تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - حيات ابن ابي الحديد
حيات ابن ابي الحديد
سرخیل فاطمه
عبدالحميد هبة الله (٥٨٦- ٦٥٦ ه) مشهور به ابن ابي الحديد در خانوادهاي اهل دانش در شهر مداين زاده شد. پس از تحصيلات مقدماتي در بغداد به معتزله گرايش يافت و انديشه ايشان را چنان آموخت كه خود در آن باره اهل نظر شد و از بزرگان معتزله گرديد. او در بغداد مورد توجه دولتمردان عباسي قرار گرفت و عهدهدار مشاغل حكومتي گرديد. با اين حال هرگز از دانش اندوزي و خردورزي باز نايستاد، آن چنان كه در شناخت وبررسي تاريخ صدر اسلام صاحب نظر شد. اين مقاله به شرح و بررسي زندگي ابن ابي الحديد پرداخته است.
واژهاي كليدي: ابن ابي الحديد، عباسيان، معتزله، تأليفات، شرح نهجالبلاغه.
مقدمه
ابن
ابي الحديد در سالهاي ٥٨٦ تا ٦٥٦ ه . در قلمرو حكومت عباسي ميزيست كه هم
زمان با عصر چهارم حكومت عباسيان (٤٤٧- ٦٥٦ ه) و دوران حكومت چهارتن از
خلفاي عباسي «ابوالعباس احمد ناصر (٥٧٥- ٦٢٢ ه/ ١١٨٠- ١٢٢٥ م)، ابونصر محمد
ظاهر (٦٢٢- ٦٢٣ ه / ١٢٢٥- ١٢٢٦ م)، ابوجعفر منصور مستنصر (٦٢٣ -٦٤٠ ه /
١٢٢٦ -١٢٤٢ م)، ابواحمد عبدالله مستعصم (٦٤٠ -٦٥٦ ه / ١٢٤٢- ١٢٥٨ م»
ميباشد. در اين دوره، خلافت عباسي، خوارزمشاهيان و اسماعيليان قدرتهاي
برتر جهان اسلام بودند. خلفاي عباسي جانشينان پيامبر(ص) و متوليان تسنن، مذهب
رسمي جهان اسلام، محسوب ميشدند.
خوارزمشاهيان پس از سلجوقيان قدرت را در ايران در دست گرفتند. آنها كوشيدند
تا خلافت عباسي را مطيع خويش سازند. هيچ گاه روابط حكومتهاي ايران با
دستگاه خلافت تا حد دوره خوارزمشاهيان تيره و تار نبوده است. اين اختلافات
كه از زمان الناصرلدين الله و علاء الدين تكش آغاز شد تا زمان مرگ آخرين
فرمانروايان دو حكومت ادامه يافت.
در اين زمان مردم ناراضي از اوضاع به دنبال پناهگاهي ميگشتند كه از شر
حكومت نجاتشان دهد. اسماعيليان شيعه مذهب كه دشمن قدرتمند دستگاه خلافت و
خوارزمشاهيان بودند پاسخگوي اين نياز مردم بودند. و اين عامل سبب شد
اسماعيليان در اين عصر به اوج قدرت برسند. اسماعيليان در اين دوره از دژهاي
خويش كه سراسر جبال البرز را در بر ميگرفت پا فراتر نهادند و در شهرهاي
ايالات كرمان، خراسان، عراق عجم و حتي فارس پايگاههاي مستحكمي يافتند.
اين شرايط در جامعه اسلامي وضعيت دشواري را پديد آورده بود؛ به طوري كه با
وجود اقتدار ظاهري دستگاه خلافت، اين نظام از درون با مشكلات فراواني مواجه
بود. مردم و انديشمندان آن عصر از اين وضعيت ناراضي بودند و طبيعتاً با
توجه به اين اوضاع، مهمترين سؤال در جامعه اسلامي اين بود كه چرا مسلمانان
با چنين شرايط بغرنجي روبهرو شدند؟ براي پاسخ به اين پرسش، متفكران با
توجه به تاريخ گذشته جامعه اسلامي، در پي تعليل و تبيين رخدادها بر آمدند.
ابن ابي الحديد يكي از انديشمندان اين عصر بود كه ضمن همراهي با دستگاه
خلافت عباسي، براي پاسخ به سؤالات مطرح در جامعه مسلمانان و روشن كردن
زمينههاي بروز اين شرايط خاص اجتماعي، فرهنگي و سياسي، به مباحث تاريخي
روي آورد. در اين پژوهش به شرح و بررسي زندگي و افكار ابن ابي الحديد
ميپردازيم.
زيست نامه
عزالدين
ابوحامد عبدالحميد بن [داود بن][١]هبة الله بن محمد بن محمد بن حسين بن
ابي الحديد مدايني در سال ٥٨٦ ه . در خانوادهاي اهل دانش در مداين متولد
شد و در آن جا رشد و نمو يافت.[٢]اما ياقوت حموي ولادت او را در مداين ولي
رشدش را در كرخ دانسته و درباره مذهب اهالي مداين و كرخ در اين دوران
مينويسد كه اهالي مداين و كرخ در عصر ايشان شيعه امامي بودند.[٣]از دوران
كودكي ابن ابي الحديد اخباري در دست نيست.
