معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نگرشى بر احكام - شريعتى سبزوارى محمدباقر

نگرشى بر احكام
شريعتى سبزوارى محمدباقر

در اين شماره بر آنيم كه تقيّه و انواع آن را بررسى كنيم و شبهاتى را كه در اينباره وارد شده پاسخ دهيم. نخست لازم است تقيّه را از نظر لغت و اصطلاح بررسى نماييم، سپس به احكام تكليفى و وضعى آن پرداخته كاربرد تقيّه را در عصر ائمه و امروز مورد بحث و تحقيق قرار دهيم. تقيّه از منظر لغت تقيّه از نظر فرهنگ لغت به مفهوم: دورى كردن، پرهيز از ضرر و خطر و اسم آن «تقوا» است و اصل آن اِوْتَقى يوتقى بوده، واو آن به سبب كسره حرف پيشين، بدل به «ياء» و پس آن قلب به تا و سپس در تاى بعد خود، ادغام گرديده و «اتّقى يتّقى» شده است. ابن اعرابى گفته تقاة، تقيّه، تقوى و اتّقاء از يك ريشه‌اند، از اين‌رو در برخى از قرائتهاى قرآنى به جاى تقاةً در آيه «الا ان تتّقوا منهم تقاةً، «تقيّةً» قرائت شده و اگر در حديث شريف تبقّه و توقّه آمده يعنى خود را نگهدار و نفس خويش را در معرض تلف و هلاكت قرار مده و از آفات دورى و پرهيز كن از همين اصل مىباشد. و نيز در حديث، راوى مىگويد: آيا در برابر شمشير، تقيّه وجود دارد؟ فرمود: تقيّه در آن هنگامى است كه خار در چشم و كينه در دل مىباشد، سازش حاصل مىشود. اين حديث را اين چنين معنا كرده‌اند: برخى مردم از برخى ديگر تقيّه مىكردند و صلح و سازش اظهار مي‌داشتند در حالى كه باطن آنها خلاف ظاهر بود. صاحب مفردات مىنويسد: تقيّه از «وقى» گرفته شده و اصل آن «وقيه» است تاء به واو تبديل شده است. از اين جهت با تقوا كه از «وقوى» گرفته شده هم ريشه است وقى وقايةً به معناى صيانت و نگهدارى و حفاظت است. تقيّه از نگرگاه شيعه و سنّى بر خلاف آنچه معروف است تعريف تقيّه در نزد اهل سنّت با تعريف شيعه يكسان است؛ تنها تفاوتى كه وجود دارد از حيث نوع تعبير و ساختار الفاظ است و همه عالمان اسلامى بر وجود اصل تقيّه اتفاق نظر دارند و در اينكه تقيّه از نوع دروغ، نفاق و فريب نيست نيز متفق القول مىباشند. براى تثبيت اين مدعا به چند تعريف از علماى اهل سنّت اشاره مىكنيم: ١ ـ سرخسى حنفى (ت ٤٩٠ ه ) مىگويد: تقيّه عبارت از اين است كه انسان به آنچه اظهار مىكند جان خويش را حفظ مىكند هر چند خلاف آن را در دل پنهان كرده باشد. ٢ ـ ابن حجر عسقلانى شافعى (م ٨٥٠ ـ ٨٥١ ه ) در ذيل آيه اِلّا اَن تَتَّقُوا منهم تقاةً مىگويد: تقيّه عبارت است از محافظت جان يا آبرو و يا مال از شرّ دشمنان و مخالفان دو نوع‌اند: يكى دشمن دينى مانند مسلمان و كافر، و ديگرى دشمنى كه براى مقاصد دنيا عناد و رقابت دارد مانند مال و منال و ملك و رياست. اين تعريف شامل تقيّه كردن از انسان بىحيا و خشمگين نمىشود با اينكه مردم از ترس زبان با او مدارا مىكنند. ٣ ـ رشيد رضا صاحب تفسير المنار (م ١٣٥٤ ه ) مىنويسد: «تقيّه آن است كه انسان به منظور حفظ خود