تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - روابط خارجي قرمطيان بحرين
روابط خارجي قرمطيان بحرين
مومنى محسن
با تضعيف قدرت و حاكميت خلافت عباسي در سالهاي پاياني قرن سوم هجري، حكومتهاي مستقل و نيمه مستقل در سرتاسر قلمرو خلافت عباسي شكل گرفتند؛ از جمله شاخهاي از اسماعيليان كه قرمطيان خوانده ميشدند و ارتباط آنها با فرقه اصلي اسماعيليه نامعلوم ميباشد، توانستند زمام امور عربستان شرقي و بحرين را بدست آورند و حكومت جمهوري گونهاي تأسيس كنند. حكومت قرامطه بحرين به مدت يك قرن پايگاهي براي عمليات نظامي و تبليغي آنها عليه دستگاه خلافت عباسي بود و چالشهاي عظيمي را در سرزمينهاي اسلامي پديد آورد. اين مقاله پس از معرفي دولت قرامطه، به بررسي مناسبات آن با حكومتهاي همه عصر خود مانند آل بويه، خلافت عباسي، فاطميان مصر و پيامدهاي شكلگيري اين حكومت در جهان اسلام پرداخته است.
واژههاي كليدي: قرامطه، فاطميان، خلافت عباسي، بحرين.
ظهور قرامطه
پيدايش
قرمطيان و اسماعيليان به اختلافات مذهبي و كلامي اواسط قرن دوم هجري ميان
شيعيان باز ميگردد. جنبش قرامطه از انديشههاي مهدوي (مسيحايي) شيعيان
افراطي سرچشمه ميگرفت و احتمالاً در ابتدا ملهم از تبليغات اسماعليان در
ميان قبايل بدوي شام و صحاري عربستان بود.[١]نكته مهم درباره جنبشهاي
شيعي قرون اوليه هجري مثل قرمطيان و اسماعيليان اين است كه بيشتر اين
جنبشها نخست جنبه سياسي داشتند، اما بعدها جنبه اعتراض اجتماعي آنها برتري
يافت.[٢]
با ظهور عبدالله بن ميمون القدّاح تبليغات قرامطه و اسماعيليان روح تازهاي
گرفت. او يكي از داعيان خود به نام حسين اهوازي را به طرف كوفه فرستاد. در
كوفه مردي به نام حمدان بن اشعث معروف به قرمط،[٣]دعوت اهوازي را پذيرفت.
قرمط از كشاورزان عراق بود و معتقد بود كه سرانجام مردم ايران قدرت را از
اعراب باز پس خواهند گرفت. قرمط درسال ٢٧٧ه . اقامتگاهي براي يارانش در
نزديكي كوفه بنا كرد و به تقليد از پيامبر(ص) آن را دارالهجره ناميد.
فعاليتهاي قرمط و شعارهاي او درباره تساوي و اشتراك در نعمات، هواداراني
را به سوي او جذب كرد. بسياري از كشاورزان و روستاييان محروم منطقه عراق كه
به دنبال راهي براي رهايي از فشار مالياتهاي سنگين عباسيان بودند به طرف
قرمط تمايل پيدا کردند . كوششها و فعاليتهاي قرمط باعث شد كه مورخان،
اسماعيليان عراق، شام و بحرين را به نام او، قرامطه بخوانند.[٤]
همزمان با به خلافت رسيدن مكتفي درسال٢٨٩ه ، يكي از پيشوايان قرامطه درشام
به نام صاحب الناقه، مقام عبدان (شوهر خواهر قرمط) را به ذكرويه بن مهرويه
از سران قرامطه داد و او را به دليل شايستگيهايش به طرف شام فرستاد.
ذكرويه توانست عليه دولت طولونيان كه در حال انقراض بودند شورشي راه
بيندازد.[٥]قرامطه كشتن دشمنان خود را حتي اگر مسلمان بودند، كاري شايسته
ميشمردند.[٦]بنابراين اقدام به قتل و غارت مردم در عراق، سوريه و شام
كردند. پسران ذكرويه به نامهاي يحيي، علي و حسين با قبايل صحرانشين متحد
شدند وامراي طولوني را از بيشتر مناطق شام بيرون راندند. يحيي توانست
بخشهايي از عراق و شام را تصرف كند، اما در هنگام محاصره دمشق به قتل
رسيد. برادرش حسين كه به صاحب الشامه معروف بود به جاي او نشست. حسين، دمشق
را طي پيمان صلحي به دست آورد و ساكنان بسياري از شهرها را به قتل رساند.
قرامطه در اين زمان به كاروانهاي حجاج حمله ميكردند كه باعث واكنش شديد
خليفه المكتفي شد و سپاهيان خليفه به فرماندهي محمد بن سليمان و با همكاري
بدر، غلام ابن طولون توانستند حسين و تعدادي از يارانش را دستگير كنند و به
دستور خليفه به طرز فجيعي با شكنجه وآزار فراوان به قتل رسانند. ذكرويه كه
به خونخواهي پسران خود برخاست درسال ٢٩٤ه . راه را برحاجيان مكه بست و
آنان را قتل عام كرد، ولي از سپاهيان خليفه شكست خورد و بعدها به علت
جراحات در زندان بغداد درگذشت.[٧]
در اين زمان هنوز قرامطه داراي انسجام و قدرت كافي براي درخطر انداختن
خلافت عباسي نبودند و تنها با استفاده از قبايل صحرانشين عراق و سوريه
اقداماتي عليه دستگاه خلافت انجام ميدادند. اما اوضاع خلافت عباسي كه به
دليل نفوذ و سلطه تركان بردستگاه خلافت، قيامهاي متعدد در ايران، بي لياقتي
خلفا، اختلافات طبقاتي و غيره آشفته بود، به تدريج اين فرصت را به قرامطه
داد كه هرچه بيشتر پايگاههاي خود را تقويت كنند. حتي قرمط در پي اتحاد با
قيام زنگيان (بردگان) به رهبري علي بن محمد ملقب به صاحب الزنج برآمد كه در
ناحيه جنوب عراق، خوزستان و منطقه بطايح فعاليت ميكردند. ابن اثير درباره
ارتباط اين دو گروه مينويسد:
قرمط قبل از قتل صاحب الزنج به نزد او رفت و گفت: من داراي مذهب و دين هستم
و صد هزار شمشير دارم اگر با هم توافق داشته باشيم متحد خواهيم شد. وقتي
با هم مذاكره كردند، صاحب الزنج نپذيرفت. [٨]
با اوجگيري اقدامات قرامطه در عراق و سوريه، صاحب الناقه شخصي به نام
ابوسعيد حسن بن بهرام الجنابي را به احساء واقع در بحرين فرستاد و او به
كمك قبيله عبدالقيس موفق به ايجاد حكومتي مستقل در بحرين گرديد. [٩]
ابوسعيد حسن جنابي
حسن بن بهرام جنابي معروف به ابوسعيد جنابي قرمطي، از مردم گناوه فارس بود. او به دلايلي از گناوه طرد شد و در بحرين اقامت گزيد. وي به سوداگري پرداخت (اصطخري شغل او را قبل از پيوستن به آيين قرامطه، آرد فروشي ميداند)[١٠]. وي مردي شجاع و زيرك بود و يارانش به او لقب سيد داده بودند. [١١]ابوسعيد بعد از نشان دادن لياقت به حكومت جنوب شرقي عربستان و بحرين منسوب شد. او در سال ٢٨٦ه . با استفاده از نارضايتيهاي اجتماعي محلي و مشغول بودن خلافت عباسي به سركوبي شورش غلامان زنج (زنگي) در جنوب عراق، به كمك قبيله عبدالقيس توانست حكومتي مستقل در بحرين تأسيس كند. جنابي شهر «مؤمنيه» را براي پايتختي حكومتاش احداث كرد كه جانشين پايگاه قبلي قرامطه «دارالهجره» در نزديكي كوفه شد. اين همان شهري است كه امروزه «الهوف» ناميده ميشود. ابوسعيد قبايل سرزمين تحت سلطه اش را با خود همراه كرد و براي جلب آنان، قواعد و رسوم كهن صحرانشينان را مراعات مينمود. [١٢]او براي تحكيم پايههاي قدرت خود به نواحي مختلف عربستان و جنوب عراق يورش ميبرد و در اين راستا بارها به بصره لشكركشي كرد و سپاهيان خليفه را شكست داد. درسال٢٨٧ ه . نيروهاي بصره به فرماندهي عباس بن عمر غنوي به همراه نيروهاي داوطلب فراوان با ابوسعيد درگير شدند كه نيروهاي بصره شكست سختي خوردند و عباس به اسارت در آمد و به دستور ابوسعيد تمامي اسيران را كشتند و در آتش سوزاندند ولي عباس را آزاد و پيش خليفه معتضد فرستادند. [١٣] ابوسعيد تاسال٣٠١ ه . توانست مناطق يمامه، احساء، و قطيف را تصرف كند. او حتي به عمان نيز لشكر كشيد و آنجا را محاصره كرد. سرانجام ابو سعيد در سال ٣٠١ ه . به دست غلام صقلبي خود در حمام كشته شد. [١٤]
تركيب نيروهاي قرامطه بحرين
بيشتر
نيروهاي نظامي كه قرامطه بحرين از آنان در جنگها سود ميجستند از سه
قبيله بنيتغلب، بنيعقيل و بنيسليم بودند. نيرومندترين و مجهزترين آنها
بنيتغلب بود.[١٥]بيشتر نيروهاي قرامطه سواره نظام بودند كه از قبايل مورد
نظر و بدويان ساكن در جنوب شرقي عربستان به صورت مزدور در سپاه قرامطه
خدمت ميكردند. قرامطه بحرين حتي داراي نيروي دريايي بودند؛ زيرا يكي از
منابع درآمد آنان باجگيري از كشتيهاي درحال تردد در خليج فارس بود.