از سنين پانزده و شانزده سالگي در محضر علما و بزرگان مشهور بغداد كه بيشتر
آنها شافعي مذهب بودند حاضر ميشد و در محافل علمي و ادبي شركت ميجست.[٤]
او در مدارس نظاميه بغداد تحصيل كرد.[٥]اما او كه شيفته آموختن و
دستيابي به حقيقت بود تنها به اساتيد شافعي اين مدارس اكتفا نكرده واز
بزرگان ساير فرقههاي اسلامي نيز بهرههاي فراواني برد. اساتيد متعدد وي
شافعي، حنفي، حنبلي و دستهاي از ايشان علوي بودند. اساتيد شافعياش كه در
شرح نهجالبلاغه از ايشان ياد شده است عبارتند از: ابوحفص عمر بن عبدالله
الدباس بغدادي(م ٦٠١ ه)،[٦]ضياء الدين ابواحمد عبدالوهاب بن علي بن سكينه
بغدادي (م ٦٠٧ ه)[٧]و ابوالخير مصدق شبيب واسطي (م ٦٠٥ ه).[٨]برخي از
اساتيد حنبلي ابن ابي الحديد عبارتند از: ابو محمد قريش بن سبيع بن مهنا
العلوي المدني (م ٦٢٠ ه)[٩]و شمس الدين فخار بن معد الموسوي (م ٦٣٠
ه).[١٠]ابوجعفر يحيي بن ابي زيد حسني بصري النقيب (م ٦١٣ ه)[١١]كه
برجستهترين استاد علوي ابن ابي الحديد بود نقابت طالبيان بصره را برعهده
داشت و زماني كه براي شكايت از ناظر بصره به بغداد رفت در اين شهر ماندگار
شد.[١٢]او مردي اديب، فاضل و عالم به انساب و اشعار و ايام عرب بود و شايد
به جهت همين وسعت اطلاعاتش از تاريخ عرب و اسلام از جملة نديمان الناصر
لدين الله خليفه عباسي بود.[١٣]از مجموع گفتاري كه ابن ابي الحديد از
ابوجعفر نقيب نقل ميكند استنباط ميشود كه او فردي دانشمند و آگاه به
تاريخ و ادبيات و داراي قدرت نقادي و داوري عميق بوده است.
ابن ابي الحديد به معتزله گرايش يافت و آراي معتزله بغداد و بصره را فرا
گرفت و خود در اين مكتب كلامي صاحبنظر گرديد و مورد توجه دستگاه حكومت
عباسي قرار گرفت. ديگر افراد خاندان ابن ابي الحديد نيز از بزرگان و
دانشمندان زمان خويش بودند. پدرش قاضي مداين[١٤]و برادرش موفق الدين
ابوالمعالي قاسم دبير انشا[١٥]و قاضي[١٦]بودند. برادر ديگرش، ابوالبركات
محمد، كاتب نظاميهها و شاعر بود.[١٧]ابن كثير در مقايسه دو برادر
مينويسد: «ابن ابي الحديد از برادرش ابوالمعالي موفق الدين هبة الله، كه
خود فاضلي ژرف انديش و اهل دانش بود، فضل بيشتري داشت».[١٨]اما ذهبي او را
از بزرگان صاحب فضل و بزرگان كلام، نظم، نثر و بلاغت دانسته است؛ ولي
برادرش را بر او برتري ميدهد.[١٩]
ابن ابي الحديد در خدمت به خاندان عباسي مشاغل و مسئوليتهايي را برعهده
گرفت و از اين طريق وارد دربار شد. او در مراسم و مجالس بزرگان عصر خويش
حاضر ميشد و چون شاعر و اديب بود در مناسبتهاي مختلف به هنرنمايي پرداخته
و شعر ميسرود. ابن فوطي به شعرخواني ابن ابي الحديد در مجلس عقد دختر
مجاهدين ايبك الخاص مستنصري، معروف به دواتدار كوچك، با بدر الدين لولوء
صاحب موصل اشاره ميكند.[٢٠]
وي ابتدا كاتب دارالتشريفات بود و در سال ٦٢٩ ه . به كتابت خزانه منصوب شد و
مدتي بعد كاتب ديوان گرديد. در صفر سال ٦٤٢ ه . به عنوان ناظر حله تعيين
شد. سپس خواجة امير علاء الدين طبرس گرديد و پس از آن ناظر بيمارستان عضدي و
سرانجام ناظر كتابخانههاي بغداد گرديد.[٢١]
ابن ابي الحديد مينويسد مسئوليتهاي وي، آثارش را از جهات فرهنگي با ارزش
نمود و مانع از اشتياقش به كسب علوم و سرودن شعر نشد. [٢٢]ارزش علمي آثارش
به سبب استفاده از منابع گوناگون است. او علاوه بر استفاده از كتابخانه
دربار، از كتابخانه ده هزار جلدي ابن علقمي[٢٣]نيز استفاده ميكرد.
ابن ابي الحديد در حمله هلاكوخان به بغداد به مرگ محكوم شد؛ اما به شفاعت
ابن علقمي[٢٤]و وساطت خواجه نصيرالدين طوسي[٢٥]از مرگ رهايي يافت.[٢٦]و
پس از آن به مقام كاتبي رسيد.[٢٧]درباره تاريخ دقيق درگذشت ابن ابي الحديد
ميان مورخان اختلافي اندك وجود دارد؛ محمد بن شاكر كتبي در دو كتاب فوات
الوفيات[٢٨]و عيون التواريخ[٢٩]و ابن كثير در البدايه و النهايه[٣٠]
درگذشت او را در سال ٦٥٥ ه . ميدانند. صنعاني در كتاب نسمة السحر به نقل
از ديار بكري مينويسد كه او هفتاد روز پيش از ورود مغولان به بغداد كه
بيست محرم سال ٦٥٦ ه . بود درگذشت.[٣١]
ذهبي در سير الاعلام النبلاء وفات او را پنجم جمادي الاخري سال ٦٥٦ ه . اعلام ميكند.[٣٢]
ابن فوطي در حوادث الجامعه در وفيات سال ٦٥٦ ه . مينويسد:
قاضي موفق الدين ابوالمعالي قاسم بن ابي الحديد مدايني در جمادي الاخر
درگذشت و برادرش عزالدين بن عبدالحميد در رثاي او اشعاري سرود... و عزالدين
بعد از برادر خود چهارده روز زنده بود.[٣٣]
مذهب ابن ابي الحديد
ابن
ابي الحديد مذهب كلامي و اعتقادي خويش را در شرح نهجالبلاغه به صراحت
اعلام ميكند و از شيفتگياش به اعتقادات معتزله بغداد پرده بر ميدارد. با
وجود اين درباره گرايش مذهبي او آراي متناقضي بيان شده است. چنان كه برخي
از اهل سنت مانند ابن كثير او را شيعه غالي[٣٤]يا شيعه معتزلي[٣٥]
دانستهاند و برخي از شيعيان او را مغرض و متعصب در آراي اهل سنت
دانستهاند.[٣٦]و افرادي چون سيد جمال الدين ابوالفضل احمد بن طاوس حلي (م
٦٧٣ ه .)[٣٧]و شيخ يوسف بن احمد بن ابراهيم الدرازي البحراني (م ١١٨٦ ه
.)[٣٨]رديههايي بر شرح نهجالبلاغه نگاشتهاند.
