تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - بانيان از ديدگاه سفرنامه هاي عصر صفوي

بانيان از ديدگاه سفرنامه هاي عصر صفوي
 
حاجيان پور حميد  

اين مقاله به بررسي وضعيت يكي از اقليت‌هاي خارجي ساكن در ايران عصر صفوي از منظر سياحان اروپايي مي‌پردازد. اين گروه كه به بانيان و مولتاني معروف بودند، هنديان هندو مذهب ساكن ايران بودند. بانيان در جامعه عصر صفوي به دلالي براي تجار خارجي و رباخواري شهره بودند؛ اما در نگاهي موشكافانه مي‌توان به زواياي ديگري از زندگي اين قوم در ايران پي برد و اين امر با توجه به آزادي مذهبي براي اقليت‌ها در اين دوران آشكارتر مي‌شود. ثروت بانيان و فساد مقامات دولتي صفوي حتي انجام مراسم ساتي را براي آنها فراهم مي‌كرد. آنان داراي ساختمان‌هاي مخصوص خود بودند و جشن‌ها و مراسم مذهبي خود را آزادانه اجرا مي‌كردند؛ جالب‌تر اين كه بانيان ساكن اصفهان، ضعف‌هاي بنيادين ايران و عوامل فروپاشي نظام صفوي را در دوره شاه سليمان صفوي به دقت در مكاتبات خود براي اورنگ زيب پادشاه مغول هند مي‌نگاشتند و او را به تصرف ايران تشويق مي‌كردند. اين مكاتبات بانيان با پادشاه هند نخستين گزارش خارجيان ساكن ايران از روند سقوط دولت صفوي به شمار مي‌آيد.

واژگان كليدي: بانيان، هندو، سياحان اروپايي، تجار، هنديان، سفرنامه‌هاي صفوي.

روابط ايران و هند در دوره صفويه

پادشاهان دهلي در دوره قبل از مغول، غالباً گرفتار مشكلات داخلي و شورش‌هاي سلسله‌ها در دفاع از مرزهاي خود بودند. كشور ايران نيز تا پيش از قرن شانزدهم ميلادي يا جزئي از يك امپراطوري وسيع بود و يا خود به قلمرو شاهزادگان متنازع تقسيم مي‌شد. قبل از ورود مغولان به هند، ميان ايران و اين كشور روابط وسيعي در سطح ديپلماتيك وجود نداشت، اما مسلماً ارتباطات فعالي در زمينه فرهنگ،‌ عقايد و تجارت بين آنها در جريان بود پس از حاكميت مغولان بر هند، زمينه مراوده بين امپراتوران كبير مغول، از اكبر شاه تا اورنگ زيب، با پادشاهان صفوي معاصر آنها براساس روابط شخصي اجداد بلافصل دو طرف فراهم آمد. ذكر مكرر علقه‌هاي دوستي ديرپا و تفاهم متقابل در مكاتبات ديپلماتيك ميان هند و ايران و در بين تواريخ مغول و صفوي، بر اتحاد شاه اسماعيل و بابر، همچنين دوستي همايون و شاه تهماسب، اثر گذاشت.
هند و ايران تحت حاكميت اين دو خاندان برجسته به صورت‌ قدرت‌هاي بزرگي در آمدند. اوج قدرت صفويان در ايران با دوره قدرت مغولان هند همزمان بود. مراودات مغولان هند با صفويان عامل بسيار مهمي را در سياست خارجي آنان آشكار مي‌سازد. اين روابط معمولاً ماهيت صلح‌آميزي داشت. و تهاجم نظامي از طرفين عليه يكديگر به وقوع نپيوست. فقط قندهار به طور ثابت مورد مجادله بود و بارها دست به دست گشت؛ اما تصرف آن براي هيچ كدام از طرفين موضوع مرگ و زندگي نبود. بايد اذعان داشت كه شاه عباس با وجود تصرف قندهار، ميل داشت كه روابط سياسي دو كشور را همچنان حفظ كند.[١] قندهار در قرن شانزدهم و هفدهم در سيستم دفاعي و راه‌هاي تجاري هند و ايران موقعيت بسيار مهمي كسب كرد. اين شهر بر سر راه عبور بازرگانان هندي و ايراني قرار داشت[٢]و راه‌هاي تجاري و مسافرتي هند و ايران در اطراف آن واقع بود؛ زمين‌هاي حاصلخيز و منابع آب فراواني داشت؛ تملك قندهار براي امنيت كابل و همين طور خراسان ضروري بود. در نتيجه، اين شهر به طور اجتناب‌ناپذيري اساس رقابت و مجادله بين مغولان و صفويان گرديد. و در حقيقت ثابت شد كه اين شهر همانند صخره‌اي بود كه روابط دوستانه قديمي اين قدرت سرانجام بر روي آن در هم شكست.[٣] روابط خصوصي دو خاندان براساس آثار مورخان رسمي درباري دو طرف و به دست پادشاهان مزبور، مشتاقانه به ادوار پيشين تا ايام تيمور عقب برده مي‌شود. در آن ايام، تيمور زندانيان جنگي عثماني را كه هسته اصلي جنگجويان ترك خاندان صفوي را فراهم ساختند، به درخواست خواجه سلطان علي، جد شاه اسماعيل اول، آزاد كرد.[٤] مراودات هند و ايران ابعاد زيادي از قبيل سياسي، ديپلماسي، فرهنگ، ادبيات، بازرگاني و مذهب را در بر مي‌گرفت و رفت و آمد تجاري وسيعي بين دو كشور وجود داشت. تشويق‌هاي فرهنگي مغولان، دانشمندان ايراني زيادي را به هند جذب مي‌كرد. تعداد زيادي از ايرانيان مستعد، به نظام اداري رو به گسترش امپراتوري مغولان جذب شدند.
در اين مقاله، زندگي، آداب و رسوم، انديشه‌ها و تأثيرات اقتصادي ـ اجتماعي گروهي از هنديان ساكن ايران را در قالب روابط ايران و هند بررسي و تحليل كرده‌ايم. اين گروه از هنديان به دليل پاي‌بندي به مذهب هندو و اصول اعتقادي و آداب و رسوم به «بانيان» معروف بودند اينان در حيات اقتصادي ايران عصر صفوي به صورت گروهي تأثير گذار قلمداد مي‌شدند؛ از اين رو مورد توجه مورخان و سياحان اروپايي قرار گرفتند. بنابراين در بازشناسي حيات اجتماعي اين گروه از نظر ديدار كنندگان از ايران در اين دوره، لازم است تا سفرنامه‌هاي اين مقطع تاريخي ايران و انگيزه سفرنامه نويسان اروپايي را مورد مداقه قرار دهيم.
دوران صفويه، به همان اندازه كه داراي تحولات و اتفاقات سياسي گوناگوني بود، داراي مآخذ و اسناد تاريخي متنوعي نيز است. علاوه بر آثار نويسندگان داخلي، كه اكثر آنها محررين و مورخان دربار صفوي بودند و موقعيت و مناصب ديواني و سياسي آنان دسترسي‌شان را به اسناد و بايگاني‌هاي دولتي و آگاهي از ظرايف تسهيل مي‌كرد، آثار سياحان اروپايي و ماجراجوياني نيز هست كه شرح كارهاي خود را در اين دوره نوشته‌اند. اين «ادبيات سفرنامه‌اي» در تحليل اجتماعي، سياسي اين دوره اهميت زيادي دارد و تصويري روشن از اوضاع اقتصادي، سياسي و اجتماعي آن زمان ارائه مي‌دهد.
با شكل‌گيري تحولاتي در مناسبات جهاني و روابط منطقه‌اي و حتي داخلي ايران، روابط ايران و اروپا وارد دوران جديدي شد؛ از اين رو سياحان متعددي از كشورهاي مختلف اروپايي با اهداف متفاوت به ايران سفر كرده و هر كدام گزارش‌ها، يادداشت‌ها و سفرنامه‌هايي از خود به جا گذاشتند. اين سياحان از طبقات مختلفي بودند: تجار و بازرگانان، جهانگردان (دريانوردان، ماجراجويان و...)، سفيران و هيأت‌هاي رسمي سياسي، مبلغان مذهبي، هنرمندان و دانشمندان سياح.[٥] عوامل گوناگوني در رونق سياحت نامه نويسي در نيمه دوم قرن پانزدهم اوايل قرن شانزدهم ميلادي و در پي آن، پيدايش ادبيات سفرنامه‌اي، مؤثر بود. تحولات در نظام بين‌الملل و روابط جهاني، ويژگي‌هاي ژئوپلتيك ايران و پيدايش انديشه اصلاح (به ويژه در حوزه نظامي) در رويكرد به ايران در آغاز قرون جديد، از عوامل مهم اين رويكرد اروپاييان بودند.[٦] تعدادي از اين ديدار كنندگان، گزارش‌هايي از مسائل مورد علاقه خود نوشته‌اند و تعدادي نيز با ديدي وسيع‌تر به مسائل پيرامون خود در طي سفرشان نگريسته‌اند؛ از جمله برادران شرلي از زمره وقايع نگاران به شمار نمي‌آيند؛ زيرا با بي‌ميلي دربار و وقايع مي‌نوشتند و به نظر مي‌رسد كه رابرت به سختي مي‌توانست بخواند يا بنويسد. حال آن كه دلاواله اعيان زاده رومي بود كه براي اداي احترام به شاه عباس و براي همداستان كردن وي در جنگ عليه عثماني وارد ايران شد. تاورنيه نيز سخت شيفته سفر بود و مسير سفرهايش را با زيبايي خاصي توصيف مي‌كند. اما شاردن يك سروگردن از همه وقايع نگاران اروپايي در ايران برتر است. وي هر چه را ديد و شنيد به طور منظم و با تلاشي خاص ثبت كرد و به درجه‌اي از جلب اعتماد و دقت دست يافت كه تا آن زمان هيچ سياحي به آن مرحله نرسيده بود.[٧] ذكر اين نكته ضروري است كه سياحان با اهداف و علايق گوناگون سياسي، تجاري، علمي و مذهبي به ايران سفر مي كردند و تابعيت ممالك مختلف را داشتند؛ از اين رو سفرنامه‌هاي آنان به زبان‌هاي پرتغالي، اسپانيولي، هلندي، فرانسه، انگليسي، آلماني، روسي و ايتاليايي نوشته شده است.

