معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - سرمقاله - شريعتى سبزوارى محمدباقر
سرمقاله
شريعتى سبزوارى محمدباقر
در شماره ٦٣ مجله معارف اسلامى سرمقالهاى درباره كرامتهاى ساختگى و بعضى ادعاها نگاشتيم كه با مبانى اعتقاد اسلامى سازگار نمىباشد و مورد استقبال فرهيختگان و فضلا قرار گرفت. آنها انتظار داشتند كه اين بحث عميقتر و فراگيرتر مورد بررسى قرار گيرد.
دلسوزان ملت، مراجع عظام تقليد و مقام معظم رهبرى نيز هميشه هشدارهايى داده و ميدهند. همين امر باعث شد كه مجددآ آن بحث را به صورت اصولى تعقيب نماييم تا مردم و جوانان پاك، فريب اينگونه مدعيان را نخورند و موضوع كرامت به گونه شايسته و بايسته مورد تحليل واقع گردد و به مصاديق آن نيز اشاره شود.
كرامت از كرم اشتقاق يافته و به معناى جوانمردى، بزرگوارى، جود و سخاوت و شرافت مىباشد. كرامت، مصدر است به معناى بزرگى ورزيدن، ارجمندى و بخشندگى. در اصطلاح، به امور خارق عادتى گفته مىشود كه از اوليا و صالحان سر ميزند. كرامت از اعجاز پايينتر است، زيرا معجزه مخصوص انبياست، ولى كرامت هم از پيامبران صادر مىگردد و هم از اولياى الهى و امامان معصوم و اشخاص مهذّب.
در معناى كرامت گفتهاند: ظهور امر خارق العاده از سوى شخصى بدون ادعاى رسالت و نبوت، برخلاف معجزه كه تحقق امور خارق عادت توأم با ادعاى نبوت است، چرا كه هر پيامبرى براى اثبات نبوت نياز به معجزه دارد: موسى بن عمران عصا را به اذن خدا تبديل به اژدها مىكند و يا صاحب يد و بيضا مىشود و عيسى بن مريم، از گِل پرنده مىسازد و با اعجاز به پرنده زنده تبديل مىشود. تمام اين اعمال براى اثبات نبوت است. وانگهى، معجزه همانگونه كه از اسمش پيداست، عملى است كه مردم آن عصر و زمان از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ولى كرامت به مفهوم ظهور امر خارق العاده از شخص و اشخاص است بدون ادعاى نبوت، زيرا امور غير عادى از هر كس مىتواند ظاهر گردد.
خواجه طوسى در تجريد الاعتقاد مىنويسد: صدور كرامت از بندگان شايسته، امكانپذير است. علامه حلى در شرح آن مىفرمايد: صدور كرامات از افراد معمولى از نظر كلامى مورد اختلاف است. جمعى از معتزله، صدور كرامات را حتى از صالحان روا نميدانند؛ ليكن ابوالحسن معتزلى و گروه ديگرى از اشاعره و معتزله جايز و ممكن ميدانند و داستان حضرت مريم و آصف بن برخيا و كرامات امام على (ع) و ائمه را گواه صادقى بر آن مىشمارند.
بنابراين در اصل ظهور كرامت از اولياى الهى ترديدى نيست و قرآن كريم و سنّت نبوى و ائمه دين آن را تأييد كردهاند، در قرآن و روايات به نزول مائده آسمانى براى حضرت مريم و صديقه اطهر، تصريح شده است. در قرآن مىخوانيم: «كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقآ؛ هر وقتى كه زكريا بر مريم در محراب عبادت وارد مىشد طعام بهشتى در نزد او ميديد و
شگفت زده مىپرسيد: «يا مريم انّى لك هذا قالت هو من عندالله يرزق من يشاء بغير حساب؛ اى مريم! اين طعام مخصوص تو از
كجاست؟ فرمود: از پيشگاه خداست و او هر كس را كه بخواهد بدون حساب روزى ميدهد.»
اين نوع كرامت، تفضّلى از ناحيه خداست كه به دست اوليا و مؤمنان صالح انجام مىگردد و از قداست و پاكى صاحبش حكايت دارد. يعنى ظهور اين قسم از كرامت در پرتو عبادت و رياضتهاى مشروع و معقول و تهذيب نفس حاصل مىگردد.