نكته مهم درباره اين قبايل، ساخت قبيلهاي و اعتقادات آنان است. قبايل جنوب
شرقي عربستان، در صدر اسلام جزو قبايل رده[١٦]بودند و در عصر خليفه دوم
(عمر) از آنان در انجام فتوحات در قلمرو ساساني استفاده شد. اين قبايل
هيچگاه اعتقاد عميق به اسلام راستين پيدا نكردند بلكه جبر و قدرت خلفا
آنان را به سوي اسلام كشاند. بنابراين بسياري از رسوم كهن و خرافات اعراب
باديه در ميان آنان زنده ماند و هنگامي كه در قرن سوم قرمطيان فعاليتهاي
خود را به اين مناطق كشاندند، اين قبايل به دلايل زير از آنان استقبال
كردند:
١. توجه قرامطه به حس آزاديخواهي اين قبايل و محدود نكردن آنها؛ ٢. نياز
اين قبايل به غارت كاروانها و مناطق حاصلخيز براي گذران زندگي؛ ٣. تسامح
مذهبي قرامطه دربارهي اين قبايل؛ ٤. كمبود شعور سياسي و فرهنگي قبايل؛ ٥.
نيازهاي متقابل قرامطه و قبايل به هم ديگر. دلايل فوق باعث شده كه بعضي از
منابع تاريخي با توجه به اقدامات اين قبايل باديهنشين، نيروهاي قرمطيان
بحرين را نيز گروهي از دزدان و راهزنان بدانند. [١٧]
ائتلاف قرمطيان با قبايل باديهنشين باعث شد كه اقدامات قرامطه در مناطق
مختلف همراه با قتل و كشتار مردم بيگناه باشد. حتي اقدامات آنان در غارت و
قتل عام كاروانهاي حجاج نيز متأثر از همين خوي و خصلت اعراب باديهنشين
بوده است كه در صفحات بعدي درباره آن به تفصيل بحث خواهد شد.
يكي از مسائل دوره حكومت ابوسعيد، انشقاق بين قرامطه و فاطميان مصر است.
با وجودي كه قرمط از مبلغان اسماعيليان بود اما درسال ٢٨٦ ه . همزمان با
قدرتيابي ابوسعيد اختلاف بين آنها شروع شد و آن هنگامي بود كه عبيدالله
مهدي رهبر جنبش اسماعيليه در سليمه شام (يکي از شهرهاي سوريه امروزي) ادعاي
مهدويت كرد و اعلام داشت كه مهدي منتظر يا قائم يكي از احفاد او خواهد
بود. اما قرامطه پيروي از تعاليم اصلي خود را ادامه دادند و امام هفتم خود
محمد بن اسماعيل را قائم و مهدياي دانستند كه در انتظار باز آمدنش
بودند.[١٨]البته با وجود اين انشقاق و اختلاف عقيدتي، قرامطه بحرين تا
سالها بعد از آن تابع فاطميان مصر بودند. اما بعدها اختلافات آنان افزايش
يافت و باعث جدايي كامل آنها از يكديگر گرديد.
حكومت ابوطاهر سليمان، اوج قدرت قرامطه بحرين
بعد
از به قتل رسيدن ابوسعيد، پسرش ابوالقاسم سعيد، جانشين او شد. سعيد مردي
سست و بياراده بود؛ بنابراين فعاليتهاي قرامطه كاهش يافت و قرامطه با
خلافت عباسي صلح كردند و وزير مقتدر عباسي، علي بن عيسي، روابطي دوستانه با
ابوالقاسم سعيد ايجاد كرد. اما علي بن عيسي از طرف رقيب خود ابن فرات متهم
به سستي در كار قرامطه شد و از وزارت عزل گرديد و به جاي او ابن فرات به
وزارت رسيد. از طرف ديگر برادر جوانتر سعيد به نام ابوطاهر سليمان او را
به دليل اهمال در مبارزه با عباسيان از فرمانروايي بركنار كرد و خود بر جاي
او تكيه زد. به احتمال زياد دوران فرمانروايي ابوالقاسم تاسال ٣١١ ه . به
طول انجاميد، زيرا درسال ٣١١ ه . ابوطاهر اولين حركت نظامي عليه خليفه را
به راه انداخت.
ابوطاهر سليمان كه با يك كودتاي آرام توانست قدرت را به دست آورد به
بزرگترين حاكم قرامطه بحرين تبديل شد. چگونگي به قدرت رسيدن او به احتمال
زياد با همكاري شوراي عقدانيه[١٩]بوده است. اين انتقال قدرت با مرگ
ابوالقاسم همراه نبود، زيرا بعدها نيز نام ابوالقاسم سعيد در منابع به ميان
ميآيد.
ابوطاهر در نخستين گام در سال ٣١١ ه . به بصره حمله كرد و پس از تصرف بصره،
حاكم آن جا به نام «سبك مفلحي» را با همه يارانش و مردم شهر كه با او
بودند به قتل رساند و بعد از ده روز ـ به روايت ديگر هفده روز ـ غارت بصره
به سوي بحرين برگشت.[٢٠]
در سال ٣١٢ ه . ابوطاهر دست به اقدامي زد كه به شدت از طرف مسلمانان سرزنش
گرديد و به عنوان ننگي بر پيشاني قرمطيان باقي ماند و آن حمله به
كاروانهاي حجاج بود. نيروهاي قرمطيان در نزديكي كوفه به كاروان حجاج حمله
كردند و حدود ١٢٠٠ مرد و٥٢٠ زن را اسير كردند و عدهاي ديگر را كه مقاومت
نمودند به قتل رساندند. تنها دو تن از رهبران قافله به نامهاي ابوالهيجاء و
احمد بن بدر را آزاد كردند. قرامطه حتي به تعقيب كاروانها پرداختند و در
پي آنان در سال ٣١٢ ه . وارد كوفه شدند وآن جا را شش روز غارت كردند.[٢١]
با گسترش اقدامات تهاجمي قرامطه، آنان به فكر تصرف بغداد، مركز خلافت
افتادند، ولي نتوانستند اقدام مؤثري انجام دهند و تنها درسال ٣١٣ ه . به
سوي نجف هجوم بردند كه با اقدام پيشگيرانه ابن فرات و فرمانده نيروهاي
خليفه به نام مونس، منصرف شدند. [٢٢]
ايجاد پايتخت جديد
با
اوجگيري فعاليتهاي قرامطه، ابوطاهر درسال ٣١٤ ه . با احداث شهر جديدي به
نام «احساء»، آن را مركز حكومت خود قرار داد. به نقل از ابن خلدون، اين
شهر را از آن جهت احساء گويند كه چون باران ميبارد ريگها آن را ميبلعد و
چون آب به سنگهاي زيرزمين ميرسد در آنجا جمع ميشود و به صورت چشمه جاري
ميشود. [٢٣]
دلايل و علل زير باعث شد كه ابوطاهر پايتخت جديدي را تأسيس كند: ١. ايجاد
پايتخت جديد هم شأن قدرت قرامطه كه در حال افزايش بود؛ ٢. نشان دادن عظمت و
قدرت قرامطه به حكومتهاي مجاور؛ ٣. دلايل سياسي و اجتماعي: اختلاف بين
اعضاي طبقه حاکم و مردم. به نقل از ابن خلدون، بين مردم بحرين و عقدانيه
درگيري پيش آمد و ابوطاهر براي حل اين مشكل، شهر احساء را ايجاد كرد و آن
جا را مؤمنيه ناميد ولي همواره به نام احساء معروف بود. [٢٤]
انگيزه و دليل قرمطيان از غارت كاروانهاي حج
يكي
از اقدامات حكومت قرامطه بحرين كه باعث توجه مسلمانان به آنان گرديد، حمله
به كاروانهاي حجاج و قتل و غارت آنان است. در اين جا به دلايل اقدامات
قرامطه در يورش به كاروانهاي حج و پيامدهاي آن ميپردازيم.
مناسك حج از بزرگترين واجبات دين مبين اسلام است. درطول تاريخ اسلامي،
همواره تمام مراحل مراسم حج از جمله تعيين امير الحاج و ايجاد امنيت
راههاي كارواني حجاج، از وظايف حكام و خلفا بوده است، و هرگونه نقص در اين
كار باعث تضعيف پايگاه خلفا و حاكم مسلمانان در ميان مردم ميگرديد. از
زمان شروع فعاليتهاي قرامطه، آنان به كاروانهاي حجاج حمله ميكردند، اما
با روي كار آمدن ابوطاهر، غارت وقتل عام قافلههاي حجاج و به تعطيلي
كشاندن برگزاري حج ساليانه شدت گرفت. درسال ٣١٢ ه . ابوطاهر قرمطي، كاروان
حجاج را غارت كرد و با اسارت حاجيان، از خليفه مقتدر عباسي، حكومت بصره و
خوزستان را به عنوان فديه آزادي آنها درخواست كرد؛ اما مقتدر قبول نكرد.
همزمان با غارت وچپاول كاروانهاي حج، ابوطاهر تا سال ٣١٧ ه . كه اقدام به
سرقت حجرالاسود نمود، حملههايي را نيز به مناطق مختلف عراق كرد. در
مهمترين نبرد درسال ٣١٥ ه . سپاه خليفه به رهبري يوسف بن ابي الساج، والي
آذربايجان كه باساز و برگ فراوان به جنگ قرامطه آمده بود به دست ابوطاهر
شكست خورد و او شهر كوفه و انبار را تصرف نمود. يوسف به قتل رسيد و قرامطه
بغداد مركز خلافت، را مورد تهديد جدي قرار دادند.[٢٥]درسال ٣١٧ ه .
