معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر - شريعتى سبزوارى محمدباقر
متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر
شريعتى سبزوارى محمدباقر
علما و محققان شيعه، از ديرباز تاكنون كتابها و رسالههاى فراوانى در اثبات خلافت بلافصل حضرت على (ع) از نظر قرآن و منابع اهل تسنّن، تهيه و تدوين كردهاند؛ مانند: الغدير، شبهاى پيشاور، المراجعات، النّص و الاجتهاد، احقاق الحق و صدها كتاب و مقالات ديگر تا جايىكه برخى از پژوهشگران اهل سنّت اظهار داشتهاند: يا بايد تمام كتابهاى معتبر را محو كنيم و يا به مضمون آنها گردن نهيم. ولى در عصر ما يكى از محققان به تقليد از عالمان شيعى تلاش كرده تا خلافت ابوبكر را از طريق قرآن و به ويژه كتابهاى عالمان و مفسّران شيعه به اثبات برساند تا با خيل كتابها و مستندات عالمان شيعه مقابله نمايد.
ما در اين مقال سعى مىكنيم مستندات و دلايل وى را بيان كرده و به آنها پاسخ بگوييم.
مدعى در گام نخست، تنها به يك آيه بسنده نموده و به هيچ سندى از منابع شيعى و سنّى و مفسّران آن اشاره نكرده است. سپس به روايات شيعه براى اثبات مدعاى خويش پرداخته است.
خلافت ابوبكر در قرآن
وى براى اثبات خلافت ابوبكر به آيه ٥٥ سوره نور استدلال مىكند: «وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدّلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون.»
شأن نزول آيه
گرچه شأن نزول هيچگاه مضمون آيه را مقيد و منحصر نمىكند ليكن روشنگر مضامين آيه است. اغلب مفسّران شيعه و سنّى مانند: واحدى نيشابورى در «اسباب النزول»، طبرسى در «مجمع البيان»، سيد قطب در «فى ظلال القرآن» و قرطبى در «الجامع الاحكام القرآن» با مختصر تفاوتى نوشتهاند: هنگامى كه رسولاكرم و مسلمانان مكه به مدينه هجرت كردند و انصار با آغوش باز از آنان استقبال نمودند، طوايف عرب بر ضد آنان به توطئه پرداختند، به گونهاى كه مسلمانان از ترس مشركان و دشمنان شبانگاهان با اسلحه مىخوابيدند و صبحگاهان با سلاح بر مىخاستند. در واقع، شب و روز در حال آماده باش به سر مىبردند... ادامه اين وضع براى مسلمانها طاقتفرسا بود. مؤمنان با خود مىگفتند كى مىتوانيم با خيال آسوده بخوابيم و فارغ از ترس و اضطراب زندگى كنيم و به جز از خدا از هيچ قدرتى نهراسيم و با آرامش خاطر خداى را بپرستيم. در چنين
شرايطى بود كه آيه نازل شد و از تحقق حكومت الهى و رفع ترس و اضطراب و تثبيت حاكميت دين خبر داد. اين وعده در عصر رسولاكرم(ص) تحقق پيدا كرد و مسلمانها در اواخر عمر پيامبر به آرامش و حاكميت و تمكين دين رسيدند.
ترجمه و اثبات مدعا
ترجمه آيه اين است: خداوند به كسانى از شما گروه مسلمانها كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام ميدهيد وعده داده است كه قطعاً (به پاس ايمان و كارهاى شايسته) شما را خليفه در زمين قرار دهد؛ همانگونه كه پيش از شماها مؤمنان واقعى را خليفه و حاكم بر زمين قرار داده بود (و همچنين) وعده داده همزمان با آن، دين را در زندگى حاكم قرار دهد و خوف و هراس مؤمنان را به امنيت و آرامش مبدّل سازد تا بدون دغدغه خاطر مرا پرستش كنيد و گرد شرك نگرديد. در صورتى كه پس از تحقق حاكميت دينى كافر شويد بىشك در جرگه فاسقان قرار خواهيد داشت.
مدعى، وجه استدلال را چنين بازگو مىكند: اين آيه كريمه، روشنترين و صادقترين برهان بر صحّت خلافت ابوبكر (رضيالله عنه) مىباشد و همچنين ايمان واقعى او را تثبيت مىكند. بلكه مىتوان بر صحّت خلافت عمر و عثمان نيز بر آن استدلال كرد، زيرا خداى متعال اين نوع خلافت و قدرت دينى را پس از رحلت پيغمبر براى اين سه خليفه (رضيالله عنهم) عينيت بخشيد. بلكه اين آيه تمام اصحاب آن حضرت را شامل است. خداوند براى آنها مكانت و قدرت در زمين قرار داد و زمينه عبادت را براى آنان بدون خوف و هراس فراهم فرمود.
سپس اضافه مىكند: دلايل زيادى در قرآن هست كه علماى اهلسنّت به آن استدلال كردهاند، ولى چون اين آيه واضحترين آيات بر صحّت خلافت ابوبكر است به آن اكتفا كرديم.
ملاحظه مىفرماييد كه گوينده در گام اول با اين آيه در صدد اثبات خلافت ابوبكر است، ولى در بيان استدلال از خليفه اول عبور كرده، دلالت آيه را تا خليفه سوم رسانيده، لكن خليفه چهارم را بدون دليل حذف كرده است. سپس به اين هم اكتفا نكرده، تمام اصحاب پيامبر (ص) به جز حضرت على (ع) را مشمول مضمون آيه دانسته است، ولى از منابع تفسيرى سنّى و شيعه شاهدى ارائه نداده است. در صورتى كه همه ميدانيم خلفاى بنياميه و بنىعباس كه همگى به فساد و ظلم گرويدهاند نمىتوانند از مصاديق آيه باشند.
پس از جواب اجمالى، در پاسخ تفصيلى مىگوييم:
اولاً: آيات فراوانى كه مفسّران اهلسنّت بر صحّت خلافت ابوبكر استدلال كرده باشند، در قرآن و منابع تفسيرى وجود ندارد و اين سخن صرفاً ادعايى بيش نمىباشد. تنها آيهاى كه به آن استدلال شده همين آيه ٥٥ سوره نور است و بس كه پاسخ آن خواهد آمد.
در ثانى: طراح اين مدعا بر اين باور است كه مفسّران اهلسنّت همگى اين آيه را در مورد اثبات خلافت ابوبكر به طور اخصّ آوردهاند. بعضىها براى خالى نبودن عريضه، عمر و عثمان را هم مشمول اين آيه دانستهاند. ما نخست گفته برخى از مفسّران معتبر و مشهور اهلسنّت را ميآوريم تا صحّت و سقم اين ادعا نيز روشن شود و آنگاه به ديدگاه مفسّران شيعه مىپردازيم.
