علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٩ - عقل گرايى و نقل گرايى در فقه سياسى شيعه - آل سيد غفور سيد محسن
عقل گرايى و نقل گرايى در فقه سياسى شيعه
آل سيد غفور سيد محسن
((فيلون)) اولين متفكر با نفوذى بود كه خود را با مسإله ايجاد توافقى بين
فلسفه يونانى به عنوان يك حقيقت و شرع (كتاب مقدس) به عنوان وحى, و افلاطون و
حضرت موسى روبه رو يافت.(١) از سويى ترتوليانوس متفكر مسيحى در رد عقل و كفايت
نقل براى حيات بشر, مى گويد:
بيچاره ارسطو كه براى اين مردم شيوه جدل منطقى, و فن اقامه و رد و نقض برهان
را ابداع كرد ـ هنرى كه ظنياتش تا اين حد دور از ذهن و احتجاجاتش بسى خام و تا
اين حد مايه ايجاد نزاع مى شود ـ كه حتى خود نيز از حل تناقضاتش وامى ماند. به
هيچ چيز ابقا نمى كند و به درد هيچ چيز نمى خورد... ما كه عيسى مسيح داريم ديگر
طالب هيچ بحث عجيبى نيستيم و نمى خواهيم جست وجويى براى لذت بيشتر از انجيل
بنماييم. با ايمان خود ما احتياج به اعتقاد ديگر نداريم.(٢)
دعواى ميان اصحاب عقل و نقل (وحى) در ميان مسلمانان نيز استمرار يافت. آغاز
خلافت حضرت على(ع) و وقوع جنگ هاى داخلى ميان مسلمانان, خبر از ظهور گروه ها و
فرقه هاى كلامى در اسلام مى داد.
((حسبنا كتاب الله)) شعارى بود كه محور كار خوارجى قرار گرفت كه مى توان از
آنان به عنوان ((نقل گرايان)) اوليه در اسلام ياد كرد. مهم ترين مسإله اى كه باعث
به وجود آمدن موضع گيرىهاى عقلانى و نقلانى در ميان مسلمانان (معتزله, اشاعره
مرجئه و شيعه) شد, ناشى از توجه خاص هر كدام به برخى از آيات قرآن بود كه اين
آيات برخى مويد ((عقل)) و ((تعقل)) و برخى ديگر مويد ((تعبد)) هستند. آميختن
اين دو (عقل و نقل) با يكديگر و جمع ميان آيات قرآن, هنر ظريف متفكران شيعه بود
كه به راهنمايى و ارشاد ائمه هدى(عليهم السلام) صورت گرفت.
((معتزله)) راه افراط را در توجه به عقل قائل شدند و ((اشاعره)) آن را به
كنارى نهادند; در اين ميان ((شيعه)) راه ميانه و تفاهم ميان عقل و نقل را
برگزيد.
معتزله در اواخر قرن اول يا اوايل قرن دوم هجرى شكل گرفت. اين مكتب معتقد به
اولويت عقل بر نقل از سويى و اصل آزادى اراده و اختيار انسان از سوى ديگر است.
بنابر اصل اخير, معتزليان انسان را صاحب اراده معرفى مى كردند كه مسوول و پاسخ گو
در برابر افعال و كردار خويش است. شهرستانى در اين باره مى نويسد:
... اتفاق دارند بر آن كه بنده قادر است بر افعال خويش هم بر نيك و هم بر بد و
موافق كردار خود مستحق ثواب و عقاب مى شود در آخرت.(٣)
سرانجام با سيطره فكرى اشاعره و در آميختن آن با قدرت سياسى, بساط عقل گرايى
از جهان اسلام برچيده شد و دوره اى طولانى از جمود فكرى و قشرىگرى در قالب مسلك
اشعرى بر جوامع اسلامى چيره شد.
در حدود اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم مكتب اشعرى در برابر اعتزال قد علم
كرد. ابوالحسن اشعرى, كه سال ها در نزد قاضى عبدالجبار معتزلى مكتب اعتزال را
فرا گرفته بود, از اعتزال رو برگرداند. وى همه اصول اهل السنه را بر پايه هاى
استدلالى خاصى بنا نهاد و آنها را به صورت يك مكتب در آورد. مكتبى كه اشعرى پى
ريزى كرد دو اصل مهم را در خود جاى داد: ١. تقدم نقل بر عقل; ٢.فعل انسان و
مسإله ((كسب)).
به هنگامه منازعات ميان عقل و نقل در زمان حضور ائمه(عليهم السلام), شيعيان در
پرتو هدايت و راهنمايى ائمه, راه صواب را جسته و هر يك از عقل و نقل را در
جايگاه خاص و واقعى خود قرار مى داد. در زمان پيامبر اكرم(ص) به جهت وجود وحى,
اجتهاد و كاربرد عقل براى يافتن حكم شرعى موضوعيت نداشت. همچنين در دوران حضور
ائمه معصوم(عليهم السلام), بنابر اعتقاد شيعه, مسإله همانند دوران پيامبر اكرم
(ص) بود; البته در دوره پيامبر و ائمه, كاربرد اجتهاد در مورد صحابه مطرح بود,
اما به دليل دسترسى به منبع اصلى احكام, دغدغه جدى محسوب نمى شود. شروع دوره
غيبت كبرا و عدم دسترسى به امام, سرآغاز تكاپويى جديد از سوى فقهاى شيعه و
عالمان دينى آن در جهت پر كردن اين خلا و يافتن احكام الهى در تبيين و بيان
وظايف مسلمانان و مكلفان دغدغه ذهنى انديشمندان شيعه است. اين تكاپو زمينه ساز
دو جريان فكرى در انديشه فقهى عالمان شيعى گرديد. گروهى كه دست يابى به احكام
الهى و وظايف مكلفان را صرفا در رجوع به كتاب و سنت (نقل) جست وجو مى كرد و گروهى
ديگر كه در اين مهم علاوه بر كتاب و سنت, ((عقل)) را نيز مطرح مى كرد.
گروه اول كه از آن به گرايش اخبارى يا فقه حديثى ياد مى كنيم صرفا به نقل و
جمع آورى احاديث مى پرداخت. اين گرايش از كاوش و تبيين احكام فقهى جز با الفاظى
كه در نصوص آمده بود هراس داشت. اساسا اين گروه با هرگونه تإويل و يا تفسير در
احاديث مخالف بوده و غير از اين طريق را ناروا و غير مشروع مى دانست. آثار فقهى
اين گروه مجموعه اى از متون و روايات است كه باب بندى و عنوان گذارى شده است.
گرايش ديگرى كه در فقه شيعى پى گيرى شد, گرايش اصولى يا فقه اجتهادى است.
جوهره اصلى اين گرايش را ((عقل در خدمت تعاليم دين)) تشكيل مى دهد.
