علوم سیاسی
(١)
ملخص المقالات -
١ ص
(٢)
Abstracts -
٢ ص
(٣)
روش شناسى در علوم سياسى در گفت وگو با مصطفى ملكيان -
٣ ص
(٤)
فقه سياسى ، سنت تجديد شونده -
٤ ص
(٥)
خلاصه مقالات -
٥ ص
(٦)
كارآيى فقه سياسى -
٦ ص
(٧)
ولايت فقيه از ديدگاه سيدعبدالحسين لارى - اختر شهر على
٧ ص
(٨)
ولايت فقيه از ديدگاه علامه مجلسى - سلطان محمدى ابو الفضل
٨ ص
(٩)
نظام شورايى در انديشه سياسى آيه الله طالقانى - شير خانى على
٩ ص
(١٠)
انتفاضه فلسطين مولود اصول گرايى اسلامى معاصر - کرهرودى حسين
١٠ ص
(١١)
چيستى و هستى جامعه از ديدگاه استاد مطهرى - پارسانيا حميد
١١ ص
(١٢)
مبانى اقتداردر فرهنگ سياسى ايران از تاسيس قاجاريه تا اواسط دوره ناصرى - رئوفت رحيم
١٢ ص
(١٣)
انديشه سياسى شهيد اول 734 - 786 - موسويان سيد محمدرضا
١٣ ص
(١٤)
رفتار سياسى فقهاى دوره ميانه - برجى يعقوبعلى
١٤ ص
(١٥)
نظام سياسى و دولت دراسلام1سيماى عمومى نظام سياسى و دولت در اسلام - فیرحی داود
١٥ ص
(١٦)
پيوند اخلاق و سياست در انديشه غزالى - احمدى طباطبائى سيد محمدرضا
١٦ ص
(١٧)
ويژگى هاى فقه سياسى شيعه - صدرا على رضا
١٧ ص
(١٨)
حكومت در انديشه سياسى محقق حلى - شريعتى روح الله
١٨ ص
(١٩)
عقل گرايى و نقل گرايى در فقه سياسى شيعه - آل سيد غفور سيد محسن
١٩ ص
(٢٠)
رساله فى العمل مع السلطان - سيد مرتضى
٢٠ ص
(٢١)
گزارشى از گروه فقه سياسى پژوهشكده انديشه سياسى اسلام - لک زايى شريف
٢١ ص
(٢٢)
تحولات نظرى فقه سياسى شيعه از مشروطيت تا انقلاب اسلامى - حيدرى بهنوئيه عباس
٢٢ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - رفتار سياسى فقهاى دوره ميانه - برجى يعقوبعلى

رفتار سياسى فقهاى دوره ميانه
برجى يعقوبعلى


مقاله حاضر به بررسى رفتار سياسى فقيهان در دو دوره ((از آغاز غيبت كبرا تا روى كار آمدن ايلخانان مغول)) و ((عصر ايلخانان مغول)) مى پردازد.

دوره اول, آغاز غيبت كبرا تا روى كار آمدن ايلخانان مغول
در اين دوره, خلافت عباسى دچار ضعف و سستى شده و امپراتورى بزرگ اسلامى از هم گسيخته است و فرصتى براى پيدايى حكومت هاى شيعى در گوشه و كنار سرزمين هاى اسلامى فراهم شده است. آل بويه در بخشى هايى از ايران قدرت يافت و به تدريج دامنه اقتدار خود را تا بغداد گسترد, حمدانيان در موصل و شام, فاطميان در مصر, علويان در مناطق شمالى ايران, اشراف حسنى در مكه و مدينه به حكومت دست يافتند و براى پيشرفت آيين تشيع فرصتى تاريخى فراهم آمد و دانشمندان بزرگى مانند شيخ مفيد, سيد مرتضى, سيد رضى و شيخ طوسى با استفاده از موقعيت ممتازى كه نزد آل بويه داشتند به ترويج و تبليغ شيعه پرداختند. در همين دوره, فقه اجتهادى پايه گذارى شد و بحث هاى مربوط به قلمرو اختيارات فقيه در لابه لاى كتاب هاى فقهى رواج شايانى يافت و عالمانى چون سيد مرتضى و سيد رضى با پذيرش امارت از سوى حاكمان جور, به اعمال ولايت نيز پرداختند. در اين جا ابتدا نام چند تن از اين بزرگان و مناصبى كه پذيرفتند را ذكر مى كنيم, سپس به مبناى فقهى رفتار سياسى فقيهان اين دوره خواهيم پرداخت.