ديدگاه مفسّران اهلسنّت
يكم ـ فخر رازى اين آيه را دليل بر حكومت مطلقه رسول خدا(ص) ميداند و در ضمن آن صحّت و حقانيت خلافت خلفاى چهارگانه را نيز مشمول آيه مىشمارد، ولى در آغاز و انجام، اسمى از خلافت ابوبكر به طور اخصّ نميآورد و مضمون آيه را
به حاكميت رسولاكرم(ص) تفسير كرده است.
دوم ـ قاضى القضاة ابى السّعود، آيه را به صورت عام و كلى آورده و هيچگونه اشارتى به مصاديق و افراد خاص نكرده است، بلكه وى معتقد است اين آيه دلالت بر صحّت نبوت پيامبر دارد و اين وعده در سالهاى آخر عمر رسول اكرم (ص) محقق شد و اسلام بر جزيرةالعرب حكومت نمود.
سوم ـ ابى محمد حسين بن مسعود فرّاء بغوى از ابن عباس نقل مىكند كه مطابق اين وعده خداى متعال در آينده چنان اسلام را گسترش ميدهد كه تمام شهرها به تصرف مسلمانها در آمده و اسلام بر تمام اديان پيروز مىشود.
چهارم ـ ابى حيان اندلسى در تفسير «البحر المحيط» از قول ضحاك نقل مىكند: اين آيه دلالت بر خلافت خلفاى اربعه دارد، چون آنان اهل ايمان و عمل صالح بودند. سپس روايتى از رسول خدا(ص) بازگو مىكند كه فرمود: «الخلافة بعدى ثلاثون سنة ؛ خلافت بعد از من، سى سال ادامه دارد»، كه در واقع شامل عصر حاكميت خلفاى اربعه مىشود، چون مجموعاً قريب سى
سال حكومت كردند و بر خلاف ادعاى طراح دليل، نامى از خلافت ابوبكر نميآورد.
پنجم ـ تفسير الدّر المنثور جلال الدين سيوطى آيه را به زمان پيامبر تطبيق ميدهد و نامى از خلفا نميآورد.
ششم ـ قاضى ابى سعيد در تفسير بيضاوى مىنويسد: آيه بر صحّت نبوت و خلافت خلفاى راشدين دلالت مىكند و خليفه خاصى را مدنظر قرار نميدهد.
هفتم ـ در «تفسير قرآن العظيم»، اسماعيل بن كثير ذيل آيه روايتى ميآورد: دوازده تن در جامعه اسلامى به حكومت ميرسند و آنان عادل هستند؛ آخر آنها حضرت مهدى است، و اسامى خلفاى اربعه را در جرگه اين دوازده نفر ميآورد.
هشتم ـ سيد قطب ذيل اين آيه مىفرمايد: اين وعده الهى مخصوص مؤمنان و صالحان از امت محمد(ص) است. آنگاه يك قاعده كلى را بيان مىكند كه هرگاه امت اسلامى به اين دو صفت متّصف شوند خدا آنها را خليفه در زمين قرار داده و دينى را كه مورد رضايت الهى است تمكين و گسترش مىبخشد و ترس آنان را به امنيت تبديل مىكند. بىگمان، وعده الهى حق است.
وى سپس به تشريح حقيقت ايمان و استخلاف پرداخته و مىگويد: ايمان يك حقيقت گرانسنگى است كه تمام فعاليتهاى انسان را دربر مىگيرد و چنين ايمانى در اعماق جان مسلمانان استقرار پيدا نمىكند مگر اينكه آثار خود را در تمام عرصههاى فردى و اجتماعى و قلبى و عملى، نشان دهد و تمام توجه و قصد آنها بالله، فى الله و فى سبيل الله باشد و جز خدا در شئون زندگى و جهتگيرىهاى اجتماعى تأثير نداشته باشد و اين است روح اطاعت و تسليم. در چنين شرايطى است كه نه هواى نفسى در دل مىماند و نه شهوتى در ضمير، بلكه در تمام خصوصيات قلبى، خلجانهاى روحى، حركات فكرى و سلوك اجتماعى، با خدا و خلق، جز ذات اقدس الهى مطرح نمىباشد و نتيجهاش تحقق حاكميت در زمين و تمكين دين و تبديل خوف به امنيت است.
حقيقت حاكميت در زمين نيز مجرّد قهر و غلبه و سلطه بر مردم نيست بلكه در چنين حاكميتى ايجاد عمران و آبادانى و تحقق عدالت اجتماعى و بالا رفتن و صعود نفوس بشرى و بالاخره حاكميت و گسترش دين در تمام شئون زندگى، از آثار حكومت الهى است: «و لها يوم انشاء الله؛ براى تحقق وعده الهى روزى است كه به خواست خدا فرا خواهد رسيد». سپس اضافه مىكند: در چنين خلافت و حكومت الهى است كه مسلمانها از نظر علمى و اخلاقى به كمال مطلوب ميرسند و مدينه فاضله تشكيل ميدهند.
صاحب تفسير «فى ظلال القرآن» تحقق كامل اين وعده الهى را در آينده ميداند. سپس به بيان شأن نزول آيه به روايت راويان مىپردازد و از آنان نقل مىكند كه مطابق اين وعده، رسولاكرم را بر جزيرةالعرب حاكم قرار داد، همگى ايمان آوردند، اسلحه را به زمين گذاشته و در امنيت قرار گرفتند. پس از پيامبر نيز در خلافت ابوبكر و عمر و عثمان نيز اين شرايط تداوم پيدا كرد. ولى حكومت عادلانه علوى را به حساب نميآورد.
در اينكه حكومت رسول خدا (ص) در اواخر عمر از مصاديق بارز آيه است جاى ترديد نيست، زيرا در محدوده جزيرةالعرب حكومت پيامبر اكرم (ص) تحقق يافت و مسلمانها بر دشمنان پيروز شدند و اضطراب و ترس از ميان رفت. ليكن پس از پيامبر اختلافها و اضطرابها آغاز شد؛ همانگونه كه در حديث نبوى بازگو شد و حضرت على (ع) و هوادارانش به دليل مصالح مسلمانان ساكت شدند و همين اختلافات به قتل خليفه دوم و سوم منتهى گرديد. در عصر عثمان هم تبعيض و فساد بالا گرفت و امّ المؤمنين، عايشه به خليفه سوم اعتراض كرد و جمع كثيرى به خانه عثمان هجوم آوردند و او را كشتند. با اين حساب چگونه مىتوان زمان عثمان را از مصاديق وعده الهى به شمار آورد و خلافت امام على(ع) را ناديده گرفت.
