معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - راه و رسم زندگى ٩ - سبحانى نيا محمد
راه و رسم زندگى ٩
سبحانى نيا محمد
يكى از اصولى كه در بهبود و رشد روابط انسان با ديگران، تأثير شگرفى دارد، مدارا و تحمل ديگران است. با اينكه به نظر برخى صاحبنظران، روابط اجتماعى همواره در حال تغيير و دگرگونى است و هر موقعيت اجتماعى، يك واكنشى ويژه طلب مىكند اما مىتوان مدارا را يك روش عمومى پيشنهاد كرد كه در هر حال، ايجاد روابط متعادل را آسانتر مىكند. بعضى از جوانان در عين برخوردارى از رشد جسمى و ذهنى، روحيه جنگندگى دارند و كمتر از خود مدارا و انعطاف و نرمش نشان ميدهند ولى انتظار دارند ديگران با آنان با ملايمت برخورد كنند، در حالى كه راه زندگى هميشه هموار نيست و سنگلاخهايى نيز در آن وجود دارد كه تنها با مدارا كردن مىتوان از آنها عبور كرد.
خودروهاى شخصى كه ميليونها انسان را از جايى به جاى ديگر انتقال ميدهند، قطعاً بدون وجود انعطاف در لاستيكهاى چرخهايشان، نمىتوانند چنين تحركى داشته باشند. زندگى انسان نيز محتاج مدارا كردن و رفق و انعطاف است. در يك مثال ساده مىتوان گفت: هر اندازه فنرهاى يك خودرو، قوىتر و سالمتر باشد، بهتر و راحتتر، از ناهموارىها عبور مىكند. ولى اگر فنرهاى خودرو، حالت فنرى خود را از دست داده باشند در برخورد با يك دست انداز كوچك هم دچار مشكل مىشود. در روابط اجتماعى نيز اگر روحيه مداراگرى حاكم نباشد برخوردها تند و شكننده خواهد بود. بسيارى از تنشها، قهرها، دورىها و جبهه گرفتنها، با اتخاذ روش مدارا، رخت بر خواهد بست و بذر عطوفت و مهربانى در جامعه كاشته خواهد شد و شبنمهاى مهر در گلبرگ دلها خواهد نشست.
هر چند اصل در اسلام، مدارا است اما نرمش بىحساب و عدم قاطعيت بجا، آدمى را به عنصرى ضعيف، ترسو و بىعرضه تبديل مىكند. آنچه مورد نظر اسلام است، آسانگيرى در عين قدرت و قاطعيت است؛ نه خشونت مطلق و نه مداراى مطلق. پس گاهى ضرورت اقتضا مىكند اصل مدارا را كنار گذاشته و به قاطعيت و سختگيرى روى آوريم. پس بجاست كه يكى از راه و رسم زندگى را دو عنصر «مدارا و قاطعيت» بدانيم. بر اين اساس، در اين شماره به موارد مدارا و قاطعيت از ديدگاه اسلام مىپردازيم.
تعريف مدارا
مدارا در لغت به معناى ملاطفت و نرمى و ملايمت و احتياط كردن آمده است.
در كتابهاى اخلاقى مىخوانيم: رفق، صفتى است پسنديده كه در برابر عُنف و شدت است و عُنف نتيجه خشم و غضب است. رفق و لينت، از آثار خوش خلقى و سلامت جان مىباشد.
در پارهاى از موارد، مدارا به معناى حلم و بردبارى و تغافل است. مدارا با افراد تندخو و بد اخلاق يا تقيّه در مقابل مخالفان و افراد زيانرسان، به اين معناست.
هر چند مدارا در حوزههاى مختلف سياسى، اخلاقى، جامعهشناسى و روانشناسى مورد بحث قرار گرفته، اما مدارايى كه ما از آن سخن مىگوييم به معناى تحمل عقايد رقيب در عين باورمندى و پاى بندى به اصول خود و به مهربانى رفتار كردن است. طبيعى است كه با اين نگرش، بحث ما رنگ اخلاقى به خود مىگيرد و با بحثهايى كه با حوزه مسائل سياسى مرتبط است تفاوت دارد. مداراى سياسى كه از آن به «تسامح و تساهل» ياد مىشود، يك وضع حقوقى و پيشآمد تاريخى است، نه يك صفت نفسانى و اخلاقى. پس ما بايد واژه ارزشمند مدارا را با كلمه «تولرانس» كه در زبان فارسى با كلمه بىقيدى تناسب دارد متمايز كنيم. واژههاى سهله و سمحه كه در روايات آمده است، به معناى فقدان عسر و حرج و مشقت در دين است؛ يعنى احكام اسلام، مطابق با فطرت بشرى است و سختگيرى غير منطقى در آن ديده نمىشود. پس مداراى اسلامى غير از تسامح و اباحهگرى و بىتفاوتى است كه امروزه در گفت و گوهاى بعضى از روشنفكران مطرح مىشود.
در اصطلاح فرنگيان، كلمه «تولرانس» كه به معناى تحمل، پذيرش و به دوش كشيدن است، اكنون در بىقيدى و رهاسازى و سازشكارى به كار ميرود. اما اين تسامح به معنايى كه ذكر شد با آنچه كه در اسلام از آن سخن به ميان آمده، بسيار تفاوت دارد. تسامح و تساهلى كه معطوف به مبانى باشد، در فرهنگ اسلامى مردود است.
اهميت مدارا در اسلام
مدارا در اسلام جايگاه والايى دارد كه به مهمترين آنها مىپردازيم:
١ ـ مدارا و ايمان
از روايات اهل بيت (ع) استفاده مىشود كه مدارا ارتباط تنگاتنگى با ايمان دارد.
رسول اكرم (ص) مىفرمايد: «مداراة الناس نصف الايمان و الرفق بهم نصف العيش؛ مدارا با مردم، نيمى از ايمان و نرمش با
آنها، نيمى از زندگى است.»
امام باقر (ع) مىفرمايد: هر كس رفق و مدارا داشته باشد، از ايمان برخوردار است. دليلش آن است كه در پرتو مدارا،
نيروى غلبه بر نفس و خويشتندارى تقويت مىشود و از خشونت و تندى و عصبانيت كه سرمايههاى ايمان را بر باد ميدهد اجتناب مىگردد.
٢ ـ مدارا و عقل
پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد: «اعقل الناس اشدهم مداراة للناس و اذل الناس من اهان الناس؛ عاقلترين مردم كسى است كه
بيشترين مدارا را با مردم مىكند و خوارترين مردم كسى است كه آنان را تحقير مىنمايد.»
آن حضرت در روايتى ديگر مىفرمايد: بعد از ايمان به خدا، مهمترين ركن عقلانيت، مدارا كردن با مردم است.
٣ ـ مدارا و مأموريت انبيا
مدارا سرلوحه كار پيامبران بوده است. پيامبر اسلام (ص) مدارا را همسنگ انجام واجبات دانسته و فرموده است: ما گروه پيامبران مأموريت داريم با مردم مدارا كنيم؛ همانگونه كه به انجام فرايض الهى مأموريم.
