معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٧ موضوع پژوهش ٢
گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٧ موضوع پژوهش ٢
هدف حكيمانه در خلقت
زهره نورىبيدگلى، شماره اشتراك ١١٩٨١، از آران و بيدگل
از نظر جهانبينى توحيد اسلامى، جهان يك آفريده است و با عنايت و مشيّت الهى نگهدارى مىشود. اگر لحظهاى عنايت الهى از جهان گرفته شود، نيست و نابود مىگردد. نظام موجود، نظام احسن و اكمل است و جهان به عدل و حق برپاست و باطل و عبث آفريده نشده است.
هدفهاى حكيمانه در خلقت جهان و انسان وجود دارد و هيچ چيزى نا به جا و خالى از حكمت و فايده آفريده نشده است. نظم عالم، بر اساس اسباب و مسبّبات برقرار شده است و هر نتيجه را بايد از مقدمه و سبب مخصوص به آن جست و جو كرد. اراده و مشيّت الهى به صورت سنّت؛ يعنى به صورت قانون و اصل كلى در جهان وجود دارد. سنّتهاى الهى تغيير نمىكند و آنچه تغيير مىكند بر اساس سنّتهاى الهى است. قضا و قدر الهى در همه جهان حاكم است و انسان به حكم قضا و قدر الهى، آزاد و مختار و مسئول و حاكم بر سرنوشت خويش است. انسان داراى شرافت و كرامت ذاتى و شايسته خلافت الهى است. تدريج و تكامل، قانون و سنّت الهى است و جهان گاهواره تكامل انسان است.
هدف از آفرينش انسان و جهان
در ميان مخلوقات خداوند موجوداتى هستند كه در اصطلاح فلسفه آنها را «مجرّدات» مىنامند. اين موجودات، شرايط مادى ندارند و تغيير و تحوّل نمىيابند، زيرا به قدر ظرفيت خود از موهبت هستى برخوردار شدهاند.
پس از عالم مجرّدات به عالم ماده ميرسيم. عالم ماده، مرتبهاى از هستى و آميخته با حركت و قول است، بلكه اصولاً هويت ماده چيزى جز حركت نيست. ماده و موجوداتى كه تعلّق به ماده دارند، استعداد پذيرش كمالات جديدتر را دارا هستند.
يكى از موجودات عالم ماده، انسان است كه او را اشرف مخلوقات مىنامند. اين ويژگى كه موجودى بتواند با اختيار خود چنان شود كه در مرتبه پايينترى از حيوانات قرار گيرد يا تا مقامى ترقّى كند كه از فرشتگان هم بالاتر رود، مخصوص موجودى است كه در عالم ماده زندگى مىكند تا بتواند تغيير و تحوّل پيدا كند؛ يعنى امكان انحطاط و ترقى داشته باشد. اين موجودات با اين ويژگى در عالم مجرّدات نمىتوانند باشند. بنابر اين براى اينكه چنين موجودى آفريده شود و واجد اين خصايص باشد، جهان ماده بايد وجود داشته باشد؛ پس عالم ماده مقدمه پيدايش انسان است.
اثرات شناخت توحيدى از خلقت
حبيب الله حيدرى، شماره اشتراك ٣٠٠٧، از محمودآباد
انسانها هم مانند ديگر جنبندگان جهان هستى سعى مىكنند در مسير تكامل گام بردارند، زيرا فلسفه خلقت و هدف الهى از آفرينش انسان، حركت به سوى تكامل و كمال است. و كمال انسان زمانى است كه همه توانايىها و استعدادهايش در مسير درست و متعادل در حد اعلا رشد پيدا كند.
كمال انسان مبتنى بر اين است كه خدا را بهتر بشناسد و طبيعتاً اين شناخت اثرات بسيارى در زندگى انسان خواهد داشت، كه در اينجا به چند مورد اشاره مىكنيم.