نهم ـ محمد بن جرير طبرى پس از شرح مختصرى از آيه مىفرمايد: خداوند مطابق اين وعده، پيامبر(ص) را پس از اينكه ده سال در ناامنى و خوف به سر برد و خدا را مخفيانه و آشكارا عبادت كرد بر جزيرةالعرب مسلط نمود و مسلمانان را در امنيت قرار داد، ولى چون پس از پيامبر (ص) ستمگرى و تكبر را پيشه ساختند خداوند متعال نعمت امنيت و تمكين واقعى دين را از آنان سلب نمود و دوباره به ترس و خوف مبتلا شدند.
دهم ـ مفسّر عالىقدر تفسير القرطبى، نخست اين موضوع را مطرح كرده كه خداوند متعال به آنچه وعده داده وفا كرده است. اين وعدهها گاهى به زبان كلى است؛ مانند وعده پيروزى نظامى به پيامبر(ص) و اخراج كسانى كه آن حضرت را از مكه اخراج كردند، و يا وعده غلبه دين رسول خدا (ص) بر تمام اديان: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه». آيه ٥٥
سوره نور نيز از همين سنخ است. تمام اينها از نوع اخبار غيبى است كه جز خداى متعال كسى از آنها آگاه نمىباشد.
سپس مىگويد: اما آيه «وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض... اشاره به وجوب نصب امام بر امت دارد تا
در سايه آن امام و رهبر مطاع، خلافت تحقق پيدا كند و امنيت حاصل گردد و دين و احكام اسلام بر تمام شئون زندگى حاكم شود. دليل ما، قول خداى متعال درباره حضرت آدم است: «انى جاعل فى الارض خليفه» و همچنين كلام خدا «جعلناكم خلائف فى
الارض» و نيز آيه ٥٥ سوره نور. پس از طرح اين مسائل، صاحب تفسير القرطبى، مسئله را به خلافت مىكشاند از مصاديق
آيه نميآورد و آيات غيبى را از معجزات قرآنى مىشمارد كه چگونه از وضع آينده خبر ميدهد.
يازدهم ـ الزركشى در تفسير البرهان نيز اين آيه را فقط از نظر ادبى بررسى مىكند كه جمله «ليستخلفنهم» به مفعول دوم متعدى شده است و اين آيه را وعده الهى ميداند؛ مانند «الم يعدكم ربكم وعداً حسناً» يا «اذ يعدكم الله احدى الطائفتين انها لكم» كه
به مفعول دوم متعدى شدهاند.
دوازدهم ـ جلالالدين سيوطى به احاديثى در شأن نزول آيه مىپردازد و مىگويد: پيغمبر و يارانش خدا را قريب ده سال در مكه به تنهايى عبادت مىكردند و هيچگونه شريكى قائل نبودند، اما به صورت مخفيانه و بدون اينكه امر به قتال و جهاد كنند از ترس مشركان اسلحه را از خود دور نمىكردند. پيامبر(ص) فرمود: چرا تغيير وضعيت نميدهيد، مختصرى از نظر روحى تغيير كنيد تا هر يك در ملا اعلا بنشينيد. اين آيه نازل شد و حكومت رسول خدا تثبيت گرديد. اضطراب رفت و امنيت آمد. از ابىّ بن كعب نقل شده كه پيغمبر فرمود: «بشر هذه الامة بالسناء و الرفعة و الدين و النصر و التمكين فى الارض؛ اين امت به عزت و رفعت و دين و پيروزى و حكومت در زمين بشارت داده شد». «فمن عمل منهم عمل الآخرة للدّنيا لم يكن له فى الآخرة من نصيب؛ هر كس از امت كار آخرت را براى آبادى دنيايش انجام دهد در قيامت نصيب و بهرهاى نخواهد داشت». در اين حديث هيچگونه اشارهاى به حكومت خلفاى راشدين نكرده است.
سيزدهم ـ ثعالبى نيز در تفسيرش بعد از نقل آيه مىفرمايد: آيه، وعدهاى است براى امت پيامبر كه آنان را بر كشورها مسلط خواهد كرد؛ همانگونه كه واقع، آن را نشان ميدهد. سپس از ضحاك نقل مىكند كه اين آيه خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و حضرت على(ع) را هم دربرمىگيرد، ولى در نهايت مىفرمايد: «والصحيح فى الآية انها فى استخلاف الجمهور؛ قول درست آن است
كه آيه مربوط به خلافت و حاكميت جمهور مسلمانهاست.»
چهاردهم ـ تنها مفسّرى كه مطابق ذوق و سليقه طراح شبهه آيه را تفسير كرده است عبدالله بن احمدبن محمود نسفى است كه بر خلاف تمام مفسّران سنّى و شيعه حتى جمله «كما استخلف الذين من قبلكم» را به خلافت ابوبكر تفسير كرده است. در صورتى كه اغلب مفسّران اين بخش از آيه را مربوط به استخلاف قوم داود و سليمان و بنى اسرائيل ميدانند.
بنابراين، ديدگاه مفسّران اهلسنّت كاملاً مختلف است و بيشتر آنها به حكومت پيامبر اكرم(ص) و بعضى از آنان حكومت خلفاى راشدين را هم افزودهاند و هيچكدام از آنها خلافت ابوبكر را مصداق منحصر به فرد ذكر نكردهاند. گروهى از مفسّران اسلامى هم اصلاً مصداقى براى آيه ذكر نكردهاند و تحقق اين آيه را به آينده حكومت اسلامى موكول كردهاند و گروهى ديگر بر اين باورند كه آيه در صدد بيان يك قاعده كلى و سنّت تاريخى است؛ به اين معنا كه اگر جوامع اسلامى راه ايمان و عمل صالح را به معناى واقعى در پيش گيرند و مجموعه دين را در زندگى فردى و اجتماعى حاكم قرار دهند بدون ترديد زمينههاى پيروزى سياسى، فرهنگى، نظامى و اقتصادى آنها فراهم گرديده، حكومت الهى بر زمين پيدا خواهند كرد.
ديدگاه مفسّران شيعه
اما مفسّران شيعه به يمن پيروى از اهلبيت پيغمبر، مصداق اتمّ و اكمل مضمون آيه را به آينده و به ظهور حضرت مهدى (عج) تفسير نمودهاند.
١ ـ ديدگاه علامه طبرسى: مفسّر كبير، صاحب مجمعالبيان آيه را چنين تفسير مىكند: خداوند وعده داده به كسانى كه او و رسولش را تصديق كردند، در آنچه تصديق قولى و عملى آن واجب است، و عمل خالص براى خدا انجام دادند كه آنان را خليفه روى زمين قرار خواهد داد؛ يعنى آنان وارث سرزمين كفار از عرب و عجم خواهند شد و بر همه جا حكومت خواهند كرد.