با وجود اين كه گرايش به تشيع در شرح نهجالبلاغه آشكار است، اما مطالب
فراواني نيز در آن هست كه با عقايد شيعيان درباره امامت و مسائل تاريخي پس
از رحلت پيامبر(ص) سازگار نيست. ابن ابي الحديد در سرتاسر كتابش به معتزلي
بودن خويش و اعتقاد به درستي خلافت خلفاي سه گانه پيش از حضرت علي(علیه
السلام) اقرار ميكند و بزرگان معتزله را شيوخ خويش ميخواند. او در مقدمه
شرح نهجالبلاغه تأكيد ميكند كه تمام بزرگان و اساتيد معتقدند بيعت با
خليفه اول، صحيح و شرعي بوده و براي بيعت نصي از طرف رسول خدا٦ وجود نداشته
است، بلكه به اختياري بوده است كه به طريق اجماع و غير اجماع به عنوان
طريقي براي اثبات امامت شناخته ميشود. سپس او به بحث تفضيل ميپردازد.[٣٩]
ابن ابي الحديد خويش را از اماميه جدا ميداند و پيروان اين فرقه را غالي
دانسته و نظر مساعدي به آنان ندارد و در مقابل معتزليان را شيعيان حقيقي
ميداند و مينويسد: شيعه تنها به آن دسته از افراد اطلاق ميشد كه به
تفضيل باور داشتهاند و آنچه در اخبار و روايات، در فضيلت شيعه آمده و آنان
را به بهشت وعده دادهاند، همانها هستند نه كس ديگر. به همين دليل ياران
معتزلي ما گفتهاند كه ما شيعيان حقيقي هستيم و اين اعتقاد ما را از ديگر
عقايد افراطي و تفريطي، به سلامت و حق نزديكتر است.[٤٠]
انكار نص بر امامت حضرت علي(علیه السلام)،[٤١]پذيرش خلافت ابوبكر با اين
كه حضرت علي(علیه السلام) را افضل بر او دانسته[٤٢]و پذيرش امامت مفضول
بر افضل،[٤٣]مهمترين دلايل اثبات دوري ابن ابي الحديد از مذهب اماميه
است؛ زيرا اماميه به وجود نص براي امامت حضرت علي(علیه السلام) تأكيد
ميورزند و امامت مفضول را رد ميكنند و در اين باره كتابهاي متعددي
نوشتهاند؛ مانند كتاب الرد علي المعتزله نوشته ابومحمد هشام بن حكم از
اصحاب امام صادق(علیه السلام) و امام كاظم(علیه السلام)[٤٤]و كتاب الرد
علي المعتزله في امامة المفضول نوشته محمد بن نعمان ملقب به مؤمن الطاق از
اصحاب امام صادق(علیه السلام).[٤٥]
همچنين او پس از به پايان رساندن شرح نهجالبلاغه و فرستادن آن براي ابن
علقمي،وزير شيعي و دانشمند، در پاسخ به الطاف او اشعاري سروده و در ضمن آن
ميگويد:
مذهب اعتزال و يارانش را كه مردم خردمند و دقيق نظر هستند دوست دارم. آري،
اهل عدل و توحيد اهل من و راه پسنديده آنان همواره آيين من است.[٤٦]
برخي از نويسندگان به نقل از يوسف بن يحيي صنعاني، اديب قرن يازدهم و
دوازدهم هجري (م ١١٢١ ه) نوشتهاند كه ابن ابي الحديد معتزلي جاحظي بوده
است. اين موضوع با عقايد جاحظ سازگار نيست، زيرا بنابر گفته خود ابن ابي
الحديد در اوايل مقدمه شرح نهج البلاغه، جاحظ معتقد به برتري و تفضيل
ابوبكر بر علي(علیه السلام) بوده و به طرفداري از عثمان كتاب العثمانيه را
فراهم آورد.
به نظر ميرسد كه ابن ابي الحديد به عقيده و گفتههاي ابوجعفر محمد بن
عبدالله اسكافي توجه بيشتري داشته است. ابوجعفر اسكافي، متكلم دانشمند سده
سوم هجري كه معاصر جاحظ بوده و بر كتاب عثمانيه او رديه نوشته، به سال ٢٤٠ ه
. و پانزده سال پيش از مرگ جاحظ در گذشته است.[٤٧]به هر حال سخن يوسف بن
يحيي صنعاني در كتاب نسمة السحر كه به مقدمه محمد ابوالفضل ابراهيم و از آن
جا به دائرة المعارف بزرگ اسلامي و كتابهاي ديگر راه يافته است. چندان
استوار نيست.[٤٨]
هر چند ابن ابي الحديد در نقل آراي معتزله از گفتههاي جاحظ و ساير بزرگان
معتزله بهره گرفته و در مسائل كلامي به آراي آنان استناد ميجويد، اما از
نظر اعتقادي بدون هيچ ترديدي از پيروان معتزله بغداد بوده و از ارادتمندان
حضرت علي(علیه السلام) محسوب ميشد و از معتزله بصره و جاحظ كه نظر مساعدي
به آن حضرت نداشتند فاصله بسياري داشت.