از ضرر بر خلاف حق سخنى را مىگويد يا عملى را انجام مي‌دهد.» ٤ ـ موسى جارالله تركمانى: «تقيّه عبارت است از حفظ جان از هر چه مايه سرزنش و كيفر است و آن بدين معنا جزء دين به حساب مي‌آيد و در هر چيزى جايز مىباشد.» ٥ ـ شيخ مراغى مصرى (م ١٣٦٤ ه ): «تقيّه آن است كه انسان چيزى را كه خلاف حق است براى حفظ خود از ضرر دشمنان كه به جان يا آبرو و يا مال وى برگشت كند بگويد يا انجام دهد. تعريف ديگرى از شيخ انصارى از فقهاى نامدار شيعه (م ١٢٨٢ ه ) مي‌آوريم تا با تعريف اهل سنّت مقايسه گردد. وى مىگويد: تقيّه اسم براى اتّقى يتّقى و تاء بدل از واو است؛ چنانكه در نَهَمَة و تَهَمة چنين است و مقصود از تقيّه حفظ خويش از ضرر غير است. از طريق همراهى با او در سخن و يا فعلى كه مخالف حق است. بنابراين، تقيّه نوعى واكنش و رفتارِ طبيعى است كه افراد يا اقوام و مللى كه از لحاظ قدرت يا نفرات ضعيفتر و يا در اقليت قرار دارند و توان رويارويى مستقيم با دشمن را ندارند و يا پيكار مستقيم موجوديت آنها را از ميان مىبرد با سپر تقيّه خود را از خطر نجات مي‌دهند. در عصر ستمشاهى زندانيان سياسى در بازجويىها تقيّه مىكردند و كارهايى را كه ضد نظام انجام داده بودند مخفى مىساختند و خود را از مخالفان شاه قلمداد نمىكردند و احياناً تظاهر به حمايت هم مىنمودند تا از زندان آزاد شوند و به مبارزه ادامه دهند. مشروعيت تقيّه مسلمانان صدر اسلام روحيه بالايى داشتند و در سايه ايمان به خدا مقاومت عجيبى در تمام عرصهها از خودشان نشان مي‌دادند؛ چنانكه تاريخ اسلام از ياسر و سميه (پدر و مادر عمّار) ياد كرده كه پس از اسارت به دست مشركان نه تنها حاضر نشدند به زبان اظهار ندامت كرده و از پيامبر برائت جويند بلكه به دفاع ايدئولوژيكى پرداختند، در نتيجه با بدترين شكنجهها به شهادت رسيدند. همچنين بلال كه ماهيچه پاهايش را شكافته و با مفتولِ گداخته سوزانيدند و زره آتشين بر بدنش پوشانيدند ولى وى پيوسته سرود احداً احداً سر مي‌داد. يا در حالات «حبيب بن زيد» نوشته‌اند كه عمّال مسيلمه كذاب او را دستگير نمودند و پرسيدند: آيا تو گواهى مي‌دهى كه من رسول خدا هستم. وى از روى استهزا گفت: من سخن تو را نمىشنوم. مسيلمه دستور داد بدن او را قطعه قطعه كردند و او تا آخر همچون كوه استوار ماند. ولى عمّار ياسر كه حاضر شده بود بر خلاف عقيده و ايمان باطني‌اش با زبان اظهار ندامت و برائت كند، از اين عملى كه كرده بود وحشت سراسر وجودش را فرا گرفت، گريه كنان خدمت پيامبر آمد و از اين گفته و تظاهر ابراز ناراحتى كرد. طبق نظر جمعى از مفسّران شيعه و اهل سنّت، اين آيه در شأن عمّار نازل شد. «الّا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان». با اين آيه بود كه كار عمّار ياسر، مشروعيت و مقبوليت پيدا كرد. روايات نيز اين مطلب را تأييد كرده است. شأن نزول آيه، اطلاق آيه را تقييد نمىكند؛ چنانكه عموم آيه را