بازشناسي بانيان

بررسي حيات اجتماعي هندوهاي ساكن ايران در دوره صفوي مستلزم درك درست از خاستگاه اوليه اين قوم است. هندوهاي بت پرست ساكن ايران كه اكثريت خارجيان ساكن ايران را تشكيل مي‌داده‌اند، در شهرهاي مختلف ايران پراكنده بوده‌اند؛ اما محل سكونت اينان بيشتر در شهرهاي تجاري بود؛ از جمله دارالسلطنه اصفهان كه سهم مهمي از تجارت عصر صفوي را به خود اختصاص داده بود. از شهرهاي ديگري كه هنديان در آن جا فعاليت داشتند، شهرهاي جنوبي از جمله شيراز، بندرعباس و هرمز است. حتي گفته مي‌شود در اواخر قرن هفدهم دويست تاجر هندي در شهر شماخي سكونت داشتند.[٨] اما درباره خاستگاه قومي بانيان بايد گفت كه براساس منابع اين دوره، ساكنان هندوستان كه به طور اعم هندو خوانده مي‌شوند، در بين خود با توجه به وضع ايالت، قوميت و اصالت يا دنائت طبقه و غيره هزاران عنوان مختلف دارند. به خصوص موضوع طبقه به اندازه‌اي اهميت دارد كه افراد طبقات عالي و داني ممكن نيست با يكديگر مخلوط شوند و مطابق رسوم هر كس بايد وضع و شغلي را كه پيشينانش داشته‌اند حفظ كند و طبقات عالي آنچنان از مردم طبقه پست پرهيز كرده و از آنها تنفر دارند كه حتي اگر لباسشان با آنها تماس پيدا كند چنين مي‌پندارند كه آلوده شده است. علامت مميزه طبقات از روي وضع لباس و بسياري نشانه‌هاي ديگر تعيين مي‌شود و ترتيبات خاصي دارد كه در مورد آنها فوق‌العاده سخت‌گير هستند.[٩]بانيان گروهي از همين هندوها بودند كه داراي سنت‌ها و اعتقادات خاص خود بودند، ولي تفاوت چشمگيري با كل جامعه هندو نداشتند.
دلاواله در اين باره مي‌نويسد:
يكي از تيره‌هاي هندي به نام وانيا[١٠]خوانده مي‌شوند، كه رنگ پوست آنان تيره است و پرتغالي‌ها و ساير اروپاييان آنان را بانيان،[١١]تجار هندي و بالاخص گجراتي مي‌خوانند. اين قوم غالباً تاجر يا فروشنده دوره گرد هستند.[١٢] اما كلمه بانيان يا بانيه، ريشه در كلمه بانيك يا وانيك سانسكريت دارد كه به بازرگان گفته مي‌شود در نوشته‌هاي هندو ـ فارسي كلمه عربي بقّال (تاجر خرده فروش و مغازه دار) در ايران، مترادف بانيان به كار مي‌رود، نه تنها در ايران بلكه در هند نيز بانيان نوعاً در مورد تاجران خرده فروش و مغازه‌دار به كار برده شده است. [١٣]

هندي‌هاي در ايران عصر صفوي

در دوره صفويه در ايران اقوام و مليت‌هاي گوناگون، مانند ايراني‌ها، هندي‌ها، تاتارها، يهودي‌ها، ترك‌ها، ارمني‌ها، گرجي‌ها، انگليسي، فرانسوي‌ها، ايتاليايي‌ها و اسپانيايي‌ها به صورت مسالمت آميزي روزگار مي‌گذراندند.[١٤] در دارالسلطنة اصفهان اقوام مختلف به شغل‌هاي گوناگون سرگرم بودند؛ از جمله عده زيادي به بازرگاني و پيله‌وري اشتغال داشتند. تعدادي از اينها تاجر عمده و ديگران خرده فروش بودند.
دلاواله درباره هندي‌هاي ساكن اصفهان مي‌نويسد:
هندي‌هاي بت‌پرست در اصفهان زياد هستند. آنان از وطن خود به اين شهر مهاجرت مي‌كنند و در اين جا متوطن مي‌شوند و به شغل تجارت مي‌پردازند. اين هندي‌ها را ما طبق اصطلاح خودمان بانيان مي‌ناميم.[١٥] تاورنيه كه بين سال‌هاي ١٦٣٢ و ١٦٦٨ م. شش بار به ايران سفر كرد، هندوهاي بت پرست اصفهان را كه به بانيان معروفند، ده يا دوازده هزار نفر مي‌داند.[١٦] شاردن نيز در سال‌هاي ١٦٦٦ و ١٦٦٧ م و ١٦٧٢ و ١٦٧٧ م. در اصفهان حضور داشته است و تعداد بانيان‌ها را كه وي آنها را مولتاني مي‌خواند در اصفهان بيست هزار نفر تخمين مي‌زند.[١٧]با توجه به حضور وي در اواخر دوره صفوي در ايران، آمار ارائه شده نمايانگر فعال‌تر شدن اين گروه در اقتصاد اواخر صفوي است؛ حضوري كه در نهايت، به علت خروج مسكوكات، منجر به تراز منفي بازرگاني ايران در تجارت با هند گرديد.
دلاواله تعداد بانيان را زيادتر از ديگر خارجيان ساكن در اصفهان مي‌داند و غالباً موطن اصلي آنها را گجرات مي‌داند.[١٨]اين سياح گزارش مي‌دهد كه گجرات روزگاري مستقل و داراي پادشاه بوده است؛ ولي امروز به مغول كبير (گوركانيان هند) تعلق دارد.
كاشان از شهرهاي پرجمعيت‌ و مهم بازرگاني ايران نيز پذيراي خارجيان زيادي بود كه از همه مهم‌تر هندياني بودند كه در محل‌هاي جداگانه تجارت مي‌كردند.[١٩] حضور تجاري هندي در شهرهاي بندري جنوب ايران را نيز بسياري از منابع تأييد كرده‌اند. گفته مي‌شود بانيان يك سوم جمعيت بندر گمبرون (عباس) را شامل مي‌شدند؛ اما در ساير شهرهاي بندري هم زندگي مي‌كردند. حتي در اوايل تشكيل دولت صفوي، سياحان ونيزي از حضور بازرگانان هندي در جزيره هرمز ياد مي‌كنند.[٢٠]ساكنان هرمز به استثناي عده كمي مسيحيان محلي، عرب‌هاي مسلمان بودند؛ اما اين دو گروه به زبان فارسي سخن مي‌گفتند. گذشته از اينان، تعداد قليلي هندي بت‌پرست از بوميان سند و گامبايا نيز در هرمز زندگي مي‌كردند. تعداد جمعيت شهر هرمز بيش از چهل هزار نفر بود. بسياري از اهالي هرمز بازرگان و ثروتمند بودند و با كالاهايي كه از پرتغالي‌ها مي‌خريدند در ايران و عربستان داد و ستد مي‌كردند.
فيگوئروآ پس از ارائه آمار جمعيتي هرمز، زيباترين قسمت اين شهر را محله‌اي مي‌داند كه خانه‌هاي پرتغالي و چادرها و دكان‌هاي هندي‌ها در آن جا برپاست. [٢١]

