معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - اسوه ها - محدثى جواد
اسوه ها
محدثى جواد
يكى از بارزترين نمونههاى كمال و اسوههاى پاكى و مردانگى، «على اكبر»، شهيد بزرگ حماسه عاشورا و فرزند با فضيلتِ سيد الشهدا (ع) است. سزاوار است كه از رهگذر آشنايى با شخصيت و ويژگىهاى اين جوان برومند و رشيد و با صلابت، از او درس جوانمردى و مقاومت و ايمان و ادب بياموزيم و نسلى را تربيت كنيم كه پوياى راه نورانى آن شهيد باشد.
دودمان پاك
حضرت على اكبر (ع) مولود خانه امامت و پرورده دامان ولايت و نجابت است. تولد او در روز يازدهم شعبان سال ٣٣ هجرى در مدينه بوده است. پدرش حسين بن على (ع) و مادرش ليلى دختر «ابى مرّه» بود كه از خاندانى جليل و با
شرافت بود. به دليل اينكه او بزرگترين پسر سيد الشهدا بود، به على اكبر مشهور شد. البته بعضى هم امام سجاد (ع) را پسر بزرگ امام حسين (ع) ميدانند.
تربيت شايسته امام حسين (ع) سبب شد كه على اكبر به بهترين صفات كمال آراسته شود. عواملى همچون: اصالت خانوادگى، تربيت و وراثت، كسب علم و فضايل كه از عناصر تشكيل دهنده شخصيت هر كس است، در وجود و زندگى او فراهم بود. خلق و خوى او و رفتار و حركات و ادب و متانتش در حدّ اعلاى برجستگى و درخشندگى بود. آنگونه كه گفته و نوشتهاند، رفتارش يادآور حركات و رفتار پيامبر خدا (ص) بود و همين سبب مىگشت تا در چهره او شخصيت پيامبر را مشاهده نمايند و با ديدن او ياد حضرت رسول (ص) را در ذهنها زنده كنند. على اكبر، نسخهاى برابر با اصل نسبت به رسول خدا و شاخهاى از آن شجره طيّبه و ريشه پاك بود و وارث همه خوبىهاى خاندان عصمت و طهارت به شمار ميرفت.
الگوى شجاعت و ادب، اكبر دُردانه فاطمى نسب، اكبر
فرزند يقين، زنسل ايمان بود پرورده دامن كريمان بود
جان، برخىِ نام ماندگارش باد ياد ادبش نميرود از ياد
آن يوسف حُسن و ماه كنعانى در خُلق و خصال، احمد ثانى
آن شاهد بزم، سرو قامت بود دريا دل و كوه استقامت بود
فضايل
على اكبر (ع)، از جوانى مجموعهاى از خوبىها و فضيلتها و نمونهاى روشن از فضايل عترت پاك پيامبر بود. حتى كسى چون معاويه هم كه دشمن خاندان عصمت بود، به فضايل او اقرار داشت. روزى در حضور معاويه سخن از اين بود كه «رهبرىِ دينى» شايسته كيست؟ حاضران گفتند: تو شايستهترينى. ولى خود معاويه گفت: نه، چنين نيست. على فرزند حسين بن على (ع) شايستهترين است، چرا كه هم از نسل پيامبر است، هم شجاعت بنى هاشم در او جلوه گر است، هم سخاوتِ بنى اميّه!... البته سخاوت بنى اميّه ادعاى بياساس است. وقتى از زبان دشمن چنين اعترافى شنيده شود،
دوستان چه خواهند گفت؟ اينكه معاويه در شام، درباره او چنين تعبيراتى را بر زبان جارى مىكند، نشانه آن است كه آوازه كمالات او فراتر از حجاز رفته بود.
رابطه سرشار از ادب و احترام على اكبر (ع) به پدر و علاقه و محبت پدر به فرزند، در همه مراحل زندگى اين دو الگوى فضيلت وجود داشت و نهايت و اوج آن، در صحنه عاشورا ديده مىشود كه به آن اشاره مىكنيم.
در ركاب پدر
تربيت ولايى و تأديب شايسته، سبب شده بود على اكبر همواره در خدمت و اطاعت پدر بزرگوارش باشد و در نهايت ادب، گوش به فرمان و آماده جان نثارى شود.
