پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نيمنگاهي به پديدهي دوم خرداد - بهشتی قمی محمد علی
نيمنگاهي به پديدهي دوم خرداد
بهشتی قمی محمد علی
رويدادهاي اجتماعي بهويژه اگر عمقي مؤثر و پژواكي پرطنين داشته باشند، نيازمند تحليلهاي ژرف و تحقيقاتي كاوشگرانه هستند. براي پي بردن به ابعاد چيستي و ماهيت وقايع سياسي و اجتماعي، و درك درست واقعيتهاي بيروني جامعه، به ابزار متناسب با آن نياز داريم. اطلاعات مناسب و منطبق با واقعيت، خالي بودن ذهن تحليلگر از پيشساختهها و پيشداوريهاي ذهني، روحيهي نقادي و پرسشگري، و خصلت حقيقتجويي و نوخواهي لازمهي داشتن تحليلي روشن و روشنگر ميباشد. چنانچه اين تمهيدات به صورت كامل فراهم نشود، پژوهش محقِّق نيز به شايستگي محقَّق نميگردد و فرجام آن، تحليلها و رهنمودهاي سطحي خواهد بود. حادثهي دوم خرداد ٧٦ يكي از اين وقايع تاريخي ژرف و پراثري است كه بايد با چنين دقت و تيزبينياي بدان نگريست و آن را پژوهيد.
آنچه امروزه همهي پژوهشگران، انديشمندان و سياستمداران بر آن متّفق هستند، اين است كه وقايع سياسي پس از دوم خرداد، نه يك حادثهي گذرا، بلكه رخدادي سياسي برآمده از متن و ژرفاي واقعيتهاي اجتماعي است كه ميتوان از آن با عنوان «جنبشي اجتماعي» نام برد. البته در همينجا بايد اذعان نمود كه اين جنبش اجتماعي، بسيار عميقتر و فراتر، و گاه متفاوت با پارهاي نظرها و تحليلهاي جناحي شتابزده ميباشد.
اظهارنظرهايي را كه پس از اين انتخابات، در تحليل پيام دوم خرداد و علل پيدايش آن بروز يافت، ميتوان در چهار گروه مشخص تقسيم نمود كه به علّت تداخل و عدم تمايز كامل مواضع سياسي گروهها و افراد، از شفافيّت روشن و دقيقي برخوردار نيست، اما تصويري نسبي ارايه ميدهد. ما در اين مجال، به بررسي و نقد مواضع هريك از اين گروهها خواهيم پرداخت؛ آنگاه يكي از اين تحليلها را به عنوان تحليل برگزيده و مناسب، تشريح خواهيم كرد.
١. تحليل نخست، با پشتوانهي تبليغاتي و رواني رسانههاي اسلام و انقلابستيز خارجي توسط معاندان نظام در خارج و داخل كشور صورت ميگرفت كه نتيجهي انتخابات با رأي منفي ملّت به نظام و ارزشهاي حاكم بر آن قلمداد نمود. اين گروه با ژستي كارشناسانه و جدال با حقيقت و پنهان نمودن واقعيت، به اظهار عقدههاي دروني خود در قالب اظهارنظرهاي خودمدارانه پرداخت.
نگاهي به سيل خبرها، تيترها، مقالهها و مصاحبههاي مطبوعات ضدانقلاب و رسانههاي خارجي، حكايتگر اين مطلب است.١ اين تحليل كه نگاهي منفي نسبت به نظام دارد، خود متشكل از لايهها و محورهايي است كه عبارتاند از:
الف: اولين موضوعي كه اينان به آن اشاره ميكنند، مسألهي حضور گسترده و مؤثر اركان نظام و مجموعهي حاكميت براي پيروزي رقيب اصلي «آقاي خاتمي» است. در پاسخ بايد گفت كه در اين نظريه، اركان نظام بهدرستي متمايز و مشخص نشده است.