ابوطاهر به مكه حمله كرد و در روز ترويه بسياري از حجاج را قتل عام كرد و
حاكم مكه به نام ابن محلب را به قتل رساند و امير الحاج آن سال به نام
منصور ديلمي را نيز اسير كرد. قرامطه حتي روپوش كعبه را غارت كردند.
ابوطاهر بعد از غارت و كشتار مردم مكه و حجاج، حجرالاسود را از جايش بركند و
به احساء فرستاد. [٢٦]او با اين اقدام، خشم مسلمانان را برانگيخت.
دلايل و انگيزههاي تهاجم قرامطه به كاروانهاي حجاج و به سرقت بردن حجرالاسود:
١.
دلايل اقتصادي: به طور كلي درآمدهاي دولت قرامطه بحرين از چند طريق تأمين
ميشد: ١. ماليات ارضي بحرين كه مبلغي ناچيز بود، زيرا سرزمين بحرين بضاعت و
استعداد زيادي در اين زمينه به دليل موقعيت جغرافيايي نداشت؛ ٢. حقوق
راهداري ثابت در دشتهاي بصره، كوفه و سر راه مكه كه محل عبور قافلهها
بوده؛ ٣. حق عبور از كشتيها در خليج فارس، كه اين اقدام نشان دهنده قدرت
دريايي آنان است؛ ٤. باج ساليانه از سرزمين عمان، كه در زمان ابوطاهر فتح
شد؛ ٥. عايدات راه مكه و باجگيري از حجاج؛ ٦. غنايم هنگفت جنگي؛ ٧. ماليات
سرانه بدويان و سهم صيد مرواريد؛ ٨. تجارت بردگان سياه، زيرا سازمان دولت
قرامطه بحرين بر بنيان كار بردگان سياهپوست نهاده شده بود، و تقريباً جنبه
اشتراكي داشت و ماليات جمعآوري شده در ميان افراد جامعه به نسبت نيازشان
تقسيم ميشد. [٢٧]
حال اين سؤال مطرح ميشود كه آيا نيت قرامطه از غارت كاروانهاي حجاج و حجرالاسود نيازهاي مالي بوده است؟
اين حقيقت كه يكي از منابع درآمد قرامطه، باج از حجاج و غارت آنان بوده به
درستي قابل تصديق است، به گونهاي كه قرامطه، حجاج اسير شده را به صورت
برده در بازارها به فروش ميرساندند. حتي زماني كه قدرت آنان با مرگ
ابوطاهر و نيز روي كار آمدن آلبويه قدرتمند در عراق افول كرد و ديگر توان
غارت قافلههاي حجاج را نداشتند، آنان (قرامطه) محافظت از كاروانهاي حجاج
را به دليل منافع مالي آن در دست گرفتند.[٢٨]اما هدف يا نيت آنان از به
سرقت بردن حجرالاسود چه چيزي بود؟ در پاسخ به اين پرسش محققان و مورخان
ديدگاههايي بيان داشتهاند كه به آنها اشاره خواهيم كرد.
دلايل اقتصادي و مالي: درسال ٣١٧ ه . اقدام ابوطاهر در سرقت حجرالاسود، با
واكنش شديد خليفه و حكام مواجه شد. در ابتدا خليفه عباسي پيشنهاد پنجاه
هزار سكه طلا در برابر برگشت حجرالاسود به مكه را داد كه قرامطه رد كردند.
پيشنهاد ديگري نيز در زمان اميرالامراء بجكم در سال ٣٢٧ ه . براي برگرداندن
حجرالاسود به مكه شد او نيز مبلغ پنجاه هزار دينار را پيشنهاد داد كه
قرامطه قبول نكردند. [٢٩]بعدها در سال ٣٣٩ ه . قرامطه در زمان ابو منصور،
جانشين ابوطاهر، بدون دريافت هيچ مبلغي، حجرالاسود را به مكه
برگرداندند.[٣٠]
٢. دلايل سياسي: يكي از مسائل مطرح شده در آن زمان خصوص حمله قرامطه به مكه
و سرقت حجرالاسود اين است كه آيا قرامطه اين اقدام را به خواست فاطميان
مصر انجام دادهاند؟ براي پاسخ به اين سؤال ذكر پارهاي روايات لازم است.
در برخي منابع آمده است كه وقتي خبر قتل و غارت ابوطاهر در مكه، به مهدي
ابومحمد عبيدالله علوي در قيروان افريقا رسيد به او (ابوطاهر) نفرين كرد و
در نامهاي به ابوطاهر، او را سرتاپا لعن، دشنام و ملامت كرد و نوشت كه تو
براي ما و شيعيان، ننگ و بدنامي به بار آوردي و حقاً بايد ديگران ما را
كافر و ملحد بدانند، زيرا عمل تو در مورد حجاج و اهل مكه چنين و چنان بوده و
بايد مال و كسوت كعبه و داراييهاي حجاج را پس دهي و حجرالاسود را به جايش
برگرداني. [٣١]بعدها در سال ٣٣٩ ه . در زمان ابومنصور احمد، جانشين
ابوطاهر، آنان حجرالاسود را به دستور منصور، نوه عبيدالله و خليفه فاطمي
مصر، به جاي اصلياش برگرداندند و تنها با اين سخنشان كه «اخذ بأمر و ردّ
بأمر»[٣٢]اين گزارش تاريخي فرضيه دخالت فاطميان در سرقت حجرالاسود را
تقويت ميكند.
نكته ديگر در تصديق فرضيه دخالت فاطميان در سرقت حجرالاسود اين است كه وقتي
بجكم و خليفه پيشنهاد پرداخت پول در قبال برگرداندن حجرالاسود را دادند،
قرامطه پاسخ دادند كه به امر امام خود بردهايم و به امر او باز خواهيم
آورد.
درباره رابطه ابوطاهر و جانشينش با فاطميان بايد گفت تا قبل از درگيري
قرامطه بحرين با فاطميان برسر موضوع شام و سوريه، آنان (قرامطه) خاندان
عبيدالله را به امامت يعني جانشيني به حق محمد بن اسماعيل شناخته بودند؛
خمس درآمدهاي خود را به ايشان اختصاص ميدادند و خطبه علني به نام آنان
ميخواندند. ولي مشكل بتوان گفت كه اعمال آنان تحت كنترل فاطميان بوده است.
اما درباره حجرالاسود و سرقت آن با توجه به شواهد و دلايل ميتوان گفت كه
اين اقدام به دستور فاطميان انجام گرفته است؛ ولي قتل و غارت كاروان حجاج
به دلايل اقتصادي و فرهنگي (خوي وحشيگري اعراب باديه و ميل آنان به غارت)
انجام ميگرفت.
٣. دلايل اعتقادي: بعضي از مورخان دليل به سرقت بردن حجرالاسود و غارت حجاج
را اعتقادات قرمطيان ميدانند كه قرامطه قصد ضربه زدن به دين اسلام را
داشتهاند و بر اين عقيده بودند كه ابوطاهر، قران مشتري و زحل درسال ٣١٦ ه .
را نشانهاي از ظهور قريب الوقوع مهدي و پايان حكومت اسلامي ميدانست و با
حمله به مكه به اوج فعاليتهاي ضد اسلامي خود دست يازيد. [٣٣]بعضي از
مورخان، علت سرقت حجرالاسود را ايجاد قبلهگاه جديد براي مسلمانان در احساء
به جاي مكه ميدانند. ناصر خسرو به نقل از ابوطاهر ميگويد: «اين سنگ
مغناطيس مردم است كه مردم را از اطراف جهان به خويشتن ميكشد».[٣٤]
به طور قطع نميتوان گفت كه سرقت حجرالاسود و کشتار حجاج به دليل مخالفت
اعتقادي قرامطه با انجام حج بوده است؛ هر چند که بسياري از مورخان با
ديدگاهي عاطفي متأثر از باورهاي مذهبي خود اين اقدام را صرفاً منشعب از
باورهاي اعتقادي قرامطه ميدانند.
حمله قرامطه به كاروانهاي حجاج و قتل و غارت مناطق مختلف عراق پيامدهاي
زير در پي داشت: ١- تضعيف خلافت عباسي با مشغول كردن نيروهاي خلافت براي
شكست قرامطه؛ ٢- ناامن كردن عراق؛ ٣- ايجاد ناامني رواني و احساس خطر مداوم
در ميان مردم؛ ٤- تعطيلي حج در برخي سالها؛ ٥- سلب اعتماد مردم از
توانايي خلافت عباسي در كنترل قرامطه.
دلايل حمله قرامطه به كاروانهاي حجاج و سرقت حجرالاسود را ميتوان چنين
جمعبندي كرد: ١. دستور فاطميان مصر، رقيب عباسيان، براي ناامن كردن حوزه
خلافت عباسيان با حمله به كاروانهاي حجاج و غارت و اسارت آنان؛ ٢. سلب
اعتماد مردم از توانايي عباسيان در كنترل راههاي زيارتي و شايستگي فاطميان
بر اين كار، كه بعدها شاهد تسلط فاطميان برحجاز هستيم؛ ٣. تأييد بر قدرت
فاطميان و نفوذ آنها بر قرامطه بحرين كه با دستور خليفه فاطمي، حجرالاسود
به مكه باز گردانده شد؛ ٤. به دست آوردن عوايد مالي با غارت حجاج. قرامطه
حتي زماني كه آل بويه قدرتمند بر عراق تسلط پيدا كرد و جاي امير الامراهاي
سودجو را گرفت و ديگر توان غارت كاروانهاي حجاج را نداشتند، از طريق ديوان
عوارض بصره از كاروانها عوارض ميگرفتند؛ ٥. تلاش فاطميان براي جلب افكار
عمومي مسلمانان كه در موضوع برگرداندن حجرالاسود ميتوان آن را ديد؛ ٦.
اثبات وحشيگري قبايل تحت نفوذ قرامطه به دليل كشتار حجاج.