وقتى حادثه قيام اباعبدالله (ع) پيش آمد و امام براى مبارزه با فساد و طغيان امويان، از بيعت با آنان خوددارى كرد و از مدينه خارج شد، على اكبر در ركاب و همراه پدر بود و پس از اقامت چند ماهه در مكه، چون امام تصميم گرفت به سمت كوفه و كربلا حركت كند، على اكبر هم با صلابت و ايمان و عشق، در اين كاروان شهادت حضور يافته بود. سخنانش در طول راه تا رسيدن به كربلا و نقشى كه در آن حماسه داشت، ستودنى است.
به نقل تواريخ، وقتى كاروان حسينى به منزلگاه «قصر بنى مقاتل» رسيد، پس از استراحتى كوتاه و برداشتن آب، در مسير حركت، يك لحظه خواب چشمان حسين بن على (ع) را گرفت، وقتى بيدار شد، فرمود: «انّا للّه و انّا اليه راجعون، والحمد لله ربّ العالمين». سه بار اين جمله را تكرار كرد كه به طور ضمنى اشاره به حادثه تلخ و مصيبت و شهادت داشت.
على اكبر كه سوار بر اسب بود، با شنيدن اين ذكر (استرجاع) نزد پدر آمد و گفت: پدر جان، جانم به فدايت، براى چه استرجاع گفتى و خدا را حمد كردى؟
امام حسين (ع) فرمود: سر بر روى زين اسب نهاده بودم كه لحظهاى به خواب رفتم. سوارى را ديدم كه مىگفت: اين گروه سِير مىكنند، مرگ هم در پى آنان روان است. فهميدم كه در اين سفر به شهادت خواهيم رسيد.
پرسيد: پدر جان، مگر ما بر حق نيستيم؟
فرمود: چرا فرزندم، قسم به خدايى كه بازگشت همگان به سوى اوست، ما بر حقّيم.
على اكبر گفت: پس، ديگر چه باك از مردن در راه حق؟
حسين بن على (ع) فرمود: خدا جزاى خير به تو بدهد؛ بهترين پاداشى كه به فرزندى نسبت به پدرش ميدهند.
پس از چند روز، با محاصره فرات از سوى دشمن، ياران امام و خيمهگاه در مضيقه بيآبى قرار گرفتند. هر چه به عاشورا نزديكترمىشد، فشار كمبود آب بيشتر مىشد و برداشت آب از فرات مشكلتر مىگشت.
روز هشتم محرّم، امام حسين (ع) على اكبر را همراه سى سوار براى آوردن آب به شريعه فرات فرستاد تا با شكستن حلقه محاصره، آب به خيمهها بياورند. گرچه هدف، صرفاً آوردن آب بود، ولى اين هدف جز با درگيرى با سپاه خصم و مأموران عمر سعد، ميسّر نبود.
آن گروه، صفوف دشمن را متفرق ساختند و وارد فرات شدند، مشكها را پر از آب كرده به سوى خيمهها حركت كردند. در برگشت نيز با سربازان كوفه درگير شدند و با دلاورى و شهامتى كه از خود نشان دادند، توانستند با موفقيت آب را به خيمهگاه برسانند.
در شب عاشورا
براى ياران امام حسين (ع) به ويژه جوانان بنى هاشم، شب عاشورا شبى ارجمند و سرنوشت ساز و لحظه تجلّى عشق و ايمان بود. جوانان هاشمى يكديگر را سفارش مىكردند كه فردا بايد با استفاده از اين فرصت طلايى، بزرگترين حماسه فداكارى را در راه عقيده و حمايت از امام بيافرينند.
على اكبر از جمله كسانى بود كه اصرار داشت در نبرد فردا و در ميدان حق، پيشتاز باشد. وقتى سيد الشهدا (ع) خطاب به آن جمعِ دليران مؤمن فرمود: «تاريكى شب شما را فرا گرفته است، بيعتم را از شما برداشتم، از تاريكى شب استفاده كنيد و متفرق شويد و هر كدامتان دست كسى از خاندانم را بگيريد و برويد، اين قوم در پى من هستند و اگر به من دست يابند با كس ديگر كارى ندارند»؛ اين سخنان عكسالعملهاى خاصى را برانگيخت و جوانان و اصحاب، هر كدام با كلامى ابراز وفادارى و استقامت و آمادگى براى شهادت كردند.
اولين سخن را ابوالفضل العباس و على اكبر بيان كردند و گفتند:
چرا چنين كنيم؟ هرگز مباد كه پس از تو زنده بمانيم. سپس جوانان بنى هاشم سخنانى در مورد ماندن و فداكارى كردن تا مرز شهادت بر زبان آوردند.
