معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - موضوع پژوهش ١ - انصارى عليرضا

موضوع پژوهش ١
انصارى عليرضا

ادامة سلسله بحث‌های ویژگی‌های اساسی امامان(علیهم السلام)، در این شماره به زندگانی و ویژگی‌های معصوم دوازدهم، امام هادی(ع) می‌پردازیم. امام على‌النقى(ع) در نيمة ذيحجة‌الحرام سال ٢١٢ هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد. پدرش امام جواد(ع) و مادرش «سمانه» نام داشت که انسانی با فضيلت و با تقوا بود. مشهورترين القاب حضرت، «نقى» و «هادى» است، و به ایشان «ابوالحسن ثالث» نيز گفته می‌شود. امام هادى(ع) در سال ٢٢٠ هجرى پس از شهادت پدر گرامي‌اش، برمسند امامت نشست و در سال ٢٥٤ هجری در شهر سامرا به شهادت رسید. مدت امامت او ٣٣ سال و عمر شريفش ٤١ سال و چند ماه بود. اوضاع سیاسی و اجتماعی جهان اسلام در دوران امامت امام هادى(ع)، از نظر گرايش‌ها و كشمكش‌هاى فكرى و اعتقادى، از موقعيت و گستردگى ويژه‌اى برخوردار بود. منشأ پيدايش اين تحول فرهنگى، شرايط سياسى- اجتماعى جامعة اسلامى به ويژه در سطح دستگاه رهبرى بود. اظهار تمايل حكمرانان عباسى به مسائل علمى و فرهنگى، باز شدن دروازه‌هاى علوم فلسفه و كلامِ ملت‌هاى ديگر بر روى مسلمانان و ترجمة بسيارى از كتاب‌هاى علمى آنان به زبان عربى، راه يافتن امام رضا و امام جواد(علیهما السلام) به دستگاه خلافت و فراهم آمدن موقعيت استثنايى براى بحث و مناظره با دانشمندان و سران مكتب‌ها و گروه‌هاى مختلف، از مهم‌ترين عوامل پيدايش اين شرايط بود. پيدايش چهره‌هاى برجستة علمى در زمينة دانش‌هاى عقلى و نقلى در اين دوره، نشانة بارز ديگرى بر گستردگى سفرة دانش بشرى در اين مقطع زمانى است. از جملة اين دانشمندان مى‌توان افراد ذيل را نام برد: ـ در حدیث و فقه: احمد بن حنبل و نويسندگان صحاح سته: بخارى، مسلم، ابوداود سجستانى، ابوعيسى ترمذى، ابوعبدالله بن ماجه و احمد نسائى؛ ـ در کلام: ابوهذيل، ابواسحاق، ابراهيم بن سيار، ابوعمرو بن بحر جاحظ، و ابوالحسين خياط؛ ـ در پزشکی: يحيى بن ماسويه، بختيشوع و حنين بن اسحاق؛ ـ در تاریخ: يعقوبى، ابن قتيبه دينورى و بلاذرى. در چنين شرایطی و با انبوه دانشمندان و عالمان و تضارب و تعاطی افکار، مهم‌ترین وظیفة امام، پاسداری از دین و معارف بلند اهل بیت بود. از این رو امام هادی(ع) وظیفة خود دانست که به فعالیت‌های علمی و فرهنگی بپردازد و این امر، مهم‌تر از فعالیت‌های سیاسی بود. تلاش‌های فرهنگی امام در حفظ و اشاعه و گسترش اسلام، بسیار مؤثّر بود. در این‌جا به بعضی از فعالیت‌های آن حضرت اشاره می‌کنیم. ١ـ تربیت شاگردان همان‌گونه که اشاره شد، عصر زندگى امام هادى(ع) عصر اختناق و استبداد بود. به همین دلیل امام براى فعاليت‌های علمی و فرهنگیِ گسترده آزادى عمل نداشت، اما حضرت در همان شرایط نامساعد، علاوه بر فعاليت‌هاى فرهنگى، راويان و محدّثان و بزرگانى از شيعه را تربيت كرد که هرکدام در حوزه‌های مهم علمی، فقهی و... بسیار تأثیرگذار بودند. شيخ طوسى، تعداد شاگردان آن حضرت را در علوم مختلف اسلامى ١٨٥ نفر مى‌داند. در ميان اين گروه، شخصيت‌هاى برجسته‌اى مانند: فضل بن شاذان، حسين بن سعيد اهوازى، ايوب بن نوح، ابوعلى (حسن بن راشد) حسن‌بن‌على ناصركبير، عبدالعظيم حسنى و عثمان‌بن سعيد اهوازى حضور داشتند كه برخى از آنان آثار و تأليفات ارزش‌مندی در زمينه‌هاى مختلف علوم اسلامى داشتند. ٢ـ رويارویی با فقيهان دربارى‌ با آن‌كه سياست خلفاى عباسى اين بود كه توجه مردم را به فقهاى دربارى جلب كنند و آرای آنان را به رسميت بشناسند، اما در مدت اقامت امام هادى(ع) در سامرا چندين بار