تأليفات ابن ابي الحديد
از
ابن ابي الحديد آثار و تأليفات بسياري به يادگار مانده است. هفده اثر او
شناخته شده است كه سه اثر به نظم و بقيه به نثر هستند. اين آثار عبارتند
از:
١. شرح نهجالبلاغه: ابن ابي الحديد ارزندهترين اثرش شرح نهجالبلاغه را
در ٥٨ سالگي در زماني كه در بالاترين حد علمياش قرار داشت تأليف كرد. وي
در اين باره مينويسد:
نگارش اين كتاب در چهار سال و هشت ماه تمام شد كه آغاز آن اولين روز ماه
رجب سال ششصد و چهل و چهار بود و پايانش روز سيام صفر سال ششصد و چهل و نه
كه اين زمان برابر مدت خلافت اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) است و هرگز
تصور نميشد كه در كمتر از ده سال انجام بگيرد...[٤٩]
ابن ابي الحديد شرح نهجالبلاغه را به مؤيد الدين بن علقمي، وزير شيعي
مستعصم بالله خليفه عباسي (خلافت از ٦٤٠ -٦٥٦ ه) هديه كرد. ابن علقمي در
مقابل صد دينار و خلعت و اسبي به او صله داد. و او نيز بابت اين بخشش در
قصيدهاي وزير را ستايش كرد.[٥٠]
اين كتاب دائرة المعارفي از علوم تاريخ، انساب، ادبيات،كلام فقه، اخلاق و
فرهنگ عرب است كه حجم زيادي هم دارد. اين كتاب به اهتمام محمد ابوالفضل
ابراهيم بر طبق تقسيمبندي ابن ابي الحديد در بيست جلد منتشر گرديده است.
٢. الاعتبار: اين كتاب در سه جلد شرح و تعليقي بر كتاب الذريعه في اصول الشريعه تأليف سيد مرتضي است.[٥١]
٣. انتقاد المستصفي: اين كتاب نقدي بر كتاب المستصفي من علم الاصول تأليف غزالي است.[٥٢]
٤. الحواشي علي كتاب المفصل في النحو: شرح و توضيحي بر كتاب المفصل في النحو تأليف زمخشري است.[٥٣]
٥. شرح الآيات البينات: شرحي است بر كتاب كلامي الآيات البينات فخرالدين رازي.[٥٤]
٦. شرح المحصل: شرحي بر كتاب محصل افكار المتقدمين و المتأخرين نوشته فخرالدين رازي ميباشد.[٥٥]
٧. شرح الياقوت: شرحي بر كتاب الياقوت ابواسحاق ابراهيم بن نوبخت.[٥٦]
٨. نقض المحصول في علم الاصول: نقدي است بر كتاب المحصول في علم الاصول تأليف فخرالدين رازي.[٥٧]
٩. العبقري الحسان: اين كتاب مجموعهاي از موضوعات گوناگون شامل مباحث كلامي، تاريخ و ادبي است.[٥٨]
١٠. الوشاح الذهبي في العلم الادبي.[٥٩]
١١. الفلك الدائر علي المثل السائر: اين كتاب نقدي بر كتاب المثل السائر في
الادب الكاتب و الشاعر تأليف نصرالله بن محمد بن الاثير الشيباني الجزري
الموصلي الكاتب (٦٧٣ ه) برادر ابن اثير مورخ است.[٦٠]نگارش اين كتاب در
اول ذي الحجه سال ٦٣٣ بنا به درخواست مستنصر آغاز شد و در مدت پانزده روز
به پايان رسيد. چندين نقد بر اين كتاب نوشته شده است؛ از جمله نشر المثل
السائر و طي الفلك الدائر نوشته ابوالقاسم محمود سنجاري(م ٦٥٠ ه).[٦١]اين
كتاب در سال ١٣٠٩ ق. در هند چاپ شده است.[٦٢]
١٢. شرحي بر المنظومه في الطب ابن سينا.[٦٣]
١٣. شرحي بر كتاب مشكلات الغرر: اين اثر شرحي است بر كتاب مشكلات الغرر نوشته ابوالحسين بصري از شيوخ بزرگ معتزله.[٦٤]
١٤. منظومه الفصيح: ابن ابي الحديد در مدت ٢٤ ساعت كتاب الفصيح در علم لغت و
نوشته احمد بن يحيي معروف به ثعلب (م ٢٩١ ه) را به نظم در آورد.[٦٥]
١٥. مستنصريات: اشعاري كه به خواسته مستنصر سروده شده است.[٦٦]
١٦. ديوان اشعار: ديوان اشعار او شامل انواع قصيده تا غزل كه مناجات و مخاطبات صوفيانه در آن بيشتر از انواع ديگر است.[٦٧]
١٧. القصائد السبع العلويات: موضوع اين اشعار فتح خيبر و فتح مكه و ابياتي
در مدح پيامبر(ص) و حضرت علي(علیه السلام) و اظهار ناراحتي و اندوه در شهادت
امام حسين(علیه السلام) است.[٦٨]ابن ابي الحديد اين كتاب را براي ابن
علقمي، وزير شيعي مستعصم، تأليف كرد.[٦٩]
زمينهها و انگيزه اهتمام ابن ابي الحديد به شرح نهجالبلاغه
در
معتزله، تعداد اندكي از ايشان به تاريخ نگاري پرداختهاند؛ ايشان به دليل
آن كه ميكوشند مشكلات ذهني و مذهبي خويش را با عقل و استدلال حل كنند، به
نقل جز در چهارچوب پيش فرضهايشان نمينگرند. اگرچه افرادي چون اسكافي و
جاحظ كه از مورخان بزرگ و بنام معتزله هستند آثار ارزشمندي را تأليف
كردهاند و عدهاي ديگر از ايشان مانند قاضي عبدالجبار به تاريخ اهميت
ميدادند اما آنها تنها به دانش تذكره نويسي براي معتزليان يا به اصطلاح
علم «طبقات معتزله» پرداختند. يك معتزلي به دليل پيش فرضهاي متكلمانه،
تاريخ را از منظر علم كلام نگاه ميكند. معناي اين سخن آن است كه تاريخ در
اين نگاه، در جايگاه واقعي خويش قرار ندارد؛ بلكه به نوعي ابزار دست متكلم
شده است. اين مشكلي است كه ديگر عقل گرايان مسلمان هم با دانش تاريخ
داشتند.