ياران و بستگان امام، آن شب تا سحر با شوق شهادت به عبادت و تهجّد و آماده سازى خويش براى نبرد فردا مشغول بودند و على اكبر هم در خدمت پدر و گوش به فرمان بود و براى دميدن خورشيد عاشورا لحظه شمارى مىكرد تا از پيشگامان جهاد و شهادت باشد و سخنى را كه در راه آمدن به كربلا به پدرش گفته بود (اگر ما بر حقّيم، پس باكى از مرگ نداريم) به اثبات برساند.
عاشورا، روز حماسه
خورشيد عاشورا دميد، نبرد ميان جبهه حق و باطل آغاز شد. يكايك اصحاب امام به ميدان رفتند و شهيد شدند. وقتى هيچ كس از آنان باقى نماند، نوبت به جوانان بنى هاشم رسيد تا پاى در ميدان بگذارند.
على اكبر، جوانى رشيد و شجاع، خوش سيما و خوش سخن بود و گفتار و حركاتش همه را به ياد پيامبر خدا (ص) ميانداخت. به حضور امام حسين (ع) آمد و از پدر اذن ميدان خواست. پدر هم اجازه داد. سوار بر اسب شد و آهنگ رفتن به ميدان كرد. پدر و پسر با هم خداحافظى كردند، اما امام، با نگاهش جوان رشيد خود را زير نظر داشت و با حسرتى دردناك و در عين حال با شوقى فراوان به قد و بالاى فرزند نگاه مىكرد؛ نگاه كسى كه از بازگشت او مأيوس باشد.
حسين بن على (ع) دست زير محاسن خود برد، نگاهش را به آسمان متوجه ساخت و با سخنانى كه نشان دهنده جايگاه والاى على اكبر و محبت پدر به اين فرزند دلاور بود، چنين گفت:
«خدايا! شاهد باش كه شبيهترين مردم به پيامبرت در چهره و گفتار و منطق و عمل را به سوى اين قوم فرستادم. ما هر گاه مشتاق پيامبرت مىشديم، به سيماى اين جوان نگاه مىكرديم. خدايا! بركات زمين را از اين قوم بگير و جمعشان را پراكنده و متلاشى كن، اينان ما را دعوت كردند تا يارىمان كنند، ولى با جنگ و قتالشان بر ما تعدّى و تجاوز كردند.»
آنگاه على اكبر به ميدان شتافت، در حالى كه هيبت پيامبر و شجاعت على و استوارى حمزه و بزرگ مَنِشىِ حسين بن على را داشت.
در معرفى خود رجز مىخواند و به آن روبه صفتان حمله ميآورد. رجزهاى حماسى او چنين بود:
«من على، فرزند حسين بن على هستم، از گروهى كه جدّ پدرشان پيامبر خداست. به خدا سوگند، هرگز نبايد ناپاكِ ناپاك زاده بر ما حكومت كند. من با اين نيزه و شمشير، در دفاع از حق و يارى پدرم، آن قدر با شما خواهم جنگيد كه نيزهام خم شود و شمشيرم كُند گردد. بر شما ضربت خواهم زد، ضربتى شايسته يك جوان هاشمىِ علوى.»
على اكبر نبردى شجاعانه كرد و گروه بسيارى را بر خاك هلاكت افكند. ضربات و حملههاى او چنان كارى بود كه سپاه دشمن را به هراس افكند، به نحوى كه هنگام حمله او، صداى «الحذر، الحذر» (مواظب باشيد) از نيروهاى دشمن بر مىخاست. رزم پر شور او، در آن هواى گرم و با لبى تشنه در آن نيمروز داغ، آن هم با سلاح و تجهيزات سنگين او را به شدت خسته و بىتاب كرد. لحظهاى دست از جنگ كشيد و به خيمهگاه آمد تا آبى بنوشد و نيروى تازهاى بيابد، ولى در خيمهها آب نبود و حسين تشنهتر از على اكبر بود.
امام به او فرمود: پسرم! بر حضرت محمد و على (ع) و بر من سخت و ناگوار است كه از من كمك و آب بخواهى و يارى تو برايم ميسّر نباشد. سپس از وى خواست دوباره به ميدان برود و بجنگد و اظهار اميدوارى كرد كه از دست رسول خدا (ص) سيراب شود.