دو جريان اصوليون و اخبارىها را در قالب دو مكتب متمايل به عقل و متمايل به
نقل در فقه اماميه بررسى مى كنيم. آغاز اين پى گيرى را دوران حكومت آل بويه قرار
مى دهيم كه در پرتو حكومت آنها, بستر فعاليت هاى فرهنگى مهيا شد و در آن تضارب
آرا و افكار فرقه ها و مكتب هاى مختلف اعم از شيعى و غيرشيعى فراهم گشت. برخى از
متفكران, دوران حكومت اين خاندان را عصر رنسانس اسلامى ناميده اند.(٤)
١. نقل گرايان
شهر قم در قرون سوم و چهارم هجرى مركز مهم و اصلى اصحاب حديث (نقل) بود. دو
دانشمند برجسته اين نحله عبارتنداز:
١) محمدبن يعقوب كلينى (مولف كافى): نجاشى در شرح حال كلينى مى نويسد:
در حديث موفق ترين و ضابطترين به شمار مىآمد, او كتاب خود, كافى را در ظرف
بيست سال تإليف كرد.(٥)
در كتاب كافى, مجموعا ١٥٣٣٩ روايت وجود دارد.(٦)
٢) شيخ صدوق: ابوجعفر محمد بن على بن موسى بن بابويه قمى از محدثان طراز اول
و از بنيان گذاران فقه (گرايش حديثى) شيعه محسوب مى شود و از وى به عنوان رئيس
محدثان ياد مى شود.(٧)
از شيخ صدوق آثار حديثى زيادى بر جاى مانده كه مهم ترين آن كتاب من لايحضره
الفقيه است. اين كتاب مشتمل بر ٥٩٩٨ حديث است كه از طريق پانصد راوى در باب
مسائل فقه نگاشته شده است. تقدم نقل بر عقل اصل مهم معرفت شناختى مكتب فقه
حديثى است. بنابر اعتقاد صدوق و كلينى عقل را توان و صلاحيت لازم براى ورود به
وادى شريعت نيست; بنابراين اصل معرفت شناختى است كه ضديت حديث گرايان با اصحاب
عقل روشن مى شود. از اين منظر راهكار دست يابى به اصول و احكام, مراجعه مستقيم و
بدون هيچ گونه پيش فرضى به نصوص دينى است. بر طبق اين روش شناسى, سياست نيز
همانند ساير اصول و احكام تابع متون و روايات است كه از سوى ائمه
معصوم(عليهم السلام) صادر شده و وظيفه عالم دينى در اين حوزه (سياست) نقل احكام
مربوط به سياست است.
٢) عقل گرايان
در قرن چهارم با پيدايى مكتب كلامى ـ فقهى بغداد كه از كلام عقلانى و روش شناسى
اصول فقه در برابر پيوستگى گسترده به حديث گرايى جانبدارى مى كرد, مكتب قم رو به
افول گراييد.(٨) مشخصه اصلى اين مكتب در برابر مكتب قم (رى) روش شناسى آن است;
اين روش كه در ميان فقها از آن به ((اصول فقه)) تعبير مى شود ناشى از معرفت شناسى
اصحاب مكتب بغداد است كه قائل به كاربرد ((عقل)) در فهم احكام الهى است.
اصول فقه علم به قواعدى است كه براى استنباط احكام شرعى فرعى به وسيله ادله
تفصيلى تمهيد شده است. ادله اربعه موضوع علم اصول عبارتند از: كتاب (قرآن), سنت
(گفتار, كردار و تقرير رسول اكرم(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام)), اجماع و عقل.
(٩)
برخى از نمايندگان برجسته مكتب اصولى عبارتند از:
١) ابو محمد حسن بن على عمانى معروف به ابن ابى عقيل (متوفاى ٣٢٨ يا ٣٢٩ ه'):
نخستين فقيهى است كه باب اجتهاد را به گونه علمى و فنى و به طور مفصل در فقه
شيعه گشود و آن را تدوين كرد. وى در اين زمينه كتابى به نام المستمسك بحبل آل
الرسول را تصنيف كرده است. وى در اين كتاب با تلاش و كوشش بسيار اصول احكام و
قواعد اجتهادى و عناصر مشترك و آنچه را كه در استنباط حكم دخالت دارد در همه
ابعاد و جوانب مورد بررسى قرار داده است.(١٠)
٢) ابو على محمدبن احمد كاتب اسكافى معروف به ابن جنيد (متوفاى ٣٨١ ه'): دومين
فردى است كه مسائل فقه را به صورت علمى, اجتهادى تدوين كرد. تإليفات وى در اين
زمينه عبارتند از: تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه و المختصر الاحمدى للفقه المحمدى.
(١١)
عمانى و ابن جنيد در ميان اماميه به ((قديمين)) شهرت دارند. قديمين را بايد
طلايه داران دانش اصول دانست.
٣) شيخ محمد بن نعمان مشهور به شيخ مفيد (٣٣٨ـ ٤١٣ ه'): شيخ مفيد مهم ترين و
برجسته ترين نماينده مكتب بغداد است كه از بنيان گذاران شيوه اجتهادى در فقه
اماميه محسوب مى شود. وى با تفكر اجتهادى در مصاف با گرايش حديث قرار گرفت و با
انتقاد خويش پايه هاى فكرى آنان را متزلزل ساخت. شيخ مفيد دريايى از دانش بود كه
از دو رودخانه عقل و نقل مشروب مى شد. وى در اجتهاد و مكتب عقل شاگرد مبرز ابن
جنيد اسكافى و در گرايش حديث شاگردمحمد بن على بابويه بود. ضمن آن كه كلام را نزد
حسين بن على بصرى معتزلى (٢٩٣ـ٣٦٩ه') از بزرگان و شيوخ مكتب اعتزال آموخت.(١٢)
نقش موثر شيخ مفيد در توسعه مكتب اجتهاد و برچيدن گرايش حديثى, بعدها استرآبادى
(متوفاى ١٠٣٣ ه') را بر آن داشت كه اين گونه اظهار تإسف كند:
اين مفيد بود كه پس از ابن جنيد و ابن ابى عقيل ظهور كرد و آثار و افكار عقلى
و اجتهادى ناپسند آن دو را نزد شاگردانش به ويژه مرتضى و طوسى ستود و موجب گرديد
اين شيوه در اصحاب ما رواج يابد.(١٣)
مفيد حركتى انتقادى در برابر گرايش حديثى به وجود آورد و به مبارزه اى سخت با
تفكر قشرى اين گروه دست زد. وى در كتاب مقابس الانوار فى الرد على اهل الاخبار در
حمله به اخبارى مسلكان مى نويسد:
اصحاب اخبارى مسلك ما, داراى ذهنى سالم ولى دور از تعمق بوده و بهره كمى از
هوشيارى دارند و بدون دقت از كنار احاديث مى گذرند و در سند آن نيز تإمل
نمى كنند و حق و باطل آن را از هم جدا نمى سازند.(١٤)
شيخ مفيد با مدافعان همه مذاهب در عهد آل بويه مناظره مى كرد. مهارت وى در
مناظره آنچنان بارز بود كه دشمنانش را بر آن داشت تا اين گونه اعتراف كنند: ((او
قادر بود حريف خود را متقاعد سازد كه ستونى چوبى در واقع از طلا بود)).(١٥)
٤) سيد مرتضى مشهور به علم الهدى (٣٥٥ـ ٤٣٦ ه'): پس از شيخ مفيد, شاگردش سيد
مرتضى پرچمدار اصولى ها شد و در دانش اصول كتابى مستقل به نام الذريعه نوشت. سيد
مرتضى در سنگر دفاع از تفكر عقلانى به نقد و رد آراى اهل حديث و اخبارى مسلكان
پرداخت و آثار بسيارى را در رد آنان نگاشت; از جمله جوابات الموصليات الثالثه و
رساله فى ابطال العمل باخبار الاحاد و رساله فى الرد على اصحاب العدو و... .
