تاریخ اسلام - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - شهرستاني و ملَل و نحَل
شهرستاني و ملَل و نحَل
خواجه ميرزا محمود
ابوالفتح
محمد بن ابوالقاسم عبد الكريم بن ابوبكر احمد شهرستاني (٤٧٩ ـ ٥٤٨ ق)،
مُتَكلّم شافعي اشعري، فقيه اصولي، فيلسوف و ملقب به افضل، حُجّة الحق و
تاج الدين، از انديشمندان بزرگ تاريخ علوم در ايران است كه بيشتر به سبب
نگارش كتاب ملَل و نحَل (آيينها و كيشها) شهرت دارد. ملل و نحل مروري
جامع و مُفصّل بر اديان، فِرق، مذاهب، مكاتب و نحلههاي فلسفي گوناگون است.
اين مقاله سعي دارد تا شهرستاني و ملل و نحل او را معرفي كرده و برخي ادعاهاي آن درباره تشيع و اسماعيليه را مورد بررسي قرار دهد.
خاستگاه شهرستاني
در جغرافياي تاريخي ايران، سه منطقه به نام شهرستان خوانده ميشد: «شهرستان» فارس، «شهرستان» اصفهان و «شهرستان» خراسان.[١]«شهرستان» خراسان را شهرستان خوارزم نيز ميناميدند كه زادگاه مؤلف ملل و نحل است. اين شهر را عبدالله بن طاهر (٢١٣ ـ ٢٣٠ ق) در عصر مأمون عباسي (١٩٨ ـ ٢١٨ ق) بنا نهاد و گروه زيادي از دانشمندان در رشتههاي مختلف علمي و هنري در آنجا پرورش يافتند.[٢]تاريخ تولد شهرستاني را سالهاي ٤٦٧، ٤٦٩ ق ضبط شده است.[٣] شهرستاني روزگار كودكي و جواني را در شهرستان و گُرگانج[٤]به تحصيل علوم مقدماتي گذراند و سپس وارد نظاميه نيشابور شد. وي در نيشابور به فقه اشعري متمايل گرديد و فقه را نزد ابو المظفر احمد خوافي (م ٥٠٠ ق) و ابو نصر قُشيري (م ٥١٤ ق) و اصول را در محضر ابوالقاسم انصاري (م ٥١٢ ق) و حديث را نزد ابوالحسن مدايني (م ٤٩٤ ق) فرا گرفت.[٥]او در ٥١٠ ق. براي اداي فريضه حج رهسپار مكه گرديد بعد از اداي حج، به بغداد رفت و در نظاميه بغداد در مقام يك اشعري شافعي به مدت سه سال (٥١١ ـ ٥١٤ ق) به تدريس پرداخت. شهرستاني سرانجام در حدود ٥١٤ ق. به خراسان بازگشت و بقيه عُمر را در خراسان و ماوراء النهر و مرو گذراند.[٦]وي در خراسان، پس از ايجاد روابط با رجال دربار سلطان سنجر بن ملكشاه سلجوقي (٥١١ ـ ٥٥٢ ق)، به خدمت سلطان سنجر در آمد و در پرتو تكريم و تشويق وي و برخي رجال دانش دوست دربار همچون نصيرالدين محمود بن مظفر و مجدالدين علي بن جعفر موسوي به تأليف و تصنيف روي آورد و در سال ٥٢١ ق. كتاب الملل و النحل را نگاشت و به نصيرالدين محمود بن مظفر تقديم كرد.[٧]شهرستاني بعد از تأليف ملل و نحل، به نيابت ديوان سنجر برگزيده شد و مَحرمَ اَسرار شاهي گرديد.[٨]او در ٥٤٨ ق. حدود هشتاد سالگي وفات يافت.