اگر منظور رهبري است كه ايشان عدم جانبداري خاص خود از يك نامزد بهخصوص را چه پيش و چه پس از انتخابات بهصراحت اعلان نمودند.٢ همچنين حضور آقاي «ريشهري» كه از نزديكان و متصديان رهبري بودند هم خنثيكنندهي اين موضوع بود. ضمن اين كه مردم در اينگونه موارد كه ارتباط خاص و معيني با اساس نظام ندارند، از نظر روانشناسي، بيشتر بر پايهي انديشه و نظر خود عمل ميكنند. علاوه بر اين، حتي در بين نيروهاي مذهبي نيز، تقسيمبندي نظرات رهبري به مولوي و ارشادي، از سابق وجود داشته است. از سوي ديگر، حضور و حمايت نهادها و گروههاي درون نظام همانند كارگزاران سازندگي، مجمع روحانيون مبارز، بخشي از علما، و بسياري از مديران نظام و نيروهاي ارزشي از آقاي خاتمي، نادرستي چنين ديدگاهي را به اثبات ميرساند. علاوه بر اين، تحليل آراي ريختهشده به صندوقهاي رأي نيز شاخص خوبي براي ابطال اين ادعا ميباشد، به گونهاي كه نتيجهي صندوقهاي شهرها و شهركهاي مرتبط با نيروها و نهادهاي ارزشي و انقلابي، تفاوت خاصي با ديگر نقاط كشور در حمايت قاطع از آقاي خاتمي ندارد.٣ گذشته از آن كه آقاي خاتمي خود روحاني و از خانوادهاي روحاني هستند و در طول دوران انقلاب از مديران درجه يك نظام بودهاند.
همچنين نتايج نظرسنجيها مشخص مينمايد كه اصولاً بخش قابل توجهي از آراي آقاي خاتمي، به خاطر دفاع از ارزشهاي انقلاب و نزديكي به امام(ره) بوده است. نگاهي به اظهارنظرهاي آقاي خاتمي و همراهان و حاميان اصلي ايشان، نشانگر لكنت ذهني طرفداران نظريهي نفي نظام است. ايشان قبل و بعد از انتخابات بر اصول بنيادين انقلاب اسلامي تأكيد كرد و پس از انتخابات، تبليغات برخي رسانههاي غربي را ناشي از كجفهمي و سوءبرداشت آنها از انقلاب اسلامي و مردم ايران دانست.٤ روزنامهي «سلام» ارگان حاميان خاتمي چنين نوشت: «به يقين يكي از پيامهاي مهم اين انتخابات، اعلام وفاداري جامعهي انقلابي با نظام و... رهبري بوده است».٥ بسياري از صاحبنظران نيز دوم خرداد را نشانهي صلابت و كارآيي نظام جمهوري اسلامي، و تاج افتخاري براي كشور و مردم ايران دانستند٦ و از نظام به واسطهي بلوغ سياسي و عدم اتكاي به شخص و ادامهي حيات بر اساس ضوابط حاكم تمجيد نمودند.٧
ب: از ديگر تحليلهايي كه در درون تحليلهاي نفي نظام ارايه ميشود، اين است كه اگر مردم به جاي گزينش يك نامزد ميتوانستند، رأي «آري» يا «نه» به نظام بدهند، گزينهي «نه» را انتخاب ميكردند. پوچي و بيبنيادي اين نظريه بر هر روشنانديش منصفي آشكار است، زيرا اگر كساني بخواهند موضع مخالف خود را عليه يك نظام سياسي ابراز كنند، روشهايي را برميگزينند كه هم بيانگر موضع منفي آنها نسبت به آن نظام سياسي باشد و هم منجر به تثبيت آن نظام نگردد.٨ ضمن اينكه «همهي نيروهاي مخالف و مسلح، بلكه اكثر گروههاي مخالف قانوني در داخل و خارج از كشور نيز عملاً مردم را از رأي دادن به آقاي خاتمي منع ميكردند. با اين همه، مردم به اين فراخوانها وقعي ننهادند و حماسهي خود را خلق نمودند.٩ به همين دليل، اگر دوم خرداد دربردارندهي يك «نه»ي بزرگ باشد، اين پيام نفي بيشتر متوجه گروههاي مخالف و معاند با نظام است.١٠
