پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ريشه هاي جهاني شدن
ريشه هاي جهاني شدن
در ميان پژوهشگران اين سؤال مطرح است که آيا جهاني شدن محصول عصر جديد است، يا آن که ريشه هاي عميقي در تاريخ قديم اروپا دارد؟
برخي بر اين عقده اند که اين پديده امر جديدي نيست، بلکه آغاز آن را بايد از قرن نوزدهم و با شروع استعمار غرب دانست؛ زيرا جهاني شدن با تحولات نظام تجاري جديد در غرب مقارن شد و نظام جهاني به هم بسته و پيچيده اي پديد آورد که ابتدا نظم نوين جهاني و در نهايت جهاني سازي نام گرفت.(١)
هم چنين بعضي ديگر در همين چارچوب معتقدند که اصطلاح نظم نوين جهاني از زمان کنفرانس «وين» در سال ١٨١٥ به رياست«بيسمارک» آلماني تکرار گرديد و پس از آن توسط «کلمانسو» در کنفرانس «ورساي» در سال ١٩١٩ احيا شد.آنگاه در «يالتا» در خلال جنگ جهاني دوم توسّط متفقين مورد استفاده قرار گرفت.(٢)
در حقيقت با کاوش در تاريخ ـ از زمان ظهور امپراطوري ها تا کنون ـ معلوم مي شود که قدرتهاي بزرگ هميشه به دنبال اعمال حکومت بر سراسر جهان و وادار کردن همگان به پيروي از مباني خود بوده اند. و کشورهايي چون يونان،رم،ايران قديم، تاتارها و امپراتوريهاي جديد همين روند را دنبال مي کرده اند. اروپاي جديد با سابقه ي بلند استعماري،نمونه ي روشن اين سلطه گري است؛ زيرا اروپا تمدّن جديدّ خود را تمدن جهاني و مرکزي مي داند؛ جهاني از حيث انديشه ها و توليدات، و مرکزي از جهت اين که تنها حول محور ارزشهاي فروپاشيده ي خود دور مي زند، بنابراين تمدني است که يهچ تمدنِ ديگري را به رسميت نميشناسد، به طوري که رهبران آن منکر هرگونه اتفاق مهمِ پيش از تمدنِ خود هستند. مالک بن نبي مي گويد: « همين نوع گفتار و انديشه ها، فرهنگ امپراتوري غرب را که نژادپرستي و استعمار استوا است، پديد آورده است.»(٣)
به نظر مي رسد که سيطره ي جهاني دشن بردنياي امروز، با ويژگيهاي فراگير آن ـ در پي تحوّل اوضاعِ سياسي، اقتصادي و علمي ، يا ماهيت طبيعي وقايع ـ در تاريخ جديد غرب هماهنگي کامل دارد و بيانگر آخرين تلاش تمدن غرب براي تسلط بر جهان و نابودي ديگران است.
برخي از پژوهشگران با اين ديدگاه مخالف بوده و معتقدند : جهاني سازي محصول تحولات استعمار اروپايي، يا انقلاب صنعتي نيست، بلکه نوعي نظم جهاني نوين و فراگيري است که ويژگيهاي آن به هيچ وجه با امپراتوريهاي گذشته قابل مقايسه نيست.(٤)
محققاني ديگر، آغاز جهاني سازي کنوني را به سياستهايي باز مي گردانند که امريکا براي سلطه بر جهان طراحي کرده بود، اما جنگ سرد ميان امريکا و شوروي سابق اين سلطه گري را تا سال ١٩٨٩ به تأخير انداخت؛زيرا اتحاد جماهير شوروي سابق رو به ضعف مي رفت و سياست اصلاحات معروف به«پروستريکا» ي گورباچف، آثار خود را آشکار مي ساخت.