آثار شهرستاني
شهرستاني آثار گوناگوني در زمينههاي مختلف نگاشته است. كه عبارتاند از: الملل و النحَل، المَناهِِج و الآيات، العُيون و الاََنهار، قصه موسي و الخضر، الاقطار في الاصول، الارشاد الي عقائد العباد، تاريخ الحكماء، تلخيص الاقسام لمذاهب الانام في علم الكلام، دقايق الاوهام، نهاية الاوهام، المبدأ و المعاد، شرح سوره يوسف، غاية المرام في علم الكلام، اسرار العبادة، ردِّ شُبهات ارسطو طاليس و ابن سينا و نقضها، مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار في تفسير القرآن و مسئلة في اثبات الجوهر الفرد.[٩] مشهورترين اثر وي بعد از ملَل و نِحَل، مُصارعة الفلاسفة يا المُصارعه يا المُصارعات است كه رديهاي بر برخي مدعيات بو علي سينا (٤٢٨ ـ ٣٧٠ ق) است. خواجه نصيرالدين طوسي (٥٩٧ ـ ٦٧٢ ق) بر كتاب المصارعه شهرستاني ردّيهاي به نام مُصارع المُصارع نوشته است.[١٠]
ملَل و نحَل
١. واژه شناسي
«مِلل» جمع ملت و «نِحَل» جمع نحله است. ملت در زبان عربي به معناي شريعت و دين است. آنچه را كه خداوند براي رسيدن بندگانش به سعادت، بواسطه انبيا وضع كرده است ملت و جمع آن ملل است.[١١]نحَل جمع نحلَه به معناي دين و مذهب[١٢]و به معناي ادعا يا ادعاي باطل آمده است.[١٣]واژه ملت در قرآن كريم نُه بار و به دو معناي آيين الهي و غير الهي به كار رفته است.[١٤] برخي معتقدند ملل يعني اديان و مذاهب آسماني و ريشهدار، و نِحَل يعني مذاهب باطل و ساختگي و بياساس.[١٥]برخي دو واژه ملل و نحل در عربي را معادل فرق و مذاهب كلامي در فارسي دانستهاند.[١٦]نويسندگان كتابهاي تاريخ اديان و مذاهب در زبان عربي، از دو واژه «ملل و نحل» استفاده كردهاند.
٢. پيشينه ملَل و نحَل نويسي
اين دانش درباره مكتبهاي فكري و شعبهها و گرايشهاي درون يك دين بحث و مطالعه ميكند و تاريخ تولد و تطور آنها را مورد توجه قرار ميدهد.[١٧]در ميان ملتهاي پيش از اسلام، روش علمياي براي پژوهش در تاريخ اديان و مذاهب (ملل و نحل) وجود نداشته و اين علم اولين بار در اسلام پايهگذاري شد.[١٨] آثار درباره فرق و تاريخ اديان به دو قسم تقسيم ميشود: ١. آثاري كه صرفاً در مورد فرق اسلامي نوشته شده است؛ همچون مقالات الاسلاميين اشعري (م ٣٢٤ ق)، الفرق بين الفرق بغدادي (م ٤٢٩ ق)، التبصير في الدين اسفرايني (م ٤٧١ ق)، فرق الشيعه نوبختي (حدود قرن سوم)، المقالات و الفرق سعد بن عبدالله الاشعري قمي (م ٢٩٩ يا ٣٠١ ق)، تبصرة العوام جمال الدين ابو عبدالله رازي (حدود قرن هفتم)؛ ٢. آثاري كه به جز فِرَق اسلامي، به ساير ملل نيز پرداخته است؛ همچون الفِصَل في الملل و الاهواء و النِحَل از ابن حزم اندلسي (م ٤٥٦ ق)، اعتقادات فرق المسلمين و المشركين امام فخر رازي (٥٤٤ ـ ٦٠٦ ق) و الملل و النحَل شهرستاني (م ٥٤٨ ق).[١٩]
ملل و نحل شهرستاني
شهرستاني
با تأليف ملل و نحل، مكتبي فلسفي براي مطالعه ملل و نحل پايهگذاري كرد كه
تا كنون استمرار دارد.[٢٠]اين كتاب به رغم ديدگاه مشخصاً اسلامي و
بواسطه بيطرفي و واقع بيني نسبي آن و نيز مطالعه گسترده در اعتقادات و
باورها و آراي مذهبي گوناگون، همچنان مورد توجه و تحسين است و هيچ زمان
دانشمندان از آن مستغني نخواهند بود.[٢١]ملل و نحل دايرة المعارف مختصر از
اديان، مذاهب، فرق و آراي فلاسفه است. شهرستاني در اين كتاب جهان را به
هفت اقليم تقسيم ميكند و مينويسد:
كساني كه در اقليم هفت گانه وجود هستند از لحاظ زبان، طبايع، نفوس، شكل و
رنگ اختلاف و گوناگوني دارند و ملتهايي كه در جهات اربع (شمال، جنوب،شرق و
غرب) زيست ميكنند به چهار ملت بزرگ تقسيم ميشوند كه عبارتاند از: عرب،
عجم، روم، هند.[٢٢]
وي در اين كتاب مباحث پيچيدة فلسفي و اطلاعات وسيع تاريخي را در اختيار
گذاشته و به تشريح آراي فلاسفه يوناني و مسلمان و در كنار آن طرح انديشهها
و تفكرات فلسفي اعراب جاهلي، مردم هند و ايران باستان پرداخته است. تحقيق
او درباره «صابئين» در اين كتاب از منابع مهم در اين خصوص محسوب ميشود؛ به
خصوص مناظره «صابئه و حُنفاء» كه در هيچ يك از منابع به تفصيلي كه
شهرستاني بيان كرده است ديده نميشود.[٢٣]
شهرستاني تمامي فرق و مذاهبي را كه تا عصر خويش ميشناخته، معرفي كرده است.