١. ابواحمد حسين بن موسى (طاهر ذوالمناقب): ابو احمد حسين بن موسى ملقب به طاهر اوحد ذوالمناقب, پدر سيد رضى يكى از فقيهان اين دوره است كه از فرصت به دست آمده در دولت شيعى آل بويه استفاده كرده و در عرصه عمل نيز در حد توانش اعمال ولايت كرد. ثعالبى مى نويسد:
ابواحمد (پدر سيد رضى) مدت ها منصب نقابت و رسيدگى به حال سادات دودمان ابوطالب و نيز مناصب نظارت ديوان مظالم و سرپرستى حجاج و زايران خانه خدا را به عهده داشت; سپس در سال ٣٨٠ هجرى تمامى اين مناصب را به فرزندش سيدرضى محول كرد. سيد رضى نيز در اين باره قصيده اى سرود و به پدرش تهنيت گفت و از وى قدردانى كرد. (١)

٢. سيدرضى: سيدرضى از جمله فقيهانى است كه ولايت و زعامت سياسى جامعه اسلامى را حق مسلم خود مى دانست و حاكمان وقت را جائر قلمداد مى كرد و براى استيفاى اين حق مانند پدر خويش, قسمتى از مناصب سياسى و دولتى را از طرف امراى آل بويه به عهده گرفت; اين مناصب عبارتند از نقابت, امارت حاج, رياست ديوان مظالم و... كه هر يك را به اختصار شرح مى دهيم.

نقابت
ماوردى, هم عصر سيدرضى, درباره منصب نقابت مى نويسد:
نقيب بايد در ميان كليه علويان عصر پنج كار را انجام دهد:
١ ـ هرگاه ميان سادات و علويان نزاعى در گرفت, شخص نقيب كه سرپرست رسمى و رئيس قانونى آنهاست, بايد فصل خصومت كند و حكم او نافذ است;
٢ ـ اموال و دارايى يتيمان سادات و علويان بايد تحت سرپرستى نقيب باشد و فقط اوست كه بايد به آن رسيدگى كند;
٣ ـ اجراى حدود و احكام الهى درباره سادات كه گناهى مرتكب مى شوند به عهده نقيب است;
٤ ـ بايد دختران و زنان بى سرپرست آنان را شوهر دهد و به كار آنان رسيدگى كند;
٥ ـ مراقبت از ديوانگان آنان و كسانى كه نياز به سرپرست دارند...;
نقيب مى بايد دانشمندى مجتهد باشد تا حكم او صحيح و قضاوتش نافذ باشد.(٢)
سيد رضى در سال ٣٨٠ هجرى در ٢١ سالگى به منصب نقابت از طرف بهإ الدوله ديلمى نايل شد و تا موقعى كه القادر بالله او را عزل كرد عهده دار اين منصب بود. وى در سال ٤٠٣ هجرى به مقام نقيب النقبايى سراسر دنياى اسلام كه در قلمرو بنى عباس بود نايل گرديد.(٣) علامه امينى مى نويسد:
سپس در شانزدهم محرم سال ٤٠٣ به سرپرستى امور طالبيان در تمام قلمرو اسلامى منصوب شد و نقيب النقبا خوانده شد. گفته شده غير از حضرت رضا(ع) كه ولايت عهدى مإمون را داشت كسى از علويان به اين مقام نايل نگشت.(٤)
سپس ادامه مى دهد:
آن گاه سمت خلافت بر حرمين شريفين (مكه و مدينه) نيز بر مناصب وى افزوده شد. (٥)

ولايت بر ديوان مظالم
ديوان مظالم, ديوانى بود كه براى دادخواهى مظلومان, رسيدگى به تعدى و تجاوز واليان, عمال, كاتبان ديوان ها, برگرداندن اموال غصب شده به صاحبانشان, رسيدگى به موقوفات, محاكمه و رسيدگى به جرم افرادى كه قاضيان معمولى توانايى محاكمه آنان را ندارند, نظارت بر امور حسبيه كه ناظران معمولى از نظارت بر آنها عاجزند, نظارت بر رعايت و اجراى نمازهاى عبادى سياسى مانند جمعه, اعياد, حج و جهاد(٦) تشكيل مى شد.
به لحاظ اهميت ديوان مظالم, ولايت و نظارت بر ديوان مظالم به كسانى واگذار مى شد كه داراى شرايط ويژه اى باشند. ماوردى در اين باره مى نويسد:
من شرط الناظر فيها إن يكون جليل القدر, نافذ الامر عظيم الهيبه, ظاهر العفه, قليل الطمع, كثير الورع, لانه يحتاج فى نظره الى سطوه الحماه و تثبت القضاه فاحتاج الى الجمع بين صفتى الفريقين... و انما يصح هذا فيمن يجوز إن يختار لولايه العهد إو لوزاره التفويض إو لاماره الاقاليم... .(٧)
رياست و نظارت بر ديوان مظالم يكى ديگر از مناصب مهمى بود كه سيدرضى آن را به عهده داشت و به اين كار مهم نيز رسيدگى مى كرد.(٨)

