معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١
پرسمان
صالحى ناد على
<راههاى درمان كمرويى
<راههاى ايجاد محبوبيت
<تأثير نماز در موفقيتها يا ناكامىها
<طغيان غريزه جنسى
<اعتكاف و فلسفه آن
<وجود انسان قبل از حضرت آدم (ع)
<تأثير گناه در ارزش كار نيك براى مردگان
<خيرات براى مردگان در شب و روز
<نيروى انتظامى و دستگيرى زن خلافكار
<تفاوت سالهاى قمرى و شمسى
راههاى درمان كمرويى
Eآقاى ر ـ ف
فرزندم بسيار خجالتى و كمرو است، چگونه او را درمان كنم؟
كمرويى و انزواطلبى، يكى از اختلالات رفتارى است كه ممكن است مشكلات جدّى را براى كودكان و نوجوانان و حتى بزرگسالان به وجود آورد.
احساس كمرويى، بر رشد اجتماعى فرزندان تأثير مىگذارد و زمينه افت تحصيلى و بىكفايتى و نيز بسيارى ديگر از مشكلات شخصيتى را در بزرگسالى فراهم ميآورد. افراد كمرو در حضور ديگران به خصوص هنگام گفت و گو، دچار مشكلاتى نظير: سرخى چهره، عرق فراوان، تپش شديد قلب، تغيير صدا و گاهى افزايش فشار خون مىشوند و نيز از حيث رفتارى، از برخورد با ديگران دورى مىگزينند. اينان در حضور جمع به طور طبيعى صحبت نمىكنند و به هنگام گفت و گو معمولاً به صورت مستقيم به چهره مخاطب نگاه نمىكنند و كمتر لبخند ميزنند. اگر اين احساس در سنين پايينتر به وجود آيد فرد مورد نظر در مقابل حضور افراد غريبه و نا آشنا، به دامن مادر يا آغوش پدر پناه مىبرد و يا آنطور كه شما نوشتهايد، در گوشهاى مخفى مىشود.
افراد كمرو در تصميمگيرىها دچار ترديد مىشوند و بر عقايد خود پافشارى نمىكنند. اين اشخاص به دليل نداشتن مهارتهاى اجتماعىِ مطلوب، از بازىها و فعاليتهاى گروهى نيز دورى مىكنند و به صورت افراطى ميل به جدا شدن از جمع دارند. شايد يكى از دلايل انزواگزينى و عدم پيوند به گروه همسالان، نديدن جنبههاى مثبت و يا بزرگنمايى عيوب خود باشد. همچنين ممكن است توجه بيش از حدّ پدر و مادر و عدم واگذارى مسئوليتهاى سنگين بر عهده آنها يا نقص عضو و ضايعه جسمى و يا عدم موفقيت در كار و شغل و ناكامىهاى ديگر، موجب مردمگريزى آنان و تنفّر از زندگى گروهى گردد، كه در اين صورت براى درمان آن، توجه به همه اين عوامل و انتخاب راه متناسب با آن، ضرورى است.
ما در اينجا بعضى از راههاى درمان را يادآور مىشويم اما تطبيق و بهرهگيرى از آن، با توجه به شناختى است كه هر كسى از فرزند خود دارد. بدين منظور بايد شرايط روحى او را بررسى كنيد و پس از آگاهى از عامل يا عوامل پديد آورنده احساس كمرويى، به درمان آن بپردازيد.
راههاى درمان كمرويى به طور فشرده عبارت است از:
١ ـ واگذارى مسئوليت مناسب
گاهى بايد در حدّ توانِ فرزندانمان مسئوليتهايى را به آنها واگذار كرد تا به اين وسيله جرأت انجام كار را در وجود خويش بيابند و اعتماد به نفسشان تقويت شود و حتى شكست را تجربه كنند و بفهمند كه ممكن است تلاشهاى آنها به نتيجه نرسد.
٢ ـ نگاه مثبت به كنجكاوى فرزندان
هرگز نبايد تحرّك و كنجكاوى فرزندان خود را يك امر منفى تلقّى كنيم. اين نگرش، مخصوصاً اگر همراه با مجازات و تنبيه نيز باشد، شور و تحرّك را از آنها مىگيرد و رفته رفته بر اثر تهديدها و پرخاشگرىها، گوشهگير شده و از صحنه اجتماع دور مىشوند.
بنابر اين حتيالمقدور بايد به حركات كنجكاوانه و تحرّك فراوان فرزندان، با ديدى مثبت نگريست و در جهت رشد و بالندگى آنها از اين ويژگى استفاده كرد.
٣ ـ پذيرش فرزندان بدون قيد و شرط
بايد فرزندان خود را بدون قيد و شرط بپذيريم و آنها را حمايت كنيم. حتى اگر رفتارشان را نمىپسنديم بايد براى شخصيت آنها احترام و ارزش خاص قائل شويم و مخصوصاً در برابر ديگران آن را حفظ كنيم.
٤ ـ كمك كردن به فرزندان در دوستيابى
در انتخاب دوستانى شايسته بايد به فرزندان كمك كرد تا بتوانند در كنار آنان از طريق بازىها و فعاليتهاى گروهى و رفتن به نماز جمعه و جماعت و شركت در مجالس، بُعد اجتماعى خود را تقويت كنند. البته دوستيابى نياز به آموزش و مهارت خاص دارد كه والدين در اين زمينه مىتوانند بسيار تأثيرگذار باشند.