مرجع وي مطالعه مستقيم آرا و انديشههاي مكتوب در كتابها و رسايل گوناگون
و شنيدههاي شفاهي از بزرگان است.[٢٤]ملل و نحل شهرستاني در مقايسه با دو
كتاب مشهور الفصَل في الملَل و الاَهواء و النحَل نوشته ابن حزم اندلس و
اعتقادات فرق المسلمين و المشركين تأليف امام فخر رازي (٥٤٤ ـ ٦٠٦ ق) از
اميتاز خاصي برخوردار است. ابن حزم اندلسي با رويكردي تعصب آميز تمامي
مخالفان تفكر خود را به شدت محكوم كرده است كه اين رويه در سرتاسر كتاب
نمايان است. اما كتاب امام فخر رازي بسيار خلاصه و در ٥٦ صفحه نگاشته شده
است. شهرستاني در ابتداي ملل و نحل شرط كرده كه بدون كاستي و تعصب و به شكل
كامل درباره فرق و مذاهب بحث كند، چه عقايد آنها صحيح و چه نظرشان فاسد
باشد.[٢٥]گستردگي مطالب ملل و نحل و پرداختن دقيق و عميق به برخي از
جزييات مذاهب و فرق اسلامي سبب گشته است كه وي در برخي مواضع و ديدگاههايش
متهم به گرايش به مذهب يا آييني خاص شود و مورد بيمهري و انتقادهاي تند و
خصمانه قرار گيرد.[٢٦]روش شهرستاني در تبيين و توضيح مطالب بدين صورت
است كه بيپرده به هر مسئلهاي پرداخته و خود را در نقل مطالب بيطرف و دور
از هرگونه پيش داوري معرفي كرده است. وي در ابتداي ملل و نحل، در مقدمه
چهارم، مطالبي را بيان كرده كه مبيّن شخصيت چند گونه وي است. او ريشه
پراكندگي و انشعاب را در اسلام ده عامل برشمرده است و به سبب اظهاراتش در
اين موارد ده گانه، مورد تحسين برخي قرار گرفته و در مقابل، برخي وي را به
عدم آگاهي از تاريخ اسلام و علم حديث متهم كردهاند.[٢٧]شهرستاني گاهي به
تشيع متهم ميشود و گاهي به باطنيگري و اسماعيلي و گاهي از طرف برخي
منتقدان به الحاد و غرق شدن در ظلمت فلسفي.[٢٨]اين در حالي است كه خيلي از
بزرگان همچون سمعاني، ابن خلّكان، ابن تغري بردي، ياقوت حموي، ابي الفدا و
ابن عماد حنبلي از او با عنوان امام و پيشوا ياد كردهاند.[٢٩]ابن تيميه
در منهاج السنه در جواب كساني كه وي را متهم به باطني گري و اسماعيلي و از
متعصبان سخت شيعي معرفي كردهاند ايراد گرفته و اظهار داشته است كه
شهرستاني به موارد زيادي از امور شيعيان و اسماعيليان اشاره و پرداخته است و
اين دليلي نميشود كه او شيعي يا اسماعيلي باشد. در حقيقت، شخصيت او به
گونهاي است كه او را به
وجهي شيعه و به وجهي اشعري ناميدهاند.[٣٠]آقا بزرگ تهراني در الذريعه ضمن تجليل از ملل و نحل شهرستاني ميگويد:
ملل و نحل شهرستاني نيكوترين كتاب در اين باب است كه قدما نوشتهاند و او نسبت به مذهب خود اظهار تعصب چنداني ننموده است.[٣١]
شهرستاني در ملل و نحل انتقادهاي بيپروايي به رهبران اسماعيلي ميكند و تا
حدي مفصل، بيطرفانه و مجزا تعاليم اسماعيلية پيشين را تبيين ميكند ادامه
ميدهد كه «پيروان» دعوت جديد، يعني اسماعيليه نزاري در ايران، هنگامي كه
حسن بن صبّاح شروع به استخدام نيرو كرد و در قلعهها سنگر گرفت، اين تعاليم
را كنار گذاشتند. از آن پس حسن بن صبّاح بر نياز انسان به امامي بر حق در
هر زمان و نحوه شناخت او بسيار تأكيد نمود.[٣٢]وي با لحني كاملاً انتقادي،
حسن بن صبّاح را متهم ميكند كه او عامه مردم را از بحث درباره علوم دين