آنگاه از مقاتل نقل مىكند كه مقصود، قوم بنى اسرائيل است كه خداوند فراعنه مصر را هلاك كرد و قوم بنياسرائيل سرزمين و ديار آنها را گرفتند و حاكم و ساكن شدند. سپس از ابى بن كعب نقل مىكند: وقتى رسولخدا و اصحابش به مدينه هجرت كردند و انصار از مكه آمدند به آنان ملحق شدند، مشركان عرب بر ضد آنها متحد شدند و محيط مدينه را ناامن ساختند، به طورى كه شب و روز با اسلحه زندگى مىكردند. با هم مىگفتند آيا زمانى خواهد آمد كه ما يك زندگى آرام و متين داشته باشيم و جز از خدا نهراسيم. اين آيه نازل شد و وعده حكومت و امنيت را به آنها نويد داد.
مقداد بن اسود از رسول خدا(ص) بازگو مىكند كه فرمود: روى زمين خانه گِلى و سنگى باقى نخواهد ماند مگر اينكه اسلام وارد آن مىشود و مردم يا با حفظ عزت، اسلام را مىپذيرند و يا با خوارى و ذلت خواهند پذيرفت و به اسلام خواهند گرويد.
گفته شده كه مقصود از آيه، مكه است، چرا كه مهاجران چنين تقاضايى را در دل مىپرورانيدند: «و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم؛ يعنى آيين اسلام كه خدا مسلمانها را امر فرموده به آن بگروند و التزام قلبى و عملى به آن پيدا كنند» و مقصود از
تمكين، غلبه دين اسلام بر تمام اديان موجود است؛ چنانكه در مجامع اهلسنّت آمده است كه رسول اسلام(ص) فرموده است: «زويت لى الارض فأوريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امتى ما زويت لى منها؛ زمين براى من جمع شد، پس مشارق و مغارب
آن به من نشان داده شد و به زودى قدرت امت من در همه جا گسترش مىيابد؛ همانگونه كه براى من زمين جمع شد».
صاحب تفسير مجمع البيان از مقاتل نقل مىكند: خداوند اين وعده را براى مسلمانهاى مكه و آنهايى كه پس از آنها بودند محقق نمود و بر زمين حاكم ساخت و خوف آنان را به آرامش تبديل نمود و قلمرو حكومت آنها را در زمين گسترش داد و به وعدهاش تحقق بخشيد.
و برخى گفتهاند كه خوف در دنيا را تبديل به امنيت در آخرت نمود. سپس حديثى در تأييد اين مدعا از پيامبر(ص) نقل مىكند كه ذات اقدس الهى در حديث قدسى فرمود: «انى لا اجمع على عبد واحد بين خوفين و لا بين آمنين ان خافنى فى الدنيا آمنته فى الآخره و ان امننى بالدنيا خوفته فى الآخره؛ من براى بندگانم دو ترس و دو امنيت را يكجا جمع نمىكنم. اگر عبد من در دنيا از من بترسد در آخرت او را در آرامش قرار ميدهم، ولى اگر در دنيا احساس آرامش بكند در آخرت او را گرفتار ترس و وحشت خواهم كرد. اين آيه دليل بر صحت نبوت پيغمبر است، چرا كه خداوند به حضرت محمد (ص) اين وعده غيبى را وحى كرد تا ملت مسلمان را به چنين آينده روشن و اميد بخشى نويد دهد.
سپس به اقوال اشاره مىكند و مىگويد: بعضى گفتهاند: درباره اصحاب پيغمبر است و عدهاى معتقدند: براى تمام مسلمانان است. ولى از ابن عباس و مجاهد نقل شده كه اين آيه در خصوص حضرت مهدى از آل محمد است.
در تفسير عياشى از امام سجاد(ع) بازگو شده كه پس از قرائت آيه فرمود: «و الله هم شيعتنا اهلالبيت يفعل الله ذلك بهم على يدى رجل مناوهو مهدى هذه الامه». مصداق آيه، حاكميت شيعه است كه پيغمبر فرمود: «لو لم يبق من الدنيا الايوم واحد لطال الله ذلك اليوم حتى يلى رجل من عترتى اسمه اسمى يملا الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورآ؛ اگر از دنيا باقى نماند مگر يك روز، خداوند آن روز را
طولانى مىكند تا مردى از عترت من بيايد كه نامش همنام من است. زمين را پر از عدل و قسط كند؛ همانگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.»
قريب به همين مضمون در كتابهاى اهلسنّت نيز آمده است. مضاف بر اينكه عنوان «خليفةالله» در احاديث اهلسنّت و شيعه نيز آمده است: «يخرج المهدى و على رأسه غمامة فيها مناد ينادى هذا المهدى خليفةالله فاتبعوه؛ حضرت مهدى قيام مىكند و بر
سرش ابرى است. منادى از ميان ابر فرياد ميزند: اين مهدى، خليفه خداست، پس از وى پيروى كنيد.»
مرحوم طبرسى چنين نتيجهگيرى مىكند: مقصود از «الذين آمنوا و عملوا الصالحات» پيامبر و اهلبيت آن حضرت است و آيه حامل يك مژده براى اهلبيت پيامبر و پيروان آنهاست كه به زودى به خلافت روى زمين رسيده و قدرت دين در تمام بلاد گسترش مىيابد و خوف و هراس به كلى بر طرف خواهد شد و آن در زمان ظهور حضرت مهدى است: «كما استخلف الذين من قبلهم؛ همانگونه كه صالحان پيش از ايشان به خلافت رسيدند»؛ مثل حضرت آدم، حضرت داود و حضرت سليمان كه در
قرآن مىفرمايد: «انى جاعل فى الارض خليفه» و خطاب به حضرت داود مىفرمايد: «انا جعلناك خليفة فى الارض.»
نكته ديگر اين است كه جعل خلافت از ناحيه خداى متعال صورت گرفته است و حضرات آدم، داود و سليمان، و آل ابراهيم از ناحيه خداوند به خلافت منصوب شدهاند نه از طرف مردم. عترت رسول خدا بر اين تفسير اجماع كردهاند و اتفاق آنها براى همه مسلمانها حجت و سند است، چرا كه همگى قبول دارند رسول اكرم(ص) در موارد بسيارى فرموده است: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهلبيتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض». از سوى ديگر، تمكين و غلبه دين اسلام بر ساير مذاهب اكنون اتفاق نيفتاده است. در حقيقت اين آيه به منزله تفسير آيه «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كلّه و لو كره المشركون» است.
با توجه به اينكه «لام» در «ليظهره» غايت و هدف نهايى را ميرساند و فلسفه نهايى، ظهور اسلام را غلبه فرهنگى، نظامى و سياسى و منطقى دانسته و چنين وعدهاى اتفاق نيفتاده است، تحقق چنين وعده و هدفى به دست تواناى منجى عالم بشرى حضرت مهدى(عج) خواهد بود.