٥ ـ حضور فرزندان در مكانهاى نا آشنا
حضور والدين با فرزندان خويش در مجالس و محافل آشنا و ناآشنا و نظاير آن، در تقويت بُعد اجتماعى فرزندانشان بسيار مؤثّر است. مخصوصاً اين كار از گوشهگيرى افراد كمرو جلوگيرى مىكند و سبب مىشود كه رفتارهاى اجتماعى را بيشتر تجربه كنند.
٦ ـ اجتناب از به كار بردن القابى همچون: خجالتى، بىعرضه و...
به كار بردن الفاظى همچون: خجالتى، بىعرضه و...نه تنها در رفع كمرويى مؤثّر نيست، بلكه به دليل احساس ناتوانى، فرد خود را حقير و كوچك مىپندارد و بيشتر از گذشته، از جمع فاصله مىگيرد.
٧ ـ تشويق به شركت در اردوها
تشويق فرزندان براى حضور در جمع، حتى در جمعهاى بسيار كوچك، احساس كمرويى را از آنان دور مىكند.
٨ ـ دادن آگاهىهاى لازم
گاهى به هنگام شركت فرزندان در يك جمع، مثلاً در يك جشن و يا هنگامى كه قرار است با همسن و سالان خود با وسيلهاى خاص بازى كنند و يا به تفريح بپردازند لازم است قبلاً آگاهى كافى به آنها داده شود تا بتوانند در موقعيت و شرايط جديد با آمادگى كامل حضور فعال داشته باشند.
٩ ـ توجه به وضع درسى و مطّلع كردن معلمان و دبيران
ميدان دادن به افراد كمرو و ايجاد فضاى آزاد براى صحبت كردن در حضور جمع و يا انتقاد كردن، از جمله راهكارهاى ديگر براى مقابله با كمرويى است.
گاهى ممكن است قوانين خشك و سختگيرى در دادن نمره انضباط سبب شود تا فرزندان احساس كنند ساكت و آرام بودن، موجب كسب امتياز بيشتر است و به همين دليل به تدريج دچار كمرويى شوند.
بنابر اين بايد با ايجاد قوانينى متعادل و تعديل انتظارات و نيز روشن كردن اينكه انضباط چيست و كدام انضباط مطلوب است، فرزندان را از انتخاب سكوت و انزواگزينى بر حذر داشت.
راههاى ايجاد محبوبيت
Eآقاى احمدرضا شكور، شماره اشتراك ١٠٧٧٥
چه كنيم تا محبوب ديگران شويم؟
همانطور كه خود شما معتقديد، جذابيت و محبوب ديگران شدن، ويژگىِ ذاتى نيست كه اراده و خواست انسان در كم و زياد شدن آن بىتأثير باشد، بلكه اكتسابى است و هر كس مىتواند با تلاش پىگير و ايجاد عوامل و زمينهها، به آن دست يابد.
جذابيت و محبوب واقع شدن، غير از زيبايى ظاهرى است. ممكن است فردى زيبا اما نامحبوب باشد. بر عكس، ممكن است كسى اصلاً زيبا نباشد اما جذبه و محبوبيتى فوقالعاده داشته باشد. پس اين دو مقوله را بايد از يكديگر جدا كرد.
اما عوامل تأثيرگذار در ايجاد محبوبيت عبارتاند از:
١ ـ آراستگى ظاهر
بعضى فكر مىكنند ژوليده بودن يا لباسهاى عجيب و غريب پوشيدن و يا قيافه و آرايشهاى غير متعارف و غير معمول داشتن، باعث شيفتگى ديگران و ايجاد محبوبيت مىشود، حال آنكه اينگونه نيست، بلكه مهم، مرتب و تميز و همآهنگ بودن در عين سادگى است. تميزى بدن و لباس و مرتب و اتو كشيده بودن، تأثير روانى خاصى بر افراد مىگذارد. اين امر به حدّى مهم است كه حتى پدر و مادرِ نا آراسته و شلخته هم، نزد فرزندان خود جذبه و محبوبيتى ندارند. به همين دليل فرزندان اين قبيل خانوادهها نوعاً اگر فرد آراسته و مرتبى را ببينند جذب او مىشوند و چه بسا ممكن است از او تأثير منفى بپذيرند و يا به انحراف كشيده شوند.
بنابر اين آراسته باشيد تا ارزشمند و محبوب شويد. در سيره نبى مكرّم آمده است: هر گاه مىخواست با كسى ملاقات كند خود را ميآراست و عطر ميزد.
٢ ـ نرم و ملايم بودن
سخن گفتن همراه با ملايمت و نرمى، حرمت ديگران را پاس داشتن، خوش اخلاق بودن و مؤدّب و متين برخورد كردن، باعث محبوبيت مىشود. بر عكس، هتّاكى و عصبانيت در گفتار و عمل باعث نفرت و فرارى دادن اطرافيان مىشود.
اگر بنابر ضرورت احساس كرديد در جايى بايد خشن باشيد، بدانيد كه اصل اوّلى، ملايمت و نرم خويى است و بايد پس از برطرف شدن حالت اضطرار و ضرورت، بار ديگر به فكر به كارگيرى ملايمت براى نفوذ در دنياى ديگران باشيد.