منع ميكند و پيروان حسن بن صبّاح با اين كار باب علم را بر روي خود
بستهاند و به دام تقليد كوركورانه افتادهاند. هيچ شخص عاقلي تا اعتقادي
را به طور كامل و مشخص نفهمد و شاهدي روشن بر طريقي نداشته باشد آن را
نميپذيرد.[٣٣]به اعتقاد شهرستاني، اسماعيليه بخشي از جامعه اسلامي و از
برخي جهات هستي اصلي آن به شمار مي رود و نبايد خود را از آن جدا كند و اگر
چه او از تعاليم اسماعيلية پيشين حمايت ميكرد؛ اما هيچگاه حاضر نشد به
انزواي آنها از جامعه تن در دهد. افزون بر اين، به اعتقاد شهرستاني، غيبت
موقت امام نميتواند بهانهاي براي تعليق تعاليم ديني و عقلانيت مبتني بر
هدايت امامان پيشين باشد.[٣٤]حتي كتاب مصارعة الفلاسفه شهرستاني نيز چنين
سرگذشتي دارد و در آن به نحوي به بوعليسيناي اسماعيلي در الهياتش تاخته
است.[٣٥]با وجود اين، كساني همچون ابوسعد سمعاني كه تعاليم او را شنيده
است، نقل ميكند كه او به مصاحبت با اهل قلاع، يعني اسماعيليه نزاري در
ايران و ترويج آرا و تعاليم كفر آميز ايشان متهم بوده است. او ميگويد:
شهرستاني بسيار به عقب بازگشته و از آراي فلاسفه دفاع ميكند. سپس
ميافزايد من خود در چند مجلس وعظ او حضور داشتم، در آنجا نه سخن از «قال
الله» بود و نه «قال رسول الله» و پاسخي نيز به مسائل شرعي داده
نميشد.[٣٦]
افزون بر اين، منتقدان سني مذهب، شهرستاني را به داشتن گرايشهاي فلسفي و
برخي اظهارات وي در مورد علل اختلاف در امت اسلام متهم كردهاند. ابن
ارسلان خوارزمي، نويسنده تاريخ خوارزم، گرايش او را به الحاد اسماعيليه،
نتيجه دوري از نور شريعت و اشتغال به ظلمت فلسفه ميداند.[٣٧]ديدگاههاي
شهرستاني درباره وقايع صدر اسلام و بيان بيپرده آنها سبب شده كه اهل سنت
هم او را به بيخبري و بيآگاهي از تاريخ اسلام وعلم حديث متهم كنند؛ براي
مثال در مورد تجهيز و حركت سپاه اسامه در واپسين لحظات عمر پيامبر(ص)
ميگويد:
عليرغم اينكه پيامبر(ص) فرمود هر كس از رفتن اجتناب نمايد ملعون است، عمر و ابوبكر و عثمان دريغ كردند و نرفتند.[٣٨]
همچنين او مينويسد:
هنگامي كه پيامبر(ص) در واپسين لحظات عمر خود فرمود كاغذ و قلم بياوريد تا
براي شما صحيفهاي بنويسم كه از گمراهي در امان باشيد، عمر گفت كه بر
پيامبر(ص) شدت درد و غلبه مرض عارض شده و كتاب خدا ما را كافي است.[٣٩]
شهرستاني با اينكه سُنّي شافعي است، در مورد عُمَر ميگويد كه اولين شُبهه
را در اسلام عمر طرح كرد كه بعد از مرگ پيامبر گفت پيامبر(ص) نَمُرده
است.[٤٠]
ابن تيميه در تمام موارد فوق، شهرستاني را به عدم آگاهي از حديث و اخبار
صحابه و تابعين متهم كرده است.[٤١]شهرستاني در اوايل ملل و نحل داستان
مناظره ابليس با ملايك را آورده كه مخالفانش ميگويند: اظهارات او از
پيامبر(ص) و ائمه مسلمانان و صحابه شنيده نشده است و وي از كتب نصارا نقل
كرده است.[٤٢]
شهرستاني در مورد مهمترين عامل اختلاف در ميان مسلمانان مينويسد:
بزرگترين اختلاف در ميان امت اسلامي اختلاف در امامت بوده است و در مورد
هيچ مسئلهاي همچون امامت شمشيرها برهنه نگشته و خونريزي صورت نگرفته
است.[٤٣]
انتقادها و برخي اشتباهات وي در نقل مطالبي درباره تشيع، سبب گشته است كه
وي مورد انتقاد شديد برخي نويسندگان شيعي نيز قرار گيرد و اين در حالي است
