معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - امامت و رهبرى در اسلام ٦ - شريعتى سبزوارى محمدباقر
امامت و رهبرى در اسلام ٦
شريعتى سبزوارى محمدباقر
ولىّ كيست؟
در اين مقاله، از دو اصطلاح كليدى در گفتمانِ امامت، بحث مىكنيم: يكى «ولىّ كيست؟» ديگرى «اولوا الامر چه كسانياند؟» فهم درست اين دو اصطلاح، مىتواند انديشه امامت را در ذهنها استوار سازد و بسيارى از ابهامها را برطرف نمايد.
ولىّ از واژههاى كليدى در فرهنگ اسلامى است. تأثير اين واژه، در مبحثِ امامت، بسيار روشن است. خداوند متعال در آيه ٥٥ سوره مائده، ولىِّ مؤمنان را آشكارا معرفى مىكند. موضوع مقاله حاضر، بررسى اين مهم از جنبههاى واژگانى، تفسيرى و تاريخى از نگرگاه دانشورانِ شيعه و سنّى است. در ضمن به اشكالها و شبهههايى در اين باره، پاسخ داده شده است.
يكى از آياتى كه در قالب كنايه و اشاره، ولايت على بن ابى طالب (ع) را بازگو ساخته آيه ذيل است: «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون». ما نخست به تجزيه ادبى آيه مىپردازيم، سپس هدف اصلى
را مشخص مىسازيم.
كلمه «انّما» در فرهنگ ادبيات عرب از ادوات و ابزارهاى «حصر» به شمار ميرود و جمعى از ادباى معروف اهل سنّت نيز بر آن تأكيد كردهاند. يعنى منحصراً ولىّ و سرپرست شما خدا و رسول و كسانياند كه ايمان آوردهاند و نماز را بر پاى داشته و زكات را در حال ركوع پرداختهاند.
اين آيه، ولايت را منحصر مىسازد به على بن ابى طالب (ع) و از جانب ديگر ولايت به معناى سرپرستى و تسلط در شئون ديگران است. از جانب ديگر، در دستورهاى اسلامى، براى پرداخت زكات در حال ركوع، اجر و ثوابى نيامده تا چه رسد به اجر مضاعف و افزونىِ مقام و مرتبت، بلكه اين عمل معمولاً با حضور قلب نمازگزارانِ عادى نمىسازد و در سنّت نبوى هم ديده نشده است كه رسول اكرم (ص) در حال نماز، زكات و صدقات داده باشند تا چه رسد كه در حال ركوع بپردازد. پس دستور كلى نداريم و اين موضوع حادثهاى است در يك واقعهاى و بيش از يك مرتبه هم اتفاق نيفتاده است. امام على (ع) نمىخواست آن مستمند با گلايه و ناراحتى از مسجد بيرون رود.
به اتفاق مفسّران و مورّخان تشيّع و تسنّن، اين آيه فقط در شأن حضرت على (ع) نازل شده است و در اينكه «انّما» مفيد حصر است هيچگونه اختلافى وجود ندارد، اختلاف در كيفيت افاده حصر است. برخى مربوط به وضع واضع لغت ميدانند، بعضى از نظر عقل، «انّما» را مفيد حصر مىشمارند و گروهى برخاسته از محتواى كلام ميدانند. هر كدام كه باشد در نتيجه، تأثيرى ندارد ولى نگارنده سعى دارد همه وجوه را ذكر كرده و تحليل كنند تا حجّتى باشد براى عموم خوانندگان.
متكلّمان و اصوليان معتقدند: «انّما» به كمك عقل، مفيد حصر مىباشد چون «انّ» به معناى اثبات و تحقق است و «ما» مفيد نفى است كه در فارسى اينگونه ترجمه مىشود: «اين است و جز اين نيست». در قرآن مىفرمايد: «انّما الهكم اله واحد»؛ يعنى اين است و جز اين نيست كه اله و معبود شما منحصراً خداى واحد احد و يكتاى بىهمتاست و غير از آن معبودى وجود ندارد. اين همان معناى انحصار مىباشد، ولى اهل ادب و لغتشناسان نوعاً معتقدند كه «انّما» نه از طريق وضع واضع دلالت بر حصر مىكند و نه عقلاً، و «ماى» در انّما كافّه است كه مانع عمل «انّ» مىشود ولى چون معناى «ما»ى نافيه همواره «الّا» را با خود دارد مفيد حصر مىباشد. البته نظر اهل لغت معقولتر است و اگر از محتواى كلام
استفاده شود نيز مفهوم حصر را داراست. در هر صورت قدر جامع تمام اين نظريهها، استفاده حصر و انحصار ولايت در خدا و رسول و كسى كه براى اولين بار در حال ركوع زكات و يا صدقه مستحبى به مستمندان پرداخته است.
كاربرد واژه ولىّ
«ولىّ» از مادّه «وَلْىْ» اشتقاق پيدا كرده و به اتفاق آراى لغت شناسان به مفهوم قرب و نزديكى است و از نظر
اصطلاح معناى گوناگونى دارد. ما نخست نظرات استوانههاى علم و ادب را ميآوريم سپس به نتيجهگيرى مىپردازيم و سعى داريم تمام مفاهيم ولىّ را از طريق كتابهاى اهل سنّت بياوريم:
١ ـ خليل بن احمد ـ لغت شناس مشهور اهل سنّت ـ در كتاب «العين» مىنويسد: «الولىّ ولىّ النّعم؛ ولى سرپرست يا
ولى نعمت است.»
٢ ـ راغب اصفهانى در كتاب «المفردات فى غريب القرآن» نوشته است: «اَلْوَلا» به فتح واو و «التّوالى» يعنى دو چيزى يا بيش از يك جنس پياپى به وجود آيند بدون اينكه چيزى از غير آن جنس حائل شود.
٣ ـ ابن فارس در «مقاييس اللغة و مجلل اللغة»، «ولى» را به معناى «سرپرست و اداره كننده» معنا كرده است.
٤ ـ ابن منظور در «لسان العرب» مىنويسد: ولىّ از اسماى خداوند است و به معناى ناصر به كار ميرود، اما بعضى گفتهاند به معناى «تدبير امور عالم و خلايق» است. سپس مىگويد: ولىِّ يتيم آن كسى است كه سرپرستى امور او را بر عهده گيرد.