اما نويسندگان کتابِ «دام جهاني شدن» اين پديده را به سال ١٩٩٥و همزمان با فرستادن پيام و دعوت گورباچف از پانصد رهبر جهان در عرصه هاي سياست، پول و اقتصاد در کنفرانس «سانفرانسيسکو» براي ترسيم چشم انداز قرن بيست و يکم، برمي گردانند. در اين کنفرانس ـ که در پشت درهاي بسته کارخود را آغاز کرد ـ نظريه پردازان بزرگ «جهاني سازي» در عرصه ي کامپيوتر، پول و نيز پيشگويان بزرگ عرصه ي اقتصادي، استادان اقتصاد در دانشگاه هاي استانفورد، هاروارد و آکسفورد شرکت داشتند. چنان که در ميان سياستمداران، جورج بوش (پدر) و وزير خارجه ي وقت و هم چنين مارگارت تاچرورييس اتحاديه ي آنگلوساکسوني و ديگران نيز شرکت داشتند. (٥)
در حقيقت پروژه ي سياسي نظم نوين جهاني که در نهايت به ايده ي جهاني شدن انجاميد، چيزي جز تحليل نظامهاي سياسيِ يکپارچه به کانتونها و حکومتهاي کوچک، ضعيف،مبتلا به حوادث و نزاع و بحران نيست.(٦)
جزئيات و پيامدهاي جهاني شدن
١ـ جهاني شدن در عرصه ي اقتصاد
برخي از پژوهشگران معتقدند که جهاني سازي اقتصاد به رهبري امريکا از سال ١٩٤٤ آغاز شد و در نتيجه ي آن صندوق بين المللي پول براي محافظت از نظام پولي بين المللي و بانک جهاني، تأسيس گرديد. هدف اين صندوق برنامه ريزي بلند مدتِ مالي و تأسيس سازمان تجارت بود که اين امر منجر به قرارداد «گات» شد و درپي آن سياست تجاري کشورهاي مستقل به امري بين المللي و نه فعاليتي در محدوده ي حاکميت ملي بدل گرديد. آن کشورها مجبور بودند فعاليت خود را در چارچوب نظام پولي بين المللي و جبر موجود در روند سرمايه و از گذر شرکتهاي چند مليّتي که امريکا سهم عمده اي در آن دارد، انجام دهند.
بانک جهاني به خواسته و اشارت امريکا، بسياري از کشورهاي اسلامي را به لحاظ محوريت در ميان کشورهاي جنوب، مجبور ساخت تا ساختار اقتصادي خودشان را با اين سياست امپروليستي هماهنگ کنند که در نتيجه ي آن، کشورهاي اسلامي براي جذب سرمايه ي خارجي، به آن سوي مرزها چشم دوختند و بخش خصوصي با بهره گيري از مکانيزمهاي بازار آزاد شکل گرفت و در پي آن اموال عمومي يکي پس از ديگري از دست رفت و شکافهاي عميق اجتماعي پديد آمد و حاصلي جز بدهکاري براي نسلهاي آينده باقي نگذاشتند.(٧)
اين سياست اقتصادي با نشست گروهي از نظريه پردازان امريکايي و پيشنهاد مسايلي براي تثبيت سيطره ي امريکا برجهان، تحکيم شد.
پيشنهاد نظريه پردازان از اني قرار بود:
١ـ استفاده از بازار جهاني به عنوان ابزاري براي برهم زدن تعادل در ميان حکومتهاي ملّي؛
٢ـ بازار، عرصه ي رقابت است؛ يعني فضايي براي سيطره ي شرکتهاي چند مليتي قدرتمند که بتوانند الگوي اقتصادي جديدي برديگر کشورها اعمال کنند، بدون آن که منافع رقابت کنندگان را در نظر بگيرند. شکرتهاي بزرگ، در درجه ي اول امريکايي، سپس اروپايي و درنهايت ژاپني اند و براي هدفي واحد همکاري مي کنند.(٨) آمارهاي اوليه، قدرت و توان شرکتهاي چند مليتي را به خوبي نشان مي دهد. مثلاً ٣٥٠ شرکتِ آن کشورها، ٤٠ درصد ازکل تجارت جهاني را به خود اختصاص داده اند و بالاترين درصد مربوط به ده شرکت مخابراتي است که ٨٦درصد بازار جهاني را قبضه کرده است. چنانکه در بخش مربوط به سمومات ٨٥درصد، در بخش کامپيوتر ٧٠درصد، در بخش داروهاي دامي ٦٠ درصد، در بخش داروهاي انساني ٣٥درصد و در بخش بذرهاي تجارتي ٣٤درصد بازار به خود اختصاص داده اند.(٩)
بدون ترديد قبضه ي بازار، آن هم بدين نحو، باعث ايجاد گسستها و موانعي ميان ملتها مي شود و در نهايت به ابزاري براي سيطره بر منبابع آن کشورها بدل خواهد شد.