١. مسائل فرهنگي
معتقدات

سياحان اروپايي معتقدات مذهبي هنديان را با توجه به آداب و رسوم مذهبي بانيان ساكن ايران مورد توجه قرار داده و بخش‌هايي از انديشه ديني آنان را ارائه كرده‌اند، تناسخ روح از نظر هنديان، چگونگي اعتقاد آنان به خداي واحد و به ويژه بت‌پرستي آنان در گزارش سياحان اروپايي تفصيل بيشتري دارد. نكته قابل توجه در مورد هنديان ساكن ايران، سست شدن اعتقادات مذهبي آنان به دليل همزيستي با اقوام ديگر و عمل نكردن دقيق به احكام مذهبي خود است.
براي مثال دلاواله در حين ارتباط با دانا (تاجر هندو)، سؤالاتي از مذهب آنها مي‌پرسد؛ از جمله اين كه چطور ممكن است ده خدا را پرستش كرد در حالي كه فقط يك خدا كه خالق زمين و آسمان و نامريي است وجود دارد. دانا پاسخ مي‌دهد: هندي‌ها معتقدند خدا يكي است منتها همان طور كه عيسويان مي‌گويند زماني به صورت بشر بر روي زمين آمد و متولد شد و زندگي كرد و مرد، آنان نيز معتقدند ده بار اين امر اتفاق افتاد و خدا هر بار به صورت انساني در روي زمين ظاهر شد. اولين بار خدا به صورت رامو[٢٢]خود را نشان داد و بعد به ترتيب به صورت افراد ديگر تا نوبت به كروشن رسيد كه از همه جديدتر بود[٢٣]و در آينده نيز قطعاً به صورت افراد مختلفي ظاهر خواهد شد.
در اين مباحثه، در حين بحث از اعتقادات هندوها، دلاواله قانع مي‌شود كه درك واقعيت مذهب آنان كار سختي است، به خصوص در ايران؛ زيرا هنديان ساكن ايران تاجر و سوداگر بوده و بي‌اطلاع هستند و اگر هم اطلاعاتي داشته باشند بنا به مصلحت يا از روي شرم در قبال مذاهب منطقي‌تر موجود در ايران بروز نمي‌دهند يا اين كه از فاش شدن مكنونات خود به بيگانگان در سرزميني بيگانه مي‌ترسند يا ابا دارند.
وي ادامه مي‌دهد:
اين امر صحت دارد كه رامو و كروشن و ديگر خدايان آنها افرادي بوده‌اند كه متولد شده، زندگي كرده و مرده‌اند و معابد هندي‌ها نيز پر از بت‌هاي متعدد آنها مي‌باشد.[٢٤] هندوها در ابتداي سال جديد، علاوه بر بت‌هاي معمول و عادي خود، از اشيا براي خود بتي مي‌ساختند تا طي سال جديد براي آنها بخت و اقبال به ارمغان آورد.
اين بت ممكن بود قطعه چوب يا سنگ و يا يك سكه يا ميخ يا امثال اين اشياي بي‌معنا باشد كه در ظرف آن سال خداي خانواده مي‌شد؛ يعني در مقابل او نماز مي‌گذاردند؛ از او بخشش مي‌طلبيدند و هر بد و خوبي براي افراد خانواده رخ داد، ناشي از او مي‌دانستند.[٢٥] شايان ذكر است كه بانيان‌ها نيز مانند مسلمانان و پيروان ديگر اديان به پليدي شيطان آگاه هستند؛ در حالي كه در پرستش بت‌هاي ساختگي خود آلت دست شيطانند.[٢٦] معابد هندوها در شهرهاي مركزي ايران به علت نظارت دولت غالباً در خفا بود و غير هندوها هيچ گزارشي از ساختمان ويژه‌اي با عنوان معبد ارائه نكرده‌اند؛ اما در مناطقي كه غير مسلمانان بيشتر بودند و به همين دليل دولت حساسيت خاصي اعمال نمي‌كرد معابد هندوها هم بارز بود. تاورنيه مي‌نويسد: در هرمز هيچ درخت و گياهي نمي‌رويد؛ فقط يك درخت منحصر به فرد بود. اين درخت در ايران از غرايب به شمار مي‌رود؛ اما در هندوستان از اين جنس درخت بسيار است. ايراني‌ها آن را «لو» و پرتغالي‌ها درخت «اليس» و فرانسوي‌ها «درخت بانيان» مي‌خوانند؛ زيرا بانيان‌ها در زير آن بتكده‌اي بنا كرده‌اند، كاروان‌سرا و چند درياچه آب ساخته‌اند كه خود را شستشو كنند.[٢٧] در بررسي ساخت ديني بانيان، نكته ديگري كه مورد توجه سياحان اروپايي قرار گرفته، تشريفات مذهبي آنان است. گزارش‌ها حكايت دارند كه تشريفات مذهبي هندي‌ها مختلف بوده و افراد پاي‌بند معتقدات مذهبي نه تنها جانداري را به هلاكت نمي‌رسانند، بلكه حتي كشتن حشرات كثيف و آزار دهنده‌اي از قبيل شپش را نيز گناهي عظيم مي‌شمارند و برعكس، آزادي حيوانات و نجات زندگي آنها را عملي بسيار پسنديده مي‌دانند و غالباً پرندگاني را كه در قفس هستند يا زنده شكار شده‌اند به قيمت‌هاي گزاف مي‌خريدند و آزاد مي‌كنند.[٢٨]دلاواله سپس در مورد اين اعتقاد هندي‌ها شواهدي را نقل مي‌كند؛ از جمله مي‌گويد:
اين اعتقاد به اندازه‌اي در قسمت‌هاي هندي‌نشين رايج است كه بعضي اوقات باعث اتفاقات جالبي نيز مي‌شود؛ چنانكه روزي در هرمز يك نفر عيسوي كه لباس هندي در بر كرده بود به كسي كه پرنده‌اي در قفس داشت و مي‌فروخت مراجعه كرد تا آنها را به قصد كشتن و خوردن بخرد؛ ولي فروشنده پس از دريافت وجه به خيال اين كه او هندي است، بلافاصله قفس را گشوده و پرندگان را رها كرد. مرد عيسوي فرياد اعتراض برآورد. چون مطلب كشف شد فروشنده بالاجبار در ميان خنده جماعتي كه به دور آنان گرد آمده بودند، پول خريدار را پرداخت و در اين معامله فقط يأس و حرمان ناشي از فقدان پرندگان نصيب او شد.[٢٩] بعضي اوقات حتي عيسويان يا مسلمانان دغل‌كار براي به دست آوردن پول پرنده يا مرغ خانگي زنده‌اي را به دست گرفته و به جمع هندي‌ها مي‌رفتند و فرياد مي‌زدند كه قصد دارند حيوان را هم اكنون ذبح كنند. هندي‌ها بلافاصله به كمك حيوان مي‌شتافتند و با پرداخت‌ بهاي گزافي آن حيوان را مي‌خريدند و آزاد مي‌كردند.[٣٠] خوراك دادن به حيوانات نيز مورد علاقه هندي‌هاست. نكشتن حيوانات نيز به طور اعم اعتقادي رايج است؛ ولي بعضي از هندي‌ها كه كمتر از ديگران به تشريفات مذهبي مقيد هستند در موقع اجبار ممكن است حشرات موذي را بكشند. همچنين هندياني نيز به طور نادر وجود دارند كه اصلاً به اين گونه مسائل توجهي نمي‌كنند و به غير از گاو كه نزد همه مقدس است گوشت ديگر حيوانات را كه فرد ديگري ذبح كرده است مي‌خورند. در شكار نيز كشتن بعضي از حيوانات به شرط اين كه شكارچي قصد خوردن آنها داشته باشد آزاد است.[٣١] يكي از معتقدات هندي‌ها در مورد حيوانات، رفتار به خصوص آنها درباره گاو است. آنها به اين حيوان تعصب شديدي دارند تا حدي كه در موقع معامله يا مواقع لازم ديگر در حضور گاو به اين نحو سوگند مي‌خورند كه كاردي را بالاي سر حيوان نگه مي‌دارند و ادعا مي‌كنند كه اگر مطالب اظهار شده صحيح نباشد يا خلف وعده‌اي انجام گيرد، اين كارد در قلب حيوان فرو رود و او را از پاي در آورد.[٣٢]اين نوع سوگند‌ها به ادعاي دلاواله در ايران نيز بين هندوها رواج دارد؛ هر چند تنها يك طرف معامله هندي باشد. همچنين اين سياحت‌گر مي‌نويسد: در بعضي از شهرها نيز كه تعداد بانيان‌ها فراوان است اين افراد همه ساله مبالغ گزافي را به حكمران شهر مي‌پردازند تا او ذبح گاو را منع كند و به اين ترتيب ديگران كه خوراك گوشت گاو برايشان منع نشده است، بايد از بيم مجازات به اين محدوديت تن در دهند.[٣٣] در مورد منشأ اين اعتقاد بايد گفت كه به عقيده هندي‌ها روح انسان بعد از مرگ در قبال اعمالي كه در مدت زندگي انجام داده است در جسم حيوانات حلول مي‌كند و احترام فوق‌العاده‌اي كه به گاو گذارده مي‌شود از نظر دلاواله، به سه دليل است:
اول آنكه معتقدند ارواح نيكوكاران بعد از مرگ به جسم اين حيوان حلول مي‌كند؛ دوم اين كه به نظر آنان عالم بر روي شاخ گاو مي‌چرخد و وقتي اين حيوان خودرا تكان مي‌دهد زمين لرزه مي‌شود و اگر از بين برود عالم منهدم مي‌شود؛ دليل سوم اين است كه مي‌گويند روزگاري خداوند به دليل گناهاني كه بر روي زمين انجام گرفته بود بر بندگان خود خشمگين شد و مي‌خواست آنها را معدوم سازد، ولي گاو از درگاهش درخواست عفو و بخشودگي كرد و اين درخواست به اجابت رسيد و دنيا از خطر انهدام نجات يافت.[٣٤] دلاواله در مورد آزار نرساندن هندوها به حيوانات، گفت‌وگوي جالب توجه‌اي با دانا تاجر هندي دارد. او از دانا مي‌پرسد چطور ممكن است كه شما موش را نكشيد؟ وي جواب مي‌دهد كه در خانه‌ها گربه نگه مي‌داريم و واضع است كه به اين ترتيب موش‌ها فرار مي‌كنند و اگر به فرض گربه‌اي موش را بگيرد گناهي متوجه صاحب‌ خانه نشده است؛ منتها اگر تله‌اي بگذارند و موش به دام بيفتد بايد او را آزاد كنند.[٣٥]جالب‌تر اين كه دلاواله اطلاع مي‌يابد كه دانا در همين اوقات سم آرسنيك در اختيار يكي از عيسويان قرار مي‌دهد تا با كمك آن موش‌ها را مسموم كند با وجود اين كه به موجب مذهب هندوها حتي فراهم آوردن موجبات نابودي حيوان به دست شخص ديگر نيز مجاز نيست.
دلاواله ادامه مي‌دهد:
كك و شپش كه در اصفهان از وجود آنها خبري نيست اگر در بدن هندويي پيدا شود با دو انگشت در نهايت دقت آن را مي‌گيرند و خيلي آرام به زمين رها مي‌كند تا در حين سقوط گردن ظريفش نشكند. دانا به قيمت تمام طلاهاي جهان حاضر نيست حشره‌اي از اين قبيل را بكشد.[٣٦] اين گزارش نشان مي‌دهد كه همه اعتقادات هندي‌ها به دقت اجرا نمي‌شود و شايد دليل آن آميخته شدن هندوها با مردمان ديگر و يا سست شدن اعتقادات آنها در پي دور شدن از خاستگاه اوليه اين دين باشد. البته بايد افزود كه آگاهي‌هاي سياحان اروپايي از اعتقادات هنديان، صرفاً براساس اطلاعات دريافت شده از هنديان ساكن ايران بوده است. به نظر مي‌رسد آگاهي‌هاي مذهبي اين گروه، عميق و همه جانبه نبوده است و صرفاً رسوم مذهبي خود را بيان كرده‌اند. به هر حال اين اطلاعات براي ترسيم نقشه اقليت‌هاي مذهبي و خارجي ايران در دوره صفوي ارزشمند است.
يكي ديگر از آداب مذهبي هنديان، سوزاندن اجساد مردگان بوده است. سفرنامه نويسان اين دوران گزارش مي‌دهند كه هندوها جسد مردگان را به شيوه قديم آتش مي‌زنند و براي نشان دادن اهميت مرده سعي مي‌كنند تا حد امكان بر مقدار هيزم بيفزايند؛ چنان كه براي سوزاندن جسد افراد توانگر هيزم بيشتري مصرف مي‌شود. هندوها به اين تشريفات به اندازه‌اي اهميت مي‌دهند كه در اصفهان چوب كم و گران است، بعضي از بازماندگان يك هندي متوفا براي سرنوشت ناهنجار او به سختي مي‌گريستند؛ زيرا براي سوزاندن جسدش بيش از شش يا هفت بار شتر چوب مصرف نشده بود؛ در حالي كه فقط نيم بار شتر چوب كافي است جسدي خاكستر شود.[٣٧] شاردن مراسم تدفين هنديان اصفهان را اين گونه وصف مي‌كند:
در اصفهان به سوي قصبه شهرستان، گورستان كفار هندوست، در صورتي كه بتوان جايگاهي را كه ويژه سوختن مردگان است چنين ناميد. هميشه بايد در كنار آب (نهر) باشد تا بتوان به سهولت مطابق آيين ايشان اموات را غسل داد؛ سپس آنها را سوزاند تا عاقبت باد خاكسترشان را به آب ببرد.[٣٨]
فيگوئروآ نيز در وصف شهر هرمز، به دشتي پر از گورهاي مسلمانان و كافران و يهوديان اشاره مي‌كند كه بدون در نظر گرفتن جنس يا مليت در هم آميخته‌اند.[٣٩] از جانب ديگر، خرافه پرستي هنديان مورد توجه پاره‌اي از سياحان اروپايي در ايران قرار گرفته است. به طور كلي هندي‌ها قومي خرافه پرست شناخته مي‌شدند و اعتقادات خاصي دارند كه نامي جز خرافه پرستي نمي‌توان بر آن نهاد. سفرنامه نويسان از خرافه پرستي آنها شواهدي را گزارش كرده‌اند؛ از جمله اين كه در مراسم مذهبي، خود را به زير ارابه‌هاي حامل بت مي‌اندازند و از بين مي‌برند و يا در مقابل بت‌ها، خود را با خنجر مجروح كرده و يا انتحار مي‌كنند؛ زيرا به تصور خود در اين صورت به بهشت خواهند رفت.[٤٠] شايان ذكر است كه خرافات شرقيان، به طور اعم، يكي از جاذبه‌هاي ويژه براي سياحان اروپايي در سده‌هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي بوده است. هر چند به دليل قلّت هنديان ساكن ايران، گزارش‌هاي مختصري از خرافه‌پرستي آنان آمده است، اما از خرافات و افكار موهوم رايج در ايران عصر صفوي اطلاعات بيشتري را در اختيار ما قرار مي‌دهند.