بنابر اين ولايت، قربى است كه باعث جواز نوع خاصى از تصرف، مالكيت و تدبير مىشود. مثل «ولىّ ميت»، «ولىّ يتيم» «ولىّ صغير» كه به ترتيب مىتواند ولىِّ او بعد از مرگ در اموال او تصرف كند و همچنين در شئون مالى صغير و يتيم تصرفات لازم را به عمل آورد. خداوند ولىّ بندگانش مىباشد؛ يعنى در امور دنيا و آخرت آنها تصرف و تدبير مىكند و در تصرف اولويت دارد.
زكات: براى زكات نيز معانى متعددى ذكر شده است؛ جوهرى در صحاح اللغة مىگويد: «زكات» به معناى صدقه است.
و پاك كردن و زيادى مال و انفاق در راه خدا و اسم مصدر است و ٣٢ بار در قرآن آمده است.
«ركوع» به اتفاق آرا به معناى «انحنا و خم شدن» است، ليكن ماده ولىّ و مشتقات آن ٤٤ مرتبه در قرآن آمده است.
بالاخره در مفهوم انحصارى ولايت در آيه فوق، ترديدى نيست. آنچه مورد اختلاف است در مصاديق است.
ديدگاههاى مفسّران
برخى از مفسّران گفتهاند: مراد از ولىّ در اين آيه، ابوبكر است. بنابر اين اگر آيه بر امامت كسى دلالت كند در واقع امامت ابوبكر را اثبات مىكند. متن عبارت فخر رازى چنين است:
قول دوم اين است كه مراد از آيه، شخص معيّن باشد. بنابر اين نظريه، دو قول درباره مصداق آيه آمده است: قول اول از عكرمه نقل شده است كه آيه در حق ـ ابى بكر رضى الله عنه ـ نازل گرديده است، لكن اولاً: روايت سندى ندارد، از اينرو اكثر مفسّران اهل سنّت، آن را ذكر نكردهاند. ثانياً: پيش از نزول آيه هيچگاه ابوبكر در حال ركوع، صدقهاى به سائل نداده بود و شخصاً ادعايى نداشته است. مضاف بر اين، اگر آيه در شأن ابى بكر بود همه اصحاب بر آن اتفاق نظر داشتند در صورتى كه احدى به آيه بر اثبات امامت ابوبكر استناد نكرده است. پس حديث مذكور با مضمون آيه سازش ندارد. ثالثاً: روايت زيادى آمده كه آيه در شأن امام على (ع) نازل شده است. پس ناگزير بايد مراد على بن ابى طالب (ع) باشد، زيرا كسانى كه آيه را درباره فرد معيّن گفتهاند همگى بر حضرت على (ع) اتفاق دارند، ضمن اينكه روايات فراوانى نيز مصداق اين قبول است.
حديث دوم: عطاء از ابن عباس نقل كرده كه آيه در شأن على بن ابى طالب (ع) فرود آمده است، حتى از عبدالله بن سلام نيز روايت شده است كه وقتى اين آيه نازل شد به رسول خدا (ص) عرض كردم من با چشم خود ديدم كه حضرت على (ع) انگشترش را به عنوان صدقه در حالى كه در ركوع بود به سائل بخشيد، پس ما او را سرپرست خود قرار ميدهيم (يا دوست ميداريم) و از ابيذر ـ رضى الله عنه ـ نيز روايت شده است كه: با حضرت رسول (ص) نماز ظهر را خوانديم سائل و مستمندى آمد و اظهار حاجت كرد، كسى چيزى به او نداد. در اين هنگام سائل دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خدايا شاهد باش در مسجد حضرت رسول (ص) درخواست كمك كردم، هيچ كس چيزى به من نبخشيد، در اين هنگام، على (ع) در حال ركوع بود پس با انگشت دست راست اشاره كرد به انگشترى كه در دست داشت. سائل رفت و انگشتر را در برابر چشم حضرت رسول (ص) در آورد، حضرت رسول فرمود:
«اللهم انّ اخى موسى سألك فقال: رب اشرح لى صدرى... تا فرمود: و اشركه فى امرى. فانزلت قرآنا ناطقاً (سنشدّ عضدك بأخيك و نجعل لكما سلطاناً) اللهم و أنا محمد نبيك و صفيك فاشرح لى صدرى و يسر لى امرى و اجعل لى وزيراً من اهلى (عليّاً) اشدد به ظهرى. قال ابوذر: فو الله ما أتمّ رسول الله هذه الكلمة حتى نزل جبرئيل فقال: يا محمد اقرأ إنما وليكم الله و رسوله...؛ پروردگارا! برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه خدايا شرح صدر به من عنايت كن و برادرم هارون را جانشين من قرار ده تا فرمود «و اشركه فى امرى» و او را شريك در كارم قرار بده. پس قرآن ناطق نازل شد (به زودى بازوى تو را به وسيله برادرت محكم و نيرومند ساخته و براى شما قدرتى قرار ميدهم»، خداوندا! من محمد پيامبر تو و صفىّ تو هستم، پس شرح صدر به من مرحمت فرما و امر مرا آسان گردان و على را به عنوان وزير از اهل بيت من قرار بده و به وسيله او پشتوانه مرا محكم ساز. ابوذر مىگويد: والله، هنوز كلام پيامبر تمام نشده بود كه جبرئيل نازل شد و فرمود: اى محمد بخوان آيه: «انما وليكم الله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون». سپس فخر رازى مىفرمايد: اين است مجموع رواياتى كه در اين مسئله وجود دارد.
چون بناى ما بر اختصار است و اكتفا كردن به منابع اهل سنّت، به همين سند زنده از مفسّرى فيلسوف و متكلّم، بسنده مىكنيم، چرا كه «در خانه اگر كس است، يك حرف بس است».
مطابق اعتراف مفسّر كبير فخر رازى، روايات بسيارى نيز دلالت دارد بر اينكه آيه در حق على بن ابى طالب نازل شده است. در مقام تتبّع نيز ٦٦ نفر از مفسّران و مورّخان اهل سنّت امثال: طبرى، ثعلبى، قشيرى، خوارزمى، ابن حجر و ابن
كثير شأن نزول آيه فوق را درباره حضرت على (ع) دانستهاند، كه به فرض صحت سند عكرمه، اين حديث قابل معارضه
با روايات فراوانى كه مفسّران اهل سنّت آوردهاند نيست، تا چه رسد به احاديث شيعه كه از طريق اهل بيت فراوان رسيده است. ما در اين بحث دو نمونه از تفسير فخر رازى را نقل كرديم كه اگر مفسّران و محدّثان شيعه و امامان اهل بيت را بر آن اضافه كنيم دهها حديث و تفسير مىشود.