كه شهرستاني شافعي مذهب براي اهل بيت پيامبر(ص) و امامان شيعه(علیه
السلام) احترامي خاصل قائل بوده است. بنابراين شهرستاني را به لحاظ اجتماعي
ميتوان پيرو اهل سنت دانست، اما در برخي عقايد اصلي و تفكرات مذهبي
ميتوان عقايد او را همسو با شيعيان يا اسماعيليه خواند وي در ملل و نحل
پيرامون هشام بن حَكَم از دانشمندان و متكلمان و شاگردان امام صادق(علیه
السلام) گفته است:
هشام كه از متكلمان شيعه است ميگويد كه خدا جسم است و قد او هفت وجب به وجب خود اوست.[٤٤]
در جاي ديگر نيز ميگويد:«هشام عَلِيُّ اللّهي است و علي را خدا
ميداند».[٤٥]در مورد هشام بن سالم از ديگر شاگردان امام صادق(علیه
السلام) هم ميگويد: «كه او خدا را به صورت خاص و صورت انساني
ميداند».[٤٦]وي زُراره را كه از بزرگان اصحاب امام باقر و امام صادق٨ است
متهم كرده كه گفته است: «خدا قبل از خلق صفات، عالم و قادر و بصير و مريد و
متكلم نبوده است».[٤٧]در مورد يونس بن عبد الرحمن كه از اصحاب بزرگ
ائمه(علیه السلام) است ميگويد كه او از مُشبهه است.[٤٨]براساس ديدگاه
شهرستاني، شيعه بعد از شهادت علي بن محمد عسكري(علیه السلام) اختلاف نمودند
و گروهي امامت جعفر و گروهي امامت علي بن جعفر، فاطمه دختر جعفر و خواهر
جعفر را برگزيدند و در ادامه ميافزايد كه در شيعه يازده فرقه پيدا شد.
البته نامي از فرقهها نبرده، در حالي كه عقايد ايشان را برشمرده است.[٤٩]
شهرستاني در حاشيه مطالب فوق، اظهاراتي درباره تشيع كرده است كه اهل سنّت
او را به دفاع از تشيع متهم نموده است. شهرستاني جريان غدير را تأييد
كرده.[٥٠]و احاديثي را درباره شخصيت علي(علیه السلام) ذكر نموده است؛
مانند «علي با حق است و حق با علي است»، «علي بر حق است در تمامي اقوال» و
«هر جا علي باشد حق بر گرد او دور ميزند».[٥١]ابن تيميه ميگويد:
«كساني كه اين گفتار را نقل نمودهاند، جملگي شيعه هستند و از اختصاصات
شيعه است».[٥٢]شهرستاني در ملل و نحل در مورد امام صادق(علیه السلام)
ميگويد:
او داراي علم و حكمت فراوان و داراي زهد و تقواي كامل بود. مدتها در مدينه
بود و شاگردان شيعه خود را آموزش ميداد. دانش و آگاهي او در فرهنگ و مذهب
فوق العاده بود واطلاعات كاملي از مسائل فلسفه داشت. از پرهيزگاري زيادي
برخوردار بود و كاملاً از شهوت و هوسرانيها پرهيز داشت و از جانب پدري به
شجره نبوت متصل و از جانب مادر به ابوبكر نسب ميبرد.
وي موضع سياسي امام صادق(علیه السلام) را اين گونه وصف و تحسين ميكند كه
هرگز در صدد كسب قدرت برنيامد».[٥٣]آنچه مُسلّم است، پايبندي شهرستاني به
اصول و مباني ديني است. وي در طرح ديدگاههايش درباره مذاهب و فرق و معرفي
آنها در ملل و نحل، به دليل گستردگي طرح نظرها و ديدگاهها، وسواس در ذكر
جزييات، بيپرده بودن در ذكر برخي مطالب، از جانب اهل سنت وتشيع و
اسماعيليه متهم گشته و برخي دايره انتقاد را تا سر حد الحاد وي
كشاندهاند؛[٥٤]اگر چه او بدون تعصب حتي در كتاب تفسير مفاتيح الاسرار و
مصابيح الابرار في تفسير القرآن ـ كه فقط سوره فاتحه و بقره را در بر
ميگيرد ـ از احاديث اهل سنت و تشيع براي روشن شدن موضوع مورد بحث استفاده
كرده است.