ابر شرکتهاي موجود، حدوداً ١٥واحد هستند که در رأس همه ي شرکتها قرار دارند و دنباله روتئوري توليد بيشتر با کارگر کمتراند تا بتوانند ثروت جهاني را در کيسه ي صاحبان شرکتهاي امريکايي و متحدينشان متمرکز سازند.(١٠)
جهاني شدن اقتصاد ـ درنتيجه ي اين سياست ـ باعث باز شدن بدون مانع و بي ضابطه ي بازارهاي جهاني به روي توليدات غربي است و در چنين صورتي توليدات محلّي قادر به رقابت با کالاهاي وارداتي نخواهند بود که در اين صورت بسياري از مراکز اقتصادي ملّي دچار مشکل مي شوند. تنها شق ممکن براي انتخاب درچنين حالي تکيه بر واردات است، اما اين جايگزين، صرفاً براي کوتاه مدت جواب خواهد داد؛ زيرا ترازهاي نقدينگي جاري ثابت مي ماند و در نتيجه رکورد اقتصادي و فروش ارکان اقتصادي به شرکتهاي جهاني به بهانه ي تعديل، افزايش تورم را به دنبال خواهد داشت. اين کار عيناً همان چيزي است که شرکتهاي بزرگ به دنبال آن هستند؛ زيرا منتهي به سرسپردگي آنان در برابر سياست هاي امپرياليستي امريکا مي شود.(١١)
اين شکرتها تمام دنيا را ـ با همه ي انسانها و هرچيز ديگر ـ بازار فرض مي گيرند و بدون رعايت هيچ ارزش، يا اخلاقي براي تصاحب سرزمينها رقابت مي کنند.(١٢)
دراين ميان بسيار به ندرت اتفاق مي افتد که اين شرکتها در قالب سرمايه گذاري هاي بلند مدت حضور يابند، و تنها در سرمايه گذاريهاي کوتاه مدت و گذرا که سودآوري سريعي دارند، به ميدان مي آيند، بدون آنکه اين سرمايه گذاري کمتري اثر مثبتي بر رشد اقتصادي آن محل داشته باشد و اگر شرکتي کاملاً تصادفي به سرمايه گذاري مستقيمي دست بزند، پيشاپيش تسهيلات و تضمينهاي سياسي و اقتصادي دلخواهي براي خود منظور مي کند که هيچ يک از سرمايه هاي محلي برخوردار از چنان تسهيلاتي نيستند. در نتيجه مانع حرکت روبه رشد اقتصاد محلّي مي شوند. بعلاوه، بيشترين فعاليت اقتصادي آنان محدود به عرضه ي کالاهاي مصرفي سودآور است. به طور خلاصه بايد گفت: اين شرکتها از طريق فريب و تشويق مصرف کنندگان به مصرف، مالي آنها را مي کند.(١٣)
به همين دليل درصد قابل توجهي از فسادِ موجود در جهان سوم، ناشي از همين شرکتهاي چند مليتي است که مرکز آن در کشورهاي صنعتي بوده و با دادن رشوه هاي کلان به مسئولان کشورها جاي پاي خود را محکم مي کنند.(١٤)
به اين ترتيب سراسر دنيا بازار بزرگي براي مصرف کالاهاي کشورهاي صنعتي و در رأس آنها امريکاست و مي توان گفت که امريکا ابزاري استعماري به دست حکومتي سرّي است که مهمترين نهادهاي آن را «بانک جهاني»، «صندوق جهاني پول» و« قرارداد تجارت آزاد» تشکيل مي دهد.(١٥) نخستين پيامد دام جهاني شدن، تفاوت و تبعيض است. بنابراين بدبختي، فقدان دموکراسي و هرگونه رفاه در کشورهايي که در دام جهاني سازي مي افتند، نشانه هاي مميّز جهاني شدن است.(١٦)
کشور مورد هجوم جهاني شدن، دچار فقر گسترده و بي ارزش شدن نيروي کارانساني اش مي شود. چه اين که فرصتهاي شغلي را از بين مي برد و به معضل بيکاري دامن مي زند. در پي آن، جامعه به دو طبقه تقسيم مي شود: ١ـ ثروتمنداني که خادم شرکتهاي بزرگ چند مليتي هستند؛ ٢ـ طبقه اي که همه چيز خود را از دست داده و عايداتش به جيب سرمايه داري جهاني سازي سرازير شده است. کافي است بدانيم که تنها ٣٥٨ نفر در غرب، مالک ثروتي معادلِ ثروت ٥/٢ ميليارد انسان ديگرند؛ زيرا دنياي جهاني سازي شده نياز به نيروي کار انساني را به ٢٠درصد کلّ شاغلين مي رساند و در نتيجه، ٨٠درصد مابقي بيکار مي شوند و اين همان چيزي است که مناديان جهاني سازي، جامعه ي يک پنجمي مي خوانند.(١٧)