ماجراي مهدي دروغين
بعد از سرقت حجرالاسود و كشتار حجاج در مكه، قدرت قرامطه بحرين افزايش چشمگيري يافت، به طوري كه در سالهاي بعد انجام حج با توافق خليفه و ابوطاهر انجام ميگرفت. اما در سال ٣١٩ ه . در دولت قرامطه اتفاقي افتاد كه نشان دهنده وجود اختلاف در كادر رهبري اين حكومت بود و آن ماجراي مهدي دروغين (كاذب) است. منابع درباره هويت اين شخص اختلاف نظر دارند. ابن اثير او را يحيي بن مهدي مينامد كه خود را فرستاده مهدي معرفي ميكرد. [٣٥]ابن مسكويه او را ابوالفضل مجوسي ميداند كه توسط ابن سنبر، يكي از بزرگان قرامطه، رازهايي از قرمطيان به او گفته شد. [٣٦]اما در مجموع ميتوان گفت در سال ٣١٩ ه . شخصي ايراني و از اهالي اصفهان به نام زكريا خود را مهدي معرفي كرد و مدعي بود كه محمد بن اسماعيل، مهدي و قائم است. توسط ابن سنبر، كه يكي از اعضاي عقدانيه بود، اسراري از قرامطه به او فاش شد. اين شخص اقدامات تندي انجام داد، از جمله آن که دستور قتل هفتصد تن از قرامطه را به بهانههاي گوناگون داد. در نتيجه ادعاي مهدي كاذب، وي به نسخ شريعت و تن دادن به اباحيگري پرداخت كه بنا به اعتقاد او پيامد ظهور مهدي بود. با افزايش قدرت شخص مهدي از قدرت ابوطاهر كاسته شد. از اين رو ابوطاهر با حيلهاي، پرده از راز اين شخص كاذب برداشت و او را در سال٣٢٢ ه . به قتل رساند. [٣٧]ماجراي مهدي كاذب، اختلاف ميان شوراي عقدانيه و رهبران قرامطه بحرين را آشكار ساخت و دليل ديگري بر سستي اعتقادات قرامطه بود كه با چنين مدعياني دچار تزلزل بيشتر و آشفتگي ميشد.
مرگ ابوطاهر
ابوطاهر قرمطي ركن اصلي سلسله جنابيهاي بحرين بود. در واقع دولتي كه ابوسعيد پايهگذاري كرد با اقدامات ابوطاهر تثبيت و گسترش يافت. او قرامطه بحرين را از يك دولت حاشيهاي به دولتي تأثير گذار در ميان دولتهاي اسلامي معاصر خود تبديل كرد و با تصرف عمان درسال ٣١٨ ه . فرمانرواي واقعي عربستان شرقي شد.[٣٨]ابوطاهر در ماه رمضان سال ٣٣٢ ه . وفات يافت. [٣٩]
ابو منصور احمد
بعد
از مرگ ابوطاهر، بين شوراي عقدانيه و برادر ابوطاهر به نام احمد بن حسن
درگيري پيش آمد، زيرا شورا ميخواست شاپور پسر ابوطاهر را به قدرت برساند.
در اين خصوص با القائم ابوالقاسم، خليفه فاطمي مصر، مكاتبه شد كه او رأي به
حكومت برادر ابوطاهر، احمد داد و احمد به قدرت رسيد. [٤٠]در زماني كه
احمد به قدرت رسيد اوضاع خلافت عباسي آشفته بود و آل بويه قصد داشتند با
تصرف بغداد، خلافت عباسي را تحت سلطه خود در آورند. درسال ٣٣٦ ه .
معزالدوله احمد كه بر بغداد مسلط شده بود براي بيرون آوردن بصره از سيطره
بريديها[٤١]، از راه بيابان به آن جا لشكركشي كرد. قرمطيان نامهاي براي
او فرستادند و معترض شدند كه بياجازه آنان و بدون رعايت حقوقشان از آن
سرزمين عبور كرده است. معزالدوله به بانگ بلند جواب داد: «شما كيستيد كه
بايد از شما اجازه گرفت؟ هدف من از تصرف بصره جز اين نيست كه شما را بهتر
به ستوه آورم. به زودي خواهيد ديد كه چه بر سرتان خواهم آورد».[٤٢]اين
نخستين برخورد و درگيري لفظي قرامطه با آل بويه بود.
در زمان حكومت ابومنصور احمد، قرامطه حجرالاسود را به درخواست منصور، خليفه
فاطمي مصر، پس دادند. ابتدا حجرالاسود را در مسجد كوفه آويزان كردند تا
مردم از صحت آن مطمئن شوند و اين كار را ابن سنبر انجام داد. برگرداندن
حجرالاسود نشان از معتدلتر شدن سياستهاي قرمطيان داشت و نشانهاي از كم
شدن قدرت آنان و افزايش قدرت حكومتهاي مجاور بود. حكومت ابومنصور احمد
گويا چندان به درازا نكشيد. منابع درباره زمان پايان حكومت او و جانشيني
پسرش حسن چيزي گزارش نكردهاند؛ اما ميتوان حدس زد كه اين اتفاق بين
سالهاي ٣٣٩ ه . تا٣٤١ ه . بود؛ زيرا سال ٣٣٩ ه . سال تحويل دادن حجرالاسود
است كه اقدامي صلح طلبانه و ناشي از سياستهاي آشتي جويانه احمد است و سال
٣٤١ ه . سال اقدام آنان براي تصرف بصره ميباشد.[٤٣]كه اقدامي توسعه
طلبانه و حاكي از تغيير نگرش سياسي در رأس قدرت و به قدرت رسيدن شخصي ديگر
است.
حكومت حسن الاعصم، دوره چالش در روابط خارجي
زمان
دقيق به قدرت رسيدن حسن ملقب به اعصم در منابع ذكر نشده است. اين ابهام
حتي درباره نسبت او با ابومنصور احمد نيز وجود دارد. اما به طور تقريبي
سال٣٤١ ه . را ميتوان سال به قدرت رسيدن حسن در نظر گرفت. به اعتقاد بعضي
از منابع، حسن بن احمد برادر ابوطاهر بوده است، [٤٤]اما با مقايسه منابع
دست اول و تحقيقات جديد اين سخن باطل ميشود. در واقع او پسر ابو منصور
احمد بن حسن بود كه بعد از پدرش به حكومت قرامطه بحرين رسيد.[٤٥]از اوضاع
حكومت قرامطه بحرين تا سال ٣٥٤ ه . كه موضوع عمان مطرح ميشود، اطلاع ديگري
در دست نيست.
قرامطه بحرين سالها قبل از ٣٥٤ ه . در پي تسلط بر عمان برآمدند. هنگامي كه
در سال ٣٠٥ ه . ميان مردم عمان اختلاف افتاد و كار به جنگ كشيد. بعضي از
ايشان به قرمطيان پيوستند. درسال ٣١٥ ه . ابوطاهر برعمان مستولي شد و والي
عمان از راه دريا به فارس گريخت. از سال ٣١٥ ه . دخالت قرامطه در امور عمان
آغاز گرديد. در سال٣٥٤ ه . احمد معزالدوله با فرستادن نقيبي به عمان از
نافع (نافع مولاي سياه پوست يوسف بن وجيه امير قبلي عمان بود)، امير عمان،
خواست كه به فرمان او (احمد) گردن نهد و در خطبه و سكه نام احمد را ذكر
كند. وقتي مردم عمان از توافق نافع آگاه شدند نافع را بيرون كردند و
نماينده قرمطيان هجر را آورده و شهر را به او تسليم كردند. قاضي شهر مردي
گرانمايه بود كه با سران شهر، پس از دور كردن نافع از كشور، بر آن شدند كه
مردي به نام ابن طغان را به اميري كشور گمارند. ابن طغان از سرداران كوچك
عمان بود و از ترس سرداران والامقامتر از خود، هشتاد تن از آنان را دستگير
و قتل عام كرد. اما برادرزاده يكي از مقتولان، ابن طغان را به قتل رساند و
مردم به حكومت اميري ديگر به نام عبدالوهاب بن احمد رضايت دادند و علي بن
احمد، از دبيران معروف قرمطيان، به دبيري او انتخاب شد. علي بن احمد به
بهانه پرداخت حقوق به سپاهيان و بدگمان كردن سپاهيان سياه پوست به امير،
اين سپاهيان را با خود همراه كرد و آنها با او بيعت كردند و از عبدالوهاب
خواستند كه از قدرت كنار رود و به جاي او علي بن احمد را به قدرت رساندند.
در اين زمان معزالدوله كه براي جنگ با عمران بن شاهين به واسط رفته بود به
سبب نگراني از تسلط قرامطه برعمان، سپاهي به سوي عمان گسيل داشت. معزالدوله
پس از مشورت با نافع، حاكم قبلي عمان، سپاهي از ديلميان و تركان به
فرماندهي ابوالفرج محمد بن عباس را روانه عمان كرد و حكومت عمان را به اين
فرمانده واگذار نمود و نافع را همراه لشكر فرستاد. هنگامي كه سپاه
معزالدوله به سيراف رسيد، كشتيهاي كمكي برادرزادهاش عضدالدوله نيز به
آنان پيوست و ابوالفرج و سپاهيانش عمان را اشغال كردند. آنان كشتاري بزرگ
به راه انداختند و ٧٩ كشتي عماني را سوزاندند. اين نخستين رويارويي نظامي
قرامطه بحرين و آل بويه براي سيطره بر عمان بود كه با پيروزي آل بويه به
پايان رسيد. [٤٦]
شام، عامل بحران
زمان
دقيق آغاز اختلافات قرامطه بحرين با فاطميان مصر به درستي مشخص نيست. تا
پيش از سال ٣٥٨ ه . قرامطه دشمنيهايي را با فاطميان از خود نشان دادند.