ولايت بر حج
از منصب هاى بزرگ در عصر ميانه, منصب ولايت حج بود. ماوردى ولايت بر حج را به دو مرحله تقسيم مى كند: مرحله اول, قبل از رسيدن به مكه و مرحله دوم, پس از رسيدن به مكه. وى بر اين باور است كه در مرحله اول, ده وظيفه به عهده امير حاج است كه عبارتند از:
١ ـ كنترل كاروان هاى حج و جمع آورى آنان و ممانعت از پراكندگى كاروان;
٢ ـ مشخص كردن راه حركت هر كاروان;
٣ ـ رعايت حال عاجزان و ضعيفان كاروان ها;
٤ ـ انتخاب بهترين راه ها براى حركت كاروان ها;
٥ ـ آب رسانى به كاروان در صورتى كه با كمبود آب رو به رو شوند;
٦ ـ حفظ امنيت كاروان ها در منازل بين راه;
٧ ـ باز كردن راه ها و برداشتن موانع;
٨ ـ اصلاح نزاع ها و دعواهايى كه در ميان اعضاى كاروان يا كاروان ها با يكديگر به وجود مىآيد;
٩ ـ مجازات متجاوزان و اجراى حد و تعزير در مورد آنان;
١٠ ـ ملاحظه زمان حركت, تا كاروان ها به موقع به انجام مناسك و مشاعر برسند.
در مرحله دوم, كليه اعمال و مناسك حج, خروج به مشاعر, ترتيب انجام مناسك, امامت بر حاج و... به عهده امير الحاج است.
سيد رضى منصب بزرگ ولايت بر حج را در سال ٣٨٠ هجرى در ٢١ سالگى با تصويب سلطان ديلمى و اجازه خليفه وقت از پدر بزرگوارش تحويل گرفت.(٩)

مدعى خلافت
بعضى از بزرگان بر اين باورند كه از اسفار سيد رضى و بعضى قراين و شواهد ديگر استفاده مى شود كه سيد رضى در صدد بوده كه خلافت اسلامى را كه حق مسلم خود مى دانسته در صورت مساعد بودن شرايط تصاحب كند.(١٠) احمد بن داود حسنى مى نويسد:
سيد رضى خود را مهياى خلافت مى كرد. ابواسحاق صابى هم او را تشويق به اين امر مى نمود و مى پنداشت كه طالع وى دال بر آن است. در بعضى كتب ديده ام كه نوشته اند رضى زيدى مذهب بوده, چون خود را از ساير افراد قريش سزاوارتر به امامت و خلافت اسلامى مى ديد, ولى به گمان من اين نسبت از آن جا ناشى شده كه رضى اين معنا را در بعضى از اشعارش بازگو كرده است, مانند:
هذا إميرالمومنين محمد
طابت اروئيه وطاب المحتد
إوما كفاك بان امك فاطم
و اباك جبدره و جدك احمد
و ساير اشعارش نيز مشحون به اين مطلب است, چنان كه به القادر بالله خليفه عباسى مى گويد: هنگام مفاخرت فرقى بين من و تو نيست جز خلافت كه تو امروز طوق آن را به گردن دارى و من ندارم, و القادر هم گفت: آرى على رغم شريف.(١١)

٣. سيد مرتضى: سيد مرتضى يكى ديگر از فقيهان است كه موقعيت ممتازى در نزد امرا, وزيران و حتى خلفاى عباسى داشت و تعدادى از تإليفات خود را به تقاضاى آنان و به عنوان دستور العملى براى حاكمان نوشته است; از آن جمله كتاب ارزشمند الانتصار است كه به تقاضاى وزير عميدالدوله نوشت. وى در مقدمه كتاب مى نويسد:
إما بعد, فانى ممتثل ما رسمته الحضره الساميه القدريه العميديه ـ إدام الله سلطانها و إعلا إبدا شإنها و مكانها ـ من بيان المسائل الفقهيه... .(١٢)
همچنين درباره انگيزه اش از نوشتن رساله فى العمل مع السلطان مى نويسد:
جرى فى مجلس الوزير السيد الاجل إبى القاسم الحسين بن على المصرى ـ إدام الله سلطانهـ فى جمادى الاخره سنه خمس عشره و إربع مائه كلام فى الولايه من قبل الظلمه و كيفيه القول فى حسنها و قبحها, فاقتضى ذلك املإ مسإله وجيزه يطلع بها على ما يحتاج اليه فى هذا الباب.(١٣)
سيد مرتضى بعد از مرگ برادرش سيد رضى منصب هاى امارت حج, ديوان مظالم و نقابت طالبيان و همه مسووليت ها برادرش را به عهده گرفت. ابن جوزى در اين باره مى نويسد:
روز شنبه سوم ماه صفر ٤٠٦ شريف مرتضى امارت حج, ديوان مظالم و نقابت طالبيان, و همه مسووليت هاى برادرش رضى را پذيرفت و فرمانى را كه قادر بالله خليفه وقت به او داده بود, در حضور فخر الملك و اعيان و اشراف و قضات و فقها قرائت كرد.(١٤)
سيد مرتضى اين مناصب را تا آخر عمرش داشت و به خوبى از عهده آنها بر آمد; پس از در گذشت او در سال ٤٣٦ (سى سال بعد), ابواحمد عدنان فرزند برادرش سيد رضى به اين مقام منصوب گرديد. ابن اثير در ذيل حوادث سال ٤٣٦ مى نويسد:
و فيها توفى الشريف المرتضى إبوالقاسم على, إخوالرضى فى آخر الربيع الاول و مولده سنه خمس و خمسين و ثلاثمائه و ولى نقابه العلوبين بعده إبو إحمد عدنان بن إخيه الرضى.(١٥)
محقق كركى هم مى نويسد:
فمن ذلك ما تكرر اسماعنا من إحوال الشريف المرتضى علم الهدى ذى المجدين... بلغنا انه كان فى بعض دول الجور ذا حشمه و ثروه جسميه.(١٦)