با ادب را ادب، سپاه بس است بيادب با هزار كس تنهاست
٣ ـ خود را محترم دانستن و به ديگران احترام گذاشتن
بعضى از افراد هتّاك و ناسزاگو هستند و از تحقير و تمسخر ديگران ابايى ندارند. طبيعتاً اين افراد، محبوب ديگران نخواهند بود و اخلاق زشت و برخوردهاى تحقيرآميز آنان با ديگران علاوه بر بىشخصيت نشان دادن طرف، تأثير منفى در اطرافيان خواهد داشت و مايه نفرت و دورى دوستان و اقوام خواهد شد.
٤ ـ حقشناسى و تشكر از ديگران
انسان، موجودى اجتماعى است و آسايشِ زندگى او به خدمات متقابل افراد به يكديگر بستگى دارد. بر اين اساس، در يك چرخه عمومى، ضمن اينكه هر فرد براى بر طرف كردن نياز ديگران تلاش مىكند، ديگران نيز به رفع نيازهاى او مىپردازند. در چنين وضعيتى است كه اخلاق شكرگزارى شكل مىگيرد و اسلام چنين اخلاقى را توصيه مىكند.
از جمله آثار پاسداشت ديگران و تشكر از خدمات آنان، ايجاد محبت است. به هر ميزان كه انسان، قدرشناس ديگران باشد به همان ميزان محبوب خواهد شد.
٥ ـ آغاز به سلام
پيشدستى در سلام، از محسنّات اخلاقى است كه بزرگان دين، مخصوصاً پيامبر گرامى اسلام (ص) همواره به آن عمل مىكردند و ديگران را به آن فرا مىخواندند. تأثير سلام در ايجاد محبوبيت بر كسى پوشيده نيست و همه ما آن را بارها تجربه كردهايم و نيازى به توضيح نيست.
در ادامه ـ به سبب مجال اندك ـ بعضى ديگر از مهارتهاى لازم را براى نفوذ در ديگران و ايجاد محبوبيت فهرستوار ذكر مىكنيم:
٦ ـ گذشتن از لغزشهاى ديگران؛
٧ ـ هديه دادن و پاسخ دادن به هديه ديگران؛
٨ ـ اظهار كردن دوستى خود به ديگران: اظهار دوستى با كلمات، عامل مهم نفوذ در قلبهاست؛
٩ ـ تعريف كردن از كسانى كه كار خوبى انجام ميدهند، چرا كه ستايش، در نفس انسان اثر مىگذارد. البته ستايش نبايد زياده از حدّ باشد كه اثر معكوس خواهد داشت و چاپلوسى تلقّى مىشود؛
١٠ ـ متواضع بودن: فروتنى باعث رفعت مقام و جلب محبوبيت است و خود بزرگبينى و برترىطلبى، مايه نفرت و فرارى دادن ديگران؛
ز راه خاكسارى كسب عزت كردهام صائب كه چون خورشيد، هم بالاى سر، هم زير پا باشم
١١ ـ به جاى عيبجويى از ديگران، به اصلاح عيبهاى خود پرداختن؛
١٢ ـ نصيحت ديگران در مواقع لازم با حفظ آبروى آنها؛
١٣ ـ سكوتِ به موقع و گوش دادن به حرفهاى ديگران: اصولاً مردم كسى را كه به حرف آنها گوش ميدهد بيشتر از آدم پر حرف، دوست دارند؛
١٤ ـ پرهيز از منّت گذاشتن و منتظر تشكر نماندن؛
١٥ ـ ايمان و عمل صالح در ايجاد محبت تأثير بسزايى دارد. در قرآن كريم مىخوانيم: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّاً؛ خداوند رحمان كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، محبوب همه مىگرداند.»
تأثير نماز در موفقيتها يا ناكامىها
Eخانم ف ـ ذ، از تهران
من در مدرسه دوستى دارم كه نماز نمىخواند، با اين حال درسهايش خوب است، ولى من كه دعا و نماز مىخوانم و از خدا كمك مىخواهم خيلى درسهايم خوب نيست، لطفاً مرا راهنمايى كنيد؟
هر كارى، راه و قواعدى دارد كه اگر انسان آن را رعايت كند، به موفقيت خواهد رسيد. موفقيت در درس، نيازمند تلاش و پشتكار و با جدّيت درس خواندن است. اما اگر رعايت اين قواعد همراه با نماز خواندن و عبادت خدا باشد، درصد موفقيت را بالا مىبرد، زيرا نماز علاوه بر بازدارى انسان از گناه، تمركز و دقت را نيز تقويت مىكند. لذا اينگونه نيست كه اگر كسى نماز بخواند ولى تلاش و كوشش و قواعد مطالعه را رعايت نكند، بتواند مطلبى را ياد و نمره خوب بگيرد.
دوست شما كه درسهايش را خوب مىفهمد به طور حتم براى درسها و مطالعاتش برنامهريزى كرده است و از فرصتهاى زندگى و جوانياش به خوبى استفاده مىكند و يا از روشهاى يادگيرى خوب و اصولى بهره مىبرد. هرگز موفقيت او در تحصيل به دليل آن نيست كه نماز نمىخواند، بلكه اگر نماز مىخواند موفقيت بيشترى به دست ميآورد و نمرههاى بالاترى مىگرفت.