امام صادق (ع) فرمود: جبرئيل خدمت رسول خدا (ص) رسيد و عرض كرد: اى محمد! پروردگارت به تو سلام ميرساند و به تو پيام ميدهد كه با مردم مدارا كن.
آنگاه كه موسى (ع) از جانب خدا مأمور شد به سوى فرعون برود خداوند متعال از او خواست با او به نرمى سخن گويد: «اذهبا الى فرعون انه طغى فقولا له قولاً ليناً».
موسيا در پيش فرعون زَمَن نرم بايد گفت قولاً ليناً
آثار مدارا
مدارا در زندگى فردى و اجتماعى انسان، آثار گرانسنگى دارد كه به مهمترين آنها مىپردازيم:
١ ـ محبوبيت: يكى از راههاى نفوذ در افكار ديگران، مداراست. امام على (ع) مىفرمايد: «دار الناس تستمتع باخائهم و الَقهُم بالبشر تمت اضغانهم؛ با مردم مدارا كن تا از برادرى آنان بهرهمند شوى و با روى گشاده با آنان مواجه شو تا كينهها
بميرد.»
٢ ـ كاميابى و موفقيت :امام على (ع) مىفرمايد: آن كس كه به نرمخويى رفتار كند، كامياب گردد.
٣ ـ آسان شدن مشكلات: امام على (ع) مىفرمايد: رفق و مدارا مشكلات را آسان مىكند و اسباب را فراهم مىسازد.
آب اگر در روغن جوشان كنى ديگران و ديگ را ويران كنى
نرم گو ليكن مگو غير صواب وسوسه مفروش در لين الخطاب
٤ ـ مدارا و خيرخواهى الهى: پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: هرگاه خدا خير كسانى را بخواهد آنها را به سوى رفق و مدارا مىكشاند و كسى كه از رفق و مدارا محروم شد از همه خوبىها محروم است.
٥ ـ مدارا و صدقه :از نظر آموزههاى دينى، صدقه فقط كمك مالى به بيچارگان نيست بلكه مدارا نيز خود نوعى صدقه به شمار ميرود. شايد وجه مشابهت صدقه و مدارا در اين جهت باشد كه با مدارا كردن، نياز عاطفى ديگران برطرف
مىشود و با صدقه نياز اقتصادى آنان تأمين گردد.
٦ ـ خير دنيا و آخرت: پيامبر اكرم (ص) فرمود: رفق و مدارا در چيزى قرارداده نمىشود مگر آن را زينت ميدهد و خشونت و تندى بر چيزى قرار داده نمىشود مگر آن را زشت مىكند. پس اگر به كسى رفق و مدارا عطا شود، خير دنيا و آخرت به او داده شده و كسى كه از مدارا محروم باشد، از خير دنيا و آخرت محروم خواهد بود.
٧ ـ پاداش الهى :امام صادق (ع) مىفرمايد: خداوند متعال، ملايم است و ملايمت را دوست دارد و پاداشى كه به آن ميدهد، به خشونت و سختگيرى نميدهد.
٨ ـ ساماندهى امور :پيامبر اسلام (ص) فرمودهاند: «ثلاث من لم يكن فيه لم يتم له عمل: ورع يحجزه عن معاصى الله و خلق يدارى به الناس و حلم يرد به جهل الجاهل؛ سه خصلت است كه اگر كسى از آن برخوردار نباشد كارش سامان نمىيابد: ١ ـ
تقوايى كه آدمى را از گناه باز دارد؛ ٢ ـ اخلاقى كه به كمك آن با مردم بسازد و مدارا كند؛ ٣ ـ حلمى كه نادانىِ جاهل با آن پاسخ داده شود.»
٩ ـ تقويت پيوندهاى اجتماعى :يكى از آثار مدارا، رفع كدورت و اختلاف و تقويت انسجام و وحدت ملى است، زيرا ريشه بسيارى از كشمكشها و درگيرىها را مىتوان در حساسيتهاى نابجا و عدم وجود روحيه رفق و مدارا در جامعه، جست. قوام بقاى اجتماع به عواملى مانند ميزان مداراى افراد در برابر خطاهاى ديگران و روحيه همكارى، وابسته است. امام على (ع) مىفرمايد: «دار الناس تأمن غوائلهم و تسلم من مكائدهم؛ با مردم مدارا كن تا از مكر و تزوير آنها در امان
مانى».
پس مىتوان گفت: مدارا خود نوعى سياست مصلحتجويانه است كه در تحكيم پايههاى حكومت اسلامى نقش مؤثرى ايفا مىكند. از اين رو امام على (ع) به كارگيرى اين اصل مهم يعنى مدارا را در رأس سياست ميداند.
قلمرو مدارا
اگر به فلسفه اصلى مدارا در اسلام، نظرى بيفكنيم، متوجه مىشويم كه هدف از مدارا، تربيت مؤمنان و نزديك كردن دلهاى آنان به يكديگر و ايجاد فضاى صميمى و مسالمتآميز در بين مردم است. طبيعى است كه اين ارزش اخلاقى حد و مرز مشخصى دارد. اين اصل مهم بىشك نمىتواند مطلق باشد و حتماً حدودى دارد. همانطورى كه ترك اين اصل، از ناهنجارى و خشونت سر در ميآورد، اجراى فراتر از حد آن نيز، به يك پديده ضد ارزشى يعنى مداهنه و سازش كارى در حق، تبديل مىشود. پس مهم، شناخت حد و مرز مداراست.
از آيات و روايات به دست ميآيد كه مدارا در مسائل شخصى و نيز مسائل اجتماعى كه با حقوق ديگران در تقابل نباشد، جارى و سارى است. اما در مسائل اصول دين و اجراى حدود و احكام دينى، جاى نرمش و مدارا نيست. بعضى انسانها به محرّكهاى اخلاقى و آرام، پاسخ نميدهند و عدم برخورد قاطع با اين گروه، راه را براى ارتكاب جرم و خيانت باز مىكند.
استاد مطهرى (ره) مىگويد: «اسلام، دينى است كه طرفدار حد است، طرفدار تعزير است؛ يعنى دينى است كه معتقد است مراحل و مراتبى ميرسد كه مجرم را جز تنبيه عملى چيز ديگرى تنبيه نمىكند و از كار زشت باز نميدارد. اما انسان نبايد اشتباه كند و خيال كند كه همه موارد، موارد سختگيرى و خشونت است.»
امام على (ع) در ستايش پيغمبر اكرم (ص) مىفرمايد: «طبيب دوّار بطبّه قد احكم مراهمه و أحمى مواسمه؛ پيامبر (ص)
طبيبى سيّار است كه بر سر بيماران ميرود كه در يك دستش مرهم است و در دست ديگرش ابزار جراحى.»