١ ـ تلاش براى بهتر بودن
مادىها به خدا اعتقاد ندارند و خلقت جهان هستى را بدون دخالت ماده، باور نمىكنند؛ طبيعى است كه با اين ديدگاه هم نمىتوانند هدفى براى هستى بيابند. بنابر اين از بدون هدف بودن عالم به بيهوده و سرگردان بودن انسان ميرسند.
در مقابل، كسانى كه معتقد به جهانبينى توحيدى هستند و جهان آفرينش را به قدرتى غير مادى متصل مىسازند، جهان را داراى هدف و برنامه ميدانند و اعتقاد دارند كه انسان به عنوان اشرف مخلوقات، هدفمند و با برنامه است.
٢ ـ توجه به قلب
علاوه بر عقل و انديشه، انسان از استعدادها و ابزارهاى ديگرى نيز برخوردار است كه يكى از آنها قلب است. قرآن كريم نيز بر اين موضوع تأكيد كرده و قلب را مركز آرامش و اطمينان وجود آدمى ميداند: «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايماناً مع ايمانهم و للّه جنود السّموات و الارض و كان اللّه عليماً حكيماً؛ اوست خدايى كه بر دلهاى مؤمنان آرامش فرستاد تا ايمان و يقينشان افزوده شود و
كاملتر از آن گرداند كه در گذشته بودند و سپاه زمين و آسمانها همه از آن خداست، و خداوند حكيم و داناست.»
در اين آيه، آرمش قلب وسيلهاى براى تقويت و افزايش ايمان شمرده شده است. قرآن در جايى ديگر مىفرمايد: «قد افلح من زكّيها؛
هر كس خود را از گناه پاك سازد رستگار خواهد شد.»
خداوند در اين آيه، فلاح و رستگارى را در سايه پاكى و تزكيه قلب بيان مىكند.
آينه دل چو شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك
هم ببينى نقشِ و هم نقّاش را فرش دولت را و هم فرّاش را
٣ ـ فعاليت مستمر براى ديدار خدا
ما انسان را موجودى مىبينيم كه ثابت و ساكن نيست و همواره در حركت و تكاپوست و اين تكاپو براى ديدار است. او آنقدر ميرود تا به ديدار خالق خود برسد. در اين حركت، استثنا هم وجود ندارد بلكه همگان ميروند و به مقصد ميرسند. قرآن درباره تلاش و شتاب در اين سير و سفر مىفرمايد: «يا ايّها الانسان انّك كادح الى ربّك كدحاً فملاقيه؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت ميروى و
او را ملاقات خواهى كرد.»
با دقت در آيات قرآن كريم در مىيابيم كه همه انسانها به سوى بىنهايت سوق داده مىشوند و تأمين خواستههاى آنها به طور موقّت و محدود آنان را كاملاً اقناع مىكند، اما ارضاى كامل آن جز در سايه ارتباط با سرچشمه علم و قدرت و پيوستن به معدن جمال و كمال بىنهايت به دست نميآيد. در اين صورت است كه ميل كمالجويى و حقيقتيابى او اشباع مىشود و خود را در آغوش لطف و عنايت بىپايان او مشاهده مىكند و همه نيازهايش به دست او مرتفع مىگردد.
٤ ـ تقويت حس پرستش و انگيزه ديندارى
خواستها و نيازهاى انسان هر كدام محدوده و ويژگىهايى دارند. شايد گاهى يك يا چند خواسته در انسان بيدار باشد و او بتواند به همه آنها پاسخ دهد. تلاش قرآن، براى بيدار كردن عقل و خواستههاى متعالى انسان است.
قرآن، اصل نياز معنوى و ذاتى و فطرى انسان را خداجويى و پرستش خدا ميداند: «فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التى فطر الناس عليها؛ پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن؛ اين فطرتى است كه خداوند انسان را بر آن آفريده است.»
دقت و اهتمام اسلام به عبادت، براى تقويت و پرورش حس خداپرستى و پرستش است.