جشن‌هاي بانيان

هنديان ساكن در ايران دوره صفوي، نه تنها جشن‌هاي ملي و مذهبي خود را برگزار مي‌كردند، بلكه در جشن‌هاي ايرانيان نيز مشاركت مي‌كردند و نقشي را براي پرشكوه كردن اين مراسم‌ها برعهده مي‌گرفتند. در ميان سياحان اروپايي، شاردن فرانسوي، تفصيل بيشتري از حضور هنديان در جشن‌ها و مراسم‌هاي عمومي اين دوران دارد.
بانيان در موقع جشن و سرور از سر تا پا به رنگ سفيد ملبس هستند؛ منتها لباس آنان در روي سينه با ماده زعفران به رنگ زرد تيره در‌آمده و دستان آنها نيز با همين ماده رنگ شده است. در داخل رنگ زرد صندل نقطه‌هاي قرمز گذاشته‌اند و اين رنگ به اندازه‌اي در نزد هندي‌ها متداول و مورد علاقه آنان است كه حتي در پيشاني خود نيز خال‌هايي با همان شيوه مي‌گذارند و بعضي اوقات ضمن بازي و تفريح، رنگ‌هاي مايع قرمز و زرد را به روي يكديگر مي‌پاشند.[٤١] در مراسم جشن‌ها نيز به غير از شعبده بازان ايراني، گروه شارلاتان‌هاي هندي نيز در شهرهاي بزرگ به خصوص اصفهان ديده مي‌شوند.[٤٢] در روزهاي عيد، گروهي از مردم، اعم از مسيحي، مسلمان يا كافر، همراه خروس‌هاي تربيت شده خويش، در حياط بزرگ خانه‌ها گرد مي‌آمدند و پرندگان را به جنگ با هم مي‌انداختند. در اين مسابقات بين تماشاگران از يك سو و صاحبان خروس‌ها از سوي ديگر بر سر مبالغ گزاف شرط‌بندي مي‌شد.[٤٣]هنگام جلوس شاه سليمان، شاهنشاه فرمان داد كه «جشن شاطر»[٤٤]با شكوه و جلال تمام برگزار گردد. در روز ٢٦ ماه مه سال ١٦٦٧ اين جشن برپا شد. ميدان نقش جهان شاهانه تزيين گرديد و روبه‌روي در بزرگ كاخ (عالي قاپو) نه فيل با غاشيه‌هاي گرانبها و زنجيرها و ديگر زينت‌هاي سيمين ثقيل تزيين شده بود و هر فيلي فيلبان مخصوص، ملبس به لباس هندي بسيار آراسته‌اي، همراه داشت و در طرف ديگر ارابه‌هاي هندي كه با گاوهاي سپيد كشيده مي‌شد مشاهده مي‌گرديد.
در منتها اليه ديگر ميدان يعني قسمت شمالي نيز داراي دسته‌هاي تفريحي و نمايش بود؛ از قبيل گروهان رقاصه‌ها و گروهان شاطران كه آماده رقص و حركت بودند؛ كوي و برزن‌هايي كه در خط سير شاطران قرار داشت به شكل شگفت‌انگيزي آراسته شده بود... دكاكين را با منسوجات گرانبها (فرش و قالي) آرايش داده بودند و بعضي از مغازه‌ها را همچون تالار تسليحات با اسلحه آراسته بودند... گروهي از هنديان كه تعدادشان دو يا سه هزار نفر مي‌شد در يك قسمت از ميدان استقرار يافته بودند. طبقه ارامنه به همين شماره در يك قسمت ديگر، آتش پرستان در بخشي، يهوديان در بخشي ديگر...».[٤٥] اين بيان شاردن به خوبي نمايانگر حضور فعال هندوها در مراسم عمومي ايرانيان است.

تغذيه بانيان

گزارش‌هاي سياحان اروپايي عصر صفوي حكايت از آن دارد كه شيوه تغذيه هنديان تابعي از معتقدات مذهبي آنان بوده است؛ به طوري كه بانيان از خوردن گوشت خودداري مي‌كردند. پيترو دلاواله، سياح ايتاليايي، اين موضوع را مورد توجه قرار داده است. او گزارش مي‌دهد كه هندي‌ها احتياجات غذايي خود را به جاي گوشت از ميوه‌جات و سبزي‌هاي مختلف و به خصوص برنج مخلوط به شكر يا عسل تأمين مي‌كنند. آنان در مدت روز چند بار كاملاً برهنه مي‌شوند و شست‌وشو مي‌كنند تا براي غذا خوردن و انجام فرايض مذهبي و غيره كاملاً تميز باشند و در تشريفات اين كار نيز مبالغه كرده و اعمال خسته كننده‌اي اجرا مي‌كنند.[٤٦] شاردن نيز برنج را اصلي‌ترين غذاي هندي‌هاي ساكن ايران مي‌داند و مي‌گويد:
برنج آب‌پز خشك (كته) را در بشقابي به شكل قطعات كوچك نان، بمانند شيريني قنادي صرف مي‌كنند. افراد عادي در بشقاب‌هاي گرد بزرگي با دست مي‌خورند. هنگامي كه برنج خوب پخته مي‌شود كه با وجود اين كه خشك باشد، در دهان حل گردد و دانه دانه باشد، بطوري كه هيچ دانه‌اي خرد و خمير نشود و موقع خوردن انگشتان هرگز كثيف نگردد.[٤٧]

پوشش بانيان

هنديان از جمله اقوام خارجي ساكن در ايران بودند كه جلوه‌هايي از هويت فرهنگي خود را حفظ كردند؛ از جمله سبك پوشش آنان مورد توجه سياحان اروپايي قرار گرفته و بخش‌هايي از شيوه پوشش آنان را ثبت كرده‌اند. گزارش‌هاي سياحان آلمان، اسپانيايي و فرانسوي گواه اين است كه آنان آداب و رسوم خود را در آرايش چهره و به ويژه در پوشيدن لباس مخصوص حفظ كرده و تعاملات فرهنگي آنان با ايرانيان نوعي همزيستي را نشان مي‌دهد. هنديان بت پرست (بانيان‌ها)، از رنگ سياه چرده شناخته مي‌شدند. بعلاوه براساس قانون مذهبي خود از زعفران يك خط بر پيشاني به طور عمودي به بلندي و پهناي يك انگشت مي‌كشيدند. دستار آنها از عمامه معمولي كوچك‌تر بود.[٤٨] تاورنيه توصيف مي‌كند كه كفش‌هاي ايشان شبيه به كفش‌هاي ماست؛ اما پشتش را از گلابتون قلاب دوزي مي‌كنند.[٤٩]بازرگانان هندي ساكن هرمز نيز لباس مخصوصي را كه شبيه لباس بانيان ساكن اصفهان و هند بود به تن مي‌كنند. چنان كه صنعت‌گران ثروتمند نيز همين لباس را مي‌پوشيدند. زن‌هاي آنها نيز مانند مسلمانان و يهوديان ساكن هرمز، لباس بر تن مي‌كردند. لباسشان عبارت بود از روپوشي گشاد و بي‌آستين از پارچه‌ پنبه‌اي سفيد يا آبي كه تا روي پايشان مي‌رسيد و جز سوراخ‌هاي كه براي ديدن جلو پا ضروري است منفذي نداشت. همگان ميخي زرين در بيني داشتند.[٥٠]