احساسى كه شما نسبت به درسهايتان داريد و فكر مىكنيد از دوستتان ذاتاً عقبتر هستيد، درست نيست، چرا كه ممكن است علت عقبماندگى اين باشد كه پايهها را محكم نكردهايد و يا براى درس و تحصيل و مطالعه و مرور كتابها، برنامهريزى نكردهايد و يا اصلاً آدم تنبل و كسلى هستيد. خوب پر واضح است كسى كه كار و كوشش نكند و تن به كار ندهد موفقيتى نصيبش نخواهد شد. از قديم گفتهاند: جوينده يابنده است: «مَنْ جَدَّ وَجَدَ».
حضرت على (ع) مىفرمايد: «مِنْ سبب الحرمان التوانى؛ يكى از عوامل محروميت، سستى ]در كار[ است». و نيز
مىفرمايد: «التّوانى اضاعة؛ سستى و اهمال در كار، نابود كننده ]فرصت و عمر[ است.»
توفيقات علمى، دينى و دنيايى و غير آن، مطابق طرح حكيمانه الهى، بدون سبب براى هيچ كس حاصل نمىشود. اگر انسان در زندگى تلاش و تحرّك نداشته باشد و بستر سازى نكند، در امور مربوط به دين و دنياى خود به جايى نميرسد. از قديم گفتهاند: از تو حركت، از خدا بركت.
از اينرو حضرت على (ع) مىفرمايد: «آفة النجح الكسل؛ آفت موفقيت، تنبلى است». با اين حساب شما مىتوانيد هم
امور خود را منظم كنيد و هم با برنامهريزى جلو برويد. همچنين با كمك گرفتن از ديگران، روشهاى مناسب يادگيرى و خوب فهميدن را به كار ببنديد، نمازتان را به وقت بخوانيد و از خدا كمك بخواهيد. در اين صورت به طور حتم از ديگران جلوتر خواهيد افتاد و موفقيتهاى شما روز افزون خواهد شد.
از طرفى، اگر مشغلههاى زياد باعث عقب ماندن از درس و تحصيل شده باشد، اين نيز قابل حل است. كافى است با تقسيمبندى ساعات شبانه روز و برنامهريزى دقيق جلو برويد تا روشن شود كه چقدر وقت زياد ميآوريد و فرصت به اندازه كافى براى درس خواندن باقى مىماند.
از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه ذوق و سليقه و عشق و علاقه نيز در اشتغال به تحصيل و كسب دانش بسيار مؤثّر است. خواجه نصيرالدين طوسى مىگويد:
لذات دنيوى همه هيچ است نزد من در خاطر از تغيّر آن، هيچ ترس نيست
روز تنعّم و شب عيش و طرب مرا غير از شب مطالعه و روز درس نيست
طغيان غريزه جنسى
Eآقاى ر ـ ف
فرزندى دارم ١٨ ساله، ديپلم گرفته و به احتمال زياد وارد پيش دانشگاهى خواهد شد. او تاكنون در درس و ورزش، موفق و نمونه بوده است، اما يك سال است كه از نظر تحصيلى افت محسوسى كرده و سه ماه است كه رفتار اخلاقى او كاملاً تغيير كرده است، هفته پيش به يكى از آشنايان و مربيان ورزش خود گفته بود: به پدرم بگوييد برايم زن بگيرد...، لطفاً مرا راهنمايى كنيد؟
علت افت تحصيلى فرزندتان تا حدودى مشخص است. واقع امر اين است كه جوانان در اين دوره سِنّى با تغيير و تحولات مختلفى درگيرند. اين دوره دقيقاً زمان بيدارى غريزه جنسى است. همينكه جوانان به چنين سنّى پا گذاشتند، غريزه جنسى و ميل به جنس مخالف در آنان بيدار مىشود تا بر اساس حكمتهاى الهى و با اقدامات معقول و مناسب، نسل انسان تداوم يابد و زمينه براى لذتها و كاميابىهاى طبيعى و مشروع در زندگى فراهم شود.
وظيفه والدين در اين دوره از عمر فرزندان جوانشان بسيار حساس و مشكل است. بايد به گونهاى تصميمسازى و برخورد كنند كه هر چه بيشتر آنان را متعادل كنند و از تصميمگيرىهاى عصبى دور سازند.
مهمترين كار اين است كه قبل از طغيان غريزه جنسى، به اقدامات پيشگيرانه روى آورند، اطلاعات عمومى آنان را بالا برند و زمينههاى رشد فرهنگى و معنوى را در ايشان فراهم كنند. بايد آنان را به ورزش كردن وادار ساخت كه براى تخليه انرژى اضافى بدن بسيار مناسب است و بر دوستان و رفت و آمدهاى آنان نظارت نامحسوس داشت و اوقات فراغت آنها را با كار و درس و تحصيل پر كرد. توجه داشته باشيد كه نشست و برخاست با دوستان ناباب يا ديدن فيلمهاى نامناسب يا اختلاط با جنس مخالف و رفت و آمد با آنها و نيز مطالعه داستانها و كتابهاى شهوتانگيز و يا خوردن غذاهاى گرم و قوى، در طغيان غريزه جنسى بسيار مؤثّر است كه بايد در اين موارد مواظبت كرد.