٢ ـ ديدگاه علامه طباطبائى :فيلسوف و مفسّر كبير، علامه طباطبائى در تفسير الميزان پس از تفسير اجمالى از مضمون آيه مىفرمايد: مفسّران اسلامى در تفسير اين آيه به شدت اختلاف كردهاند؛ بعضى آن را مربوط به زمان اصحاب پيغمبر ميدانند كه خداوند متعال در آن عصر وعده خود را منجّز ساخت و آنان را خليفه در زمين قرار داد و مقرّرات دين را بر سرنوشت مردم حاكم نمود و ترس و اضطراب را به آرامش و امنيت مبدّل كرد. برخى ديگر گفتهاند: آيه مربوط به عموم مسلمانهاست و نويدى است براى جامعه مؤمن و صالح كه حكومت را در ميان آنان قرار ميدهد؛ چنانكه پس از رحلت رسول اكرم وعده خود را محقق ساخت و دين را بر سرزمين عربستان حاكم نمود و دشمنان شكست خوردند و اسلام بسيارى از كشورها را فتح كرد و پرچم اسلام را در دنيا به اهتزاز درآورد.
بنابراين دو قول، اين آيه از سنخ ملاحم و پيشگويىهاى قرآن است؛ مانند آيه «الم * غلبت الروم * فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون * فى بضع سنين». كه اشاره به حمله خسرو پرويز به روم و شكست خوردن روميان و پس از هفت سال حمله
روميان به ايران و شكست خوردن ايرانيان است.
مؤمنان در پيروزى ايرانِ آتش پرست غمگين بودند ولى پس از غلبه روميان كه مسيحى بودند خوشحال شدند و اين آيه نظير آيه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون * ان فى هذا لبلاغآ لقوم عابدين» است. اين نوع آيات از يك
مشيّت كلى و سنّت تاريخ حكايت دارد كه اگر جامعه و كشورى مؤمن و صالح شدند حاكميت زمين به آنان ميرسد و دين قدرت خود را گسترش داده و امنيت جاىگزين خواهد شد. اين وعده، مخصوص بعضى از ملل اسلامى است نه همه آنها. ملت مسلمان اگر فاسق و منافق و فاسد باشند محكوم به شكست مىباشند؛ چنانكه وقتى صالح و مؤمن بودند اسپانيا را گرفتند و ساليان متمادى بر آن حكومت كردند، اما وقتى فاسد شدند روميان حمله بردند و مسلمانان را قتلعام نمودند. آيه ٥٥ سوره نور در صدد بيان يك قاعده كلى است و قرينهاى در كار نيست كه مصداق آن اصحاب پيغمبر و يا ائمه اهلبيت باشند، بلكه مقصود اين است كه جامعه مؤمن و صالح اگر ايمان و شايستگى همه جانبه يافتند بر سرنوشت خويش حكومت پيدا خواهند كرد: «كما استخلف الذين من قبلكم». بعيد است مقصود، حاكميت بعضى از پيامبران مانند حضرت موسى، داود، سليمان و يوسف باشد، چرا كه جمله «الذين من قبلكم» متجاوز از پنجاه مرتبه در قرآن مجيد آمده و مقصود پيامبران نبوده است. اما مقصود از جمله «و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم» استوار شدن دين بر اركانش مىباشد به گونهاى كه اختلافات داخلى باعث تزلزل مردم در اصول نخواهد شد؛ همچنانكه موجب تساهل در اجراى احكام و عمل به فروع دين نيز نمىشود، چرا كه اين مجتمع صالح اسلامى از نفاق و فساد پيراسته است و هدف از تبديل ترس به آرامش، گسترش امن و سلام در اجتماع آنهاست به طورى كه نه دشمنان داخلى مىتوانند امنيت آنها را تهديد كنند و نه دشمنان خارجى.
سپس علامه طباطبائى به آيه هفتم سوره اسراء اشاره مىكند: «فأذا جاء وعد الآخره ليسؤا وجوهكم» و مىفرمايد: وعده داده
شدهها در زمان نزول آيه زندگى نكردهاند. شبيه اين وعده در گفتار ذوالقرنين نيز وجود دارد: «فأذا جاء وعد ربّى جعله دكاء وكان وعد ربى حقآ.»
وعده خداوند درباره قيامت هم وعده صادقى است، ولى اينگونه وعدهها در آينده محقق خواهد شد و به همين دليل اگر معناى واقعى آيه را بخواهيم بفهميم جز بر اجتماع زمان حضرت مهدى منطبق نمىشود. بنابراين تطبيق مضمون آيه بر خلفاى راشدين يا خصوص حكومت حضرت على (ع) صحيح نمىباشد؛ چنانكه آيه «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ...» نيز به معناى مصداق كامل، بر عصر حاكميت امام مهدى(عج) منطبق مىشود، زيرا شرايط يك مجتمع صالح و ايمانى كه
از هر گونه شركى پيراسته باشند جز در زمان قائم آل محمد تحقق پيدا نمىكند. به همين دليل روايات اهلبيت (عليهمالسلام) آيه را به عصر ظهور حضرت مهدى تطبيق دادهاند.
نگارنده با تمام احترامى كه به استاد علامه طباطبائى دارم معتقدم اين آيه در صدد بيان يك حقيقتى است براى مؤمنان كه ممكن است در هر عصر و نسل و مكانى اتفاق بيفتد. مىخواهد بفرمايد: خداوند متعال به تمام كسانى كه به مفهوم واقعى ايمان ورزيده و داراى اعمال شايسته در تمام شئون زندگى باشند و قلبشان براى خدا و دين و سنّت رسول الله بتپد و در جهت حاكميت خدا و دين تلاش نمايند، چنين امت متحد و متشكّل و صالح مطابق وعده الهى وارث حكومت الهى مىشوند و بر سرنوشت خود حكومت خواهند كرد. قرآن مىفرمايد: «و لا تنهوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين». همانگونه كه مىبينيد
مصداق خاصى در اين آيه مشخص نگرديده است، البته مصداق اتّم و اكمل آن در زمان ظهور حضرت مهدى(عج) خواهد بود؛ چنانكه آيه شريفه: «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» نيز چنين ايجاب مىكند. آيه
مذكور گرچه آهنگ عامى دارد ليكن با توجه به آيه «وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات» اين وعده تمام مستضعفان روى زمين از هر ملل و مكتبى را شامل نمىشود بلكه مستضعفانى را در بر مىگيرد كه ايمان كامل داشته و عامل به اعمال شايسته دين و عقلانيت باشند. از همه اينها كه بگذريم قرآن نمىخواهد صحت خلافت كسى را امضا كند بلكه از واقعه و حادثهاى خبر ميدهد. اى بسا ممكن است شامل انقلاب اسلامى ايران، عربستان و سوريه با حفظ مراتب و درجات هم بشود. مضاف بر اينكه روايات متواتر به اضافه آيات قرآن درباره حقانيت خلافت بلافصل امام على(ع) نيز با اين گونه تفسيرها تعارض دارد. كثرت آيات و روايات و اعتراف مفسّران اهلسنّت درباره آياتى كه در شأن حضرت على (ع) تفسير كردهاند اين نظريه را تكذيب و نقض مىكند. نظريه آقاى نسفى و برخى از مفسّران ياراى مقابله با اين همه آيات و احاديث نبوى و روايات اهلبيت را ندارد. ضمن اينكه اين آيه و آيات مشابه به عصر حضرت مهدى (عج) اختصاص داده شدهاند؛ به عنوان نمونه در تفسير روح المعانى از امام سجاد (ع) نقل كرده است: «و الله هم شيعتنا اهلالبيت يفعل الله ذلك بهم على يدى رجل منّا و هو مهدى هذه الامه.»