وى در تخطئه اخباريان مى گويد: كتب شيعه و نيز مخالفانش از احاديثى انباشته
شده است كه همه نوع خطا و گفته ناحق در آنها وجود دارد. بدين ترتيب ناگزير بايد
هر حديثى را ابتدا با مقايسه با عقل و سپس اگر با عقل تعارض نداشت با سندى
معتبر همانند قرآن مورد سنجش انتقادى قرار داد. وى در احتجاجات خود به ندرت به
نقل حديث مى پردازد و اگر حديثى نقل مى كند دليل تبعى به شمار مىآيد.(١٦) شريف
مرتضى در قلع و قمع محدثان و مكتب آنان نقشى مهم داشته است. او در بسيارى از
آثار خود بر آنان سخت تاخت و همه محدثان, به جز شيخ صدوق, را به فساد عقيده و
انحراف مذهبى متهم(١٧) ساخت.
٥) شيخ محمد بن حسن طوسى (٣٨٥ ـ ٤٦٠ ه'): از بزرگ ترين فقيهان و مجتهدان شيعه
است; از اين رو به ((شيخ الطايفه)) ملقب شده است. بذر دانش اصول كه فقهاى قبل
در فقه و اصول اماميه افشانده بودند, به دست وى آبيارى شد و به بار نشست. شيخ
طوسى با تإليف كتاب العده فى الاصول و كتاب المبسوط (در فقه), اين دو علم را به
دوره جديدى از پختگى فكرى رساند. او اولين مجتهدى است كه اجتهاد و استنباط
احكام شرعى از اصول كلى آن را به صورت علمى وارد فقه شيعه كرد.
كتاب مبسوط شيخ اولين كتابى است كه به صورت فقه استدلالى و با استفاده از
قواعد و اصول كلى و ارجاعات فروع فقهى به اصول كلى تدوين يافته است. هرچند
اقدامات شيخ طوسى در دوشاخه فقه و اصول, اين دو دانش را به اوج خود رساند, اما
پس از شيخ طوسى به مدت دو سده, شاهد ركود و ايستايى نسبى در دانش اصول و فقه
هستيم.
آيه الله صدر علل اين ايستايى را چنين بيان مى كند:
١ ـ هجرت شيخ طوسى از بغداد به نجف: چون حوزه نجف به جهت نوبنياد بودن, در آن
سطح نبود كه با تكامل و پيشرفتى كه شيخ در زمينه انديشه علمى محقق ساخت همگامى
و هماهنگى مبتكرانه داشته باشد.(١٨)
٢ ـ گروهى از دانشوران, معتقدند شيخ طوسى در نزد شاگردانش داراى مقامى بس
بلند گرديد, كه او را در ديدگان ايشان از هرگونه نقدى برتر آورد, و آرا و
نظريات او را در نگاه ايشان مقدس گردانيد كه نمى شد بر آن خرده گرفت يا زير نقد
و بررسى گذاشت.(١٩)
٣ ـ توقف اجتهاد در نزد اهل سنت: توضيح آن كه بحث اصولى در حوزه قلمرو انديشه
سنى و بالندگى اين بحث بر پايه اصول مذهب سنى همواره براى انديشوران و فقيهان
امامى, انگيزه اى بود كه اين مباحث را در حوزه قلمرو انديشه امامى مطرح سازند و
نظرياتى وضع كنند كه با مباحث انگيخته شده از بحث و پژوهش سنى, و مسائل و مشكلات
آن هماهنگ باشد. در سده پنجم و ششم, تإملات اصولى سنى افول كرد به طورى كه
سرانجام به بسته شدن رسمى باب اجتهاد انجاميد. با توقف اجتهاد و انديشورى اصولى
سنى كه عامل انگيزاننده انديشورى اصولى شيعه بود, پويايى در فقه شيعه نيز رو
افول رفت.(٢٠)
٦) ابن ادريس حلى (٥٤٣ ـ ٥٩٨ ه'): ركود و ايستايى كه با رحلت شيخ طوسى,
گريبانگير دانش فقه و اصول شده بود, با ظهور ابن ادريس ـ از نوادگان شيخ طوسى ـ
مجددا حيات تازه اى يافت. ابن ادريس در توصيف وضعيت دانش روزگار خود مى نويسد:
چون بى ميلى اهل اين روزگار در علم شريعت محمدى و احكام اسلامى را ديدم, و
گران جانى ايشان در جست وجوى آن را يافتم, و از دشمنى ايشان با نادانسته هاشان
آگاه گشتم, و ديدم آنچه را هم كه مى دانند, پايمال مى كنند, و مشاهده كردم كه هر
بزرگ سال اين روزگار بر اثر گرفتار شدن در چنگال كودنى, آنچه را كه روزگار بدو
سپرده, ضايع مى كند, و از پى جويى دانش بايسته, كوتاهى مى ورزد, گويى كه زاده
همين روز است و همين لحظه خواهد از جهان درگذرد,... و ديدم كه لگام دانش در دست
خوارى است و كسى اسب در آوردگاه آن نمى تازاند, اندك مايه بازمانده از آن را
دريافتم, و جانى را كه بر لب آن آمده بود, فرو گرفتم تا كالبد به يكباره از آن
تهى نگردد.(٢١)
ابن ادريس دو اقدام مهم و تإثير گذار را انجام داد:
يكم, مبارزه با روحيه اخبارىگرى:
دوم, پيشبرد استدلال هاى عقلى در فقه: گرچه به كارگيرى عقل در استنباط از سوى
پيشگامان ابن ادريس انجام گرفته بود, ولى استدلال به عقل در سرائر به گونه اى
صريح و در دامنه اى وسيع انجام گرفت.(٢٢) ارمغان استدلال به عقل در نزد ابن ادريس
در قلمرو فقه, تضعيف ((عمل و اعتنا به خبر واحد)) بود. وى همچون سلف خود سيد
مرتضى اعتنا به خبر واحد را به حد اقل كاهش داد. ابن ادريس درباره روش خود در
سراير چنين توضيح مى دهد:
من در اين كتاب تحقيق خود را بر پايه سبكى تازه بنا نهادم, زيرا كشف احكام
تنها به يكى از راه هاى ذيل ممكن است: يا از راه كتاب خدا, يا سنت متواتر پيامبر
يا اجماع يا دليل عقل; در صورتى كه از سه راه اول امكان دسترسى به حكم شرعى
نبود, آن گاه محققان دينى در مسائل شرعى به دليل عقل تكيه مى كنند و از آن راه به
همه احكام شرعى و مسائل فقهى آگاهى مى يابند; پس بايد به آن اعتماد و تكيه كرد.