با اين حال ابن ابي الحديد به دليل نوع نگاهش يك استثناست. او يك معتزلي
مورخ آن هم در سطحي قابل قبول است. شايد همين امر سبب شده تا نگاه او
وسيعتر و داراي مشربي بازتر در شرح نهجالبلاغه باشد. سوالاتي كه در اينجا
قابل طرح است اينست كه چرا ابن ابي الحديد به تاريخ اسلام پرداخته است؟ و
چرا اين پرداختن با شرح نهجالبلاغه به هم در آميخته است؟ در پاسخ بايد گفت
كه بخشي از معتقدات معتزله دقيقاً جنبه تاريخي دارد. صورتش كلامي است اما
ماده و عمقش تاريخي است. بررسي سير پيدايش معتزله نشان ميدهد كه آنان از
دل تحولات تاريخي سربرآوردهاند. مشكلات جنگ جمل و صفين و سپس نهروان و نيز
پديد آمدن خوارج كه كافر و مسلمان چگونه از همديگر تفكيك ميشوند، معتزله
را به پاسخ گويي به اين سوال روبرو كرد. ابن ابي الحديد ميكوشد تا به همان
پرسشهاي نخست پاسخ دهد، آن هم با شرح نهجالبلاغه. در اين صورت او هم شرح
نهجالبلاغه نوشته و هم از هويت معتزله دفاع كرده و هم نشان داده است كه
يك معتزله شيعي است نه عثماني.
روابط ميان تشيع و تسنن در ادوار مختلف تاريخي داراي فراز و نشيبهاي
فراواني بوده است. مناسبات علمي ميان علماي شيعه و سني به ويژه معتزليان
ميانه رو آنان را با يكديگر آشناتر كرد. در اواخر قرن پنجم در دوران حكومت
آل بويه و پس از آن ميتوان تفاهمي جدي را در انديشههاي شيعه و معتزله
يافت.
نهجالبلاغه گزيده سخنان حضرت علي(علیه السلام) است كه به دست سيد رضي(ره)
(م ٤٠٦ ه) از مصادر تاريخي، حديثي و ادبي گردآوري شده است. بيشتر خطبهها و
نامههاي نهجالبلاغه مربوط به دوران حكومت پنج ساله حضرت علي(علیه
السلام) است و در تمام نهجالبلاغه به جز خطبه شقشقيه اظهار نظر صريح و
انتقادي از شيخين نشده است.
نفس تدوين نهج البلاغه، آن گونه كه بخش عظيمي از سنيان معتدل نيز آن را
بپذيرند و حتي بر آن شرح بنويسند، ميتواند اقدامي در راه تفاهم به شمار
آيد. گرچه سنيان افراطي كه وارثان اهل حديث بودند، در برابر اين اقدام
معتدلانه شيعه حاضر به كوچكترين گذشت نشدند.[٧٠]
اوج نزديكي شيعه و معتزله و تأثيراتي كه اين دو گروه بر هم نهادند، در شرح
نهج البلاغه ابن ابي الحديد ديده ميشود. ابن ابي الحديد با شرح
نهجالبلاغه كه مورد علاقه شيعيان بود و آن گروه از اهل سنت كه حضرت
علي(علیه السلام) را به عنوان خليفه چهارم قبول داشته و براي ايشان احترام
قايل بودند، گامي مهم در راه نزديكي شيعه و سني برداشته است.
او در شرح نهجالبلاغه تلاش ميكند تا تفكر اعتزالي را كه در اين زمان رو
به افول بود، استحكام بخشد و با كمك گرفتن از كلام اميرالمؤمنين(علیه
السلام) و وقايع تاريخي برتري عقايد معتزليان بغداد را در تقابل با
معتزليان بصره اثبات كند.[٧١]در اين كتاب كه براي ابن علقمي اسدي، وزير
شيعي مذهب المستعصم بالله، تأليف كرده است،[٧٢]مباحث تاريخي و اعتقادي را
به گونهاي گزينش ميكند كه براي هر دو گروه شيعه و سني آن دوران مورد قبول
باشد و باعث تحريك احساسات هيچ يك از دو طرف نشود.
ابن ابي الحديد با استفاده از شيوههاي رايج معتزله در بررسيهاي علمي، به
شرح كلام حضرت علي(علیه السلام) و تحليل وقايع تاريخي پرداخته است. وي در
شرح نهجالبلاغه كه قسمت اعظم آن به نقل و بررسي وقايع تاريخي اختصاص دارد
كوشيده است كه در هنگام نگارش تاريخ به اصول معتزلي و راههاي مورد قبول
ايشان در بررسيهاي علمي وفادار بماند و در واقع تاريخ براي ابن ابي الحديد
ابزاري مهم است كه با پژوهش و تحقيق درباره آن و با استناد به آن ميتوان
به حقايق امور دست يافت.
پی نوشت ها:
* كارشناسي ارشد تاريخ اسلام دانشگاه باقرالعلوم(علیه السلام)
[١]الحافظ ابي الفداء اسماعيل بن كثير، البدايه و النهايه، تحقيق علي شيري
(بيروت: داراحياء التراث العربي، الطبقة الاولي، ١٤٠٨ ه .) ج ١٣، ص ٢١٢
[٢]آقا بزرگ طهراني، الذريعه الي تصانيف الشيعه (بيروت: دارالاضواء، چاپ سوم، ١٤٠٣ ه.) ج ١٤، ص ١٥٨ ـ ١٥٩
[٣]شهاب الدين ابي عبدالله ياقوت بن عبدالله الحموي الرومي البغدادي، معجم
البلدان (بيروت: دارالاحياء التراث العربي، ١٣٩٩ ه .) چ ٤، ص ٤٤٨ و ج ٥، ص
[٧٥]
[٤]دايرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم بجنوردي (تهران: انتشارات بنياد دائرة المعارف، ١٣٦٨) ص ٢٩٤، ذيل «ابن ابي الحديد».
