معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٤ - یاد ایام
یاد ایام
﷼ یک آذر- ٢٥ ذیالحجه: نزول سورهی انسان در شأن امام علی(ع)، حضرت زهرا(س) و دو فرزندشان(ع)
اگر سورهی انسان در شأن این خانواده نازل نمیشد باعث تعجب بود. تنها خانواده در طول تاریخ بشریت که چهار عضو آن معصوم بودند. امام علی(ع) با اینکه فردی عرشی بود و روح آسمانها در او دمیده شده بود، در خانواده، بسیار خاکی و زمینی بود، با یک برنامهی خانوادگی بسیار منظم و دقیق. تقسیم کارهای خانواده، تربیت فرزندان، احترام به همسر و... با همهی اینها کدام قدردانی از این بالاتر که سورهی انسان در شأن این بزرگواران نازل شود.
﷼ ٩ آذر- ٤ محرم: روز بزرگداشت شیخمفید
من از شیخمفید چیز زیادی نمیدانم، به جز آن حکایت معروف که میگوید شیخ مفید شبی در خواب دید حضرت زهرا(س) دو فرزند گرامیاش را نزد او آورد و از او خواست که آنان را تعلیم دهد. شیخمفید، وقتی بیدار شد بسیار پریشانخاطر بود که این چه خوابی بود؛ ساعاتی بعد بانویی، دو فرزند خردسالش را نزد شیخمفید آورد که ای شیخ! این دو فرزند مرا تعلیم ده.
آنجا بود که تعبیر خواب بر شیخ معلوم شد. آن دو فرزند خردسال، کسانی نبودند مگر سیدرضی و سیدمرتضی. البته موسوی گرمارودی هم قصیدهی بلندبالا و زیبایی در مدح شیخمفید دارد که چون طولانی است اینجا جایش نیست. فقط یادتان باشد که هر جا گیرش آوردید، بخوانید.
﷼ ١٤ آذر- ٩ محرم: تاسوعای حسینی
روز قیامت، اعضای بدنهای مختلف، از خوبیهایشان میگویند؛ بلکه راهی پیدا شود و وارد بهشت شوند:
چشمی میگوید: «من عمری در قرآن نگریستم.»
پایی میگوید: «من روزها و شبها به سوی مسجد رفتم.»
دستی میگوید: «من بارها به بینوایان کمک کردم.»
زبانی میگوید: «سالها لطیفه میگفتم و دلهای غمگین را شاد میکردم.»
گوشی میگوید: «تا جایی که توانستم، سعی کردم از شنیدن غیبت دور باشم.»
پایی دیگر میگوید: «عمری به توپ پا زدم، توپ را وارد دروازه کردم و دل ملت شاد شد.»
و چشمی دیگر: «سعی کردم به نامحرم نگاه نکنم.»
و دستی دیگر: «سرِ یتیمی را نوازش کردم.»
و لبی: «بر دست مادر بوسه زدم.»
و انگشتی: «سیگاری را نکشیده له کردم.»
ناگهان دستی رشید برمیآید. از او میپرسند: «تو چه کردی؟»
به زبان میآید که: «مشکی را برگرفتم، آن را از میان لشکری وحشی گذراندم، آب را دیدم و آن را به لب صاحبم نرساندم تا به لبتشنگان خردسال برسانم. در میانهی راه از بدن قطع شدم و هنوز که هنوز است در حسرت رساندن آن آب به لبتشنگان حرم هستم.»
اینجاست که همهی اعضایی که پیش از او سخن گفتند و اظهار فضل کردند، خود را در مقابل این دست علمدار زبون میبینند.
﷼ ١٥ آذر- ١٠ محرم: عاشورای حسینی
لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش
مگر برون نَکِشد خصم بدمَنِش ز تنش
لباس کهنه چه حاجت که زیر سُمّ ستور
تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش
نه جسم زادهی زهرا، چنان لگدکوب است
کزو توان به پدر بُرد، بوی پیرهنش
عیالش ار نه به همره درین سفر بودی
ازو خبر نرسیدی به مردم وطنش
ز دستگاه سلیمان، فلک نشان نگذاشت
به غیر خاتمی، آن هم به دست اهرمنش
وصال شیرازی
﷼ ١٧ آذر- ١٢ محرم: شهادت امام زینالعابدین(ع)
امام باقر فرمودهاند: «چون هنگام شهادت حسینبنعلی(ع) فرا رسید، دختر بزرگ خود فاطمه(س) را فرا خواند و نوشتهای سربسته و وصیتنامهای سرگشاده به او داد. علیبنالحسین(ع) دچار چنان شکمدردی بود که گمان نمیکردند جان سالم به در برد. فاطمه آن نوشته را به علیبنالحسین(ع) داد و به خدا قسم این نامه بعد به ما رسید... سوگند به خدا که آنچه از زمان خلقت آدم تا پایان دنیا، مورد نیاز فرزندان آدم بود و هست در این نوشته وجود دارد!»
کافی، ج١، ص٣٠٣، ح١.
﷼ ١١ آذر- ٦ محرم: درگذشت سیدرضی گردآورندهی نهجالبلاغه
فکر میکنم سیدرضی کاری کرده کارستان. او با جمعآوری نهجالبلاغه وجههی فکری و فرهنگی امام علی(ع) را هم رو کرده. قابل توجه آن دسته از کسانی که علیبنابیطالب(ع) را تنها یک خلیفه، یک سیاستمدار یا یک جنگجو میدانستند. شاید تا زمان سیدرضی کمتر کسی فکر میکرد که علی(ع)، این شیر بیشههای جنگ در روز و رشک زاهدان در شب، چنین تفکری عالمانه و فرهنگی داشته باشد! ما این همه حدیث زیبا و ماندگار از کسی نداریم. نکتهای که اهل تسنن هم به آن اعتراف میکنند و قائلاند به اینکه خلیفهی دوم بارها به دانایی علی اعتراف کرد.
﷼ ٢٦ آذر- ٢١ محرم: درگذشت علامه حلّی
از علامه حلّی، همان حاضرجوابی معروفش را در حضور سلطانمحمد خدابنده شنیدهایم که باعث شد سلطان مغول به تشیع روی آورد و آن را مذهب رسمی اقلیم حکومتی خودش معرفی کند. دیگر اینکه قرآن را حفظ بود و در کودکی نزد دایی خود درس میخواند. گاهی تنبلی میکرد و از سرِ درس فرار میکرد. دایی هم دنبال او میدوید تا او را بگیرد و در کلاس درسش بنشاند؛ اما همین که به او میرسید، علامه حلی یکی از آیات سجدهدار قرآن را قرائت میکرد و دایی مجبور به سجده میشد. آن وقت علامه حلی با خیال راحت فرار میکرد!﷼