استاد مطهرى (ره) در اين باره مىگويد: مقصود اين است كه پيامبر دو گونه عمل مىكرد: يك نوع عمل پيغمبر، مهربانى و لطف بود؛ اول هم آن را ذكر مىكند (احكم مراهمه)؛ يعنى ابتدا از راه لطف معالجه مىكرد، اما اگر به مرحلهاى ميرسيد كه ديگر لطف و مهربانى و احسان و نيكى، سود نمىبخشيد آنها را به حال خود نمىگذاشت. اينجا بود كه وارد عمل جراحى و داغ كردن مىشد.
موارد رفق و مدارا
به طور كلى مىتوان مداراى مورد نظر اسلام را به دو دسته تقسيم كرد:
١ ـ رفق و مدارا با خود
منظور از رفق و مداراى با خود، در نظر گرفتن ظرفيت و طاقت خويش و پرهيز از فشار و تحميل است. اين، موضوع مهمى است كه متأسفانه گاهى از آن غفلت مىشود. بعضى از جوانان كه تشنه چشمه زلال معارف دين و معنويت ناباند، اين اصل مهم را ناديده گرفته و تكاليف و برنامههاى طاقتفرسايى را بر خود تحميل مىكنند، در حالى كه نهادينه كردن عقايد و عواطف و ملكه شدن صفات پسنديده در جان، زمان مىطلبد و بايد به ظرافتى خاص انجام گيرد. با شتاب و عجله نمىتوان به جايى رسيد و با كم طاقتى و خشونت چيزى حاصل نمىشود.
در روايات معصومين (ع) به اين موضوع پرداخته شده است. رسول اكرم (ص) در وصيت خود به امير مؤمنان (ع) فرمودند: «يا علىّ ان هذا الدين متين فأوغل فيه برفق و لا تبغّض الى نفسك عبادة ربّك انّ المنبتّ (المفرط) لا ظهراً ابقى و لا ارضاً قطع؛ على
جان! اين دين، متانت و قوّت دارد (نيازى به اعمال سخت و گران ندارد)، پس با رفق و مدارا، در آن سير كن و جانت را نسبت به عبادت پروردگارت دشمن مكن، زيرا انسان زيادهرو نه مركب سالمى براى خود مىگذارد و نه مسافتى مىپيمايد.»
امام صادق (ع) مىفرمايد: روزى در ايام جوانى، در حال طواف بودم و با تلاش بسيار عبادت مىكردم و از شدت فشارى كه در اينباره بر خود وارد كرده بودم عرق از بدنم سرازير بود. در همين حال پدرم مرا اينگونه مشاهده كرد و فرمود: فرزندم جعفر! وقتى خداوند بندهاى را دوست بدارد، وارد بهشتش مىكند و به عمل كم او خرسند است.
٢ ـ رفق و مدارا با ديگران
يكى از امورى كه پايههاى روابط اجتماعى را مستحكم و امكان تفاهم و تبادل انسانى را تقويت مىكند، مدارا با همكيشان، همشهريان، همكاران و همسايگان و بالاخره همنوعان است. اين نوع مدارا، دامنه گستردهاى دارد كه به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
١ ـ ٢) رفق و مدارا در تبليغ دين (آسان گويى)
دين اسلام بر پايه آسانگيرى استوار شده و شريعت سهل و آسان، سمحه سهله نام گرفته است. خداوند در جعل و
تشريع قوانين، بر بندگانش آسان گرفته و تكليف بر چيزى ننموده كه توان آن را ندارند: «يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر؛ خداوند براى شما آسانى مىخواهد نه دشوارى.»
بر اين اساس، پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه معاذ بن جبل را براى دعوت و تبليغ به سوى يمن فرستاد به وى فرمود: «يا معاذ بشّر و لا تنفر يسّر و لا تعسّر؛ اى معاذ! بشارت ده و نفرت ايجاد مكن، آسانگير باش نه سختگير.»
اين نكتهاى است دقيق به ويژه براى كسانى كه با مردم ارتباط مستقيم دارند و به گونهاى در امور تعليم و تربيت و ترويج معارف دين، نقشى ايفا مىكنند. اين اصل اقتضا مىكند كه مبلّغان دين، در تبيين مسائل دينى، حوصله و ظرفيت و فهم مخاطب را در نظر بگيرند؛ همانگونه كه پيشوايان دين، مسائل دينى را به طور ساده و روان بيان مىكردند. قرآن مجيد مىفرمايد: ما هيچ رسولى را جز به زبان قوم خود نفرستادهايم تا براى آنان حقايق را بيان نمايند.
پيامبر اسلام (ص) نيز مىفرمايد: به ما پيامبران دستور داده شده است كه با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوييم. امام صادق (ع) مىفرمايد: رسول خدا (ص) هيچگاه با مردم بر طبق عقل خويش و فهم خود سخن نگفت.
نقل است كه در جنگ تبوك مردم دچار تشنگى شدند. به پيامبر (ص) گفتند: كاش دعا مىكردى تا خدا ما را سيراب كند. آن حضرت دعا كرد و آب در بيابان جارى شد. قومى از اعراب باديه نشين گفتند: ستاره ذراع و ستاره فلان، بر ما باران نازل كرد. پيامبر (ص) رو به اصحاب كرد و فرمود: مىبينيد!؟ خالد گفت: اى رسول خدا! گردنشان را بزنم؟ حضرت فرمود: نه، اينان چنين مىگويند اما ميدانند كه خدا باران را نازل كرده است.
حضرت از خالد خواست كه سخت نگيرد و مدارا كند و لغزش زبانى آنان را ناديده بگيرد.
لازمه مدارا با متربّيان آن است كه مربى سخن خود را از درجه و مقام درك خود تا سطح درك و فهم مخاطبان تنزّل دهد و از ارائه مطالبى كه فراتر از ميزان دركشان باشد خوددارى نمايد؛ چنانكه در سيره معصومين (ع) اين مسائل ديده مىشود و چه بسا بعضى از مطالب را با افرادى خاص مطرح مىكردند؛ مثلاً جابر بن يزيد جعفى مىگويد: امام باقر (ع) نود هزار حديث براى ما بيان كرد كه هرگز آنها را براى كسى بيان نكردهام و هيچ گاه نيز بيان نخواهم كرد.
٢ ـ ٢) مدارا در اقامه نماز جمعه و جماعت
ائمه جمعه و جماعات بايد در برگزارى نماز جمعه و جماعت رفق و مدارا را رعايت كنند. پيامبر اسلام (ص) نمازهاى جماعت را به اختصار مىخواند و ديگران را نيز به اين امر توصيه مىفرمود. مردى به پيامبر (ص) گفت: اى رسول خدا! از بس فلانى نماز را طول ميدهد به سختى نماز را مىخوانم. حضرت آن روز با حالتى بسيار عصبانى و در موعظهاى فرمود: شما مردم را فرارى ميدهيد. هر كس با مردم نماز مىخواند بايد نماز را مختصر برگزار كند، چون در ميان آنان مريض و ناتوان و كسى هست كه به دنبال كارى است.