شهادت سرخ
حضرت على اكبر، چند بار رفت و برگشت و در هر نوبت، رزمى نمايان كرد و در نهايت در حلقه محاصره سپاه دشمن قرار گرفت و از هر طرف بر پيكر او ضربه زدند و آنقدر مجروح شد و خون از بدنش رفت كه بر زمين افتاد.
ستارهاى بود كه بر خاك افتاد. حسين (ع) با شتاب خود را به على اكبر رساند و سر او را بر زانو گرفت و خاك و خون از چهره و چشم فرزند زدود. على اكبر در آخرين لحظات، چشم خويش را گشود و به سيماى سالار شهيدان نگاه كرد و... جان باخت، در حالى كه حدود ٢٧ سال از سنّ او مىگذشت.
حسين (ع) كه اين قربانى را در راه خدا داده بود، در پيشگاه خدا سر بلند و مفتخر بود. خم شد و صورت بر صورت خونين پسر گذاشت. سپس از جوانان هاشمى كمك خواست تا جسد آن شهيد را از ميدان به عقب منتقل كنند و در خيمه مخصوص شهدا قرار دهند.
حادثه عاشورا به پايان رسيد.
سه روز بعد، وقتى امام سجاد (ع) براى دفن پيكر امام و شهدا از كوفه به كربلا آمد و بدن مطهّر امام حسين (ع) را به خاك سپرد، جسد فرزندش على اكبر را هم پايين پاى آن حضرت دفن كرد.
اينكه ضريح امام حسين (ع) شش گوشه دارد، دو گوشه جدا در پايين پا، محل دفن على اكبر را نشان ميدهد. امروز هر كس سالار شهيدان را زيارت مىكند، اين جوان با ايمان را هم زيارت مىكند. هر كس بر حسين بن على (ع) سلام ميدهد بر «على بن الحسين» هم سلام ميدهد.
على اكبر، جانبازى و فداكارى را در كربلا به اوج رساند و حمايت از حجّت الهى و امام زمان خويش را به خوبى انجام داد و براى همه جوانان در همه تاريخ، يك الگوى ايمان و جهاد و مبارزه و شهادت باقى ماند.
در راه خدا ذبيح دين گرديد بر حلقه عاشقان نگين گرديد
داغش كمر حسين را بشكست با خون سرش حناى خونين بست
ديباچه داستان حق، اكبر قربانى آستانِ حق، اكبر
* * *
پى نوشتها:
على اكبر (ع)، از جوانى مجموعهاى از خوبىها و فضيلتها و نمونهاى روشن از فضايل عترت پاك پيامبر بود. حتى كسى چون معاويه هم كه دشمن خاندان عصمت بود، به فضايل او اقرار داشت.
رابطه سرشار از ادب و احترام على اكبر (ع) به پدر و علاقه و محبت پدر به فرزند، در همه مراحل زندگى اين دو الگوى فضيلت وجود داشت و نهايت و اوج آن، در صحنه عاشورا ديده مىشود.
براى ياران امام حسين (ع) به ويژه جوانان بنى هاشم، شب عاشورا شبى ارجمند و سرنوشت ساز و لحظه تجلّى عشق و ايمان بود. جوانان هاشمى يكديگر را سفارش مىكردند كه فردا بايد با استفاده از اين فرصت طلايى، بزرگترين حماسه فداكارى را در راه عقيده و حمايت از امام بيافرينند.
حسين (ع) با شتاب خود را به على اكبر رساند و سر او را بر زانو گرفت و خاك و خون از چهره و چشم فرزند زدود. على اكبر در آخرين لحظات، چشم خويش را گشود و به سيماى سالار شهيدان نگاه كرد و... جان باخت، در حالى كه حدود ٢٧ سال از سنّ او مىگذشت.
اينكه ضريح امام حسين (ع) شش گوشه دارد، دو گوشه جدا در پايين پا، محل دفن على اكبر را نشان ميدهد. امروز هر كس سالار شهيدان را زيارت مىكند، اين جوان با ايمان را هم زيارت مىكند. هر كس بر حسين بن على (ع) سلام ميدهد بر «على بن الحسين» هم سلام ميدهد.
على اكبر، جانبازى و فداكارى را در كربلا به اوج رساند و حمايت از حجّت الهى و امام زمان خويش را به خوبى انجام داد و براى همه جوانان در همه تاريخ، يك الگوى ايمان و جهاد و مبارزه و شهادت باقى ماند.