قرطبى، مفسّر معروف اهلتسنّن از «مقداد بن اسود» نقل مىكند كه از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: «ما يبغى على ظهور الارض بيت حجر و لا مدر الا ادخله الله كلمة الاسلام؛ بر روى زمين خانهاى از سنگ و گل باقى نماند مگر اينكه اسلام در آن وارد
شود.»
صاحب كتاب منتخب الاثر ١٢٣ حديث به اين مضمون از منابع شيعه و سنّى آورده است.
هدف نهايى حكومت دينى
در حكومتهاى مادى، هدف از حكومت، تأمين عالىترين مراحل رفاه و برخوردارى از زندگى مرفّه و يكسان مردم است. جامعه برين جامعهاى است كه افراد آن به رفاه مادى و امنيت داخلى دست پيدا كنند، اما حكومت دينى هدفش رسيدن به عبوديت خالص دور از هرگونه شرك و اسارت است، چرا كه در پايان آيه مىفرمايد: «يعبدوننى لا يشركون بى شيئآ». اين جمله
خواه حال باشد و يا غايت، مفهومش اين است كه هدف از تمكين دين و به دست آوردن حكومت و امنيت براى اين است كه همگى مرا پرستش كنيد و به هيچ شكلى شرك نورزيد، خواه شرك مخفى و شرك ظاهرى و خواه شرك قلبى و عملى. امروز اگر زمامداران اسلامى براى مصالح امتهاى مسلمان در برابر سردمداردان كفر و استكبار احترام مىكنند و پشت ميز مذاكره قرار مىگيرند و تفاهم نامههايى امضا مىكنند، چنين حركاتى از نوع شرك خفى و قلبى و قلمى است. ولى اگر حاكميت دين در تمام دنيا تثبيت شود مؤمنان فقط در برابر خدا خضوع و عبادت خواهند كرد و به هيچ قيمتى در برابر كافران خضوع نكرده و مصافحه نخواهند كرد.
شيخ ابوالفتوح رازى مفسّر و اديب معروف مىنويسد: درباره اينكه مقصود از آيه كيانند دو قول است:
١ ـ جماعتى گفتند: مراد، تمام امت مصطفى مىباشد، چرا كه خداى متعال آنان را خليفه و جانشين امتهاى گذشته كرده است؛ چنانكه مىفرمايد: «جعلناكم خلائف فى الارض». خليفه، جاىگزين گذشته است و بايد جاى او بنشيند و قائم مقام وى
باشد.
٢ ـ بعضى ديگر گفتهاند: مراد، صحابه رسول خداست كه بعد از وى خلافت كردند؛ مانند ابوبكر، عمر، عثمان و على (ع) كه رسولاسلام از قيام او در آخرالزمان خبر داده و او را مهدى خواند و امت اسلامى بر قيام او اجماع دارند.
قول اول، قريب به ذهن است، ولى با ظاهر آيه نمىسازد، چرا كه خدا وعده داده است و وعده در جايى است كه فعليت نداشته باشد و اگر مقصود، حكومت اسلام است، اين يك امر فعلى و نقد است و در عصر و عهد رسول خدا (ص) بوده است. به همين دليل وعده صدق نمىكند. وانگهى، خداوند ملك و قدرت و شرايع دين را با آمدن اسلام منسوخ نمود و حاكميت زمين را از ديگران گرفت و به رسول الله عطا كرد. از جانب ديگر، اين خلافت را به خودش موكول نمود. گذشته از اين، تمكين دينِ مورد رضاى حق به آن حد نرسيده بود وگرنه مشروط نمىكرد و تبديل خوف و ترس به امنيت نيز به مفهوم واقعى آن چنين فراهم نبود كه قابل ذكر باشد. ضمن اينكه: «يعبدوننى لا يشركون بى شيئآ» نيز به مفهوم واقعى حاصل نشده بود. پس آيه مربوط به آينده و ظهور حضرت مهدى(عج) است.
٣ ـ تفسير امام راحل(ره): حضرت امام(ره) انقلاب اسلامى ايران را يكى از مصاديق بارز اين آيه شريفه (٥٥ سوره نور) ميداند و مىفرمايد: يك جهت در اين آيه شريفه كه به ذات مقدس الهى مربوط مىگردد تحقق پيدا كرد (نهضت به پيروزى رسيد)؛ خوفهاى ملت ما را به ايمنى تبديل نمود. قبلا ما از قواى انتظامى، ملت از سازمان امنيت، از شهردارى، از شهربانى، از دستگاه جبّار خوف داشتند. خداوند تبارك و تعالى اين خوف را به ايمنى تبديل كرد. هم اكنون با كمال امنيت خاطر داريم زندگى مىكنيم. ما بايد اين پيروزى را از خدا بدانيم. ما قدرتى نداشتيم، تشكيلاتى در كار نبود، مردم متفرقى بوديم، هر كس مشغول كار و حال خود بود، همگى گرفتار دست جبّارها بوديم؛ آن قدرتى كه ما را مجتمع كرد، آنكه دلهاى ما را يك جهت ساخت، آنكه همه مقاصد و آرمانهاى ما را در يك مقصد و آرمان خلاصه نمود، خداى متعال بود. هيچ بشرى نمىتواند يك چنين نهضتى ايجاد كند؛ نهضتى كه اغراض مختلف، گروههاى مختلف را به هدف واحد و جامعه متحد برگرداند. اين نهضت را خدا پيش برده وگرنه به حسب موازين طبيعت ما چهار تا معمّم بوديم و يك عده هم بازارى كه شغلشان خريد و فروش بود. تمام قوا در اين مملكت دست به دست هم دادند تا در دلها و آرمانها تحول ايجاد كرد، به طورى كه قواى نظامى و انتظامى گروه گروه به ملت و نهضت پيوستند. وگرنه صد تا از اين طيارهها كه از آمريكا خريده بودند ميآمدند بالاى سر من و شما بمباران مىكردند، ما نابود مىشديم و قدرت دفاع نداشتيم. خداى مقلب القلوب دلهاى آنها را از اين گونه تصميمات منصرف كرد و چنان ايجاد ترس و خوفى در آنها به وجود آورد كه دست و پاى آنها را بست و از درون متلاشى شدند و به مردم روى آوردند و از مقام بالاتر اطاعت نكردند. از اينرو قدرت فرماندهى از هم پاشيده شد. همهاش از خداست. دست خدا در اينگونه امور محسوس است و از آفتاب ظاهرتر است.