در ميان فقهاى وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزير براى حل مشكل به امام مراجعه می‌كردند. امام با استدلال روشن، چنان مسئله را می‌شكافت كه فقها در برابر آن ناگزير به تحسين می‌شدند. به دو نمونه اشاره می‌شود: الف) كيفر مسيحى يك نفر مسيحى را كه با زن مسلمانى زنا كرده بود، نزد متوكل آوردند. متوكل خواست دربارة او حد شرعى اجرا شود، در اين هنگام مرد مسيحى اسلام آورد. يحيى بن اكثم، قاضى القضات گفت: اسلام آوردن او، كفر (پوشاننده) است و عملش را از ميان می‌برد و نبايد حد دربارة او اجرا شود. برخى دیگر از فقها گفتند: بايد سه بار دربارة او حد جارى شود. برخى ديگر به گونه‌اى ديگر فتوا دادند. وجود اختلاف فتاوا، متوكل را مجبور کرد تا از امام هادى(ع) استفتا كند. امام پاسخ داد: «آن‌قدر بايد شلاق بخورد تا بميرد». فتواى امام با مخالفت شديد «يحيى بن اكثم» و ساير فقها روبرو شد و گفتند: اين فتوا مدرک عقلی و نقلی ندارد . از متوكل خواستند نامه‌اى به امام نوشته، مدرك اين فتوا را بپرسد. متوكل به امام نوشت. امام در پاسخ نوشت: «فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا قالوا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنّا بِهِ مُشْرَكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ ايْمانُهُمْ لَمّا رَأوا بَأْسَنا سُنّة اللهِ الّتِى قَِدْ خَلَتْ فِىْ عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الکافِرُونَ؛ هنگامى كه قهر و قدرت ما را ديدند، گفتند: به خداى يگانه ايمان آورديم و به بت‌ها و عناصرى كه آنها را شريك خدا قرار داده بوديم، كافر شديم، ولى ايمان‌شان به هنگام ديدن قهر و قدرت ما، سودى ندارد. اين سنّت و حكم الهى است كه در ميان بندگان وى جارى است و پيروان باطل در چنين شرایطى زيان‌كار شدند». متوكل، پاسخ مستند و مستدل امام را پذيرفت و دستور داد حد زناكار طبق فتواى امام اجرا شود. ب) نذر متوكل‌ روزى متوكل بيمار شد و نذر كرد اگر شفا يافت، تعداد «كثيرى» دينار (سكة زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامى كه بهبود يافت، فقها را جمع کرد و پرسيد: چند دينار بايد صدقه بدهم كه «كثير» محسوب شود؟ فقها در اين باره به اختلاف فتوا دادند. متوكل ناگزير شد مسئله را از امام هادى(ع) سؤال كند. امام پاسخ داد: بايد ٨٣ دينار بپردازى. فقها از اين فتوا تعجب كردند و به متوكل گفتند: از او بپرسيد اين فتوا را بر اساس چه مدركى داده است؟ متوكل، موضوع را با امام مطرح كرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن مى‌فرمايد: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللهُ فِىْ مَواطِنَ كَثِيرَة؛ خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «كثير» يارى كرده است»، و همة خاندان ما روايت كرده‌اند كه جنگ‌ها و سريّه‌هاى زمان پيامبر(ص) ٨٣ جنگ بوده است. ٣ـ تعلیم زیارت‌نامه یکی از فعالیت‌های علمی امام، تعلیم برخی از زیارت‌نامه‌ها بود که معارف بسیار بلندی را در بر داشت. این زیارت‌نامه‌ها ضمن بار علمی و اخلاقی، بار سیاسی نیز داشت. در این‌جا به یک نمونه اشاره می‌شود: زيارت جامعه يكى از آثار ماندگار و ارزش‌مند امام‌هادى(ع)، زيارت‌جامعة‌کبیره است كه متقن‌ترين متن شناخت امامت راستين است. ارزش ‌سندى آن چنان است كه مرحوم مجلسى مى‌نويسد: «اين‌كه دربارة زيارت‌جامعه، ‌سخن اندكى به درازا كشيد، اگرچه حق آن را نيز ادا نكردم، ‌بدين دلیل است كه اين زيارت صحيح‌ترين آنها از جهت‌ سند و فراگيرترين آن‌ها نسبت ‌به ائمه است و در مقايسه با ديگر زيارت‌ها از فصاحت و بلاغت و منزلت بيشترى