اصلىترين موضوع در تعاليم اديان آسمانى
مجتبى نواپور، شماره اشترك ٨٥٣٠، از اهر
انسان در مكاتب الهى، خصوصيات ارزشى و ضد ارزشى دارد. اين خصوصيات در وجود او به صورت بالقوّه موجود است و با فعليت يافتن آنها در دو جهتِ بىنهايت مثبت يا منفى (ملكوت اعلى و اسفل السّافلين) مىتواند پرواز يا سقوط كند؛ مىتواند مسيرى طولانى و پرفراز و نشيب را بپيمايد كه از بلنداى عليّين تا پرتگاه سافلين فاصله دارد.
انسان، هدف آفرينش است و منبع تمامى خيرات و شرارتهاست. او جهان را به تسخير خويش در ميآورد و در خلقتش ملائك به سجده او فرمان داده مىشوند. از نظر اسلام و قرآن، انسان موجودى است كه از جهانى برتر به اين كره خاكى هبوط كرده است. او امانتدار الهى، مسجود ملائكه، آگاه به اسماء الله و از همه بالاتر، جانشين خدا در زمين است. او تنها موجودى است كه روح خدايى دارد و در صورت انحراف، مىتواند به پرتگاهى سقوط كند كه هيچ حيوان درندهاى، به آنجا راه نمىيابد.
و بالاخره اينكه انسان موجودى است كه در نهاد او مجموعهاى از خصوصيات متضاد يافت مىشود. خلقت انسان از نظر اسلام، خلقتى است مستقل از ساير موجودات عالم، و انسان از ابتداى خلقت داراى تمدن و زندگى خانوادگى و اعتقادات و گرايشات و تشخيص سود و زيان و خير و شر و در معرض وسوسه شيطان و برخوردار از هدايت انبيا بوده است.
ويژگىهاى انسان از ديدگاه اسلام
١ ـ جانشينى خدا در زمين :مهمترين خصوصيت و بزرگترين مقام براى انسان از نظر قرآن، مقام برجسته جانشينى خدا در زمين است كه عظمت و اهميت انسان را منحصر به فرد مىكند. در سرشت انسان، استعدادى قرار داده شده كه بتواند به چنين مقام والايى برسد.
در مباحثهاى كه بين خداوند و ملائكه انجام مىشود، هنگامى كه آنان درباره خليفهاى سؤال مىكنند كه در زمين خونريزى خواهد كرد، خداوند در پاسخشان مىفرمايد: او چيزى را ميداند كه شما نميدانيد.
اين موضوع، نشانه اهميتى است كه اسلام براى انسان قائل است و هيچ يك از مكتبهاى غير الهى، چنين منصب و مقامى را براى انسان نمىتوانند تصور كنند.
٢ ـ امانتدار الهى :يكى از ارزشهاى مهم انسان از نظر اسلام، امانتدار بودن اوست كه از طرف خداوند به وى عرضه شده است. در قرآن كريم آمده است: «ما امانت خود را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، همه امتناع ورزيدند و از آن ترسيدند، ولى انسان پذيرفت». حافظ شيرازى با الهام از اين آيه شريفه غزلى دارد كه مىگويد:
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند
بر اساس تفاسير مفسّران، اين امانت عبارت است از: تكليف، وظيفه، مسئوليت و قانون؛ بدين معنا كه انسان مكلّف شد بار مسئوليت را به دوش بگيرد. هر كه بامش بيش، برفش بيشتر. به همان اندازه كه انسان مورد لطف و عنايت خداست، مسئوليت هم دارد.