امام على (ع) به يكى از كارگزاران خود مىفرمايد: هنگامى كه نماز را در ميان مردم اقامه مىكنى به گونهاى نباشد كه خستگى و نفرت ايجاد كند.
٣ ـ ٢) اختصارگويى
نكته مهم ديگر آن است كه در وعظ و خطابه، علاوه بر آسانگويى، به كارگيرى مدارا با روش اختصارگويى نيز مطلوب است. بنابر اين شايسته است گوينده براى رعايت حال مخاطبان، مواعظ خود را كوتاه ايراد كند. يكى از اصحاب رسول خدا (ص) نقل مىكند كه پيامبر (ص) موعظههاى خود را در روزهاى مختلف و نه هر روزه، انجام ميداد، زيرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شويم. خطبههاى نماز جمعه پيامبر اسلام (ص) مختصر بود. مراجعه به خطبههاى آن حضرت كه از ايشان
نقل شده است مؤيّد اين مدعاست.
٤ ـ ٢) مدارا با همسايه
امام كاظم (ع) مىفرمايد: حُسن همسايگى اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه حُسن همسايگى آن است كه در برابر آزار و اذيت همسايه، شكيبا باشى.
٥ ـ ٢) مدارا با دشمن
اسلام بر مدارا با دشمن تأكيد كرده تا جايى كه در بعضى از روايات، مدارا نمودن با دشمنان خدا را بهترين صدقه دانسته است. قرآن مجيد مىفرمايد: خداوند شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت درباره كسانى كه با شما در دين دشمنى
نكرده و از ديارتان بيرون نراندهاند باز نميدارد.
امام على (ع) پس از رسيدن به حكومت، با مخالفان خود و از جمله خوارج، مدارا مىكرد؛ آنان در نماز جماعت امام شركت نمىكردند و گاهى در مسجد در اثناى نماز يا سخنرانى حضرت شعارهاى تندى ميدادند و اخلال مىكردند. حضرت اعلام كرد تا وقتى كه دست به شمشير نبردهايد و در جمع ما هستيد از سه حق برخورداريد: ١ ـ شما را از وارد شدن به مساجد و اقامه نماز مانع نمىشويم؛ ٢ ـ حق شما را از بيت المال قطع نمىكنيم؛ ٣ ـ تا زمانىكه شروع به جنگ نكنيد، با شما نمىجنگيم.
رفتار و سيره معصومين (ع) با مخالفان، مايه عبرت و درسآموزى است. ابن مُسكان مىگويد: امام صادق (ع) به من فرمود: درباره تو گمان دارم كه اگر حضرت على (ع) مورد شتم و اسائه ادب قرار گيرد، اگر بتوانى بينى او را با دندان مىگزى. عرض كردم: آرى والله، فدايت شوم من و اهل بيتم چنين هستيم. حضرت فرمود: اينگونه مباش. قسم به خدا كه بسا مىشنيدم كسى به على (ع) اهانت مىكرد و بد مىگفت و بين من و او جز ستون مسجد فاصلهاى نبود. من خود را پشت ستون پنهان مىكردم و موقعى كه از نماز فارغ مىشدم از كنارش گذر مىكردم. به او سلام ميدادم و با وى مصافحه مىنمودم.
٦ ـ ٢) مدارا با مديون
يكى از موارد مدارا، آسانگيرى در داد و ستد و قرض و طلب است. قرآن مجيد از مسلمانان مىخواهد مديون را در تنگنا قرار ندهند و با او بسازند. از اينرو مىفرمايد: «و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة؛ اگر بدهكار تنگدست بود بايد به او
مهلت داد تا توانگر شود.»
پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: خداوند انسانى را كه به هنگام خريد و فروش و پرداخت و دريافت، سهل و آسانگير باشد دوست دارد.
اسلام براى مدارا با مديونِ تهيدست پاداش تعيين كرده است. روزى رسول اكرم (ص) بر منبر رفت و فرمود: حاضران به غايبان اطلاع دهند: هر كس مديونِ تهيدست را كه قدرت پرداخت بدهى خود را ندارد مهلت دهد، خداوند هر روز به مقدارطلبى كه دارد، به او اجر صدقه ميدهد تا وقتى طلب خويش را دريافت كند.
٧ ـ ٢) رفق و مدارا در برخورد با افراد ضعيف الايمان
افراد از نظر ايمان، متفاوتاند، چون ايمان درجاتى دارد و هر كس به تناسب همت و شناخت خود به درجهاى از ايمان دست مىيابد. اما مدارا اقتضا مىكند كه كسى به دليل پايين بودن درجه ايمان، در انزوا قرار نگيرد و متناسب با درجه ايمان او، بازخواست شود. از اينرو در سيره معصومين (ع) مىبينيم آن بزرگواران با اكثر شيعيان و مسلمانان معاشرت داشتند. يكى از شيعيان مىگويد: در حضور امام صادق (ع) درباره عدهاى حرفى زده شد. من به امام (ع) عرض كردم: ما از آنان بيزارى مىجوييم، زيرا آنان به آنچه ما قائليم قائل نيستند. امام (ع) فرمود: اگر چنين است، ما هم از مزايايى برخورداريم كه شما از آنها بىبهرهايد، پس ما هم بايد از شما بيزارى بجوييم؟ با آنها دوستى كنيد و از آنان بيزارى مجوييد، زيرا بعضى از مسلمانان از اسلام يك سهم و بعضى دو سهم... بعضى هفت سهم دارند. سزاوار نيست بر دوش آنكه از اسلام يك سهم دارد به اندازه آنكه دو سهم دارد بار بگذاريم. سپس حضرت مسلمانى را مثال زد كه همسايهاى نصرانى داشت. او را به اسلام فرا خواند و اسلام را در نظر او زيبا جلوه داد و نصرانى مسلمان شد، اما به دليل سختگيرى بىجا او را از اسلام راند. حضرت در ادامه فرمود: بر آنان سخت نگيريد، مگر نميدانيد... كه امامت ما بر رفق و مدارا و انس و وقار است. مردم را به دينتان و آنچه بر آن هستيد ترغيب كنيد.
٨ ـ ٢) مدارا با كودكان در امور عبادى
هر چند از روايات بر ميآيد كه والدين، فرزندانشان را قبل از رسيدن به سنّ بلوغ به عبادت (نماز و روزه) عادت دهند اما در اين مورد نبايد سختگيرى كرد. امام صادق (ع) مىفرمايد: ما كودكانمان را در هفت سالگى به روزه گرفتن، به اندازهاى كه توان آن را دارند، تا نصف روز، بيشتر يا كمتر، امر مىكنيم. هرگاه تشنگى يا گرسنگى بر آنها غلبه كرد، افطار مىكنند تا به روزه عادت كنند. شما كودكانتان را در نُه سالگى به روزه گرفتن به هر اندازه كه مىتوانند امر كنيد. هرگاه تشنگى بر آنها غلبه كرد، افطار كنند.