ج: محور عمدهاي كه در تحليل پيشگفته با تأكيد بيان گرديد، فرضيهي نفي مباني انقلاب و... ارزشهاي ديني است. نگاهي به برنامهها و شعارهاي انتخاباتي آقاي خاتمي و نظر ايشان راجع به مقولاتي چون ولايت فقيه١١ نقش روحانيت١٢ و رابطهي دين و سياست١٣ بياعتباري اين ديدگاه را برملا ميسازد. در برنامههاي انتخاباتي آقاي خاتمي تأكيد بر ارزشهاي ديني و اسلامي با ٨/٥، تأكيد بر ارزشها و اصول نظام با ٥٦/١ و تأكيد بر قانون اساسي با ٨/١٠ بيانشده است. همچنين در نظرسنجيهاي انجامشده از مردم، شاخص پيروي از خط امام از ميان ٢٨ گزينهي ديگر حايز رتبهي اول شده است.١٤
د: از ديگر وجوه ديدگاه فوق اين است كه آراي مردم، رأي به آزاديهاي وسيع اجتماعي و نفي محدوديتها و به عبارت ديگر رأي به بيبندوباري بوده است. در اين زمينه بايد گفت كه گرچه نميتوان خواست رفتارهاي غيرسختگيرانه از سوي حكومت از جانب برخي لايههاي اجتماعي را ناديده گرفت، اما بزرگنمايي، تعميم و اصل نمودن آن خطايي آشكار است، چراكه بر اساس واقعيتهاي موجود، جامعه هنوز ترجيح ميدهد، پاسخهاي خود در مورد مسايل اجتماعي و فرهنگي را از حوزهي دين دريافت كند. لذا گزارهي دفاع مناسب از دين، رتبهي بالايي را در ميان گزارههاي ديگر انتخاب آقاي خاتمي كسب مينمايد.١٥
٢. دومين رهيافتي كه در زمينهي تحليل چرايي و چيستي پديدهي دوم خرداد وجود دارد، اگرچه به نفي كامل نظام معتقد نيست، اما آن را نقطهي گسست در تاريخ انقلاب اسلامي، زمينلرزهي سياسي، و انقلاب در انقلاب معرفي ميكند. اين رهيافت، پديدهي دوم خرداد را در جهت استحالهي نظام و انقلاب ارزيابي ميكند و پايان دوران ارزشهاي انقلاب و يا حداقل دوري فزاينده از اين آرمانها و ارزشها بهشمار ميآورد(دوران ترميرور) ١٦.
در اين تحليل، مقايسهي آقاي خاتمي با گورباچف و يلتسينيزه كردن شرايط سياسي معنا مييابد. اما اين تحليل نيز فاصلهي بسياري با حقيقت دارد.
قرار گرفتن شاخصهايي چون تقوا، صداقت، خصوصيات فردي، وابستگي به امام، وابستگي به خاندان مذهبي و دفاع منطقي از دين در كنار دفاع از آزاديهاي قانوني در ردههاي اول نظرسنجيهاي انجام شده، نشان از عدم وقوع چنين پديدهاي در دوم خرداد دارد؛ به عبارت ديگر تحولات ارزشي در دوم خرداد بازگشت به ارزشهاي قبل از انقلاب نبوده است، بلكه به نوعي درخواست، باز تفسير و بازخواني ارزشهاي انقلاب ميباشد.١٧البته نميتوان از وجود برخي ارزشهاي جديد و نيز تغيير برخي اولويتها، چشم پوشيد. در اين گروه، برخي از تحليلگران دوم خرداد را آشكار شدن شكاف و چالش ميان سنت و مدرنيته، و در نهايت پيروزي نوگرايي دانستهاند.١٨ به خوبي روشن است كه اين موضوع اگر چه تا اندازهاي در جامعهي ايران نمايان است، اما حكم به پيروزي قاطع مدرنيته، شايد قضاوتي شتابزده باشد. چه حتي مَسندداران و تئوري پردازان دوم خرداد نيز بيشتر به تلفيق سنت و مدرنيته و دين و نوگرايي، آن هم با تكيه بر اجزاي دروني دين تمايل نشان دادهاند تا تفوّق، تسلط و برتري مدرنيته.