از همه بگذريم شخص ابوبكر و امثال وى اعتراف كردهاند كه اين آيه در حق وى نازل نشده است بلكه در شأن امام على (ع) مىباشد؛ چنانكه در يكى از مقاطعى كه حضرت على (ع) با ابوبكر مناظره مىكند و به او مىفرمايد: «تو را به خدا قسم آيه ولايتى كه در آيه «زكات خاتم» در كنار نبى اكرم ذكر شده درباره توست يا در حق من، ابوبكر پاسخ داد: درباره تو مىباشد نه من. و همچنين در روز شورا فرمود: آيا كسى غير از من در ميان شما وجود دارد كه در ركوع نماز، صدقه داده
باشد و آيه «انما وليكم الله و رسوله... در حق او نازل شده باشد در پاسخ همگى گفتند: «خير».
بنابر اين از مضمون آيه به خوبى روشن مىشود كه اولاً: آيه ولايت درباره شخص خاصى است، زيرا مؤمنى كه در حالت ركوع زكات و صدقه به مستمندى داده باشد جز على (ع) نبوده است. البته بعد از على به قصد تشويشِ افكار عمومى و يا به دليل كسب افتخار به گونه مصنوعى برخى از اصحاب انگشترهاى زيادى به مستمندان از پيش تعيين شده دادند ولى آيه نازل نشد، از اينرو «و هم راكعون» چون يك مصداق خارجى بيشتر ندارد مانع از تعميم مىباشد، زيرا همه علماى اهل سنّت و شيعه به اتفاق آرا معتقدند كه بخشنده زكات در ركوعِ نماز، تنها شخص على بن ابى طالب (ع) است.
وانگهى، آيه بر ولايت و امامت بلا فصل امام على (ع) نيز دلالت دارد، چرا كه در آيه مباركه، حكمى كه ولايت باشد براى حضرت على (ع) به اثبات ميرساند و ولايت در اينجا به دلالت مطابقى امامت را به ثبوت ميرساند و به دلالت التزامى نفى ولايت غير را مىكند، چون ولايت سه معناى اصلى دارد و يك معناى فرعى:
١ ـ لياقت و سزاوارتر بودن در امور؛
٢ ـ سلطنت و قدرت؛
٣ ـ قرب مخصوصى كه موجب نوع خاصى از تصرف و مالكيت و تدبير مىشود؛
٤ ـ قرار گرفتن و توالى چيزى در كنار چيزى كه هيچ فاصله در ميان نباشد.
از اين چهار معنا سه معناى نخست به دليل مطابقى و معناى چهارم به دليل التزامى بر امامت حضرت على (ع) دلالت دارد. اما دلالت سه مفهوم اولى روشن است، زيرا تنها امام است كه از همه سزاوارتر در تصرف در امور مؤمنان است و او بر اين امر سلطنت و قدرت دارد و همو است كه حق تصرف و سامان دادن امور مؤمنان را مىتواند به عهده داشته باشد، اما معناى چهارم، خلافت بلا فصل را ميرساند. اينكه چرا آيه به صورت جمع آمده است مفسّران و علماى اهل تسنّن پاسخ دادهاند كه به سه نمونه بسنده مىشود:
١ ـ زمخشرى، صاحب تفسير كشاف كه از بزرگان اهل سنّت است، مىنويسد: اين آيه در شأن على بن ابى طالب (ع) نازل شده است و سرّ اينكه لفظ جمع در آيه آمده «الذين آمنوا الذين...» با اينكه در مورد يك شخص بيشتر نيست آن است كه مردم را به چنين فعلى ترغيب كند و بيان فرمايد كه بر مؤمنان لازم است كه اينگونه فضيلتها را كسب كنند و بر خير و احسان و دستگيرى از فقرا كوشا باشند؛ به طورى كه حتى به اندازه يك نماز آن را به تأخير نيندازند.
٢ ـ فضل بن حسن طبرسى مىفرمايد: نسبت دادن جمع به على (ع) براى احترام و عظمت او بوده است، زيرا اهل لغت لفظ جمع را به منظور تعظيم به فرد نسبت ميدهند و اين مطلب در كلمات عرب مشهور است.
٣ ـ شرف الدين مىنويسد: سرّ نسبت دادن جمع به امام على (ع) براى اين است كه اگر قرآن نامى از حضرت على (ع) به ميان ميآورد حسادتها و دشمنىها نسبت به آن حضرت ظاهر مىشد و عكس العمل نامطلوبى را در پى داشت و زمينه تحريف فراهم مىشد و مخالفان بر اثر يأس، واكنش ويرانگرى از خود نشان ميدادند كه عواقب وخيمى براى سرنوشت اسلام ميداشت.
اشكالها و پاسخها
برخى در خصوص اين آيه و مصداق آن، شبهههايى مطرح كردهاند كه در اينجا به طرح آنها مىپردازيم:
اشكال اول: مىگويند آيه در صدد بيان «وصف ولايت» براى مؤمنان است، بنابر اين اگر ولايت به معناى تصرف در امور باشد كه از شئون امامت است و مراد از مؤمنان تنها حضرت على (ع) باشد لازمهاش اين است كه حضرت على (ع) در حال نزول آيه مقام امامت را احراز كرده باشد. در صورتى به اجماع شيعه و سنّى هنوز امامت وى تحقق نيافته و پس از رحلت پيامبر او امام مىشود، پس ولايت به معناى نصرت يا محبت است.
پاسخ: اولاً: امامت به معناى واجب الاطاعه و مفترض الطاعه بودن و استحقاق امر و نهى داشتن مىباشد و اين مقام براى حضرت على (ع) در عصر پيامبر ثابت بوده است و ادعاى اجماع بياساس است.
ثانياً: ولايت كسانى كه در آيه ذكر شده است مناسب با شأن و موقعيت خاص خودشان مىباشد و با حفظ مراتب لحاظ گرديده است. اما ولايت، وصى و خليفه در طول ولايت نبى و پيغمبر قرار دارد؛ يعنى پس از پيامبر و در نبود او حضرت
على (ع) امام و اولى به تصرف مىشود نه در حضور رسول خدا.