البته اين نكته اساسى را نبايد ناديده گرفت كه برخى از جوانان در اين سن و سال قدرت جنسى فوقالعادهاى دارند، كه بايد با انتخاب راه معقول و مناسب، آنگونه كه شرع پيشنهاد كرده است، زمينه ازدواج آنان را فراهم ساخت. و اگر بر فرض، محدوديت عرفى مانع كار است؛ يعنى عرفاً ازدواج پسر در سن هجده يا نوزده سال، امرى ناپسند تلقّى مىشود، مىتوان براى آن نيز چارهجويى كرد. در چنين شرايطى بهترين راه اين است كه دختر شايستهاى را به عقد او در آوريد، تا چند سالى با هم باشند و با فراهم شدن امكانات و زمينههاى اجتماعى آن، رسماً ازدواج كنند.
به طور حتم بدانيد اگر اين مشكل حل شود ساير مشكلات او نيز حل خواهد شد و اگر در حل آن كوتاهى كرديد و خداى ناكرده براى ارضاى غريزه جنسى به حرام افتاد، شما نيز بىتقصير نخواهيد بود.
اعتكاف و فلسفه آن
Eآقاى محمدحسن سيفعلىنسب، شماره اشتراك ١٩٩٧
اعتكاف و فلسفه آن چيست و از چه زمانى شروع شده است؟
اعتكاف در لغت به معناى «گوشهنشين شدن، در جايى ماندن، خود را باز داشتن و گوشهنشينى براى عبادت» است. و در اصطلاح، عبارت است از ماندن حداقل سه روز در مسجد جامع شهر يا مساجد چهارگانه؛ يعنى مسجدالحرام، مسجد
النّبى، مسجد كوفه و مسجد بصره، به قصد عبادت خداوند، با شرايطى خاص.
از قرآن كريم فهميده مىشود كه اعتكاف در زمان حضرت ابراهيم (ع) مرسوم بوده است و لذا در آيه ١٢٥ سوره بقره مىخوانيم: «و عهدنا الى ابراهيم و اسماعيل ان طهّرا بيتى للطائفين و العاكفين و الرُّكّع السجود؛ و ما با ابراهيم و اسماعيل عهد بستيم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان و ركوع كنندگان و سجده كنندگان، پاك و پاكيزه كنيد». بعد از حضرت ابراهيم نيز در بعضى از شريعتها و در زندگى بعضى از اولياى خدا مانند حضرت مريم و زكريا به چشم مىخورد.
دين اسلام اعتكاف را در شكلى جديد و با شرايطى خاص مطرح كرد و انجام آن را به مسلمانان سفارش نمود.
پيامبر اكرم (ص) همه ساله در دهه آخر ماه رمضان اعتكاف مىكرد و دستور ميداد رختخوابش را جمع كرده و چادرى از جنس مو، براى او در مسجد بر پا كنند.
ميمون بن مهران مىگويد: من پيش امام حسن مجتبى (ع) نشسته بودم، او در حال اعتكاف بود مردى به محضر حضرت رسيد و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! فلانى از من طلبكار است و به علت ندارى مىخواهد مرا زندان كند، كمكم كن. امام فرمود: والله مالى ندارم كه بدهى تو را بپردازم. او باز اصرار كرد تا اينكه امام (ع) عزم رفتن كرد. من عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! مگر فراموش كردهايد كه معتكف هستيد؟ فرمود: نه، فراموش نكردهام و لكن شنيدم پدرم و او از جدّم رسول خدا (ص) نقل كرد كه فرمود: «من سعى فى حاجة اخيه المسلم فكانما عبدالله عز و جل تسعة آلاف سنة صائماً نهاره و قائماً ليله؛ كسى كه در راه بر طرف كردن نياز برادرش كوشش كند، پس گويا خدا را نُه هزار سال عبادت كرده است، در حالى كه
روزها روزه و شبها شب زندهدار بوده است.»
اين اعتكاف بيشتر در ايام البيض؛ يعنى سيزدهم تا پانزدهم ماه رجب، همراه با اعمال امّ داوود انجام مىشود. سه روز اعتكاف در مسجد الحرام و ده روز آخر ماه مبارك رمضان نيز توصيه شده است.
فوايد اعتكاف فراوان است؛ از جمله:
الف) ايجاد زمينه مناسب براى انديشيدن و تعقّل: شخص معتكف در مدت زمان اقامت خود در مسجد و بريدن از محيط پر هياهوى زندگى، فرصتى مىيابد كه گذشته خود را مرور و نقاط مثبت و منفياش را ارزيابى كند.
ب) فراهم آمدن زمينه توبه و بازگشت: گاهى مشغلههاى زياد زندگى و مشكلات آن، ما را از خودمان غافل مىكند و فرصت ارزيابى و جبران عملكرد گذشته را از ما مىگيرد؛ اعتكاف اين فرصت را در اختيار مىگذارد تا به جبران نقايص و ضعفهاى خود بپردازيم و توبه كنيم.
ج) فراهم شدن فرصت براى نيايش، نماز و تلاوت قرآن: در حقيقت مدت زمان اعتكاف، فرصتى است كوتاه براى محاسبه نفس و خودسازى كه انسان را از حاكميت غريزهها، عادتها و اشتغالات معمول زندگى آزاد مىسازد و به جبران كاستىها وادار مىكند.
براى آگاهى بيشتر درباره اعتكاف مىتوانيد كتاب اعتكاف، نوشته آقاى فلاحزاده را مطالعه و يا از برنامه نرمافزارى پرسمان متعلّق به نهاد رهبرى در دانشگاهها استفاده كنيد.
