پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - پروتستانتيزم؛ زمينههاي ظهور و نتايج اجتماعي آن - فیاض ابراهیم
پروتستانتيزم؛ زمينههاي ظهور و نتايج اجتماعي آن
فیاض ابراهیم
نتايج اجتماعي پروتستانتيزم
عدم سازش پروتستان با اومانيسم اروپايي رنسانس
اساساً اومانيسم با نهضتهاي عصر اصلاح و واكنش؛ يعني آيين پروتستان و آيين كالوين فرق فاحش دارد. لوتر و كالوين، يا كستر و ناكس، محصول فرهنگ كلاسيك اومانيسم نيستند. آيين پروتستان و نظاير آن، باعث احياي تعصبات مذهبي و ديني شدند. برخلاف نظر بسياري از محققان آيين پروتستان از آيين كاتوليك خرافيتر است و با نوآوري و جهانبيني علمي بيشتر مخالفت ميورزد. لوتر به نام كتاب مقدس، كوپرنيك را رد ميكرد. او بارها سخت به عقل تاخت و اعتراف كرد كه مفروضات مسيحيت در برابر عقل پوچ مينمايد.
اكثر مورخان امروزي برآنند كه نهضت اصلاح، از لحاظ تحول دين، اهميت چنداني ندارد، بلكه از آن جهت كه موجد جنبشهاي سياسي و اقتصادي شد در خور اعتناست. اما اين نهضت در زمينهي علم، پسرو و پسنگر بود و ميخواست جامعه را به مسيحيت سادهي ابتدايي بازگرداند. لوتر دانشگاهها را خوار ميشمرد و خرد را شيطاني ميدانست او نخستين اروپايي بود كه نظر كوپرنيك را طرد ميكرد.
از اين گذشته آيين پروتستان بر صحت و قاطعيت مطالب انجيل تأكيد ميورزيد و بيش از آيين كاتوليك كه گهگاه دست به تجديدنظر و تفسير انجيل ميزد، علم را از پيشرفت بازميداشت. تنها خدمتِ آيين پروتستان به تجديد علم اين بود كه بر ضد كليسا و استبداد آن برخاست و پردههاي فريب و روءياي مدعيان دين را بالا زد.
اعتراض و طغيان بر برخي از مقدسات ديني، وحدت دستگاه ديني را از بين ميبَرد و همهي مقدسات را از اعتبار مياندازد.
در اين اوضاع، كليساي كاتوليك با آنكه به ناگزير نسبت به تجدد و علم به مدارا گراييد، در مقابل آيين پروتستان واكنش نشان داد و براي دفاع از خود آماده شد. به اين ترتيب، نهضت اصلاح ديني و واكنش نسبت به آن، جهانبيني ديني را به تباهي كشيد.١ بنابراين با اين فرازهاست كه نتايج بسيار نامناسبِ اين تغيير اجتماعي و فرهنگي مذهبي روشن ميشود. پس آنچه اين اصلاح ديني را بهوجود آورد دو چيز بود كه مورد استقبال جامعهي اروپاي آن روز و امروز واقع شد:
١. تكثرگرايي كليسايي و مذهبي
امروزه در امريكا، صدها تشكيلات رسمي ديني وجود دارد كه نه ارتدوكس هستند و نه كاتوليك رومي. كه از ميان اينها ميتوان گروههاي درجهي دوم و فرعي پروتستاني؛ نظير متديسها، كليساهاي مشايخي، بابتيستها، تجمعگرايان و حواريون عيسي را نام برد. حتي در بين اين گروههاي فرعي نيز تقسيمات ديگري مانند كليساي شباني، يا مشايخي وجود دارد. كه شامل كليساي متحد مشايخي ارتدوكس و پيروان عقايد مشايخي كامبرانه، انجمن پيروان عقايد مشايخي امريكاي شمالي، كليساي مشايخي و ديگران ميباشند. بنابراين كثرت گرايي واژهي كليدي در تفكرات پروتستاني است.