برخوردار است.» مرحوم صدوق اين زيارت را در كتاب «من لا يحضره الفقيه‌» و شيخ‌طوسى دركتاب «تهذيب الاحكام» از موسى‌بن عبدالله نخعى چنين نقل مى‌كند: از امام على ‌النقى(ع) خواستم مرا زيارتى بلیغ و كامل ‌تعليم دهد كه به وسيلة آن بتوانم هر يك از ائمه را زيارت كنم. حضرت فرمود: چون به درگاه رسيدى، در حالى كه غسل كرده‌اى، بايست‌ و شهادتين را بگو و چون داخل شدى و قبر را ديدى توقف كن و سى مرتبه الله‌اكبر بگو. سپس با گام‌های کوتاه و با آرامش و وقار، اندكى راه برو، و دوباره بايست و سى مرتبه الله‌اكبر بگو. پس به قبر مطهّر نزديك شو و چهل مرتبه تكبير بگو. اهميت اين زيارت را هنگامى مى‌توان دريافت كه بدانيم در آن زمان عده‌اى از«غُلات‌» معصومان را تا حد خدايى بالابرده و گروهى را تحت پرچم ضلالت خويش گرد آورده بودند. امام(ع) با سخنان خود مرز افراط و تفريط را مشخص كرد و دوست‌داران واقعى خويش را از انحراف و تمايل به سوى افكار و آراى باطل بر حذر داشت. نام چند تن از غلو كنندگان چنين است: ١ـ على بن حسكه قمى؛ ٢ـ قاسم يقطينى؛ ‌٣‌ـ حسن بن محمد بن باباى قمى؛ ٤ـ محمدبن نصير. از نامة بعضى از اصحاب امام(ع) به وى و جواب حضرت، مى‌توان به ‌عقايد اين گروه دست يافت. در آن نامه آمده است: «على‌بن حسكه ‌معتقد است تو خدايى و او پيامبرى است كه از جانب شما مأموريت يافته مردم را به آن دعوت كند. او بسيارى را به سوى خود جذب كرده است. اگر منّت نهى و جوابى را در اين باره مرقوم دارى آنان را از هلاكت نجات داده‌اى.» امام در پاسخ نوشت: «ابن حسكه، دروغ گفته است. لعنت‌ خدا بر او باد! من او را در شمار دوستان خود نمى‌دانم... سوگند به خدا، خداوند، محمد(ص) و پيامبران پيش از او را جز به ‌آيين يكتاپرستى و نماز و زكات و حج و ولايت نفرستاده است. محمد(ص) تنها به خداى يكتاى بى‌شريك دعوت كرده است و ما، جانشينان او نيز بندگان خداييم و به او شرك نمى‌ورزيم. در صورت اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار می‌گیریم و اگر از فرمانش سرپيچى كنيم عقوبت و عذاب خواهيم شد. ما حجّتى بر خداوند نداريم ‌و خدا بر ما و تمامى مخلوقاتش حجّت دارد. من از كسى كه اين ‌سخنان را به زبان آورده بيزارى می‌جویم و به خدا پناه مى‌برم. شما نيز از آنان دورى كنيد.» در اين زيارت، اوج معنوى و جامعيت ائمه(علیهم‌السلام) در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگيزی بیان می‌شود، كه هر سخن شناس و آشناى با ادبيات عرب آن را در مى‌يابد. همین ویژگی گواه این است که جملات زیارت از سوى امام معصوم(ع) صادر شده است. در اين زيارت دربارة فضايل و خصوصيات اخلاقى و اجتماعى ‌امامان معصوم‌ مى‌خوانيم: سخن شما نوربخش دل‌ها و فرمان شما هدايت است. سفارش شما تقوا و كار شما خير و نيكى است. عادت شما نيكى، و فطرت شما كرم و بخشش است. حالت و منزلت ‌شما حق و راستى و مدارا و محبت است و سخن شما دستور لازم الاجراست و انديشة شما دانش و بردبارى و عاقبت‌انديشى است. اين زيارت، امامت را رمز و راز فلسفة سياسى اسلام مى‌داند، دولت ‌حق و پايندة اهل‌بيت را فرا روى انسان‌ها قرار مى‌دهد و به همة مؤمنان يادآورى مى‌كند كه حق مسلّم و حكومت عدل الهى‌، از آنِ اهل‌بيت است: «و دعائم الاخيار و ساسة ‌العباد و اركان البلاد؛ ائمه،‌ آقاى نيكان و تكيه‌گاه آن‌ها و خلفاى الهى و تدبيركنندگان امور بندگان و ستون‌هاى محكم شهرهايند.» مرحوم مجلسى مى‌فرمايد: اين زيارت به شيعيان مى‌آموزد كه آمادگى خويش را حفظ كنند تا آن زمان كه دولت اهل‌بيت‌ بر قرار شود. ٤ـ مناظره‌های علمی و اعتقادی همان‌گونه که پیش‌تر نیز بدان اشاره