(٢٣)
ابن ادريس, رد و انكار استدلال عقلى در فقه را در نگاهى ايدئولوژى گرايانه
متهم به گمراهى و گفتارى خارج از مذهب تشيع مى داند:
هركس حجيت آن[ عقل] را انكار كند به گمراهى رفته و راه در تاريكى پيموده و
گفتارى بيرون از محدوده مذهب به زبان آورده است.(٢٤)
٧) نجم الدين جعفر بن حسين حلى معروف به محقق حلى (٦٠٠ـ ٦٧٦ ه'): از جمله
رهروان برجسته ابن ادريس حلى در عقل گرايى, محقق حلى صاحب كتاب شرايع الاسلام است.
تعمق و ژرفاى شرايع الاسلام, به آن حد رسيد كه جايگزين كتاب النهايه شيخ طوسى كه
ساليان دراز تسلط خود را بر حوزه ها حفظ كرده بود, شد. جايگزين شدن اين كتاب به
جاى النهايه, در حوزه, بدين معنا بود كه حركت فرع سازى و استخراج احكام, همگانى
گشته و گسترش يافته, به سانى كه سراسر حوزه را در برگرفته است.(٢٥)
نو آورى محقق در عرصه فقه, تحولى را ايجاد كرد كه دستمايه علماى بعد از وى
گشت. وى سهم عمده اى در رشد عقل گرايى ورشد علم اصول در فقه اماميه دارد. او رسما
ادله فقه را عبارت از كتاب, سنت, اجماع و عقل دانست.(٢٦)
پس از محقق, ((علامه حلى)) پرچم دار طريقت اصولى شد. علامه با تإليف تذكره
الفقهإ فقه را به صورت ((دايره المعارف)) به نمايش گذاشت و با تصنيف كتاب
المختلف, مسائل مورد اختلاف عالمان شيعه را گرد آورى كرده و در آن جاى داد.
در اين زمان شهر حله به دليل در امان ماندن از تهاجم مغول, پذيراى فقها وطلابى
شد كه از بغداد مهاجرت كرده بودند و همراه اين كاروان, جنبشى علمى از بغداد
وارد حله شد و بدين سان مكتب حله نقش شگرفى را در تحول و دگرگونى فقه و اصول
اماميه ايفا كرد.(٢٧) مكتب حله با پرچم دارى مجتهدان اصولى, بسيارى از عناصر
زنده اى را كه شيخ طوسى از گفتمان فقه سنى به فقه شيعى منتقل ساخته بود, مدون
ساخته و به شكل اصولى و منطقى جديد مر(٢٨)تب كرد و بار ديگر اجتهاد را كه از
كالبد جامعه دانشمندان شيعه رخت بر بسته بود بازگرداند.(٢٩)
حركت رو به جلوى اجتهاد و اصول در فقه اماميه با بزرگانى همچون فخر المحققين
فرزند علامه حلى (٦٨٢ ـ ٧٧١ ه') صاحب ايضاح القواعد, و شهيد اول (٧٨٦ ه') صاحب
كتاب اللمعه الدمشقيه و شهيد ثانى (٩٦٥ ه') مولف الروضه البهيه فى شرح اللمعه
الدمشقيه و محمد بن على عاملى (١٠٠٩ ه') صاحب مدارك الاحكام و حسن بن زين الدين
(١٠١١ه') صاحب معالم و شيخ بهايى (١٠٣٠ه') فقيه بزرگ عصر شاه عباس صفوى صاحب
كتاب زبده الاصول ادامه يافت تا آن كه به سد و مانع بزرگ اخباريان در قرن دوازدهم
برخورد كرد و از حركت بازماند.
ظهور مجدد اخبارىگرى
تفكر و انديشه ((اخبارىگرى)) با رهبرى مولى محمد امين استرآبادى (متوفاى ١٠٣٣
يا ١٠٣٦ ه') بار ديگر در قرن يازدهم هجرى در حوزه فقه عرض اندام كرد. هرچند
استرآبادى رهبرى و زعامت مكتب اخبارى را در قرن يازدهم به عهده گرفت و آن را به
صورت جدى مطرح نمود, اما به اعتقاد گرجى زمينه گسترش تفكر اخبارىگرى به تدريج
از يك قرن قبل آغاز شده بود. وى در اين باره مى نويسد:
زمينه گسترش اين تفكر, به تدريج ازيك قرن قبل آغاز شده بود. شهيد دوم رساله اى
عليه پيروى بدون تحقيق از پيشينيان نوشت و شاگردش حسين بن عبدالصمد عاملى همان
راه را ادامه داد و رساله اى نگاشت كه در آن ادعا شده بود, اجتهاد تنها راه كشف
احكام نيست. پس از او عبدالنبى بن سعد جزايرى در كتاب خود به نام الاقتصاد فى
شرح الارشاد, روش مكتب اصولى را مورد انتقاد قرار داد. مقدس اردبيلى در مواردى
كه نظريات فقهاى پيشين با روايات مخالفت داشت, در رد نظر آنان ترديد نمى كرد.
سيد محمد عاملى صاحب مدارك نيز از همين روش پيروى كرد. حسن بن زين الدين عاملى,
صاحب معالم نيز با تإليفاتى نظير منتقى الجمان و تحرير طاووسى به اين احيا كمك
كرد; در همين زمان كتب بسيارى در علم حديث و علوم وابسته به آن نوشته شد;
موضوعاتى از قبيل حجيت خبر واحد در اصول مورد بحث واقع شد و مبارزه با منطق و
فلسفه و كلا تحليل هاى عقلى كه بسيارى از مسائل اصول بدان وابسته بود شدت گرفت.
