پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - حزب جمهوري اسلامي، از طلوع تا افول - بهشتی قمی محمد علی
حزب جمهوري اسلامي، از طلوع تا افول
بهشتی قمی محمد علی
شناخت دقيق جريانات و احزاب سياسي تاريخ معاصر ايران، و ماهيت، مواضع و عملکرد آنان، از گامهاي مهم و اساسي است که مي بايست در جهت تحليل پديده ي انقلاب اسلامي انجام پذيرد.
يکي از مهمترين و اثرگذارترين اين احزاب، حزب جمهوري اسلامي است که به مدت يک دهه ي در صحنه ي سياسي ايران اسلامي درخشيد و تأثيرات فراواني را بر ساحت انديشه، عمل سياسي و جريان کلّي انقلاب اسلامي گذارد؛ و اکنشهاي متفاوت و نامگوني را برانگيخت و تجربه ي نوين و سترگي در ميان نيروهاي مسلمان باورمند به نديشه ي اسلام سياسي پديد آورد؛ تجربه اي که هم دوران پيش از دستيابي بقه قدرت و هم پس از آن را در بر مي گيرد و همين مسأله بر اهميّت بررسي آن مي افزايد.
تحليل حزب جمهوري اسلامي از آن جهت که برآيند شکل يافته ي نيروهاي مترفي و نوانديش سنّتي ايران محسوب مي شود و تأثيري شگرف در فرايند حرکت نظام جمهوري اسلامي و نيروهاي مذهبي داشته است، کاري بايسته و شايسته ي ضروري است؛ اقدامي که تا کنون به طور همه جانبه و اساسي کمتر انجام يافته است و مادر اين مجال کوتاه، به صورت فشرده به بررسي ابعادي از آن خواهيم پرداخت.
در ٢٩ بهمن سال ١٣٥٧، يک هفته پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، حزبي به نام«جمهوري اسلامي» پاي به صحنه ي سياسي ايران گذارد؛ حزبي متشکل از روحاينون مورد اعتماد ا مام خميني (ره) که بلا فاصله پس از شکل گيري درگير صعب ترين و پيچيده ترين شرايط نبرد سياسي کشور شد(١) و از سوي بسياري از ناظر ان و تحليل گران به عنوان حزب امام (ره) مطرح گشت. عنواني که تا حدود بسياري با واقعيت همخواني داشت. اين حزب از همان ابتدا با حجم گسترده ي مخالفان فکري، سياسي و عقيدتي، هم در ميان روحانيّت و نيروهاي مذهبي و انقلابي(٢) و هم در ميان طيف مخالفان سياسي؛ چون نهضت آزادي و جريان بني صد ـ بخصوص گروهک مجاهدين خلق(منافقين) و ديگران ـ روبرو شد. در اين ميان کساني که انسجام و حرکت آفريني نيروهاي پيشتاز مذهبي پيرو خط امام را معارض با خواستها و اهداف خود مي ديدند و با حضور حزب، آرزوهاي ديرينه ي خود را برباد رفته مي پنداشتند و ديگر نمي توانستند از بي تشکّلي نيروهاي اصيل اسلامي درجهت تحميل خود به نظام بهره برند، بيشترين دشمنيها و کينه توزيها راعليه حزب و شخصيتهاي شاخص آن تدارک ديدند. روزنامه ي انقلاب اسلامي که حول محور الوالحسن بني صدر سامان يافته بود و سازمان مجاهدين خلق(منافقين) مرکز ثقل اين تحرکات به شمار مي رفت که بيشترين اتهامات را وارد مي ساختند.(٣) اتهاماتي؛ چون ديکتاتوري حزبي، حزب ارتجاعي، انحصار مطلب و قدرت طلب و... اتهاماتي که تنها پس از شهادت بهشتي و يارانش تا حدود بسياري فروکش کرد. ما در اين نوشته در پي آنيم تا حرکت حزب جمهوري اسلامي را در سه حوزه ي ماهيت، مواضع و عملکرد بکاويم و سير مترقيانه، فراگير و غير انحصاري آن را پي بگيريم و ميزان درستي اتهامات را بسيجيم و ديدگاه امام راجع به حزب و عوامل تعطيلي آن را بررسي نماييم. بديهي است که در اين فرصت اندک پرداختن به همه ي زوايا، مسايل و موضوعات امکانپذير نيست.
امام خميني(ره) و حزب جمهوري
تشکيل دهندگان حزب همگي از پيروان، وفاداران و شاگردان نزديک امام(ره) به شمار مي رفتند، اما با اين حال امام با توجه به سابقه اي که از احزاب مختلف درذهن خود داشتند ـ و جريانات گوناگوني که عمدتاً به انحراف گراييده بودند و نيز با اعتقاد به بسنده بودن تشکّل کلّي روحانيت، هم آن زمان که سامان دهندگان حزب آقاي طاهري خرم آبادي را به نجف مي فرستند و هم در پاريس و هم در ايران ـ تمايلي به تأييد تأسيس آن نشان نمي دهند و تنها پس از احساس ضرورت و اصرار بزرگان حز و اعتماد فراواني که به آنها داشتند به تأسيس آن رضايت مي دهند. از منظر امام(ره) حزب يک امر تدريجي الحصول است که در هر زمان وضعي دارد که قابل پيش بيني نيست.(٤) از اين رو تأثير سازماني که بر دو پايه ي کار و رأي جمعي و استمرار بناگذارده شده و هر دو مي تواند صداقت و خلوص اسلامي رابه استحاله بکشاند، براي امام کار دشواري بوده است.