و آن جهتى كه مربوط به ماست، مىفرمايد: «يعبدوننى لا يشركون بى شيئآ»؛ وقتى ملت قدرت خدا را ديدند بايد فقط خدا را بپرستند و احدى را شريك و انباز او قرار ندهند، نه قدرتهاى حاكم را و نه نفس امّاره و شياطين را. بايد همه چيز را از او بدانيم، كسى را صاحب قدرت ندانيم، تمام توجه ما به سوى خدا باشد، شرك به خدا نورزيم، نه در ساحت عبادت و نه در امور ديگر. همين فريادها و شعارهايى كه مىشنويد فرياد خداست و قدرت خداست. پس شايسته است از هرگونه شرك و ريا و انگيزههاى غير الهى سخت اجتناب كنيم و تنها حاكميت را به خدا بسپاريم.
٤ ـ نگاه شهيد مطهرى(ره): علامه شهيد مطهرى در چند جا از آثار سازنده خود در بحث مهدويت، اين آيه را مطرح كرده است.
الف ـ با عنوان «انتظار ويرانگر و سازنده» مىفرمايد: برداشت گروهى از مردم از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود ماهيت انفجارى دارد كه در پى اشاعه فساد و رواج ظلم و تبعيض و حقكشى و اختناق پيدا مىشود. آنگاه كه صلاح و فلاح به نقطه صفر برسد و حق و حقيقت حامى نداشته باشد و باطل يكه تاز ميدان گردد، در چنين شرايطى اين انفجار رخ ميدهد و دست غيبى براى نجات حقيقت (نه اهل حق) از آستين بيرون ميآيد. اين برداشت يك برداشت شبه ديالكتيكى است. طرفداران ماركسيسم با اين اصلاحات مخالفند تا تضادها تشديد گردد و انفجارى رخ دهد كه ما آن را انتظار ويرانگر مىناميم، چون منجر به يك نوع تعطيلى در احكام و ترويج اباحهگرى است.
اما انتظار سازنده درست در قطب مقابل برداشت فوق است. آنچه از آيات و روايات استفاده مىشود ظهور حضرت مهدى موعود، حلقهاى است از حلقههاى مبارزه اهل حق با اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منجر مىشود و هر كس در اين راستا حركت كند عملا در جرگه اهل حق خواهد بود. آياتى كه به آنها و روايات استناد كردهاند نشان ميدهد كه مهدى موعود، مظهر مژده و نويدى است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است؛ چنانكه آيه ٥٥ سوره نور بر اين معنا دلالت دارد. و همچنين ظهور مهدى موعود(عج) منّتى است بر مستضعفان روى زمين و مقدمهاى است براى رهبرى آنان «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين». و اين حقيقت در كهنترين كتابهاى آسمانى نيز ذكر شده است: «و
انّ الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين.»
ب ـ در كتاب انسان و سرنوشت با عنوان «نظامات لايتغير جهان» مىنويسد: موجودات طبيعت همواره در حال تغيير و تحول مىباشند، لكن نظامات و قوانين طبيعت، ثابت و لا يتغيرند. قرآن كريم از نظامات ثابت به «سنّتالهى» تعبير مىكند و مىفرمايد: «سنّة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا». سنّت الهى تغيير پذير نمىباشد. حاكميت نهايى تقوا پيشهگان
و صالحان از سنن لايتغير الهى است كه در سورههاى انبياء آيه ١٠٥ و اعراف آيه ١٢٨ آمده است و اينكه تا مردم خود خلاقيت به خرج ندهند و در اوضاع و احوال خود تغيير ندهند خداوند اوضاع و احوال عمومى آنها را تغيير نخواهد داد؛ اين نيز از سنّتهاى الهى است؛ چنانكه اگر طبقات مرفّه فسق و فجور و شهوترانى كنند نابود مىشوند؛ اين هم يك سنّت الهى است: «و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرآ». در قطب مخالف، اگر مردمى به ايمان مجهز
باشند و عمل شايسته انجام دهند در ميدان تنازع بقا، گوى سبقت را ربوده خلافت زمين در اختيار آنها قرار خواهد گرفت. اين هم يك سنّت قطعى و اجتناب ناپذير الهى است. قرآن در سوره نور آيه ٥٥ اين حقيقت را بيان داشته است.
چكيده مطلب
خلاصه جواب طراح اين است:
اولا: در تفاسير اهلسنّت غير از اين آيه آيات ديگرى براى اثبات خلافت ابوبكر مورد تمسّك قرار نگرفته است و اين صرفآ يك ادعاى بياساس مىباشد.
در ثانى: مفسّران سنّى و شيعه اين آيه را يا به خلافت ابوبكر تفسير نكردهاند، يا تمام خلفاى راشدين را مشمول آيه دانستهاند و يا مربوط به حكومت رسولاكرم(ص) منحصر ساختهاند. تفسير نسفى، تنها تفسيرى است كه چنين ادعايى كرده است ولى دليلى بر مدعا ندارد، صرفآ يك برداشت شخصى است.
ثالثآ: اغلب مفسّران، آيه را در مقام بيان يك قاعده كلى تلقّى كردهاند؛ بدين معنا كه در هر عصر و نسلى مسلمانها اگر به معناى واقعى مؤمن شوند بر زمين حكومت پيدا خواهند كرد.
جمع كثيرى هم مصداق آيه را تنها تثبيت حكومت اسلام در اواخر عمر رسول اكرم(ص) دانستهاند و گروه اندكى هم به حكومت پيامبر و خلفاى راشدين تفسير نمودهاند. برخى از مفسّران نيز هيچ مصداقى تعيين نكردهاند. جمعى از مفسّران، آيه را به حكومت آينده اسلام بر روى زمين مربوط ساختهاند. تمام مفسّران شيعه و گروهى از اهلسنّت به اضافه روايات اهلبيت، به حكومت حضرت مهدى تطبيق نمودهاند، حتى حكومت علوى را از مصاديق آيه ٥٥ سوره نور ندانستهاند.