٣ ـ ظرفيتهاى علمى و آگاهى انسان: انسان، بالاترين و بيشترين ظرفيت علمى را دارد و هيچ موجود ديگرى در جهان در حدّ انسان نيست. قرآن در داستان آفرينش انسان، در مقابل سؤال ملائكه از چرايى سجده براى او، پاسخ پروردگار را يادآور مىشود كه مىفرمايد: «من ميدانم آنچه را كه شما نميدانيد». سپس خداوند اسما را به آدم ميآموزد و درباره آن، از ملائكه سؤال مىكند. اما فرشتگان عرضه ميدارند: «اى خداى پاك و منزه! ما را جز آنچه خود به ما تعليم فرمودى، دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»
٤ ـ ابعاد وجودى انسان :از نظر قرآن و اسلام، انسان موجود واحدى است كه از دو بعد اساسى تشكيل يافته است؛ يعنى در او علاوه بر عناصرى مادى، عنصرى الهى و ملكوتى نيز وجود دارد. قرآن كريم مىفرمايد: «خداست آنكه هر چه را آفريد، نيكو آفريد و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد. سپس نسل او را از شيره كشيدهاى كه آبى پست است، قرار داد. آنگاه او را بياراست و از روح خويش در او دميد...». و درباره روح خدايى كه در انسان دميده شده است، مىفرمايد: «از تو درباره روح سؤال مىكنند، بگو: روح، امر پروردگار من است
و به شما از علم به جز اندكى ندادهايم.»
علامه محمدتقى جعفرى، فيلسوف معاصر، مىگويد: «مقصود از روح، همان حقيقت والايى است كه انسان را از ساير جانداران متمايز مىسازد و او را به تكامل مادى و معنوى ميرساند.»
٥ ـ كرامت ذاتى :يكى از ارزشهاى انسان در ديدگاه اسلام، كرامت و شرافت ذاتى اوست. خداوند انسان را صاحب كرامت ذاتى ميداند و او را برتر از ديگر موجودات و مخلوقات عالم معرفى مىكند. منظور از كرامت ذاتى اين است كه خداوند، انسان را به گونهاى آفريده كه در مقايسه با برخى موجودات ديگر، از لحاظ ساختمان وجودى، امكانات و مزاياى بيشترى دارد. خداوند به انسان عقل و تدبير داده تا با تعقّل و تدبّر خويش، در راه رسيدن به هدف تلاش كرده و حق را از باطل جدا كند.
«لقد كرّمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطّيّبات و فضّلناهم على كثير ممّن خلقنا تفضيلاً؛ همانا ما بنى آدم را كرامت داديم
و آنها را بر خشكى و دريا مسلط كرديم و به آنان از روزىهاى پاكيزه بخشيديم و او را بر بسيارى از مخلوقات خويش، برترى داديم.»
آرى، اسلام بر خلاف برخى از مكاتب كه انسان را ذاتاً شرور و از طينت بد ميدانند، مورد عنايت ويژه و مخصوص قرار داده است و اين ويژگى انسان است كه جامه كرامت و برترى را بر قامت او مىپوشاند. على (ع) درباره عظمت وجود انسان چنين مىفرمايد: «آيا مىپندارى كه تو جرم كوچكى هستى و دنياى بزرگى در درون تو پيچيده است؟»
٦ ـ جهان در تسخير انسان: قرآن اعلام ميدارد كه تمامى نعمتهاى زمين، براى انسان آفريده شده و همه جهان مسخّر او قرار داده شده است. از نظر قرآن، انسان موجودى است كه توانايى دارد جهان را به تسخير خويش در آورد و فرشتگان را به خدمت بگيرد. همه موجودات عالم، تحت فرمان الهى به نفع بهرهبرداى انسانها در تلاش و تكاپويند: «هو الّذى خلق لكم ما فى الارض جميعا؛ همانا او خدايى
است كه آنچه در زمين است، براى شما آفريد... .»
و نيز مىفرمايد: «و سخّر لكم ما فى السّموات و ما فى الارض جميعاً منه؛ و رام كرد براى شما آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است...
.»
امام سجاد (ع) مىفرمايد: «زمين با طبع انسان موافق است، نه بد بوست كه اذيت كند و نه خوش بوست كه به اعصاب، لطمه وارد كند... نه سفت است كه جلوى كشاورزى و ساختمان سازى و دفن مردهها را بگيرد و نه نرم است كه پا در روى آن قرار نگيرد و ما را در خودش فرو ببرد و غرق كند.»