آقاي هاشمي رفسنجاني که ظاهراً در مقام سرپل ارتباطي ميان بنيانگذاران حزب و امام(ره) عمل مي نموده است، در اين زمينه مي گويد: « همان چند روز اول حضور امام در ايران، قبل از تأسيس حزب جمهوري اسلامي بود که ايشان موافق نبودند. من خودم صحبت مي کردم، ايشان موضعشان اين جوري بود، ولي موضعشان عوض شد.»(٥)
آقاي هاشمي چگونگي اقتناع امام و موافقت ايشان با تشکيل حزب را اين گونه بيان مي دارد:«دولت که تشکيل شد من خودم پيش امام رفتم وگفت و گوي صريحي با امام کردم و گفتم بالاخره تا به حال ما مبارزه مي کرديم، اما از اين به بعد مسئول اداره ي کشوريم. دراولين قدم شما ديديد که يک حزب کوچک توفيق پيدا کرد دولت درست کند، اگر اينها نبودند، شما حتماً مشکلتان بيشتر بود. به علاوه مي بينيد که احزاب چگونه فعال هستند؛ بخشي از قلمرو جامعه را اينها دارند پر مي کنند. ما هيچ جا نيستيم، درحالي که همه جا هستيم. معلوم است که حزب در شرايط مسئوليّت اداره ي کشور يک ضرورت است.به هر حال گفتم که روحانيت الان انسجامي که شما فکر مي کنيد حتي در اين شرايط ندارند، هر چه هم پيش برويم بدتر مي شود. ما تشکيلات مي خواهيم. ايشان پذيرفتند و گفتند که حزب را تشکيل بدهيد.»(٦)
آقاي هاشمي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به دغدغه هاي امام نسبت به تشکيل حزب، چگونگي پاسخ خود را چنين عنوان مي نمايد:« من گفتم خيلي خوب، شما که نمي خواهيد حزب را تا قيامت تأييد کنيد. الان در زمان خودتان تا وقتي که ما مصدر کارها هستيم تأييد مي کنيد، ما هم کارمان را مي کنيم. اگر فردا ببينيم، حزب يک روش ياشکل نادرستي به خودش مي گيرد ما هم تأييد نخواهيم کرد. بنابراين معلوم است که تا حزب صالح امت صلاحيت دارد شما تأييد مي کنيد، اما اگر مسأله اي پيش آمد شما تأييدتان را پس مي گيريد.»(٧)
شهيد بهشتي نيز هيمن موضوع را چنين بيان مي کنند: «ايشان (امام خميني ره) مکرر فرمودند: من آنچه مي دانم، اعتماد به شما پنج نفر آقايان مؤسس حزب است؛ چون شما را از ديرگاه مي شناسم و تأييدي که از حزب مي کنم به اعتبار تأييد و حمايتي است که نسبت به شما آقايان دارم.»(٨)
بدين ترتيب امام با توجه به اعتماد به بنيانگذاران حزب، به تشکيل آن رضايت مي دهند و به حمايت از آن مي پردازند و در اين جهت کمکهايي را از جهت مالي نيز در راستاي تبليغات اسلامي حزب بدان مي نمايند، و حتي نسبت به تشکيل آن اشتياق نشان مي دهند. و تجليل امام از حزب(پس از شهادت ٧٢ تن) به عنوان محلي که خدمتگزاران انقلاب در ا« گرد آمده بودند در همين راستاست.
ذکر اين نکته در اينجا ضروري است که ترديد امام نسبت به تأييد حزب جمهوري اسلامي، بيانگر موضع منفي ايشان نسبت به تشکيل احزاب نمي باشد، چرا که ايشان با تأسيس مجمع روحانيون مبارز موافقت نمودند و نيز بر استقلال عمل دانشجويان در ارايه ي ليست کانديداهاي نمايندگي مجلس تأکيد کردند؛ اگر چه ذهنيت نه چندان خوش بينانه ي امام را نسبت به آينده ي احزاب در ايارن مي رساند.
مواضع و عملکرد حزب
١ـ ماهيّت حزب: حزب توسّط کساني پايه گذاري شد که به وفاق و امتزاج کامل ميان ديانت، سياست، اسلام سياسي و حضور آن در عرصه ي حکومت معتقد بودند. آنها به توانايي اسلام براي پاسخ گويي به نيازهاي زمان و اداره ي جامعه توسط راه کارهايي؛ چون اجتهاد، باوري راسخ داشتند. در واقع بايد آنان را نماينده ي روحانيّت انقلابي، پيشبرد نوانديش، پايبند به اصول و حاکميت اسلامي به شمار آورد و حزب را در اين راستا ارزيابي نمود. بر اين اساس، رهبران حزب که خود در کوران حوادث گذشته ي ايران حاضر و يا ناظر بودند، تأسيس حزب اسلامي را ضرورتي اجتماعي و تاريخي مي دانستند.(٩)
شهيد«باهنر» يکي از مؤسسان حزب در اين باره مي گويد: «از روزي که ما از اسلام آموختيم اگر بخواهيم اسلامي باشيم، بايد سياسي باشيم و در شئن اجتماعي دخالت کنيم، به اين فکر افتاديم که حزبي داشته باشيم که متکي به قدرت ملّت باشد تا بتواند ايجاد يک قدرت براي دخالت در امور مملکتي و حکومتي کند.»(١٠) شهيد «بهشتي» که شاخص ترين چهره ي حزب در سازماندهي تشکيلاتي است نيز چنين مي گويد: « من از سالها پيش در فکر ايجاد حزب و جمعيّت سياسي اسلامي بودم. سخت براين معنا معتقد بودم که بايد نيروهاي ما به شکل يک تشکيلات سياسي اسلامي فعّال در بيايند.» (١١) در بيانيه ي تأسيس حزب با اشاره به خطر از بين رفتن دستاوردهاي انقلاب توسّط ضد انقلاب به جهت غفلت نيروهاي انقلابي، بر اين نکته تأکيد شده است که براساس تجربه ي جنبشهاي صد ساله ي ايران، ضربه ي بزرگ همواره از جانب فقدان يک تشکيلات نيرومند همه گير بوده است.