دوره دوم, عصر ايلخانان مغول
پس از واژگونى سلسله آل بويه, ستاره اقبال شيعيان افول كرد و بار ديگر اقليت شيعه زير فشار خلافت قرار گرفت. دانشمندان شيعه بار ديگر مجبور شدند به زير چتر تقيه پناه برند, نشاط علمى از حوزه هاى شيعه رخت بر بست و دوره ركود علوم به ويژه فقه در دنياى شيعه آغاز گرديد و فقيهان به تكرار انظار شيخ طوسى بسنده كردند و در نتيجه مباحث مربوط به فقه سياسى و قلمرو اختيارات فقيه نيز به فراموشى سپرده شد تا آن جا كه براى اولين بار سلار ديلمى فتوا به حرمت اقامه نماز جمعه در عصر غيبت داد.(١٧)
در نيمه دوم سده هفتم هجرى با واژگونى خلافت پانصد ساله عباسى كه نماينده رسمى مذهب تسنن به شمار مى رفت, قدرت سياسى اهل سنت از دست رفت و بار ديگر شيعيان مجال يافتند كه به عرصه درآيند و در گسترش دامنه پيروان و رواج انديشه هاى خود به تكاپوهاى ژرف و همه جانبه دست يازند. نفوذ خواجه نصيرالدين طوسى در هلاكو خان مغول توانست ميان هلاكو و شيعيان روابط نيكويى برقرار كند. تشرف غازان خان به اسلام و گرايش وى به شيعه, روند گسترش اسلام به ويژه تشيع را در جامعه مغولى سرعت بخشيد و با روى كار آمدن سلطان محمد خدابنده, اولجايتو, ستاره اقبال شيعيان اوج گرفت و در اين برهه, دانشمندانى چون خواجه نصيرالدين طوسى, علامه حلى, فخر المحققين, به تجديد بناى مذهب شيعه پرداختند و با احياى فقه شيعه, مباحث فقه سياسى, مانند نيابت فقيه, قلمرو اختيارات فقيه و چگونگى رفتار با حاكمان نيز رواج يافت و فقيهان به اظهار نظر در اين باره پرداختند. در اين جا نام تعدادى از فقيهانى كه با قبول منصب از جانب ايلخانان مغول به مسإله ولايت فقيه در عرصه عمل عينيت بخشيدند را ذكر مى كنيم:

١. خواجه نصيرالدين طوسى: خواجه نصير الدين طوسى, فيلسوف, فقيه, متكلم و اختر شناس شيعى رفته رفته نزد ايلخانان نفوذ بسيار يافت و به عنوان وزير هلاكو توانست خدمات ارزنده اى به اسلام, شيعه و ايران زمين بكند.
خواجه نصير الدين طوسى احيا كننده دو پايگاه معنوى عمده محسوب مى گردد: يكى تشيع كه تبلور انديشه ايرانى بود و طى قرون به دليل وجود دستگاه خلافت و حكومت هاى سنى مذهب در ايران, در اختفا به سر مى برد و مجال جولان نمى يافت, و اينك به پشتيبانى خواجه سر برون كرده, جايگاهى مردمى و حتى سياسى مى يافت و پايه هاى خود را در جامعه براى روزى كه دين رسمى ايران گردد, استوار مى ساخت, و ديگر ايجاد كانون علمى ـ هنرى مراغه بود كه مى توان آن را گنجينه علوم و هنرهاى ايران از آغاز تا آن زمان نام نهاد.
با استقرار اين كانون كه رشيدالدين آن را ((عالى)) توصيف مى كند,(١٨) نه تنها نمونه هاى تمدن ايرانى را كه در شهرها رو به ويرانى نهاده بود, گردآورى, متمركز و حراست كرد, بلكه سبب گرديد با تجمع بخشيدن به دانشمندان و هنرمندان خودى و بيگانه از هر قوم و گروهى, افكار جديد شرق و غرب را با تمدن ايرانى تركيب كند و نفخه نو وتر و تازه اى به آن بدمد تا بتواند چهره اى جهانى به خود گيرد. نمونه اين تلاش عظيم رصدخانه مراغه است.(١٩)
يكى از خدمات ارزنده خواجه نصير تإسيس رصدخانه مراغه است. فضل الله بن عبدالله شيرازى در اين باره مى نويسد:
مولانا سلطان الحكمإ المحققين نصير المله و الدين الطوسى در بندگى تخت سلطنت كه قوائمها كانت على فرق فرقد عرضه داشت كه اگر رإى غيبت دان ايلخان مستصوب باشد از براى تجريد احكام نجومى و تحقيق متواليات, رصدى سازد و زيجى استنباط كند... اين سخن موافق مزاج و مزيد حسن اعتناى ايلخانى گشت و توليت اوقاف تمامت ممالك بسيطه در نظر صائب او فرمود ويرليغ داد تا چندان مال كه موونت استعمار و مكنت مصالح و اسباب آن را كافى باشد از خزانه و اعمال بدادند و به حكم فرمان مويدالدين عرضى از دمشق و نجم الدين كاتب صاحب منطق از قزوين و فخرالدين مراغى از موصل و فخرالدين اخلاطى را از تفليس احضار كرد و در مراغه از طرف شمالى بر سرپشته رفيع رصدخانه بنا فرمود در كمال آراستگى و ذالك فى شهور سنه سبع و خمسين و ستمائه.(٢٠)