شد، دولت عباسی همواره به دنبال برپایی جلسه‌های مناظره و گفت‌وگوی علمی بود، که برقراری این‌گونه جلسه‌ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی(ع) نیز ادامه یافت. برپایی این مجالس هدف‌دار، برای در هم شکستن چهرة علمی امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان تشکیل می‌شد. البته با این کار، آنان نه تنها به مقصود خویش نمی‌رسیدند، بلکه موجب رسوایی و فضاحتشان نیز می‌شد، چرا که آن امامان بزرگوار از این فرصت‌های طلایی برای روشن کردن اذهان عمومی و نشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره می‌بردند. دولت عباسی می‌کوشید تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات‌های ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردمی جلوگیری کند و جلوی فیضان این سرچشمة بزرگ را بگیرد، ولی برپایی نشست‌های علمی، در تناقض با این سیاست بر می‌آمد و تمام تلاش‌های عباسیان را بیهوده می‌ساخت. متوکل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نام‌های «یحیی بن اکثم» و «ابن سکّیت» را به خدمت خواند تا در نشستی علمی با امام علی النقی(ع) شرکت کنند. متوکل از ابن سکّیت خواست تا پرسش‌های خود را مطرح کند. او نیز پرسید: «چرا موسی(ع) با عصا بر انگیخته شد، عیسی(ع) با شفای بیماران و زنده کردن مردگان، و محمد(ص) با قرآن و شمشیر؟» امام در پاسخ فرمود: «موسی(ع) با عصا و ید بیضا در دوره‌ای بر انگیخته شد که مردم تحت تأثیر جادو قرار گرفته بودند. او نیز به همین منظور برایشان معجزه‌ای آورد که جادویشان را از بین ببرد و حجّت را بر آنان تمام کند. عیسی( ع) با شفای بیماران خاص و با زنده کردن مردگان برانگیخته شد، زیرا در آن زمان پزشکی و پیشرفت‌های آن، مردم را شگفت زده کرده بود و او به فرمان خدا، مردگان را زنده می‌کرد و بیماران بی‌درمان را شفا می‌داد. محمد(ص) با قرآن و شمشیر در دوره‌ای برانگیخته شد که شعر و شمشیر بر اندیشة مردم حکمرانی می‌کرد. او نیز با قرآن تابنده و شمشیر برنده بر شعر و شمشیرشان چیره گشت و پیام خدا را به آنان رساند و حجّت را بر آن‌ها تمام فرمود.» پاسخ امام، بسیار روشن و قانع کننده بود. ابن سکّیت از روی ناچاری پرسشی بی‌محتوا را بیان کرد و گفت: «اکنون حجّت خدا چیست؟» امام نیز با کنایه، مهر خاموشی بر زبان دشمن زد و فرمود: «عقل که به خوبی در می‌یابد آن‌که به خدا دروغ ببندد، رسوا می‌شود.» شکست ابن سکّیت در این گفت‌وگوی کوتاه و آن هم فقط با یک پرسش ساده، خشم یحیی‌بن اکثم را برانگیخت. او با ناراحتی گفت: «ابن سکّیت را به مناظره چه کار، او هم‌نشین نحو و شعر و لغت است»؟! سپس کاغذی بیرون آورد که در آن پرسش‌های پراکنده‌ای را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام به طور مکتوب خواست. پرسش‌های او دربارة تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احکام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی دربارة عملکرد امیرمؤمنان علی(ع) بود. امام با نهایت دقت و ظرافت و کمال به پرسش‌های وی پاسخ فرمود و افزون بر اثبات جایگاه علمی خود، سیزده پرسش پیچیده و مشکل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیر مستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد. پاسخ‌های امام هادی( ع) آن چنان کوبنده و دقیق بود که یحیی بن اکثم در پایان این رویارویی به متوکل گفت: «پس از این جلسه و این پرسش‌ها دیگر سزاوار نیست که از او دربارة مسئلة دیگری پرسش شود، زیرا هیچ مسئله‌ای پیچیده‌تر از این‌ها وجود ندارد [و او از عهدة پاسخ‌گویی به همة آن‌ها بر آمد]. این کارها