وجود انسان قبل از حضرت آدم (ع)
با توجه به ازلى بودن خداوند و اينكه از خلقت حضرت آدم (ع) بيش از شش يا هفت هزار سال نمىگذرد، قبل از آن چه بوده است؟ آيا انسانهاى ديگرى شبيه ما وجود داشتهاند؟
اين جهان، مخلوق خداست و با اراده او به وجود آمده است، و خداى جهان وجودى است كامل و نامحدود، بيآغاز و بيانجام و همه صفات كمال؛ يعنى علم و قدرت و اراده و... عين ذات اوست. او از ازل قادر و مريد بوده و تا ابد هم عالم و قادر و مريد خواهد بود. اينطور نيست كه اراده نداشته باشد و بعداً مريد شود، يا علم نداشته باشد و بعداً علم پيدا كند. بنابر اين وقتى خدا كمال مطلق است و ذرهاى نقص نداشته تا به تدريج تحصيل كمال كند، از ازل اينگونه بوده و هست. خوب، در اين صورت او از ازل خالق بوده و مخلوقى داشته است؛ يعنى مخلوقات جلوه حق بودهاند؛ مانند: نور خورشيد كه جلوه خورشيد است. شما نمىتوانيد بگوييد يك زمانى خورشيد بوده اما جلوه نداشته است. اين جلوه و نور، همراه خورشيد بوده و خواهد بود. البته اينطور نيست كه جلوه و نور از لحاظ رتبه زمانى با صاحب جلوه يكى باشد. بالاخره صاحب جلوه علت پيدايش جلوه است و لذا رتبهاش جلوتر است. بر اين اساس شما نمىتوانيد بگوييد يكى بود، يكى نبود، غير از خدا هيچ چى نبود؛ هميشه مخلوقى بوده است و قبل از انسان نيز موجوداتى ديگر شبيه انسان و يا انواعى ديگر از موجودات بودهاند.
اما اينكه پرسيدهايد آيا قبل از هفت هزار سال پيش انسانهايى ديگر بودهاند يا خير؟ در پاسخ مىگوييم: در اين باره دو نظريه وجود دارد: يكى به نظريه فيكسيسم معروف است كه همان نظريه قدماست و قائل است خداوند در آغاز از هر طيف موجود، يك جفت، نر و ماده ساخت و آن دو منشأ نوع خود شدند؛ مثلاً از نوع موجودى به نام انسان، آدم و حوا را ساخت و آن دو زاد و ولد كردند و بقاى نوع انسان را تضمين نمودند.
بر اساس اين ديدگاه، قبل از آن دو، چيزى به نام انسان نبوده است. ظاهر آيه اول از سوره نساء اين احتمال را تأييد مىكند. در قسمتى از اين آيه مىخوانيم: «و بثّ منهما رجالاً كثيراً و نساءً؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى ]در روى زمين[ منتشر ساخت».
«از اين تعبير استفاده مىشود كه تكثير نسل فرزندان آدم، تنها از طريق آدم و همسرش صورت گرفته و موجود ثالثى در آن دخالت نداشته است. لازمه اين سخن آن است كه فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم ازدواج كرده باشند، زيرا اگر آنها با نژاد و همسران ديگرى ازدواج كرده باشند، منهما (از آن دو) صادق نخواهد بود.»
نظريه دوم، نظريه علماى جديد است كه به ترانسفورميسم معروف است؛ يعنى همان نظريه تكامل كه قائل است انواع و اقسام موجودات در اثر تكامل، يكى پس از ديگرى پديد آمدهاند. بر اين اساس، حيواناتِ اين جهان همه از حيوانات تك سلولى نشأت گرفتهاند كه آن حيوانات تك سلولى روز به روز رشد كردهاند و تكامل يافتهاند و از نوعى به نوعى تبديل شدهاند تا به انسان رسيدهاند. اينجاست كه بعضىها به دنبال آن موجود قبل از انسان رفتهاند و گفتهاند: آن حيوان، ميمون بوده است.
تأثير گناه در ارزش كار نيك براى مردگان
Eآقاى محمد رحمتى، شماره اشتراك ١٢٧١٦
اگر ما گناه كنيم، آيا ارزش اعمال نيكى كه به نيّت اموات انجام دادهايم پايين ميآيد؟ آيا ارتكاب گناه در اعمال خوب خود ما نيز تأثير دارد؟
با گناهى كه بعداً انجام مىشود ثواب كارهاى خوبى كه قبلاً براى اموات انجام شده كم نمىشود و ثواب آن به اموات ميرسد، ولى اگر اعمال بدى انجام دهد از ثواب فرستنده كاسته مىشود.
درباره محو بدىها به وسيله خوبىها در قرآن مىخوانيم: «ان الحسنات يذهبن السيئات؛ خوبىها، بدىها را مىبرد».
اين مربوط به اعمال ذخيره شده در نامه اعمال خود انسان است، نه خوبىهايى كه به مردگان اهدا گرديده است. و نيز پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «اتق الله حيث كنت و خالق الناس بخلق حسن و اذا عملت سيّئة فاعمل حسنة تمحوها؛ هر كجا و در هر
حال هستى، از خدا بترس و با مردم با اخلاق نيك رفتار كن و هرگاه كار زشتى انجام دادى پس از آن كار نيكى انجام ده تا آن را محو كند.»