متخصّصان امور معتقدند که اگر رشد اقتصادي در دوران گذشته فرصت شغلي ايجاد مي کرد، هم اکنون در سايه ي جهاني سازي موجب کاهش آن مي شود؛ زيرا برخي از بخشهاي توليدي همچون بخش الکترونيک، تبليغات و مخابرات که در سراسر جهان رواج دارند، به کمترين نيروي انساني نيازمند اند. درفضاي جهاني شدن، پيشرفت تکنولوژي منجر به افزايش نرخ بيکاري مي شود و همين امر مايه ي بروز بحرانهاي سياسي است.(١٨)
بنابراين امريکا و متحدان يهودي و اروپايي اش بافرايند جهاني سازي، اقتصاد و نيازهاي مصرفي دنيا را تحت کنترل قرار مي دهند و در نتيجه هرگونه فرصت عمل را از فعايتهاي داخلي مي گيرند و با دخالت مستقيمِ نهادهاي مالي و تجاري، ساختار اقتصادي و نيز ثروتهاي آن کشورها را در مسير دلخواه خود قرار مي دهند و در نهايت گرفتار بدهي ها و بره هاي ناشي از آن مي کنند، به گونه اي که توان رهايي از آن را نداشته باشند. دو برنامه ي ديگر نيز به اين هدف اقتصادي ياري مي رساند: يکي کنترل حکومت ملّي آن کشورها و ديگري بي هويّت کردن انديشه و فرهنگ آنان از طريق تهاجم تبليغاتي ماهواره ها.
٢ـ جهاني شدن و حکومت ملي
روژه گارودي نويسنده ي مشهور و مسلمان فرانسوي مي نويسد: «جريان مسلّط درميان اقتصاددانان و سياستمداران، دفاع بي حدّ و حصر از ليبراليسم است و چنين دفاعي باعث کم رنگ شدن و تحت الشعاع قرار گرفتن حکومت در برابر قدرت مطلق بازاراست، درنتيجه هيچ مانعي بر سرراه اشغال مراکز اقتصادي نمي ماند».(١٩) در حقيقت فرايند جهاني شدن نيازمند اعمال سلطه بر حکومت ملي و سوق دادن قوانين آن به نفع آن فرايند و ازادي عملش مي باشد. بنابراين جهاني شدنِ معاصر، باعث محروم شدن کشورها از حق مسلّم حاکميت مطلقشان مي شود. آنان به دنبال تحقق مفهوم نويني از حاکميت سياسي در سراسر جهان اند که جايگزين حکومتهاي سنتي شود.(٢٠) به همين دليل تلاش مي کنند تا حاکميت دولت را در پرتو مقولات جهاني شدن و همکاري بين المللي از نو تعريف کنند. « حاکميت» دراين تعريف جديد نوعي مديريت جهاني است که نقشه ي جديدي از جهان و هماهنگ با نظم نوين جهاني ترسيم مي کند. در اين نقشه ي جديد حد و مرز معيني براي يک کشور وجود ندارد، بلکه جهان يک مجموعه ي واحدي مي شود که همگان در يک سطح و با مسالمت و امنيت زيست مي کنند !!! اما هيهات که اين سخنان دروغي بيش نيست و با واقعيت فرايند جهاني شدن فرسنگ ها فاصله دارد. (٢١)
برخي اين سؤال را مطرح کرده اند که آيا در پرتو جهاني سازي، اساساً جايگاهي براي حضور حکمت ملي وجود دارد؟ واساساً آيا حکومت ملي اي برقرار مي ماند؟ پاسخ اين است که آري. اما وجود آن در حد يک مديريت عموميِ جديد ثقليل پيدا مي کند و به دولتي مبدل مي شود که خود مباشر اعمال و فعاليتهاي اقتصادي است و چنين عملي در واقع دهن کجي به حکومت و مشروعيت آن است. خاستگاه چنين فروکاهشي اين است که دولت در آن صورت چيزي جز مرکزي بريا قبضه ي بازارهاي جهاني نيست. (٢٢)
اهداف ديگر
نويندگان کتاب «دام جهاني شدن» مي نويسند : شرکتهاي چند مليتي اگر احساس کنند که دولتها به خواسته هايشان تن نمي دهند، تهديد به خروج سرمايه ي خود مي کنند. آنها خواهان تخفيفهاي مالياتي ويژه، اعطاي پروژه هاي زيربنايي رايگان، الغاء و يا اصلاح قوانيني که فرصتهاي شغلي اي؛ همچون قوانين حدّاقل دستمزدها و نيز لايحه هاي بيمه ي اجتماعي و بهداشتي و نيز کمکهاي دوران بيکاري، براي طبقه ي متوسط فراهم مي کند.