ثالثاً: در تعبيرات عقلايى، وصيت كننده در حال حياتش به مردم مىگويد: بدانيد فلانى وصىِّ من بعد از من است. پس فعليتِ وصىّ در مقام تعبيرات و گفتار ضرورى نمىباشد؛ چنانكه زكريا (ع) از خدا تقاضا مىكند: «رب هب لى من لدنك وليّاً» و خداوند دعاى او را مستجاب كرد و يحيى را به او عطا فرمود.
اشكال دوم: اگر مراد از «ولايت»، امامت و خلافت و مقصود از مؤمنان هم حضرت على (ع) باشد درست از كار در نميآيد، زيرا ولايت خدا و رسول با ولايت علوى عقلاً قابل جمع نيست، چون آنها ولايت بالفعل دارند، اما ولايت على (ع) بعد از رحلت پيامبر فعليت پيدا مىكند. علاوه بر آن اگر در زمان نزول آيه حضرت على (ع) خلافت و امامت بالقوّه داشته و بعد از رحلت، بالفعل خليفه شده است ما هم قبول داريم و حمل بر امامت على (ع) بعد از خلفاى سه گانه مىكنيم نه ولايت بلا فصل.
پاسخ: اين اشكال نيز مخدوش است، زيرا مراد از ولايت در اين آيه نسبت به خدا و رسول و حضرت على (ع) ولايت بالفعل است، اگر چه اطاعت مستقيم مردم پس از پيامبر (ص) واجب مىشود. بنابر اين آيه دلالت مىكند كه حضرت على (ع) در زمان نزول و بعد از آن امام است و امامت على منحصر به زمان خاصى نمىشود بلكه در آينده و حال نيز امام است و فرضاً اگر زمان حيات پيامبر اكرم (ص) را لحاظ نكنيم، به مجرّد رحلت رسول اكرم (ص) امامت حضرت على (ع) فعليت پيدا مىكند و خلافت ديگران نفى مىگردد، زيرا اگر آيه دلالت بر امامت على (ع) داشته باشد مجالى براى شورا و اجماع و نص و تصريح و تعيين خليفه بعد از خودشان باقى نمىماند، چون خداوند مىفرمايد: «ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى الله و رسوله امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم؛ هيچ زن و مرد مؤمنى هنگامى كه خدا و رسولش حكمى صادر كنند از خود
اختيارى ندارند كه رأى خلافى اظهار نمايند و يا از حكم خدا تمرّد كنند. هر آن كس كه خدا و رسولش را عصيان كند تحقيقاً گرفتار ضلالت و گمراهى آشكارى شده است.»
اشكال سوم: حضرت على (ع) در نماز به قدرى مستغرق در خدا بود كه از خود بىخود مىشد ]معروف است در حال نماز تيرى را ازپايش كشيدند نفهميد[ چطور سائل را ديد و سؤالش را فهميد؟
پاسخ: اولاً: توجه به سؤال مستمند توجه به خويشتن نيست بلكه عين توجه به خداست. آنچه با حضور قلب و روح عبادت نمىسازد توجه به مسائل مادى و شخصى است نه يارى بندگان خدا. اگر كسى در دريا مىخواهد غرق شود يا در آتش دارد مىسوزد و يا زير آوار مانده است نمازگزار بايد نمازش را بشكند و او را نجات دهد. هر كارى كه وجهه خدايى داشته باشد با روح عبادت سازگار و مورد تأييد است. و معناى مستغرق شدن در توجه به خدا به اين معنا نيست كه انسان عقل و احساس خود را به كلى از دست بدهد بلكه با اراده خود مىتواند توجه خويش را به جانب آنچه جنبه خدايى دارد منعطف سازد.
در ثانى، از خود بىخود شدن حضرت على (ع) در تمام نمازها نبوده است. زيرا حالات اولياى الهى يكسان و يكنواخت نمىباشد.
گهى بر طارم اعلى نشينم گهى هم پشت پاى خود نبينم
براى حضرت رسالت پناه نيز گاهى در حال نماز جذبهاى پيدا مىشد كه تاب نميآورد تا اذان تمام شود و مىفرمود: «ارحنا يا بلال؛ زود باش اذان را تمام كن تا نماز را شروع كنيم». گاهى هم در حال نماز بود سر به سجده مىگذاشت، امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) روى شانه پيامبر سوار مىشدند و حضرت با آرامش صبر مىكرد و سجدهاش را طول ميداد تا پياده شوند. و گاهى مىفهميد كسى آمده و كارى دارد نماز را زودتر تمام مىكرد و يا ميديد بچه گريه مىكند به سوره كوتاهى اكتفا مىكرد تا سريعتر نماز را تمام كند.
ثالثاً: عرفا گفتهاند اگر حالت انجذاب سالك كامل شود و به اوج برسد پس از لحظاتى حالت برگشت پيش ميآيد مانند دريا كه جزر و مد دارد؛ يعنى شخص در عين اينكه مشغول به خداست و روح را از بدن خود خلع مىكند دوباره به حالت اوليه بر مىگردد. علاوه بر اين چنين نيست كه نمازگزار در صورتى كه متوجه چيز ديگرى نشود نمازش كاملتر است؛ مثلاً اگر كشيدن تير را نفهمد ولى مستمند را مشاهده كند نمازش مانند حالت اول كامل نيست، بلكه مىشود گفت اگر در حالت نماز تمام عوالم را سير كند نمازش كاملتر است
اشكال چهارم: مىگويند چرا حضرت على (ع) براى اثبات خلافت خويش به اين آيه تمسّك نكرد؟
پاسخ: اولاً: گفتيم در روز شورا در برابر سعد وقاص، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه و زبير به اين آيه احتجاج نمود. ثانياً: حضرت در ميدان صفّين در حضور جمعيت زيادى براى اثبات حقانيت خود دلايل متعددى آورده است كه از
جمله آنها استدلال به همين آيه بود. در كتابى كه جمعى از محققان نوشتهاند ١٦ مورد از مفسّران و مورّخان اهل سنّت
را نوشته است كه آيه «انما وليكم الله» در شأن حضرت على (ع) فرود آمده است.
اشكال پنجم: در اين آيه ـ و نيز آيات ديگر مربوط به امامت ـ همه چيز انتصابى است و حال آنكه امامتِ انتصابى با دموكراسى در تضاد است.