مواد مخدر

سياحان اروپايي در تصوير اوضاع اجتماعي ايران در دوره صفوي، علاوه بر اين كه از مليت‌هاي گوناگون ساكن ايران، اطلاعاتي در اختيار ما قرار مي‌دهند، پيچيدگي‌هاي جامعه صفوي را هم بررسي مي‌كنند و جنبه‌هايي از ناهنجاري‌هاي اجتماعي آن را مورد بحث قرار مي‌دهند؛ از جمله به مسئله استعمال مواد مخدر و به ويژه تأثير هنديان در رواج آن، اشاره مي‌كنند. يك نوع مواد مخدري كه در دوره صفويه استعمال مي‌شد «سوم»[٥١]است. اين تركيب را كه «بنك» و «پوست» مي‌ناميدند خيلي قوي‌تر از ديگر مواد بود. بر حسب مقدار استعمال آن، انسان دچار جنون شادي و پرخنده‌اي مي‌شد و در اندك مدتي نوعي بلاهت كامل بر او عارض مي‌گرديد. در شريعت اسلام به صراحت مصرف اين ماده نهي شده است. هنديان معمولاً بنك را بخورد مجرمان سياسي مي‌دادند كه مايل به اعدامشان نيستند تا بدين طريق عقل آنها را زايل سازند. بنك هندي شامل شاهدانه خالص بود؛ حبوبات آن پوسته و برگ‌هاي كوبيده و با هم دم كرده است. بدون آن كه در تركيب آن حبه خشخاش به كار رفته باشد بود. فقط مسلمانان هندوستان و بعضي از فرقه‌هاي هندي‌ مانند بانجان‌ها[٥٢]به علت عواقب شوم بنك استعمال آن را حرام مي‌شمردند؛ ولي در ميان تمام فرقه‌ها تنها اشخاص پست به خصوص اراذل و اوباش از اين ماده مخدر مي‌خوردند.[٥٣]

٢. مسائل اقتصادي
تأثير بانيان در تجارت ايران

در دوره صفويه، ايرانيان به بازرگاني در ايالات و ولايات ايران و نيز با هندوستان اشتغال داشتند و ارمنيان تمام معاملات اروپا را در دست داشتند. شاردن معتقد است علت انحصار تجارت با اروپا در دست ارمني‌ها اين بود كه مسلمانان در ميان مسيحيان نمي‌توانستند درست و دقيق آداب مذهبي خويش را به جاي آورند و اين امر مانع پيشرفت تجارت در ميان مسلمانان بود؛ آيين اسلام ربا را نهي كرده و اين امر يكي از دلايل حضور فعال مسيحيان و هنديان غير مسلمان در تجارت ايران است. اين منبع بانيان را مهم‌ترين تجار در تجارت با هند معرفي مي‌كند:
ايرانيان به هيچ وجه استعداد كشتي راني ندارند و سفرهاي دريايي ايشان همگي در درياي قزوين (خزر) است كه در آن جا در كشتي راني بي‌رقيب هستند و ملت ديگر در آن جا مداخله ندارد؛ اما در خليج فارس به هيچ وجه دريا نورد تربيت نمي‌كنند. كشتي‌هايي كه در اين خليج به تجارت مشغولند يا كشتي‌هاي اروپاييان هستند يا هندويان يا اعراب.[٥٤] اين سياح فرانسوي معتقد است ايران عصر صفوي در انديشه تجارت دريايي نبود؛ زيرا عمده تجارت آنها با هندوستان، تجارت خشكي بود.[٥٥]كاروان‌هاي تجاري هندي‌ها از راه خشكي قندهار رفت و آمد مي‌كردند. آ‌نها فعالان تجاري در حوزه خليج فارس بودند و شبكه آنها از سمت غرب تا درياي سرخ امتداد مي‌يافت. لار نيز پايگاه تجارت و قرارگاه هميشگي كاروان‌هايي بود كه از فارس و كرمان و ديگر جاها به هرمز مي‌آمدند يا از هرمز و عربستان بدان ايالات مي‌رفتند. از اين رو گروه زيادي از بازرگانان ايراني، عرب، كافر و يهودي در آن گرد مي‌آمدند.[٥٦]مولتان نخستين شهر هندوستان است كه در كنار قلعه قندهار، در مرز ايران واقع شده است. تمام تجارت هندوان در ايران، معمولاً از طريق مولتان صورت مي‌گرفت.[٥٧] پس از مرگ شاه عباس دوم، اورنگ زيب، پادشاه گوركاني هند، در صدد تدارك سپاه براي محاصره قندهار افتاد و دليل واضح آن اوضاع داخلي و خارجي ايران در اواخر دوره صفوي بود كه روابط تجاري بين ايران و هند را نسبت به سابق قطع كرده بود.[٥٨] علاوه بر راه تجاري خشكي قندهار، تجارت دريايي به بندرهاي خليج فارس از جمله بندرعباس نيز فعال بود و كشتي‌هاي بزرگ انگليسي و هلندي كالاهاي تجاري خود را در اين شهرهاي بندري پياده مي‌كردند. تاورنيه در هنگام بارگيري اين كشتي‌ها در بندرعباس حاضر بوده است و مي‌نويسد:
در وقت ورود كشتي‌ها تجار زيادي در آن جا حاضرند، كه اغلب ايراني، ارمني و هندي‌هاي مقيم ايران هستند. اگر از ترس هواي بد بندر نبود، بيش از اين تجار از همه ممالك در آن جا جمع مي‌شدند؛ اما به واسطه‌ هواي گرم بندر، تجار در اصفهان اقامت مي‌كنند و منتظر ورود تجار بندرعباس مي‌شوند كه مال التجاره لازم را از آنان خريداري نمايند.[٥٩] منابع به مشاركت بانيان در تجارت دور دست داخلي ايران اشاره نمي‌كنند؛ اما واقعيت اين است كه آنها در تجارت خرده فروشي فعال بودند و شركاي تجاري با روسيه نيز شناخته شده‌اند.[٦٠]اولئاريوس مي‌نويسد: در بازار اصفهان حجره‌هاي تجار هندي را مي‌توان در كنار حجره‌هاي تجار ايراني مشاهده كرد. بنا به گزارش او آنها ابريشم و اجناس كتاني مي‌فروختند كه به مراتب ظريف‌تر و بهتر از آن‌هايي بود كه ايرانيان عرضه مي‌كردند.[٦١] فيگوئروا در هنگام توصيف كاروان‌سرا و بازار بزرگ اصفهان، از دكان‌هاي بازرگانان ايراني، ارمني، عرب، هندو و ونيزي سخن مي‌گويد كه هر يك زيباترين و نادرترين كالاهاي تجاري خويش را در مقام رقابت با ديگري چيده بودند.[٦٢]

ساختمان‌ها و كاروان‌سراهاي بانيان

بانيان در شهرهاي ايران صاحب ساختمان‌ها و كاروانسراهاي مخصوص خود بودند. آنها در محله‌هاي به خصوصي از شهر ساكن بودند و مراسم را به سبك زندگي كشور خود برگزار مي‌كردند. در محله خواجوي اصفهان به سوي پهلوي چپ خيابان بزرگ چهار باغ، بناهاي مربوط به هندوها برپا بود. يكي از آنها كاخ نقاره چيان هندي بود كه محل اقامت كليه نوازندگان سورناي و كرناي و ديگر آلات بزرگ موسيقي بود. اينان هندي الاصل بودند . بايد گفت كه شاه عباس دوم پس از استرداد قندهار گوركانيان هند گروه كثيري از نوازندگان مزبور را به اصفهان آورد و در كاخ مذكور كه خالي بود، سكونت داد.[٦٣] علاوه بر اين، در ميدان بزرگ شاه بازارهايي گرداگرد ميدان را فراگرفته بود. اين بازارها شامل دالان‌هاي مسقفي به پهناي هشت تا نه گام، بلند، با سقف گنبدي، با دو رديف از دكان‌ها بود كه شاه عباس كبير به باني ميدان شاه، سهولت تجارت را فرمان داده بود كه اجناس با اين ترتيب نظم و نسق مي‌يافت؛ چنان كه بتوان در خود ميدان اشياي معمولي و متداول عام، و در بازارهاي اطراف آن كالاهاي نادر و ناياب را يافت. همچنين عامل‌هايي بين بازار شاه و اسواق اطراف استقرار يافته بودند و به فرمان وي فروشندگان اجناس واحد گرد هم آمدند، و در هر محل دسته‌هايي پديد آوردند.[٦٤]يكي از گروه‌هاي فروشندگان اجناس، بانيان‌ها بودند.
گذشته از ساختمان‌هاي خاص و بازارهايي كه حضور بانيان در آنها مشهور بوده است، سياحت‌گران از كاروانسراهايي سخن مي‌رانند كه مخصوص اقامت هندوها بوده است؛ اگر چه حضور غير هندوها در اين كاروانسراها را نمي‌توان به كلي منكر شد؛ زيرا برخورد مسالمت‌آميز دولت با اين افراد، روابط ميان اين گروه قومي را با ايرانيان و ديگر اقليت‌ها در پي داشت. شاردن در گزارش از شهر اصفهان، به محلي بالاتر از كاروانسراي شاه اشاره مي‌كند كه به پنج يا شش باب كاروانسرا محصور بود كه بزرگترين و ثروتمندترين كاروانسراهاي شهر به شمار مي‌رفته است. اين كاروانسراها عبارت است از ملاعلي بيگ، اصطبل، كاشان و لارستان، كه مملو از بازرگانان دارو فروش بوده است. شاردن آخرين كاروانسراي اين مجموعه را كاروانسراي مولتانيان[٦٥]مي‌نامد، اين كاروانسرا در كنار بازار زيبايي به همين نام واقع بوده است كه متعلق به هندويان مولتان و مخصوص آنها بود.[٦٦] شاردن به كاروانسرايي با نام «لله بيگ» در جانب راست ميدان شاه اشاره مي‌كند كه مشحون از هنديان و كالاهاي گرانبهاي هندي بوده است.[٦٧]
بازاري نيز به همين نام در كنار آن قرار داشت كه مملو از هندو و اجناس هندي است. فقط منسوجات و ملبوسات زربفت و گلدوزي و قلابدوزي در آن جا ديده مي‌شده است. بازار منتهي به بنگاه شركت انگليسي مي‌گردد كه يك كاخ عظيم است.[٦٨] كاروانسرا‌ها را اشخاص برجسته بنا مي‌كردند و گاهي افراد خيّر نيز به منظور شركت در امور عام المنفعه كاروانسرا مي‌ساختند.
شاهان صفوي نيز در زمينه ساخت كاروانسرا فعاليت چشمگيري داشتند و بزرگ‌ترين و پر رونق‌ترين كاروانسراها متعلق به آنان بود. شاردن به كاروانسراي حلال اشاره مي‌كند. كه به امر شاه عباس دوم احداث شده بود.
اقدام به بناي كاروانسراي حلال، يعني مشروع كرد تا كاملاً معلوم باشد كه درآمد آن مشروع‌ترين مال مكتسب مي‌باشد. اين عايدات ساليانه به دوهزار اكو بالغ مي‌گردد، كه درست معادل هزينه خوراك و غذاي خود وي مي‌باشد.[٦٩] حجره‌هاي كاروانسراي حلال با قيمت مناسبي در اختيار بازرگانان و مسافران قرار مي‌گرفت؛ زيرا عقيده بر آن بود كه اگر كرايه زياد باشد درآمد آن مشروع نخواهد بود؛ اما در سال ١٩٠٦ م / ١٠٨٠ ه . به علت كم شدن مهمانان (مسافران و بازرگانان) درآمد اين كاروانسرا كاهش چشمگيري يافت؛ از اين رو بازرگانان هندي را به آن جا منتقل كردند تا كالاهاي هندوستان وارد آن جا گردد و به اين طريق درآمدش افزايش يابد.[٧٠]اين جابه‌جايي به خوبي نمايانگر نقش تجاري بازرگانان هندي و كالاهاي آنها در اقتصاد كشور است.
در حياط كاروانسراهاي محل سكونت بانيان‌ها چادرهاي بزرگ و زيبايي برپا شده كه كف آنها از قالي‌هاي گرانبها و متعدد پوشيده است و هندي‌ها شب و روز روي همين قالي‌ها مي‌نشينند و بحث و گفت‌وگو مي‌كنند و براي سرگرمي و وقت گذراني رقاصه‌هاي هندي كه لباس ملي پوشيده‌اند، براي حاضران به رقص‌هاي مختلف و خواندن آوازهاي هندي و اجراي موسيقي باآلات عجيب و نامأنوس خود مي‌پردازند.[٧١] علاوه بر كاروانسراهاي متعلق به بانيان يا مختص آنها در اصفهان، كاروانسراهاي بزرگي در شهرهاي ديگر ساخته شده بود كه محل گردآوردن بازرگانان خارجي و از جمله هندي‌ها و كالاهاي آنها بود. از جمله آنها كاروانسرايي بزرگ در لار بوده است كه فيگوئرا آن را مشاهده كرده است. اين كاروانسرا به همراه مركز تجاري لار كه «بازاري ساخته الهورديخان سلطان شيراز بوده بسيار عظيم و پررونق بوده است...»[٧٢]. در اين كاروانسرا بانيان حضور دايمي داشتند و به داد و ستد مشغول بودند.
شاردن نيز به كاروانسراي مولتاني‌ها در شيراز اشاره مي‌كند و آن را زيباترين كاروانسراي شهر مي‌خواند.[٧٣]همچنين به كاروانسراي مولتانيان و بازاري به همين نام در اصفهان اشاره شده است كه ساكنان آنها هندويان مولتان بودند.[٧٤]

