معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٧ موضوع پژوهش ١
گزيدهاى از پژوهشهاى ارسالى شماره ٦٧ موضوع پژوهش ١
ماهبانو قاسمى، شماره اشتراك ٨٧٢٤، از تودشك
ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب، امام پنجم از ائمه اثنا عشر و يكى از چهارده معصوم (عليهم السلام) است.
راويان و محدّثان شيعه غالباً با كنيه ابو جعفر از آن حضرت ياد كردهاند، لكن براى تمايز احاديث منقول از امام باقر و امام جواد (عليهما السلام) كه او نيز كنيه ابو جعفر داشته است، لفظ «ثانى» را به كنيه امام جواد (ع) افزودهاند.
نسب امام باقر ٧
حضرت باقر (ع) از طرف پدر، نوه امام حسين (ع) و از طرف مادر، نوه امام حسن (ع) است. از اينرو در حق او گفتهاند: علوياى بود كه از دو طرف علوى بود و فاطمياى بود كه از دو طرف فاطمى بود.
فاطمه، بنت الحسن، كه به امّ عبدالله (يا ام عبد، يا ام حسن) نيز شهرت داشت، بانويى جليل القدر بود و از حضرت صادق (ع) درباره او نقل شده است كه «او صديقه بود و در آل حسن زنى چون او نبوده است.»
برخى از متأخّران چون سبط ابن جوزى و ابن خلكان، مادر امام پنجم را دختر حسن مثنى و نوه امام مجتبى (ع) دانستهاند. اين قول صحيح نيست، زيرا مورّخان قرن سوم و از جمله يعقوبى و نيز علوى عمرى، نسب شناس قرن پنجم، تصريح كردهاند كه او دختر امام مجتبى (ع) بوده است.
نيز به نقل از حافظ عبدالعزيز جنابذى، وى مادر امّ عبدالله را امّ فَروه دختر قاسم بن محمد ابى بكر دانسته، كه اشتباه است، زيرا به تصريح علما، از جمله شيخ مفيد، ام فروه همسر امام باقر (ع) بوده است.
تولد و وفات
همه منابع، محل تولد آن حضرت را مدينه نوشتهاند، ولى در سال ولادتش اختلاف دارند. بيشتر منابع شيعى و برخى از مورّخان سنّى، تولد آن حضرت را در سال ٥٧ هجرى دانستهاند، اما عدهاى سال ٥٦ را ذكر كردهاند. در روز تولد ايشان نيز اختلاف است. شيخ
طوسى، فضل بن حسن طبرسى و ديگران، روز ولادت آن حضرت را جمعه اول ماه رجب و بعضى ديگر، تولد ايشان را در سوم صفر ميدانند. از معاصران نيز، سيدمحسن امين و حاج شيخ عباس قمى، ولادت آن حضرت را سوم صفر يا اول رجب، و ابن خلكان، سوم صفر ضبط كردهاند.
تاريخ رحلت امام باقر (ع) را با اختلاف پنج سال، از ١١٣ تا ١١٨ هجرى ذكر كردهاند. ابن سعد، نخست با نقل خبرى از استاد خود، واقدى، تاريخ رحلت آن حضرت را سال ١١٧ و مدت عمرشان را ٧٣ سال ذكر مىكند و سپس مىگويد: رحلت ايشان را در ١١٨ و ١١٤ هجرى هم دانستهاند. ابن اثير نيز عمر حضرت باقر (ع) را ٧٣ سال ثبت كرده و ٥٨ سال را نيز نسبت داده است. اما بيشتر مورّخان شيعى و سنّى، وفات آن حضرت را در سال ١١٤ هجرى و اكثر سيره نويسان شيعه، عمر وى را ٥٧ سال دانستهاند.
در ماه و روز رحلت آن حضرت نيز اختلاف است و آن را در ربيع الاول و هفتم ذى الحجه و ربيع الاخر گفتهاند. برخى از مورّخان، از
جمله ابن خلكان و صفدى، محل وفات او را دهكدهاى به نام حميمه واقع در منطقه «شراه» بين راه مدينه به دمشق دانستهاند. درباره
محل دفن آن حضرت، گورستان بقيع در مدينه، اختلافى ديده نمىشود.
در روايت ابو بصير از امام صادق (ع) كه مرحوم كلينى و به نقل از او، علامه مجلسى آورده است، آن حضرت مىفرمايد: پدرم به سال ١١٤ وفات يافت و پس از پدر نوزده سال و دو ماه زنده بود، چون بيشتر مورّخان، رحلت امام سجاد (ع) را در محرم نوشتهاند، ظاهراً رحلت امام باقر (ع) در ربيع الاول بوده است. ولى از ظاهر تعبير بيشتر مورّخان و صريح عبارت شهيد اول و شيخ عباس قمى بر ميآيد كه هفتم ذى الحجه را برگزيدهاند.
بنابر قول مشهور، تولد امام باقر (ع) در سال ٥٧ و وفات آن حضرت در سال ١١٤ هجرى بوده و مدت عمر او ٥٧ سال و مدت امامتش ١٩ يا ٢٠ سال (محرم ٩٤ تا ربيع الاول يا ذى الحجه ١١٤) بوده است. چهار سال از حيات جد خود امام حسين (ع) و ٣٧ سال از زندگى پدر خود حضرت على بن الحسين (ع) را درك كرد و دوران زندگياش با حكومت ده تن از خلفاى اموى (از معاوية بن ابى سفيان تا هشام بن عبدالملك) و ايام امامتش با حكومت پنج تن از ايشان مقارن بود.
مناقب و فضايل امام باقر ٧
محمد حسينخانى، شماره اشتراك ٦٥٢، از نجفآباد
١ ـ علم و دانش: در كشف الغمّه از حافظ عبدالعزيز بن اخضر در كتابش موسوم به «معالم العترة الطاهرة» از حكم بن عتبيه نقل شده است كه در مورد آيه «ان فى ذلك لآيات للمؤمنين» گفت: «به خدا سوگند، محمد بن على (ع) در رديف هوشمندان است». و ابوذرعه
گفته است: به جان خودم، ابو جعفر از بزرگترين دانشمندان است.
ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئلهاى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد. پس به سوى امام باقر (ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت: نزد اين كودك برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى. آن مرد به سوى امام (ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نيز پاسخ او را گفت: مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر (ع) آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.
٢ ـ حلم :در كتاب مناقب آمده است: مردى از اهل كتاب به آن حضرت گفت: تو بقر (گاو) هستى؟ امام گفت: خير، من باقر هستم. گفت: تو فرزند آن زن آشپز هستى. امام گفت: آشپزى حرفه او بوده است. مرد گفت: تو فرزند زن سياه چرده زنگى و بد كاره هستى. امام پاسخ داد: اگر چنين است كه تو مىگويى، خداوند او را بيامرزد و اگر تو دروغ مىگويى خداوند تو را بيامرزد.
٣ ـ تسليم امر خدا بودن :ابو نعيم در كتاب حلية الاولياء نقل كرده است: «محمد بن على (امام باقر) مىگفت: از خداوند آنچه را كه دوست داريم درخواست مىكنيم، پس هنگامى كه چيزى حادث مىشود كه نمىپسنديم، با خداوند ـ عزّ و جلّ ـ در آنچه كه او دوست داشته است مخالفت نمىكنيم.»