پاسخ: آرى، انتصاب امام از جانب خدا و رسول با اصول دموكراسى و آزادى آرا و انتخابات سازش ندارد، چرا كه در مكتب مترقّى اسلام سخن از جعل امامت است نه انتخاب رياست جمهورى. امامت، مقامى است بس والا و ملكوتى كه مىتواند هم عهدهدار امور سياسى، فرهنگى، اقتصادى و تربيتى مردم باشد و هم در ساختار و بهينه سازى زندگى مادى مردم نقش اساسى ايفا كند و هم رسالت بازسازى امور معنوى مثل اخلاق و تربيت و تزكيه نفس و پاكى درون مردم را تأمين نمايد. امامت مسئوليتى است كه در راه ايفاى آن، «عصمت» و مصونيت از گناهان در تمام امور تحقق مىيابد. به همين دليل، امام شخصيتى است كه رفتار و گفتار و سكوت و اعتراض وى براى مردم «سنديت حقوقى» و تكليف شرعى دارد.
امام، رهبرى است كه تنها جامعه را اداره نمىكند بلكه مسئوليت رهبرى را در تمام شئون مادى و معنوى بر دوش مىكشد و به يمن ولايت روحى در قلوب مسلمانان بلكه ساير انسانها تصرف كرده، مخالفان را مرعوب و مؤمنان را مجذوب مىسازد و دشمن را از تصميمات خطرناك باز ميدارد.
بنابر اين با وجود اين همه مسئوليتهاى مادى و ويژگىهاى معنوى و داشتن مقام علم و عصمت هرگز اكثريت نمىتوانند او را بشناسند و دور از هواهاى نفسانى و جنجالهاى تبليغاتى وى را انتخاب نمايند، از اينرو در قرآن آمده است: «الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ تنها خدا ميداند كه رسالت خويش را در چه شخصى قرار دهد. گروهى از مسلمانان بر
اساس تعصب مذهبى يا غربزدگى با مطرح كردن «شورا» و انتخاب امام با رأى اكثريت در اسلام را با آنچه «امروز» آن را «دموكراسى» مىنامند خواستهاند ايجاد سازش نمايند، غافل از اينكه اولاً: امامت اسلامى با اصول دموكراسى سازگار نيست، چون جعلى و انتصابى است و در ثانى: شيوه دموكراسى در واقع دور ساختن مكتب از عظمت و ويژگى اوست.
امام هشتم ـ عالم اهل بيت كه اهل سنّت نيز به عظمت علمى وى واقف مىباشند ـ در خصوص ناتوانى انديشه
مردم در انتخاب امام معصوم در سخنان تاريخى خود مىفرمايد: «انّ الامامة اجلّ قدراً و اعظم شأناً و اعلى مكاناً و امنع جانباً و ابعد غوراً من أن يبلّغها الناس بعقولهم ان الامامة خصّ الله عز و جل بها ابراهيم الخليل بعد النبوّة و الخلّة مرتبة ثالثة و فضيلة شرّفها الله بها؛
ارزش امامت بالاتر و شأنش بزرگتر و جايگاهش برتر و پايهاش بلندتر و ژرفاى عمق آن عميقتر از آن است كه مردم با انديشههايشان آن را دريابند و با خردشان به او دست يابند و برگزينند، بلكه امامت خصيصهاى است ممتاز كه خداوند متعال حضرت ابراهيم را پس از نيل به مقام «نبوت» و «خليل الهى» در مرتبه سوم بدان مقام مشرّف و مفتخر ساخت. سپس در ادامه مىفرمايد: «چه كسى مىتواند بر درك حقيقت امام دست يابد و امكان انتخابش را بيابد، «هيهات هيهات.»
به همين دليل در «غدير خم» كه اولين سنگ بناى امامت به دست معمار اسلام نهاده شد و انديشه امامت پا گرفت نه رأى اكثريت در بين بود و نه مشاوره و تبادل نظرى صورت گرفت، زيرا پيامبر (ص) در امور مردمى مأمور به مشورت بود نه دستورات الهى. «و امرهم شورا بينهم» كه قرآن مىفرمايد يعنى امر و كارهاى خود مردم بر اساس شورا بايد صورت گيرد ولى احكام الهى و مقرّرات آسمانى مشورتبردار نيست؛ چنانكه خود پيامبر بخواهد از پيامهاى آسمانى كم و زياد كند در قرآن به قطع رگ حيات تهديد شده است: «و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لاخذ منه باليمين و لقعطنا....»
وانگهى، اگر مردم فهم عميق و درك بالايى ميداشتند بدون شك امام معصوم را خيلى بالاتر از دموكراسى و رأى اكثريت بلكه به اتفاق آرا تثبيت و انتخاب مىنمودند بدون اينكه گرفتار خطايى شوند و حال آنكه اغلب اوقات در انتخابات معمولى براى اكثريت هم اشتباهات فاحشى رخ ميدهد و به جاى انتخاب اصلح گاهى شخص فاسدى را گزينش مىكنند، زيرا تحت تأثير عوام فريبىها و سخنان اميد بخش و وعدههاى آرمانى وى قرار مىگيرند؛ مانند انتخاب بنىصدر، گرچه راه دموكراسى براى بشرعادى شايد معقولترين راه محسوب شود.
اولى الامر چه كسانياند؟
گذشته از آيه رسالت و آيه ولايت آيات ديگرى نيز بر اثبات مدعا داريم كه به چند آيه بسنده مىكنيم:
يكم ـ «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم». اولى الامر كيانند كه اطاعت آنان در رديف اطاعت از
خدا و رسول قرار گرفته است، هر چند عطف اولى الامر به رسول در قوه تكرار اطيعوا است، ليكن اكتفا كردن به يك اطيعوا در هر دو مورد نشان ميدهد كه وجوب اطاعت اولى الامر با وجوب اطاعت رسول اكرم (ص) از يك سنخ مىباشد و يك حقيقت را ميرساند. همانگونه كه اطاعت رسول بدون قيد و شرط واجب است اطاعت اولى الامر نيز بدون چون و چرا واجب مىباشد و محدود به حدى و مشروط به قيدى نيست و چنين وجوب اطاعتى از ولى امر بدون عصمت امكان ندارد. مفسّران درباره اولى الامر به اختلاف سخن گفتهاند:
١ ـ جمعى از مفسّران اهل سنّت معقتدند كه مراد از آن، مطلق زمامداران و حاكمان و كليه كسانياند كه در مسند امر و نهى نشستهاند. به مقتضاى اين آيه بر مسلمانان واجب است كه در هر كجا باشند بايد از حاكمان آن كشور پيروى نمايند.