آصف بن برخيا در سايه تفضل الهى و دارا بودن مقدارى از علم كتاب نيز توانست با سرعت غير عادى تخت بلقيس را براى حضرت سليمان حاضر نمايد و چنين كرامتى را از خود بروز دهد.
در هر صورت، خودسازى و تربيت نفس و خلوص در عبادت و پيروى از حقتعالى آدمى را به جايى ميرساند كه مىتواند انواع كرامتها را داشته باشد، گاهى دعايش مستجاب گردد و زمانى از امر پنهانى باخبر شود. مشكل مؤمنى را بفهمد و به خواسته ديگران رسيدگى نمايد.
ولى بايد توجه كرد كه اولياى الهى سعى دارند كرامات خود را حتيالمقدور مستور نگهدارند، چون كرامت، اگر به هوا و هوس آلوده شود بسا ممكن است از انسان اين حالت سلب شود. انگيزه شهرتطلبى و جلب مريدان، از آفات كرامت راستين است. گاهى صاحب كرامتى به گمان اينكه نوآموز آماده حركت و سير الى الله است و يا به دليل عدم سقوط مؤمنى در ورطه ضلالت، ممكن است مطلبى را بازگو سازد وگرنه اهل كرامت هرگز حاضر نمىشوند كرامتى را اظهار نمايند.
آقاى علامى از آيةالله سيد حسين قاضى (كه نگارنده در قم خدمتشان شرفياب مىشدم و امام راحل در استخاره گاهى به ايشان مراجعه مىكردند) نقل مىكند: در مسافرتى كه از تهران به قم داشتم چمدانم را در ماشين فراموش كردم و هر چه سعى كردم پيدا نشد. پس از يك هفته خدمت آقاى قاضى مشرّف شدم و مشكلم را در ميان گذاشتم، فرمودند: روز جمعه بيا منزل و روضهاى بخوان و توسلى به فاطمه زهرا (س) داشته باش، انشاءالله پيدا مىشود. من امر ايشان را انجام دادم، روز شنبه چمدانم صحيح و سالم پيدا شد. هفته ديگر به منزل مرحوم قاضى رفتم تا ضمن منبر تشكر كنم، به مجرّد اينكه در منبر خواستم ماجرا را نقل كنم مرحوم قاضى با عصبانيت فرياد زد: «شيخ روضهات را بخوان» و به اين وسيله اجازه افشاگرى ندادند.
٢ ـ نگارنده، محضر مرحوم آيةالله بهاءالدينى بودم، سخن از كرامت به ميان آمد. ايشان فرمود: آقاى انصارى شيرازى روزى پيش من آمد و گفت: مىخواهم به داراب بروم، دعا كنيد بتوانم اختلاف فاميلى را برطرف كنم. بنده هم طبق معمول به همه مىگويم انشاءالله در اين سفر موفق خواهيد بود. به حاجآقاى انصارى نيز گفتم: انشاءالله اختلاف برطرف مىشود و سفر موفقيتآميزى خواهيد داشت. از حسن اتفاق ايشان رفتند و اختلاف بر طرف شد، حالا آمدهاند و خيال مىكنند كه من از عالم غيب اطلاع دارم.
اين جمله را آقاى بهاءالدينى مىفرمودند و مىخنديدند، يا مىخواستند كرامت را بپوشانند و يا از حُسنظن بى حد آيةالله انصارى متعجب بودند.
٣ ـ روزى به حضرت آيةالله بهاءالدينى عرض كردم: در زمان حيات حضرتعالى بعضى كتاب نوشتهاند و نسبتهاى عجيبى به شما دادهاند كه ما از خودتان نشنيدهايم. فرمودند:آقاى شريعتى مگر مىشود جلو زبان و قلم مردم را گرفت، اگر مىتوانيد به آنان تذكر دهيد كه چنين مطالبى را ننويسند.