(١٢) بر اين پايه، حزب ارتباط تنگاتنگي با انقلاب، آرمانها و ارزشهاي آن مي يابد. در اين جهت است که حزب بايد مرکزي براي احيا و حفظ ارزشهاي انقلاب اسلامي باشد و هدف آن پرورش يک عده از انسانهاي فداکار، مخلف، با ايمان و منسجم است که مثل پيش مرگ و سپر بلاي انقلاب کار بکند.(١٣) بدين خاطر است که به اعضاي حزب يادآوري مي شود که هدف خود از انتصاب به اين حزب را هدفي کاملاً خدايي قرار دهند که هيچ مقصود نفساني خودخواهانه نمي تواند رابطه ي درستي ميان هيچ کس، با حزب برقرار کند و به همين جهت بنا به توصيه ي شهيد بهشتي اخلاص پايه ي کار براي عضوگيري قرار مي گيرد.(١٤) آموزه هاي تشکيلاتي شهيد بهشتي در اين زمينه بسي پرنکته و گوياست. تشکيلات نبايد پست لو و لغو باشد.(١٥) برهمه ي ماست که دائماً مراقبت نماييم تا اين تشکّل خودخواه نباشد و هميشه خداخواه باشد. کار در تشکيلات بايد آهنگ عبادت داشته باشد. حزب براي انقلاب است، نه انقلاب براي حزب. (١٦) دفاتر حزب مراقبت کنند که آنجا معبد باشد، محل عبادت باشد و به عنوان محل عبادت باقي بماند.(١٧)
بر اين اساس حزب در سه بُعد پاسداري از ارزشهاي اسلامي و انقلاب، سازندگي نيروهاي مؤمن و کاستن از بار حکومت و مردم و حرکت به سمت جامعه ي توحيدي قدم برميداشت و هيچ گونه ماهيت انحصاري نداشت. چنانچه آيت الله خامنه اي، سوّمين دبير کل حزب اين مسأله را چنين توضيح مي دهد:«ماهرگز نمي خواستيم اين که عده اي از مردم را در گوشه اي جمع کنيم و بگوييم اينها مال ما و اينها تافته ي جدا بافته و ازديگران ممتازترند. به هيچ وجه ما اين کار را نخواستيم.»(١٨) نگاهي به اسامي اعضاي اوّلين شوراي مرکزي و کساني که در جهت تأسيس حزب با آنان مشورت شده است، گوياي اين واقعيت است که مؤسسان به گردآوري همه ي کساني که گمان مي برده اند مي توانند در جهت اهداف اسلام و انقلاب اسلامي حرکت نمايدف مي انديشيده اند. اين همان چيزي است که به عنوان عدم انسجام و يا تساهل و تسامح در مورد اعضا از سوي پاره اي منتقدين مطرح گشته است که البته تا حدودي نيز مي تواند درست باشد، اما همه ي اينها در راستاي بينش حزب گرايانه و وحدت گرايانه ي رهبران حزب بر پايه ي اسلام بوده است.
موضوع ديگري که درجهت ماهيت اسلامي حزب قابل تفسيراست، نوع رابطه و نگرش حزب به مقوله ي امامت امت و مسأله ي ولايت فقيه است. دربينش حزب، تشکيلات اسلامي که مسلمانها بدان نياز دارند، بايد درراستاي امامت باشد، در طول امامت و بازوي امامت باشد.(١٩) سخن آقاي هاشمي رفسنجاني در اين زمينه چنين است: «حزب ما حزب امام است و در خدمت رهبري مي باشد و با قبول اطاعت از رهبر ي کار مي کند. ولايت حزب حتماً تحت الشعاع ولايت رهبري است.»(٢٠)
با وجود آن که شهيد بهشتي و اعضاي حزب از لحاظ نظري لزومي به گرفتن تأييد از امام نمي بينند اما خود را به عنوان شاگردان او ملتزم به در ميان گذاشتن اين تفکر با ا مام مي دانند و در اين راستا نظر امام را جلب مي کنند. در دستگاه تفکّر حزب، از آن رو که ولايت فقيه را پذيرفته و بدان ايمان مستحکم دارند، نظر امام و ولايت فقيه را بر نظر خود ترجيح مي دهند. البته حريّت، انتقاد، تذکر و نصيحت را براساس «انّصيحةلأئمّة المسلمين» واجب مي داندف اما در پايان نظر رهبري را عمل مي کنند. چنانچه شهيد بهشتي بدان تصريح دارد:«حزب نبايد خودش را در عرض امامت قرار دهد. ماها بيش از آقاي بني صدر و آقاي بازرگان هم مي گفتند، اما بعد از تذکر دلسوزانه ي متعهدانه، تذکر صريح و بي پرده اما همراه با ادب و همراه با اين آمادگي که ما تذکرمان را ميدهيم، شما جمع بندي کنيد، وقتي جمع بندي کرديد ما همان را اجرا مي کنيم.»(٢١)
بر پايه ي اين انديشه، وجود حزب در نظام ولايت فقيه امري زايد و غير ضرور و ناصحيحي نيست، بلکه وجودش را اين نظام قابل تعريف و حتي ضروري است. چرا که با وجود حزب بهتر مي توان به اداره ي نظام و نظارت رهبري بر نظام کمک رساند. شهيد بهشتي رابطه ي حزب با ولايت فقيه را اين گونه تبيين مي کند: «حزب در حقيقت عبارت است از يک گروه سازمان يافته اي که رابطه ي تام با ولايت فقيه براي برنامه ريزي و اجرا دارد و همان گونه که معناي ولايت فقيه عدم وجود دولت، يا مجلس نيست، نفي کننده ي تشکيلات سازنده و پردازنده هم نيست.»(٢٢) بنابراين حزب هم در کسوت امر به معروف ونهي از منکر درجامعه و نسبت به حاکمان ظاهر مي شود و هم در جهت ساماندهي و هدايت توده ها براي اداره ي درست جامعه توسط حاکم و رهبر اسلامي. و اين مدل به هيچ روي مدل حکومت استبدادي و تک حزبي نمي باشد؛ چرا که در آن احزاب ديگر هم به رسميت شناخته مي شود واين راه را بر استمرار تک حزبي بودن مي بندد.