٢. فخر الدين ابوالحسن على بن محمد الحسينى الحلى اليحيوى النسابه(ابن الاعرج): وى از مشايخ سادات و از نقباى بزرگ(٢١) و در علم انساب كم نظير بود. او در سال ٧٠١ هجرى به گردآورى انساب سادات پرداخت و در سال ٧٠٢ در گذشت و در آرامگاه حسين بن على(ع) به خاك سپرده شد.

٣. خاندان طاووسى: از خاندان هاى روحانى كه حق بزرگى بر نضج و رونق مذهب تشيع داشته, خاندان طاووس است كه همه افراد آن از محققان و سياست مداران بنام زمان بوده اند و چهار تن از آنان كه به ((ابن طاووس)) شهرت دارند, از ديگران ممتازترند. نسب همگى اين چهار تن به سيد محمد مى رسد كه به دليل زيبايى صورت و زشتى پا به طاووس شهرت داشت اين چهار تن عبارتند از:
سيدبن طاووس:
سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس الحسنى, از مشاهير زهد و علماى شيعه كه به قول ابن طقطقى ((مردى محترم و مقدم علما)) بود. وى با ابن العلقمى دوستى داشت و در فتح بغداد از هلاكو پشتيبانى كرد.(٢٢) او كه در حله مى زيست به دعوت ابن العلقمى به بغداد رفت و پانزده سال در آن شهر زندگى كرد, ولى هيچ گاه دعوت خليفه را براى پذيرش نقابت علويان در عراق نپذيرفت, اما همو پس از سيطره مغولان بر بغداد, دعوت هلاكو را براى پذيرش نقابت علويان پاسخ مثبت داد. اين روحانى بزرگ صاحب كرامات بود و معروف است كه با امامان به خصوص امام مهدى(عج) ملاقات داشته است. او حافظ قرآن بود و احاديث, اخبار, اشعار و حكايات بسيارى مى دانست و آنها را گردآورى مى كرد. خانه اش محل تجمع علما و اشراف بود و كارگزاران حكومتى و فرمانروايان مريدش بودند. از آثار معروف سيد بن طاووس فرج المهموم فى احكام النجوم, و الاصطغإ فى تاريخ الملوك و الخلفا را بايد نام برد. وى در سال ٥٨٩ هجرى متولد و به سال ٦٦٤ وفات يافت و در حرم امام على(ع) به خاك سپرده شد.(٢٣)
ابوالمظفر عبدالكريم بن جمال الدين احمد بن طاووس: اين فقيه و دانشمند معتبر شيعى به سال ٦٤٨ هجرى متولد شد و نزد پدرش و همچنين علامه حلى به تحصيل پرداخت و در سال ٦٩٣ هجرى در كاظمين وفات يافت و در نجف در حرم امام على(ع) به خاك سپرده شد. در نظم و نثر يگانه دوران خود بود.(٢٤) از آثار معروف او فرحه الغرى (در اثبات اين كه نجف اشرف مدفن امام على(ع)) و الشمل المنظوم فى مصنفى العلوم (در شرح حال دانشمندان) است.(٢٥)
ابوالفضايل احمد, جمال الدين بن طاووس: وى برادر رضى الدين و فقيهى معروف و شاعرى ممتاز بود. از جمله آثار عمده اين فقيه, بشرى المحققين (در فقه در شش جلد) و الملاذ الفقهإ و شواهد القرآن است. اين محقق كه در حدود هشتاد جلد كتاب نوشته به سال ٦٧٣ هجرى در حله در گذشت.(٢٦) و در جوار نياى بزرگوارش امام على(ع) به خاك سپرده شد.(٢٧)
چهارمين فرد از خاندان طاووس به نام و لقب عمويش رضى الدين على معروف بوده است.(٢٨)