رباخواري بانيان

مهم‌ترين عرصه فعاليتي بانيان در اقتصاد ايران رباخواري وصرافي است. روش سرسختانه هنديان و دريافت سودهاي كلان، واكنش‌هايي را در ميان ايرانيان در پي داشته است به طوري كه سياحان اروپايي گزارش‌هايي را از قتل آنان به دست بدهكاران در اختيار ما قرار مي‌دهند.
تاورنيه از مخالفت شاه عباس با حضور هنديان در ايران و صحنه اقتصادي كشور پرده بر مي‌دارد و مي‌نويسد:
او كه نمي‌خواست پول از مملكتش خارج شود و قلباً خير ملت خود را مي‌خواست، هرگز راضي نمي‌شد كه در مدت سلطنت او يك نفر هندي يا بانيان بيايد و در ايران متوطن شده تجارت نمايد و اين اشخاص در سلطنت شاه صفي و شاه عباس ثاني كه هر دو خيلي جوان به تخت سلطنت جلوس كردند آمده در ايران برقرار شدند.[٧٥] شاه عباس كبير حق داشت كه با تجارت هنديان در مملكت‌اش مخالفت مي‌كرد؛ زيرا آنها در رباخواري از يهوديان بدتر بودند و سودهاي كلان از بدهكاران مي‌گرفتند:
پول را از متمولين و بزرگان درصدي ٨ يا ٩ مي‌گيرند، آنوقت با گرو وثيقه زياد درصدي ٣٠ قرض مي‌دهند و اگر زورشان برسد از ٣٠ هم بيشتر فرع دريافت مي‌دارند.[٧٦] تاورنيه رباخواري بانيان را به طاعون و قانقريا تشبيه مي‌كند.[٧٧]اين سياح گزارش مي‌دهد كه قبل از حضور تجاري بانيان‌ها در ايران، تجارت و معاملات نقدي در دست ارمني‌هاي جلفا بود؛ اما چند نفر از آنها ورشكست شدند، در نتيجه از اعتبارشان كاسته شد؛ زيرا، همان طور كه در جاي ديگر نوشته‌ام، ارامنه وقتي كه در خارجه تجارتشان پيشرفت حاصل نمي‌كند، ديگر به ايران بر نمي‌گردند و مشكل است كسي بتواند حق خود را از آنها استيفا بكند. اما اين بانيان‌ها در رباخواري به قدري بي‌رحم هستند كه خانه‌ها خراب كرده و اشخاص بسياري را به خاك ذلت نشانده‌اند؛[٧٨]تاورنيه سپس شواهدي را براي اثبات مدعاي خود ذكر مي‌كند؛ از جمله اين كه:
در سال ١٦٦٢ من در اصفهان بودم، يكي از اين بانيان‌ها شش هفت هزار تومان به يك پارچه فروش دوره گرد ايراني قرض داده بود از قرار صدوسي (ماهي توماني پنج شاهي). اين بيچاره نمي‌توانست از كسب خود به اندازه فرع اين پول دخل ببرد از سرمايه مي‌خورد و نمي‌دانست از عهده اصل و فرع پول بانيان چطور بر خواهد آمد و رسم آنها اين است كه ماه به ماه بايد فرع پول خود را بگيرد. سه چهار ماه بود مال اين مرد بزاز عقب افتاده بود و هر روز اين بيچاره را اذيت مي‌كرد و تهديد مي‌نمود كه وادار خواهد كرد كه پاي او را به چوب ببندند؛ چنانچه در ايران رسم است با مديون رفتار مي‌نمايند. مادر آن بزاز كه حالت پسر را آن طور قرين رنج و تعب ديد يك روز به او گفت امروز كه بيروي مي‌روي، اگر بانيان را ديدي، او را همراه بياور به خانه كه من از يك وجه اندوخته كه دارم نه تنها فرع گذشته بلكه قدري هم از اصل او را بپردازم. وقت عصر بانيان را برداشته به خانه آورد كه به او پول بدهد. هوا سرد بود و برف مي‌باريد. مادر بزاز بانيان را زير كرسي نشانيد و برايش آجيل و تنقلات آورد. او را به گرم شدن و آجيل خوردن مشغول نمود تا شب شد. آن وقت پولي آورد فرع گذشته و قدري از اصل را به او پرداخت. بانيان بسيار خوشوقت شده اما چون هوا سرد و شب تاريك بود اكراه داشت از اين كه بيرون برود. مادر بزاز به او تعارف كرد كه شب را همان جا بماند و صبح برود. او هم قبول كرد و بعد از خوردن شام مادر بزاز به اتاق ديگر رفت. پسرش با بانيان در آن اتاق هر كدام روي تشكي خوابيدند. دو ساعت بعد از نصف شب يك تيغ دلاكي برداشته آهسته داخل اتاق مي‌شود و مي‌رود سر بانيان را گوش تا گوش مي‌برد. اما بدبخت سهو كرده عوض بانيان پسر خود را كشته بود. بانيان كه از كشتن نجات بافته بود قبل از طلوع فرار كرده، يك راست رفت نزد ديوان بيگي كه رئيس عدليه است؛ واقعه را اظهار كرد. فرستادند ضعيفه را گرفته بودند. بعد از آن كه به جرم خود اقرار نمود، حكم شد گيس او را به دم قاطر چموش بسته در شهر گردانيدند؛ تا از ضرب لگد قطعه قطعه شده.[٧٩] بنابراين رفتار بانيان و اقدامات آنها در زمينه اقتصادي كه شامل دريافت ربا آن هم با نرخ هنگفت بود، منجر به دشمني ايرانيان با آنها مي‌گرديد و حتي اقدامات سختي نيز عليه آنها انجام مي‌شد. از جمله تاورنيه به ماجرايي چنين اشاره مي‌كند:
در سال ١٦٦٧ نعش يكي از اين بانيان را نزديك منزل كاپوسان‌ها در كوچه يافتند كه دو دست و پايش را از بيخ بازو و ران بريده و بدنش را سوراخ سوراخ كرده و اين جمله را در گودالي انداخته قدري خاك برويش ريخته بودند. سگ‌ها آمده خاك را پس زده نعش را بيرون آوردند. تا وقتي كه من در اصفهان بودم مرتكب پيدا نشده بود. اما همه حدس مي‌زنند كه بايد يكي از اشخاصي كه به اومديون بوده اين كار را كرده باشد.[٨٠]