كوشش در جهت پروتستانگرايي در امريكا، مثل كوشش در جهت توصيف خود ايالات متحدهي امريكاست. انسان تقريباً ميتواند هرچه خواست در مورد آن بگويد و تقريباً هر چيزي را هم كه گفته شود، ميتوان نشان داد كه از يك جهتِ خاص غلط است و دامنهي اعتقادات پروتستانها، از ماوراءالطبيعهگراييِ لوتريهاي دستِ راستي شروع و تا اگنوستينيزم (Agnosti.cism) (لاادري گري) موجدين دستچپي پيش ميرود. از لحاظ اشكال عبادي نيز پروتستانها از پيچيدگي كليساي عالي پيروان سازمان اسقفي، تا سادگي جلسات كواكرها را شامل ميشوند. از لحاظ وسعت دامنهي احساسگرايي نيز، در يك طرفِ پروتستانها كفّ نفس و خودداري اهل تجمع و اجتماعگرايان بهچشم ميخورد و در طرف ديگر، وفور و فراواني معتقدين به عيد پنجاهه، يا گلريزان.٢
برخي از اعضاي اين جمعيتهاي پروتستان، كشيش ميباشند. در سراسر جهان، پيروان كليساي متوديستها در حدود ١٨ ميليون نفر ميباشند. و بعضي از شاخههاي فرعي مذهب پروتستان نيز كاملاً كوچك هستند؛ مثل شونلفكدر ٢٠٠ عضو و پايهي آتش ٥٠٠٠ عضو، بابتيستهاي قدريمسلك در حدود ٢٠٠ عضو و شيكرهاي قديم ٥٠٠٠ عضو و امروز پنج عضو.
امّا اكنون اين سوءال مطرح است كه چرا اينهمه گروههاي مختلف بوجود آمد؟ پاسخ بدين پرسش بهشدت محصول نهضت اصلاحي پروتستان بود، در قرن هجدهم «راجان» و «سلي» كليساي متديست كه به عنوان يك حركت تجددخواهي در كليساي انگلستان آغاز شد را پايهگذاري كردند. اجتماعات ديگر محصول تقسيمات و جداييهاي گروههاي كوچكتر از دل گروههاي اصليتر است كه معمولاً با مكاشفه و روءياي يك نفر كه تعدادي پيرو را به دور خود جمع كرده، آغاز شده است.٣،٤
٢. دولتگرايي
آيين پروتستان در عرصهي سياست خواستار قدرت مطلق دولت بود و از حق الهي بعنوان فرمانروا سخن ميگفت؛ زيرا از سويي به نيروي فرمانروايان و اميران بر دستگاه كليساي كاتوليك غلبه كرده و وابستهي آنان بود و از سوي ديگر با چنين دستاويزي كليساي كاتوليك را كه از حق الهي پاپ دم ميزد، به ناتواني ميكشيد؛ پس رهبران اين آيين براي تأييد نظر سياسي خود از آراء «پولس رسول» كه مبني بر لزوم اطاعت كوركورانه بود، سود جستند. لوتر با آنكه مستقيماً به دولت و سياست، كاري نداشت در اين باره چنين نوشت: هيچ مسيحي نميتواند به مخالفت فرمانرواي خود، خوب، يا بد برخيزد، بلكه بايد به هرگونه بيدادگري تن دردهد. كتاب مقدس در اين باره صراحت دارد كه خدا فرمان داده است، در همهي امور مشروع از كلانتران اطاعت كنيم و در هيچ مورد، به هيچ علت به مقاومت مثبت نپردازيم.