[٥]ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم (قم: كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، چ اول، ١٣٣٧) ص ٢٨٠
[٦]همان، ج ١٥، ص ١٠١
[٧]همان، ج ١٥، ص ١٠١ و ج ١٤، ص ٢٥١
[٨]همان، ج ١، ص ٢٠٥
[٩]همان، ج ٩، ص ٢٣٥
[١٠]همان، ج ١، ص ٤١ و ج ١٥، ص ٢٣
[١١]همان، ج ٧، ص ١٣٢، ١٧٤ و ج ٩، ص ٢٤٨
[١٢]مصطفي جواد، ابوجعفر نقيب (بغداد، مطبعه الهلال، ١٣٦٩ ق) ص ٢٤ -
[٢٨]
[١٣]دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ص ٢٩٦
[١٤]محمد آصف فكرت، دايرة المعارف تشيع، زير نظر احمد صدر حاج سيد جوادي و
ديگران (تهران: بنياد شهيد سعيد محبي، چاپ اول، ١٣٧٩) ص ٦٤٠، ذيل «ابن ابي
الحديد».
[١٥]محمدبن علي بن طباطبا معروف به ابن طقطقي، تاريخ فخري، ترجمه وحيد
گلپايگاني، چاپ دوم (تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٦٠) ص ٤٤١.
[١٦]ابن الفوطي، الحوادث الجامعه، ترجمه عبدالمحمد آيتي (تهران: انجمن آثار، و مفاخر فرهنگي، چاپ اول، ١٣٨٣) ص ١٩٩
[١٧]L. Veccia Vaglieri, IBN Abilhadid in Encyclopaedia Of Islam, v. ٣, P. ٦٨٤ .
[١٨]ابن كثير، البداية النهاية، تحقيق علي شيري (بيروت: داراحياء التراث العربي، الطبقه الاولي، ١٤٠٨ ق) ج ١٣، ص ٢٣٣
[١٩]ذهبي، سيرالاعلام النبلاء، تحقيق شعيب الارنووط و محمد نعيم العرقسوسي (بيروت: مؤسسه الرساله، ١٤١٣ ق) ص ٢٧٥
[٢٠]ابن الفوطي، پيشين، ص ٤٤
[٢١]كمال الدين ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد معروف بن ابن الفوطي شيباني،
مجمع الآداب في معجم الالقاب، تحقيق محمد كاظم (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامي، ١٣٧٤) ج ١، ص ٢١٣،
[٢١٤]
[٢٢]L. Veccia Vaglieri, IBN Abilhadid in Encyclopaedia Of Islam, v. ٣, P. ٦٨٥.
[٢٣]ابن طقطقي، پيشين، ص ٤٥١
[٢٤]ابن علقمي، وزير شيعه مذهب مستعصم آخرين عباسي خليفه، برخلاف خليفه از
اوضاع و احوال جهان اسلام به خوبي با خبر بود و ميكوشيد تا خليفه را با
واقعيات آشنا سازد؛ اما تلاشهايش بيثمر ماند و در اثر بدگويي درباريان
اختياراتش محدود شد. با جدي شدن خطر حمله مغول به بغداد، او كوشيد تا خليفه
را مجبور به مصالحه با مغولان كند؛ اما به سبب غفلت خليفه و مخالفت ساير
بزرگان دربار در اين كار ناموفق ماند؛ از اين رو وي با خان مغول ارتباط
برقرار كرد و به طور مستقيم براي نجات بغداديان تلاش كرد. ابن علقمي كه
مقاومت در برابر هلاكوخان را بيفايده ميديد، خليفه را راضي به تسليم شدن
كرد. (فضل الله بن عبدالله شيرازي، تاريخ وصاف الحضرة در احوال سلاطين مغول
(تهران: كتابخانه ابن سينا و كتابخانه جعفري، ١٣٣٨) ج ١ ، ص ٣٦؛ ابن
طقطقي، پيشين، ص ٤٤٨ -
[٤٥٢]
[٢٥]خواجه نصيرالدين (٥٩٧ - ٦٧٢ ه) پس از فراغت از تحصيل به دربار
ناصرالدين ابوالفتح عبدالرحيم بن ابي منصور، محتشم قهستان، كه از سلاطين
اسماعيليه بود، پيوست و در دستگاه او مقامي ارجمند يافت. در اثناي اقامتش
در دستگاه اسماعيليان، قصيدهاي به عربي در مدح مستعصم عباسي سرود و به
بغداد فرستاد. به اشاره ابن علقمي، وزير مستعصم، در قلعه اَلموت متوقّف شد و
تا هنگام فتح قلاع اسماعيليه به دست هلاكو در قلعه ميمون در نزد ركن الدين
خورشاه به سر برد و پس از فتح الموت به دست ايلخان مغول به خدمت او پيوست و
از مقربان گرديد. كتابها و آثار او بدين شرحاند:
[١]تجريد الاعتقاد؛
[٢]
تذكره در هيئت؛
[٣]تحرير كتاب اقليدس؛
[٣]تحرير مجسطي؛ ٥.شرح اشارات؛
[٦]
فصول نصيريه؛
[٧]فرائض نصيريه؛
[٨]آداب المتعلمين؛
[٩]رساله اسطرلاب؛
[١٠]
رساله جواهر؛
[١١]نقد المحصل؛
[١٢]رساله معينيه در هيئت به فارسي؛
[١٣]شرح
آن به فارسي؛
[١٤]رسال خلق اعمال؛
[١٥]شرح رساله العلم ميثم بحراني؛
[١٦]
اخلاق ناصري؛
[١٧]اوصاف الاشرف. شيخ حر عاملي، أمل الآمل (نجف، مكتبه
الأندلس، بغداد، بيتا) ج ٢، ص ٢٩٩؛ آقا بزرگ طهراني، پيشين، ج ١، ص
١٤؛خيرالدين زركلي، الاعلام (بيروت: دارالعلم الملايين، بيتا) ج ٧، ص ٣٠
[٢٦]هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبي نخجواني، تجارب السلف در تواريخ خلفا
و وزراي ايشان، به كوشش عباس اقبال آشتياني (تهران: ١٣٥٧) ص ٣٥٩
[٢٧]ابن الفوطي، حوادث الجامعه، ص ١٩٧