صرافي هندوها

مهم‌ترين نقش تجاري بانيان كه منابع معاصر بر آن صحه مي‌گذارند، تأمين اعتبار و معاوضه پول رايج بود. آنها به دليل اشتهار در صرفه‌جويي و زيركي در امور مالي، صرافي مي‌كردند و در ازاي خدماتش حق العمل مي‌گرفتند. در حقيقت قلمروهاي اسلامي به علت تحريم رباخواري، صرافي را به اقليت‌هاي مذهبي واگذار مي‌كردند. افزون بر اين، بانيان با محك زدن مسكوكات به منظور كسب اطمينان از عيار فلز و وزن آن، خدمت شايان و انكارناپذيري به حيات بازرگانان مي‌كردند. گفته مي‌شود در اوايل قرن هجدهم بسياري از يهوديان در بصره مشغول دادن پول بودند. در ايران هم بانيان بعد از نيمه‌هاي قرن هفدهم معروف‌ترين صرافان بودند و به سبب محدوديت‌هايي كه براي يهوديان، مشهورترين دلالان پول ايجاد شد، بانيان جايگزين آنها شدند. بانيان از نظر تعداد، بيشتر از گروه‌هاي ديگري بودند كه در اوايل قرن هجدهم براي كمپاني هند شرقي هلند تأمين اعتبار مي‌كردند. بيشترين دلالان كمپاني اروپايي نيز بانيان بودند اين شغل موروثي (خانوادگي) بود. مرسوم بود كه پسران و بني اعمام همكار پدران و عموها باشند تا پس از بازنشستگي يا مرگ جانشين آنها شوند. اشتغال بانيان به وام دادن پول باعث شده سياحان غربي از آنها به بدي ياد كنند. تعصب و تنفر غربي‌ها بيش از هر چيز به دليل نرخ و بهره پولي بود كه بانيان قرض مي‌دادند.[٨١] شاردن از بازار دست‌فروشان در اصفهان گزارش مي‌دهد كه نزديك كاروانسراي علي قلي خان است و بيان مي‌كند كه توانگر‌ترين هنديان كه بانكداران و صرافان ايران هستند. در اين مكان استقرار يافته‌اند. بانكداران و صرافان ايران هنديان هستند.[٨٢] سانسون در توصيف دوره شاه سليمان، فعاليت‌هاي دولت را براي تجديد سكه و اصلاح پول بر مي‌شمرد و مي‌گويد:
شاه سكه‌هاي خوش عيار و بسيار خوب ضرب زده است و در شهرهاي اصفهان و ايران و تبريز و اردبيل و همدان و هويزه به جريان انداخته است؛ ولي به محض اين كه اين سكه‌ها از ضرابخانه بيرون مي‌آيد و به دست مردم مي‌رسد با وجودي كه شاه خارج كردن سكه را از مملكت قدغن اكيد كرده است، هندي‌ها سكه‌هاي نو را از مملكت خارج مي‌كنند و به هند مي‌بردند... هندي‌ها با حاكم بندرعباس ارتباط دارند به او رشوه مي‌دهند و سكه‌ها را از ايران خارج مي‌كنند... .[٨٣] اين وضعيت به تجارت ايران آسيب شديد مي‌رسانيد.

دريافت ماليات از بانيان

يكي از درآمدهاي دولتي، ماليات‌هايي بود كه طبق قوانين خاصي اخذ مي‌گرديد و نيز يكي از راه‌هاي درآمد شاهان صفوي عوارض گمركي بود كه از كاروان‌هاي تجاري مي‌گرفتند. شاردن مي‌نويسد:
كه با در نظر گرفتن عوارضي كه هميشه در تجارت دريافت مي‌شود، عوايد گمركي در ايران زياد نيست. تنها در حوزه فارس، به نسبت ارزش كالاهاي تجارتي حقوق گمركي دريافت مي‌شود. در مرزهاي ديگر معمولاً عوارض به نسبت بار گرفته مي‌شود؛ مأخذ عوارض گاه يك بار شتر، گاه يك بار اسب يا قاطر و گاه بار گاو و الاغ محسوب مي‌گرديد.[٨٤] عوارض ساكنان شهر اعم از اهل شهر يا بيگانگاني است كه به مذهب رسمي كشور در نيامده‌اند. اين عوارض از قرار يك مثقال طلا و جزيه‌اي است كه دين اسلام، كساني را كه نمي‌خواهند اسلام آورند، به پرداخت آن ملزم كرده است.
شاردن در توصيف زمان شاه سليمان مي‌نويسد:
سردار عالي قلي خان ديوان بيگي علاوه بر اين كه از ارامنه در عوض آرد مجموعاً سيصد تومان يا پانزده هزار ليور ماليات اخذ كرد. گبرها و يا آتش پرستان كه ايرانيان قديم‌اند و در انتهاي قصبه ارامنه سكنه دارند، پس از اظهار بي‌بضاعتي معاف گشتند؛ چه بي چيزي، فقر و پريشاني اين گروه مشهور و معلوم عموم است. سردار باز چندي بعد هشت هزار تومان از راه جريمه به خزانه دولت نفع رسانيد و اين بار به سبب مشروع و از روي عدالت مولتاني‌ها را جريمه نمود و از آنها عوارض دريافت كرد... .[٨٥] بنابراين حضور هنديان به سبب دريافت ماليات و عوارض گمركي كمكي به منابع درآمد دولت ايران بوده است؛ هر چند شيوه رباخواري آنان و خروج سكه از ايران، آسيبي براي تجارت اين كشور به شمار مي‌آمد.

مسائل سياسي
جاسوسي هندوها (بانيان) در دوره سليمان

در اواخر دوره صفوي كه اداره كشور در دست پادشاهان ناتواني مانند شاه سليمان و سپس شاه سلطان حسين قرار گرفت، كنترل دولت، علاوه بر اين كه در امور مختلف كمرنگ گرديد، اقليت‌هاي قومي و مذهبي ساكن ايران نيز هر يك به فراخور توان و امكانات خود به مداخله در اموري كه منفعتي برايشان داشت، مي‌پرداختند يا در پي سود بردن از اين اوضاع پريشان به نفع خود يا دولت متبوعشان برآمدند. يكي از اين اقليت‌ها كه در زمان شاه سليمان در آشفته بازار ايران فعاليت داشتند و اقدامات غير معمولي انجام مي‌دادند بانيان بودند در اين زمان چنانچه آشكار گرديد كه در ميان هندوهاي ساكن اصفهان دو نفر مخفيانه با دربار هندوستان مربوط بوده و در دارالسلطنه ايران جاسوسي مي‌كرده‌اند. ماجرا را شاردن چنين گزارش مي‌دهد:
در دوران فرمانروايي سليمان، توسط كارواني كه عادتاً در موقع بهار عازم هندوستان است مكاتيب متعدد به دربار هند فرستاده و نوشته بودند براي حمله به ايران و تصرف اين مملكت اكنون مانعي در پيش نيست و موقعي مساعدتر به دست نخواهد آمد. جوان بي‌تجربه و بي‌جرأتي مستغرق در شنايع و مشروبات، بنده هوا و هوس و اسير شهوت بر تخت نشسته و پيرمرد خونخواري سردار قشون است (علي قلي خان) و به نيابت از او حكمراني مي‌كند كه كبر سنش مانع از حركت و جنگيدن مي‌باشد. ساير وزرا هم بعلاوه اين كه بي‌لياقت و بي‌كفايتند از حكومت حاضره نيز تنفر دارند... چنان كه سپاه اعليحضرت اورنگ زيب در مقابل خود مقاومت نديده به سهولت مي‌تواند فاتح و مظفر داخل پايتخت شود. هندي‌ها براي معرفي پادشاه و وزرا و رؤساي مملكت صورت (تصوير) آنها را نيز به مكاتب خود ضميمه نموده بودند؛ چون صور مزبور را به نقاشي داده بودند، توطئه آنها به واسطه غلام بچه سال نقاش كشف شد.[٨٦] اين توطئه شش هفته پس از عزيمت كاروان به واسطه همان غلام آشكار شد سردار قشون مأموراني را به سرعت در پي كاروان فرستاد. سواران پس از يك ماه به كاروان رسيده و سه درويش را كه مطابق سخن غلام تصاوير و مكاتيب را در جوف خرقه‌هاي مندرس خود پنهان كرده بودند و با كاروان قندهار عازم هندوستان بودند را توقيف كردند و به اصفهان بازگرداندند. شاه سليمان بعد از آگاهي از موضوع و اطلاع از مضامين نامه‌ها، آنچنان در خشم شد كه علي رغم جمعيت بيست هزار نفري هندي‌ها در اصفهان، مصمم بود كه بسياري را به قتل برساند و بقيه را از كشور اخراج كند؛ ولي سردار و صدر اعظم در آرام كردن وي كوشيدند و عرض كردند كه سزاوار نيست عده‌اي بي گناه را به جرم چند نفر تنبيه كنند. در اين مورد بايد فقط مقصران مجازات شوند؛ اما مقصران هرگز پيدا نشدند. اگر چه سردار حكم توقيف بسياري بالغ بر دويست نفر را صادر كرد و اموال آنها هر چه كشف شد ضبط گرديد؛ ولي پس از پانزده روز همه رها شدند جز سه نفر كه به جاي مقصران جريمه شدند.[٨٧] نكته بسيار مهم در گزارش‌هاي شاردن، آگاهي بانيان ساكن در ايران از ضعف و روند فروپاشي نظام صفوي و نيز طرح و انديشه تصرف ايران به دست اورنگ زيب بوده است. اين گزارش جدي‌ترين اطلاع از روند سقوط دولت صفوي از دوره شاه سليمان به شمار مي‌آيد.

نتيجه

با ثبات سياسي و امنيتي كه در سايه دولت مقتدر صفوي در منطقه ايجاد گرديد، مليت‌هاي مختلف تلاش كردند از خوان نعمتي كه گسترده شده بود بهره‌مند گردند. در زمان صفويان، داد و ستد را، علاوه بر تجار ايراني، عمدتاً تجار ارمني، اروپايي و هندي در دست داشتند؛ بانيان نيز در عرصه تجارت و همچنين وام دادن نقش مهمي در حيات اقتصادي كشور ايفا كردند و در ميزان ثروت با ارمنيان برابري مي‌كردند. حضور هندوها در ايران تنها از جهت اقتصادي حايز اهميت نبوده است؛ آنان كه اقليت پرشماري در دوره صفوي بودند، با آزادي نسبي به ايفاي نقش‌هاي اقتصادي و اجتماعي و پرداختند و با وجود مذهب مطرودشان در نظر مسلمانان ايران، يك گروه مذهبي خاص شمرده مي‌شدند و مراسم مذهبي خود را با آزادي حتي در پايتخت يك كشور مسلمان برگزار مي‌كردند. اين گروه در اواخر دوره صفوي به حدي پيش رفته بودند كه عليه دولت ايران توطئه چيني مي‌كردند و انديشه تصرف ايران را به دربار هند ارائه داده بودند.