اصطلاحاً به چنين تغيير و تحولى، تكفير مىگويند؛ يعنى از بين رفتن كيفر گناهان پيشين بر اثر اعمال نيك بعد؛ به عبارت ديگر عوارض و بازتابى كه گناه دارد در سايه عمل نيكو از ميان ميرود.
از طرفى، در زمينه نابود شدن اعمال نيك بر اثر گناهان كه اصطلاحاً به آن احباط مىگويند، هم در قرآن كريم و هم در روايات اشاراتى شده است كه به چند مورد اشاره مىكنيم:
١ ـ شرك به خداوند
در آموزههاى دينى تقوا پيشگى، شرط پذيرش عمل و ايمان، و اعتقاد به توحيد، عامل اثر گذار بودن اعمال معرفى شده است. در قرآن مىخوانيم: «انما يتقبل الله من المتقين؛ همانا خدا تنها از پرهيزكاران مىپذيرد». و نيز مىخوانيم: «من
عمل صالحاً من ذكر او انثى و هو يؤمن فلنحيينّه حياة طيّبة؛ هر زن و مردى كه كارى نيكو انجام دهد، اگر ايمان آورده باشد زندگى
خوش و پاكيزهاى به او خواهيم داد». بر اين اساس، مشرك و كافر چون چنين شرطى را ندارند اعمال نيكشان پذيرفته نمىشود، چون بر اساس ايمان نيست. در قرآن آمده است: اعمال كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند همانند خاكسترى است در برابر تند باد، در يك روز طوفانى، آنها نمىتوانند كمترين نتيجه را از اعمالى به دست آورند كه انجام دادهاند.
در حديثى پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: «ان الله تعالى يحاسب كل خلق الا من اشرك بالله؛ خداوند همه بندگان را حسابرسى
مىكند، مگر كسى را كه به خدا شرك ورزد؛ چنين شخصى بدون حساب به آتش فرستاده مىشود.»
٢ ـ ناخرسندى خداوند
در قرآن كريم رضايت خداوند شرط پذيرش عمل معرفى شده است. بنابر اين، اعمال كسانى كه با كارهاى زشت خود خشم خداوند را بر ميانگيزانند، نابود مىشود. در سوره محمد آيه ٢٨ مىخوانيم: «ذلك بانّهم اتبعوا ما اسخط الله و كرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم؛ اين ]عذاب و كيفر[ به دليل آن است كه آنها از آنچه خداوند را به خشم ميآورد پيروى كردند و آنچه را موجب خشنودى اوست دوست نداشتند، لذا خداوند اعمال آنان را نابود كرد.»
٣ ـ آزردن پيامبر (ص)
اذيت و آزار رساندن به پيامبر (ص) نيز باعث نابودى عمل است. در قرآن مىخوانيم: «و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم؛ پيغمبر را آنطور كه سر يك ديگر داد مىكشيد، صدا نكنيد كه اگر چنين كنيد، اعمالتان نابود
مىشود.»
٤ ـ منّت نهادن
منّت نهادن و كار خوب خود را به رخ ديگران كشيدن باعث نابودى عمل است. در قرآن مىخوانيم: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، بخششهاى خود را با منّت نهادن و اذيت و آزار رساندن، باطل نكنيد.»
٥ ـ ريا و كفر
قرآن كريم پس از توصيه به باطل نكردن اتفاقات با منّت نهادن، مىفرمايد: همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مىكند و ايمان به خدا و روز قيامت ندارد. معلوم مىشود ريا و كفر نيز همانند منّت نهادن، باعث
نابودى عمل است.
٦ ـ عُجب و خود بزرگبينى
خود بزرگبينى، يكى ديگر از عوامل حبط اعمال است. در حديث آمده است: «العُجب يأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب؛
عُجب، حسنات را مىخورد، همانطور كه آتش هيزم را.»
٧ ـ حسد
حسادت به دارايى و مقام و منزلت ديگرى نيز باعث نابودى عمل خوب انسان است. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد: مواظب باشيد حسادت نورزيد، زيرا حسد كارهاى خوب را مىخورد، همانطور كه آتش هيزم را.
نكته قابل ذكر اينكه حسادت و كبر و عُجب، از عوامل اصلى رانده شدن شيطان از درگاه خداوند بود. اميرمؤمنان (ع) در نهج البلاغه مىفرمايد: «اعتبروا بما كان من فعل الله بابليس اذ احبط عمله الطويل و جهده الجهيد و كان قد عبدالله ستة آلاف سنه؛ پس از
آنچه خدا به شيطان كرد پند گيريد، كه اعمال طولانى و كوششهاى فراوان او را باطل گرداند، در حالىكه شش هزار سال عبادت خدا كرده بود.»
بسيارند كسانى كه كارهاى بزرگى را انجام ميدهند اما هدفشان حفظ مقام و مال و ثروت و جلب توجه ديگران است و نيز بسيارند كسانى كه كار كوچكى انجام ميدهند اما مخلصند و انگيزه و هدفى جز رضاى پروردگار و خير رساندن به بندگان او ندارند. با توجه به آنچه گذشت، اعمال كوچك اين بندگان نزد خداوند، سنگين است و اعمال آن رياكاران، پشيزى ارزش ندارد.