٢ـ مواضع حزب: نمود کليت مواضع حزب را بايد درنام آن؛ يعين جمهوري اسلامي کاويد. نامي که گروههاي مخالف بدين واسطه حزب را به سوء استفاده و انحصار خواهي متهم مي کردند. رهبران حزب که تمام هويت انقلاب و حزب را به اسلام و تمام توانايي، قدرت، حرکت و توفندگي آن را به واسطه ي حمايت بي دريع مردمي مي دانستند در انتخاب نام حزب هوشيارانه عمل نمودند و نام«جمهوري اسلامي» را بر آننهادند و بدين سان مواضع اساسي خود را که همانا تکيه و اعتماد بر مردم ووفاداري به اسلام بود بيان داشتند. شعار ديگري که نماياننده ي وجه ديگري از مواضع ناب و مترقي حزب است شعار« نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» است که توسط بنيانگذاران حزب مطرح شد و هرگونه وابستگي فکري، سياسي، فرهنگيف اقتصادي غرب زده و يا شرق زده را مردود مي شمرد و در آموزه هاي حزب نقشي اساسي داشت. شهيد بهشتي درباره ي اين دو شعار ميگويد: در ما از مدّتها قبل به ايجاد جمهوري اسلامي مي انديشيديم. حتي اين که شعار«استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» در مطرح کردن اين شعار همين بنيان گذاران حزب بودند که ابتکار به خرج دادن و اين را مطرح کردند. بنابراين سوء استفاده اي در کار نيست و انديشه اي است که ما خودمان مطرح کرديم و خودمان در مقطع معيني در شعارهاي انقلاب مطرحش نموديم و شعار نه شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي را به ميان کشيديم.»(٢٣)
شهيد با هنر نيز در تبيين اين مسأله ، نام گذاري حزب به «جمهوري اسلامي» را ازحسن تدبير و هوشياري تبليغاتي و اجتماعي حزب مي داند و با اشاره به اين که حزب از پديده هاي انقلاب و در بستر انقلاب بود و از اين روبايستي از ملموس ترين و شايسته ترين اصطلاحات و شعارهاي انقلاب استفاده مي کرد، ميگويد: «اگر ايدئولوژي و راه حزب و مواضع حزب برخلاف جمهوري اسلامي بود و بعد از اين اصطلاح استفاده ميکرد اين سوء استفاده بود، ولي وقتي ايدئولوژي و مواضع آن درست دربطن جمهوري اسلامي است چرا از اين اصطلاح استفاده نکند.»(٢٤)
بنابراين مواضع حزب برمبناي جهان بيني و ايدئولوژي اسلامي و برپايه ي ولايت، امامت و با قرائتي آزادي خواهانه از آن بود. ضمن آن که با برداشتهاي نادرست و بي ضابطه از اسلام مخالف بود، اما اجتهاد پوياي رشد دهنده ي پيش برنده و در عين حال روش مند مبتني بر اصول را معيار قرار داده بود. بر اين پايه بايد دو شعار مترقي « استقلال، آزادي جمهوري اسلامي » و «نهشرقي نه غربي جمهوري اسلامي » را مد نظر قرار داد که همزمان در بردارنده ي آموزه هاي بنيادين انقلاب و آرمانهاي ملت ايران در همه ي ابعاد سياسي اجتماعي فرهنگي و اقتصادي بود.
حزب درعين حال که بر ديدگاه هاي اسلامي و خط امامي خودپاي مي فشرد، نسبت به گروههاي ديگر موضعي مسالمت آميز، و البته رقابت جويانه و منطقي داشت. يکي از مواضع حزب آنچنان که در مرام نامه آمده بود برقراري آزاديهاي اساسي از قبيل آزادي بيان و قلم،آزادي اجتماعات و ديگر آزاديهاي انساني بود.(٢٥) آيت الله خامنه اي در مصاحبه اي با تأکيد بر آزادي بيان توأم با صداقت، حتي کمونيست ها را هم شامل اين آزادي دانسته و گفتند: « ما از موضع ضعيف ايدئولوژي حرف نمي زنيم که از ايدئو لوژي ديگري هراس داشته باشيم آنها عقايدشان را بيان مي کنند ما هم در محيط آزاد و شرايط برابر عقيده ي خودمان رابيان ميکنيم. اصلاً انسان جز در محيط آزاد نمي تواند رشد کند. تاريخ نشان مي دهد که درصدر اسالم داشتن تفکر غير اسلامي و حتي ضد اسلامي به هيچ وجه ممنوع نبود. حتي درخانه ي خدا از مادي گري بحث مي کردند.»(٢٦) دکتر باهنر اين معنا را بدين گونه شرح مي دهد: « از آنجاکه ايدئولوژي حزبمان از اسلام الهام ميگيرد، اصل آزادي فکر و ابراز عقديه و فعاليتهاي اجتماعي را محترم مي شماريمف در صورتي که خيانت، تحريک و توطئه اي وجود نداشته باشد. با اين حال هر حزب اسلامي در برابر هر مکتب و حزب الحادي، ياغير اسلامي يا غير مکتبي نمي تواند سرسازش داشته باشد.»(٢٧) شهيد بهشتي با آن که دولت مهندس بازرگان را نه دولت انقلاب و نه حتي دولت انتقال، بلکه دولت اصطرار مي داند، اما با برچسب وانگ خيانت به آنان به شدّت مقابله مي کند و آن را باصداقت اسلامي مغير مي شناسد. دکتر بهشتي با اشاره به موضع گيري خود در برابر سخنان فردي که اسلام را غير قابل اجرا در زمان حاضر دانسته بود و حملاتي که پس از آن عليه حزب انجام شده بود، به مبارزه با تفکرالتقاطي و ليبراليستي و سازش با غرب و رابطه با امريکا پاي مي فشرد، اما مخالفت خود با برخي تندروي ها را نيز اعلام مي داشت. « ما در شوراي مرکزي حزب مکرراً گفته بوديم ک بايد کوشش کرد هرچه زودتر پيوند ما با امريکا به صفر برسد. اگر هم گاهي اوقات در داخل شورا مخالف بوديم مخالفت ما با تندرويهاي برخي از عناصر بود که روي اين چهره ها مهر خيانت مي زدند، برچسب خيانت مي زدند، مي گفتيم تا آنجا که ا يان آقايان را مي شناسيم اينها خائن نيستند، اينها طرز تفکرشان اين است... ما و امام مي توانيم اينها را کنار بگذاريم، چرا نمي گذاريم؟ به دليل ضرورتهاي موجود.»(٢٨) پس از فرار و ناپديدشدن بني صدر وقتي پيشنهاد دستگيري همسر او را ميدهند، به شدت برافروخته مي شود و آن را رد ميکند. در جهتگيريهاي اقتصادي نيز موضع گيري حزب در جهت منافع محرومين و مستضعفين بوده است . آقاي هاشمي رفسنجاني در اين رابطه خطاب به اعضاي حزب چنين مي گويد: «اين غير قابل بخشش است که حزب جمهوري اسلامي به گونه اي رفتار کند که کسان ديگري در زمينه ي شعار حمايت از محرومين از حزب جلو بيفتند. اين علامت ثبت شده ي حزب جمهوري اسلامي است و درمواضع حزب و در افکار رهبران آن بيش از همه وجود داشته است و حزب فرزند صديق اين جريان است.»(٢٩)
٣ـ عملکرد حزب : حزب در شرايطي تولّد يافت که هنوز يک هفته اي از پيروزي انقلاب نگذشته بود. گروهاي فراواني به وجود آمده بودند و هريک داعيه دار انقلاب و آماده ي تصاحب ميراث آن بودند. اوضاع عمومي کشور تثبيت نيافته بود وتوطئه ها و مشغول سازي ها هر روز اوج مي گرفت. دراين شرايط به نيروهاي مسلمان و فعّال پيرو خط امام و انقلابي در پراکندگي و بي شکلي به سر مي بردند ـ در حالي که در طرف مقابل تشکل هاي قوي و منسجمي پي ريخته بودند ـ حزب توانست با جمع آوري اين نيروها و سامان دهي آنها ، درجهت دفاع از آرمانهاي انقلاب و تثبيت آن تلاش پي گير و موفقي داشته باشد.