٣. ابومحمد رضا بن فخرالدين محمد بن رضى الدين محمد حسينى افطسى ابى: از سادات شهر آوه و فقيه و نقيب شهير دوران خود بود. او در ابتدا از شاگردان نصير الدين طوسى بود و سپس مدتى در فراهان و آن حدود به شغل قضاوت اشتغال داشت.(٢٩)

٤. علامه حلى: علامه حلى و پسرش فخرالمحققين در شيعه كردن اولجايتو نقش زيادى داشتند. عباس اقبال آشتيانى در اين باره مى نويسد:
علامه و پسرش فخرالمحققين به خدمت اولجايتو به سلطانيه شتافتند و علامه حلى كه از مشهورترين علماى اماميه بود, دو كتاب در اصول عقايد شيعه تإليف كرد و به پيشگاه اولجايتو آورد: يكى كتاب نهج الحق و كشف الصدق و ديگرى منهاج الكرامه فى باب الامامه. اولجايتو, علامه حلى و پسرش را محترم داشت و ايشان مقيم اردو شدند.(٣٠)
در سفر نامه ابن بطوطه چنين آمده است:
پادشاه عراق سلطان محمد خدابنده را در حال كفر, فقيهى از فقيهان شيعيان امامى به نام جلال الدين بن مطهر مصاحب بود و چون سلطان اسلام آورد و به تبع او قومى بسيار از تاتار به شرف اسلام در آمدند اين فقيه مذهب شيعه را در پيش چشم او آراست و آن را به مذاهب ديگر برترى داد و احوال صحابه و خلافت را بر او تقرير كرد... اين بيانات سلطان را به قبول تشيع مايل كرد.(٣١)
٥. شهيد اول: محمد بن مكى بن محمد بن حامد جزينى ملقب به شهيد اول, از جمله فقيهان اين دوره است كه نهضت علمى در جبل عامل بنياد نهاد كه هم به سبب دستاوردهاى علمى و هم به دليل تإثير اجتماعى و سياسى در خور توجه است. دستاوردهاى علمى و فرهنگى اين جنبش تإليف كتاب هاى فراوان و پروردن فقيهان است. حر عاملى در مقدمه امل الامل مى نويسد:
از برخى استادانم شنيدم كه در يكى از روستاهاى جبل عامل در زمان نزديك به دوره شهيد, هفتاد مجتهد بر جنازه اى گرد آمده بودند.(٣٢)
يكى از دستاوردهاى علمى ارزشمند شهيد اول, طرح نظريه فقهى سياسى ولايت فقيه است و چنان كه گذشت, وى در كتاب اللمعه الدمشقيه مجموعه بزرگى از فتواهايى كه جز بر بنياد ولايت فقيه امكان ندارد. گرد آورده است و در عرصه عمل نيز به عنوان نايب امام زمان به جمع آورى خمس و زكات پرداخت و در راه انجام وظيفه نيابت, بايسته ديد نخست در شهرهاى مجاور مناطق كوهستانى دست به كار شود و دور از چشم حكومت دمشق, در آن نواحى از جانب خود نايبانى براى مناطقى چون طرابلس و غيره تعيين كرد.(٣٣)
يكى از فعاليت هاى سياسى شهيد اول برقرارى ارتباط با نهضت سربداران است تا آن جا كه خواجه على مويد آخرين امير سلسله سربداران از شهيد اول رسما دعوت كرد تا به خراسان هجرت كند. بدين منظور پيكى به نام شمس الدين محمد آوى را با نامه اى و يك جلد كلام الله مجيد به نزد وى فرستاد. شهيد اول براى ادامه حركتى كه در جبل عامل شروع كرده بود از پذيرش دعوت على مويد سرباز زد, ولى كتاب اللمعه الدمشقيه را براى وى فرستاد تا مردم و حكومت سربداران بر اساس فتاواى فقهى آن عمل كنند. شهيد اول در سال ٧٨٦ هجرى به علت مبارزات سياسى براى پيشبرد تشيع در دمشق و به فتواى فقيه مالكى مذهب و تإييد يك فقيه شافعى شهيد شد.