[٤٧]اين اختلافات ناشي از مسائل و تفاوتهاي ايدئولوژيكي آنان بود. با به
قدرت رسيدن المعز (٣٦٥-٣٤١ ه .) خليفه فاطمي، وي كوشيد كه با عقد مصالحهاي
داير بر تصديق محمد بن اسماعيل به مقام امام هفتم اسماعيليان و قائم و
مهدي و اين كه فاطميان خلفا و احفاد او هستند و نيز رسميت بخشيدن به تعاليم
جهان شناسي نوافلاطوني، بيعت اسماعيليان شرقي را حفظ كند؛ ولي قرامطه
بحرين بر آشتي ناپذيري خود با عقايد فاطميان اصرار ورزيدند.[٤٨]
درسال ٣٥٠ ه . قرامطه به مصر و شام هجوم بردند. اين اقدام آنان براي كمك به
فاطميان انجام شد كه قصد تسخير مصر را داشتند. اما درسال ٣٦٠ ه . قرامطه
بحرين با فاطميان به جنگ پرداختند. در مورد دلايل اين تغيير موضع قرامطه
گفته شده كه زماني كه معزالدين خليفه فاطمي بر مصر مستولي شد، فرمانده
لشكريان او به نام جعفر بن فلاح بر دمشق استيلا يافت و آن را از دست ابن
طغج، امير شام، بيرون آورد. اين اقدام جعفر بن فلاح باعث ضرر و زيان به
منافع اقتصادي قرامطه شد، زيرا قرامطه پيش از آن از ابن طغج، حكمران دمشق،
ساليانه سيصد هزار دينار خراج ميگرفتند. [٤٩]پس از تصرف شام به دست ابن
فلاح، حسن الاعصم خراج مرسوم را از ابن فلاح مطالبه كرد، ولي ابن فلاح
خراجي نداد. خليفه مصر نيز از جسارت حسن خشمگين شد و او را تهديد كرد. حسن
در جواب نوشت: «نامهات رسيد، دستاوردش اندك و برتري خواهي آن بيش بود. ما
به دنبال اين نامه رو به سوي تو نهاديم، والسلام».[٥٠]اين نامه زماني به
معزالدين ارسال شد كه حسن تبليغات درباره خلافت فاطمي را متوقف كرده و به
طرف عباسيان متمايل شده بود. قرمطيان تا پيش از ماجراي تصرف شام به دست
فاطميان به نام آنان تبليغ ميكردند و از آنان طرفداري ميكردند و به
پيشوايي روحاني آنان معترف بودند. [٥١]
حسن الاعصم از عزالدوله بختيار (عز الدوله بختيار فرزند احمد معزالدوله
بويهي که بعد از مرگ پدرش جانشين او شد اما بعدها قلمرو او به دليل اختلاف
با عضدالدوله پسر عمويش تحت فرمانروايي عضدالدوله در آمد و عزالدوله کشته
شد). تقاضاي كمك مالي و نظامي كرد و خواستار حكومت مصر و شام شد تا فاطميان
را از مصر براند. ظاهراً تقاضاي اخير اجابت نشد و به احتمال زياد خليفه از
امضاي فرمان انتصاب وي امتناع كرد و به بختيار گفت: «همة اينان قرمطياند و
پيرو يك كيش. مصريان (يعني فاطميان) سنت را لگدمال كردند و فقيهان را
كشتند و اين قرمطيان حجاج را قتل عام كردند، حجرالاسود را ربودند و مرتكب
سفاكيهاي بسيار شدند». [٥٢]
حسن براي کسب حمايت از طرف خليفه و عزالدوله، لباس سياهي را كه شعار
عباسيان بود برتن كرد، در حالي که پرچمهاي قرمطيان و نيز لباس خلفا و
خطيبان فاطمي سفيد بود.[٥٣]
حسن در حركت به سوي شام از عزالدوله مساعدت مالي و سلاح طلب كرد و عزالدوله
درخواست او را اجابت كرد و در مسير حركت قرمطيان به شام در شهر كوفه،
احتياج مالي و سلاح آنها را تأمين كرد و قرامطه به سمت شام حركت كردند.
گروهي از بدويان و بيابانگردان به لشكر حسن پيوستند و قرامطه موفق شدند
ابن فلاح را شكست دهند و به قتل برسانند. آنان رمله و دمشق را تصرف كردند.
در اين زمان گروهي از اعراب، سربازان اخشيديها وكافوريان[٥٤]به آنان
پيوستند و قرامطه در عين شمس مصر تجمع كردند. سپاهيان مصري به فرماندهي
جوهر سيسيلي با قرامطه درگير شدند كه در نهايت با خيانت اعراب قرامطه شكست
خوردند و عقب نشستند. حسن براي تهييج ياران خود به جنگ شعري به اين مضمون
مي خواند:
مردان عرب گمان كردند از آنان درگذشتيم،
پس از اين رو خون من بين آنان روان گردد،
اي مصر اگر من زمين تو را از خوني مشروب
و خاكت را سيراب نكنم، رود نيل مرا سيراب نكند. [٥٥]
موضوع فتح مصر و تصرف شام به دست فاطميان در سال ٣٥٨ ه . دو شاخه اصلي
اسماعيليه را بيش از پيش از هم جدا كرد. حسن بعد از شكست عين شمس به احساء
برگشت. در نتيجه اين درگيري قرامطه بحرين به طرف عباسيان و آل بويه تمايل
پيدا كردند و در درگيريهاي بعدي خود با فاطميان در سالهاي ٣٦٣ و ٣٦٥ه .
از حمايت فعالانة عزالدوله بختيار و ابوتغلب حمداني برخوردار شدند. [٥٦]
نكته مهم در درگيريهاي قرامطه با فاطميان مصر در سال ٣٦٠ ه ، ديدگاه و
موضع خليفه عباسي است. حسن رهبر قرامطه براي جلب حمايت آل بويه و خليفه
عباسي، پرچم خود را عوض كرد و دست از تبليغ به نفع فاطميان برداشت. با وجود
مشكلاتي كه طرفداران فاطميان مصر (شوراي عقدانيه مخالف قطع ارتباط با
فاطميان و تبليغ به نفع عباسيان بودند) متوجه قدرت حسن كردند، خليفه عباسي
نيز موضعي منافقانه در قبال قرمطيان در پيش گرفت. هنگامي كه حسن به طرف
المعز لشكركشي كرد، المعز با عزل حسن از قدرت و دادن قدرت قرامطه به فرزند
ابوطاهر باعث شورشي در بحرين شد و شورشيان در غيبت حسن، احساء را تصرف
كردند، خليفه عباسي با ميانجيگري بين طرفين آشتي برقرار كرد، ولي با
سياستي مزورانه، اقدام به تحريك صحرانشينان و بدويان سپاه قرامطه كرد.
خليفه با دادن رشوه به بدويان سپاه، آنان را از اطراف حسن پراكنده كرد و
لشكريان مصر با استفاده از اين فرصت لشكريان حسن را درسال ٣٦٠ ه . منهزم
ساختند. [٥٧]اين اقدام خليفه ناشي از سوءظن و بدگماني به سياستهاي قرامطه
بود. خليفه ترجيح ميداد كه دو قدرت رقيب (فاطميان و قرامطه) در درگيري به
سر ببرند ولي در تخمين ميزان قدرت فاطميان دچار اشتباه شده بود؛ زيرا شكست
قرامطه باعث افزايش قدرت فاطميان مصر شد و آنان در سالهاي بعد مشكلات
فراواني را براي خلافت عباسي ايجاد كردند.
حسن، پيشواي قرامطه، بعد از شكست عين شمس، از اقدام عليه فاطميان دست
برنداشت و در سال ٣٦١ ه . دوباره به سوي دمشق حركت كرد و رمله را تصرف
نمود؛[٥٨]اما به سرعت آن را از دست داد. در سال ٣٦٣ ه . دوباره بين قرامطه
و فاطميان درگيري اتفاق افتاد كه قرامطه در آن مغلوب شدند. در سال٣٦٥ ه .
زماني كه المعز در گذشت، حسن به سرزمين شام طمع كرد. الپتكين ترك، از موالي
احمد معزالدوله، وقتي بر عزالدوله بختيار عاصي شد از او شكست خورد و به
دمشق رفت. در آن ايام اوضاع دمشق آشفته بود و دمشقيها، الپتكين را بر خود
امير ساختند. الپتكين با المعز فاطمي مدارا كرد تا او درگذشت، ولي با پسرش
العزيز دوم شروع به مخالفت کرد. العزيز، جوهر سردار خود را با سپاهي به جنگ
او فرستاد. الپتكين از حسن الاعصم كمك خواست و حسن پس از نبردي رمله را از
جوهر گرفت. العزيز به طرف شام حركت كرد و سپاه متحدين را شكست داد. در اين
جنگ الپتكين اسير شد و حسن به طبريه گريخت و از آن جا به احساء رفت. [٥٩]
اين آخرين اقدام حسن براي در دست گرفتن شام بود كه با شكست مواجه شد.
حسن بن احمد معروف به حسن الاعصم بعد از سالها حكمراني قرامطه بحرين در
سال ٣٦٦ ه . وفات يافت. [٦٠]بعد از وفات او يكي از فرزندان ابوسعيد حسن
جنابي به نام ابويعقوب يوسف بن حسن جنابي به قدرت رسيد. اما دوران حكومت او
بيش از يك سال طول نكشيد و درسال ٣٦٧ه . در گذشت. [٦١]با مرگ آخرين حاكم
از فرزندان ابوسعيد جنابي، قدرت به شوراي سادات منتقل شد.