حضور مؤثر حزب در ارکان نظام و جهان اداره ي آن ، باعث خنثي شدن بسياري از توطئه ها گرديد. حضور رهبران و برخياز اعضاي حزب در شوراي انقلاب، کمک به دولت موقّت، حضور در مسئوليتهاي اجرايي در زمان دولت شوراي انقلاب، کمک به برگزاري رفراندوم جمهوري اسلاميف حضور و تلاش در جهت شکل گيري نهادهاي انقلابي، چون جهاد سازدندگي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تأسيس مجلس خبرگان قانون اساسي و گنجاندن اصل ولايت فقيه در آن، حضور در انتخابات رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي و تلاش براي تشکيل دولت مکتبي و ... از کارهاي اساسي حزب به شمار مي رفت.
اولين حرکت حزب پس از اعلام موجوديت، راهپيمايي روز کارگر بود. بيانيه ي حزب تحت عنوان «آيا امام در بين امت خود تنهاست» پس از سخن امام که گفته بودند : « من مصيبتهاي زيادي دارم و ليکن نمي توانم همه را بگويم» و دعوت راهپيمايي روز ٤ آبان، از ديگر اقدامات شفافيت آفرين حزب بود.(٣٠) دز زمينه ي قانون اساسي و تصويت آن اگر تلاشهايشهيد بهشتي و مجموعه ي حزب در مجلس خبرگان نمي بود، مسلماً ولايت فقيه و ديگر موضوعات مترقّي اسلامي و انقلابي در آن جاي نمي گرفت. (٣١) با آن که در انتخابات رياست جمهوري به دلايلي فکر خود را به مجلس شورا بفرستد و علي رغم همه ي کارشکنيهاي بني صدر، دولت مکتبي و انقلابي «رجايي» را تشکيل دهد. حضور حزب در برابر ليبرال ها و جريان بني صدر و منافقين بود که آنها را در دست يابي به اهداف خود ناکام ساخت، چنانچه آيت الله خامنه اي به بيان آن مي پردازد : «اگر ما در مقابل بني صدر، دار و دسته ي ليبرالها ،مليگراها و منافقها که مجموعاً يک معجون را به وجود آورده بودند حزب جمهوري اسلامي را نداشتيم شکيست مي خورديم.»(٣٢)
تأسيس روزنامه ي جمهوري اسلامي نيز يکي از اقدامات اساسي حزب ود که در افشاي توطئه ها و مقابله با جريانات منحرف تلاش بسياري نمود و تاحدود زيادي نز موفق بود.
بنابراين بايد گفت که حزب عملکرد موفق و پيشيرو و مترقيانه اي در کارنامه ي خود برجاي گذارده است. تشکيل حزب و عملکرد آن توانست انقلاب و حرکت امام را در مسير خود پابرجا و مستحکم نگاه دارد. مخالفتها و اتهامات مخالفان مبني ب انحصار طلبي و قدرت طلبي حزب نيز بيشتر به خاطر درک جايگاه اثرگذار و ا نسجام بخش و وحدت آفرين و ناديده انگاشتن اين مطلب واضح بود که حق مشروع حزب به عنوان يک جريان سياسي است تا با بهره گيري از حداکثر امکانات موجود براي دستيابي به قدرت سياسي بر طبق موازين معيارهاي آن جريان سياسي گام بردارد.
تعطيلي حزب جمهوري اسلامي و عوامل آن(٣٣)
حزب جمهوري اسلامي ـ نزديک به يک دهه ـ توانست با همه ي نوسانات موجود در درون خود و جامعه، به حيات سياسي خود ادامه دهد، اما پس از اين مدّت براثر مسايل مختلفي به تعطيلي کشيده شد ک البته از ديدگاه ناظران سياسي چندان دور از انتظار نبود. درباره ي تعطيلي حزب ظاهراً، دو نظرگاه در درون حزب وجود داشته است. ديدگاه اول معتقد به پايين کشيدن زبانه ي فعاليتهاي حزب و محدود ساختن آن بوده است، اما ديدگاه دوم اين را بي نتيجه دانسته و به تعطيلي کلّي فعاليتهاي حزب باور داشته است. که در نهايت حضرت امام، نظر دوم را بر مي گزينند وتعطيلي آن را ترجيح مي دهند. اين که چه عواملي موجب تعطيلي حزب جمهوري گرديد و اين حزب پر هيمنه را به خاموشي کشاند، موضوعي اساسي است که ما از درچه ي نگاه خود عوامل آن را بر ميشماريم:
١ـ جبهه اي در قامت حزب: حزب در واقع تشکيل يافته از نيروهاي پراکنده ي اسلامي و ا نقلابي بود که قبل از انقلاب فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي داشتند و گاه هيچ گونه شناختي نسبت به يکديگر نداشتند، امّا به واسطه ي هيأت مؤسس، به يکديگر گره خورده بودند. اينها هرکي در مسايل سياسي، اقتصادي و فرهنگي داراي ديدگاههاي مختلفي بودند که گاه هيچ همخواني با هم نداشتند گروههايي، چون روحانيت مبارز، جمعيت مؤتلفه، حزب ملل اسلامي، انجمنهاي اسلامي اروپا، امريکا و ايران، خانه ي کارگر و... اين تشتت فکري و ناهمگوني در خاستگاههاي سياسي و اعتقادي عملاً حزب را که تعريف مشخصي در ساخت جوامع سياسي دارد به يک جبهه ي سياسي مبدل ساخته بود.