از همه اينها كه بگذريم، فرضآ آيه عصر حكومت رسولاكرم و خلفاى راشدين را بگيرد حقانيت آنها را به ثبوت نميرساند، چرا كه عموم مسلمانان در آن زمان، صالح و فداكار بودند اما گمان كردند كه ابوبكر ارجحيت دارد و يا در مقام عمل انجام يافته قرار گرفتند، لكن براى بقاى اسلام و ضايع نشدن زحمات رسولاكرم(ص) به وضع موجود رضايت دادند؛ چنانكه حضرت على(ع) هم به همين دليل سكوت را بر فرياد ترجيح داد.
با وجود اين همه اختلاف برداشت نمىشود آيه را بر صحت خلافت ابوبكر منطبق ساخت. والله العالم.
* * *
پرسشهاى متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر
لطفاً با توجه به متن درسى مقطع ديپلم و بالاتر، گزينههاى صحيح را انتخاب كرده و در پاسخنامه مربوط (صفحه ) علامت بزنيد.
١ ـ آيه ٥٥ سوره نور به چه گروهى وعده تحقق حكومت الهى را داده است؟
الف) افراد با ايمان.
ب) همه مسلمانان.
ج) مهاجران.
د) انصار.
٢ ـ كدام يك از مفسّران، آيه ٥٥ از سوره نور را به خلافت خلفاى اربعه مربوط ميدانند؟
الف) سيوطى، ابى حيان اندلسى، قاضى ابى سعيد.
ب) فخر رازى، سيد قطب، قاضى ابى سعيد.
ج) اسماعيل بن كثير، ابى حيان اندلسى، فخر رازى.
د) قاضى القضاة ابى السعود، ابى محمد بن مسعود، ابى حيان اندلسى.
٣ ـ از ديدگاه نويسنده، كدام دوره را نمىتوان از مصاديق وعده الهى به شمار آورد؟
الف) دوره گسترش دين.
ب) دوره خلافت امام على(ع).
ج) زمان عثمان.
د) اواخر دوران حكومت پيامبر(ص).
٤ ـ چه كسانى معتقدند جمله «كما استخلف الذين من قبلكم» مربوط به قوم داود و سليمان و بنياسرائيل است؟
الف) عبدالله بن احمد بن محمود نسفى و ثعالبى.
ب) اهلسنّت.
ج) بيشتر مفسّران.
د) مفسّران اهل سنّت.
٥ ـ چه كسانى خلافت ابوبكر را مصداق منحصر به فرد آيه ٥٥ سوره نور ميدانند؟
الف) بعضى از مفسّران اهلسنّت.
ب) بسيارى از اصحاب رسول اكرم(ص).
ج) آنانكه حكومت خلفاى راشدين را مصداق آيه ميدانند.
د) هيچكدام.
٦ ـ آيه «انا جعلناك خليفة فى الارض» خطاب به كيست؟
الف) حضرت سليمان (ع).
ب) حضرت داود (ع).
ج) حضرت مهدى (عج).
د) حضرت محمد (ص).
٧ ـ چه كسى معتقد است ظهور اسلام و غلبه فرهنگى، نظامى و سياسى و منطقى آن بر ساير اديان، هنوز اتفاق نيفتاده است؟
الف) مرحوم طبرسى.
ب) مقاتل.
ج) نويسنده مقاله.
د) مجاهد.
٨ ـ از ديدگاه علامه طباطبائى، خداوند در آيه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر...» به چه كسانى وعده پيروزى داده است؟
الف) شيعيان.
ب) همه مسلمانان.
ج) بعضى از ملتهاى اسلامى.
د) مؤمنان.
٩ ـ كدام گزينه صحيح است؟
الف) آيه شريفه «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض...» به همه مستضعفان روى زمين وعده پيروزى ميدهد.
ب) قرآن كريم با آيه «و نريد ان نمن على الذين...» در صدد است صحت خلافت امتهايى را امضا كند.
ج) علامه طباطبائى معتقد است: آيه ٥٥ سوره نور درصدد بيان يك قاعده كلى است.
د) مصداق اكمل آيه «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون» انقلاب اسلامى ايران است.
١٠ ـ نتيجه روح اطاعت و تسليم چيست؟
الف) تحقق حاكميت در زمين.
ب) تمكين دين.
ج) تبديل خوف به امنيت.
د) هر سه گزينه.
١١ ـ تفاسير مجمع البيان، الميزان، الدرالمنثور و البحر المحيط، به ترتيب از چه كسانى است؟
الف) سيد قطب، علامه طباطبائى، زركشى، جلال الدين سيوطى.
ب) طبرسى، علامه طباطبائى، جلالالدين سيوطى، ابى حيان اندلسى.
ج) جلال الدين سيوطى، سيد قطب، ابى حيان اندلسى، طبرسى،
د) طبرسى، علامه طباطبائى، جلال الدين سيوطى، اسماعيل بن كثير.
١٢ ـ با توجه به متن، كدام گزينه مناسب نقطه چين است؟ «در حكومتهاى مادى، هدف از حكومت، تأمين ... و در حكومتهاى دينى، هدف ... است».
الف) رفاه عمومى ـ مساوات.
ب) امنيت داخلى ـ امنيت اجتماعى.
ج) مساوات ـ عدالت.
د) عالىترين مراحل رفاه ـ عبوديت خالص.
١٣ ـ كدام گزينه صحيح نيست؟
الف) قرطبى، مفسّر شيعه، از پيامبر اكرم(ص) نقل مىكند كه فرمود: بر روى زمين خانهاى از سنگ و گل باقى نماند مگر اينكه اسلام در آن وارد شود.
ب) به قول علامه طباطبائى(ره)، هدف از تبديل ترس به آرامش، گسترش امن و سلام در اجتماع است.
ج) حضرت آدم، داود، سليمان و آل ابراهيم از ناحيه خداوند به خلافت منصوب شدهاند.
د) تمكين دين و به دست آوردن حكومت و امنيت براى اين است كه همگى خدا را پرستش كنند.
١٤ ـ اين جمله از كيست؟ «انتظار ويرانگر، منجر به يك نوع تعطيلى در احكام و ترويج اباحهگرى است».
الف) امام خمينى(ره).
ب) شهيد مطهرى (ره).
ج) مرحوم طبرسى.
د) مرحوم طالقانى.
١٥ ـ كدام گزينه از ويژگىهاى سنّتهاى الهى است؟
الف) تغييرپذير بودن.
ب) عدم ثبات.
ج) سلب كردن اختيار از انسان.
د) تغييرناپذير بودن