متأسفانه عدهاى از طريق نوشتن اين نوع كتابها نان مىخورند و شهرت كسب مىكنند. البته بعضى از نويسندهها كمال دقت را به خرج ميدهند تا از مبالغه و گزافهگويىها خوددارى نمايند ولى اينگونه افراد بسيار نادرند. گروهى از نويسندگان آدمهاى سادهاى هستند و بيش از حد تحت تأثير مرادشان واقع مىشوند و هر چه به فكرشان ميرسد مىنويسند.
به هر روى، بعضى از كرامتها به كلى دروغ و بىپايه است و متأسفانه بعضى افراد هر كرامتى را كه نقل مىشود بدون اينكه آن را در حوزه عقلانيت بررسى نمايند مىپذيرند، و لو خلاف شرع، عقلانيت و كتاب و سنّت باشد. حضرت آية الله العظمى سيستانى مىفرمودند: زمانى مرحوم شيخ انصارى، خاتم المجتهدين به كربلا مشرّف شدند، در بازگشت به نجف اشرف هنوز دروازه آن باز نشده بود با جمعى از علما و طلاب پشت در ماندند. يكى از فضلا عرض كرد: آقاى حاج شيخ، حضرت عالى دعايى بخوانيد كه در باز شود، علماى گذشته از اين كارها مىكردند و درهاى بسته را باز مىكردند. شيخ انصارى فرمودند: وقتى من هم مُردم از اين نوع كرامتها براى من هم نقل خواهند كرد.
گفتنى است كه صدور هر عمل خارقالعاده دليل بر كرامت راستين نيست، زيرا بعضى از افراد در سايه رياضتهاى نامشروع نيز به مقاماتى ميرسند و اعمال خارق عادت انجام ميدهند. در كرمانشاه گروهى هستند كه اذكارى مىگويند و به عالم خلسه ميروند و با كارد و چاقو به بدن خود ميزنند و خون بيرون نميآيد و يا سر رفيقشان را جدا مىكنند، سپس پيوند ميزنند. آنها اين اعمال غير عادى را كرامت مىشمارند.
يا مرتاضانى در هندوستان هستند كه در سايه رياضتهاى سخت و نامشروع، از غيب و آينده نيز خبر ميدهند. اينها قطعآ صاحب كرامت نيستند، ولى كارهاى كرامتگونهاى از آنان شنيده و ديده مىشود.
استعدادهايى در بشر هست كه اگر به فعليت برسد مىتواند منشأ كارهاى عجيب و شگفتآورى شود. من مرد ٤٥ ساله افغانى را ديدم كه خوراكش عقرب بود. برخى از افراد پيدا مىشوند كه ـ پناه به خدا ـ يس مغربى را در ظرف پر از نجاست گذاشته و تا وقتىكه در آن مكان نشستهاند اسم و مشخصات مراجعه كنندگان را بيان مىكنند و حوادثى را كه بر آنها رفته بازگو مىسازند و شياطين جنّى در اختيارشان قرار مىگيرند و دهها ترفند ديگر. آنها متأسفانه با اين دعاوى، كرامتهاى راستين اولياى خدا را زير سؤال بردهاند.
آنچه كه گفتيم به هيچ رو، يك سره به معناى نفى كرامت نيست، بلكه اولياى حق، در جهت ترويج دين خدا و گسترش فضايل انسانى در مواقع لزوم از خود، كرامت بروز ميدادند، در اينجا چند نمونه را نقل مىكنيم:
١ ـ مرحوم آيةالله فهرى نماينده امام در سوريه نقل مىكردند: كه روزى با آيةالله سيد على قاضى به اطراف نجف پياده ميرفتيم، سر راه ناگهان يك افعى سبز شد و نصف بدن را بالا آورد و به ما نگاه مىكرد. من سخت ترسيدم و مىخواستم برگردم، اما به احترام آقاى قاضى چيزى نگفتم. مقدارى كه نزديك شديم فرمودند: آقاى فهرى ترسيدى؟ عرض كردم بله، به مار خطاب كرد و فرمود: «مت باذن الله؛ اى مار! به اذن خدا بمير». مار ناگهان روى زمين افتاد و مرد. در اين مورد مرحوم آقاى سيد على قاضى به موجب «اقتلو الموذى قبل ان يوذى» پيش از اين كه مار به آن دو حمله كند به چنين كرامتى دست زد وگرنه ميل نداشت عمل خارق العادهاى انجام دهد.