پس از کنار گذاشته شدن طيف ليبرالها که رويارويي با آنها به عنوان دشمن مشترک انسجامي را در ميان حزب به وجود آورده بود، با شهادت شهيد بهشتي، اين اختلافات سرباز نمود و اوج گرفت. در اين مقطع که تمامي ارکان کشور در اختيار حزب جمهوري قرار گرفته بود و اعضاي آن مناصب اجرايي را به دست آورده بودند، در مواجهه با مسايل اجراييف گرايشهاي مختلف وگسلهاي درون حزبي به تدريج چهره مي نمود و خود را بروز مي داد و همين مسأله گفتمان حزبي را دچار از هم گسيختگي مي کرد و به ورطه ي ناکارامدي مي کشاند. آيت الله خامنه اي دبير کل وقت حزب، با شاره به چنين اختلافهايي و عاطفي دانستن بيشتر آنها، ميگويد: «البته اختلاف نظر به معناي اختلاف سليقه ها، بله در شوراي مرکزي وجود دارد. کساني که دراين مجموعه هستند طبعاً اعضايي از کلّ جامعه مي باشند. وضع کنوني جامعه ي ما و انقلاب ، آزادي انديشه هاست که يک چنين اختلافِ نظرهايي را يجاب مي کند.» (٣٤) اما آقاي هاشمي رفسنجاني با بياني صريحتر و با اشاره به مشکلات موجود در شوراي مرکزي مي گويد: « از طرفي شوراي مرکزي از يکپارچگي لازمي که بتواند فعّال باشد برخوردار نيست و لذا نمي تواند قاطعيّت لازم را در موضع گيريهاي داشته باشد و نتيجتاً در ميان اعضاي حزب هم يکپارچگي لازم يک حزب ديده نمي شود. براي حل يان مسأله بايد کار کنيم. اين اشکال تا حدود زيادي وارد است.»(٣٥) ايشان در جاي ديگر بياني دارند که نشان از گسيختگي درون حزب و با پرسش مواجه شدن فرمول يک حزب، دو تفکر، حتي نزد بنيانگذاران حزب دارد. « مشکل ما اين است و بايد حل شود که آيا واقعاً مي شود يک حزب داشته باشيم و اين دو تفکر هم در آن باشند و درعين حال رفيق باشند و بدون برخورد بتوانند حزب را اداره کنند.»(٣٦)
٢ـ حزبي معطوف به صورت: حزب جمهوري اسلامي، در شرايطي پاي به عرصه ي فعاليتهاي سياسي گذارد که تنها حرکت تشکيلاتي گسترده در برابر تشکيلات نيرومند نيروهاي مخالف محسوب مي گشت. در واقع آنچه که به تشکيل حزب و انسجام آن و تأييد حضرت امام(ره) انجاميد بيشتر شرايط و فضاي سياسي آن زمان و ضرورتي بود که براي حضور آن احساس مي گشت و هرچه حزب از فضاي ضرورت دورتر مي شد از انسجام آن نيز کاسته مي گشت و به فلسفه ي وجودي آن نقصان وارد مي گرديد. در بيانيه ي تعطيل حزب، پس از آن که به تثبيت نهادهاي نظام و ناکام ماندن توطئه هاي استکبار جهاني اشاره گرديده، آمده است: «لذا احساس مي شود که وجود حزب ديگر آن منافع و فوايد آغاز کار را نداشته و برعکس ممکن است تحزّب در شرايط کنوني بهانه اي براي ايجاد اختلاف و دودستگي و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملّت گردد.»(٣٧) بر اين اساس پس از آن که شرايط ضرورت، رفع گرديد و الزاماتجديدي پيش آمد، حزب آن هم به آن شکل جبهه اي، ديگر کارآيي و فلسفه ي وجودي خود را از دست داده بود؛ گفتمان آن دچار فرسودگي وکهنگي گشته بود و گفتمان نويني که بتواند نقاط گسست را بپوشاند، براي جايگزيني وجود نداشت. البته اين بدان معنا نيست که بنيانگذاران حزب اعتقادي به تحزّب نداشتهاند و از آن تنها به عنوان ابزاري در دست بهره برده اند؛ زيرا که شهيد بهشتي اصولاً فردي تشکيلاتي بوده و خود به وجود آورنده ي تشکيلات متعددي در ايران و اروپا به شمار مي رود. نيز آيت الله خامنه اي، دغدغه و نگراني خويش را از ناکامي تجربه ي تحزّب چنين عنوان مي کنند: « اگر حزب جمهوري اسلامي ناکام بشود و شکست بخورد و ناموفق بشود، تجربه ي تحزّب در کشورمان تا مدتي ناکام خواهد بود. لذاست که نيابد بگذاريم.»(٣٨)
٣ـ مشغوليتهاي اعضاء: يکي از مشکلات عمده ي حزب جمهوري اسلامي، اشتغالات اعضا و نيروهاي حزب در مسندهاي مختلف نظام بود که آنها را زا رسيدگي درست و کامل به امورات حزب باز مي داشت. در همان ابتداي تأسيس حزب، هر پنج عضو مؤسس آن و بسياري از اعضاي شوراي مرکزي درگير مسايل اجرايي انقلاب شدند. پس از يک دست شدن قدرت و کنار رفتن طيف ليبرالها نيز، اين روند رشدي فزاينده پيدا کرد. بدين ترتيب حزب از درون دچار خلأ تشکيلاتي و عدم توليد فکر متناسب با حزب گرديد و به ضعف گراييد. سوّمين دبير کل حزب، اين مشکل را چنين بيان مي نمايد: « اگر برادران شوراي مرکزي مسئوليتهاي کمتري داشته باشند و حداقل يک نيم وقتي را به حزب اختصاص دهند ما فکر مي کنيم شوراي مرکزي و به تبع آن بخشهاي مختلف حزب، فعّال خواهد شد.»(٣٩)
٤ـ عدم تبيين تئوريک تحزّب: مهمترين نکته اي که شايد بتوان در علل تعطيلي حزب بدان اشاره داشت، عدم تبيين دقيق و متناسب جايگاه حزب در نظام اسلامي و ولايي است که هنوز نيز به خوبي روشن نگشته است. حقيقت آن است که حزب زماني جوانه زد که انقلاب پيروز گشته بود و حزب بيشتر براي دوران مبارزه طراحي گرديده بود. در آن زمان نيز نه تصوير درستي از آينده ي انقلاب در ذهنها بود و نه نوع نظام آن هم برپايه ي ولايت فقيه مشخص بود. از ديگر سو هنوز انديشه ي تحزّب درميان قاطبه ي نيروهاي مذهبي به صورت اساسي جاري نگشته بود و برخي از شخصيتهاي انقلابي به دلايل درست يا نادرستي با آن مخالف بودند و امام نيز براساس شرايط موجود، موجوديت آن را نپذيرفت.