مبانى رفتار سياسى فقيهان شيعه در اين دوره
در قسمت اول نمونه هاى فراوانى از حسن ارتباط و حتى همكارى فقيهان با حاكمان جور و پذيرش نقابت, قضاوت و ولايت از جانب آنان را نقل كرديم. بى شك اين همكارىها بر پايه هاى نظرى و مبانى فقهى اين فرزانگان استوار است و در اين جا مبانى نظرى پذيرش ولايت از حاكمان جور را در آثار فقهى فقيهان برجسته اين دوره پى مى گيريم.
امعان نظر در سخنان و آثار فقهى اين دوره روشن مى سازد كه مبناى اصلى همكارى و پذيرش ولايت از حاكمان جائر را اصل ولايت فقيه تشكيل مى دهد. بر پايه اصل ولايت فقيه, پذيرش ولايت از حاكمان جور در حقيقت استيفاى بخشى از حقوقى است كه معصومان(عليهم السلام) به فقيهان تفويض كرده اند; از اين رو بعضى از فقيهان اين دوره به صراحت اعلام كرده اند كه گر چه در ظاهر فقيه از جانب حاكم جائر منصوب مى شود, ليكن در واقع از جانب امام معصوم(ع) نصب شده است و فقيه بايد نيت كند كه اين ولايت حقى است كه از سوى معصومان به او تفويض شده است. استاد فقيهان شيعه, شيخ مفيد, نوشته است:
و من تإمر على الناس من إهل الحق بتمكين ظالم له و كان إميرا من قبله فى ظاهر الحال, فانما هو إمير فى الحقيقه من قبل صاحب الامر ـ الذى سوغه ذلك و إذن له فيه ـ دون المتغلب من إهل الضلال;(٣٤) هر كسى (فقيهى) از اهل حق كه از سوى ظالمى به امارت نصب شود, گر چه در ظاهر از جانب ظالم امير شده, اما در حقيقت از جانب صاحب الامر ـ كه به او چنين اجازه و اذنى داده ـ امير است نه از سوى آن ظالم سلطه گر گمراه.
شيخ طوسى نوشته است:
و من تولى ولايه من قبل ظالم فى اقامه حد إو تنفيذ حكم فليعتقد انه متول لذلك من جهه سلطان الحق;(٣٥) كسى كه از سوى ظالمى متولى اقامه يا تنفيذ حكمى شود بايد معتقد باشد كه در حقيقت از جانب سلطان حق(امام معصوم(ع)) متولى چنين امورى هست.
ابوالصلاح حلبى هم نوشته است:
و ان فى الظاهر من قبل المتغلب فهو نائب عن ولى الامر(ع) فى الحكم;(٣٦) فقيه گر چه در ظاهر ولايت را از جانب سلطان سلطه گر مى پذيرد, ولى در واقع نايب امام زمان است.
ساير فقيهان اين دوره نيز بر مطلب فوق تإكيد كرده اند;(٣٧) بنابراين مبناى رفتار سياسى فقيهان در اين دوره را همان اصل ولايت فقيه تشكيل مى دهد و فقيهان نيز بر آن تصريح كرده اند. بعضى از نويسندگان و پژوهشگران معاصر به دلايل و عوامل ديگرى به عنوان مبناى رفتار سياسى بزرگان شيعه اعتماد كرده اند, از جمله:
لزوم تلاش براى تبديل مدينه هاى غير فاضله به مدينه فاضله, اعتقاد به بهتر بودن سلطان عادل كافر از سلطان ظالم مسلمان, جواز پذيرش ولايت حاكم جائر براى اقامه حق و... .(٣٨)
اين عوامل و دلايل, به فرض اين كه دلايل و شواهد تاريخى هم آنها را تإييد كند, نمى توانند مبناى رفتار فقيهان و ديگر انديشمندان مسلمان قلمداد شوند, زيرا با اين دلايل نمى توان مشروعيت همكارى و پذيرش ولايت از جانب سلطان جور را اثبات كرد. تنها اصلى كه مى تواند رفتار علما را توجيه كند و مشروعيت پذيرش ولايت و همكارى را اثبات نمايد, همان اصل ولايت فقيه است كه فقيهان خود بدان تصريح كرده اند و اين عوامل كه ذكر شد, پس از اثبات مشروعيت مى توانند در رديف عوامل مشوق قرار گيرند, يعنى تبديل مدينه غيرفاضله به مدينه فاضله يا همكارى با حاكم جائر براى اقامه حق و... انگيزه همكارى فقيهان با حاكمان جور را افزايش داده و آنان را به همكارى تشويق كرده است.