٩ ـ ٢) مدارا در امر به معروف و نهى از منكر
يكى از آداب امر به معروف و نهى از منكر، رفق و مدارا است؛ يعنى با زبان خوش و نرم، خطاكار را از راه نادرست باز آوريم، چون هنگامى امر و نهى تأثير مىگذارد كه تاركِ معروف را همچون بيمارى بدانيم كه به كمك ما نيازمند است. خداوند متعال به پيامبرش ميآموزد تا از منكر بيزار باشد، بى آنكه از عاملان آن بيزارى جويد و به او مىفرمايد: پس اگر تو را نافرمانى كردند بگو: من از آنچه مىكنيد بيزارم.
همانطورى كه طبيب از بيمار متنفّر نيست و در پى درمان اوست، طبيب روحانى نيز از گناهكار متنفّر نيست، بلكه دلسوزانه به فكر اصلاح و درمان اوست. از اينرو در صدر اسلام خود گناهكاران به اين نكته پى برده بودند و داوطلبانه خود را براى حد خوردن معرفى مىكردند و به رسول خدا (ص) يا امام معصوم مىگفتند: «طهّرنى؛ پاكم ساز».
امام على (ع) از رسول خدا (ص) نقل مىكند كه فرمود: نبايد امر به معروف و نهى از منكر كند جز آنكه در آنچه بدان امر مىكند و در آنچه از آن نهى مىكند، رفيق باشد؛ يعنى با مدارا، امر به معروف و نهى از منكر كند.
نقل شده است كه عربى بيابانى به نزد حضرت رسول (ص) آمد و از وى تقاضاى چيزى كرد. پيامبر (ص) چيزى به او داد ولى راضى نشد و جسارت كرد. اصحاب به خشم آمدند و برخاستند تا با او عتاب كنند. پيامبر (ص) به آنان اشاره كرد كه آرام بگيرند. سپس اعرابى را با خود به منزل برد و مقدار بيشترى به او كمك كرد. آنگاه پرسيد: آيا راضى شدى؟ مرد عرب كه بزرگوارى حضرت را ديد، گفت: آرى، خدا خيرت دهد. آنگاه پيامبر (ص) به او گفت: آنچه تو در مقابل اصحاب من بر زبان راندى، موجب خشم و ناراحتى آنها شد، مايلم اين احساس رضايت را در نزد آنها نيز بگويى تا ناراحتى آنها برطرف شود. اعرابى پذيرفت و روز بعد چنين كرد. سپس پيامبر (ص) فرمود: مَثَل من و اينگونه افراد مَثَل همان مردى است كه شترش رميده بود و فرار مىكرد، مردم به خيال اينكه به صاحب شتر كمك بدهند فرياد كردند و به دنبال شتر دويدند. آن شتر بيشتر رم كرد و فرارىتر شد. صاحب شتر، مردم را بانگ زد و گفت: كسى به شتر كارى نداشته باشد من خود بهتر ميدانم كه از چه راه شترم را رام كنم. او يك مشت علف برداشت و آرام آرام بدون اينكه فريادى بكشد، جلو آمد و مهار شتر را در دست گرفت. اگر ديروز، شما را آزاد گذاشته بودم، اين عرابى را كشته بوديد ولى مانع دخالت شما شدم و خود با نرمى و ملايمت او را رام كردم.
١٠ ـ ٢) مدارا براى شنيدن حق
قرآن مجيد مىفرمايد: «و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه ذلك بانهم قوم لا يعلمون؛ اگر
در گرما گرم جنگ يك نفر مشرك امان بخواهد، بايد پناه دهى تا در امنيت و آرامش كامل بيايد و كلام خدا را بشنود، اگر خواست بپذيرد و مسلمان شود و اگر نپذيرفت با تأمين جانى او را به جبهه كفار برسان، زيرا ممكن است شركت او در قتال با مسلمانان از سر جهل و نادانى باشد.»
اين اندازه مدارا و نرمش را در كدام مكتب و ملتى مىتوان يافت؟ كدام قانون، مترقّىتر از اين قانون درباره آزادى انديشه وجود دارد؟ مدعيان حقوق بشر و داعيان آزاد انديشى، بايد درس مدارا و آزادى را از قرآن بياموزند.
قاطعيت در كنار مدارا
اسلام قاطعيت را با رفق و مدارا همراه مىسازد. امام على (ع) مىفرمايد: «اخلط الشدة برفق و ارفق ما كان الرفق اوفق؛
مادامى كه كار به نرمى پيش ميرود، نرمى كن و در جايى كه شدت و سختى ضرورت دارد، نرمى را با آن بياميز.»
خداوند متعال پيامبر (ص) را انسانى قاطع و با ملايمت معرفى كرده است: «محمد رسول الله و الذين آمنوا معه اشداء على الكفار رحماء بينهم؛ محمد رسول خداست و كسانى كه با اويند، بر كافران سخت گير و با همديگر مهرباناند.»
از طرف ديگر، خداوند پيامبرش را از قصد مشركان آگاه مىكند كه مىخواهند در مسائل اصولى دين، مداهنه و سهلانگارى كنى: «ودّوا لو تدهن فيدهنون؛ آنها دوست دارند تو كوتاه بيايى تا آنان نيز كوتاه بيايند.»
استاد مطهرى در تفسير اين آيه مىگويد: «گاهى بتپرستان به صورت محرمانه پيش پيغمبر (ص) ميآمدند و مىگفتند: حالا بياييم يك جورى با هم كنار بياييم. تو راه خودت را برو و به اين بتهاى ما جسارت و اهانت نكن، ما را به حال خود بگذار، ما كار خودمان را بكنيم تو هم كار خودت را بكن.»
قرآن مجيد به پيامبر (ص) اين نكته را گوشزد مىكند كه در اصول و مبانى نمىتوان با كسى مصالحه و سازش كرد و انصافاً سيره آن حضرت نشان ميدهد كه آن حضرت نرمى را در عين درشتى و استوارى، حفظ نمود.
استاد مطهرى مىگويد: پيغمبر اكرم (ص) در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملايم و با گذشت بود. گذشتهاى بزرگ و تاريخياش يكى از علل پيشرفتش بود. اما در مسائل اصولى و عمومى، آنجا كه حريم قانون بود سختى و صلابت نشان ميداد و ديگر جاى «گذشت» نميدانست.
موارد قاطعيت
هر چند اصل در اسلام، رأفت و مداراست اما در مواردى لازم است به قاطعيت و صلابت، ملتزم گرديم، زيرا مداراى افراطى و عدم قاطعيت در بعضى موارد موجب گستاخى قانون شكنان و بزهكاران جامعه و دشمنان خواهد شد و امنيت ملى و آسايش مردم به مخاطره خواهد افتاد.
اما نكته مهم آن است كه بدانيم اسلام در چه مواردى خروج از اصل مدارا را تجويز كرده و درباره چه گروهها و افرادى، قاطعيت را مشروع و موجّه دانسته است.