[٢٨]محمد بن شاكر الكتبي، فوات الوفيات، تحقيق احسان عباس (بيروت: دارالصادر، ١٩٧٤ م) ج ٢، ص ٢٥٩
[٢٩]محمد بن شاكر الكتبي، عيون التواريخ، الجزء العشرون، تحقيق فيصل سامر و
نبيله عبدالمنعم داوود (بغداد، دارالرشيد، ١٩٨٠ م) ص ١١٢
[٣٠]ابن كثير، پيشين، ج ١٣، ص ٢٣٣
[٣١]الشريف ضياء الدين يوسف بن يحيي الحسيني اليميني الصنعاني، نسمة السحر
بذكر من تشيع و شعر، تحقيق سلمان الجبوري، الطبعه الاولي (بيروت: دارالمورخ
العربي، الطبعة الاولي، ١٤٢٠ ق) الجزء الثاني، ص ٣٤٤
[٣٢]ذهبي، پيشين، ج ٢٣، ص ٢٧٥
[٣٣]ابن الفوطي، حوادث الجامعه، ص ١٩٩
[٣٤]ابن كثير، پيشين، ج ١٣، ص ١٩٩
[٣٥]همان، ص ٢١٢
[٣٦]ميرزا حبيب الله هاشمي خويي، منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه، تصحيح
سيد ابراهيمي ميانجي (تهران: مكتبه الاسلامي، چاپ چهارم) ج ١، ص ٦٠٥
[٣٧]آقا بزرگ طهراني، پيشين، ج ١١، ص ٢٦٠؛ سيد علي اصغر جابلقي، طرائف
المقال، تحقيق سيد مهدي رجايي (قم: كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، چاپ اول،
١٤١٠ ق) ج ٢، ص ٦١٤
[٣٨]آقا بزرگ طهراني، پيشين، ج ١٢، ص ٢١٠؛ سيد اعجاز حسين نيشابوري
الكنتوري، كشف الحجب و الاستار عن اسماء الكتب و المنقار (قم: كتابخانه آية
الله مرعشي نجفي، چاپ دوم، ١٤٠٩ ق) ص ٣١١
[٣٩]ابن ابي الحديد، پيشين، ج ١، ص ٧ -
[٩]
[٤٠]همان، ج ٢٠، ص ٢٢٥ -
[٢٢٦]
٤١.همان، ج ١، ص ١٤٠ - ١٤١،
[١٥٦]
[٤٢]همان، ج ١، ص ٧
[٤٣]همان، ص ٩
[٤٤]ابوالعباس احمد بن علي نجاشي اسدي كوفي، رجال نجاشي، تحقيق سيد موسي
شبيري زنجاني (قم: مؤسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعه المدرسين بقم
المشرفه، الطبعة الخامسه، ١٤١٦ ق) ص ٤٣٣؛ محمد بن اسحاق بن نديم، الفهرست،
تحقيق رضا تجدد (بيجا، كتابخانه ابن سينا، چاپ اول، ١٣٤٣) ص ٢٢٤
[٤٥]محمد بن اسحاق بن نديم، پيشين، ابوجعفر محمد بن حسن طوسي، الفهرست،
تحقيق جواد القيومي، (موسسه نشر الفقاهه، الطبعه الاولي، ١٤١٧ ق) ص ٢٠٧.
[٤٦]محمود مهدي دامغاني (مصاحبه)، گستره تاريخ (گفتگوهايي با تاريخ نگاران
ايران)، به اهتمام مسعود رضوي (تهران: هرمس، مركز بينالمللي گفتگوي
تمدنها، چاپ اول، ١٣٨٣) ص ٣٦٢.
[٤٧]ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد، ترجمه
محمود مهدوي، دامغاني (تهران: نشر ني، چاپ چهارم، ١٣٨٥) ص ٨
[٤٨]همان، ص ٩
[٤٩]ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، پيشين، ج ٢٠، ص ٣٤٩
[٥٠]ابن كثير، پيشين، ج ١٣، ص ٢١٢؛ در روضات الجنات و ريحانه الادب اين
مبلغ صد هزار ذكر شده است. محمد باقر موسوي خوانساري اصبهاني، روضات الجنات
في احوال العلماء و السادات، ج ٥، تحقيق اسدالله اسماعيليان (تهران:
اسماعيليان، بيتا) ص ٢١، محمد علي مدرس تبريزي، ريحانه الادب في تراجم
المعروفين بالكنيه و اللقب يا كني و القاب (تهران: كتابفروشي خيام، چاپ
چهارم، ١٣٧٤، ج ٧، ص ٣٣٥
[٥١]خوانساري، پيشين، ص ٢٢
[٥٢]ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، پيشين، ص ٢٥
[٥٣]همان.
[٥٤]همان، ص ٢٦
[٥٥]خوانساري، پيشين، ص ٢٢
[٥٦]همان.
[٥٧]همان.
[٥٨]همان.
[٥٩]ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهجالبلاغه، پيشين، ص ٢٦
[٦٠]كارل بروكلمان، تاريخ الادب العربي (الهيئة المصريع العامه للكتاب، ١٩٩٣) القسم الثالث ٥ - ٦، ص ١٨١
[٦١]حاجي خليفه، كشف الظنون عن اسامي الكتب و الفنون (بيروت: داراحياء التراث العربي) ص ١٢٩١، ١٥٨٦.
[٦٢]ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهجالبلاغه،پيشين.
[٦٣]همان.
[٦٤]خوانساري، پيشين، ص ٢٢
[٦٥]حاجي خليفه، پيشين، ص ١٢٧٣
[٦٦]ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، پيشين، ص ٢٧
[٦٧]همان.
[٦٨]كارل بروكلمان، پيشين، ص ١٨٢.
[٦٩]آقا بزرگ طهراني، پيشين، ص ١٢٩.
[٧٠]رسول جعفريان،انديشه تفاهم مذهبي در قرن هفتم و هشتم هجري (قم: دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، ١٣٧١) ص ٨.
[٧١]جواد كاظم منشد نصرالله، شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد المعتزلي
رويه الاعتزاليه عن الامام علي(علیه السلام) (قم: ذوي القربي، ١٣٨٤) ص ١١ -
١٢.