حكومت شوراي سادات
روش
حكومتداري قرامطه بحرين شكلي جمهوري گونه داشت و گروهي از بزرگان به نام
شوراي عقدانيه يا شوراي سادات بر كار حكومت نظارت داشتند. اين شورا در
سياستگذاري قرامطه نقش مهمي ايفا ميكردند. هنگامي كه حسن الاعصم فرمانرواي
قرامطه به خاطر تصرف شام و درگيري با فاطميان به طرف خليفه عباسي متمايل
شد، با مخالفت شوراي سادات مواجهه گرديد. بعد از مرگ ابويعقوب يوسف، در سال
٣٦٧ ه . شورا تصميم گرفتند حكومت را از خاندان جنابي بگيرند و دو نفر به
نام جعفر و اسحاق به زعامت پيشنهاد شدند. به احتمال زياد اين دو جزء شوراي
عقدانيه بود.
خاندان جنابي از احساء به جزيره «اوال»[٦٢]كوچيدند. با روي كارآمدن شوراي
سادات، دعوت دوباره به سوي فاطميان آغاز شد و آنان سياست حسن در پيروي از
عباسيان را كنار گذاشتند. [٦٣]
روابط خارجي شوراي سادات
در بررسي روابط خارجي قرامطه در عصر رهبري شوراي سادات، لازم است نگاهي به تحولات آل بويه و درگيريهاي عضدالدوله با عزالدوله و سياست قرامطه در اين خصوص داشته باشيم. زماني كه عضدالدوله با پسر عمويش عزالدوله بختيار اختلاف پيدا كرد قرامطه از عضدالدوله حمايت كردند. [٦٤]ابوبكر محمد بن علي شاهويه، سردار قرمطيان، ايالت كوفه را به نام عضدالدوله فتح كرد. او مانع قرائت خطبه، به نام بختيار شد و در نواحي سورا، جامعين و نيل[٦٥]براي عضدالدوله دعوت كرد.[٦٦]بعد از اقدام ابوبكر و تسلط عضدالدوله برعراق عرب، در كوفه نظرها در مورد قرامطه چنان تغيير كرد كه چون در سال ٣٦٧ ه . خبر مرگ ابويعقوب يوسف، آخرين امير سلسله جنابي، به كوفه رسيد، تا سه روز بازارهاي شهر را به عنوان سوگواري بستند. در سراسر دوران زندگي عضدالدوله، قرمطيان وجههاي مثبت داشتند، نماينده رسمي آنان به نام ابوبكر بن شاهويه در دربار آل بويه نفوذ فراواني داشت. [٦٧]هم عزالدوله و همچنين عضدالدوله اقطاعاتي به قرمطيان واگذار كردند. [٦٨]هنگامي كه عضدالدوله براي جنگ با روميها، كه در زمان عزالدوله قدرت گرفته بودند، با فاطميان به توافق رسيد، موضوع قرامطه يك مسئله مهم در سياست خارجي عضدالدوله شد. بنابراين عضدالدوله در اقدامهاي خود عليه داعيان اسماعيلي و قرامطه تسامح بيشتري به خرج داد. اين اقدام عضدالدوله باعث افزايش قدرت قرامطه و توقعات آنان شد. اتحاد العزيز بالله خليفة فاطمي با عضدالدوله، موجب تسامح فاطميان در قبال قرامطه نيز گرديد به گونهاي كه در سال ٣٦٨ ه . قرامطه با وجود شكست از العزيز به اطاعت فاطميان در نيامدند و فاطميان با پرداخت هفتاد هزار دينار قرامطه را قانع كردند تا به احساء برگردند. [٦٩]
درگيري صمصام الدوله بويهي با قرامطه
بعد از مرگ عضدالدوله درسال٣٧٢ ه . درگيري بين جانشينان او بالا گرفت. صمصام الدوله پسر عضدالدوله توانست كنترل عراق را در دست بگيرد. او رابطه خوبي با قرامطه نداشت. نماينده رسمي قرامطه در بغداد، ابوبكر بن شاهويه، در درگيري بين شرف الدوله با صمصام الدوله، در سال ٣٧٤ ه . در عمان به نفع صمصام الدوله وارد عمل شد و سعي كرد حاكم عمان، ابوجعفر استاد هرمزبن حسن (از حاکمان عمان که تحت حمايت آل بويه قرار گرفته بوده) را ـ كه پسرش ابوالحسن در بغداد گروگان بود ـ به طرفداري از صمصام الدوله ترغيب كند. او موفق به قبولاندن ذكر نام صمصام الدوله در خطبه نماز جمعه و اطمينان يافتن از بيعت پيشوايان و رعايا شد. صمصام الدوله اين مطلب را رسماً به مناطق زير نفوذش اعلام كرد و براي استاد هرمز خلعت فرستاد و پسرش را ترفيع مقام داد. اما شرف الدوله با فرستادن سپاهي به فرماندهي ابونصر خواشاده به سوي عمان به اين عمل استاد هرمز واكنش نشان داد. در اين جنگ هرمز شكست خورد و در فارس زنداني گرديد و شرف الدوله حاكمي وفادار به جاي او نشاند. [٧٠]بعد از شكست فعاليتهاي ابن شاهويه در عمان، او و حامياش ابن سعدان وزير مورد غضب صمصام الدوله قرار گرفتند و صمصام الدوله، ابن شاهويه را زنداني كرد و بعدها به قتل رساند. [٧١] جعفر و اسحاق، رهبران قرامطه، بعد از اطلاع از دستگيري نمايندهشان در بغداد به تغيير نگرش صمصام الدوله درباره قرامطه پي بردند. بنابراين به طرف كوفه لشكركشي كردند و آن جا را تصرف نمودند. صمصام الدوله با آنها به ملاطفت رفتار كرد و از سبب حركتشان پرسيد كه قرامطه دستگيري نايبشان را علت اين لشكركشي بيان كردند. قرامطه اقدام به جمعآوري خراج از مردم منطقه كوفه كردند. يكي از بزرگان قرامطه به نام ابوقيس حسين بن منذر به طرف جامعين (حلّه امروزي) حركت كرد و صمصام الدوله سپاهي به مقابله او فرستاد كه در حين درگيري ابوقيس كشته شد. اما قرامطه دوباره لشكركشي كردند كه اين بار نيروهاي صمصام الدوله در سال ٣٧٥ ه . توانستند قرامطه را در نزديكي قادسيه قتل عام كنند. درگيري سال٣٧٥ ه . پايان كار قرامطه در عراق بود، به طوري كه پس از آن ستاره اقبالشان افول كرد و حتي بدويان هم از پيرامون آنان پراكنده شدند. [٧٢]
پايان كار قرامطه بحرين
بعد از شكست قرامطه از صمصام الدوله در سال٣٧٥ ه . آنان به احساء برگشتند و بين جعفر و اسحاق بر سر رياست قوم اختلاف افتاد. اين ماجرا باعث جنگ داخلي شد و جنگ داخلي سبب ضعف قرامطه بحرين گرديد. در اطراف بحرين جماعتي از اعراب بودند كه همواره قرمطيان براي مقابله و جنگ با دشمنان خود از آنان ياري ميجستند؛ البته گاهي نيز با آنان درگيري و اختلاف پيدا ميكردند. بزرگترين اين قبايل، بني تغلب، بني عقيل و بني سليم بودند كه آنان را بني منتفق ميگفتند. در سال ٣٧٨ ه . گروه انبوهي از بني منتفق به رهبري اسفار از قبيله بني عقيل توانستند قرامطه بحرين را شكست دهند كه در اين نبرد سركردگان قرامطه كشته شدند و بحرين به تصرف قبايل بدوي درآمد و اسفار براي الطائع بالله عباسي دعوت كرد و قدرت بعدها به فرزندانش رسيد. [٧٣]
نتيجهگيري
قرامطه كه شاخهاي از اسماعيليان بودند توانستند با رهبري قدرتمند ابوسعيد بر منطقه بحرين و شرق شبه جزيره عربستان مسلط شوند. اين دولت به طول يك قرن خلافت عباسي را مورد تهديد قرارداد؛ قرامطه بحرين با حملههاي متعدد به مناطق حاصلخيز عراق و حتي حومه بغداد، نگراني شديدي بين مردم عراق و خلفاي عباسي ايجاد كردند. جانشين ابوسعيد يعني پسرش ابوطاهر، قرامطه بحرين را قدرتمند ساخت. او با حمله به كاروانهاي حجاج و سرقت حجرالاسود، خلافت عباسي و مسلمانان را دچار نگراني و تشويش نمود، هر چند اقدام در كشتار و اسارت حجاج باعث بدنامي قرامطه شد ولي از سوي ديگر باعث افزايش قدرت آنان گرديد. دولت قرامطه بحرين همواره رابطه نزديكي با دولت فاطميان مصر داشت و خلافت فاطمي را به عنوان رهبري روحاني قبول داشت؛ اما در زمان جانشينان ابوطاهر، مانند حسن الاعصم، اين دولت با فاطميان اختلاف پيدا كرد و اين اختلافها كه بيشتر بر سر تسلط بر شام بود باعث جنگهاي متعدد بين قرامطه بحرين و فاطميان مصر شد كه از نظر اعتقادي مشابهتهاي زيادي داشتند. دولت قرامطه بحرين بعد از حدود يك قرن به دليل اختلافات داخلي و افزايش قدرت رقبايي چون آل بويه و فاطميان مصر فرو پاشيد.
١. ابوسعيد حسن جنابي (٢٨١ – ٣٠١ ه .)
٢. ابوالقاسم سعيد بن حسن ٣. ابوطاهر سليمان بن حسن ٤. ابومنصور احمدبن حسن ٦. ابويعقوب يوسف بن حسن
(٣٠١ – ٣٦٦ ه .) (٣١١ – ٣٢٢ ه .) (٣٢٢ – ٣٤٠ ه .) (٣٦٦ – ٣٦٧ ه .)