پس از انقلاب که به سرعت مي بايست موقعيت تحزّب در نظام اسلامي از لحاظ نظري تبيين گردد، نه تنها چنين نشد، بلکه تمامي نيروهاي حزب درگير مسايل اجرايي و مبارزات سياسي شدند و از اين نکته غفلت گرديد. البته اگرچه کارهايي درحد کليّات انجام گرفت، اما به هيچ روي تمام کننده و گره گشا نبود. اين که حزب در نظام ولايي ضرورت است يا نه؟ مصلحت است يا نه؟ چه ساز و کارهايي مي تواند تحزّ را درچنين نظامي تضمين نمايد؟ درحزب اسلامي آن هم در نظام اسلامي نوع رابطه ي حزب با اعضا برچه پايه اي است؟ آيا ولايتي برآنها دارد يا نه ؟ اينها نمونه ي پرسشهايي است که هيچ کدام جواب کامل قطعي تعريف شده اي نگرفتند.(٤٠) در مقام مثال درچگونگي ولايت حزب بر اعضا دوگونه نظر وجود داشته است؛ گروهي وظيفه ي مسلماني و معيارهاي اسلامي و آزادي انساني را مقدم برهرچيز مي داشته اند و گروه دوم به تقدم مصلحت حزبي معتقد بوده اند. آقاي هاشمي با پذيرش نظريه ي دوم، آن را چنين تبيين مي کند. «رأي دادن جزو مسايل شرعي نيست، بلکه عرفي است. شخص بايد به خاطر رعايت مصلحت(تقويت حزب) تابع نظرات حزب باشد.... همانند مجلس که در آن رأي اکثريت حاکم است.» بديهي است که اين استدلال براي طرف داران نظريه ي نخست به آساني قابل پذيرش نيست. (٤١) درجاي ديگري اقاي هاشمي با اشاره به الزامات احزاب در نظام اسلامي، به خوبي يکي از اين تنگناها و گلوگاه هاي آنها بر مي شمارد و مي گويد: « در انگلستان و فرانسه، مرجع تقليد و رهبري به آن معنا وجود ندارد که هر چه گفت، همه قبول کنند و از طرفي چارچوبي هم به نام اسلام وجود ندارد که در محدوده ي آن حرف بزنند. در مورد احزاب اسلامي وضع بدين شکل نيست و آن نوع آزادي که احزاب ديگر دارند و براي خودشان مي خواهند واقعاً نداريم.»(٤٢) اين واقعيتي است که به درستي بيان شده است. اما باتوجه به آن که احزاب و تحزّب در نظام اسلامي پذيرفته شده است و در قانون اساسي آمده است، براي تحقّق آن نيز مي بايست روشنگريهاي تئوريک و راه کارهاي عملي مناسبي انديشيده شود که به امتناع تحزّب در نظام اسلامي نينجامد و روابط را روشن سازد و هم نظام را با تهديد مواجه ننمايد.
٥ـ رهبري کاريزماتيک امام خميني(ره): اگرچه اين عنوان در دل عنوان چهارم جاي مي گيرد، اما به جهت اهميت مسأله مي بايد به طور مستقل بدان پرداخت. اساساً حضور امام خميني به عنوان بنيانگذار انقلاب و رهبري فرهمند نظام، به گونه اي بود که همه ي عرصه ها را در بر مي گرفت و هيچ خلأي باقي نمي گذاشت. از سوي ديگر تمامي هيمنه و عظمت حزب و پشتيباني مردم، به خاطر تأييد امام(ره) و يا اعتماد به مؤسسين حزب بود که آنها هم بيشتر شخصيت مردمي خويش را از حمايت بي دريغ امام، وام مي گرفتند.
بنابراين در چنين شرايطي، رهبري کاريزماتيک امام(ره) عملاً کارکرد حزبي حزب را به تحليل مي برد و در واقع شايد چندان جايي براي عرض اندام حزب باقي نمي گذاشت.
حضرت امام در صحنه ي سياسي گامهاي استوار برداشت و برخلاف ديدگاههاي منتقدين و مخالفين، رويکرد آن، انحصار طلبانه و استبدادي نبود. اگرچه به واسطه ي پشتيباني مردم از آن توانست جايگاه هاي قدرت را بدست آورد و اين امري طبيعي در مبارزات سياسي است.
از مجموع آنچه گفته شد بر مي آيد که حزب جمهوري اسلامي در حقيقت چکيده ي نيروهاي مبارز انقلابي معتقد به جامعيت اسلام و همبستگي ميان دين، سياست و ملتزم به ولايت فقيه بود که با باور به تحزّب و تشکل، و اعتقاد به نقش بنيادين مردم در ساخت سياسي جوامع امروزين، در چارچوب ساز و مشکلات ساختاري و تشکيلاتي و نواقص ديگر را درجهت تحکيم انقلابت اسلامي و حفظ حضور مومنانه ي مردم «فَاسْتَبِقوُا الخيْراتِ اِلَي اللهِ مَرْجعُکُم جَميعا».(٤٣)
درپايان نيز با سخني از سيد شهداي انقلاب اسلامي حزب جمهوري، شهيد بهشتي، که به نظر مي رسد در اين شرايط سخني آموزنده است اين مقوله را به پايان مي بريم. «اين حزب نه انحصار طلب است، نه قدرت طلباست، نه خدامحور و نه نفي کننده ي ساير احزاب وگروه هاي سياسي اسلامي است، ما هرگروه سياسي اسلامي ديگر را که مؤمن، درست کار و صديق و به انقلاب و رهبري آن وفادار باشد، برادر مي ناميم و با اين گروه ها مسابقه مي گذاريم. مسابقه بر سر تقديم مهمترين خدمت به ملت.