هدف آنان کم کردن مشارکت مالي دراين زمينه ها و حذف خدمات عمومي اي است که حکومتها بدان مي پردازند تا از طريق بتوانند بخش خصوصي را تقويت کرده و ماهيت تجاري به همه ي ابعاد آن ببخشند.(٢٣)
به طور خلاصه شرکتهاي چند مليتي در پرتو جهاني سازي به حکومتهايي حقيقي تبديل مي شوند که حکومتهاي پيشين را فرو مي پاشند و سبک جديدي از حاکميت را به دلخواه خود بازسازي مي کنند وزير فشار سرمايه داري انحصاري، حکومتها را مجبور مي سازند تا از حقوق خود و نيز از حدود جغرافيايي و وظايفشان در قبال مردم دست بردارند تا راه براي تأسيس حکومتي جهاني به رهبري سرمايه داران يهودي و امريکايي و هم پيمانانشان فراهم گردد و از اين طريق بتوانند خون جوامع بشري را مکيده و احساس و غرور ملي آنان را فرو کوبند؛ زيرا از نگاه آنان آگاهي و غرور ملّي چنان که «ليندبرگ» يکي از نظره پردازان جهاني شدن مي گويد: احساسي متعلّق به دوران گذشته است، به همين جهت عنوان کتابي از او در سال ١٩٩٥ «پايان حکومت ملي» است.(٢٤)
٣ـ جهاني سازي فضا
اين پديده را مي توان امپراتوري فضا ناميد؛ زيرا گستره ي فعاليت خود را تمام کره ي خاکي قرار داده و از طريق صدها ماهواره به ايده ي تحقق دهکده ي جهاني جامه عمل مي پوشاند. اين ماهواره ها با فرستادن مستمر امواج، برنامه هاي متنوع خود را بدون رعايت مرزهاي ملي، هوايي و دريايي از طريق تلويزيون و اينترنت به درون منازل ساکنان زمين مي فرستند. هدف آنان در نهايت اعمال سلطه ي تکنولوژيکي است. اين مهم از طريق شبکه هاي پيچيده ي مخابراتي و بر مبناي سياست جهاني سازي شکل مي گيرد تا دنيايي جديد پديد آورد و بدون کسب مجوّز از کسي خود را در عقل و دل و جان همه ي انسانها نفوذ دهد و از هيچ مانع و ناظر ديني، يا حکومتي نهراسد.
جالب اين که بيشتر شبکه هاي اطلاع رساني تحت کنترل و مالکيت رهبران جهاني سازي و سرمايه داران انحصار طلب امريکايي و اطرافيانشان مي باشد. هدف آنان پاک کردن حافظه ي ملتها از اصالت، فرهنگ و نظامهاي اجتماعي آنان است تا بدون هيچ مانعي تسليم مظاهر فريبنده ي سرمايه داري امريکا و الگوهاي اجتماعي، اخلاقي و تفکري آن در عرصه ي خوردنيها، پوشاک، رفاه، آرزومندي ها، ارزشها و آگاهي ها شوند و در نتيجه بتوانند کالاها، خدمات و انديشه ي ويژه اي، هماهنگ با نظم جهاني ادعايي برآنان تحميل کنند.(٢٥)
به دليل اهميت اين بخش از فرايند جهاني شدن، چهار کنفرانس بين المللي در ژنو(١٩٩٢)، بوينس آيرس(١٩٩٤)، بروکسل(١٩٩٥) و ژوهانسبورگ(١٩٩٦) ترتيب داده شد که امريکائيها موفق شدند انديشه ي اطلاع رساني جهاني خود را بازاريابي کنند و مرزهاي بيشتري بري سرزير شدن اطلاعات فتح نمايند.