٤ ـ جود و بخشش :شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد: آن حضرت با وجود ويژگىهاى علمى و بزرگى و رياست و اقامت كه توصيف كرديم، به جود و كرم در ميان خاصه و عامّه مشهور بود و با وجود كثرت عيال و وضعيت متوسط مالى، در بزرگوارى و احسان به همگان معروف بود.
شيخ مفيد مىگويد: ابو نعيم نخعى روايت كرده است كه: امام باقر (ع) پانصد تا ششصد و تا هزار درهم به ما ميداد و هيچگاه از دادن صله به برادران و اميدواران و كسانى كه به نزدش ميآمدند، خسته نمىشد.
ايشان در پاسخ كسانى كه در مورد بخشش فراوان آن حضرت به او تذكر ميدادند، مىفرمود: دنيا جز به ديدار برادران و بخشش به آنها و انجام خوبىها، نيكو و خوشآيند نيست.
٥ ـ كثرت صدقات :شيخ صدوق در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق (ع) روايت كرده است: پدرم از ديگر افراد خانوادهاش مالش كمتر بود و در مقابل، مخارج بيشترى داشت و هر جمعه يك دينار صدقه ميداد و مىگفت: صدقه در روز جمعه دو چندان مىشود؛ همانگونه كه روز جمعه بر روزهاى ديگر فضيلت بيشترى دارد.
٦ ـ شكوه و هيبت در دلها :در مناقب از ابو حمزه ثمالى نقل شده است: «چون سالى كه امام (ع) در آن حج كرد، فرا رسيد. هشام بن عبدالملك او را ديد كه مردم به سويش مىشتافتند. عكرمه پرسيد: آن مرد كيست كه بر چهرهاش نشان درخشان علم و دانش نقش بسته است؟ بايد او را امتحان كنم. اما وقتى رو به روى امام قرار گرفت از ترس به لرزه افتاد و از عمل خود پشيمان شد و گفت: اى فرزند رسول خدا (ص)! من در مجالس بسيارى روياروى كسانى مانند ابن عباس و غير او نشستهام، اما هيچگاه حالتى كه اكنون مرا فرا گرفته است، در نيافته بودم. امام (ع) به او فرمود: واى بر تو اى بنده شاميان! تو پيشاروى خانههايى هستى كه خداوند اجازه داده در آنها نام پاكش بلندى گيرد و ياد شود.
پيشنهاد امام ٧ به عبدالملك درباره ضرب سكه
بد نيست بدانيم كه كاغذها نخست از روميان بود و اكثر ساكنان مصر، نصرانى و بركيش پادشاه روم بودند و نقش و نگار حواشى كاغذها و سكهها به رومى انجام مىگرفت و نقش آن، «اب» و «ابن» و «روح القدس» بود. عبدالملك كه مردى زيرك بود به اين موضوع توجه كرد و دستور داد جلوى نوشتههاى رومىِ روى پارچه و سكهها كه در آن زمان اصولاً شرك تلقى مىشد، گرفته شود و در عوض سوره «توحيد» و آيه «شهد الله انه لا اله الا هو» را بر آنها بنويسند و سپس نامهاى به كليه نمايندگان خود در تمام بلاد نوشت كه نقوش رومى باطل گردد.
وقتى كاغذها با نقش و نگار نو كه حاكى از توحيد بود، زينت يافته و به شهرهاى روم برده شد، پادشاه روم ناراحت شد و اين عمل را ناپسند دانست و در طى سه مرحله سه نامه به عبدالملك نوشت و از او خواست تا دست از اين كار بكشد و همان نقوش قبلى رواج دهد، ولى عبدالملك نپذيرفت و پادشاه روم به مسيح (ع) قسم خورد كه اگر عبدالملك خواسته او را عملى نسازد، كلماتى حاكى از ناسزا و بىحرمتى نسبت به پيامبر (ص) بر روى سكههاى رومى منقوش سازد.
هنگامى كه عبدالملك اوضاع را چنين ديد سخت ناراحت شد و مسلمانان را به رايزنى فرا خواند، اما پيشنهادهاى آنان هيچكدام مورد قبول وى قرار نگرفت. در اين ميان، «روح بن زنباع» به عبدالملك گفت: بهترين راه تو آن است كه از امام باقر (ع) كمك بگيرى. عبدالملك امام (ع) را با احترام نزد خود خواند و فرستاده پادشاه روم را نيز نزد خود نگه داشت. امام (ع) به عبدالملك فرمود: تهديد پادشاه روم بر تو گران نيايد و تو را نگران نسازد، زيرا اولاً: خداوند اجازه نخواهد داد تهديد پادشاه روم درباره پيامبر (ص) عملى گردد و ثانياً: اين كار چاره دارد. از صنعتگران بخواه پيش روى تو سكههايى از درهم و دينار بسازند و يك طرف آن را سوره «توحيد» و طرف ديگر را نام «رسول الله» نقش زنند. در گراگرد سكهها نيز نام شهرى را بنگارند كه در آنجا سكهها ضرب شده است. آنگاه سكهها را از نظر وزن به سه نوع تقسيم كن و وزن آنها را سى درهم انتخاب كن. ده عدد از آنها را به وزن ده مثقال و ده عدد ديگر را شش مثقال و ده عدد آخر را پنج مثقال قرار داده؛ چنانكه وزن همه آنها بر روى هم به بيست و يك مثقال برسد، به طورى كه اگر آنها را از يكديگر جدا كنند، وزن هر دسته برابر با هفت مثقال باشد. و سنگهايى از شيشه بر آنها قرار ده كه افزايش و كاهش در آنها راه نداشته باشد. سپس درهمها را به وزن ده و دينارها را به وزن هفت مثقال ضرب كن.
عبدالملك، پيشنهاد امام باقر (ع) را به كار بست. امام (ع) به او فرمود: اين سكهها را در تمام بلاد اسلامى رايج ساز تا مردم معاملات خود را به وسيله آنها انجام دهند و كسانى را كه در معاملات خود از پولهاى ديگر استفاده كنند، تهديد كن. و سكههاى سابق را به محلى بازگردان كه در آن ساخته مىشد تا آن را به سبك سكههاى اسلامى تغيير دهند.
شخصيت علمى امام باقر ٧
حسينعلى متقىنيا، شماره اشتراك ١٧٥١، از سارى
در علم و فضيلت، كسى قدرت برابرى با امام باقر (ع) را نداشت، چون آن حضرت در مكتب اسلام و خاندان وحى و رسالت بزرگ شده بود. چه بسيار مدعيانى كه مىخواستند كه با او مباحثه علمى داشته باشند، اما در مكتب آن حضرت زانوى ادب ميزدند و در برابر علم و فضيلت او سر تسليم فرود ميآوردند.
در دوره حكومت معاويه كه حدود بيست سال به طور انجاميد، به دليل دشمنى با آل محمد (ص) ابرهاى جهالت بر روى قرآن و احكام پيامبر سايه افكنده بود و فاصله زيادى بين مردم و قرآن و احكام ايجاد شده بود. حتى كسانى كه مروّج و ناشر تعاليم قرآن و احكام اسلامى بودند، بر اثر اختناق دوران جاهليت حكومت وقت، در فراموشى بسر مىبردند و كسى نمىتوانست سخنى از مكتب پيامبر و اخلاق و رفتار آن حضرت بيان كند.