پي نوشت ها:
١ـ مؤسسين حزب عبارت بودند از: سيّد محمد حسيني بهشتي، سيد علي خامنه اي، سيد عبدالکريم موسوي اردبيلي، محمد جواد باهنر و اکبر هاشمي بهرماني(رفسنجاني).
٢ـ دراين زمينه بايد به عدم موافقت جدي شهيد مطهري و ديگراني؛ چون آقاي مهدي کني با تشکيل حزب از جانب روحانيت به واسطه ي کافي دانستن تشکّل روحانيت اشاره داشت. نيز شهيد مطهري، به سهل گيري تنش اعضاي حزب انتقاد داشته است. (ر.ک: تشکل فراگير، عبدالله جاسبي، مصاحبه با حبيب الله عسگر اولادي، ص٦٢٣ و مصطفي حائري زاده، ص٦٣١ و احزاب سياسي درايران، ويژه نامه ي ياد، مصاحبه با هاشمي رفسنجاني).
٣ـ نشريات گرنه هاي سياسي؛ چون نشريات مجاهد، انقلاب اسلامي، ميزان امّت و کيهان بيشترين سهم را در اين مخالفتها و ترويج اتهامات و شايعات داشتند.
٤ـ احزاب سياسي ايران، ويژه نامه ي ياد، نشريه ي بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ايران، سال چهاردهم، شماره ي ٥٣ـ٥٤ـ٥٥ـ٥٦، مصاحبه با هاشمي رفسنجاني.
٥ـ همان.
٦ـ احزاب سياسي ايران، ويژه نامه ي ياد، مصاحبه با هاشمي رفسنجاني.
٧ـ همان.
٨ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، شماره ي ١٠٨٠، پنجشنبه، ٢١/١١/١٣٦١
٩ـ شهيد بهشتي، روزنامه ي جمهوري اسلامي، ١٢/١١/٦٢.
١٠ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٨/١١/٦٢.
١١ـ جمهوري اسلامي، ١٩/١١/٦٠ و نيز بنگريد به تشکّل فراگير، سخنراني آقاي هاشمي در دومين کنگره ي حزب، ص ٣٦٥.
١٢ـ عبدالله جاسبي، تشکّل فراگير، تهران، چاپ اول، ١٣٧٩، دفتر تدوين و پژوهش تاريخ انقلاب اسلامي دانشگاه آزاد، ص ٣٨٦.
١٣ـ آيت الله خامنه اي، روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٣٠/١/٦٢.
١٤ـ «تشکّل فراگير» عبدالله جاسبي، ص٤١٠، آيت الله خامنه اي.
١٥ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ١٩/٧/١٣٦٠.
١٦ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٩/٧/١٣٦٠.
١٧ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٩/١١/١٣٦٣.
١٨ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٣٠/١/١٣٦٢.
١٩ـ شهيد بهشتي، نشريه ي شماره ٤حزب، دفتر قم، خرداد٦٣.
٢٠ـ جزوه واحد آموزش حزب، چاپ اول، آذر ٦٣.
٢١ـ نشريه ي شماره ي ٤ حزب جمهوري اسلامي، دفتر قم، چاپ اول، خرداد ٦٣، و تشکل فراگير، ص٤٨١.
٢٢ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٤/١٢/١٣٦١.
٢٣ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ١٧/١٢/١٣٦١.
٢٤ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٤/١٢/١٣٥٩، صفحه ي ١١.
٢٥ـ مرام نامه ي حزب جمهوري اسلامي، عبدالله جاسبي، تشکّل فراگير، ص ٣٨٨.
٢٦ـ رونامه ي کيهان، ٢٠/١٢/٥٧، شماره ي ١٠٦٤٤، بديهي است که پس از توطئه و تحريک مرتبه کاري اين گروه ها ديگر جاي تسامح و تسالم با آنان باقي نمي ماند.
٢٧ـروزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٩/١١/١٣٦٠.
٢٨ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٩/١١٦٠،و تشکّل فراگير، ص٤٥١.
٢٩ـ روزنامه ي جمهوري اسلامي، ٢٩/١١/١٣٦٣.
٣٠ـ مسعود رضوي، هاشمي و انقلاب، تهران، ١٣٧١،انتشارات همشهري، ص٢٠٥.
٣١ـ بنگريد به سخنراني شهيد هاشمي نژاد در ١٩/١/٦٠، درکتابچه ي ضرورت تشکيلات، حزب جمهوري اسلامي مشهد.
٣٢ـ تشکّل فراگير، ص٤٠٠.
٣٣ـ درباره ي حزب جمهوري اسلامي بايد از واژه ي تعطيلي بهره برد و نه انحلال، چرا که پروانه ي حزب هيچ گاه به طور رسمي ملغي نگشته و از نظر حقوقي انحلال محسوب نمي شود.
٣٤ـ سؤالهاي اعضا و جوابهاي مسئولين حزب، چاپ اول، آذر ١٣٦٣، تهران، دفتر آموزش حزب جمهوري اسلامي، ص١٨.
٣٥ـ سؤالهاي اعضا و جوابهاي مسئولين حزب، چاپ اول،١٣٦٣، ص٣.
٣٦ـ همان، ص٢٢.
٣٧ـ صحيفه ي انقلاب، ج٢٠،چاپ اول، ١٣٧٨، تهران،بنياد تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره)،ص ٢٧٦.
٣٨ـ سؤالهاي اعضا و جوابهاي مسئولين حزب، ص٣٩.
٣٩ـ سؤالهاي اعضا و جوابهاي مسئولين حزب، ص٢٣، گفت وگو با آيت الله خامنه اي.
٤٠ـ سؤالهاي اعضا و پاسخ مسئولين حزب،ص٦.
٤١ـ در اين استدلال نقش شوراي نگهبان در تأييد و يا ردّ قوانين ناديده انگاشته شده است. چرا که بدون شوراي نگهبان مصوّبات مجلس هرچند با اتفاق آراء بوده باشد ارزش قانوني ندارد. در واقع عمل به قانون مصوّب مجلس، زماني است که شرعيت آن به امضاي شوراي نگهبان رسيده باشد.
٤٢ـ سؤالهاي اعضا و پاسخ مسئولين حزب، ص٦٠.
٤٣ـ مائده ٤٨.