پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نقد فعاليت گروههاي اجتماعي و سياسي كشور - آشتیانی منوچهر
نقد فعاليت گروههاي اجتماعي و سياسي كشور
آشتیانی منوچهر
نحوه و ميزان اعتبار نهادن و ارج گذاشتن به فعاليتهاي گوناگون گروههاي اجتماعي و سياسي در ايران، موضوعي است كه پيش از پرداختن به آن بايد به چند نكته توجه نمود:
١. ممكن است تلقي بعضي اين باشد كه معيار ما در «واقعيت يافتن» يك جريان، صرف «وقوع» آن است، اما واقعيت اين است كه همانگونه كه هرچه در جامعه و تاريخ و فرهنگ يك ملت رويميدهد، اجتماعي، تاريخي و يا فرهنگي نيست ـ به گفتهي شهيد مطهري: آش خوردن من در فلان روز يك واقعهي تاريخي نيست ـ همانگونه هم هرچه واقع ميشود، «حقيقت و حقانيت» ندارد، و اين موضوع يك اصل بدون ترديد جامعهشناختياست. هيتلر ـ كه از پليدترين افراد تاريخ بشريت محسوب ميشود ـ با بيش از نود درصد آراي ملت آلمان به صدر اعظمي و سپس رهبري ملت آلمان رسيد، و در عين حال واقعيت بسيار تلخ ديگري را پديد آورد كه همه از آن آگاه هستيم. هم اكنون نيز رؤساي جمهور امريكا ـ و واقعا به نمايندگي مردم اين كشور و براي حفظ منافع كارفرمايان آنها ـ با روشهاي خاص خود، در حال خلق واقعياتي هستند كه براي اكثر ملتهاي جهان آثار جانكاهي را بهبار ميآورد. همهي اينها واقعيت دارند و واقعي هستند.
امّا واقعيتهايي هم هستند كه فاقد هرگونه حق و حقانيت در تاريخ بشريت ميباشند؛ تسلط وقيحانهي يزيديانِ تاريخ اسلام بر حسينيانِ آن، يكي از همين واقعيتها است كه متأسفانه تا به امروز در اكثر كشورهاي اسلامي ادامه دارد. علاوه بر اين، ملاك قرار دادن وقوع امري بهمنزلهي معتبر شمردن حقانيت آن، روح شبه فلسفهي مستهجن عملگرايي مصلحتطلبانه و نفعگرايانهي (پراگماتيسم) امريكايي را بهوجود ميآورد كه ديانت ثانوي (ولي اصليِ) آن مردم و زبان گويايِ اقتصاد تجاريِ شركتهاي چند مليتي در جهان است.
هماكنون نيز اين واقعيتها در خارج و داخل كشور ساخته و پرداخته ميشوند؛ در خارج به دستور صريح و آشكار ارگانهاي سياسي، امنيتي و فرهنگي؛ و در داخل، به ياري تمام افراد و اقشار آسوسيال، غيرنرمال، ناراضي، سرخورده، فاسد و مفسد، طرفدار بيبندوباري اخلاقي، قشر عظيمي از جوانان بلاتكليف و مردد، طرفداران ورود و رواج بدون كنترل ماهواره، مجلات و فيلمهاي خارجي و برنامهها و شبنشينيها و اجتماعات آلوده، حتي به همراهي فواحش و معتادان، دزدان، جانيها، جاسوسان، وطنفروشان رسمي و نيمهرسمي، ساواكيها وبقاياي نظام فاسد پهلوي و... كه همگي در حال ايجاد واقعيت نابودسازي استقلال، هويت، منيّت، شخصيت و ماهيت فرهنگي و تاريخي اين ملت، تحت عنوان پيدايش واقعيتهاي جديد هستند. اين اولين بار نيست كه دشمنان ملت ايران ـ پس از پيروزي انقلاب اسلامي ـ به لباس ايراني و حتي اسلامي درآمدهاند و به داخل نظام نفوذ كردهاند. در حقيقت اينبار دشمن از داخل نظام و به ياري ارگانها و امكانهاي خود نظام، براي براندازي نظام كنوني و محو انقلاب و استقلال ملي ما، به انجام اقدامات مختلفي پرداخته است.