بعد از معاويه دوران حكومت جابرانه يزيد شروع شد، اما قيام امام حسين (ع) مردم را متوجه خاندان عترت و طهارت كرد و آنان فهميدند كه غير از خاندان بنى اميه كه با نيرنگ و حيله خود را مفسّران اسلام ناميده بودند، افراد آگاه و داناى ديگرى هستند كه مىتوانند براى اسلام مؤثر باشند و آنها كسانى نبودند جز خاندان پيامبر اكرم (ص).
بعد از شهادت امام حسين (ع) و گذشت دوران پر مخاطره مبارزات دينى و اسلامى، دوران شكوفايى اسلام شروع شد و كم كم ارزشهاى اصيل اسلامى و احكام فراموش شده الهى جاىگزين اسلام دروغين اموى شد و خيانتها و جنايتهاى آنان بر ملا گرديد، به طورى كه زمينهساز ايجاد بزرگترين دانشگاه اسلامى در مدينه شد.
روزى جابر بن عبد الله انصارى كه در اواخر عمرش نابينا هم شده بود، به منزل حضرت سجاد (ع) شرفياب شد. كودك خردسالى را ديد و پرسيد: كيستى؟ فرمود: محمد بن على بن الحسين. جابر گفت: نزديك بيا، دست او را گرفت و بوسيد. سپس عرض كرد: روزى خدمت جدّت رسول خدا (ص) بودم، فرمود: اى جابر! تو باقى مىمانى تا محمد بن على بن الحسين را كه يكى از اولاد من است، ملاقات كنى، سلام مرا به او برسان و بگو: خدا به تو نور رحمت دهد، علم و دين را نشر بده. امام پنجم (ع) هم به امر جدّش قيام كرد و به نشر علم و دين پرداخت.
محمد بن ابى عمر روايت مىكند: نديدم كسى را كه مانند محمد بن على بن الحسين (ع) در علم و فضيلت دستى قوى داشته باشد و شاگردانش چنان طالب علم و ساكت براى يادگيرى احكام باشند.
بديهى است در زمان امام على (ع) مقام علم و دانش چندان روشن نبود، ولى در زمان امام پنجم (ع) چون مردم لذت علم علوى را درك كرده بودند و فترتى رخ داده بود، تشنه علوم اسلامى بودند.
در دوران حكومت امام على (ع) امويان طورى سمپاشى و جو سازى كرده بودند كه اطراف امام را خالى كردند و به جز چند نفر از افراد خاص، بقيه دنبال پول و مال دنيا بودند و با فريب افراد معاويه، به دنبال آنها رفتند. در زمان امام حسن و حسين (عليهما السلام) هم جنگ و درگيرى بود، اما طلايىترين دوران، دوران امام چهارم و امام پنجم و امام ششم (عليهم السلام) بود كه اسلام و ارزشهاى الهى حياتى دوباره يافتند.
علامه مجلسى مىنويسد: محمد بن مسلم گفت: ٣٠٠٠٠ هزار حديث از حضرت امام باقر (ع) سؤال كردم و جواب شنيدم.
فعاليتهاى علمى امام باقر ٧
سميه مجيدىبيدگلى، شماره اشتراك ١١٦٤٦، از آران و بيدگل
به طور كلى اهمّ فعاليتهاى علمى امام باقر (ع) را مىتوان در چند مورد خلاصه نمود:
١ ـ تبيين مسائل كلامى و معارف دينى :از جمله تلاشهاى ارزنده علمى امام باقر (ع)، تبيين مسائل كلامى و معارف دينى بود، زيرا در زمان آن حضرت، بحثهاى كلامى خوارج، رواج يافته بود و امام (ع) با شرح بسيارى از خطبههاى حضرت على (ع) در زمينههاى توحيد و صفات الهى، به بسط معارف اسلامى مىپرداخت.
علاوه بر آن، ايشان با جمع آورى احاديث ثقه، به دنبال آن بودند كه روش فهم احاديث را در متن، به صحابه و ديگر دانشمندان عصر بياموزند؛ بدين معنا كه ايشان خود را در بستر و متن تحولات زمانه خويش قرار ميدادند و تلاش فراوانى مبذول مىكردند تا حقيقت را
به ديگران بياموزند.
٢ ـ تأسيس فرهنگ مكتوب :مهمترين حركت امام باقر (ع) در اين عصر، تأسيس فرهنگ مكتوبى است كه جلوههاى آن در دانشگاه امام صادق (ع) و آثار علمى متعدّد قرنهاى بعد، نمودار شد. اين تعبير كه رسانهاى شدن مفاهيم منجر به مهاجرت آن مىشود، مىتواند در توضيح حركت امام باقر (ع) و تلاش ايشان براى ايجاد فرهنگ مكتوب و استفاده از كتاب كه امروزه به عنوان يك رسانه نيز تلقى مىشود، كارساز افتد.
٣ ـ ارائه بنيانى منسجم براى بسترسازى پژوهشهاى علمى آينده :در همين زمينه مىتوان به حركت پرشور قرنهاى دوم و سوم اسلامى اشاره كرد كه به قول شهيد مطهرى تا قرن هفتم ادامه داشت. اين دوران شكوهمند اسلامى كه به «نهضت ترجمه» مشهور شد، چيزى نبود جز گردآورى دانشمندان مختلف از اقصى نقاط جهان با فرهنگ و اعتقادات مختلف در كنار هم. به دنبال قلمرو زدايى و
تقويت بنيههاى علمى، پايههاى رشد نهضت ترجمه نيز فراهم شد. به نحوى كه دانشمندان از همه نقاط جهان اسلام، اعم از: علماى صابئى، نصرانى، يهودى، مسلمان و زرتشتى گرد هم آمدند و بعدها نظاميه بغداد را با هزاران جلد كتاب، مركز دانشاندوزى خود قرار دادند.
٤ ـ قلمروزدايى از رشد علم و دانش :تا قبل از امام باقر (ع) حوزه علم، در نظام خلفاى بنى اميه، تا اندازه زيادى وابسته به دربار بود. نبايد فراموش كرد كه خلفاى بنى اميه سعى داشتند نهضت علمگرايى را در قالب علوم حكومتى بدون پرداختن به مسائل مردم، عمده كرده و نخبگان عصر را در آن چارچوب هدايت كنند. اما شيوه علمى امام باقر (ع) كه بر خلاف اين جريان ره مىسپرد، عبارت بود از:
«تقويت بنيههاى علمىِ تمام امت اسلامى».
٥ ـ شكوفايى فرهنگ اسلامى :با اينكه آغاز امامت آن حضرت با خلافت وليد بن عبدالملك همراه بود و در شرايط نامساعد اجتماعى قرار داشت، اما توانست نهضتى علمى را پايهگذارى كند كه تا آن زمان در اسلام بىسابقه بود. در آن دورانى كه معارف پر ارج اسلام به دليل ممنوعيت نشر احاديث ميرفت كه كم كم به دست فراموشى سپرده شود، امام باقر (ع) با دورانديشى و تحمل مشكلات
بسيار و با جنبش علمى دامنهدارى كه پديد آورد، توانست مقدمات تأسيس يك دانشگاه بزرگ اسلامى را پيريزى نمايد و معارف والاى اسلام را به سراسر جامعه اسلامى برساند.