موجب بیشتر آشکار شدن مراتب علمی او و تقویت شیعیان خواهد شد.» ٥ ـ شبهه زدایی در مورد قرآن افزون بر شبهه‌های خرد و کلانی که از سوی دانشمندان و فرقه‌های آن دوران در حوزة دین مطرح می‌شد، هر از چند گاهی کشمکش‌های بزرگی بر سر مسائل بنیادین و زیر بنایی اسلام، رخ می‌نمود که دامنة فتنه انگیزی آن، اندیشة قشر گسترده‌ای از مسلمانان و گاه شیعیان را در بر می‌گرفت. یکی از بزرگ‌ترین فتنه جویی‌ها، موضوع مخلوق بودن قرآن بود که مدت‌ها اندیشة مسلمانان را به خود مشغول ساخته بود. معتزله که گرایشی افراطی به عقل دارند، قرآن کریم را حادث و مخلوق می‌دانستند و آن را از صفات باری تعالی می‌شمردند، ولی در برابر آن‌ها، اشاعره به مخالفت برخاسته و قرآن را قدیم و غیرمخلوق انگاشتند. جرقه‌های این کشمکش که برخاسته از نظریة جبر و تفویض بود، از اواخر حکومت امویان آغاز گردید و با پیدایش این دو مکتب کلامی در عصر عباسیان، به اوج خود رسید. تا پیش از مأمون، حکمرانان عباسی گرایش و تعصب شدیدی بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شکنجه و سرکوب می‌کردند، اما به حکومت رسیدن مأمون، ورق را برگرداند و مخالفان معتزله و نظریة خلق قرآن با حربه‌های گوناگون از صحنة روزگار پاک ‌شدند. پس از مأمون نیز خلفای عباسی از او پیروی کردند و کسانی را که به عقاید معتزله پای‌بند نبودند، شکنجه می‌کردند یا از میان برمی‌داشتند. هنگامی که متوکل به حکومت دست یافت، دوباره به عقاید اشاعره پیوست و این بار قربانیان ماجرا، معتزلیان بودند. در گیر و دار این آشوب زدگی‌های اعتقادی، امام هادی(ع) پیشوای اندیشة اسلامی، وارد عرصه شد و با بدعت شمردن این بحث‌ها، خط سیر مکتب ناب اسلامی را برای پیروان خود ترسیم کرد. ایشان برای تنویر اذهان پیروان خود در بغداد نوشت: «به نام خداوند بخشایشگر مهرورز. پروردگار، ما را از فتنه‌های این روزگار در پناه دارد که در این صورت بزرگ‌ترین مرحمت را در برابر ما به انجام رسانیده است که در غیر آن، چیزی جز نابودی و بدبختی دست‌آورد کسی نخواهد شد. نظر من دربارة جدالی که بر سر [مخلوق بودن یا نبودن] قرآن در گرفته، این است که آن بدعتی بیش نیست که در گناه این بدعت، پرسش کننده و پاسخ دهنده، هر دو یک‌سانند، چرا که برای پرسش کننده سودی در بر نخواهد داشت [و به واقع آن دست نمی‌یابد] و برای پاسخ دهنده نیز جز رنجی ناشی از طرح موضوعی که از فهم و درک او خارج است، باقی نخواهد ماند. همانا خالقی جز خدا وجود ندارد و جز او، همه، آفریدگانش هستند. قرآن نیز کلام خداوند بزرگ است. پس از پیش خودتان بر آن نامی قرار ندهید که از گمراهان خواهید بود و خداوند شما و ما را در شمار افراد این آیه قرار دهد که فرمود: آنان کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می‌ترسند و از روز جزا سخت در وحشتند.» ٦ ـ مبارزه با منحرفان عقیدتی یکی از فعالیت‌های بسیار مهم امام، مبارزه با منحرفان عقیدتی بود. همان‌گونه که گفته شد، دوران امام هادی(ع)، اوج پیدایش مکتب‌های گوناگون عقیدتی بود که بستر آن را حکومت عباسی فراهم کرده بود. گردانندگان و نظریه پردازان این حرکت‌ها را نیز عده‌ای عناصر فریب خورده، فرصت طلب و سودجو تشکیل می‌دادند، که برخی از آن‌ها عبارت‌بودند از: الف) غُلات غلات، انسان‌هایی تندرو و بی‌منطق بودند که دربارة امامت، بیش از اندازه مبالغه می‌کردند و امام را تا سر حد الوهیّت و پرستش بالا می‌بردند. اینان با بهره‌گیری از عقاید انحرافی خویش، بسیاری از واجبات الهی را حرام و گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند. آنان سعی داشتند تا وجوهاتی را که مردم