٢ ـ يكى از دوستان بازارى به بنده گفت: ساليان متمادى شانه چپم درد مىكرد، هر چه فيزيوتراپى رفتم ثمرى نبخشيد. در بحبوحه نهضت روحانيت خدمت امام راحل شرفياب شدم، از درد بازو شكايت كردم. گفتم ممكن است دست مبارك را روى شانهام بگذاريد و دعايى بخوانيد. امام چنين عملى انجام داد، براى هميشه درد بازويم برطرف شد.
٣ ـ سيدى در شهر سبزوار متولّى مدرسه علميه بود، هر مار و عقرب گزيدهاى را پيش او مىبردند آب دهان ميانداخت و مارگزيده خوب مىشد.
نظريات گوناگون درباره كرامت
يكم ـ كارهاى خارقالعاده از صالحان و مؤمنان هر دينى مورد توجه جميع ملل و اقوام قرار مىگيرد، مسيحىها اين نوع كرامتها را از «روح القدس» دانسته و دليل حقانيت و درستى مذهب خود مىشمارند. در كشور پرتغال، منطقهاى است به نام «فاطيما» كه بيماران صعبالعلاج و معلولان را به آنجا مىبرند و از مريم كبرا شفا مىطلبند. بسا ممكن است برخى هم شفا پيدا كنند ولى اين امر دليل بر حقانيت دين آنها در عصر ظهور اسلام نيست بلكه روح حضرت مريم در برابر گريه و زارى حاجتمند، رقت كرده و از خدا شفا مىطلبد.
دوّم ـ رياضت كشان هندو، خرق عادت را علامت بزرگى روح در اثر مخالفت با هواهاى نفسانى مىشمارند. بدون شك شهرتطلبى، هدايا و ثروتاندوزى و مراجعه خارجىها به آنان عامل مهمى است براى تحمل اينگونه رياضتها.
سوم ـ گروهى در عصر اخير پيدا شدهاند كه صدور اين نوع خوارق عادات را از انسان طبيعى ميدانند و نشانه حق و باطل بودن دين و آيين نمىشمارند و مىگويند: روح انسان در سايه علم و دانش و تمرين و رياضت از نفحات حضرت حق برخوردار شده و اين نوع كارها از لوازم طبيعى علم و رياضت به شمار ميرود چون انسان جانشين خدا در زمين است.
در هر صورت هر نوع كرامتى، زاده رياضت است نه سياحت؛ با اين تفاوت كه رياضتِ مشروع، كرامت مشروع ميآورد اما رياضتهاى نامشروع، ممكن است كرامتهاى نامعقولى به بار آورد.
معروف است كه يكى از رياضتكشان در عصر امام صادق (ع) هر چيزى را كه شخصى در دستش پنهان مىكرد بازگو مىساخت، امام صادق(ع) تخم كبوترى را به قدرت الهى از چاهى برداشت. رياضتكش خيلى به خود فشار آورد، گفت: من ميدانم چيست، ولى در عجبم چگونه دست شما به فلان چاه رسيد و تخم كبوتر چاهى را برداشت؟ امام صادق (ع) فرمود: از كجا به اين مقام رسيدى؟ گفت از مخالفت با هواى نفس، حضرت فرمود: آيا نفست اسلام را مىپذيرد؟ گفت: خير، فرمود: مخالفت كن. وى اسلام را پذيرفت ولى اين قدرت را از دست داد. امام فرمود: اجر اين رياضت به آخرت موكول شد.
مكاشفه چيست؟
مكاشفه يكى از انواع كرامتهاست كه مولود رياضت است. شهيد مطهرى(ره) از آيةالله خوانسارى نقل مىكند كه مرحوم شيخ حسنعلى نخودكى در نجف اشرف رياضت مىكشيد، در بازگشت از حرم حرفهايى مىگفت كه گوش دادن به آنها بر ما حرام بود. ايشان مدعى بود كه بعضى از شخصيتها را به صورت حيوان ميديده است، در صورتى كه بازگو ساختن اينگونه مطالب، غيبت و پردهدرى و كشف عيوب بزرگان بوده است و از گناهان كبيره محسوب مىشود.