نيز تخصيص نمي‌زند. آيه هر نوع اكراهى را در بر مىگيرد و اختصاص به مورد تهديد به قتل ندارد. در قرآن آيات ديگرى نيز داريم كه مشروعيت تقيّه از آنها استفاده مىشود: يكم ـ همان آيه: «من كفر من بعد ايمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان»، كه كفرِ زبانى را به هنگام اجبار و خطر جايز مىشمارد. دوم: «و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه». مؤمن آل فرعون از مقرّبان و نزديكان فرعون بوده است كه آنان را از كشتن موسى بر حذر مي‌دارد ليكن به وسيله تقيّه ايمانش را مكتوم مي‌دارد تا بتواند به حضرت موسى خدمت كند و او را از خطر نجات دهد؛ همانگونه كه آسيه زن فرعون نيز ايمانش را پنهان مي‌داشت تا به قوم بنى اسرائيل و موسى خدمت كند. در ذيل همين آيه، حديثى از امام صادق (ع) رسيده است كه مىفرمايد: «التّقيّه دينى و دين آبائى و لا دين لمن لا تقية له، و التقيّة تُرس الله فى الارض، لانّ مؤمن آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل؛ تقيّه آيين من و پدرانم است. كسى كه در موارد ضرورى از تقيّه استفاده نكند دين كامل ندارد. تقيّه سپر خدا در زمين است و اگر مؤمن آل فرعون بر خلاف تقيّه، ايمان خود را اظهار مي‌داشت كشته مىشد.» شخص رسول اكرم (ص) نيز سه سال اول، دعوت خود را پنهانى انجام مي‌داد. حضرت ابراهيم نيز براى شكستن بتها از روش تقيّه استفاده نمود و تنها در مقاطع خاصى ايمانش را اظهار مي‌داشت تا زمينه مساعد شود و تبليغ او مؤثّر افتد. شخص حضرت موسى نيز چند سالى در حال تقيّه به سر مىبرد؛ حتى هنگامى كه بر خلاف تقيّه، قِبطى را با مشتى كه زد كشت فهميد كه اشتباه كرده است، لذا از خدا طلب آمرزش كرد. پيامبر اكرم (ص) تقيّه كنندگان را جزء صديقين به حساب آورده آنجا كه فرمود: «الصّدّيقون ثلاثة: حبيب النجار و هو الذى من اقصى المدينة يسعى و مؤمن آل فرعون الذى يكتم ايمانه و على بن ابيطالب و هو افضلهم؛ صديقون سه نفرند: حبيب نجار، مؤمنِ آل فرعون و على بن ابى طالب كه افضل آنهاست». اين حديث در منابع شيعه و اهل سنّت آمده است. سوم: «لا يتّخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شىء الّا ان تتّقوا منهم تقاةً و يحذّركم الله نفسه و الى الله المصير». در اين آيه خداى متعال افراد با ايمان را از گرفتن دوست و سرپرستانى از كافران نهى مىكند و اگر كسى چنين كند رابطه‌اش با خدا قطع مىشود. سپس استثنا مىكند: «الّا ان تتقوا منهم تقاةً» مگر اينكه در قالب تقيّه باشد و آن در صورتى است كه يك نوع ترسى نسبت به جان و يا جامعه مؤمنان در ميان باشد. تقيّه در اينگونه موارد به عنوان سپر دفاعى محسوب مىگردد؛ مثلاً دوستىِ ظاهرى با روسيه به خاطر حفاظت از خطر آمريكا جايز مىباشد يا روابط دوستانه با اروپا براى حفظ منافع ملت و كشور اسلامى از شرّ آتش‌افروزى دشمنان اسلام گاهى واجب مىشود و گاهى تقيّه در مواردى به يك نوع