٥. حسن بن احمد(حسن الاعصم)
(٣٤٠ – ٣٦٦ ه .)
٧. حکومت شوراي سادات (عقدانيه)
جعفر اسحاق
(از سال ٣٦٧ تا ٣٧٨ ه . به صورت مشترک حکومت کردند)
پی نوشت ها::
* دانشجوي دكتري تاريخ گرايش ايران دوره اسلامي، دانشگاه اصفهان
[١]كليفورد ادموند باسورث، سلسلههاي اسلامي، ترجمه فريدون بدرهاي (تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ١٣٧١) ص ١١٦.
[٢]ريچارد.ن.فراي، عصر زرين فرهنگ ايران، ترجمه مسعود رجب نيا (تهران: انتشارات صدا و سيما، چاپ سوم، ١٣٧٥) ص١٥١.
[٣]قرمط در لغت يعني ريز بودن خط و نزديكي كلمات و خطوط به يكديگر و
ميگويند چون حمدان كوتاه بود و پاهاي خود را هنگام حركت نزديك به هم
ميگذاشت به اين لقب خوانده شد. كلمه قرمطي از لغت نبطي (كريمه) سرخ چشم.
(دهخدا، ص ٢٣١، حرف ق).
[٤]عزالدين ابن اثير، الكامل، ترجمه علي هاشمي حائري (تهران: شركت سهامي چاپ و انتشارات كتب ايران، ١٣٥١) ص٢٨٠-٢٨١.
[٥]محمد عبدالله عنان، تاريخ جمعيتهاي سري و جنبشهاي تخريبي، ترجمه علي
هاشمي حائري (تهران: انتشارات كتابخانه بهجت، چاپ سوم، ١٣٥٨) ص ٣٩؛ سيد
احمدرضا خضري، تاريخ خلافت عباسي از آغاز تا پايان آل بويه (تهران:
انتشارات سمت، ١٣٧٨) ص١٢١.
[٦]كارل برو كلمان، تاريخ دول و ملل اسلامي، ترجمه هادي جزايري (تهران: بنگاه ترجمه نشر كتاب، چاپ اول، ١٣٢٦) ص١٩٧.
[٧]فيليپ خليل حتّي، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران: موسسه انتشارات آگاه، چاپ دوم، ١٣٦٦) ص ٥٦٩.
[٨]ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده
(تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ پنجم، ١٣٧٤) ج ٢، ص ٦٧١؛ ابي الفرج
عبدالرحمن بي علي بن محمدبن جوزي، المنتظم في تاريخ الامم والملوك (بيروت:
دارالكتب العلميه، ١٩٩٢ م)، الجزء الثالث عشر، ص ٢٣-٢٢؛ هندوشاه بن سنجر بن
عبدالله صاحبي نخجواني، تجارب السلف، تصحيح و اهتمام عباس اقبال (تهران:
كتابخانه طهوري، چاپ سوم، ١٣٥٧) ص ١٩٦؛ محمد بن علي بن طباطبا معروف به ابن
طقطقي، تاريخ فخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني (تهران: بنگاه ترجمه و نشر
كتاب، ١٣٥٠) ص٣٥٣؛ ابي الفداء اسماعيل بن كثير الدمشقي، البدايه والنهايه
(بيروت: مكتب التحقيق التراث، ١٩٩٣) الجزءالحادي العشر، ص ١١٥-١١٤؛ محمد
عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٠ - ٤٢؛ جمال الدين ابي المحاسن يوسف بن تغري
بردي، النجوم الزاهره في ملوك مصر و القاهرة (مصر: وزارة الثقافة والارشاد
القومي الموسسه المصريه العامه، بيت) الجزء الثالث؛ ص ١٢٨ -١٢٩.
[٩]ابن اثير، پيشين، ج١٢، ص٢٨٤؛ محمد بن جرير طبري، تاريخ الرسل والملوك،
ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران: انتشارات اساطير، ١٣٧٥) ج ١٥، ص ٦٦٤٧؛
عبدالرحمن بن محمد، العبر(تاريخ ابن خلدون) ترجمه عبدالمحمد آيتي (تهران:
موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، چاپ اول، ١٣٦٦) ج ٣، ص١٢١.
[١٠]ابوالحسن ابراهيم اصطخري، مسالك وممالك، به اهتمام ايرج افشار (تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٦٨) ص١٣٠ - ١٣١.
[١١]ناصرخسرو قبادياني مروزي، سفرنامه، به كوشش محمد دبيرسياقي (تهران:
انتشارات زواره، چاپ پنجم، ١٣٧٣) ص ١٩٨؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٢؛
ابو حيان التوحيدي، الامتاع و الموانسته، الجزء الاول الي الجزء الثالث،
صحه و ضبطه و شرح غريبه احمد امين و احمد الزين (بيروت، منشورات دارالمكتبة
الحياة، بيت) الجزء الثاني، ص ٧٧.
[١٢]كارل برو كلمان، پيشين، ص ١٩٨.
[١٣]مسعودي، مروج الذهب، پيشين، ص ٦٥٨-٦٥٩؛ محمد بن خاوند شاه بلخي معروف
به ميرخواند، روضة الصفا، تهذيب و تلخيص از دكتر عباس زرياب (تهران: مركز
انتشارات علمي، چاپ دوم، ١٣٧٥ ) ج٣ ، ص
[٤٩٣]طبري، پيشين، ج ١٥، ص٦٧٠٠.
[١٤]طبري، پيشين، ج ١٥، ص ٦٧٨١؛ ابن اثير، پيشين، ج ١٣، ص١٣٦ ؛ فيليپ حتي،
پيشين، ص ٥٦٩؛ محمد بن عبدالملك الهمداني، تكمله تاريخ الطبري، الطبعة
الثانية (بيروت: المطبعة الكاتوليكية، ١٩٦١م) ص ١٤ناصرخسرو، پيشين، ص
١٩٨؛ ابي الفلاح عبدالحي بن العماد الحنبلي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب
(المصر: مكتبه القدسي بجوار الازهر بالقاهرة، ١٣٥٠ ق) الجزء الثالث، ص ١٩٢.
[١٥]ابن خلدون، پيشين، ج٣، ص١٣٠-١٢٩.
[١٦]رده يا اهل رده گروهي از قبايل عربستان بودند که بعد از رحلت پيامبر
اکرم٦ از دين اسلام برگشتند و در دوره خلفاي راشدين سرکوب شدند.
[١٧]ابي الفلاح الحنبلي، پيشين، الجزء الثاني، ص ١٩٢.
[١٨]جوئل كرمر، احياي فرهنگي درعهد آل بويه، ترجمه محمد سعيد حنايي كاشاني
(تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، ١٣٧٥)
ص ١١٣.
[١٩]ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٥(در دولت قرامطه بحرين، رهبران بيشتر
رهبران، جنگي و سياسي محسوب ميشدند و امور جامعه به دست مجمعي از شيوخ كه
به آن عقدانيه ميگفتند، اداره ميشد)
[٢٠]محمد بن عبدالملك همداني، پيشين، ص ٤٠؛ ابوالحسن علي بن حسين مسعودي،
التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده (تهران: بنگاه ترجمه و نشر
كتاب، ١٣٤٩) ص ٣٦٩.
[٢١]ابوعلي مسكويه رازي، تجارب الامم، ترجمه علي نقي منزوي (تهران: انتشارات توس، چاپ اول، ١٣٧٦) ج ٥، ص ٢١٢.
[٢٢]الهمداني، پيشين، ص ٤٤.
[٢٣]ابن خلدون، پيشين، ج٣ ، ص١٣٠.
[٢٤]باسورث، پيشين، ص ١١٧.
[٢٥]مسعودي، مروج الذهب، ج ٢، ص ٦٩٣-٦٩٢؛ الهمداني، پيشين، ص ٥٤-٥٢؛ ريچارد
فراي، پيشين، ص ٢٢٥؛ ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٥؛ خضري، پيشين، ص ١٢٥.
[٢٦]الهمداني، پيشين، ص ٦٢؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٢، ص ٢٢٤؛ ميرخواند،
پيشين، ج ٣، ص ٥٠٠؛ ابي الفداء، پيشين، ج ١١، ص ١٨٢-١٨٤؛ مسعودي، التنبيه و
الاشراف، ص٣٧٣ ؛ ابن جوزي، پيشين، ج ١٣، ص ٢٨١؛ التوحيدي، پيشين، الجزء
الثاني، ص ٧٨-٧٧؛ بلعمي، تاريخنامه طبري، تصحيح محمد روشن (تهران:
نشرالبرز، ١٣٧٣) ج ٣، ص ١٦٢٦؛ عريب بن سعد قرطبي، دنبالة تاريخ طبري، ترجمه
ابوالقاسم پاينده (تهران: انتشارات اساطير، ١٣٧٥) ج ١٦، ص ٦٩٢١-٦٩٢٢؛ ابن
طقطقي، پيشين، ص ٣٥٧؛ خواجه نظام الملك ابوعلي حسن بن علي بن اسحاق طوسي،
سياست نامه، تصحيح عباس اقبال (تهران: انتشارات اساطير، ١٣٧٢) ص٢٨٠-٢٧٧؛
ابن مسكويه، پيشين، ج ٥، ص٢٨٠.
[٢٧]دخويه، قرمطيان بحرين و فاطميان، ترجمه محمد باقر امير خاني (تهران: انتشارات سروش، ١٣٧١ )، ص ٨٥-٨٦ ؛ باسورث، پيشين، ص ١١٧.
[٢٨]جوئل ل.كرمر، پيشين، ص ١١٧.
[٢٩]ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٦؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ٣٠١- ٣٠٢؛ دخويه، پيشين، ص ٨٨.
[٣٠]دخويه، پيشين، ص ٥٦؛ بلعمي، پيشين، ج ٣، ص ١٦٢٦ ؛ نخجواني، پيشين، ص ٢٢٢؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٢.