«نوام چامسکي» متفکر مشهور امريکايي مي گويد: «جهاني سازيِ فرهنگي، چيزي جز تحولي ماهوي در تاريخ تبليغات نيست که هدف از آن تقويت سلطه ي امريکا به پيرامون؛ يعني به سراسر جهان است.(٢٦) سلطه ي امريکا ناشي از اين است که ٦٥ درصد کلّ توليدات تبليغاتي، اطلاع رساني، فرهنگي و تفريحي ازتوليدات آن کشور و يا تحت کنترل آن است و باعث شده شده تا حتي برخي کشورهاي غربي نيز نسبت به سرنوشت نسلهاي خود، دچار نگراني و ترس شوند.
منفي ترين ضلع جهاني شدن را مي توان در عرصه ي تبليغاتي سراغ گرفت؛ زيرا صاحبان منافع تجاري و اقتصادي با سرمايه گذاريهاي کلان و بااعمال سيطره ي مديريتي و فني، ديد ما نسبت به جهان مقلوب کرده و آگاهي به خود و ديگران را مختل مي سازند.(٢٧)
٤ـ جهاني شدن اجتماع
از آنجا که ايده ي دهکده ي جهاني و تأسيس دنيايي زير نفوذ انديشه هاي امريکايي ـ يهودي مبناي جهاني شدن است، بنابراين رسيدن به جامعه اي واحد با ويژگيهاي يکسان، نظامهاي اجتماعي همانند و اخلاق يگانه در الويتهاي فرايند جهاني شدن قرار مي گيرند. تأسيس جامعه اي با ساختار واحد، ديگر اضلاع مخرّب جهاني سازي را قادر مي سازد تا بتوانند جامعه را از درون تهي کنند تا نشاني از شهامت و کرامت در برابر پروژه ي جهاني شدن امريکايي ـ يهودي نماند و اين پروژه بدون هيچ مقاومتي به پيش رود.
جهاني شدن، سازمان ملل را ـ بخصوص دردهه ي نودـ وادار کرده تا از گذر برپايي کنفرانسهاي متعدد، نظام عمومي حاکم بر جوامع ـ به ويژه نظام خانواده ـ را تغيير دهند که به نمونه هايي از آن ذيل اشاره مي شود:
١ـ سازمان ملل در سال ١٩٥٠تلاش کرد دوره ي اول کنفرانس خود پيرامون خانواده، و زن را تحت عنوان «تنظيم خانواده در قاهره» برپا کند اما حکومت وقت حاکم بر مصر با آن مخالفت کرد.
٢ـ آن سازمان در سال ١٩٧٥کنفرانسي در مکزيک برپا کرد که خواهان آزادي سقط جنين، ازادي جنسي و همچنين تنظيم خانواده در جهان سوم شد، اما تلاش اين کنفرانس به نتيجه اي نرسيد.
٣ـ در سال ١٩٨٥در نايروبي کنفرانسي تحت عنوان «راهبردهاي آينده ي پيشرفت زنان» برگزار گرديد.
٤ـ کنفرانسي تحت عنوان« جمعيت و رشد» در سال ١٩٩٤ در قاهره که خواهان بررسي تغييرات د رزندگي زن و خانواده از بُعد ديني بود برگزار گرديد.
٥ـ کنفرانس پکن در سال ١٩٩٥تحت عنوان«برابري، رشد و کنترل» برگزار شد.
٦ـ کنفرانس «جمعيت، رشد و کنترل» در استانبول در سال ١٩٩٦ برپا گرديد.
از جمله تصمصمات پيشنهادي مي توان به اين امور اشاره کرد. الف: آزادي تغيير هويّت جنسي و آثار متربت بر آن؛ ب : به رسميت شناختن همچنيس بازي و وارد ساختن مطالبات انحرافي آنان در ضمن حقوق بشر، نظير حق ازدواج قانوني هم جنس با آن ج: تشکيل خانواده،پدرخواندگي، حق انجام لقاح و اجاره رحم براي آنان. همچنين يکي از مصوبات اين کنفرانس ها اعطاي حق ازادي جنسي زنان و ارايه ي آموزش لازم براي زناکاران بوده است.
روژه گارودي با ارسال يادداشتي به کنفرانس قاهره که در روزنامه ي «الشعب» (٢٩) (شماره ي ١٦/٩/١٩٩٤) به چاپ رسيد از اهداف پشت پرده ي مصوبات کنفرانس قاهره پرده برداشت.