[٧٢]آقا بزرگ طهراني، پيشين، ج ١٤، ص ١٥٨-
[١٥٩]
منابع
- ابن ابي الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد، ترجمه محمود مهدي دامغاني، ج ٨، چاپ چهارم، تهران، نشر ني، ١٣٨٥.
- ______، شرح نهجالبلاغه، ج ٢٠، مصحح محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، قم، كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، ١٣٣٧.
- ابن الفوطي شيباني، كمال الدين ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد، الحوادث
الجامعه، ترجمه عبدالمحمد آيتي، چاپ اول، تهران، انجمن آثار و مفاخر
فرهنگي، ١٣٨١.
- ______، مجمع الآدب في معجم الالقاب، ج ٦، تحقيق محمد كاظم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ١٣٧٤.
- ابن الكثير، الحافظ ابي الفداء اسماعيل، البدايه و النهايه، ج ١٤، تحقيق
علي شيري، الطبعه الاولي، بيروت، داراحياء التراث العربي، ١٤٠٨ ق.
- ابن نديم، محمد بن اسحاق، الفهرست، تحقيق رضا تجدد، چاپ اول، بيجا، كتابخانه ابن سينا، ١٣٤٣.
- بروكلمان كارل، تاريخ الادب العربي، ج ٩، الهيئة المصري العامله للكتاب، ١٩٩٣ م.
- جابلقي، سيد علي اصغر، طرائف المقال، ج ٢، تحقيق سيد مهدي رجايي، چ ١، قم، كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، ١٤١٠ ق.
- جواد مصطفي، ابوجعفر نقيب، بغداد، مطبعه الهلال، ١٣٦٩ ق.
- جعفريان، رسول، انديشه تفاهم مذهبي در قرن هفتم و هشتم هجري، چاپ اول، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ١٣٧١.
- حاجي خليفه، كشف الظنون عن اسامي الكتب و الفنون، ج ٢، بيروت، داراحياء التراث العربي، ص ١٥٨٦.
- الحموي الرومي البغدادي، شهاب الدين ابي عبدالله ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج ٥، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ١٣٩٩ ق.
- ذهبي، سير الاعلام النبلاء، ج ٢٣، تحقيق شعيب الارنووط - محمد نعيم العرقسوسي، الطبعه التاسعه، بيروت، مؤسسه الرساله، ١٤١٣ ق.
- ذيل مدخل ابن ابي الحديد، دايرة المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر كاظم بجنوردي، تهران، انتشارات بنياد دائرة المعارف، ١٣٦٨.
- زركلي، خيرالدين، الاعلام، ج ٨، الطبعه الخامسه، بيروت، دارالعلم الملايين، بيتا.
- شيرازي، فضل الله بن عبدالله، تاريخ وصاف الحضرة در احوال سلاطين مغول، ج ٢، تهران، كتابخانه ابن سينا و كتابخانه جعفري، ١٣٣٨.
- صاحبي نخجواني، هندوشاه بن سنجر بن عبدالله، تجارب السلف در تواريخ خلفا و وزراي ايشان، به كوشش عباس اقبال آشتياني، تهران، ١٣٥٧.
- الصنعاني، الشريف ضياء الدين يوسف بن يحيي الحسيني اليميني، نسمة السحر
بذكر من تشيع و شعر، تحقيق سلمان الجبوري، ج ٣، الطبعه الاولي، بيروت،
دارالمورخ العربي، ١٤٢٠ ق.
- طوسي، ابوجعفر محمد بن حسن، الفهرست، تحقيق جواد القيومي، الطبعه الاولي، مؤسسه نشر الفقاهه، ١٤١٧ ق.
- طهراني، آقا بزرگ، الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج ٢٦، چاپ سوم، بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٣ ق.
- عاملي، شيخ حر، أمل الامل، ج ٢، نجف، مكتبه الأندلس، بغداد، بيتا.
- فكرت، محمد آصف، ذيل مدخل «ابن ابي الحديد»، دايرة المعارف تشيع، زير
نظر احمد صدر حاج سيد جوادي و ديگران، چاپ اول، تهران، بنياد شهيد سعيد
محبي، ١٣٧٩.
- الكتبي، محمد بن شاكر، فوات الوفيات، ج ٥، تحقيق احسان عباس، بيروت، دارالصادر، ١٩٧٤ م.
- ______، عيون التواريخ، ج ٢٣، تحقيق فيصل سامر و نبيله عبدالمنعم داوود، بغداد، دارالرشيد، ١٩٨٠ م.
- مدرس تبريزي، محمد علي، ريحانه الادب في تراجم المعروفين بالكنيه و اللقب
يا كني و القاب، ج ٨، چاپ چهارم، تهران، كتابفروشي، خيام، ١٣٧٤.
- منشد نصرالله، جواد كاظم، شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد المعتزلي رؤية
الاعتزاليه عن الامان علي(علیه السلام)، قم، ذوي القربي، ١٣٨٤.
- موسوي خوانساري اصبهاني، محمد باقر، روضات الجنات في احوال العلماء و
السادات، ج ٨، تحقيق اسدالله اسماعيليان، تهران، اسماعيليان، بيتا.
- مهدوي دامغاني، محمود (مصاحبه)، گستره تاريخ (گفتگوهايي با تاريخ نگاران
ايران)، به اهتمام مسعودي رضوي، چاپ اول، تهران، هرمس و مركز بينالمللي
گفتگوي تمدنها، ١٣٨٣.
- نجاشي اسدي كوفي، ابوالعباس احمد بن علي، رجال نجاشي، تحقيق سيد موسي
شبيري زنجاني، الطبعه الخامسه، قم، مؤسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعه
المدرسين بقم المشرقه، ١٤١٦ق.
- نيشابوري الكنتوري، سيد اعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار عن اسماء الكتب و
المنقار، چ ٢، قم: كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، ١٤٠٩ ق.
- هاشمي خويي، ميرزا حبيب الله، منهاج البراعه في شرح نهجالبلاغه، ج ٢١،
تصحيح سيد ابراهيم ميانجي، چاپ چهارم، تهران، مكتبه الاسلامي، ١٣٥٨.