٢. ممكن است ملاك مورد نظر ما «موفقيت» باشد و هرچه را كه قرين موفقيّت ميشماريم، معتبر و صحيح بدانيم، امّا اينهم درست نيست؛ چه بسا پيروزيهايي كه چون نيك بنگريم، در درازمدت عين شكست بوده است و يا شكستهايي كه عين پيروزيبوده است. آيا امروز كه قدرت آمريكا و سرمايهداري جهاني بهظاهر با موفقيتهاي ملموس و تلخيهمراه است، ديگر تفارق ميان ظالم و مظلوم، و حق و ناحق از جهان ما رخت بربسته است؟ آيا فلان دار و دستهي جاني و دزد كه ميتواند با نقشهكشي موذيانهاي موفق به انجام جنايت و دزدي شود، در كار خود محق است، چون موفق گشته است؟ آيا ارايهي شعار آزادي همجنسبازي كه موجب موفقيت يكي از رؤساي جمهور امريكا در انتخابات گرديد، همجنسبازي را امري مستحسن و محق در تاريخ بشريت معرفي ميكند؟ خير، موفقيّت وقتي به منزلهي يكي از ضوابط درستي امريمحسوب ميشود كه تاريخ بشريت ـ آنهم بر اساس اصول متعالي اخلاقي و معالم انساني و در طولانيمدت ـ بر حقانيت آن مُهر تأييد بزند.
٣. و بالاخره ممكن است ما، «اكثريت داشتن» را ملاك درستي و اعتبارِ گرايش يا جرياني در جامعه و تاريخ بدان\يم. اين نيز به دلايل بسيار مشهودِ تاريخشناسانه و جامعهشناختي، همواره در همهجا و همهي لحظات معتبر و درست نيست. البته بايد به رأي عموم احترام گذاشت، ولي احترام گذاشتن غير از اعتماد نمودن است.
در طول تاريخ بشريت، اكثريت در تغيير و تحولات جامعه بسيار مؤثر بودهاند: چهبسا اكثريتي به رضا، رأي به انجام عملي نادرست و يا انتخاب فردي دژخيمصفت داده است و يا در برههاي از تاريخ، سفّاكان و سفيهان، انساني حقگو و صالح را به چوبهي دار سپردهاند و اكثريت خاموش ماندهاند و يا حتي گاهي عمل آن سفّاكان سفيه را ابلهانه مورد ستايش قرار دادهاند. وقتي در كشوري كه سالها دستهاو دهانهايي پليد ميكوشند تا با توسل به انواع حيلهها، دسيسهها و افسونها اكثريت مردمان آن مملكت را به خواب غفلت فروبرند و آنها را به فساد بكشانند و آرمانهاي عالي و معالم متعالي را نزد آنها خوار و بيمقدار سازند، ديگر صحبت از صحّت رأي اكثريت بدون تعارف، كمي اغراقآميز به نظر ميرسد.
اكنون بايد بپرسيم ملاك اعتبار صحت و حقانيت وقوع يك امر چيست؟ نگارندهي اين مختصر مايل است از اطناب سخنهاي فاضلانه و فيلسوفانه دست بردارد و به جاي تطويل كلام، موضوع را فقط در بحث دربارهي نظام كنوني جمهوري اسلامي ملخص سازد و به اين مختصر خاتمه دهد. در مثال مورد نظر ما، ملاك همهي آنچه گفته شد و ضابطهي تمام اعتبارات مورد بحث، اين است كه چه اشخاص، گروهها و اقشاري اين انقلاب تاريخي را بهوجود آوردند و نظام دوهزاروپانصد سالهي شاهنشاهي را به گورستان تاريخ فرستادهاند و پس از قرنها ـ در حدود امكانات موجود ـ استقلال ملي ما را تأمين نمودند و به درندهخويي استعمار و استكبار جهاني تا آنجا كه ممكن بود، پايان بخشيدند و در برابر انواع دسيسهها و توطئههاي گوناگون با دادن قربانيهاي بسيار ايستادند و پرچم جنگ بزرگ ميهني و اسلامي را برافراشته نگاه داشتند و با تقديم هزاران شهيد، از ميان ارجمندترين فرزندان خود، اين نبرد را با پيروزي به پايان رساندند و بالاخره وارد كارزار و بسيج سازندگي ايران شدند؟