با توجه به آيات و روايات مىتوان قاطعيت و سختگيرى را در سه مورد جست و جو كرد؛
١ ـ مشركان
قرآن مجيد در آيات فراوانى هشدار ميدهد كه با قاطعيت در برابر كفار بايستند و انعطاف و نرمش از خود نشان ندهند: «فلا تطع الكافرين و جاهدهم جهاداً كبيراً؛ از كافران فرمان مبر و با آنان جهاد كن جهادى بزرگ». در جاى ديگر مىفرمايد: «به
كسانى كه ستم كردهاند تكيه نكنيد كه موجب مىشود آتش شما را فرا گيرد.»
بر اين اساس، مسلمانان در طى ده سال هجرت در بيش از هفتاد جنگ شركت كردند و به نبرد پرداختند.
٢ ـ منافقان
قرآن كريم در كنار كفار و مشركان، از منافقان نام برده و اين از ويژگىهاى اين كتاب آسمانى است. استاد مطهرى مىگويد: شما در هر كتاب مذهبى ديگرى مىبينيد كه صحبت از مؤمن و كافر است ولى قرآن در مقابل مؤمن، دو گروه را قرار ميدهد: كافر و منافق. قرآن مجيد مسلمانان را به احتياط كردن در برابر اين گروه دو چهره فرا خوانده و آنان را
دشمن خوانده است: «هم العدوا فاحذرهم».
واقعه مسجد ضرار نمونهاى از قاطعيت پيامبر (ص) در برابر جريان نفاق است. وقتى خداوند از اهداف پليد آنها پرده برداشت و روح نفاق آلودشان را آشكار ساخت به دنبال اين وحى آسمانى، پيامبر اسلام دستور دادند كه مسلمانان آن
مسجد را آتش بزنند و بقاياى آن را نيز ويران كنند.
٣ ـ متخلّفان
اسلام با هرگونه مماشات و مدارا با متخلّف و مجرم، مخالف است و خواهان قاطعيت در انجام احكام شريعت به منظور پيشگيرى از جرم و جنايت و ناهنجارى در جامعه است. پيامبر اسلام (ص) آنجا كه حريم قانون بود سختى و صلابت نشان ميداد و گذشت را روا نميدانست. پس از فتح مكه و پيروزى بر قريش، همه آنها حتى قاتل عمويش حمزه را بخشيد. اما در همان ايام زنى از قبيله بنى مخزوم مرتكب سرقت شده و جرمش محرز گرديده بود. پيامبر (ص) خواستار اجراى حدّ الهى درباره او شد. قبيله بنى مخزوم كوشيدند به هر وسيلهاى مانع اجراى حدّ شوند. حتى اسامة بن زيد كه مورد توجه رسول خدا (ص) بود، از ايشان تقاضاى عفو كرد. حضرت سخت ناراحت شد و فرمود: آيا درباره حدّى از حدود خدا شفاعت مىكنى؟ سپس خطبهاى ايراد كرد و فرمود: اى مردم! علت اينكه ملتهاى گذشته هلاك شدند اين بود كه اگر فرد بلند مرتبهاى خطا مىكرد او را مجازات نمىكردند؛ اما اگر از مردم ضعيف، كسى خلافى مرتكب مىشد، حكم خدا را درباره او اجرا مىكردند. سوگند به خدا، اگر دخترم فاطمه نيز دست به چنين كارى بزند، حكم خدا را درباره او جارى مىكنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومى با فاطمه محمدى، يكسان است.
نمونهاى ديگر از قاطعيت پيامبر (ص) برخورد با متخلّفان در جنگ تبوك است. هنگامى كه حضرت براى جنگ با روميان به تبوك ميرفتند، سه نفر از مسلمانان به دليل تنبلى، از شركت در جنگ سر باز زدند. اما به هنگام بازگشت پيامبر از جنگ تبوك براى عذرخواهى به خدمت حضرت رسيدند، لكن بر خلاف انتظار، پيامبر (ص) حتى يك كلمه با آنان سخن نگفت. مسلمانان نيز به پيروى از آن حضرت با آنان سخن نگفتند، به گونهاى كه حتى زنان و فرزندان آنان به محضر رسول خدا (ص) آمدند و جدايى از آنها را خواستار شدند. فضاى شهر مدينه بر متخلّفان بسيار تنگ شد، تا آن اندازه كه مجبور شدند براى نجات از اين رسوايى، مدينه را ترك كنند و مدتى را به دعا و توبه به درگاه الهى بپردازند. تا اينكه سرانجام آيهاى بر حضرت نازل شد و توبه آنان را پذيرفت.
امام على (ع) نيز سيره پيامبر (ص) را پيروى و با مردم مدارا مىكرد و در مواردى كه لازم بود، با قاطعيت برخورد كند در اجراى حكم الهى، ترديد به خود راه نميداد. تا جايى كه وقتى عدهاى از قاطعيت حضرت على (ع) درباره بيت المال مسلمانان به پيامبر (ص) شكايت كردند، حضرت فرمود: «ارفعوا السنتكم عن علىّ فانه خشن فى ذات الله عزّ و جل غير مداهن فى دينه؛ از بدگويى على دست برداريد كه او در اجراى دستور خدا سختگير است و نسبت به دين خدا اهل سازش نيست.»
٤ ـ توطئهگران و فتنهجويان
يكى از موارد قاطعيت و عدم مدارا، برخورد با توطئهگران عليه نظام اسلامى است. قرآن مجيد مىفرمايد: اگر منافقان و آنها كه در دلهايشان بيمارى است و همچنين آنها كه اخبار دروغ و شايعات بياساس در مدينه پخش مىكنند، دست از كار خود بر ندارند، تو را بر ضد آنها مىشورانيم. پس جز مدت كوتاهى نمىتوانند در كنار تو در اين شهر بمانند و از همه جا طرد مىشوند. هر جا يافته شوند گرفته خواهند شد و به قتل خواهند رسيد.
از آيه فوق استفاده مىشود كه سه گروه در مدينه مشغول خرابكارى بودند و قرآن به آنها هشدار ميدهد: ١ ـ منافقان؛ ٢ ـ اراذل و اوباش؛ ٣ ـ كسانى كه با انتشار شايعات در مدينه، به تضعيف روحيه مسلمانان مىپرداختند.
٥ ـ قاطعيت در تحقق شايسته سالارى
اسلام براى گزينش افراد در پستهاى مهم، معيارهايى را در نظر گرفته است و قوم سالارى و استفاده از رابطههاى نَسَبى و سببى را در رسيدن به قدرت به شدت رد كرده است. اينجا جاى مدارا و مداهنه نيست. يكى از ويژگىهاى حكومت امام على (ع) اين بود كه كسى نتوانست با استفاده از عنصر خويشاوندى يا برترى نژادى، در آن حضرت نفوذ كند و به منافع شخصى خود برسد، زيرا حضرت با قاطعيت تمام، در مقابل اين طمع ورزىها استقامت مىكرد. در تاريخ آمده است كه دو تن از نزديكان حضرت به نامهاى عباس بن عبدالمطلب و ربيعة بن حارث، فرزندان خود را نزد حضرت فرستادند تا از ايشان بخواهند آن دو را به سمت كارگزار حكومت در امور صدقات و ماليات بگمارد. حضرت در مقابل اين خواسته فرمود: سوگند به خدا، پيوسته در اين حال مىمانم تا شما دو نفر را نااميد به سوى پدرانتان باز گردانم.