٢ ـ برخى از مفسّران چون سيد قطب و صاحب تفسير المنار گفتهاند كه مقصود از اولى الامر نمايندگان عموم طبقات و حاكمان و صاحب منصبان امت در تمام شئون زندگى مردم مىباشند، ليكن اطاعت آنها مشروط به اين است كه بر خلاف مقرّرات و احكام اسلامى امريهاى صادر نكنند.
٣ ـ بعضى گفتهاند: مقصود رهبران معنوى و زمامداران علمى و فكرى هستند؛ آنان كه از عدالت بهرهمند و از محتواى كتاب و سنّت به طور كامل با خبر مىباشند.
٤ ـ گروهى گفتهاند: منظور از اولى الامر تنها خلفاى چهار گانه هستند و غير آنها را شامل نمىشود.
٥ ـ بعضى اولى الامر را در صحابه و ياران پيغمبر منحصر ساختهاند.
٦ ـ جمعى گفتهاند: اطاعت از فرماندهان لشكر واجب است و آنان اولى الامر مىباشند.
٧ ـ مفسّران شيعه به اتفاق آرا معتقدند كه منظور از اولى الامر ائمه معصومين (عليهم السلام) مىباشند و كسانى كه از جانب آنها مأمور تشكيل حكومت مىباشند.
بدون ترديد صاحبان امر و فرمانى كه در اين آيه اطاعت آنان هم سنگ با اطاعت خدا و رسول قرار داده شده است نمىتواند شامل زمامداران خودسر و فاسد باشد. بلكه بايد با آنها جنگيد و از حاكميت انداخت. نظريه دوم نيز با اطلاق آيه نمىسازد، چرا كه آيه اطاعت بىقيد و شرط را از خدا و رسول و اولى الامر مىطلبد؛ چنانكه مقصود اطاعت از علما و دانشمندان و نظاميان نيز نمىباشد. به علت اينكه بدون قيد و شرط نمىشود از هيچ عالم و فرماندهى اطاعت كرد و اگر مضمون آيه را در اطاعت خلفاى چهارگانه هم منحصر كنيم آيه در زمان ما مصداقى نخواهد داشت و عملاً بايد تعطيل شود. از اينرو بعضى از عالمان اهل سنّت به خصوص فخر رازى در آغاز سخن در ذيل آيه به يك حقيقت اشاره مىكند و مىنويسد: كسى كه خدا اطاعت او را بدون چون و چرا لازم بشمرد قطعاً بايد معصوم باشد، زيرا اگر معصوم از خطا نباشد لازم ميآيد در اشتباهات هم اطاعت او عين اطاعت از خدا و رسول باشد و اين باعث تضاد در احكام الهى مىشود، زيرا از يك طرف پيروى از اولى الامر بدون قيد و شرط واجب است و از جانب ديگر در احكام غير الهى اطاعت حرام مىباشد. پس نتيجه مىگيريم اولى الامرى كه در آيه اطاعت آنها واجب شمرده شده بايد معصوم باشد.
سپس فخر رازى در مصداق اين معصوم مطاع مىگويد: يا مجموع امت مىباشند كه در اين صورت اجماع و اتفاق امت حجيّت شرعى و قابل قبول است در صورتى كه چنين اتفاقى امكان ندارد و اطاعت از امت اطاعت از اولى الامر محسوب نمىشود، زيرا اولى الامر در هر زمانى يك نفر بيشتر نمىتواند باشد.
مىگويند: اگر مقصود از اولى الامر امام معصوم باشد با واژه «اولى الامر» كه به معناى جمع است نمىسازد، چرا كه در هر زمان امام معصوم يك نفر بيش نيست. پاسخ روشن است. آيه نمىخواهد وظيفه امت را در يك نسل و عصر خاصى تعيين كند بلكه اين آيه تكليف تمام عصرها و نسلها را مشخص مىكند. بنابراين مجموعه ائمه معصومين كه دوازده نفرند امت اسلامى بايد در طول تاريخ از آنان اطاعت نمايند.
اولى الامرِ در زمان پيامبر (ص) امام على (ع) بوده، منتهاى مراتب چون حضرت رسول هر دو منصب رسالت و امامت را داشت از اينرو اطاعت از پيامبر مادامى كه زنده است مقدّم بر اولى الامر بعد از خودش مىباشد.
مىگويند: اگر منظور آيه رهبران معصوم باشند پس چرا بلافاصله در مسئله تنازع و اختلاف، مردم را به خدا و رسول ارجاع ميدهد: «فأن تنازعتم فى شىء فردوه الى الله و الى الرسول»؟ بايد گفت: اولاً: اين اشكال تنها به مفسّران شيعه دوازده
امامى وارد نيست بلكه متوجه ساير تفاسير نيز هست و در ثانى: مقصود از ارجاع در تنازع و اختلاف، در احكام است نه در مسائل حكومتى كه پيروى از اولى الامر را مىطلبد. در احكام شرعى و قوانين اسلامى همگى بايد به كتاب خدا و رسول مراجعه نمايند چون آنان تشريع كردهاند و امام مجرى احكام و حدود مىباشد. طبيعتاً بايد از كتاب و سنّت استخراج كرده و به اجرا بگذارد. به همين دليل فرمودهاند: اگر از ما سخنى بر خلاف كتاب خدا و سنّت رسول الله نقل كردند هرگز نپذيريد، چرا كه غير ممكن است ما چيزى بر خلاف كتاب خدا و سنّت پيامبر اظهار كنيم. حتى فرمودند هر چيزى كه ما گفتيم دليل آن را از قرآن و سنّت از ما مطالبه كنيد. در منابع اهل سنّت نيز احاديثى وارد شده كه اولى الامر به امامان معصوم از اهل بيت تفسير شده است؛ از جمله:
يكم ـ ابو حيان اندلسى مغربى در تفسير بحر المحيط مىنويسد: «اين آيه در حق على (كرم الله) وجه و ائمه اهل بيت نازل گرديده است.»
دوم ـ ابو بكر بن مؤمن الشيرازى در رساله اعتقاد از ابن عباس نقل مىكند كه آيه فوق درباره على (ع) نازل شده است. هنگامى كه رسول اعظم او را در غزوه تبوك در مدينه به جاى خود گماشت، حضرت على (ع) عرض كرد: يا رسول الله! آيا مرا همانند زنان و كودكان در شهر قرار ميدهى؟ پيامبر فرمود: «اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى حين قال اخلفنى فى قومى و اصلح فقال عز وجل: و اولى الامر منكم؛ آيا دوست ندارى نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى، آن هنگام كه موسى به او گفت: در ميان بنى اسرائيل جانشين من باش و اصلاح كن. سپس خداوند عز وجل فرمود :'و اولى الامر منكم``.