امام با اين اقدامات، يك نوع خيزش علمى و فرهنگى را در جهان اسلام شروع كرد كه بستر يك نهضت فرهنگى بنيادين شد و ثمرات شكوهمندش در دورههاى بعدى به خوبى رخ عيان كرد. از اينرو، دوران امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) را دوران طلايى شكوفايى فرهنگ اسلامى گفتهاند.
٦ ـ محضرى پر فيض :در عصر امام باقر (ع)، عظمت والاى علم و شكوه بىكران دانش وى، شهرتى عالمگير يافته بود. آن حضرت
كه در تمام صفات والاى انسانى سرآمد روزگار خود بود توانست شيفتگان علم و فضيلت را از سراسر جامعه آن روز به دور خود جمع كند، و به اندازهاى روايات، احاديث و آثار علمى در زمينه مسائل احكام، تفسير و تاريخ اسلام و انواع علوم از ايشان به يادگار مانده كه از هيچ يك از ائمه (عليهم السلام) به جز فرزند بزرگوارش ديده نشده است.
رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز و نيز عدهاى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز در قيد حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مىكردند. شيخ طوسى در رجال خود نام ٤٦٨ نفر از آنان را ذكر كرده است. افرادى چون «جابر بن يزد جعفى»، «ابن مبارك»، «زهرى»، «ابو حنيفه»، «مالك» و «شافعى» از آثار علمى امام بهرهمند شده و سخنان آن حضرت را بيواسطه و گاه با چند واسطه نقل نمودهاند.
ابعاد زندگانى امام باقر ٧
محمد نواپور، شماره اشتراك ٣٠٠١، از اهر
سيره اجتماعى امام
امام باقر (ع) در كنار تمام فعاليتهاى علمى و سياسى، در مسائل اجتماعى نيز الگوى شيعيان خود بودند. با غلامان خود مشغول به كار و زراعت مىشدند و در هواى گرم عرق ميريختند. ميرزا محمد امامى در «جنات الخلود» مىنويسد: «اكثر اوقات از خوف الهى مىگريست و صدا به گريه بلند مىنمود. متواضعترين خلايق بود. مزارع، املاك، مرعى و غلامان بسيار داشت، ولى خود بر سر املاك و مزارعش كار مىكرد. روزهاى گرم، غلامان، زير بغل ايشان را گرفته و به منزل ميرساندند. سخىترين مردم بود. حضرت باقر (ع) به علم و زهد و دانش و فضيلت و تقوا معروف بود و پيوسته مرجع حلّ مشكلات علمى مسلمانان به شمار ميرفت. در گفتار، راستگوترين و در ديدار، گشادهروترين و در بذل جان در راه خدا، بخشندهترين و در اخلاق، متواضعترين مردمان بود.
سيره عبادى امام
ائمه (عليهم السلام) در مقام عبادت و ذكر و راز و نياز با پروردگار بىنياز، چراغ هدايت پيروان مكتب خويش مىباشند. يكى از خدمتكاران امام باقر (ع) نقل مىكند: به همراه آن حضرت براى انجام حج به مسجد الحرام وارد شديم. امام با مشاهده كعبه از خود بىخود شد و با صداى بلند شروع به گريه نمود. عرض كردم: مردم به شما نگاه مىكنند، اگر ممكن است قدرى آهستهتر گريه كنيد! امام فرمودند: صدايم را به گريه بلند مىكنم، شايد مورد رحمت الهى قرار گيرم و فرداى قيامت رستگار شوم. سپس امام (ع) طواف نمودند و پشت مقام، به نماز ايستادند.چون نماز ايشان به پايان رسيد، جاىگاه سجدهاش از اشك ديدگانش، تر شده بود.
شيخ كلينى از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه مىفرمود: پدرم كثير الذّكر بود و به حدّى ذكر مىگفت كه گاهى كه با او راه ميرفتيم، ميديدم كه ذكر خدا مىگويد و با او طعام مىخورديم و او ذكر خدا مىگفت و با مردم حديث مىكرد و ذكر مىگفت و پيوسته ميديدم زبان مباركش را كه به كام شريفش چسبيده و مىگفت: لا اله الّا الله. و ما را نزد خود جمع مىكرد و مىفرمود: ذكر بگوييم تا طلوع آفتاب.
روايت شده كه آن حضرت در هر جمعه يك دينار تصدّق مىكرد و مىفرمود: «صدقه در روز جمعه، مضاعف مىشود.»
سيره اقتصادى امام
امام باقر (ع) در روزهاى گرم، براى رسيدگى به مزارع و نخلستانها بيرون ميرفت و همراه با كارگران و كشاورزان بيل ميزد و زمين را براى كشت آماده مىساخت. خود، مانند غلامانش، در مزرعه كار مىكرد. آنچه كه از محصول كشاورزى با عرق جبين به دست ميآورد، قسمت عمده آن را در راه خدا انفاق مىفرمود.
شيخ مفيد از امام صادق (ع) روايت مىكند كه محمد بن منكدر مىگفت: گمان نمىكردم كه كسى همانند على بن حسين (عليهما
السلام) خلفى چون خود به يادگار گذارد. آن هنگام كه محمد بن على (ع) را ملاقات كردم مىخواستم وى را پندى دهم كه ايشان مرا موعظتى فرمودند: اصحابش گفتند: به چه تو را پند داد؟ محمد بن منكدر گفت: روزى به سمت يكى از نواحى مدينه در حركت بودم، هوا به شدت گرم بود. در ميان راه محمد بن على (عليهما السلام) را ديدم. ايشان بر دوش غلامان خود تكيه كرده بود و خرامان خرامان پيش ميرفت. با خود گفتم: بزرگى از شيوخ قريش، در اين ساعت و با اين حالت، در طلب دنيا بيرون شده است؟! بايد او را نصيحت كنم. به حضرت سلام كردم و ايشان نفس زنان در حالى كه عرق بر سر و رويشان جارى بود، سلام مرا پاسخ گفتند: گفتم: چرا بايد بزرگى چون شما با چنين حالت در طلب دنيا باشد؟ اگر مرگ به سراغتان بيايد و شما در اين حال باشيد، چه مىكنيد؟ ايشان دست از دوش غلامان برداشتند و فرمودند: به خدا سوگند، اگر مرگ در اين حال به سراغم آيد، من در حال انجام طاعتى از طاعات الهى بودهام، چرا كه خود را از احتياج به تو و مردم بىنياز كردهام. زمانى از مرگ هراسناكم كه در حال انجام معصيتى از معاصى الهى باشم. گفتم: «يرحمك اللّه»، خواستم شما را موعظه كنم، شما مرا پند و اندرز داديد.
سيره اخلاقى امام
امام پنجم (ع) بسيار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان، خوش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه مىكرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق مىكرد و در ضمن سخنانش مىفرمود: «مصافحه كردن، كدورتهاى درونى را از بين مىبرد و گناهان دو طرف را همچون برگ درختان در فصل خزان، ميريزد.»