ترجمههاي ملل و نحل
ملل و نحل شهرستاني بارها به به زبانهاي گوناگوني ترجمه و چاپ شده است. از اين كتاب دو ترجمه به فارسي موجود است. يكي ترجمه خواجه افضل الدين صدر تُركه (م ٨٥٠ ق) از قضات اصفهان، با عنوان تنقيح الادلة و العلل، و ديگري ترجمه مصطفي خالقداد هاشمي در لاهور هند زير عنوان توضيح الملل.[٥٥]در تركيه نوح بن مصطفي (م ١٠٧٠ ق) آن را به تركي عثماني ترجمه نمود و نخستين بار در ١٨٤٢م. به اهتمام ويليام كورتن خاور شناس انگليسي در لندن منتشر شد و در ١٨٥٠ م. ترجمه آلماني آن به دست تئودر هار بروكر آلماني چاپ گرديد.[٥٦]
نتيجه
ديدگاههاي شهرستاني در ملل و نحل درباره مذاهب و فرقهها ـ اگر چه خالي از اشتباه نيست ـ روشن ميكند كه نبايد او را متهم به الحاد يا دفاع از مذهبي خاص كرد. او در مقدمه ملل و نحل، شرط كرده مطالب را بدون تعصب و پيش داوري و كم و زياد ذكر نمايد و داوري را به عهده خواننده مطالبش بگذارد. شهرستاني استقرار در مذهب نداشته است؛ زيرا از اشاعره، اسماعيليه، شيعه، تصوف و فلسفه سخن گفته و با صراحت در برخي موارد از آنها دفاع كرده و بعضاً به آنها تاخته است و به دليل كثرت نظر در گفتارهاي خود درباره فرق[٥٧]و قَويُّ الفهم و كثيرُ المَحفُوظ بودن وي[٥٨]و علي رغم برخي اشتباهات، كتاب او بهترين و جامعترين نوشته در اين زمينه به شمار ميرود و به گفتهي آلفرد گيوم (١٨٨٨ ـ ١٩٦٦ م) خاورشناس انگليسي، هيچ زمان اهل علم و معرفت از آن بينياز نخواهد بود.[٥٩]
پىنوشتها
:
* استاديار دانشگاه مشهد
[١] ياقوت بن عبدالله حموي، معجم البلدان (بيروت: دارصادر، ١٩٩٥ م) ج ٣، ص ٣٧٧.
[٢] عبدالكريم بن محمد سمعاني، الانساب (بيروت: دارالجنان، ١٤٠٨ ق) ج ٨، ص
١٨٣؛ ابن اثير، الباب في تهذيب الانساب (بيروت: دارصادر، بيتا) ج ٢، ص
٢١٧، ابوالعباس احمد بن محمد بن خلكان، وفيات الاعيان، تحقيق احسان عباس
(بيروت: دارالثقافه، بيتا) ج ٤، ص ٢٧٤.
[٣] ياقوت حموي، پيشين، ص ٣٧٨؛ ابن خلكان، پيشين، ص ٢٧٣، صفدي، الوافي
بالوفيات، تحقيق احمد الارناوؤط و تركي مصطفي (بيروت: داراحياء التراث،
١٤٢٠ ق) ج ٣، ص ٢٢٩.
[٤] گُرگانَج در عربي جُرجانيه، مركز سرزمين خوارزم و پادشاهي خوارزمشاهيان بود. گرگانج امروزه در كشور تركمنستان واقع است.
[٥] ياقوت حموي، پيشين، ص ٣٧٧؛ ابن خلكان، پيشين، ص ٢٧٤؛ ذهبي، تاريخ
الاسلام، تحقيق عمر عبدالله تدمري (بيروت: دارالكتاب العربي، ١٤٠٧ ق) ج ٣٧،
ص ٣٧٧.
[٦] ياقوت حموي، پيشين، عبدالكريم شهرستاني، الملل و النحل، تخريج محمد بن
فتح الله بدران (قاهره: مكتبه الانجلو المصريه، بيتا) ص ٣ و ٥؛ ابن خلكان،
پيشين، ص ٢٧٤؛ مصطفي خالقداد هاشمي، توضيح الملل، مقدمه و حواشي جلالي
نائيني (تهران: شركت افست، ١٣٥٨) ص ١٨.
[٧] مصطفي خالقداد هاشمي، پيشين.
[٨] همان، ص ٢١.
[٩] حاجي خليفه، كشف الظنون (تهران: داراحياء التراث العربي، بيتا) ج ١، ص
٢٩١؛ اسماعيل پاشا بغدادي، هدية العارفين (بيروت: داراحياء التراث العربي،
بيتا) ج ٢، ص ٩١؛ زركلي، الاعلام (بيروت: دارالعلم للملايين، ١٩٨٠ م) ج ٦،
ص ٢١٥؛ مصطفي خالقداد هاشمي، پيشين، ص ٣٩ ـ ٤١؛ ظهيرالدين بيهقي، تاريخ
حكماء الاسلام (دمشق، مطبعه ترقي، ١٩٤٦ م) ص ١٤١ ـ ١٤٤.