نيازهاى انسان از نظر شهيد مطهرى
ميثم شجاعىجشوقانى، شماره اشتراك ٢٩٩٥، از تودشك
شهيد مطهرى (ره) نيازها انسان را از زواياى متعدد بررسى كرده و به انواع مختلفى دستهبندى نموده است كه ما در اينجا به دو نوع از آنها اشاره مىكنيم:
الف) نيازهاى فطرى و غير فطرى
ايشان نيازهاى فطرى را اينگونه تعريف كردهاند: «نيازهاى فطرى نيازهايى هستند كه ناشى از ساختمان طبيعى بشر است كه هر بشرى به موجب آنكه بشر است، خواهان آنهاست؛ مثل علاقه به جمال و زيبايى. اينها نيازهاى فطرياند كه براى ما قابل ترديد
نيست.»
ب) نيازهاى اوليه و ثانويه
شهيد مطهرى (ره) نيازهاى اوليه را نيازهايى ميداند كه از عمق ساختمان جسمى و روحى انسان و از طبيعت زندگى اجتماعى انسان سرچشمه مىگيرد تا انسان، انسان است و زندگى وى، زندگى اجتماعى است، اين نوع نيازها وجود دارد و بر دو قسماند: يا جسمياند؛ مثل علم، زيبايى و يا اجتماعياند؛ مثل معاشرت، مبادله و.... نيازهاى ثانويه نيازهايى هستند كه از نيازهاى اوليه ناشى مىشوند. نياز به انواع وسايل زندگى كه در هر عصر و زمانى فرق مىكند، از اين نوع است.
نيازهاى اوليه، محرّك بشر به سوى كمال است، اما نيازهاى ثانويه ناشى از تكامل زندگى است و در عين حال محرّك به سوى كمال است. نيازهاى اوليه هميشه وجود دارد و هيچگاه كهنه نمىشوند.
شگفتانگيزترين موجود
محمد بخشيريگىپناه، شماره اشتراك ١٢٤٧١، از ميرجاوه
انسان، يكى از شگفتانگيزترين موجودات عالم خلقت است، به گونهاى كه هيچ يك از موجودات به شگفتى و اسرار و پيچيدگىهاى جسمى و روحى او در جهان خلقت يافت نمىشود.
علم جديد، بينان ساختمانى وجود انسان را از خاك ميداند؛ دقيقاً همان چيزى كه كتاب آسمانى ما بيان داشته است: «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين؛ به راستى، ما انسان را از عصاره خاك آفريديم.»
آدمى با تأمل و تفكّر در چگونگى پيدايش خويش و شگفتىهاى آن، راهى را در مقابلش مشاهده مىكند كه وى را به شناخت خدا ميرساند. قرآن كريم مىفرمايد: «فلينظر الانسان ممّ خلق* خلق من ماءٍ دافقٍ؛ بايد انسان بنگرد كه از چه چيزى خلق شده است؛ از آبى
جهنده خلق شده است.»
و در جايى ديگر مىفرمايد: «خلق الانسان من علق؛ خداوند انسان را از لخته خونى خلق كرد». و يا تعابير ديگرى كه مىفرمايد: و
خداوند شما را در مراحل مختلفى بيافريد. و اوست خدايى كه بشر را از آب بيافريد.
در ساختمان بدن انسان نيز رازهايى نهفته است كه از آن جمله آنهاست ايستادن انسان بر روى دو پا. بزرگترين نكتهاى كه در ساختمان پاى انسان به كار رفته و بشر پس از تكامل، بدان پى برده، اين است كه پاى انسان از سه قسمت تشكيل شده است: ران، ساق، كف. اگر پاى انسان مثل حيوانات بود، آيا مىتوانست روى دو پا بايستد و خود را به عقب و جلو كج كند و يا بارهاى سنگين را تحمل نمايد.