امام باقر (ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى، مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنان و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى، كمال مواظبت را داشت. مىخواست سنّتهاى جدش رسول الله (ص) را عملاً در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به آنان تعليم نمايد.
نمونهاى از درسهاى اخلاق عملى امام، مخالفت ايشان با زهدگرايى غير معقول و ترك دنيا بود. آن حضرت در مقام علم، با نظر آن دسته كه گمان مىكردند ترك كامل نعمتهاى دنيوى، ورع اسلامى و زهد است، مقابله مىكرد.
حكم بن عييبه مىگويد: «روزى خدمت ابوجعفر (ع) مشرّف شدم و او را در خانهاى تزيين شده و آراسته يافتم، در حالى كه آن حضرت پيراهن مرطوبى بر تن داشت و روى آن، ملافه رنگارنگى انداخته بودند در حال تماشاى خانه و طرز تزيين آن بودم كه آن حضرت مرا خطاب قرار داده و فرمودند: راجع به وضع اتاق چه فكر مىكنى؟ گفتم: حالا كه شما در اين وضعيت قرار گرفتهايد، من چه مىتوانم بگويم، اما بين ما، اين كار براى نوجوانان است. فرمودند: اى حكم! «زينتهايى را كه خدا براى مردم اجازه داده و روزىهاى حلال او را چه كسى حرام كرده است»؟ اينكه مىبينى، از همان قسمى است كه خدا براى مردم حلال فرموده است. و اما اين اتاق را كه مىبينى اتاق همسر جديدم است كه تازه با او ازدواج كردهام؛ اتاق من همانى است كه مىشناسى.
وصف دلبران در حديث ديگران
سيدمنصور طبيبيان، شماره اشتراك ٥١٤، از اهواز
ابن حجر از علماى اهل تسنّن درباره امام (ع) مىگويد: او را از اين حيث باقر گفتند كه همچنان كه زمين را مىشكافند تا گنج و معادن و منابع و جواهر ارزشمند آن را كشف و استخراج كنند، او نيز زمين علم را شكافت و دقايق و حقايق احكام را آشكار ساخت، لذا او را باقر علم و جامع و ناشر علم و بلند گرداننده آن گفتند، و اين نكتهاى است واضح كه جز بر كور دلان مخفى نماند.
محمد بن طلحه شافعى درباره امام (ع) مىگويد: محمد بن على، ابو جعفر، باقرالعلوم، شكافنده دانش و جامع و ناشر علم بود. قلبش پاكيزه، علمش بالنده، نفسش طاهر و اخلاقش شريف بود. عمرش را در اطاعت خداوند سپرى كرد و به عالىترين درجات تقوا راه يافت.
ذهبى مىگويد: محمد بن على از كسانى بود كه بين علم و عمل، آقايى و شرف و نيز بين وثاقت و وزانت، جمع كرد و صلاحيت براى خلافت داشت.
پاكسازى اسلام از غبار تحريفات و احياى فقه
پس از آنكه امام محمد باقر (ع) امر امامت را عهدهدار شدند، زمانى بود كه نارضايتى مردم باعث قيامهايى در گوشه و كنار كشور پهناور اسلامى شده بود و اين موقعيت براى احياى سنّت فراموش شده نبوى فرصت مناسبى بود. حضرت از اين مجال بيشترين و بهترين استفاده را بردند و پاكسازى اسلام از غبار تحريفات بنى اميّه و همچنين خرافات يهود و اسرائيليات را در صدر فعاليتهاى خويش قرار دادند.
سالهاى (٩٤ تا ١١٤) زمان پيدايش مشربهاى فقهى و اوجگيرى نقل حديث درباره تفسير بود. از علماى اهل سنّت كسانى مانند ابن شهاب زهرى، مكحول، قتاده، هشام بن عروه و... در زمينه نقل حديث و ارائه فتوا فعاليت مىكردند. وابستگى عالمانى مانند زهرى، ابراهيم نخعى، ابوالزناد، رجاء بن حياة كه همگى كم و بيش به دستگاه حاكميت اموى وابستگى داشتند، ضرورت احياى سنّت واقعى پيامبر (ص) را به دور از شائبههاى تحريف عمده خلفا و علماى وابسته به آنان مطرح مىكرد. از اينرو امام احساس نمود كه مىبايست با ابراز و اشاعه نظريههاى فقهى اهل بيت در برابر انحرافاتى كه به دلايل مختلفى در احاديث رسوخ كرده بود، موضعگيرى نمايد. نظريههاى فقه شيعه گرچه تا آن زمان به طور محدود و در حدّ اذان و تقيّه، نماز ميت و... روشن شده بود، اما با ظهور امام باقر (ع) قدم مهمى در اين راستا برداشته شد و يك جنبش فرهنگى تحسين برانگيزى در ميان شيعه به وجود آمد. در اين عصر بود كه شيعه تدوين فرهنگ خود را كه شامل فقه و تفسير و اخلاق مىشد، آغاز كرد.
پيش از اين در جامعه اسلامى، فقه و احاديث فقهى در حدّ گسترده و به طور كامل مورد بياعتنايى قرار گرفته بود. درگيرىهاى سياسى و انديشههاى مادىگرايانه شديدى كه دامنگير دستگاه حكومت شده بود، باعث غفلت از اصل دين و به خصوص فقه در ميان مردم گشته بود. جلوگيرى از تدوين حديث كه به دستور خلفا انجام گرفت، از عوامل عمده انزواى فقه بود؛ فقهى كه حداقل هشتاد درصد آن متكى به احاديث روايت شده از پيامبر (ص) بود.
ذهبى از خليفه اول نقل مىكند كه گفت: «فلا تحدّثوا عن رسول اللّه (ص) شيئاً، فمن سألكم فقولوا: بيننا و بينكم كتاب اللّه فاستحلوا حلاله و حرّموا حرامه؛ از رسول خدا (ص) چيزى نقل نكنيد و در جواب كسانى كه از شما درباره حكم مسئلهاى پرس و جو مىكنند بگوييد: كتاب خدا (قرآن) ميان ما و شماست، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشماريد.»
در اين زمينه از خليفه دوم نيز چنين نقل شده است: «أقلّوا الرّواية عن رسول اللّه و أنا شريككم؛ از رسول الله (ص) كمتر حديث نقل كنيد كه در اين كار من هم شما را همراهى مىكنم.»