[١٠] حسن الامين، مستدركات اعيان الشيعه (بيروت: دارالتعارف، ١٤١٨ ق) ج ١، ص ٢٣٤.
[١١] المعجم الوسيط، ذيل مللي.
[١٢] شرتوني، اقرب الموارد (بيروت: دارالاسوه، ١٣٧٤ ق) ذيل نحل.
[١٣] زبيدي، تاج العروس (بيروت: دارالفكر، ١٤١٤ ق) ذيل نحل.
[١٤] نحل (١٦)، آيه ١٢٢؛ يوسف (١٢)، آيه ٣٧.
[١٥] رضا استادي، مقدمهاي بر ملل و نحل (قم: دفتر انتشارات اسلامي، ١٣٧٤) ص ٤.
[١٦] علي رباني گلپايگاني، فرق و مذاهب كلامي (قم: مركز جهاني علوم اسلامي، ١٣٧٧) ص ١٠.
[١٧] جعفر سبحاني، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، چاپ اول (بيجا: انتشارات توحيد، ١٣٧١) ج ١، ص ٢٨.
[١٨] عبدالكريم شهرستاني، پيشين، ص ١٠.
[١٩] همان، ص
[٢٠] همان، ص ١٠.
[٢١] همان، ص ٧.
[٢٢] همان، ص ٢٠.
[٢٣] همان، ص ٢١٠ ـ ٢١٢.
[٢٤] همان، ص
[٢٥] همان.
[٢٦] همان، ص ٧.
[٢٧] همان، ص ٢٧ ـ ٢٨؛ ابن تيميه، منهاج السنة النبويه، تحقيق محمد رشاد
سالم (بيجا، دارالنشر مؤسسه قرطبه، ١٤٠٦ ق) ج ٦، ص ٣١٨، ٣١٩، ٣٢٤ و ٣٤٧ و
[٣٥٠]
[٢٨] ذهبي، سير اعلام النبلاء، تحقيق حسين الاسد (بيروت: موسسه الرساله،
١٤١٣ ق) ج ٢٠، ص ٢٨٨، صفدي، پيشين، ج ٣، ص ٢٢٩؛ شيخ عباس قمي، الكني و
الالقاب (تهران: مكتبه الصدر، بيتا) ج ٢، ص ٣٧٤.
[٢٩] ياقوت حموي، پيشين، ص ٣٧٧، ابن خلكان، پيشين، ج ٤، ص ٢٧٤؛ ذهبي، تاريخ الاسلام، ج ٣٧، ص ٣٧٧.
[٣٠] ابن تيميه، پيشين، ج ٦، ص ٣٠٥.
[٣١] آقا بزرگ تهراني، الذريعه (تهران: چاپخانه بانك ملي، ١٣٦٥ ق) ج ٦، ص ٢٢١.
[٣٢] شهرستاني، پيشين، ص ١٧٥.
[٣٣] همان، ص ١٧٨.
[٣٤] همان، ص ١٧٥ ـ ١٧٨.
[٣٥] ابن تيميه، پيشين، ج ٦، ص ٣٠٦.
[٣٦] صفدي، پيشين، ج ٣، ص ٢٢٩؛ شيخ عباس قمي، پيشين، ج ٢، ص ٣٧٤.
[٣٧] شيخ عباس قمي، پيشين.
[٣٨] علي خليلي، ابوبكربن ابي قحافه (بيجا: بينا، بيتا) ص ٢٠٦؛ نورالله
تستري، احقاق الحق (بيجا: بينا، بيتا) ص ٢١٨؛ شهرستاني، پيشين، ص ٢٩.
[٣٩] شهرستاني، پيشين.
[٤٠] همان.
[٤١] ابن تيميه، پيشين، ص ٣١٨ ، ٣١٩، ٣٢٤، ٣٤٧، ٣٥٠.
[٤٢] همان، ص ٣٠٧.
[٤٣] شهرستاني، پيشين، ص ٣٠.
[٤٤] همان، ص ١٦٤.
[٤٥] همان، ص ١٦٥.
[٤٦] همان.
[٤٧] همان.
[٤٨] همان، ص ١٦٨.
[٤٩] همان، ص ١٥١ ـ ١٥٣؛ محمد باقر صدر، البحث حول المهدي، تحقيق عبدالجبارشراره، (بيروت: داراحياء التراث، ١٤٢٠ ق) ص ٢٥.