پى نوشت ها ١. يتيمه الدهر, ج٣, ص;١٣١ جهت اطلاع بيشتر ر.ك: ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد (قم: موسسه مطبوعاتى اسماعيليان, چاپ اول, ١٣٧٨ ق) ج١, ص ٣١.٢. ابوالحسن ماوردى, الاحكام السلطانيه (قم: مكتب الاعلام الاسلامى, ١٤٠٦ ق) ص ٨٢ ـ ٨٨.٣. عبدالحسين امينى, الغدير فى الكتاب و السنه و الادب (بيروت: دارالكتاب العربى) ج٤, ص ٢٠٥.٤. همان.٥. همان.٦. ابوالحسن ماوردى, پيشين, ص ٧٨.٧. همان, ص٧٣.٨. عبدالحسين امينى, پيشين.٩. همان.١٠. عمده الطالب, ص ١٧٢.١١. همان.١٢. سيد مرتضى, الانتصار (قم: منشورات الشريف الرضى) ص ١, مقدمه.١٣. همو, رسائل الشريف المرتضى (قم: مطبعه سيد الشهدا, ١٤٠٥ ق) ص ٨٩.١٤. ابن جوزى, المنتظم, ج٧, ص ;٢٦٧ ابن اثير, الكامل فى التاريخ (بيروت: دار صادر) ج٩, ص ٢٦٣.١٥. ابن اثير, پيشين, ص ٥٢٦, حوادث سال ٤٣٦.١٦. محقق كركى, رسائل المحقق الكركى, رساله قاطعه اللجاج فى تحقيق حل الخراج (قم: منشورات مكتبه آيه الله العظمى مرعشى نجفى) ج١, ص٢٨٠.١٧. سلار ديلمى, سلسله الينابيع الفقهيه, به كوشش على اصغر مرواريد (بيروت: الدار الاسلاميه, چاپ اول, ١٤١٠ق) ج ٩, ص ٦٧.١٨. رشيد الدين فضل الله همدانى, جامع التواريخ (تهران: انتشارات اقبال) ج٣, ص ٦٦.١٩. شيرين بيانى, دين و دولت در ايران عهد مغول (تهران: مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧١) ج٢, ص ٤٠٤ ; براى اطلاع بيشتر ر.ك: عباس اقبال آشتيانى, تاريخ مغول (تهران: اميركبير, ١٣٦٥) ص ٢ و ٥.٢٠. فضل الله بن عبدالله شيرازى, تاريخ وصاف الحضره در احوال سلاطين مغول (تبريز: به سرمايه كتابخانه جعفرى) ج١, ص ٥١ ـ ٥٢.٢١. به روساى شيعيان در سازمان روحانى ـ ادارى مملكت اصطلاحا نقيب گفته مى شد و رئيس كل شيعيان را نقيب النقبإ مى خواندند. ((ابن طقطقى محمد بن على بن طبا, تاريخ فخرى در آداب مملكت دارى و دولت هاى اسلامى (تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب) ص ٤٣٦)).٢٢. همان, ص١٩.٢٣. همان, القسم الثانى, ص ١١٩٤, ١١٩٥.٢٤. همان, ص ١١٩٤.٢٥. مدرس رضوى, احوال و آثار و قدوه محققين (تهران: بنياد فرهنگ ايران) ص ٢٢٢. ٢٦. همان, ص ٣١٨.٢٧. ابن الفوطى, الحوادث الجامعه و التجارب النافعه فى المإئه السابقه (بغداد: الفرات, ١٣٥١ ق) ص ٣٨٢.٢٨. مدرس رضوى, پيشين, ص ٣١٨.٢٩. همان , ص ٢٤٧ ـ ٢٤٨.٣٠. عباس اقبال آشتيانى, تاريخ مغول (تهران: اميركبير, ١٣٦٤); ابوالقاسم عبدالله بن محمد قاشانى, تاريخ اولجايتو (تهران: بنگاه نشر و ترجمه) ص ١٠١.٣١. ابن بطوطه, سفرنامه, ترجمه محمد على موحد (بنگاه ترجمه و نشر كتاب) ج١, ص ٢١٨.٣٢. شيخ حر عاملى, امل الامل, به كوشش سيد احمد حسينى (بغداد: بى تا) ج١, ص ١٥. ٣٣. ابوالفلاح عبدالحى ابن العماد الحنبلى, شذرات الذهب فى اخبار من ذهب (مصر: بى تا) ج٦, ص ٢٩٤.٣٤. محمد بن محمد نعمان (شيخ مفيد), المقنعه (قم: موسسه النشر الاسلامى, چاپ ١٤١٠ ق) ص ٨١٢.٣٥. ابوجعفر حسن طوسى (شيخ طوسى), النهايه فى مجرد الفقه و الفتاوى (قم: انتشارات قدس محمدى) ص ٣٠١.٣٦. ابوالصلاح حلبى, الكافى فى الفقه, به نقل از: على اصغر مرواريد (گردآورنده), سلسله الينابيع الفقهيه, ج١١, ص ٥٤.٣٧. از جمله ابن براج در المهذب (سلسله الينابيع الفقيه, ج٩, ص١٠٦) و ابن حمزه در الوسيله (سلسله الينابيع الفقيه, ج٢١, ص ١٩٩) و محقق حلى در شرايع الاسلام (قم: دارالهدى, ١٤٠٣ ق) ص ٢٦٦.٣٨. محسن الويرى, ((مبانى رفتار سياسى بزرگان شيعه در آغاز استيلاى مغولان)) فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق(ع), ش ٦ و ٧, ص ٧٨ ـ ٩٣.