شگفت آن که رييس جمعيت مادران کوچک در امريکا، در کنفرانس قاهره خطاب به مسلمانان مي گويد: «آنان جامعه ي امريکا را تخريب کردند و اينک با افکار خويش رو به جوامع اسلامي کرده و به دنبال تخريب آن و نابودي جايگاه زن مسلمان و نقش آن در جامعه هستند.»(٣٠)
در سال ٢٠٠٠ ميلادي در شهر نيويورک کنفرانسي تحت عنوان «زن» برگزار گرديد و کشورهاي مدافع جهاني شدن و در رأس آنها امريکا خواستار تصويت پيشنهادات و قوانين پيش گفته و تحميل آن بر ساير کشورها بودند. کشورهاي امضا کننده ي اين مصوبات متعهد مي شدند که قوانين داخلي خود رامتناسب با آن مصوبات تغيير دهند.(٣١)
کشورهاي اصلي مدافع جهاني شدن براي پيشبرد تصميمات و سرعت بخشيدن به تحقق آن، مؤسسات مالي جهاني را به پشتيباني پروژه، سوق مي دهند.(٣٢)
آنان براي اجراي برنامه هايشان و تلاش براي فروپاشي جامعه ي اسلامي از کانال زن به دليل نقش و اهميت آن در بناي خانواده و جامعه، سه گام متفاوت، اما در آنِ واحد را طي کردند:
١ـ پشتيباني مالي جمعيتهاي غيراسلامي زنان در داخل کشورها توسط امريکا براي انحراف زنان مسلمان از اخلاق اسلامي.
٢ـ به تصويت رساندن مقررات ويژه ي بشر و مطالبه ي رفع هرگونه تفاوت و تبعيض در حقوق زن و مرد و ملزم ساختن کشورهاي اسلامي به امضاي آن درِ اِزاي ناديده گرفتن بدهي هاي دولتي.
با مطاله ي مباحث مطرح شده در برخي کنفرانسهاي برگزارشده در کشورهاي اسلامي مشاهده مي کنيم که همه ي آن کنفرانسها خواهان بيرون شدن زن از نظام اجتماعي اسلام، فطرت،استعداد و کرامت انساني زنان اند.
متأسفانه تلاشهايي در جريان است که افکار عمومي راگمراه را گمراه سازد و زن مسلمان را دچار اين توهم کند که هرچه زور و تبعيض است برسر آنها فرود آمده و با تصويب قوانين مطرح شده، ظلم و ستم به آنان از بين خواهد رفت و سازمان ملل زنان را از قهر و سيطره ي جوامعشان رهايي خواهد بخشيد. غافل از اين که جز نابودي آنان و جوامعشان هدف ديگري ندارند.(٣٣)
٣ـ برگزاري کنفرانسهايي پيرامون زنان که پيش از اين يادآور شديم و گفتيم که هدفي جزفروپاشي جوامع بشري و به ويژه مسلمان ندارند.
به طور خلاصه بايد گفت که جهاني شدن، به معناي پايان تاريخ و سيطره ي الگوي سرمايه داري برجهان، پس از فروپاشي کمونيزم است. چه اين که پايان جغرافيا نيز هست؛ زيرا جهاني شدن باعث مي شود تا شرکتهاي بزرگ چند مليتي به مرزهاي کشورها تجاوز کرده، حدود و ثغورشان را از ميان بردارند. جهاني شدن زير لواي حاکميت بين المللي و مداخله ي مستقيم در امور کشورها، باعث حذف دولتها مي شود و هويت کشورها را از آنان مي ستاند و به جوامعي بي هويت بدل مي سازد.بالاخره جهاني شدن موجب نفي ايدئولوژي ؛ يعني نفي دين، اخلاق و ارزشها مي شود.
دکتر محسن عبدالحميد
پي نوشت ها
١ـ«اعلام العولمة» ص٧٠.
٢ـ همان، ص٧٢.
٣ـ «وجهة العالم الاسلامي» مالک بن نبي، ص٢٧و ٢٨.
٤ـ «الولمظ و استراتيحية التفکير»ص٣٤.
٥ـ «فخّ العولمة» ص٢٢و ٢٣.
٦ـ «العولمة الجديدة والمجال الحيوي للشرق الاوسط؛ مفاهيم عصر قادم» دکتر سيار جميل، چاپ اول، بيروت ١٩٩٧، ص٥٧.