[٥٠] ابن خلكان، پيشين، ج ٣، ص ١٥٢؛ عبدالحسين اميني، الغدير (بيروت: دارالكتاب العربي، ١٣٩٧ ق) ج ١، ص .
[٥١] علي خليلي، پيشين، ص ٣٧٩.
[٥٢] ابن تيميه، پيشين، ص ٣٤٧.
[٥٣] شهرستاني، پپيشين، ص ١٤٧.
[٥٤] ذهبي، تاريخ الاسلام، ج ٣٧، ص ٣٢٩؛ ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢٨٨؛ ياقوت حموي، معجم البلدان، ج ٣، ص ٣٧٧.
[٥٥] همان، ص ١٣؛ آقا بزرگ تهراني، پيشين، ج ٦، ص ٢٢١.
[٥٦] شهرستاني، پيشين، مصطفي خالقداد هاشمي، پيشين، ص ٧٧ ـ ٧٨.
[٥٧] ابن حجر عسقلاني، لسان الميزان (بيروت: موسسه الاعلمي، ١٣٩٠ ق) ج ٥، ص ٢٦٤.
[٥٨] ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٢٨٨.
[٥٩] شهرستاني، پيشين، ص ٧.
منابع
- قرآن كريم.
- ابن تيميه، منهاج السنة النبويه، تحقيق محمد رشاد سالم، بيجا، دارالنشر موسسه قرطبه، ١٤٠٦ ق.
- ابن خلكان، ابوالعباس احمد بن محمد، وفيات الاعيان، تحقيق احسان عباس، بيروت، دارالثقافه، بيتا.
- استادي، رضا، مقدمهاي بر ملل و نحل، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ١٣٧٤.
- اميني، عبدالحسين، الغدير، بيروت، دارالكتاب العربي، ١٣٩٧ ق / ١٩٧٧ م.
- بغدادي،اسماعيل پاشا، هدية العارفين، بيروت، دار احياء التراث العربي، بيتا.
- بيهقي، ظهيرالدين، تاريخ حكماء الاسلام، دمشق، مطبعه ترقي، ١٩٤٦ م.
- تُستَري، نورالله، احقاق الحق، بيجا، بينا، بيتا.
- تهراني، آقا بزرگ، الذريعه، تهران، چاپخانه بانك ملي، ١٣٦٥ ق / ١٣٢٥.
- حاجي خليفه، كشف الظنون، تهران، داراحياء التراث العربي، بيتا.
- حموي، ياقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بيروت، دار صادر، ١٩٩٥ م.
- خالقداد هاشمي، مصطفي، توضيح الملل، مقدمه و حواشي جلالي نائيني، تهران، شركت اُفست، ١٣٥٨.
- خليلي، علي، ابوبكر بن ابي قحافه، بيجا، بينا، بيتا.
- ذهبي، تاريخ الاسلام، تحقيق عمر عبدالله تدمري، بيروت، دارالكتاب العربي، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م.
- ___، سير اعلام النبلاء، تحقيق حسين الاسد، بيروت، موسسه الرساله، ١٤١٣ ق/١٩٩٣ م.
- رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم، مركز جهاني علوم اسلامي، ١٣٧٧.
- زبيدي، تاج العروس، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ ق / ١٩٩٤ م.
- زركلي، الاعلام، بيروت، دارالعلم للملايين، ١٩٨٠ م.
- سبحاني، جعفر، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، چاپ اول، انتشارات توحيد،
١٣٧١ سمعاني، عبدالكريم بن محمد، الانساب، بيروت، دارالجنان، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨
م.
- شرتوني، اقرب الموارد، بيروت، دارالاسوه، ١٣٧٤ ق.
- شهرستاني، الملل و النحل، تخريج محمد بن فتح الله بدران، قاهره، مكتبه الانجلو المصريه، بيتا.
- صدر، محمد باقر، البحث حول المهدي، تحقيق عبدالجبار شراره، بيجا، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، ١٤١٧ ق / ١٩٩٦ م.
- صفدي، الوافي الوفيات، تحقيق احمد الارناوؤط و تركي مصطفي، بيروت، داراحياء التراث، ١٤٢٠ ق / ٢٠٠٠ م.
- الامين، حسن، مستدركات اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات،١٤١٨ق/ ١٩٩٧م.
- ابن اثير، اللباب في تهذيب الانساب، بيروت، دارصادر، بيتا.
- قمي، عباس، الكني و الالقاب، تهران، مكتبه الصدر، بيتا.
- عسقلاني، ابن حجر، لسان الميزان، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ١٣٩٠ق/١٩٧١م.
- مجموعه المؤلفين، المعجم الوسيط، قاهره، مجمع اللغة العربية، ١٩٦٥ م.