امام على (ع) پس از انتخاب كارگزاران، با روشهاى مختلف بر اعمال آنان نظارت مىكرد و در صورت مشاهده خلاف، آنان را مؤاخذه، عتاب و يا از كار بر كنار و مجازات مىنمود. براى مثال مىتوان به شدت عمل و قاطعيت حضرت در مقابل مصقلة بن هبيره و تقاضاى غرامت بيت المال از او، عزل منذر بن جارود از حكومت اصطخر شيراز، عزل اشعث بن
قيس از حكومت آذربايجان، نوشتن نامه عتابآميز به عثمان بن حنيف و توبيخ شريح قاضى اشاره كرد.
راه رفق ورزى و مدارا
مدارا مانند صفات پسنديده ديگر، اكتسابى است؛ يعنى با تمرين و رياضت و تلاش مىتوان آن را به دست آورد. شايد بسيارى بخواهند به اين صفت ارزنده آراسته شوند اما نميدانند از چه طريقى مىتوان به آن دست يافت. ما در اينجا به نكاتى مىپردازيم كه مىتواند ما را در اين امر يارى رساند:
١ ـ بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم كه مردم، هميشه مطابق خواسته ما عمل نمىكنند و دنيا بر وفق مراد ما نمىچرخد. قرآن مجيد در آيات مختلف بر اين نكته تأكيد مىكند كه تغيير شخصيت افراد، فقط از خالق هستى ساخته است. از اينرو به پيامبرش نيز گوشزد مىكند كه اينقدر بر حال مشركان تأسف نخورد.
٢ ـ به اين نكته توجه داشته باشيم كه ناراحتى در مقابل رفتارهاى ناشايست ديگران، مشكلى را حل نمىكند بلكه اوضاع را وخيم مىكند. خشم و خشونت، عصبانيت و لجاجت طرف مقابل را بر ميانگيزاند كه قطعاً پايان خوبى نخواهد داشت. اما احسان و مدارا با ديگران، به حلقه خشونت پايان ميدهد. از اينرو قرآن مجيد به عفو و صفح در مقابل بدىهاى ديگران سفارش مىكند و احاديث نيز بر آن تأكيد ميورزد. امام على (ع) مىفرمايد: از لغزشها بگذر تا مقام و منزلت خود را بالا ببرى.
به نرمى، طبع تندان رام گردد به سختى، پخته ديگر خام گردد
سعدى مىگويد:
بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى احسن الى من أسا
اين شعر سعدى اشاره به روايت امام باقر (ع) است كه فرمود: «احسن الى من اساء اليك؛ نيكى كن به كسى كه به تو
بدى كرده است.»
٣ ـ اگر با هر اتفاق سادهاى، بيهوده خود را ناراحت كنيم، وقت و انرژى خويش را كه مىتواند صرف تجربهاندوزى شود، از دست دادهايم، بدون آنكه نتيجهاى از آن گرفته باشيم. اما با روش صحيحِ مدارا، مىتوانيم شخصيت خود را در آيينه رفتارِ ناموزون ديگران، باز يابيم. معروف است كه لقمان را گفتند: ادب از كه آموختى؟ گفت: از بيادبان. هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، از آن پرهيز كردم.
٤ ـ نكته مهم ديگر در رفقورزى آن است كه كمال گرايى ـ هر چند آرزوى بشر است ـ اما در حدّ همان آرزو مىماند و هرگز كسى نمىتواند همه چيز را در حدّ كمالش به دست آورد. كمالگرايى، يكى از ويژگىهاى نسل جوان است. آنها به دنبال دوست، همسر و شغل كامل و غيره هستند، اما بايد واقعيت را پذيرفت. انسانها جايز الخطا هستند و اين امر بايد ما را متقاعد سازد كه انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيم تا زندگى بر ما خوشآيند گردد. اگر كسى به دنبال همسر يا فرزند يا پدر و مادر و يا همكار و دوستِ بىعيب باشد، تنها خواهد ماند. امام صادق (ع) مىفرمايد: در دنيا به دنبال چهار چيز نباشيد، زيرا نمىيابيد و حال آنكه به آنها نياز داريد:
١ ـ دانشمندى كه به همه علم خود عمل كند، زيرا بدون دانشمند مىمانيد؛
٢ ـ عملى كه از ريا خالى باشد، زيرا توفيق هيچ عملى را نمىيابيد؛
٣ ـ غذايى كه بدون شبهه باشد، زيرا بدون غذا مىمانيد؛
٤ ـ دوستى كه بىعيب باشد، زيرا بدون دوست مىمانيد.
٥ ـ نكته آخر توجه به پاداش مداراست. امام على (ع) مىفرمايد: با مردم، مدارا كن تا از برادرى آنان بهرهمند شوى.
پيامبر اسلام (ص) براى مردانى كه در برابر بد اخلاقى همسرانشان مدارا مىكنند ثواب ايوب و براى زنانى كه در برابر بد اخلاقى شوهر، شكيبايى ميورزند، ثواب آسيه را مطرح كرده است.
* * *
پى نوشتها:
هر چند اصل در اسلام، مدارا است اما نرمش بىحساب و عدم قاطعيت بجا، آدمى را به عنصرى ضعيف، ترسو و بىعرضه تبديل مىكند. آنچه مورد نظر اسلام است، آسانگيرى در عين قدرت و قاطعيت است؛ نه خشونت مطلق و نه مداراى مطلق.
امام باقر (ع) مىفرمايد: هر كس رفق و مدارا داشته باشد، از ايمان برخوردار است. دليلش آن است كه در پرتو مدارا، نيروى غلبه بر نفس و خويشتندارى تقويت مىشود و از خشونت و تندى و عصبانيت كه سرمايههاى ايمان را بر باد ميدهد اجتناب مىگردد.
مدارا سرلوحه كار پيامبران بوده است. پيامبر اسلام (ص) مدارا را همسنگ انجام واجبات دانسته و فرموده است: ما گروه پيامبران مأموريت داريم با مردم مدارا كنيم؛ همانگونه كه به انجام فرايض الهى مأموريم.
سه خصلت است كه اگر كسى از آن برخوردار نباشد كارش سامان نمىيابد: ١ ـ تقوايى كه آدمى را از گناه باز دارد؛ ٢ ـ اخلاقى كه به كمك آن با مردم بسازد و مدارا كند؛ ٣ ـ حلمى كه نادانىِ جاهل با آن پاسخ داده شود.»