مبارزه مخفيانه و يا سكوت براى حفظ موجوديت به كار برده مىشود تا از انواع خطرات و آسيبها محفوظ بمانند. بنابراين تقيّه ـ چنانكه گفته شد ـ اختصاص به جامعه شيعه ندارد. اما اينكه بيشتر در ميان اقليت شيعه تبلور خاصّى يافته، به دليل اين است كه حكومتهاى بنى اميّه و بنى عباس لبه تيز حملات خود را به سوى شيعيان على (ع) هدف گرفته بودند. از اين‌رو جامعه شيعه به امر امامان معصوم (ع) در حال تقيّه به سر مىبردند تا موجوديت خود را از خطر نابودى حفظ نمايند. با وجود آن، امامان شيعه پيوسته در زندانهاى حكومتهاى بنى اميّه و بنى عباس به سر مىبردند و در نهايت، اغلب آنان به صورت مرموزى به زهر جفا شهيد شدند. بديهى است براى بقاى يك گروه ادامه مبارزات به شكل سِرّى به مراتب معقولتر است از پيكار علنى و ترك تقيّه و نابود شدن. چهارم: آياتى كه از مخفى شدن اصحاب كهف و اصرار بر اطلاع نيافتن ديگران از جايگاه آنها حكايت دارد نيز يك نوع تقيّه براى حفظ جان و ايمان بوده است. بىجهت نيست كه امام صادق (ع) مىفرمايد: «التقيّة ترس المؤمن و التقية حرز المؤمن؛ تقيّه سپر دفاعى و وسيله حفاظت مؤمن است.» در حديثى ديگر، مفهوم تقيّه به عنوان مبارزه پنهانى تلقى شده، نه محافظهكارى و سازش با دشمن چنانكه برخى چنين تلقى نموده‌اند. در اين حديث، فلسفه تقيّه از نظر شيعه كاملاً شفاف سازى گرديده است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «المؤمن علوىّ لانّه يجاهد اعداء الله فى دولة الباطل بالتقيّة و فى دولة الحق بالسّيف؛ مؤمن، علوى است به علت اينكه با دشمنان خدا در عصر حاكميت دولت باطل به وسيله تقيّه مبارزه مىكند و در زمان دولت حق با شمشير و به شكل علنى به جنگ و جهاد مىپردازد.» غير از آيات و روايات، وجدان و عقل سليم نيز مشروعيتِ اين عمل تاكتيكى و روش عاقلانه را تأييد مىكند و آن را يكى از قواعد مترقّى سياسى و اجتماعى و عقلانى به حساب مي‌آورد. گاهى حفظ وحدت جامعه اسلامى كه خيرات و بركات فراوانى بر آن مترتب است از تقيّه نشئت مىيابد و اختلافات نيز در پرتو تقيّه مداراتى بر طرف مىگردد. با وجود مشروعيت و جواز آن، اما فقيهان بزرگوار حكم تكليفى آن را به گونه بايسته و شايسته براى عموم مردم روشن نساخته‌اند، بلكه بيشتر به مجزى بودن عمل موافق با تقيّه اگر چه مخالف با حق باشد اكتفا كرده‌اند. و لذا تقيّه از ابعاد مختلف همچنان در حال ابهام باقى مانده است و يك قاعده كلى و شاملى ذكر نكرده‌اند تا بر تك تكِ مصاديق منطبق باشد. از اين‌رو سعى مىكنيم مبهمات را روشن و تقيّه را به صورت ضابطهمند مطرح سازيم. اقسام تقيّه انسان مسلمان و آگاه به قواعد دينى گاهى به خاطر ترس از جان و آبرو، عملِ مخالف با حق را انجام داده و يا ترك مىكند. يا عقيده‌اى را ظاهر مىسازد كه اين را تقيّه خوفى مىنامند و گاهى بر جان و آبرويش خوفى ندارد، بلكه به خاطر حفظ وحدت و يا جلوگيرى از اختلاف، عقيده‌اى