چگونه يك صاحب كرامت كه از راه تهذيب نفس و رياضتهاى مشروع به چنين مقامى دست يافته حاضر مىشود گستاخانه آبروى علماى بزرگ را ببرد و باز هم مكاشفات وى ادامه پيدا كند، مگر اينكه بگوييم از مكاشفهگر تكليف ظاهرى برداشته مىشود و حال آنكه احدى نمىتواند چنين امرى را ملتزم شود، جز اينكه حرف صوفىها را بپذيريم كه اگر كسى پس از عبادت به يقين برسد تكليف از وى ساقط مىشود. آيه (واعبد ربك حتى يأتيك اليقين) را چنين تفسير كردهاند كه وقتى به مرحله يقين و كشف و شهود رسيدى تمام تكاليف شرعى برداشته مىشود، اينان به اشعارى از حافظ تمسّك جستهاند كه گفته است:
بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش نالههاى زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست گفت ما را جلوه دلدار بر اين كار داشت
در حالى كه منظور حافظ چيز ديگرى است و ربطى به سقوط تكليف ندارد. مقصودش اين است وقتى انسان به مرحله فناى فى الله و بقاى بالله برسد تماموظايف را با عشق و علاقه انجام ميدهد. نماز و روزه گرفتن و حج و جهاد و خمس و زكات برايش لذت بخش است. حافظ، عارف بلند مرتبهاى است كه با صوفىگرى مخالف است، لذا سروده است:
صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد بنياد مكر با فلك حقهباز كرد
بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
در جاى ديگر چنين مىسرايد:
نقد صوفى نه همين صافى و بى غش باشد اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
همه ميدانيم كه حضرت على(ع) نخستين عارف و اولين فانى فى الله و باقى بالله است و كسى است كه بارها فرموده: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا؛ اگر پرده برداشته شود بر يقين من افزوده نمىشود»، با وجود اينكه به درجه حق اليقينى نايل شده بود ولى نماز را به عنوان تكليف شرعى ادامه ميداد و نماز برايش لذت وصف ناپذيرى داشت.
بدون شك شيعه اماميه بلكه تمام مذاهب اسلامى بر اين باورند كه انسان به هر مقامى كه برسد مادامى كه زنده است بايد به تكاليف شريعت عمل كند. ما معتقد نيستيم كه در مرحله شريعت بايد عبارات شريعت را نگه داريم ولى وقتى به طريقت رسيديم همه محرّمات بر ما حلال مىشود و به ترك واجبات ظاهرى مجازيم. منظور از «يقين» به اعتراف همه مفسّران، مرگ و لحظه مردن است؛ يعنى خدا را تا هنگام مرگ عبادت كنيد، چون پس از مرگ تكليف شرعى وجود ندارد، در آنجا انسان به زندگى برزخى خود مىپردازد. بنابراين با رسيدن به مقام كشف و شهود انسان مسلمان از قيد و بند تكليف آزاد نمىشود كه هر كس را فرضآ حيوان ديد براى ديگران بازگو ساخته و حيثيت طرف مقابل را بر باد دهد، مگر اينكه اصل مطلب درست نباشد.
يكى از عرفا خدمت امام راحل (ره) رسيد و عرض كرد: فلان كس را به صورت خوك مشاهده كردم، بهتر است او را عزل كنيد. حضرت امام فرمود: با مكاشفه نمىشود مملكت را اداره كرد. وانگهى، مكاشفه يا شيطانى است و يا رحمانى، در صورت رحمانى بودن هم مكاشفه براى ديگران شخصى است، خود حضرتعالى مىتوانيد با او مراوده نداشته باشيد. اين نوع مكاشفهها از نوع كرامات اولياى الهى نبايد باشد و به فرض اينكه انسان به چنين مقامى برسد اگر شطحيات نباشد انسان مكاشف بايد لب فروبندد.
هر كه را اسرار حق آموختند مُهر كردند و دهانش دوختند