اوضاع فرهنگى جامعه در زمان امام باقر ٧
نگار بخشى، شماره اشتراك ٢٤٢٥، از سنقر
در زمانى كه امويان زلال احكام و قوانين الهى را از سرچشمه، گلآلود كرده و خورشيد حقيقت دين و ديندارى را در پس ابرهاى تيره و تارِ زر و زور و تزوير پنهان كرده و جماعت مردم را با ظاهر سازىهاى منافقانه مشغول نموده و بر اريكه قدرت تكيه زده بودند، مردان الهى و حجّتهاى او بر مردم عليرغم همه توانايىها و دانايىها از صحنه حاكميت جامعه كنار گذاشته شده بودند. البته آنها نيز بيكار ننشسته بودند و هر كدام طبق شرايط زمانه وظايف الهى خود را انجام ميدادند، اما روش اين بزرگواران در پاسدارى از دين خدا هر كدام به گونهاى بود كه براى اميرالمؤمنين على (ع) زمينه ايجاد حكومتى عادل فراهم شد. براى امام حسن (ع) بر اثر خيانت فرماندهانش،
هيچگونه زمينهاى براى حكومت فراهم نبود و مجبور شد سكوت اختيار كند و با غاصبان حكومت و خلافت صلح نمايد. در زمان امام حسين (ع) كه تنها بيست و اندى سال از حكومت امويان گذشته بود و طى اين مدت اسلام را كاملاً وارونه جلوه داده و در صدد حذف دين بودند، امام چنين صلاح ديدند كه خود و خاندان و اصحاب پاكش را فدا كند تا از نابودى دين جلوگيرى نمايد و با نثار خون خود و عزيزانش به جامعه بيدارى ببخشد. امام سجاد (ع) در خفقانىترين شرايط عَلَم امامت را بر دوش گرفتند و انواع نامردىها و قتل و غارتها را با چشم خود ديدند، لكن با سوز دعا و مناجاتهايشان از حق و حقيقت دفاع مىكردند.
اين دورانها گذشت تا رسيد به امام باقر (ع) كه در زمان ايشان تقريباً دين از تدبير و سياست جامعه كنار گذاشته شده بود و حكّام اموى موفق شده بودند حكومت خود را بدون تنش سياسى اداره كنند، چون بعد از واقعه اسفبار عاشورا كسى توانايى رويارويى را با آنان نداشت. از طرفى، دانشمندان و عالمان و آگاهان جامعه كه از صحنه سياسى به دور مانده بودند، به دنبال مرجع و محلى بودند كه چالشها و درگيرىهاى عقيدتى و فقهى خود را كه طى اين سالها برايشان پديد آمده بود حل و فصل نمايند. سالها بود كه عقايد و افكار انحرافى توسط عمّال بنى اميّه در سطح جامعه منتشر شده بود و تشخيص اسلام ناب از آنچه كه اين نامردمان به كار بسته و اظهار ميداشتند كار مشكلى شده بود. انحطاط فرهنگى و گسترش رسوم جاهلى و درگيرىهاى فقهى بين فرق و مذاهب مختلف اوضاع جامعه را از لحاظ فرهنگى نابسامان كرده بود و نشر عقايد مرجئه و غُلات و اسرائيليات، تشخيص حق و باطل را مشكل كرده بود و مىطلبيد كه امامى آگاه، وارث علم رسالت و حجّت خدا در زمين، آستين همت بالا بزند و گوهرهاى مخفى دين را از زير گرد و غبار عقايد انحرافى اينان بيرون كشيده و معرفى نمايد. در اين اوضاع و احوال بود كه امام باقر (ع) با استفاده از علم امامت و درايت و توانايى خود توانست بهترين كار ممكن را در آن شرايط انجام دهد و دست به يك نهضت علمى عميق و حساب شده بزند و با انجام مناظره و گفت و گو و تأسيس حوزه علميه و تربيت شاگردانى فرهيخته و متشرّع و دينمدار، به تبليغ و تبيين دين جدّش رسول الله (ص) بپردازد.
اوضاع سياسى عصر امام باقر ٧
عبدالحميد ثامنى، شماره اشتراك ٧٢٥، از سنقر
امام محمد باقر (ع) در دوران امامت خود مشكلاتى در پيش روى خود داشت كه برخى از آنها عبارتاند از:
نابسامانىها و مشكلات عصر امام باقر ٧
١ ـ فساد سياسى :حاكميت و مديريت سياسى آل مروان بر جامعه اسلامى، رژيمى متكى بر آداب و سنن جاهلى را بر جامعه اسلامى تحميل كرده بود.
٢ ـ انحرافات فرهنگى :آل مروان در جامعه اسلامى فساد فرهنگى گستردهاى به وجود آورده بودند، آنان اجازه رشد فكرى و فرهنگى به امت اسلامى نميدادند و به رشد جريانهاى انحرافى در برابر اهل بيت كمك مىكردند.
٣ ـ فساد اجتماعى :نتيجه حاكميت سياسى آل مروان، گسترش تبعيض، بىعدالتى، جهالت و نادانى و فساد اخلاقى در امت اسلامى بود.
امام محمد باقر (ع) در طى نوزده سال امامت خود با حكومت سليمان بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك و هشام بن عبدالملك، همعصر بودند. منابع به ما نشان ميدهند كه در ده سال اول امامت امام باقر (ع) خلفاى مروانى مشكلات سختى براى آن حضرت فراهم نمىكردند، به ويژه در دوره عمر بن عبدالعزيز، خليفه نيكوكار اموى، با اهل بيت (عليهم السلام) به مهربانى رفتار كرد. وى دستور داده بود لعن و ناسزا بر على (ع) را از خطبههاى جمعه حذف كنند، خمس را به بنى هاشم بدهند، فدك را به اهل بيت (ع) برگردانند و به راه اندازى نهضت علمى جمع و تدوين حديث، پس از ممنوعيت آن، كمك كرد. وى به امام باقر (ع) توجه فراوان داشت، به گونهاى كه مىگفت: «خداوند اهل اين خانه را از بزرگوارى خالى نمىگذارد.»
گرچه دوره حكومت عمر بن عبدالعزيز خيلى كوتاه بود و بيش از دو سال و اندى به طول نيانجاميد، ولى او نيز غاصب خلافت بود.
امام باقر (ع) دربارهاش فرمود: «اهل زمين از مرگ او مىگريند، ولى اهل آسمان او را لعن مىكنند، چون او در جاىگاه رهبرى نشسته بود كه مخصوص ماست.»
مدتى از دوران امامت امام محمد باقر (ع) نيز همزمان با خلافت هشام بن عبدالملك، اين عنصر خودكامه و كثيف، بود. وى مردى دورانديش، سختدل، ستمگر، بخيل و درشتخو بود. آن حضرت در اين دوره سختىهاى بسيار كشيد. يك بار هشام، امام باقر (ع) را به دمشق احضار كرد و به باد سرزنش گرفت. هنگامى كه امام پاسخ وى را گفت، ناراحت شد و دستور داد آن حضرت را به زندان انداختند، اما ايشان در زندان توجه بسيارى را به سوى خود جلب كرد و هشام از اين مسئله وحشت كرد و دستور بازگشت امام را به مدينه صادر نمود.
امام باقر (ع) با اتخاذ شيوه تقيّه در برابر خلفاى اموى، تشيّع را از حوادث هولناك به ساحل نجات رهنمون كرد؛ آنگونه كه مىفرمود: «تقيّه از دين من و پدران من است. هر كه تقيّه نكند دين ندارد». آن حضرت در سايه تقيّه به كادر سازى و بازسازى و گسترش تشيّع
پرداخت و به همين سبب برادرش زيد را از قيام بازداشت و فرمود: «از خدا بترس درباره خودت كه فردا در كُناسَه كوفه به دار آويخته شوى.»