سوم ـ شيخ سليمان حنفى قندوزى از دانشمندان اهل سنّت نيز در كتاب ينابيع المودّه از كتاب مناقب «سليم بن قيس هلالى» نقل مىكند: روزى مردى به خدمت على (ع) آمد و پرسيد: كمترين چيزى كه انسان در پرتو آن جزء مؤمنان خواهد شد چه چيز است؟ امام فرمود: اما كمترين چيزى كه انسان به سبب آن در زمره گمراهان در ميآيد اين است كه حجّت و نماينده خدا و شاهد و گواه او را كه اطاعت و ولايت او لازم است نشناسد. آن مرد گفت: يا اميرالمؤمنين آنها را به من معرفى كن. على (ع) فرمود: همانها كه خداوند اطاعت آنان را در رديف پيروى خود و پيامبر قرار داده و فرموده: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم». آن مرد گفت: فدايت شوم روشنتر بيان فرماييد. حضرت فرمود: آنان
كه رسول خدا در موارد مختلف و در خطبه روز آخر عمرش از آنها ياد كرد و فرمود :انى تركت فيكم امرين لن تضلّوا بعدى ان تمسكتم بهما كتاب الله و عترتى و اهل بيتى؛ من در ميان شما دو چيز به يادگار گذاشتم كه اگر دست به دامن آنها بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد: كتاب خدا و خاندانم.»
خلاصهاى از تفسير امام راحل
امام خمينى (ره) كه بىشك بزرگترين قرآن شناس قرن است، مىفرمايد: در ذيل آيه دوم «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» در روايت آمده است كه آيه اول «ان تؤدّوا الامانات الى اهلها» مربوط به ائمه (عليهم السلام)
است و آيه داورى به عدالت «و اذا حكمتم بين الناس» مربوط به اُمرا و قضات مىباشد و آيه «اطيعوا الله» خطاب به تمام مسلمانان است.
وانگهى، اطاعت از اوامر الهى غير از اطاعت از رسول است، چرا كه كار پيامبر در باب عبادت و نماز اجراى حكم الهى است. ما اگر نماز مىخوانيم اطاعت امر خدا را مىكنيم و اطاعت از رسول اكرم غير از «طاعة الله» مىباشد. اوامر رسول اكرم (ص) دستورات حكومتى است؛ مثل اينكه فرمود: از سپاه اسامه پيروى كنيد، سرحدّات را چگونه نگهدارى كنيد، ماليات را از كجا جمعآورى نماييد، با مردم چگونه معاشرت كنيد، اطاعت از اولى الامر هم غير از اطاعت از خدا و احكام الهى مىباشد.
در پى آيه مىفرمايد: «... فان تنازعتم فى شىء فردّوه الى الله و الرّسول؛ اگر در مسئلهاى نزاع كرديد به خدا و پيامبر مراجعه
كنيد». منازعه بر دو قسم است: يك نوع نزاع بين دو طايفه يا دو نفر صورت مىگيرد درباره مالى و يا زمينى، يكى ادعاى مالكيت دارد و ديگرى نفى مىكند و به اثبات شرعى يا عرفى نيازمند است. در اين صورت بايد به قضات مراجعه شود و اگر اختلاف به خاطر ظلم و جنايت باشد مثلاً قلدرى رفته زمينى را به زور گرفته و يا دزدى خانه كسى را غارت كرده، در اين نوع دعاوى مرجع، قاضى نيست بلكه مدعى العموم و دادستان است. آنچه مربوط به مقرّرات حكومتى است بايد از اولى الامر اطاعت كرد و اگر مربوط به احكام الهى است بايد مرجع، و كتاب و سنّت باشد كه استنباط و تبيين آن به اولى الامر مربوط مىشود.
* * *
پى نوشتها:
انتصاب امام از جانب خدا و رسول با اصول دموكراسى و آزادى آرا و انتخابات سازش ندارد، چرا كه در مكتب مترقّى اسلام سخن از جعل امامت است نه انتخاب رياست جمهورى. امامت، مقامى است بس والا و ملكوتى كه مىتواند هم عهدهدار امور سياسى، فرهنگى، اقتصادى و تربيتى مردم باشد و هم در ساختار و بهينه سازى زندگى مادى مردم نقش اساسى ايفا كند و هم رسالت بازسازى امور معنوى مثل اخلاق و تربيت و تزكيه نفس و پاكى درون مردم را تأمين نمايد.
«عصمت» و مصونيت از گناهان در تمام امور تحقق مىيابد. به همين دليل، امام شخصيتى است كه رفتار و گفتار و سكوت و اعتراض وى براى مردم «سنديت حقوقى» و تكليف شرعى دارد.
امام، رهبرى است كه تنها جامعه را اداره نمىكند بلكه مسئوليت رهبرى را در تمام شئون مادى و معنوى بر دوش مىكشد و به يمن ولايت روحى در قلوب مسلمانان بلكه ساير انسانها تصرف كرده، مخالفان را مرعوب و مؤمنان را مجذوب مىسازد و دشمن را از تصميمات خطرناك باز ميدارد.
گروهى از مسلمانان بر اساس تعصب مذهبى يا غربزدگى با مطرح كردن «شورا» و انتخاب امام با رأى اكثريت در اسلام را با آنچه «امروز» آن را «دموكراسى» مىنامند خواستهاند ايجاد سازش نمايند، غافل از اينكه اولاً: امامت اسلامى با اصول دموكراسى سازگار نيست، چون جعلى و انتصابى است و در ثانى: شيوه دموكراسى در واقع دور ساختن مكتب از عظمت و ويژگى اوست.
در «غدير خم» كه اولين سنگ بناى امامت به دست معمار اسلام نهاده شد و انديشه امامت پا گرفت نه رأى اكثريت در بين بود و نه مشاوره و تبادل نظرى صورت گرفت، زيرا پيامبر (ص) در امور مردمى مأمور به مشورت بود نه دستورات الهى.
همانگونه كه اطاعت رسول بدون قيد و شرط واجب است اطاعت اولى الامر نيز بدون چون و چرا واجب مىباشد و محدود به حدى و مشروط به قيدى نيست و چنين وجوب اطاعتى از ولى امر بدون عصمت امكان ندارد.
