اند كه فرمانبردار كسى باشى كه فراتر از توست .تو را نرسد كه خود هر چه خواهى رعيت را فرمان دهى . يا خود را درگير كارى بزرگ كنى، مگر آنكه، دستورى