بنابر اين انسان بايد در حفظ و مراقبت از كار خوبى كه انجام ميدهد بكوشد و مواظب باشد آن را تباه نسازد. امام باقر (ع) مىفرمايد: «الابقاء على العمل اشد من العمل؛ نگهدارى عمل از خود عمل، سختتر است.»
خيرات براى مردگان در شب و روز
آيا فرستادن خيرات و قرائت قرآن براى مردگان، در شب با روز فرق مىكند، چون شنيدهام در عالم برزخ هم حالتى مانند خواب وجود دارد كه نبايد مزاحم آرامش مردگان در شب شد، آيا چنين مطلبى صحت دارد يا خير؟
از آيات قرآن كريم فهميده مىشود كه در عالم برزخ نيز همانند دنيا شب و روز وجود دارد و شب و روز دنيا در برزخ احساس مىشود. درباره گرفتارىهاى خاندان فرعون در عالم برزخ مىخوانيم: «النار يعرضون عليها غدواً و عشيّاً و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب؛ هر صبح و شام بر آتش عرضه مىشوند و روزى كه قيامت بر پا شود ندا دهند كه
خاندان فرعون را به سختترين عذابها در آوريد.»
در بعضى از روايات زمانهاى خاصى براى دادن خيرات به نيّت مردگان مشخص شده است؛ مانند:
١ ـ از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: مردگان را چون پيش از طلوع آفتاب زيارت كنيد مىشنوند و به شما جواب ميدهند و اگر بعد از طلوع آفتاب زيارت كنيد مىشنوند اما جواب نميدهند.
٢ ـ از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه فرمود: «و لا تزرهم احياناً من الليل؛ و هيچگاه ايشان را در شب زيارت مكن.»
٣ ـ همچنين توصيه شده كه چون قصد زيارت مؤمنان كنى سزاوار است كه روز پنجشنبه باشد.
موارد ديگرى نيز هست كه معلوم مىشود در آنجا نيز شب و روز و صبح و عصر و... وجود دارد.
و نيز روايات ديگرى هست كه يادآور مىشود بعضى از برزخيان به كارهايى مشغولند و بعضى ديگر با دوستان خود در حال گفت و گو هستند. بنابر اين اگر در جايى روايتى مشاهده كرديد كه مىگفت شبها هديه نفرستيد، نمىتوان آن را ناديده گرفت، چون ما قدرت نفوذ در عالم برزخ را نداريم تا از اوضاع آن با خبر شويم. در مورد جزئيات آن به سخن كسانى استناد مىكنيم كه از طريق غيب مىتوانند بر آن احاطه داشته باشند و راهى جز اين نداريم.
نيروى انتظامى و دستگيرى زن خلافكار
Eآقاى صادق جبارزاده، شماره اشتراك ١١٧٦٦
آيا مأمور نيروى انتظامىِ مرد مىتواند زن نامحرم را دستگير كند؟
مأمور نيروى انتظامىِ مرد مىتواند با رعايت شئون اسلامى زن خلافكار و نامحرم را دستگير كند؛ مثلاً دستكش به دست كند و دست او را بگيرد يا دست بند به دست او بزند و او را منتقل كند.
البته حكم اين موضوع در جاهاى مختلف، متفاوت است و بايد اهمّ و مهم كرد. چه بسا در جايى زنى خلافى انجام داده كه براى كشور و جامعه بسيار خطرناك است و او براى نجات خود، حجاب را رعايت نكند و مأمور زن نيز براى دستگيرى او وجود ندارد، هر چند مجبور باشد در بعضى مراحل از مرز مقرّرات مربوط به نگاه به نامحرم و يا لمس بدن نامحرم عبور كند، بايد به دستگيرى او اقدام نمايد. البته در اين موارد بايد به اندازه ضرورت اكتفا كرد و تشخيص موارد آن بر عهده مسئول مربوط است.
تفاوت سالهاى قمرى و شمسى
چرا سالهاى قمرى نسبت به سالهاى شمسى تغيير مىكند؟
تغييراتى كه سالهاى قمرى نسبت به سالهاى شمسى دارد به دليل تعداد روزهايى است كه يك سال قمرى يا يك سال شمسى را تشكيل ميدهند.
يك سال شمسى كه با گردش زمين به دور خورشيد تحقق مىيابد ٣٦٥ روز و حدود ٦ ساعت مىباشد. نيمه اول سال شمسى، ماهها ٣١ روزه و نيمه دوم آن ٣٠ روزه است، به جز اسفند كه هر چهار سال يك بار با جمع شدن آن ٦ ساعت اضافى، يك روز بر تعداد روزها اضافه مىشود و سال شمسى ٣٦٦ روز مىشود كه به آن سال كبيسه مىگويند.
اما يك سال قمرى از ١٢ ماه قمرى تشكيل شده است كه هر ماه از تولد ماه و ديدن آن تا پايان ماه و ديدن ماه ديگر تحقق مىيابد و ٢٩ روزه يا ٣٠ روزه است. به همين دليل تعداد روزهاى سال قمرى ٣٥٤ روز مىباشد؛ يعنى حدود يازده روز از روزهاى سال شمسى كمتر است.
به همين دليل است كه آخر ماههاى قمرى در هر سال هميشه ده تا يازده روز جلوتر از سال قبل مىباشد؛ مثلاً اگر آخر ماه رمضان امسال ٢٠ مهرماه باشد، سال آينده آخر ماه رمضان ١٠ مهرماه خواهد بود.
* * *