ساده و بی‌آلایش به امام می‌پرداختند به چنگ آورند و با تشریع بدعت‌های مختلف در دین، به امیال نفسانی خود رنگ شرعی و دینی بدهند، اما امام به سختی با آنان مبارزه کرد. سران این فرقه عبارت بودند از: علی بن حسکه قمی، فارس بن حاتم، حسن بن محمد مشهور به ابن بابای قمی، قاسم یقطینی یا قاسم بن یقطین و محمد بن نصیر نمیری یا فهری. هر کدام از این افراد، به گونه‌ای در تشریعات این گروه سهیم بودند؛ برای مثال علی بن حسکه قمی، امام هادی را پروردگار جهانیان می‌دانست و خود را از سوی ایشان پیامبر هدایت انسان‌ها معرفی کرده بود. او تمامی واجبات و فروع دینی، مانند زکات، حج، روزه و... را به شدت زیر سؤال برد. محمد بن نصیر نمیری، بر بدعت‌های علی بن حسکه، جواز ازدواج با محارم (مادر، خواهر، دختر)، حلّیت لواط و اعتقاد به تناسخ را افزود. امام با موضعی صریح و جدی، ضمن برائت و دوری جستن از آنان، حتی دستور قتل یکی از آن‌ها(فارس‌بن حاتم) را صادر کرد. ب) صوفیه از دیگر اندیشه‌های منحرفی که با رخنه در جامعة اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی مسلمانان شده بود، «تصوّف» بود. پیروان این مکتب، با نمایاندن چهره‌ای زاهد، عارف، خدا پرست، بی میل به دنیا و پاک و منزه از پستی‌ها و آلایش‌های دنیایی، مردم را گمراه می‌کردند. آن‌ها نیز چون غلات از همگی این عنوان‌ها در راستای اهداف سود جویانة خود در زمینه‌های گوناگون بهره‌مند می‌شدند. این افراد در اماکن مقدسی چون مسجد پیامبر(ص) گرد هم می‌آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتی خاص می‌پرداختند، به گونه‌ای که مردم با دیدن حالت آن‌ها می‌پنداشتند با پرهیزکارترین افراد رو به رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانة آنان قرار می‌گرفتند. امام هادی(ع) نیز با واکنش‌هایی سریع و به هنگام، این توطئة عقیدتی را کشف و خنثی ساخت. نگاشته‌اند روزی آن حضرت با گروهی از یاران صمیمی خود در مسجد مقدس پیامبر اکرم(ص) نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجد النبی شده و گوشه‌ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه ‌زدند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل ‌شدند. امام با دیدن اعمال فریب‌کارانة آن‌ها، به یاران خود فرمود: به این جماعت حیله‌گر و دو رو توجهی نکنید. اینان هم‌نشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه‌های استوار دین هستند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانة خود، چهره‌ای زاهدانه از خود نشان می‌دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می‌کنند. اینان مدتی را به گرسنگی سر می‌کنند تا برای زین کردن، استری بیابند. این‌ها لا اله الا اللّه نمی‌گویند، مگر این‌که مردم را گول بزنند و کم نمی‌خورند مگر این‌که بتوانند کاسه‌های بزرگ خود را پر کنند و دل‌های ابلهان را به سوی خود جذب نمایند. با مردم از دیدگاه و سلیقة خود دربارة دوستی خدا سخن می‌گویند و آنان را رفته رفته و نهانی، در چاه گمراهی [که خود کنده‌اند] می‌اندازند. همة این وردهایشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهایی که می‌خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، کسی از آنان پیروی نمی‌کند و به سوی آنان گرایش نمی‌یابد. هر کس به دیدار آن‌ها برود، چه در زمان حیاتشان و چه پس از مرگشان، گویی به زیارت شیطان و همة بت‌پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابوسفیان یاری رسانده است.» وقتی سخنان امام به این‌جا رسید، یکی از حاضران با انگیزه‌ای که امام از آن آگاهی داشت، پرسشی مطرح