را اظهار و عمل خلاف حقى را انجام يا ترك مىكند. شقّ اول به نوبه خود بر دو قسم است: ١ ـ گاهى قطع نظر از ترس جان و آبرو اصولاً اجبار و اكراهى در كار است؛ ٢ ـ گاهى اجبارى در ميان نيست. قسم دوم نيز به نوبه خود دو گونه است: يكى اين كه اين نوع رفتار و گفتار تقيّه‌اى باعث اعلاى كلمه اسلام مىشود و زمانى عزت اسلام بر آن مترتب نمىباشد. اين قسم از دايره تقيّه خارج است، زيرا بايد تقيّه مشتمل بر حكمت و فايده‌اى باشد. بنابراين تقيّه به چهار قسم منحصر مىشود: ١ ـ تقيّه از ترس جان و مال و آبرو؛ ٢ ـ تقيّه جبرى؛ ٣ ـ تقيّه به مفهوم كتمان و مخفىكارى؛ ٤ ـ تقيّه مداراتى. بى ترديد، اسلام مىخواهد بشر را به سعادت مادى و معنوى برساند و براى انسانها يك زندگى پاكيزه و حيات طيبى را فراهم سازد. بدين علت از يك طرف آنان را از تضادهاى داخلى بر حذر مي‌دارد: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم» و از سوى ديگر به وحدت همه جانبه دعوت مىكند: «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا». از سوى ديگر حفظ نفس را از انواع هلاكتها واجب و ضرورى مىشمارد و مىفرمايد: «و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه». در اينجا عقل سليم به مقتضاى فطرت ايجاب مىكند كه اگر بين تكليف فردى و عزت و شكوه اسلام تزاحمى به وجود آيد يا ميان حفظ نفس و ارتكاب حرام و واجب تضادى رخ دهد. بىشك مسئوليت فردى ساقط مىشود و طرف مجتمع را بايد گرفت. جوهر تقيّه را در اينگونه موارد بايد شناخت. بنابر اين تقيّه را بايد در دو بخش روشن سازيم: يكى در بخش حكم تكليفى و دوم در ساحت حكم وضعى، خواه اين نوع قول و عمل در شكل تقيّه صادر گردد يا به صورت آزاد و بر اساس اختيار انجام گردد. اما از نظر حكم تكليفى ـ چنانكه گفته شد ـ مشروعيت تقيّه از نظر كتاب و سنّت فى الجمله روشن است، حتى آنان كه به خاطر جواز تقيّه بر عالمان شيعه در مواردى تاخته‌اند نيز در اين زمينه توافق دارند؛ مثلاً رشيد رضا بعد از اينكه شيعه را مورد نكوهش قرار داده مىنويسد: «آنچه اين آيه بر آن دلالت دارد اين است كه بر مسلمانان لازم است از ضرر و زيان كافران و دشمنان جان خويش را حفظ كنند» و آنچه آيه سوره نحل دلالت دارد نيز همين است و تمام اينها به خاطر ضرورتى است كه ايجاب مىكند نه اينكه تقيّه جزء اصول دين باشد و تبعيت در آن يك امر دائمى باشد. به همين علت اصحاب ما تقيّه را به سه گونه تقسيم كرده‌اند: ١ ـ تقيّه حرام: و آن در مورد خون است؛ ٢ ـ تقيّه مباح: و آن در مورد اظهار كلمه كفر است؛ ٣ ـ تقيّه واجب: كه در غير اين دو مورد پيش مي‌آيد. ولى شيخ انصارى در رساله تقيّه مىفرمايد: تقيّه به احكام پنج گانه تقسيم مىشود: ١ ـ واجب: براى دفع ضرر فعلى و فورى. ٢ ـ مستحب: در صورتى كه ترك تدريجى آن به ضرر منجر گردد؛ مانند ترك معاشرت با ساير مذاهب اسلامى در بلادى كه در آنجا زندگى مىكنند كه