گردن انسان از استخوان تشكيل شده، ولى به چهار طرف خم و راست مىشود، در صورتى كه استخوان، خم و راست شدنى نيست. استخوانها مفصل دارند، ولى مفاصل استخوانهاى گردن با مفاصل استخوانهاى ساير بدن فرق دارد و اين يك استثناست.
تفكر در بندهاى انگشتان، يكى ديگر از شگفتىهاست. انگشتان دست از چند بند تشكيل شدهاند كه در باز و بسته شدن و برداشتن اشيا به انسان كمك مىكند. اگر اين بندها نبودند، آيا باز هم در زندگى آسايش داشتيم؟ خير، ديگر كسى قادر به نوشتن نبود و نظم و همآهنگى از بين ميرفت. حتى كارهاى بسيار ساده برايمان مشكل مىشد.
نشانههاى ديگر
جهان پيرامون ما پر از زيبايىهايى است كه خود به خود به وجود نيامدهاند، زيرا زيبايى نمىتواند خود به خود پيدا شود و بدون طراح
باشد. هر موجود زيبايى نشان دهنده وجود زيباگرى است. طبيعت به اين زيبايى، انسان به اين زيبايى، همه و همه را خداوند آفريده، چون جز او كسى نمىتواند زيبا ساز و زيبا آفرين باشد. او زيباست و زيبايى را دوست دارد: «ان اللّه جميل و يحبّ الجمال». پس زشتى هيچ گاه سرچشمه زيبايى نخواهد شد.
پيچيدگى و ظرافت چشم انسان به حدّى است كه دقيقترين دستگاههاى علمى و قدرتى در آن به كار رفته است تا انسان بتواند رنگها را به خوبى ببيند و يا چند رنگ متضاد را در يك لحظه مشاهده نمايد و آنها را از هم تميز بدهد. در مقايسه آن با دوربينهاى فيلمبردارى بايد گفت كه: سازندگان اين دوربينها در كار خود عاجز ماندهاند تا بتوانند چندين رنگ را نشان دهند، ولى ما به وسيله همين چشم كوچك مىتوانيم با يك نگاه چندين رنگ را ببينيم، دستگاه چشم انسان در عين اينكه محكم است از لطيفترين اعضاى بدن انسان و موجودات نيز مىباشد.
در مورد گرسنگى انسانها هم بد نيست نكاتى گفته شود. از آنجا كه همگى ما از گرسنگى بدمان ميآيد، بايد گفت گرسنگى، ضامن بقاى فرد است، چون زندگى انسانها بستگى به تغذيه دارد. پس تا انسان گرسنه نباشد سراغ غذا نميرود. خداوند گرسنگى را زنگ خطرى براى جلوگيرى از نابودى قرار داده است.
بسيارى از كارهايى كه انسانها و يا حيوانات انجام ميدهند از روى اراده است، ولى تنفّس، تابع اراده آنها نيست. غذا خوردن و نفس كشيدن، هر دو از امور حياتى و الزامى مىباشند. غذا خوردن را كه به اراده ماست، روزى دو سه بار انجام ميدهيم، ولى نفس كشيدن كه به اراده اوست، هميشگى است. اگر انجام تنفّس به اراده او بود، كار ديگرى نمىتوانست انجام بدهد.
آسمان بىكران كه سراسر گيتى را احاطه كرده، به نظر ما بدون پايه است. تاكنون هيچ مهندسى نتوانسته سقف بىپايهاى بسازد و هيچ وقت هم نخواهد توانست. در اين آسمان بىستون ميليونها ستاره و سياره وجود دارد كه خيلى از آنها از اين كره خاكى ما به مراتب بزرگترند ولى به روى زمين نميافتند: «رفع السّموات بغير عمدٍ ترونها؛ آسمان را بدون هيچ پايه و ستونى برافراشت.»