(٣٠)
عوامل ظهور و پيدايى مكتب اخبارى را مى توان به دو بخش عوامل بيرونى و درونى
تقسيم كرد. عوامل بيرونى, عناصر خارج از فقه و متون روايى است كه عمده آنها از
اين قرار است:
١. زمينه هاى علمى: برخى از دانشمندان از همزمانى طرح اخبارىگرى در جهان اسلام
با طرح و رواج فلسفه حسى در اروپا اين گونه استنباط كرده اند كه موسس مكتب اخبارى
از صاحب نظران فلسفه حسى اروپايى كه گرايش هاى ضد عقلانى داشته اند متإثر بوده
است. جناتى به نقل از مدافعان اين ايده مى نويسد:
در آغاز قرن يازدهم هجرى, مقارن ايامى كه انديشه حس گرايى و تجربه در محافل
علمى اروپا طرح شده و پا مى گرفت, شيوه اى به نام اخبارىگرى در صحنه مباحث علمى و
فقهى اسلامى عرض اندام كرد. مكتب حس گرايى يا فلسفه حسى به وسيله جان لاك و ديويد
هيوم در محافل فلسفى اروپا راه يافت و سبب شد كه گروهى از دانشمندان و فلاسفه
غرب حجيت و اعتبار عقل را در مسائل علمى انكار كنند و تجربه و حس را, تنها راه
قابل اعتماد براى كشف و حل مسائل علمى و واقعيت هاى هستى بشناسند. بنيان گذار
مكتب اخبارىگرى و طرح كننده اصلى آن در محافل اسلامى, محمد امين استر آبادى...
با فرانسيس بيكن, كه دانشمندان او را زمينه ساز فلسفه حسى اروپايى مى دانند
معاصر بوده است. به عقيده برخى از بزرگان, پيدايش اخبارىگرى در عالم اسلام,
بازتاب و انعكاسى از پيدايش فلسفه حسى در اروپا بوده است, زيرا بازگشت هر دو
مكتب اخبارىگرى و فلسفه حسى به يك چيز است و آن ملغا كردن و باطل دانستن همه
احكام عقلى غير مستند به حس است و نيز نتيجه اى كه از اين دو مكتب حاصل شد,
نزديك به هم است, زيرا حركت استرآبادى عليه دريافت هاى عقلى و شناخت هايى كه حس و
تجربه نمى تواند آنها را ثابت كند سبب گرديد كه او در نهايت ادله عقلى توحيد و
اثبات صانع را بى اعتبار شمارد و به مناقشه و معارضه با آن ادله بپردازد.(٣١)
عامل بيرونى ديگر در ظهور مجدد اخبارىگرى در فقه اماميه, رواج مجدد مكتب
اشاعره و اهل حديث در حوزه هاى علمى اهل سنت است. در زمان محمد امين استر آبادى,
اشاعره واهل حديث بر حوزه هاى علمى حرمين درحجاز مسلط شده بودند و ظواهر كتاب
وسنت و اصول مذهب مالك و احمد بن حنبل اساس فقه و فتوا بود. عقيده ظاهريان يعنى
حجيت ظاهر آيات و احاديث و مخالفت با اجتهاد و رإى قياس كه ابو سليمان داود
اصفهانى (متوفاى ٢٧٠ه') و پسرش محمد بن داود (متوفاى ٢٩٧ ه') در بغداد بنيان
نهاده و برخى علماى مصر و اندلس چون ابن تيميه و ابن حزم آن را استوار كرده
بودند در حجاز رواج داشت و بيشتر محدثان آن خطه به اين رويه عقيده داشتند. شيخ
محمد بن عبدالوهاب نجدى (١١١٥ ـ ١٢٠٦ ه') و شاه ولى الله احمد بن عبدالرحيم
فاروقى دهلوى (١١١٠ ـ ١١٧٦ ه') تحت تإثير همان جو علمى قرار گرفتند كه اولى
فرقه وهابى را در نجد و دومى مكتب اهل حديث را در هند بنيان نهادند. ميرزا محمد
استر آبادى و شاگردش ميرزا محمد امين استرآبادى نيز به احتمال قوى تحت تإثير
محيط حرمين بودند كه طريقت اخبارى را بنيان نهادند.(٣٢) مويد احتمال بالا آن است
كه كتاب فوايد المدنيه در حمله به علم اصول و اصحاب در مدينه تإليف شده است.
٢. زمينه سياسى: بعضى بر اين باورند, از جمله امورى كه زمينه ساز رواج وگسترش
مكتب اخبارى در فقه اماميه در ايران شد, حمايت سياسى حكام دولت صفوى با توجه به
اهداف ايدئولوژيك سياسى از صاحبان انديشه اخبارىگرى بوده است:
در دو قرن يازدهم و دوازهم هجرى ... حفظ مقام زمامداران و استقلال كشور ايجاب
مى كرد كه شيعيان حساب خود را كاملا از سنيان جدا كنند و از عامه تبرا جويند و
مذهب اثنى عشرى مانند كشور شيعه هويت و استقلال خود را حفظ كند, به خصوص كه
جنگ هاى ايران و عثمانى جريان داشت و ايرانيان براى حفظ وحدت ملى و شور و حماسه
عقيدتى به ((ايدئولوژى)) و هدف نياز داشتند و اين ((هدف)) را چيزى بهتر از محبت
على و اولاد او و اطاعت محض از ((كلام معصوم)) كه به وسيله علماى دين ابلاغ و
تفسير مى شود تإمين نمى نمود و فداكارى در راه رهبر و مرشد كامل (كه شاه صفوى
بود) جز از اين طريق تإمين نمى گرديد, از اين رو طبعا مشرب اخبارى بر مشرب
اصولى غلبه كرد و علماى بزرگ آن دوره به سلك اخبارى اقبال نمودند.(٣٣)
محمد امين فرزند محمد شريف, فقيه ومحدث شيعه و از علماى بزرگ مكتب اخبارى و
مجدد آن در فقه شيعه است. وى در جوانى به عتبات رفت و در خدمت استادان بزرگ
شيعه از جمله ميرزا محمد بن على تلمذ كرد و از حسن بن زين الدين (متوفاى ١٠١١
ه') معروف به صاحب معالم ومحمد بن على موسوى عاملى (م ١٠٠٩م) معروف به صاحب
مدارك اجازه اجتهاد گرفت. استرآبادى در ابتدا از زمره اصوليون و مجتهدان بوده و
تا مرحله اجتهاد در مكتب اصولى طى كرد, اما بعدها از مكتب اصولى كناره گرفت و
احياگر مكتب اخبارى در فقه شيعه لقب گرفت. در چرايى آن مى توان به ارشادات و
راهنمايى هاى استادش محمد بن على بن ابراهيم فارسى استرآبادى (متوفاى ١٠٢٨ ه')
صاحب رجال كبير و متوسط و صغير كه به مشرب اخبارى و مبادى عرفانى تمايل داشت و
با مجتهدان خصومت مى ورزيد, اشاره كرد.(٣٤) نكته جالب در تغيير عقيده استرآبادى
از مكتب اصولى به مكتب اخبارى, يادآور تغيير عقيده و روش ابو الحسن اشعرى از
مكتب اعتزال (عقلى) به مكتب اشعرى (نقلى) است. محمد امين استرآبادى پس از آن كه
از اساتيد خود صاحب معالم و صاحب مدارك اجازه اجتهاد گرفت, به ناگاه مكتب عقلانى
را رها كرده و مكتب اخبارى را جانى تازه بخشيد و با تضعيف مكتب اصولى, مشرب
اخبارى را مكتب مسلط در فقه اماميه كرد.