استاد مطهرى (ره) مىگويد: «اسلام، دينى است كه طرفدار حد است، طرفدار تعزير است؛ يعنى دينى است كه معتقد است مراحل و مراتبى ميرسد كه مجرم را جز تنبيه عملى چيز ديگرى تنبيه نمىكند و از كار زشت باز نميدارد. اما انسان نبايد اشتباه كند و خيال كند كه همه موارد، موارد سختگيرى و خشونت است.»
دين اسلام بر پايه آسانگيرى استوار شده و شريعت سهل و آسان، سمحه سهله نام گرفته است. خداوند در جعل و تشريع قوانين، بر بندگانش آسان گرفته و تكليف بر چيزى ننموده كه توان آن را ندارند: «يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر؛ خداوند براى شما آسانى مىخواهد نه دشوارى.»
ائمه جمعه و جماعات بايد در برگزارى نماز جمعه و جماعت رفق و مدارا را رعايت كنند. پيامبر اسلام (ص) نمازهاى جماعت را به اختصار مىخواند و ديگران را نيز به اين امر توصيه مىفرمود.
يكى از موارد مدارا، آسانگيرى در داد و ستد و قرض و طلب است. قرآن مجيد از مسلمانان مىخواهد مديون را در تنگنا قرار ندهند و با او بسازند. از اينرو مىفرمايد: «و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة؛ اگر بدهكار تنگدست بود بايد به او مهلت داد تا توانگر شود.»
افراد از نظر ايمان، متفاوتاند، چون ايمان درجاتى دارد و هر كس به تناسب همت و شناخت خود به درجهاى از ايمان دست مىيابد. اما مدارا اقتضا مىكند كه كسى به دليل پايين بودن درجه ايمان، در انزوا قرار نگيرد و متناسب با درجه ايمان او، بازخواست شود.
استاد مطهرى مىگويد: پيغمبر اكرم (ص) در مسائل فردى و شخصى و آنچه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملايم و با گذشت بود. گذشتهاى بزرگ و تاريخياش يكى از علل پيشرفتش بود. اما در مسائل اصولى و عمومى، آنجا كه حريم قانون بود سختى و صلابت نشان ميداد و ديگر جاى «گذشت» نميدانست.
قرآن كريم در كنار كفار و مشركان، از منافقان نام برده و اين از ويژگىهاى اين كتاب آسمانى است. استاد مطهرى مىگويد: شما در هر كتاب مذهبى ديگرى مىبينيد كه صحبت از مؤمن و كافر است ولى قرآن در مقابل مؤمن، دو گروه را قرار ميدهد: كافر و منافق.
يكى از ويژگىهاى حكومت امام على (ع) اين بود كه كسى نتوانست با استفاده از عنصر خويشاوندى يا برترى نژادى، در آن حضرت نفوذ كند و به منافع شخصى خود برسد، زيرا حضرت با قاطعيت تمام، در مقابل اين طمع ورزىها استقامت مىكرد.
كمالگرايى، يكى از ويژگىهاى نسل جوان است. آنها به دنبال دوست، همسر و شغل كامل و غيره هستند، اما بايد واقعيت را پذيرفت. انسانها جايز الخطا هستند و اين امر بايد ما را متقاعد سازد كه انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيم تا زندگى بر ما خوشآيند گردد. اگر كسى به دنبال همسر يا فرزند يا پدر و مادر و يا همكار و دوستِ بىعيب باشد، تنها خواهد ماند.
پرسشهاى متن درسى مقطع دبيرستان
لطفاً با توجه به متن درسى مقطع دبيرستان، گزينههاى صحيح را انتخاب كرده و در پاسخنامه مربوط (صفحه ١١٠) علامت بزنيد.
١ . اعمال نظارت امام على (ع) بر كارهاى اشعث بن قيس باعث شد كه:
الف ـ او را بر كنار كند.
ب ـ او را توبيخ كند.
ج ـ وى را تشويق نمايد.
د ـ گزينههاى الف و ب.
٢ . جنگ با روميان چه نام دارد؟
الف ـ احزاب.
ب ـ حنين.
ج ـ تبوك.
د ـ بدر.
٣ . پيامبر (ص) چه كسى را براى تبليغ به يمن فرستاد؟
الف ـ معاذ بن جبل.
ب ـ ابوذر.
ج ـ سلمان.
د ـ مصعب.
٤ . كدام واژه با كلمه بىقيدى تناسب دارد؟
الف ـ تسامح.
ب ـ تساهل.
ج ـ تولرانس.
د ـ هر سه گزينه.
٥ . مهمترين ركن عقلانيت چيست؟
الف ـ ايمان به خدا.
ب ـ صبر.
ج ـ مدارا.
د ـ گزينههاى الف و ج.
٦ . حُسن همسايگى به چيست؟
الف ـ آزار نرساندن.
ب ـ تحمل آزار.
ج ـ احسان.
د ـ هر سه گزينه.
٧ . بهترين صدقه چيست؟
الف ـ مروّت.
ب ـ مدارا با دوستان.
ج ـ مدارا با دشمنان.
د ـ عفو.
٨ . مداراى افراطى چه نتيجهاى دارد؟
الف ـ گستاخى قانون شكنان.
ب ـ عدم امنيت.
ج ـ عدم آسايش مردم.
د ـ هر سه گزينه.
٩ . اين روايت از كيست؟ «نيكى كن به كسى كه به تو بدى كردهاست».
الف ـ امام صادق (ع).
ب ـ امام باقر (ع).
ج ـ امام على (ع).
د ـ پيامبر اسلام (ص).
١٠ . مدارا با افراد تندخو به چه معناست؟
الف ـ احتياط.
ب ـ نرمى.
ج ـ رفق.
د ـ حلم.
١١ . منظور از سمحه و سهله چيست؟
الف ـ بىتفاوتى.
ب ـ تسامح.
ج ـ عدم عسر و حرج در دين.
د ـ هر سه گزينه.
١٢ . مأموريت حضرت موسى (ع) در برابر فرعون چه بود؟
الف ـ برخورد خشونتآميز.
ب ـ با نرمى سخن گفتن.
ج ـ سختگيرى.
د ـ گزينههاى الف و ج.
١٣ . كدام گزينه صحيح است؟
الف ـ مدارا حدّ و مرز مشخصى ندارد.
ب ـ اصل در اسلام قاطعيت و سختگيرى است.
ج ـ واقعه مسجد ضرار نمونهاى از قاطعيت پيامبر (ص) در برابر كافران است.
د ـ مدارا، اكتسابى است.
١٤ . كدام يك از گزينههاى زير مورد نظر اسلام است؟
الف ـ خشونت مطلق.
ب ـ مداراى مطلق.
ج ـ مدارا و قاطعيت.
د ـ هيچكدام.
١٥ . پيامبر در چه مواردى گذشت نمىكرد؟
الف ـ مسائل اصولى.
ب ـ مسائل عمومى.
ج ـ مسائل فردى.
د ـ گزينههاى الف و ب.