٣. سومين ديدگاه دربارهي دوم خرداد، ديدگاهي است كه آن را به حادثهاي گذرا، روبنايي و سياسي محض فرو ميكاهد كه تأثير چنداني بر روند موجود ندارد. اين تحليل تا مدتي پس از دوم خرداد، از جانب برخي طيفهاي رقيب آقاي خاتمي و حتي برخي نيروهاي جبههي دوم خرداد تحت عنوان «لج ملي» صورت ميگرفت. بر اين اساس، فعاليتهاي تبليغاتي و عمليات رواني ستاد خاتمي و تبليغات ناصحيح و گاه مخرب گروه مقابل، به وجودآورندهي اصلي اين واقعه محسوب ميشود كه آقاي خاتمي توانست بهترين بهرهبرداري را از فضاي تودهوار جامعهي ايران بنمايد.
در اين رابطه بايد گفت كه اگرچه اين تحليل كاملاً نادرست نيست و حتي جزء مهمي از حقيقت است و بررسي گفتارشناسانهي١٩ آقاي خاتمي و پژوهش روانشناسانهي٢٠ آراي ايشان را لازم مينماياند، اما علت اصلي و ترجمان واقعي آرا نيز نميباشد اين ديدگاه با توجه به گذشت چهار سال از دوم خرداد و تجربهي ١٨ خرداد سال ٨٠ مورد قبول واقع نميشود. هم اينك نيز هيچ صاحب انديشهاي بدان باور جدي ندارد، اگرچه ممكن است، گاه و بيگاه، براثر منازعات سياسي اين نوع مسايل برجسته و نمايان شود.
٤. چهارمين رويكرد، گفتمان باورمند به پيوست دوم خرداد با جريان كلي انقلاب اسلامي است. گسترهي اين رويكرد، با همهي اختلافات نظري و عملياي كه در آن وجود دارد، طيف وسيعي از حاكمان و گروههاي مختلف اما خردپذير و روشنبين درون نظام، به همراه تحليلگران واقعبين و ژرفنگر را شامل ميشود.
در اين نگرش، دوم خرداد بيانگر حماسهاي شكوهمند است. چنان كه مقام معظم رهبري، اولين شخصيتي بودند كه بدان اشاره فرمودند. حماسهي اقتدار مردمي نظام و وفاداري آن به مباني مردمسالاري ديني.
بر اين اساس، دوم خرداد نه يك نقطهي گسست در روند انقلاب و متضاد با آن، بلكه ادامهي سير منطقي و حركت تكاملي انقلاب و تحركي جديد در آن، و بازگشت و درخواست عميقتر شعارها و آرمانهاي اصلي انقلاب اسلامي همانند استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، عدالت، معنويت و... ميباشد.٢١
اين گروه به هيچوجه گسست در ارزشها را قبول ندارد و به اصلاح روشها معتقد است.
گرچه برخي از طرفداران اين گروه در منتهياليه سمت چپ آن قرار دارند و به گسست جدي در روشها معتقد هستند. به هر حال اين گفتمان، دوم خرداد را دورهي تعميق و نهادينگي مفاهيم و ارزشها ارزيابي ميكند٢٢ و به رأي مردم بسان تحولي سازنده مينگرد كه به رغم محفوظ ماندن قداست ثقلهاي نظام در فرآيند اين تغيير و تحول، دقايق و عناصر سازنده و پردازندهي ساخت و ساحت جامعه، موضوع قرائتي متفاوت و [نه متضاد] قرار گرفته و گفتمان نويني را در عرصهي سياست، اجتماع و فرهنگ شكل داده است.٢٣ از اين ديدگاه انقلاب اسلامي خود فراز بلندي از خيزش اصلاحگرايانه و حركت به سمت مردمسالاري ديني محسوب ميشود كه دوم خرداد يكي از نقاط اوج آن است. اين رويكرد در تحليل علل و زمينههاي پيدايش دوم خرداد، از دريچهي رهيافت ساختاري جمعيتي و شكافهاي اجتماعي (شكافهاي سِنّي، طبقاتي و صنفي) مينگرد.