کرد که سبب ناراحتی ایشان شد. او پرسید: «آیا این گفته‌ها در حالی است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟» امام با تندی به او نگریست و فرمود: «دست بردار از این پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی‌شود. [آنان که این اعمال را انجام می‌دهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند] پست‌ترین طایفة صوفیانند، زیرا تمامی صوفیان با ما مخالفند و راهشان نیز از ما جداست. آن‌ها یهودیان و نصرانیان امت اسلامند. همین‌ها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند، ولی خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند، هر چند که کافران ناخشنود باشند.» ج) واقفیه «واقفیه» از دیگر فرقه‌های دوران امامت امام هادی(ع) بودند که امامت علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفته و پس از شهادت امام موسی بن جعفر(ع)، در ولایت پذیری ائمه متوقف شدند. آنان با انکار امامانِ پس از امام کاظم(ع) و موضع‌گیری در مقابل آنان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع کردند. امام هادی(ع) برای اثبات جایگاه امامت و پیشوایی خود، رو در روی آنان قرار گرفت و هم‌چون غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود قرار داد تا آن‌ها را به مردم بشناساند. در این باره «ابراهیم بن عقبه» در نامه‌ای به امام هادی(ع) می‌نویسد: «فدایت شوم، من می‌دانم که ممطوره (واقفیه) از حق و حقیقت دوری می‌کنند، آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین کنم»؟ امام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد. سرکردگی این گروه را «علی بن ابی حمزه بطائنی» بر عهده داشت که از زمان امامت علی بن موسی الرضا(ع) از پرداخت مالیات‌های اسلامی به امام خودداری کرد و به نشانة مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایی از این قبیل دست می‌زد. روزی امام یکی از آنان، به نام «ابوالحسن بصری» را دید و چون او را قابل هدایت و بیداری یافت، فقط در یک جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده که به خود آیی»؟ سخنان روشنی‌بخش امام در وی اثری ژرف بر جای نهاد و سبب تغییر رویّه و بیداری او گردید. •محورهای پژوهش: لطفاً فقط یکی از محورهای زیر را انتخاب کرده و دربارة آن مقاله بنویسید. ١. زندگی سیاسی امام‌هادی(ع). ٢. فعالیت‌های اجتماعی امام‌هادی(ع). ٣. روش برخورد امام‌هادی(ع) با خلفای عصر خود. ٤. جایگاه ومقام امام‌هادی( ع) از منظر عالمان اهل‌سنّت. ٥ . روش مناظرات امام‌علی النقی(ع). •منابع پژوهش: ١. تحلیلی از دوران دهمین خورشید امامت، امام هادی(ع)، سید محمد حسینی و علی رفیعی. ٢. صحیفة امام‌هادی(ع)، جواد قیومی. ٣. چهارده نور پاک، ج١٢، زندگی امام هادی(ع)، عقیقی بخشایشی. ٤. پیشوای دهم امام علی بن محمد الهادی(ع)، هیئت تحریریه موسسة در راه حق. ٥ . فرهنگ جامع سخنان امام هادی(ع)، همراه با متن کتاب موسوعة کلمات الامام الهادی، گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم، ترجمة علی مؤیّدی. ٦ . سیرة عملی اهل‌بیت(ع) حضرت امام علی النقی الهادی(ع)، کاظم ارفع. ٧ . چشمه‌های نور، امام هادی(ع)، سازمان تبلیغات اسلامی. ٨ . مشکات هدایت، پژوهشی در زندگانی امام هادی(ع)، ابوالفضل هادی‌منش. ٩. امام هادی(ع)، قهرمان شکست‌ناپذیر عصر متوکل، محمد رسول دریائی. ١٠. امام هادی(ع) و نهضت علویان، محمد رسول دریائی. ١١. ستارگان درخشان، ج١٢، سرگذشت حضرت امام علی النقی(ع)، محمد جواد نجفی. ١٢. پيشواى دهم، حضرت امام على بن محمد(ع)، گروه نويسندگان. ١٣. تحليلى از زندگانى