پی نوشت ها:

* استاديار گروه تاريخ دانشگاه شيراز
** كارشناسي ارشد تاريخ ايران دوره اسلامي

[١]عبدالحسين نوايي، روابط سياسي و اقتصادي ايران در دوره صفويه (تهران: انتشارات سمت، ١٣٧٧) ص ٢٨

[٢]تاورنيه، سفرنامه، ترجمه ابوتراب نوري (بي‌جا، بي‌نا، ١٣٣٦) ص ٦٩٧

[٣]رياض الاسلام، تاريخ روابط ايران و هند، ترجمه محمد باقر آرام و عباسقلي غفاري فرد (تهران: انتشارات اميركبير، ١٣٧٣) ص ٣٨

[٤]همان، ص ١٤

[٥]حميد حاجيان پور، سفرنامه‌ها و ادبيات سفرنامه‌اي اروپاييان عصر صفوي: پيتر و دلاواله، تاريخ در آيينه پژوهش، شماره سوم، پاييز ٨٦، ص ٣٣

[٦]همان.

[٧]سرراجر استيونز، ديداركنندگان اروپايي از ايران عصر صفوي، ترجمه، منصور چهرازي، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، اسفند ٨٢ و فروردين ٨٣، ص ٣٨ ـ ٤٠

[٨]رودي متي، تجار در عصر صفوي، ترجمه حسين زنديه، نامه تاريخ پژوهان، ص ١٠٦

[٩]پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شعاع الدين شفا (تهران: نشر كتاب، ١٣٤٨) ص ٦٧ ـ ٦٨


[١٠]vania.

[١١]Banyan – Baniani.


[١٢]همان، ص ٦٨

[١٣]ر. ك:

(Irfan Habib, Merchant communities in precolonial India, in the Rise of Merchant)


[١٤]آدام اولئاريوس، سفرنامه آدام اولئاريوس، ترجمه احمد بهپور(تهران: انتشارات ابتكار، ١٣٦٣) ص ٢٤٢

[١٥]دلاواله، پيشين، ص ٦٦

[١٦]تاورنيه، سفرنامه تاورنيه، پيشين، ص ٦٢٩

[١٧]سرجان شاردن، سياحت نامه شاردن، ترجمه محمد عباسي (تهران: انتشارات اميركبير، ١٣٣٦) ص ١٦٠
١٨.اولئاريوس، پيشين، ص ٤٨

[١٩]اولئاريوس، پيشين، ص ١٦٦

[٢٠]باربارو، سفرنامه ونيزيان در ايران (بي‌نا، ١٣٤٩) ص ٨٨

[٢١]دن گارسيا فيگوئروا، سفرنامه دن گارسيا فيگوئروا، ترجمه غلامرضا سميعي (تهران: نشر نو، ١٣٦٣) ص
[٢٠]

[٢٢]Ramo
مسلماً منظور همان راما يكي از خدايان معروف هندي است كه به عقيده آنان يكي از تجليات ويشنو است..

[٢٣]به قول نويسنده
cruscn ، ولي مسلماً منظور همان كريشناخداي بزرگ هندي است كه او را نيز يكي از تجليلت ويشنو مي‌شمارند.

[٢٤]دلاواله، سفرنامه، ص ١٠٥

[٢٥]همان، ص ٧٦

[٢٦]همان.

[٢٧]تاورنيه، پيشين، ص ٦٨٢

[٢٨]دلاواله، پيشين، ص ٧٢

[٢٩]همان.

[٣٠]همان.

[٣١]همان، ص ٧٣ ـ ٧٤ و ١٠٧.

[٣٢]دلاواله، پيشين، ص ٧٤.

[٣٣]همان.

[٣٤]همان.

[٣٥]همان، ص ١٠٧

[٣٦]همان.

[٣٧]همان، ص ٧٤

[٣٨]شاردن، پيشين، ص ٧٠

[٣٩]فيگوئروا، پيشين، ص ٤٩

[٤٠]دلاواله، پيشين، ص ٧٧

[٤١]همان، ص ٧٢

[٤٢]شاردن، پيشين، ج ٤، ص ١٨٩

[٤٣]فيگوئروا، پيشين، ص ٢٤٥

[٤٤]يك تفريح با شكوه ايرانيان به گفته شاردن شاطر نام داشت. اين لغت به معناي نوكر پياده شاهنشاه است. و جشن (عبارت از نمايش) شاهكار پادوي است كه مي‌خواهد وارد خدمت شاهنشاه گردد. شاطر بايستي مابين صبح كاذب و صبح صادق، به سوي ستوني كه در فاصله يك فرسنگ و نيم از مدخل دربار (عالي قاپو) واقع است بدود و دوازده عدد تير را از آن جا پي در پي با خود بياورد. فقط پس از انجام اين آزمايش، پادو (شاطر) شاهنشاه مي‌شوند. (شاردن، پيشين، ج ٤، ص ١٩٦).

[٤٥]شاردن، پيشين، ص ٢٠ و ١٩٦.

[٤٦]دلاواله، پيشين، ص ٧٥.

[٤٧]شاردن، پيشين، ص ٢٤٣.

[٤٨]اولئاريوس، پيشين، ص ٢٤٢.

[٤٩]تاورنيه، پيشين، ص ٦٣٠.

[٥٠]فيگوئرا، پيشين، ص ٦٠.

[٥١]دم كرده حبه خشخاش است با حبوبات شاه دانه كنب و كچوله (جوزالقي).

[٤٨]شاردن، پيشين، ص ٢٧٨-٢٨٨.

[٥٣]همان، ص ٣٦٦ ـ ٣٦٧.

[٥٤]همان، ج ٨، ص ٢٢٧.

[٥٥]همان، ص ٢٢٨.

[٥٦]فيگوئرا، پيشين، ص ٨٧.

[٥٧]شاردن، پيشين، ج ٧، ص ١٣٣.

[٥٨]عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تاريخ روابط خارجي ايران (تهران: اميركبير، ١٣٧٧) ص ١١٣.

[٥٩]تاورنيه، پيشين، ص ٦٨٨.

[٦٠]رودي متي، پيشين، ص ١٠٥.

[٦١]اولئاريوس، پيشين، ص ٥٥٩.

[٦٢]فيگوئروا، پيشين، ص ٣٢٦ ـ ٣٦٧.

[٦٣]همان، ج ٨، ص ٢٣.

[٦٤]شاردن، پيشين، ج ٧، ص ١٣٣.
٦٥ .
Multan .

[٦٦]شاردن، پيشين، ج ٧، ص ١٣٣.

[٦٧]همان، ص ١٨٠

[٦٨]همان.

[٦٩]شاردن، پيشين، ج ٧، ص ١٧٥

[٧٠]همان، ص ١٧٦

[٧١]دولاواله، پيشين، ص ٧٠

[٧٢]فيگوئروآ، پيشين، ص ٨٧ ـ ٨٩

[٧٣]شاردن، پيشين، ج ٨، ص ٤١٨

[٧٤]همان، ج ٧، ص ١٣٣

[٧٥]تاورنيه، پيشين، ص ٧٧٥.

[٧٦]همان، ص ٧٦٦.

[٧٧]همان.

[٧٨]همان.

[٧٩]تاورنيه، پيشين، ص ٧٧٨.

[٨٠]همان.

[٨١]متي، پيشين، ص ١٠٥.

[٨٢]شاردن، پيشين، ج ٧، ص ٣٧.

[٨٣]سانسون، پيشين، ص ١٨٩.

[٨٤]شاردن، پيشين، ج ٨، ص ٢٨١.

[٨٥]همان، ج ٩، ص ١٥٧ ـ ١٥٨.

[٨٦]شاردن، پيشين، ج ٩، ص ١٥٨.

[٨٧]همان، ص ١٦٠.

منابع

- استيونز، سرراجر، «ديدار كنندگان اروپايي از ايران عصر صفوي»، ترجمه منصور چهرازي، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، سال٧، شماره ٥ و ٦.
- الئاريوس، آدام، سفرنامه آدام الئاريوس (بخش ايران)، ويراسته ابرهارد ماينر، ترجمه احمد بهپور، تهران، ابتكار، ١٣٦٣.
- باربارو و ديگران، سفرنامه‌هاي ونيزيان در ايران، بي‌جا، بي‌نا، ١٣٤٩.
- تاورنيه، سفرنامه تاورنيه، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.
- تاورنيه، سفرنامه تاورنيه، ترجمه ابوتراب نوري، بي‌جا، بي‌نا، ١٣٣٦.
- حاجيان پور، حميد، «سفرنامه‌ها و ادبيات سفرنامه‌اي اروپاييان عصر صفوي: پيترو دلاواله»، تاريخ در آيينه پژوهش، سال چهارم، شماره٣، ١٣٨٦.
- دلاواله، پيترو، سفرنامه پيترو دلاواله، ترجمه و حواشي شعاع الدين شفا، تهران، نشر كتاب، ١٣٤٨.
- رياض الاسلام، تاريخ روابط ايران و هند، ترجمه محمد باقر آرام و عباسقلي غفاري فرد تهران، انتشارات اميركبير، ١٣٧٣.
- سانسون، سفرنامه (وضع كشور شاهنشاهي ايران در زمان شاه سليمان صفوي) ترجمه تقي تفضلي تهران، بي‌نا، ١٣٤٦.
- سياحت نامه شاردن، ترجمه محمد عباسي، ج ٩ و ٨ و ٧، تهران، اميركبير، ١٣٤٥.
- شاردن، سرجان، سياحت نامه شاردن، ترجمه محمد عباسي، ج ٤، تهران، اميركبير، ١٣٣٦.
- فيگوئروا، دن گارسيا، سفرنامه دن گارسيا فيگوئروا، ترجمه غلامرضا سميعي، تهران، نشر نو، ١٣٦٣.
- متي، رودي، «تجار در عصر صفوي قسمت اول»، ترجمه حسن زنديه، نامه تاريخ پژوهان، سال اول، شماره ٢، ١٣٨٤.
- نوايي، عبدالحسين، روابط سياسي و اقتصادي ايران در دوره صفويه، تهران، انتشارات سمت، ١٣٧٧.
- هوشنگ مهدوي، عبدالرضا، روابط خارجي ايران، تهران، انتشارات اميركبير، ١٣٧٧.