نكته ديگر كه در كلام استرآبادى جلب توجه مى كند تإليف الفوائد المدنيه فى
الرد على القائل بالاجتهاد والتقليد فى الاحكام الالهيه در مدينه منوره است كه
نشان از تإثير پذيرى استرآبادى ازجو علمى مكتب نقل گرا دارد. فوائد المدنيه كه
در سال ١٠٣١ تإليف شده, مهم ترين و جامع ترين و در عين حال مستدل ترين كتاب
اخبارى است. استرآبادى در اين كتاب با لحنى تند به مجتهدان و اصوليون حمله كرده
و روش آنان را مورد تخطئه قرار داده است. به گفته علامه بحرانى ـ از پيروان
استرآبادى اما با روشى معتدل تر ـ استرآبادى در كتاب خود در برخى از مواقع از
مرحله استدلال خارج شده و زبان به تشنيع بر مجتهدان مى گشايد.(٣٥)
به هر روى فوائد المدنيه مورد توجه علماى اماميه قرار گرفت و گرايش اخبارى رو
به گسترش نهاد. از دهه چهارم قرن يازدهم, گرايش اخبارى در برخى از شهرها و
مراكز علمى بين النهرين, ايران و بحرين غلبه يافت.
در اين راستا روش آنان كه جمع آورى و عرصه متون روايى بود پديدار شد. بر
مبناى مشرب اخبارى تمامى آنچه كه مورد نياز انسان از صدر اسلام تا قيامت است,
همه در ميان سنت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(عليهم السلام) وجود دارد; از اين رو بايد
در گردآورى سنت آنان كه عبارت از سيره و بيانات آنهاست تلاش كرد. با اقبال علماى
دين به افكار استرآبادى, پس از چند قرن, دوباره شاهد تإليف و تدوين دايره
المعارف ها و مجموعه هاى روايى در جهان تشيع هستيم.
مهم ترين آثارى كه در اين دوران در پرتو مشرب اخبارى پديد آمدند, عبارتند از:
بحارالانوار تإليف علامه محمد باقر مجلسى (متوفاى ١١١٠ ه'), وسائل الشيعه اثر شيخ
محمد بن حسن حر عاملى (متوفاى ١١٠٤ ه'), كتاب وافى تإليف مولى محسن فيض كاشانى
(متوفاى ١٠٩١ ه') و البرهان تإليف سيد هاشم بحرانى (متوفاى ١١٠٧ ه').
پيروزى مكتب اصولى بر مكتب اخبارى
علامه وحيد بهبهانى (١١١٧ ـ ١٢٠٥ ه') ملقب به ((استاد الكل فى الكل)) كه به
سبب مبارزه شديد با اخباريان نزد مجتهدان به ((مروج)) يا ((مروج رإس مإه))
مشهور است با تإليف كتاب الاجتهاد و الاصول موفق شد مشرب اصولى را كه دو قرن تحت
الشعاع مكتب اخبارى بود جان تازه اى بخشد و با دميدن روح اصولى به كالبد فقه
اماميه, مكتب نقل گرا را از ميدان رقابت خارج كند. بهبهانى آرا و افكار ژرفى را
ارائه داد و در اصول شناخت راويان اخبار, نظريه جديدى ابراز كرد و آن را از روش
تقليدى ديرينه اش به روش تحقيق آزادانه سوق داد و بدين وسيله توانست احاديث
بسيارى را كه اساس مسائل فقهى بود تصحيح كند و استدلال هاى محكم و قوى او بود كه
توانست انديشه اخبارىگرى را تضعيف و رد كند.(٣٦)
بهبهانى پرچمدار علم اصول, مبارزات فراوانى را با اخبارىگرى در دو عرصه علم و
عمل انجام داد. وى به شهر بهبهان كه از مراكز مهم فعاليت اخبارىگرى در ايران و
جهان اسلام محسوب مى شد ـ چون با تسلط و غلبه خوارج بر بحرين, علماى شيعه كه
عمدتا اخبارى بودند مجبور به ترك بحرين شده و به بهبهان روى آوردند ـ مسافرت
كرد و پس از مبارزه بى امان در بهبهان, به كربلا, مركز اصلى و عمده اخبارىگرى در
جهان تشيع هجرت نمود. در آن برهه شيخ يوسف بحرانى صاحب الحدائق الناضره رياست و
پرچمدارى مكتب اخبارى را برعهده داشت. وى در اين مبارزه تا بدانجا پيش رفت كه
سرانجام مكتب اخبارى را مغلوب كرده و مكتب اصولى را بار ديگر در جهان تشيع رونق
بخشيد.
بهبهانى علاوه بر تإليف آثار متعدد, اقدام به كادرسازى و تربيت شاگردانى كرد
كه در صف مقدم مبارزه با اخباريان قرار داشته و پس از وى نقش به سزايى در تثبيت
مكتب اصولى در فقه اماميه داشتند. از تربيت شدگان مكتب وحيد بهبهانى مى توان به
سيد محمد مهدى طباطبايى معروف به بحر العلوم (١٢١٢ ه'), شيخ جعفر كاشف الغطا
(١٢٢٧ ه'), سيد على طباطبايى صاحب رياض( ١٢٣١ ه'), سيد محمد طباطبايى معروف به
مجاهد (١٢٤٢ ه'), شريف العلما (١٢٤٥ ه') و... اشاره كرد.