ستارهشناسان مىگويند: در فضا ستارگان و خورشيدهاى فراوانى هستند كه چندين برابر كره زمين هستند. اگر اين خورشيدها به زمين نزديك شوند، از شدت سوزش و گرما، تمام موجودات از بين ميروند. ولى اين ستارگان به قدرى از زمين دورند كه فاصله آنها با زمين با سالهاى نورى حساب مىشوند.
خطوط سر انگشتان انسان از حدود چهار ماهگى، در رحم مادر شكل مىگيرد و تا پايان عمر تغيير نمىكند. اين در حالى است كه امكان ندارد دو نفر يافت شوند كه خطوط سر انگشتان آنها يكسان باشد. حتى در دو قلوها چنين امكانى وجود ندارد. بهترين امضاى
انسان كه هيچ كس نمىتواند آنرا جعل كند همان اثر انگشت است. قرآن مىفرمايد: «ايحسب الانسان الّن نجمع عظامه * بلى قادرين على ان نسوّى بنانه؛ آيا انسان گمان مىكند كه ما هرگز استخوانهاى او را جمع نمىكنيم. بله، ما قادريم انگشتان او را هم مساوى كنيم، به
نحوى كه خطوط سر انگشتان نيز محفوظ باشد.»
نقش انسان در ساختن خويش
سكينه رمضانى، شماره اشتراك ١٢٨٣٩، از آران و بيدگل
آنچه را كه در انسان به اخلاقيات و يا به عبارتى، انسانيت انسان از آن ياد مىشود، امرى است بالقوّه كه از بدو تولد در او نيست و شكل يافتن آن بستگى به محيط پرورشى و نوع زندگى انسان دارد. خصوصيات ظاهرى نوع بشر چيزى است كه از طريق قانون وراثت والدين به فرزندان منتقل مىگردد. البته قبل از تولد، شرايط جغرافيايى محل زندگى نيز تا حدودى در شكل ظاهرى افراد مؤثر است، كه البته اين تأثيرات در طى سالها صورت مىگيرد. ليكن آنچه كه به صورت بالقوّه در انسان وجود دارد، خصايص اخلاقى اوست كه با ديگر
انسانها متفاوت است. به همين دليل انسان مىتواند به جايى برسد كه در «اعلى عليّين» جاى گيرد و يا آن قدر پست گردد كه «اولئك كالانعام بل هم اضلّ» شود.
در روايات هست كه انسان در قيامت، بر طبق آن خصلتى محشور مىگردد كه در دنيا داشته است. اخلاقيات انسانها با هر جاندارى شبيه باشد، در قيامت به آنگونه محشور مىگردد.
بنابر آنچه گفته شد، انسان تنها موجودى است كه انتخاب مىكند چه باشد. خداوند، يك رسول باطنى و يك رسول ظاهرى به انسان عرضه داشته است. رسول باطنى او عقل اوست و رسول ظاهرياش، پيامبران هستند كه چونان چراغى در دل سياه ظلمت، براى هدايت انسانها فرستاده شدهاند و فطرت الهى انسانها را كه ممكن است مشغول شدن به دنيا آنها را به خواب برده باشد، بيدار مىكنند، زيرا حقطلبى به صورت فطرى در همه انسانها وجود دارد. امام على (ع) در نهج البلاغه مىفرمايد: «ارزش هر انسانى از آن امتياز نيكوست كه در اوست.»
انسان در نحوه وجود و واقعيت خود با همه موجودات ديگر متفاوت است. از آن جهت كه هر موجودى كه به جهان پا مىگذارد همان است بالفعل و ماهيتش همان است كه به دست عوامل خلقت ساخته شده است، اما ماهيت انسانىِ انسان، پس از ورود به اين جهان، تازه آغاز مىشود. انسان آن چيزى نيست كه آفريده شده است، بلكه آن چيزى است كه خودش مىخواهد و مجموعه عوامل تربيتى و از آن جمله اراده و انتخاب او در آن تأثير دارد.