مفسّران شيعه به اتفاق آرا معتقدند كه منظور از اولى الامر ائمه معصومين (عليهم السلام) مىباشند و كسانى كه از جانب آنها مأمور تشكيل حكومت مىباشند.
امام خمينى (ره) كه بىشك بزرگترين قرآن شناس قرن است، مىفرمايد: در ذيل آيه دوم «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» در روايت آمده است كه آيه اول «ان تؤدّوا الامانات الى اهلها» مربوط به ائمه (عليهم السلام) است و آيه داورى به عدالت «و اذا حكمتم بين الناس» مربوط به اُمرا و قضات مىباشد و آيه «اطيعوا الله» خطاب به تمام مسلمانان است.
پرسشهاى متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر
لطفاً با توجه به متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر، گزينههاى صحيح را انتخاب كرده و در پاسخنامه مربوط (صفحه ١٠٨) علامت بزنيد.
١ . اسلام براى پرداخت زكات در حال ركوع چه ميزان پاداش مشخص كرده است؟
الف ـ چند برابر.
ب ـ افزايش ثواب.
ج ـ يك برابر.
د ـ ثوابى تعيين نكرده است.
٢ . چه كسانى معتقدند كلمه «انّما» به كمك عقل بر حصر دلالت دارد، نه از طريق وضع؟
الف ـ فقهاى دين.
ب ـ لغتشناسان.
ج ـ متخصصان علم اصول.
د ـ اديبان.
٣ . چه كسى صدقه دادن حضرت على (ع) را در حال ركوع مشاهده كرد؟
الف ـ عبدالله بن سلام.
ب ـ عكرمه.
ج ـ ابن عباس.
د ـ عطاء.
٤ . چه كسى از صحابه مىگويد آيه «انّما وليكم الله و رسوله و...» در حق ابوبكر نازل شده است؟
الف ـ فخر رازى.
ب ـ عطاء به نقل از ابن عباس.
ج ـ عكرمه.
د ـ خوارزمى.
٥ . چرا در آيه «انّما وليكم الله و رسوله...» به جاى لفظ مفردِ «والذى آمَنَ» واژه جمع «و الذين آمنوا» به كار برده شده است؟
الف ـ زيرا كسانى كه در حال ركوع صدقه دادند بيشتر از يك نفر بودند.
ب ـ براى احترام و تعظيم حضرت على (ع).
ج ـ براى ترغيب مردم به كسب اين قبيل فضايل.
د ـ گزينههاى ب و ج.
٦ . كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ حضرت على (ع) در زمان پيامبر اكرم (ص)، نه ولايت داشت و نه اطاعت مردم از ايشان لازم بود.
ب ـ در زمان رسول خدا (ص) ولايت على (ع) بالفعل بود، اما اطاعت مستقيم مردم پس از پيامبر واجب شد.
ج ـ ولايت على (ع) و اطاعت مردم از ايشان در زمان رسول خدا (ص) ثابت و لازم بود.
د ـ امامت براى امام على (ع) منحصر به زمان خاصى بود.
٧ . چه چيزى با روح عبادت سازگار نيست؟
الف ـ توجه به مسائل شخصى.
ب ـ هر كارى كه وجهه خدايى دارد.
ج ـ يارى بندگان خدا.
د ـ توجه به سؤال مستمند در حال نماز.
٨ . امام على (ع) در كدام جنگ به آيه «انّما وليكم الله و رسوله...» احتجاج كرد؟
الف ـ احزاب.
ب ـ نهروان.
ج ـ جمل.
د ـ صفّين.
٩ . امامت اسلامى با چه چيز ناسازگار است؟
الف ـ ولايت معنوى و نفوذ در قلوب مسلمانان.
ب ـ مسئوليتهاى مادى و داشتن مقام علم و عصمت.
ج ـ انتخاب امام با رأى اكثريت.
د ـ رهبرى جامعه در تمام شئون مادى و معنوى.
١٠ . در قرآن كريم اطاعت از چه كسانى در رديف اطاعت از خدا و رسول آمده است؟
الف ـ پدر و مادر نيكوكار.
ب ـ اولى الامر.
ج ـ حاكمان و كسانى كه در مسند امر و نهى نشستهاند.
د ـ نمايندگان عموم طبقات و حاكمان و صاحب منصبان.
١١ . به گفته فخر رازى، اگر اولى الامر معصوم نباشد چه اتفاقى رخ ميدهد؟
الف ـ لزوم اطاعت از او در هر حال.
ب ـ حرمت اطاعت از او در حال معصيت.
ج ـ تضاد در احكام الهى.
د ـ مخالفت با اجماع مسلمانان.
١٢ . كدام گزينه صحيح نيست؟
الف ـ از خود بىخود شدن حضرت على (ع) در تمام نمازها نبوده است، زيرا حالات اولياى الهى، يكسان نيست.
ب ـ از ديدگاه نويسنده مقاله، ولايت خدا و رسول با ولايت علوى، عقلاً قابل جمع نيست.
ج ـ آيه «انّما وليكم الله و رسوله...» بر ولايت و امامت بلافصل امام على (ع) نيز دلالت دارد.
د ـ مفسّران شيعه معتقدند: منظور از اولى الامر، ائمه معصومين، يا كسانياند كه از جانب آنها مأمور تشكيل حكومت مىباشند.
١٣ . بر اساس آيه ٥٩ سوره نساء، براى حل اختلاف در چه مسائلى بايد به خدا و رسول رجوع كرد؟
الف ـ احكام و مسائل حكومتى.
ب ـ قوانين اسلامى و مسائل حكومتى.
ج ـ مسائل حكومتى و اختلافات داخلى.
د ـ احكام و قوانين اسلامى.
١٤ . بر اساس روايات اسلامى نسبت بين امام على (ع) و پيامبر اكرم (ص) همانند كدام گزينه است؟
الف ـ يعقوب نسبت به يوسف.
ب ـ هارون نسبت به موسى.
ج ـ موسى نسبت به هارون.
د ـ ابراهيم نسبت به اسماعيل.
١٥ . از ديدگاه امام خمينى (ره) بر اساس آيه ٥٥ سوره مائده:
الف ـ اطاعت از رسول خدا (ص) همان اطاعت خداست.
ب ـ اطاعت از رسول اكرم (ص) غير از اطاعت خداست.
ج ـ اوامر رسول اكرم (ص) همانند اوامر الهى، دينى است.
د ـ كار پيامبر (ص) منحصر به عبادت و نماز است.