از گوياترين متونى كه منازعه دو مكتب اخبارى و اصولى را بازگو مى كند كتاب
منتهى المقال است. نويسنده كه درپى بازگويى نقش به سزاى وحيد بهبهانى در قلع و
قمع اخبارىهاست, موقعيت كربلا را اين چنين ترسيم مى كند:
شهرهاى عراق به خصوص كربلا و نجف پيش از آمدن علامه بهبهانى پر از علماى اخبارى
و عوام الناس آنها بود و به قدرى متصلب در اخبارىگرى بودند كه اگر يك نفر از
آنان مى خواست كتابى از كتب مجتهدين[ و علماى اصولى] را به دست بگيرد, براى
اين كه دستش نجس نشود آن را در دستمالى پيچيده و به دست مى گرفت, ولى پروردگار
منان شهرهاى عراق را به بركت قدوم وى از وجود آنان پاك گردانيد.(٣٧)
بازار نزاع و درگيرى ميان اصحاب دو مكتب اخبارى و اصولى در جهان تشيع به ويژه
شهر كربلا داغ بود. اصحاب دو مكتب يكديگر را به انواع اتهامات و افتراها متهم
مى كردند و در اين ميان رايج ترين كالا, تكفير و تفسيق و اتهام بدعت گذارى در دين
اسلام عموما و مذهب تشيع به طور خاص بود. بهبهانى در كربلا آشكارا اخباريان را
تخطئه ومذمت كرد و خواندن نماز پشت سر شيخ يوسف بحرانى را جايز ندانست و كار را
بر او چنان تنگ گرفت كه شاگردانش از بيم عوام از حوزه او دست كشيده و به حوزه
وحيد بهبهانى روى آوردند, حتى خواهر زاده وحيد, سيد على صاحب رياض, نيز در
تاريكى شب و پنهانى از دايى خود به درس شيخ يوسف مى رفت. ميرزا محمد اخبارى,
خاتم فقهاى اخباريه, درباره رفتار تند بهبهانى با اخباريان چنين گفته است:
او مجتهدى صرف و خالى از تحصيل بود, چنان كه كتاب هاى او بر اين امر گواه است;
با اهل حديث شديدا مخالف بود و علم هاى اخبار ائمه(عليهم السلام) در عهد او مندرس
و كهنه گرديد. زبان دشمنان بر محدثين دراز گشت تا جايى كه اخباريان و اهل حديث
را در زمره اهل بدعت شمرد و فتوا به اخراج ايشان صادر كرد و اگر مى توانست همه
را مى كشت. در نتيجه محدث ماهرى كه عمر خود را در قال الله و قال رسول الله (ص)
گذرانده بود از يهود ومجوس واصحاب حلول ذليل تر شد... .(٣٨)
نكته جالب در نزاع ميان دو مكتب اخبارى و اصولى به رهبرى بهبهانى و بحرانى,
سعه صدر و بردبارى بحرانى رئيس طريقت اخبارى است. مامقانى مى نويسد:
از جمله غرايبى كه نقل مى كنند و كاشف از قوه ديانت صاحب حدايق مى باشد, اين
است كه وحيد حكم كرده بود كه نماز خواندن پشت سر صاحب حدايق باطل است, ولى صاحب
حدايق حكم كرد كه نماز گزاردن پشت سر وحيد صحيح است و چون به وى خبر دادند كه
وحيد درباره شما چنين مى گويد, گفت تكليف شرعى وى همان است كه او مى گويد و تكليف
شرعى من اين است كه مى گويم و هر يك از ما عمل مى كنيم به آنچه خداوند ما را به
آن مكلف داشته است.(٣٩)
انعطاف علمى و عملى بحرانى در برابر مكتب اصولى, اين توهم را براى اصحاب اصول
به وجود آورد كه بحرانى اصولى بوده اما به جهت ترس از اطرافيان جرإت بيان آن را
نداشته است.
در غلبه مكتب اصولى بر مكتب اخبارى از نقش به سزاى بحرانى با توجه به
ويژگى هاى شخصى و انعطاف علمى و عملى نمى توان غفلت كرد و آن را ناديده گرفت.
دوانى در اين باره مى نويسد:
... مسلم است كه عكس العمل مرحوم صاحب حدايق در موقعيت وحيد بهبهانى سهم به
سزايى داشت و آن بزرگ مرد با اين از خود گذشتگى, خدمت بزرگى به عالم شيعه نمود.
چه اگر وى در برابرآقا ايستادگى مى كرد و مردم اعم از شاگردان يا مريدان خود را
از تماس و شركت در درس و بحث و نماز و مجلس وحيد بهبهانى منع مى نمود, مسلما با
آن رياست و نفوذ كلامى كه داشت كار به نزاع و كشمكش مى كشيد.(٤٠)
با رحلت صاحب حدايق, هرگز مجادلات دو مكتب اخبارى و اصولى و اصحاب آن دو پايان
نيافت. ميرزا محمد اخبارى (١١٧٨ ـ ١٢٣٢ ه') در حفظ پرچم نيمه جان مكتب اخبارى
در برابر مكتب اصولى تلاش كرد. وى كه از اخباريان تندرو و افراطى به حساب مىآمد,
نزاع هاى فراوانى را در برابر علماى مكتب اصولى انجام داد. بهره گيرى از قدرت
حاكم وقت از جمله حربه هاى اصحاب دو مكتب در برابر ديگرى جهت ترويج و شكست مكتب
و مرام رقيب بود. ميرزا محمد اخبارى پس از ورود به ايران به فتحعلى شاه نزديك
گرديد و از مقربان خاقان شد. وى بعد از آن كه فتحعلى شاه را با خود همراه ديد به
اتكاى قدرت وى به ترويج مسلك اخبارى پرداخت و در مدت زمانى اندك بسيارى را در
تهران وهمدان و يزد و اصفهان اخبارى گردانيد.(٤١) درپى منازعات و مجادلات شيخ
جعفر كبير و ميرزا محمد اخبارى, كه به تخاصم و عداوت انجاميده بود, كاشف الغطا,
كتاب كشف الغطإ عن معايب ميرزا محمد عدو العلمإ را نگاشت كه درپى رد و تخطئه
افكار اخباريان و ميرزا محمد بود. شيخ جعفر پس از تصنيف كتاب, آن را براى فتحعلى
شاه قاجار فرستاد تا وى را در ابطال مكتب اخبارى روشن كرده و علاوه بر آن, ميرزا
محمد را كه به قدرت نزديك شده و از آن در رويارويى با مكتب اصولى بهره مى گرفت
در گمان شاه دشمن مذهب شيعه جلوه دهد.
سرانجام تخاصم ميان عالمان اخبارى وعالمان مكتب اصولى كه عالمان اماميه محسوب
مى شدند, بدانجا رسيد كه از دايره ادب خارج شده و يكديگر را به انواع و اقسام
معاصى و گناهان متهم مى كردند. جعل حسب و نسب از مواردى است كه ميرزا محمد, كاشف
الغطا را به آن متهم مى كند و در مقابل نيز مقابله به مثل را از سوى كاشف الغطا
شاهد هستيم. ميرزا محمد درپى آن, كتاب قبسه العجول را در جواب كتاب كاشف الغطا
نوشت و ميرزاى قمى عالم اصولى كتاب عين العين را در جواب آن نگاشت و كتاب انسان
العين تصنيف ميرزا محمد در جواب كتاب ميرزاى قمى نگاشته شد.(٤٢)
مكتب اخبارى بعد از ميرزا محمد تقريبا منقرض شد و كربلا و كاظمين كه مركز
اخباريان بود به دست علماى اصولى افتاد. در ايران نيز از آن پس عالم اخبارى
بزرگى برنخاست.
دانش اصول با زعامت شيخ مرتضى انصارى (١٢١٤ ـ ١٢٨١ ه')در فقه اماميه
واردمرحله جديدى از تحول و تطور خود شد. انصارى به جهت مراتب بالاى فقهى و اصولى
در ميان اماميه به ((شيخ اعظم)) ملقب گشته است.