اجزاي اصلي اين تحليل، با لحاظ كردن شرايط بينالمللي كه در آن ايدهي جامعهي مدني ايدهاي مسلط ميباشد، عبارتاند از: افزايش نسبت شهرنشيني، افزايش نرخ باسوادي و طبقهي تحصيلكرده، صنعتي شدن جامعهي ايران، افزايش وسايل ارتباطجمعي و مطبوعات و ارتباطات بينالمللي، افزايش روشنفكران و تحول جمعيتي در اجتماع.٢٤
از اين ديدگاه، فضاي ناظر بر دوم خرداد فضايي بود كه به دليل اجراي برنامههاي توسعه، نسبت مهاجران روستاييان به شهرها افزايش يافته بود، نرخ باسوادي از ٥/٤٧ درصد در سال ١٣٥٥ به ٨٠ درصد در سال ١٣٧٥ ارتقا يافته بود.٢٥ جامعه با شتاب به سمت صنعتي شدن، رشد اقتصادي و مدرن شدن به حركت درآمده بود،٢٦ حضور و تأثير مطبوعات و رسانههاي كوچك و بزرگ و موضوع جهاني شدن بهويژه در عرصهي فرهنگ اوج گرفته بود، حجم و ميزان اثرگذاري روشنفكران رو به فزوني نهاده بود و بهسرعت به گروههاي مرجع تبديل شده بودند، جمعيت جوان كشور رشدي فزاينده و تحولساز يافته بود و خواستها و نيازهاي خود را ميطلبيد، حضور زنان و سياسي شدن آنها فضاي جديدي به وجود آورده بود و همهي اينها موجب به وجود آمدن نيروهاي جديد و فربه شدن طبقهي متوسط جامعه گرديد. نتيجهي اين مسايل به همراه وجود ناهنجاريهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي در ميان راههايي از حاكمان، به تغييراتي در نگرشها، بينشها، ذايقهها و تكوين برخي انگارهها و ارزشهاي جديد و جابهجايي اولويت اين ارزشها انجاميد و زمينهساز تمايل بيشتر اقشار مردم به مشاركت جدي و سامانيافته در مسايل سياسي، اجتماعي و اقتصادي گرديد.
در جمعبندي آنچه آمد بايد گفت كه دوم خرداد جنبشي اجتماعي و اصلاحطلبانه در راستاي اهداف انقلاب اسلامي با لحاظ تغييرات زماني ميباشد. پيام دوم خرداد، پيام تثبيت انقلاب و نظام در ابعادي ديگر و گسترهاي فراتر است. البته نميتوان در اين جهت پيام اعتراض دوم خرداد را ناديده انگاشت؛ اعتراض به فقر، فساد، تبعيض، ناكارآمدي شيوهها و ايستايي برخي نگرشها و بينشها. به همين دليل بايد دوم خرداد را با تمام ابعاد آن درك كرد، علل آن را بازشناخت، آسيبهايي را كه متوجه او است، دفع كرد و آفتها را زدود. مفاهيم ارزشي انقلاب را با تفسيري روزآمد به نسل جديدِ جوياي حقيقت منتقل نمود و در اين راستا كوتاهي نكرد.
از آن نهراسيد، بلكه هوشمندانه بدان اميد بست. دولتمردان بايد اين موقعيت را مغتنم بشمارند و دردمندانه به وضعيت كشور و ملت رسيدگي نمايند. در دههي سوم انقلاب ما بايد طعم شيرين حاكميت اسلامي بر پايهي مردمسالاري ديني را با تركيبي بديع به كام ملت و جوانان بچشانيم.
از سلايق و منافع جناحي به سود منافع ملي چشم بپوشيم و در سايهي ولايت فقيه به اصلاح و بازسازي روشها و رويش و پويش ارزشها و تداوم بينش امام(ره) و رهبري بيانديشيم.
پي نوشتها:
١. ر.ك: كيهان لندن ١٨/٣/٧٦، راه كارگر خرداد ٧٦، نشريه پروفيل شمارهي ٢٣، ژوئن ١٩٩٧، لوموند ٢٧ مهر ١٩٩٧ و مصاحبهي سيانان با يك تحليلگر ايراني ٧/٣/٧٦.