اغلب به بدبينى و مخالفت و نزاع منجر مىگردد و از ناحيه آنها ضرر مي‌رسد. ٣ ـ مكروه: ترك تقيّه و تحمل ضرر آن از فعل آن بهتر است مثل اظهار كلمه كفر در مواردى كه ضرر جزئى دارد و يا احتمال معقولى دارد كه در نهايت به ضرر و زيان منتهى شود. ٤ ـ مباح و آن در جايى است كه اجتناب از ضرر و تحمل آن مساوى باشد. ٥ ـ حرام: اگر تقيّه باعث خونريزى شود حرام است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «انما جعلت التقيّة ليحقن بها الدم فاذا بلغ الدم فليس تقيةً؛ تقيّه براى حفظ جان افراد است، پس اگر باعث شود خون كسى ريخته شود، تقيّه جايز نيست.» شهيد ثانى در قواعد فرموده است: تقيّه مستحب در جايى است كه مؤمن از ضرر فورى ترسى ندارد و گمان مىكند كه در آينده ضررى و لو اندك به او خواهد رسيد. در چنين صورتى تقيّه، جايز است. سپس به تقيّه مكروه و مباح و حرام مىپردازد. خلاصه اينكه: تقيّه از نظر اهل سنّت و جماعت و همچنين شيعه اماميه، فى الجمله امرى مشروع و مجاز است و در مواردى هم ترك تقيّه حرام مىباشد؛ خواه تقيّه جزء اصول دين باشد يا فروع دين يا يك حكم اولى ضرورى باشد و يا حكم ثانوى. در هر صورت به اصل نتيجه و مشروعيت تقيّه ، ضررى نمي‌زند و مشروعيت آن در اسلام از نظر تمام مذاهب اسلامى روشن و ثابت مىباشد. * * * پى نوشتها: بر خلاف آنچه معروف است تعريف تقيّه در نزد اهل سنّت با تعريف شيعه يكسان است؛ تنها تفاوتى كه وجود دارد از حيث نوع تعبير و ساختار الفاظ است و همه عالمان اسلامى بر وجود اصل تقيّه اتفاق نظر دارند و در اينكه تقيّه از نوع دروغ، نفاق و فريب نيست نيز متفق القول مىباشند.  تقيّه نوعى واكنش و رفتار طبيعى است كه افراد يا اقوام و مللى كه از لحاظ قدرت يا نفرات ضعيفتر و يا در اقليت قرار دارند و توان رويارويى مستقيم با دشمن را ندارند و يا پيكار مستقيم موجوديت آنها را از ميان مىبرد با سپر تقيّه خود را از خطر نجات مي‌دهند.  بى ترديد، اسلام مىخواهد بشر را به سعادت مادى و معنوى برساند و براى انسانها يك زندگى پاكيزه و حيات طيبى را فراهم سازد. بدين علت از يك طرف آنان را از تضادهاى داخلى بر حذر مي‌دارد: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم» و از سوى ديگر به وحدت همه جانبه دعوت مىكند: «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا». از سوى ديگر حفظ نفس را از انواع هلاكتها واجب و ضرورى مىشمارد و مىفرمايد: «و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه».  خلاصه اينكه: تقيّه از نظر اهل سنّت و جماعت و همچنين شيعه اماميه، فى الجمله امرى مشروع و مجاز است و در مواردى هم ترك تقيّه حرام مىباشد؛ خواه تقيّه جزء اصول دين باشد يا فروع دين يا يك حكم اولى ضرورى باشد و يا حكم ثانوى. در هر صورت به اصل نتيجه و مشروعيت تقيّه ، ضررى نمي‌زند و مشروعيت آن در اسلام از نظر تمام مذاهب اسلامى روشن و ثابت مىباشد. 