انسانهاى قرن ٢١
آنچه كه در دنياى كنونى شاهد آن هستيم، رو به زوال رفتن انسانيت و رشد خصايل و خصايص حيوانى است. انسان قرن ٢١، اكثر لوازم رفاهى را براى هر چه بهتر زندگى كردن در اختيار دارد و شايد به نوعى به رفاه نسبى دست يافته است، اما آنچه را كه علىرغم تمام پيشرفتهايش در حال از دست دادن آن است، روح انسانى او است؛ همان چيزى كه بسيارى از سردمداران قدرت، براى پاسخ دادن به زيادهطلبىهايش سالهاست آن را از دست دادهاند.
آرى، انسان قرن ٢١ با وجود تمام پيشرفتهاى گوناگون علمى، از نظر فكرى، همان انسان عصر حجر و همان غارنشين اوليه است؛ همانطورى كه غارنشينها اگر لازم مىشد يكديگر را ميدريدند، انساننماهاى قرن ٢١ نيز چنيناند؛ با اين تفاوت كه آدمخوارى غارنشينها از روى ناچارى بود؛ اما آدمخوارى انساننماها از روى زياده خواهى و قدرتطلبى است.
پيشرفتهاى علمى انسان كه از حدود دويست سال پيش با صنعت چاپ آغاز شد، با همان شتابى كه در راه پيشبرد اهداف اقتصادى و رفاه اجتماعى به پيش ميرود، با همان شتاب نيز در حال اضمحلال ارزشهاى انسانى در غرب است. يكى از دستآوردهاى انسان قرن اخير، دموكراسى است. على الظاهر، واضع لغت آن، غربىها بودهاند، اما اين واژه اندك اندك تبديل به واژهاى براى توجيه كشورگشايىها و زيادهخواهىها گشته است. استعماگران و زورگويان كنونى به بهانه برقرارى دموكراسى در كشورهاى جهان سوم، به آن كشورها لشكركشى مىكنند و منابع خدادادى آنها را به يغما مىبرند. به راستى آن روح عظيم انسانى كه خداوند در انسان به وديعه گذاشت، در اثر كدامين عوامل دچار چنين دگرگونى عظيمى گرديد كه از اوج عزت به قعر ذلت سقوط كرد.
به حاشيه رفتن ارزشهاى انسانى و نابودى ذره ذره آن به حدى تحت تأثير مكاتب بشرى، ارزشهاى انسانى را به زوال كشانيده است كه برخى آمار و ارقامى كه از سوى كشورهاى غربى منتشر مىشود، انسان را به شگفتى وا ميدارد. اضمحلال روز افزون ارزشهاى اخلاقى و زوال بنياد خانواده و افزايش آمار فرزندان نامشروع ارمغان عصر بيدينى و بىهويتى معنوى است و اينك حتى كار به جايى رسيده است كه دولتهاى غربى، قوانينى براى قانونى شدن همجنس بازى وضع مىكنند.
در جوامع سكولار كنونى، هرگونه علامت و نشانهاى كه نمادى از دين باشد ممنوع است. در نظر آنها دين امرى است فردى كه نبايد
در اجتماع نمودى پيدا كند. اسفبارتر اينكه حجاب را كه يكى از مستلزمات يك زن مسلمان است، از مظاهر دين محسوب كردهاند و آن را ممنوع مىكنند.
با اندكى تطوّر و سير در تاريخ گذشته، اين نتيجه حاصل مىشود كه در هيچ دورهاى از تاريخ، انسان تا اين حد دچار سقوط و انحطاط اخلاقى نشده است.
به نظر ميرسد جهان كنونى، در پى اين انسان ستيزىها و انسانيت ستيزىها، بيش از هر زمان ديگر به آن موعودى كه به او وعده داده شده، نيازمند است؛ موعودى كه در بسيارى از اديان از او ياد شده است و بسيارى از پيروان اديان او را به انتظار نشستهاند. باشد كه با ظهور او، عدل و داد جاى ظلم و جور را بگيرد.
اين ندا شايد نداى انسانهاى خسته دل زمان ما باشد كه:
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشهاى برون آى اى كوكب هدايت