٢. اين موضوع به معناي بينظر بودن ايشان در داستان انتخابات نيست. بلكه به معناي عدم دخالت رهبري به سود نامزد خاصي است. ضمن آنكه رهبري چه پيش و چه پس از انتخابات تأكيد فرمودند كه هركدام از اين چهار نفر رأي بياورند براي من يكسان است.
٣. ر.ك: مصاحبهي علي ربيعي، با كار و كارگر ١/٥/٧٦. وي ميگويد: از مجموع آراي شهرك شهيد محلاتي (شهركي سپاهينشين) ١٧٠٠ رأي به خاتمي، ١٠٠ رأي به ريشهري و ١٢ رأي به ناطق نوري بوده است.
٤. كيهان، خرداد ٧٦.
٥. سلام، خرداد ٧٦.
٦. صادق زيباكلام، عكسهاي يادگاري با جامعهي مدني، ص ٤٦.
٧. ايران فردا، ش ٣٦، شهريور ٧٦، ص ٤٤.
٨. علي ربيعي، جامعهشناسي تحولات ارزشي، تهران، چاپ اول، ١٣٨٠، انتشارات فرهنگ و انديشه، ص ٢٠٩.
٩. بيمها و اميدها، مصاحبه با سيدمصطفي تاجزاده، ص ٤٦.
١٠. همانگونه كه حتي عزتاللّه سحابي در سرمقالهي ايران فردا، ش ٣٤ به آن اشاره ميكند.
١١. خاتمي، سلام، ٧/١٢/٧٥، هركس در نظام ماست بايد ولايت فقيه را به عنوان مبناي نظام بپذيرد. و خاتمي، سلام ٢٨/١٢/٧٥، به جامعهاي مدني ميگويند كه زير چتر اسلام، وليفقيه و قانون اساسي تنوع و تكثر را بپذيرند. (به نقل از جادوي گفتار، محمدجواد غلامرضا كاشي، تهران، ١٣٧٩، انتشارات آينده پويان، ص ١٧٠).
١٢. محمدجواد غلامرضا كاشي، جادوي گفتار، ص ١٧٢.
١٣. ر.ك: سيد محمدصادق الحسيني، پديدهي خاتمي، ص ١٦، سخنراني خاتمي در حرام امام، ٢٩/١٠/٧٦.
١٤. جامعهشناسي تحولات ارزشي، ص ٢١٢.
١٥. همان، ص ١٦٢.
١٦. ر.ك: ايران فردا، شمارهي ٣٦، شهريور ٧٦، ص ٤١ و جامعهشناسي تحولات ارزشي، ص ٢٣٣ تا ص ٢٣٧.
١٧. جامعهشناسي تحولات ارزشي، ص ٢٣٧.
١٨. بيمها و اميدها، مصاحبه با سهراب رزاقي، ص ١٠٢.
١٩. ر.ك: محمد جواد غلامرضا كاشي، جادوي گفتار، تهران، ١٣٧٩، انتشارات آيندهپويان.
٢٠. ر.ك: تا صبح دم (روانشناسي نفوذ اجتماعي خاتمي) محمدرضا حنفي، تهران ١٣٧٩، انتشارات روزنامه سلام.
٢١. همان، مصاحبه با مرتضي الويري، ص ٢٤.
٢٢. بيمها و اميدها، مصاحبه با احمد نقيبزاده، ص ٢٧١.
٢٣. همان، گفتوگو با محمدرضا تاجيك، ص ٦٤.
٢٤. جامعهشناسي تحولات ارزشي، علي ربيعي، ص ٦٥ تا ص ٧٣.
٢٥. همان، ص ٢٤٣.
٢٦. دربارهي تأثير وضعيت اقتصادي كشور بر حادثهي دوم خرداد دو ديدگاه وجود دارد. گروهي دوم خرداد را محصول طبيعي دوران سازندگي دانستهاند (ر.ك: غلامحسين كرباسچي، بيمها و اميدها) و گروهي دوم خرداد را اعتراض به مديريت اقتصادي كشور و فنسالاري برآمده از آن تلقي نمودهاند. (ر.ك: فرشاد مؤمني، بيمها و اميدها، ص ٢٢٣ و همان، مصطفي تاجزاده، ص ٤٣ و ٤٤.