٧ـ «العولمة ـ السوق العربية المشترکة» سيف بن علي جروان، مجله ي «المستقبل العربي» شماره ي ٢٤٩، سال ٢٢/١٩٩٩ ص١٤٢/١٤٣.
٨ـ «العولمة» نجيب غزاوي، همان، ص٤٣.
٩ـ «نهاية الجغرافية» همان،ص١٠٢.
١٠ـ«قضا يا الفکر العربي» همان، ص١٤٢.
١١ـ «العولمة. حلقة في تطوّر اليات السيطرة» خالد ابوالفتوح، مجله ي البيان، سال سيزدهم، شماره ي ١٣٦، ذي حجه ي ١٤١٩.
١٢ـ «نهاية الجغرافية» ص ١٠٣.
١٣ـ همان. همچنني نگاه کنيد به: «طوفان العولمة و اقتصادياتنا المسلمة» مجلّه ي البيان شماره ي ١٥١،ص٧٢،و نيز «العولمة في النظم التکنولوجية الحديثة» همان.
١٤ـ «العولمة بين منظورين» محمد مخزون، ص١٢٤، مجله ي البيان، سال چهاردهم، شماره ي ١٤٥، رمضان ١٤٢٠.
١٥ـ همان، ص١٤٢.
١٦ـ «تأملات في عصر العولمة»ترکي علي الربيعو، مجلّه ي نزوي، شماره ي ٧٣، سال٢٢،آوريل ٢٠٠٠ ميلادي.
١٧ـ «فخّ العولمة» ص ٢٨،همان.
١٨ـ «قضايا في الفکر المعاصر» ص ١٤٣، همان.
١٩ـ «العولمة و المستقبل» ص٤٦، همان.
٢٠ـ «السيادة في عصر العولمة» روزنامه ي الشرق الاوسط، ترکي محمد، شماره ي ٧٤٣٩ بتاريخ ٢٥/١٢/١٤١٩ هپ،ق.
٢١ـ «سيادة الدولة،أم سيادة العولمة» مجلّه ي البيان ص٩٤، همان.
٢٢ـ «نهاية الجغرافيه» ص٩٥،، همان. و همچنين: «العولمة، مشکلات الحاضر و تحديات المستقبل» مهيوب محمد، المستقبل العربي، ص٦٥ شماره ي ٢٥٦ بتاريخ ٦/٢٠٠٠ ميلادي.
٢٣ـ «فسخ العولمة» مقدمه ي کتاب ص ١٠،١٥و١٦.
٢٤ـ «العولمة،المفهوم، المظاهر، المسببات» احمد عبدالغفور، مجله ي العلوم الاجتماعية، جلد٢٦،شماره ي ١.
٢٥ـ «أعلام العولمة» المستقبل العربي، ص٧٦،همان و همچنين:«مستقبل العولمة ص١٧، همان.
٢٦ـ «العولمة بين منظورين»مجلّه ي البين، ص١٢٥، همان.
٢٧ـ «العولمة والخطر علي الهوية و الکيان» مجله ي المعرفة ص ٤٣، همان.
٢٨ـ نگاه کنيد به : «وثيقة مؤتمر السکان و التنمية، رؤيظ شرعية» عبدالحسين سلمان جاد.
٢٩ـ «سقوط الحضارة الغربية، من الداخل» أحمد منصور، دارالقلم، دمشق چاپ اول، ١٤١٨ هپ.ق.
٣٠ـ « وثيقة برامج عمل المؤتمر الاوّل للسکان و التنمية بمصر» از ١٥.٥/١٩٩٤، فصل هفتم، فقرات١- ٥ همچنين : «العولمة بين منظورين» ص ١٢٧و نيز «المرأة المسلمة ومواجة تحديات العولمة» سهيلة زين العابدين حماد، مجله ي «المنهل» ص٨٤، شماره ي شوال و ذي القعده ١٤٢٠ و نيز مجله ي «المجتمع» چاپ کويت شماره ي ١٤٠٤ و ١٤٠٦ ژوئن ٢٠٠٠ ميلادي.
٣١ـ مجله ي «المجتمع» شماره ي ١٤٠٦- ٢٥ ربيع الأوّل ١٤٢١.
٣٢ـ براي آگاهي از جزئيات اين توطئه عليه زن مسلمان و چالشهاي جهاني شدن نگاه کنيد به: «المنهل» ص ٨٤ـ ٨٧، همان.
٣٣ـ «طوفان العلومة» ص ٦٤، همان.