اين انسانها وارثان اصلي دستاوردهاي اين انقلاب، ملاكهاي زنده و شاهدان اصيل و معتبر حقانيت راه تاريخي آن و صاحبان حقيقي و حقوقيِ واقعيِ خانهي ميهن ما و سازندگان به حق و محق آيندهي تاريخ ملت ايران ميباشند، و ملاكي معتبرتر از آنها وجود ندارد. حال اين واقعهي شگفتانگيز ـ ابتداي پس از رحلت امام و سپس پس از دوم خرداد ـ رويداده است كه شاهپرستان سابق، ساواكيها، ميهنفروشان، ضدانقلابها، جاسوسان بيگانه، وابستگان به دستگاههاي مختلف خارجي، بخشهاي فاسدي از ملت، روحانيون در حقيقت درباري و يا بهشدت منفعتطلب، خودپرست و مقامدوست كه از بركت وجود «امام خميني» حيثيتي يافته بودند و تمام كساني كه طي بيست سال اخير موذيانه به انقلاب صدمه زدند و يا حداقل با بيتفاوتي كامل نسبت به مشقّاتي كه در اين نبرد بيستساله دامنگير ملت ايران گرديد، تنها به تأمين منافع خود پرداختند، و حتي كساني كه از ترس انقلاب از ايران گريخته بودند و سپس با دريافت اماننامه به ايران بازگشتند، همه و همه اكنون متحد شدهاند و خود را مالك اين مملكت ميدانند و به صاحبان اصلي آن حمله و اعتراض ميكنند، و جالب اين كه اين اعتراضات و حملات توسط بيگانگان نيز مورد تأييد و پشتيبانيهاي مادي و فكري قرار ميگيرد. آنچه توسط اين عده مورد حمله قرار ميگيرد فقط بخش انقلابي و راستين روحانيت و رهبري آن (كه در اطراف مقام معظم رهبري جمع شدهاند)، شهدا، سپاه، بسيج بسيار عزيز و افراد صالح و دلسوز اين انقلاب نيستند، بلكه ملت ايران و فرهنگ، شرف، حيثيت و استقلال ملي آن را مورد حمله قرار دادهاند.
به هر تقدير، هدف نگارنده نه مخالفت با ايجاد مدنيت اجتماعي، سياسي، و جامعهي مدني راستين و انساني در ايران است و نه مبارزه عليه تأمين آزاديهاي اساسي ملت، نه پرخاش بر سر ديگر فكركنندگان و نه اشاعهي ترديد و بدبيني و نااميدي در جامعه و نه دعوت به سركوب يا هرگونه اقدام ديگري نظير آن! حتي من در مخالفت خود با امپرياليسم امريكا نيز كينهاي شخصي عليه جرياني خاص ندارم.
اين ماهيت و طبيعت يك كشور سرمايهداري بزرگ و قدرتمند است كه به انحصارطلبي، سلطهگرايي (هژمونيسم)، استعمار و استثمار در سطوح داخلي و خارجي خود دست ميزند. به همين دليل به زعم اينجانب، مطالبي نيز از اين قبيل كه «ديوار بلند بياعتمادي پابرجاست» و يا «در درازمدت نميتوان با امريكا بدون رابطه بود» و نظاير آن، بيشتر به چانهزنيهاي كاسبكارانه شبيه است تا به اظهار نظرها و موضعگيريهاي جدي سياسي ملتي بزرگ و ديرپا مانند ايران. بهعكس، همچنان معتقدم كه يا بايد طبق دستور و رهنمود امام راحل (كه چند بار به اين مضمون گفتند، اساسا اين رابطه با آمريكا به چه درد ما ميخورد و مطالبي تندتر از آن!) عمل كرد، و يا اگر ضرورتهاي زمان تغيير كردهاند و اوضاع جديد به اجتهاد تازهاي احتياج دارند، بايد مانند همهي كشورهاي جهان (از چين گرفته تا ماچين) با تمام كشورها، اعم از دوست و دشمن، روابط گوناگون سياسي و اقتصادي برقرار نمود، ولي درست در چنين وضعي بايد به نيروهاي اقتصادي و سياسي داخلي، و فرهنگ ملي و ديني، تمركز، قدرتمندي، هوشياري و استقلال به مراتب افزونتري بخشيد تا در طي ايجاد چنين روابطي در زير طوفان حوادث و دسيسههاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي قدرتهاي استكباري نابود نگردد.
اما متأسفانه در اينجا نيز ما با همان شقوق متناوبي (آلترناتيوي) كه در ابتداي بحث به آن اشاره شد، مواجه هستيم؛ يعني انتظار يك ايراني واقعي و ديندار اصيل از ايجاد اين گونه روابط با امريكا، كاسته شدن از فشار توطئههاي داخلي و خارجي عليه مردم ايران و رونق هرچه بيشتر مناسبات اقتصادي در داخل كشور ميباشد، ولي بهعكس، معاندان و مخالفان نظام در انتظار ايجاد اين رابطه و تشديد فشار و نفوذ امريكا براي برچيدن و نابودي آن ميباشند.