[٣١]ابن اثير، پيشين، ج ١٣، ص ٣٩ - ٤٠؛ ميرخواند، پيشين، ج ٣، ص ٥٠٠؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٢؛ ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٦.
[٣٢]ابن مسكويه، پيشين، ج ٦، ص١٦٦؛ ابن اثير، پيشين، ج ١٤، ص٢٠٤؛ نخجواني،
پيشين، ص ٢٢٢؛ ابن طقطقي، پيشين، ص٣٩٢؛ مسعودي، التنبيه والاشراف، ص ٣٨٦؛
ابن جوزي، پيشين، ج١٤ ، ص٨٠.
[٣٣]جوئل ل.كرمر، پيشين، ص ١١٥؛ دخويه، پيشين، ص٦٧ -٧٠.
[٣٤]ناصرخسرو، پيشين، ص١٥٠-١٥١؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص٤٢.
[٣٥]دخويه، پيشين، ص ٨٤
[٣٦]ابن مسكويه، پيشين، ج ٦، ص ٨٦ ـ٩٠.
[٣٧]نظام الملك، پيشين، ص ٢٨١-٢٨٠؛ مسعودي، التنبيه والاشراف، ص ٢٧٨؛ الهمداني، پيشين، ص ١٣٩؛ جوئل ل. كرمر، پيشين، ص ١١٥.
[٣٨]دخويه، پيشين، ص ٧١.
[٣٩]ابن تغري بردي، پيشين، ج ٣، ص ٢٨١؛ ابي الفلاح الحنبلي، پيشين، ج ٢، ص ٣٣١؛ دخويه، پيشين، ص ٨٨.
[٤٠]ابن خلدون، پيشين، ج٣، ص١٢٦.
[٤١]برادران بريدي از کارگزاران خلفاي عباسي در پايان قرن سوم و آغاز قرن
چهارم هجري بودند که داراي قدرت زيادي در اداره امور خلافت بودند.
[٤٢]دخويه، پيشين، ص٩٠.
[٤٣]ابن مسكويه، پيشين، ج ٦، ص ١٨٦.
[٤٤]محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٣.
[٤٥]ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص ٢٦-٢٥؛ ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٧؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج ٤، ص ٥٨-
[٥٩]
[٤٦]ابن مسكويه، پيشين، ج ٦، ص ٢٨٦-٢٧١.
[٤٧]ر.ن.فراي، تاريخ ايران (پژوهش دانشگاه كمبريج)، ترجمه حسن انوشه (تهران: انتشارات اميركبير، چاپ چهارم، ١٣٨٠) ج ٤، ص ٢٣٥.
[٤٨]جوئل ل. كرمر، پيشين، ص ١١٦.
[٤٩]ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص ٢٥.
[٥٠]ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص ٥٢-٥٠.
[٥١]دخويه، پيشين، ص ١٠٩.
[٥٢]ابن تغري بردي، پيشين، ج٤، ص٧٤-٧٣؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص٤٣.
[٥٣]آدام متز، تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو (تهران: موسسه انتشارات اميركبير، چاپ سوم، ١٣٧٧) ص٨٠.
[٥٤]محمدبن طغج در سال ٣٢٣ ه . با عنوان اخشيد که خليفه به او بخشيد به
حکومت رسيد و جانشين طولونيان منقرض شده، گرديد وي تا زمان مرگش در سال ٣٣٤
ه. حاکم مصر و قسمتي از سوريه بود، بعد از او دو پسرش اسماً جانشين او
شدند ولي فرمانرواي واقعي للِه و خواجه نوبهاي آنان ابوالمسک کافور بود و
بعدها کافور از طرف بغداد به فرمانروايي مصر رسيد، و تا سال مرگش در سال
٣٥٧ ه. در مصر صاحب قدرت بود.
[٥٥]ابن اثير، پيشين، ج١٥، ص ٢٦؛ ابن تغري بردي، پيشين، ج٤، ص٥٩ -٥٨؛ ابن كثير، پيشين، ج ١١، ص ٣١٣-٣١٤.
[٥٦]جوئل ل. كرمر، پيشين، ص ١١٦
[٥٧]محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٤-٤٣.
[٥٨]ابن تغري بردي، پيشين، ج ٤، ص٦٢ .
[٥٩]ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٨؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص٤٣.
[٦٠]ابي الفلاح الحنبلي، پيشين، ج٣، ص٥٥.
[٦١]ابن تغري بردي، پيشين، ج٤ ، ص١٢٩؛ ابي الفلاح الحنبلي، پيشين، ج ٣، ص ٥٨
[٦٢]جزيره اوال در ساحل غربي يعني جنوب خليج فارس، مهمترين جزيره مجمع الجزاير بحرين است.
[٦٣]محمد عبدالله عنان، پيشين، ص٤٥.
[٦٤]ر . ن. فراي، پيشين، ج ٤، ص ٢٣٥.
[٦٥]كانال نيل در نزديكي كوفه و شهر حله است كه به دست حجاج از فرات انشعاب پيدا كرده است و مانند نهر نيل مصر، نيل ناميده ميشود.
[٦٦]الهمداني، پيشين، ص٢٣٣؛ جوئل ل. كرمر، پيشين، ص٢٧٩؛ ابن مسكويه، پيشين، ج ٦، ص ٤٣٨.
[٦٧]دخويه، پيشين، ص١١٢.
[٦٨]ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص١٦١.
[٦٩]دخويه، پيشين، ص١١٠-
[١٠٩]
[٧٠]جوئل ل .كرمر، پيشين، ص٢٨٠-٢٧٩.
[٧١]ابو حيان التوحيدي، پيشين، ج ١، ص٤٣؛ ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص ١٦٢.
[٧٢]ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص١٦٢؛ محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٥؛ ابن خلدون، پيشين، ج٣، ص١٢٨؛ دخويه، پيشين، ص١١٢.
[٧٣]محمد عبدالله عنان، پيشين، ص ٤٥؛ جوئل ل .كرمر، پيشين، ص ١١٧؛ ابن خلدون، پيشين، ج ٣، ص ١٢٩-١٣٠؛ ابن اثير، پيشين، ج ١٥، ص١٧٦.
منابع
- ابن اثير، عزالدين علي، الكامل في التاريخ، ترجمه دكتر علي هاشمي حائري، تهران، شركت سهامي چاپ و انتشارات كتب ايران، ١٣٥١.
- ابن الجوزي، ابي الفرج عبدالله، المنتظم في تاريخ الملوك والامم، دراسه و
تحقيق محمد عبدالقادر عطاء مصطفي عبدالقادر عطاء رجع و صححه نعيم زر زور،
بيروت، دارالكتب العلميه، ١٩٩٢م.
- ابن العماد الحنبلي، ابي الفلاح عبدالحي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، بجوار الازهر بالقاهره، نشره مكتبة القدسي، ١٣٥٠ ق.
- ابن تغري بردي، جمال الدين ابي المحاسن يوسف، النجوم الزاهره في ملوك مصر
والقاهرة، مصر، وزارته الثقافة والارشاد لقومي الموسسة المصرية العامة،
بيتا.
- ابن خلدون، العبر، ترجمه عبدالحميد آيتي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ١٣٦٦.
- ابن طقطقي، محمد بن علي، تاريخ فخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٥٠.
- الهمداني، محمد بن عبدالملك، تكملة تاريخ طبري، تحقيق البرت يوسف كنعان، بيروت، المطبعة كاتوليكيه، ١٩٦١ م.
- باسورث، كليفوردادموند، سلسلههاي اسلامي، ترجمه فريدون بدرهاي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ١٣٧١.
- دخويه، قرمطيان بحرين و فاطميان، ترجمه محمدباقر اميرخاني، تهران، انتشارات سروش، ١٣٧١.
- _____، تاريخ ايران (پژوهش دانشگاه كمبريج)، ترجمه حسن انوشه، تهران، انتشارات اميركبير، ١٣٨٠.
- فراي، ريچار.ن، عصر زرين فرهنگ ايران، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران، انتشارات صدا و سيما، ١٣٧٥.
- قبادياني مروزي، ناصرخسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبير سياقي، تهران، انتشارات زواره، ١٣٧٣.
- قرطبي، عريب بن سعد، دنباله تاريخ طبري و الاحوال و آثار طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات اساطير، ١٣٧٥.
- كرمر، جوئل ل، احياي فرهنگي در عهد آل بويه، ترجمه محمد سعيد حنايي
كاشاني، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ١٣٧٥.
- لسترنج، گي، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي، ترجمه محمود عرفان، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٧٧.
- متز، آدام، تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ترجمه عليرضا ذكاوتي قراگزلو، تهران، انتشارات اميركبير، تهران،١٣٧٧.
- مسعودي، ابوالحسن علي بن حسن، التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه ترجمه نشر كتاب، ١٣٤٩.
- _____، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٧٤.
- مسكويه رازي، ابوعلي، تجارب الامم، ترجمه علينقي منزوي، تهران، انتشارات توس، ١٣٧٦.
- ميرخواند، محمد بن خاوندشاه بلخي، روضة الصفا، تهذيب و تلخيص از عباس زرياب، تهران، مركز انتشارات علمي، ١٣٧٥.
- نخجواني، هندوشاه بن سنجر بن عبدالله، تجارب السلف، تصحيح و اهتمام عباس اقبال، تهران، ناشر كتابخانه، طهوري، ١٣٥٧.
- نظام الملك، ابوعلي حسن بن علي بن اسحاق، سياست نامه، تصحيح عباس اقبال، تهران، انتشارات اساطير، ١٣٧٢.
- ياقوت الحموي، شهاب الدين، معجم البلدان، بيروت، دارصادر لطباعة و النشر، ١٩٥٧ م.