امام على النقى(ع)، گروه نويسندگان. ١٤. تحليلى از زندگانى امام هادى(ع)، باقر شريف قرشى, ترجمه محمدرضا عطايى. ١٥. حضرت امام على النقى(ع)، فضل اللّه كمپانى. ١٦. حضرت امام على نقى(ع)، مهدى آيت اللهى. *** •پی‌نوشت‌ها: ١. طبرسی، اعلام الوری، ص٣٥٥؛ شیخ مفید، الارشاد، ص٣٢٧. ٢. همان. ٣. همان. در اصطلاح راویان شیعه، مقصود از ابوالحسن اول، امام موسی‌بن جعفر(ع) و مقصود از ابوالحسن ثانی، امام هشتم(ع) می‌باشد. ٤. برای آگاهی بیشتر به کتاب تاریخ اسلام، نوشتة حسن ابراهیم حسن، ج٤، ص٤٢٠- ٥٦٦ مراجعه کنید. ٥. رجال طوسی، ص٤٠٩. ٦. مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان، ص٦١١. ٧. غافر(٤٠) آیة ٨٥- ٨٤. ٨. وسائل الشیعه، ج١٨، ص٤٠٨. ٩. توبه(٩) آیة ٦٥. ١٠. تذکرة الخواص، ص٣٦٠. ١١. بحارالأنوار، ج٥٠، ص١٢٨. ١٢. همان، ص١٦٤. ١٣. جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء ، ص٣٨٤؛ تاریخ طبری، ج٩، ص١٣٤. ١٤. باقر شریف قرشی، حیاة الامام علی الهادی(ع)، ص٤٦٨. ١٥. حلول ارواح مردگان در کالبدی غیر از بدن مادی خود فرد. ١٦. حیاة الامام علی الهادی(ع)، ص٤٦٩. ١٧. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج٢، ص٩٥٨. ١٨. رجال کشّی، ص٤٦٠. ١٩. ابوالقاسم خوئی، معجم الحدیث فی طبقات الرواة، ج١، ص١١٢٥٩. آخرین مهلت ارسال پژوهش(٣١/٦/١٣٨٧) می‌باشد. • به ده مقاله از مجموع مقالات ارسالی مشترکان دربارة دو موضوع ارائه شده (١و ٢) که بیشترین امتیاز را کسب نمایند، جوایز نفیسی به قید قرعه اهدا خواهد شد. در ضمن به تعدادی از بقیة مقالات پژوهشگران که معیارهای مقاله‌نویسی در آن‌ها بیشتر رعایت شده باشد، جوایزی اهدا خواهد گردید. در مدت اقامت امام هادى(ع) در سامرا چندين بار در ميان فقهاى وابسته به دربار اختلاف فتوا به وجود آمد و ناگزير براى حل مشكل به امام مراجعه می‌كردند. امام با استدلال روشن، چنان مسئله را می‌شكافت كه فقها در برابر آن ناگزير به تحسين می‌شدند. دولت عباسی همواره به دنبال برپایی جلسه‌های مناظره و گفت‌وگوی علمی بود، که برقراری این‌گونه جلسه‌ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی(ع) نیز ادامه یافت. برپایی این مجالس هدف‌دار، برای در هم شکستن چهرة علمی امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان تشکیل می‌شد. دولت عباسی می‌کوشید تا با زیر نظر گرفتن امام و کنترل شدید ملاقات‌های ایشان با شیعیان، از روشن شدن افکار مردمی جلوگیری کند و جلوی فیضان این سرچشمة بزرگ را بگیرد، ولی برپایی نشست‌های علمی، در تناقض با این سیاست بر می‌آمد و تمام تلاش‌های عباسیان را بیهوده می‌ساخت. تا پیش از مأمون، حکمرانان عباسی گرایش و تعصب شدیدی بر نظر اشاعره و جبرگرایی داشتند و معتزلیان را به شدت شکنجه و سرکوب می‌کردند، اما به حکومت رسیدن مأمون، ورق را برگرداند و مخالفان معتزله و نظریة خلق قرآن با حربه‌های گوناگون از صحنة روزگار پاک ‌شدند. انسان‌هایی تندرو و بی‌منطق بودند که دربارة امامت، بیش از اندازه مبالغه می‌کردند و امام را تا سر حد الوهیّت و پرستش بالا می‌بردند. اینان با بهره‌گیری از عقاید انحرافی خویش، بسیاری از واجبات الهی را حرام و گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند. «واقفیه» از دیگر فرقه‌های دوران امامت امام هادی(ع) بودند که امامت علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفته و پس از شهادت امام موسی بن جعفر(ع)، در ولایت پذیری ائمه متوقف شدند. آنان با انکار امامانِ پس از امام کاظم(ع) و موضع‌گیری در مقابل آنان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع کردند