امام باقر (ع) با حفظ موضع تقيّه، به تربيت و آموزش شيعيان مىپرداخت و در شرايط خفقان و وحشت، اصلاحات فرهنگى را مقدم بر مبارزه بىحاصل ميدانست، ولى آن حضرت هيچگاه از ادعاى پيشوايى بر جامعه اسلامى دست بر نداشت و حقوق الهى خود را بيان مىكرد، آنگونه كه مىفرمود: «ما خليفه خدا، نگهدارنده علم خداوند، وارثان وحى خدا و حاملان كتاب خدا هستيم. پيروى از ما واجب و دوستى ما ايمان و كينهورزى به ما كفر است. دوستدار ما در بهشت و غضب كننده به ما در دوزخ است. ما خاندان رحمت، شاخه نبوت، معدن دانش، محل رفت و آمد ملائكه و پايگاه وحى الهى هستيم.»
حسن ميرزايى، شماره اشتراك ٢٧٧٤، از رشت
در اواخر عمر پر بركت امام باقر (ع)، حكومت هشام بن عبدالملك به انتها رسيده و حكومت ابراهيم بن وليد بن يزيد بن عبدالملك آغاز شده بود.
اموىها، مفاهيم مكتب را به يكسو نهادند و مظاهر رذالت و پستى را آشكارا و با فسق و فجور در كاخها و حرمسراهاى خود و هر جا كه بودند، پى گرفتند. اين وضعيت بيشتر مسلمانان را تحت تأثير قرار داده بود و آنها نيز بنا به «الناس على دين ملوكهم» غرق در لذتهاى مادى و وسوسههاى دنيايى و ارتكاب همه گونه منكرات شده بودند.
حكّام اموى، شيوه خشونت و شكنجه و ظلم و كشتار بىگناهان و نيكان و حيف و ميل اموال را براى پاىگيرى حكومتشان و در راه كاخها و شهوترانىهايشان، در پيش گرفتند. شيعيان علوى بيشترين ضرر از اين سياست وحشيانه متحمل شدند، زيرا تنها گناهشان اين بود كه پيوند عميقى با مردم داشتند و شايستگى جانشينى پيامبر خدا (ص) در آنها وجود داشت. به فرموده امام محمد باقر (ع) وضعيت جامعه آن روز به حدّى براى شيعيان تنگ و طاقتفرسا بود كه انسان آرزو مىكرد به او زنديق و ملحد گفته شود، ولى برچسب شيعه بر او نزنند.
آن حضرت در چنين فضاى آميخته با ظلم و فسادى پا به عرصه وجود گذاشت. «پدرش در حالى دار فانى را وداع گفت كه فقط چهل سال عمر داشت و پس از وى، همچنانكه گفتيم، مدت هجده سال زنده ماند و نسبت به سرنوشت اسلام و شيعيان و ستمديدگان در صورت ادامه روش جفا كارانه حكّام زورگو، بسيار نگران بود. حوادث گذشته و برخوردهايى كه با پدرانش شده بود و خيانت و زبونى مردم در لحظات حساس، به وى آموخته بود كه خود را از سياست و سياستمداران كنار بكشد.»
هشام، يكى از زمامداران اموى از موقعيت امام باقر (ع) و فرزند عزيز او حضرت صادق (ع)، سخت بيمناك بود. از اينرو براى اعمال حاكميت خويش و شكستن موقعيت اجتماعى امام (ع) در برابر دستگاه خلافت، به حاكم مدينه دستور داد آن دو بزرگوار را به شام اعزام كنند. هشام از اين كار دو هدف را تعقيب مىكرد:
١ ـ تضعيف روحيه امام (ع)؛ ٢ ـ آماده كردن فضاى جامعه براى هر كارى كه مقتضى بداند.
«در تاريخ آوردهاند كه قبل از ورود امام (ع) به شام، هشام به مجلسيان و حاشيهنشينان خود دستورهاى لازم را براى روبرو شدن با امام (ع) ديكته كرده بود. امام باقر (ع) وارد شد و بر خلاف سنّت معمول ـ كه هر تازه واردى بايد به خليفه، آنهم به ذكر لقب مخصوص «اميرالمؤمنين» سلام دهد ـ به همه حاضران رو كرد و فرمود: السلام عليكم. آنگاه بدون اينكه منتظر اجازه بماند نشست. از اين رفتار، آتش كينه و حسد در دل هشام زبانه كشيد و برنامه را شروع كرد.
شما، اولاد على (ع) هميشه وحدت مسلمانان را شكسته و با دعوت به سوى خود ميان آنان رخنه و نفاق ميافكنيد و از روى نادانى خود را پيشوا و امام پنداشتهايد. لختى از اين ياوهها گفت و ساكت شد. پس از او نوكرانش هر يك سخنى گفته و امام (ع) را مورد تهمت و ملامت قرار دادند. امام باقر (ع) در تمام اين مدت خاموش و آرام نشسته بود. پس از اينكه همه سكوت كردند، برخاست و رو به حضار، پس از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر در جملاتى كوتاه، سردرگمى و بىهدفى آن جمع را به رخشان كشيد، موقعيت خود و سابقه افتخارآميز خاندانش را روشن ساخت و فرمود:
اى مردم! به كجا ميرويد و چه سرانجامى برايتان در نظر گرفتهاند؟! به وسيله ما بود كه خداوند گذشتگان شما را هدايت كرد و به دست ما نيز مُهر پايان به كار شما خواهند زد. اگر شما را امروز دولتى مستعجل است، ما را دولتى ديرينه خواهد بود و پس از دولت ما كسى را دولتى نيست. ماييم اهل عاقبت كه خداوند فرمود: عاقبت از آن صاحبان تقواست.
سخنان كوتاه و كوبنده امام (ع) به قدرى خشم هشام را بر انگيخت كه چارهاى جز اعمال خشونت و زور نديد، از اينرو دستور داد امام (ع) را به زندان بيفكنند.
«امام (ع) در زندان نيز به روشنگرى و بيان حقايق پرداخت و اطرافيان را تحت تأثير قرار داد. مأموران، وضعيت به وجود آمده را به هشام گزارش كردند. اين موضوع براى دستگاهى كه در طول دهها سال شام را از دسترس تبليغات علوى دور نگهداشته بود قابل تحمل نبود. فرمان داد امام (ع) و همراهانش را از زندان بيرون آورده، با مراقبتها و سختگيرىها ]ى بسيار [رهسپار مدينه گردانند. قبلاً نيز دستورات لازم صادر شده بود كه در شهرهاى بين راه كسى حق ندارد با اين قافله مغضوب، معامله كند و به آنان نان و آب بفروشد... .»
جاىگاه مناظره در سيره و گفتار امام باقر ٧
شاهحسين مطهرىفرد، شماره اشتراك ١٥٥٠، از رشت
پيامبران و ائمه معصومين (عليهم السلام) در هر عصرى از روشهاى رايج در آن زمان براى اثبات حقانيت خود و گسترش معارف الهى استفاده مىكردند. در زمان حضرت موسى (ع) سحر و جادو رواج داشت. لذا معجزه آن حضرت، يد بيضا و تبديل عصا به اژدها بود. در زمان حضرت عيسى (ع) طبّ رايج بود و معجزه آن حضرت نيز شفاى كورهاى مادرزاد، مرض پيسى و زنده كردن مردگان بود.