انصارى از محضر بزرگان اصولى همچون سيد محمد مجاهد, شريف العلماى مازندرانى
(م ١٢٤٥ ه'), شيخ موسى كاشف الغطا (م ١٢٤٢ ه'), ملا احمد نراقى (م ١٢٤٤ ه') و
شيخ جعفر كاشف الغطا بهره مند گرديد.
از جمله نوآورىهاى وى در دانش اصول آن است كه علم اصول را از مسائلى چون
قياس, استحسان و مصالح مرسله (مسائلى كه از اصول اهل تسنن وارد اصول شيعه شده
بود) پاك ساخت و در عوض مسائل بسيارى را كه به طور مستقيم يا غير مستقيم در
استنباط دخالت دارند مانند مباحث امارات و اصول عمليه را در علم اصول وارد كرد.
(٤٣)
گرجى در مورد مبارزه شيخ اعظم با اخباريان مى نويسد:
در مبارزه بااخباريان, مبارزه را به نحو مثبت انجام داد, نظر خود را در مورد
يكايك از امهات آنچه كه اخباريان بدان معتقد بودند, اظهار داشت و اثبات نمود;
از قبيل حجيت قطع حاصل از مقدمات عقليه و تقدم آن بر ادله نقليه ظنيه, حجيت
ظواهر كتاب, جريان اصل برإت در شبهات حكميه تحريميه, جريان استصحاب در شبهات
حكميه و مسائلى از اين قبيل... و خلاصه اين كه مبارزه اى را كه استاد اكبر, وحيد
بهبهانى آغاز كرد, شيخ انصارى با قدرت تمام ادامه داد و بدون شك در شكست علمى
اخباريان تإثير فراوان داشت.(٤٤)
سخن پايانى آن كه حوزه هاى علميه امروزه, ميراث دار دانش اصولى است كه به دست
انصارى بسط يافته و نهادينه شده است.
پى نوشت ها
الف. دانش آموخته حوزه علميه قم و كارشناس ارشد علوم سياسى.١. ار. ج.اربرى, عقل و وحى از نظر متفكران اسلامى, ترجمه حسن جوادى (تهران:
اميركبير, چاپ دوم, ١٣٧٢) ص ١٨.٢. همان, ص ٢١.٣. ابوالفتح محمدبن عبدالكريم شهرستانى, الملل و النحل, ترجمه سيدمحمد رضا
جلالى نائينى (بى جا: چاپخانه علمى, بى تا) ص ٦٥.٤. از جمله ر.ك: جوئل كرومر, احياى فرهنگى در دوران آل بويه, ترجمه محمد سعيد
حنايى كاشانى (تهران: نشر دانشگاهى, ١٣٧٥).٥. مجيد معارف, تاريخ عمومى حديث (تهران: انتشارات كوير, ١٣٧٧) ص ٣٥٨.٦. همان.٧. همان, ص ٣٧٠.٨. داود فيرحى, قدرت, دانش و مشروعيت در اسلام (تهران: نشرنى, ١٣٧٨) ص ٢٦٦.٩. جمعى از نويسندگان, دائره المعارف تشيع (تهران: سازمان دايره المعارف تشيع,
چاپ دوم, ١٣٧٢) ج٢, ص٣٠٠.١٠. همان.١١. همان.١٢. سيد محمد جواد شبيرى, ((ناگفته هايى از حيات شيخ مفيد)), مجله حوزه, ش٥٤,
ص ١٥.١٣. محمد امين استرآبادى, فوائد المدنيه (قم: دار النشر لاهل البيت) بى تا, ص
٢٩.١٤. محمد بن محمد بن نعمان بغدادى (شيخ مفيد), تصحيح الاعتقاد (قم: الموتمر
العالمى لالفيه الشيخ المفيد, ١٣٧١) ص ٣٨.١٥. ويلفرد مادلونگ, مكتب ها و فرقه هاى اسلامى در سده هاى ميانه, ترجمه جواد
قاسمى (مشهد: آستان قدس رضوى, ١٣٧٥) ص ١١١.١٦. همان.١٧. حسين مدرسى طباطبايى, زمين در فقه اسلامى (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى,
١٣٦٢) ص ٥٦.١٩. سيد محمد باقر صدر, ((پيدايش و تطور علم اصول)) پيام حوزه (تير١٣٦٣) ص ٢٢.
٢٠. همان.٢١. همان.٢٢. سيد محمد باقر صدر, پيشين, ص٤٢, به نقل از: ابن ادريس حلى, السرائر.٢٣. ابراهيم جناتى, ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى (تهران: موسسه كيهان,
١٣٧٢) ص ٢٨٣.٢٤. همان. ص ٢٦٥, به نقل از ابن ادريس حلى, السرائر.٢٥. همان.٢٦. سيد محمد باقر صدر, پيشين.٢٧. ابو الفضل عزتى, ((نقش عقل در نظام حقوقى غرب و اسلام)),نامه مفيد, سال
دوم, ش ٦ (تابستان ١٣٧٨)ص١٢٨.٢٨. محمد مهدى آصفى ((مدارس فقه)) كيهان انديشه, ش ٤ (اسفند ١٣٦٤) ص ١٨.٢٩. عليرضا فيض, مبادى فقه و اصول (تهران: دانشگاه تهران, ١٣٧١) ص ١٣٣.٣٠. ابو القاسم گرجى, تاريخ فقه و فقها (تهران: سمت, ١٣٧٥) ص ٢٢١.٣١. همان, ص ٢٣٨, به نقل از: حسين مدرسى طباطبايى, پيشين.٣٢. ابراهيم جناتى, پيشين, ص ٣٠٧.٣٣. جمعى از نويسندگان, دائره المعارف تشيع, ص ١٢.٣٤. همان.٣٥. همان, ص٨.٣٦. يوسف بحرانى, الحدائق الناضره فى احكام العتره الطاهره (قم: موسسه النشر
الاسلامى, ١٣٦٣) ص ٢١.٣٧. جمعى از نويسندگان, دائره المعارف تشيع, پيشين, ص ٢٤٩.٣٨. على دوانى, وحيدبهبهانى (قم: چاپخانه دارالعلم, بى تا) ص١٤٣.٣٩. جمعى از نويسندگان, دائره المعارف تشيع, ص ١١.٤٠. على دوانى, پيشين, ص١٤٥.٤١. همان, ص ١٤٨.٤٢. همان, ص ٢٥٠.٤٣. سيد محمد باقر خوانسارى, روضات الجنات, ترجمه محمد باقرساعدى (قم:
كتابفروشى اسلاميه, ١٣٦٠) ج٧,ص٢٤٨.٤٤. ابو القاسم گرجى, پيشين, ص ٢٦٧.٤٥. همان, ص٢٦٩.