در زمان امام باقر (ع) نيز مناظره و گفت و گو يكى از روشهاى رايج براى گسترش فرهنگ بود كه امام (ع) از اين ابزار به بهترين نحو براى گسترش فرهنگ و معارف اسلامى بهره گرفت.
از سوى فقيهان بزرگ كه وابسته به حوزههاى فكرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح مىشد و گفت و گوهاى بسيار با امام به عمل ميآمد، از او پاسخ مىخواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وا دارند، ولى آن حضرت با پاسخهاى قانع كننده و مستدلّ و محكم خود آنان را به اعجاب وا ميداشت و آنها در برابر هيبت و مقام علمى امام، خود را مىباختند و
مضطرب و سرافكنده مىشدند.
مناظرات امام، جرعهاى از زلال علم اهل بيت :
امام محمد باقر (ع) علاوه بر انجام وظايف هدايت و امامت، از بازگو كردن حقايق و افشاگرى حتى در مقابل طاغوت زمان خويش و مناظره با آنان كوتاهى نمىكرد و در مناظرات و جلسات مختلف، حقانيت شيعه و اصول اعتقادى خود را با قاطعيت بر همگان روشن مىساخت و آنها را از بىخبرى و ناآگاهى و خواب غفلت، خارج و بيدار مىكرد؛ گرچه قاطعيت او موجب رنجش و خشم طاغوت عصرش و طرفداران طاغوت مىشد. او با صراحت مىفرمود: «ما مخزن علم خدا هستيم، ما رهبران و صاحبان امر خداييم، اسلام به وسيله ما آغاز گرديد و به وسيله ما كامل و ختم مىگردد، علم و دانش را از ما بياموزيد، سوگند به خداوندى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، علم خدا در نزد هيچكس جز ما نيست و آنچه در نزد خداست جز به وسيله ما درك نخواهد شد.»
امام باقر (ع) با افراد و سران گروههاى مخالف و معاند بسيارى مناظره و مباحثه و گفت و گو داشتهاند كه گوشهاى از اين مباحثات و گفت و گوها با افراد ذيل بوده است:
١ ـ هشام بن عبدالملك (دهمين طاغوت اموى)؛
٢ ـ عكرمه (يكى از عالمان دربارى)؛
٣ ـ عمرو بن عبيد (از اساتيد معروف بصره)؛
٤ ـ عبداللّه بن معمر ليثى؛
٥ ـ طاووس يمانى (يكى از پارسايان و عارف مسلكان و شخصيتهاى برجسته عصر امام سجاد ـ عليه السلام ـ)؛
٦ ـ قتاده، فقيه اهل بصره؛
٧ ـ حسن بصرى (رهبر يكى از گروههاى فكرى)؛
٨ ـ ابو حنيفه (از گروه مرجئه)؛
٩ ـ نافع بن ازرق (رهبر گروه ازارقه از خوارج)؛
١٠ ـ عبدالله بن نافع (يكى از خوارج).
در اين مجال كوتاه به بيان چند نمونه از اين مناظرات مىپردازيم:
مناظره با اسقف مسيحيان
هشام در سال ١٠٦ ه . ق. امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) را به شام احضار نمود. دربار هشام براى ابراز عظمت علمى پيشواى پنجم، محيط مساعدى نبود، ولى از حسن اتفاق، پيش از آنكه امام شهر دمشق را ترك كنند، فرصت بسيار مناسبى پيش آمد كه وى براى بيدار ساختن افكار مردم و معرفى عظمت و مقام علمى خود، به خوبى از آن استفاده نمود و افكار عمومى شام را منقلب ساخت.
ماجرا از اين قرار بود: هشام، دستآويز مهمى براى جسارت بيشتر به پيشگاه امام پنجم (ع) در دست نداشت، ناگزير با مراجعت امام پنجم (ع) به مدينه موافقت كرد. هنگامى كه امام (ع) همراه فرزند گرامى خود از قصر خلافت خارج شدند، در انتهاى ميدان مقابل قصر با جمعيت انبوهى روبرو گرديدند كه همه نشسته بودند. امام از وضع آنان و علت اجتماعشان جويا شد. گفتند: اينها كشيشان و راهبان مسيحى هستند كه در مجمع بزرگ ساليانه خود گرد آمدهاند و طبق برنامه همه ساله منتظر اسقف بزرگ مىباشند تا مشكلات علمى خود را از او بپرسند. امام (ع) به ميان جمعيت تشريف برد و به طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شركت فرمود. اين خبر به هشام گزارش داده شد. وى افرادى را مأمور كرد تا در انجمن مزبور شركت نموده و از نزديك ناظر مناظره باشند.
طولى نكشيد كه اسقف بزرگ مسيحيان كه فوق العاده پير و سالخورده بود، وارد شد و با شكوه و احترام فراوان، در صدر مجلس قرار گرفت. آنگاه نگاهى به جمعيت انداخت، سيماى امام محمد باقر (ع) توجه وى را به خود جلب نمود، رو به امام كرد و پرسيد:
از ما مسيحيان هستيد يا از مسلمانان؟ امام پاسخ دادند: از مسلمانان.
اسقف پرسيد: از دانشمندان آنان هستيد يا افراد نادان؟ امام در جواب فرمودند: از افراد نادان نيستم.
بزرگ مسيحيان سؤال كرد: اول من سؤال كنم يا شما مىپرسيد؟ حضرت فرمودند: اگر مايليد شما سؤال كنيد.
اسقف پرسيد: به چه دليل شما مسلمانان ادعا مىكنيد كه اهل بهشت غذا مىخورند و ميآشامند، ولى مدفوعى ندارند؟ آيا براى اين موضوع، نمونه و نظير روشنى در اين جهان وجود دارد؟
حضرت فرمودند: بلى، نمونه روشن آن در اين جهان، جنين است كه در رحم مادر تغذيه مىكند، ولى مدفوعى ندارد!
كشيش مسيحيان با تعجب پرسيد: عجب! پس شما گفتيد از دانشمندان نيستيد؟! امام فرمودند: من چنين نگفتم، بلكه گفتم از افراد نادان نيستم!
اسقف فكرى كرد و گفت: سؤال ديگرى دارم. به چه دليل عقيده داريد كه ميوهها و نعمتهاى بهشتى كم نمىشود و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقى بوده، كاهش پيدا نمىكند؟ آيا نمونه روشنى از پديدههاى اين جهان مىتوان براى اين موضوع ذكر كرد؟
امام فرمودند: آرى، نمونه روشن آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله چراغى صدها چراغ روشن كنيد، شعله چراغ اول به جاى خود باقى است و از آن به هيچ وجه كاسته نمىشود!
اسقف هر سؤال مشكلى كه به نظرش ميرسيد، از امام (ع) پرسيد و جواب قانع كننده شنيد و چون خود را عاجز يافت، به شدت ناراحت و عصبانى شد و گفت: «مردم! دانشمند والا مقامى را كه مراتب اطلاعات و معلومات مذهبى او از من بيشتر است، به اينجا آوردهايد تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پيشوايان آنان از ما برتر و داناترند؟! به خدا سوگند، ديگر با شما سخن نخواهم گفت و اگر تا سال ديگر زنده مانم، مرا در ميان خود نخواهيد ديد!» اين را گفت و از جا برخاست و بيرون رفت.