كلانتر كوچك بايد از كلانتر بزرگتر اطاعت كند و وظيفهي انسان متعارف، صرفاً به فرمان كلانتران بوده است، خداي متعال حكام ما را ديوانه گردانيده است، اما به ما فرمان داده كه فرمان ايشان را ببريم و هركس كه مقاومت ورزد لعن خواهد شد.٥
در جاي ديگري ميگويد: من همواره در جانب كسي خواهم بود كه شورش را تحمل كند، هرچند كه چنين كاري ظالمانه باشد و با كسي مخالفت خواهم كرد كه سر به شورش بردارد، هرچند كه چنين كاري عادلانه باشد و اگر در مقابل فرمان صريح خدا سخن از حقوق خود گوييم هم از تقوي دور است و هم از منطق.٦ و در بسياري از منابع ديگر نيز همينطور سخن گفته شده است.٧
٣. به وجود آمدن كالونيسم
جان كالون (١٥٠٩ـ١٥٦٤) كشيش پروتستانمذهب فرانسوي است كه برخلاف لوتر مردي آتشينمزاج، سريعالتأثير، حسابگر و استدلالي بود و ميخواست زندگي روزمره را بر اساس مذهب مسيح قرار دهد و كوشش داشت كه «ژنو» را به صورت كشوري كامل كه حكومتش در اختيار اولياي دين باشد درآورد و آن را روش الهي خواند كه آن را مذهب كالون خوانند. اين مرد مخالفين خود را سخت تعقيب ميكرد و محاكمات هولناكي تشكيل ميداد، اثر معروفش كتاب «مبادي دين مسيحي» است.
وي معتقد بود كه كتاب مقدس يگانه منبع قانون الهي است و بر انسان است كه آنرا تعبير و تفسير كند و مبناي نظام اجتماع قرار دهد، كالون ميگويد: بايستي حيات را مركز ثقل وجود دانست، و رعايت وظايف ديني در نهايت اهميت ميباشد. آدمي بايد هميشه خود را در ديدگاه و منظر حقتعالي بداند، مردمان هرزه و عياشي كه ساعات عمر خود را در عيش و نوش و بوالهوسي ميگذرانند ـ ولگردي، رقص و قمار را بر خواندن كتاب مقدّس ترجيح ميدهند ـ همگي بازيچهي شيطانند و به آتش جهنم محكوم ميباشند. بنابراين صفات شريفهي عفت و تقوا بر اساس منطقي قرار دارد و نميتوان در آن طفره و وقفهاي بهعمل آورد. كالون در نتيجه، تعاليم رفتار و كردار مردم ژنو را تغيير داد و آنها را مردماني خشك، زاهد و پرهيزگار بهبار آورد. از اين روي آنها از پيروي لوتر ـ كه راحت و سرخوشي را اجازه ميداد ـ بهكلي سرباز زدند و ديگر سرودخواني و نغمهسرايي ـ حتي آواز از عنوان كليسا ـ را جايز نشمردند.
كالون معتقد به تقدير الهي بود و سعادت و شقاوت را به دست خداوند ميدانست. او در اجراي وظايف مذهبي چنان سختگير بود كه دستور داد ميشل سروت (١٥١١ـ١٥٥٣) عالم كلامي اسپانيولي را به جرم انكار تثليت زندهزنده در ژنو سوزاندند.٨
ميتوان گفت: كالون به اوجرسانندهي پروتستانتيزم در اصولگرايي مذهبي و ضديت، يا مصلحتگرايي بود، او سعي كرد تا آنچه را كه لوتر نتوانسته بود در اصول پروتستان كاملاً تنقيح كند، تنفيح و روشن نمايد و كلاً از آثار كليسايي، كاتوليسم را بزدايد و به قول خودش پاكديني و اصولگرايي ديني را ترويج كند و به همين دليل است كه كالونيسم ـ نه لوتريسم ـ سبب بهوجود آمدن روح سرمايهداري در غرب ميشود.
ژان كالون فرانسوي كه موءثرترين اصلاحگر پروتستان بعد از لوتر است او به قصد آنكه حقوقدان شود در پاريس تحصيل كرد. روشني و دقتي كه از ويژگيهاي انديشهي كالون است، تا اندازهاي ناشي از اين تربيت بوده و بيشتر به نگرش انسانگرايان شباهت داشت، اما در سال ٣ـ١٥٣٢ در انديشهي او دگرگوني رخ داد و عميقاً مذهبي شد، مخصوصاً اين كه تحت تأثير لوتر قرار گرفت.
آيين كالون نامي است كه به فلسفهي دينياي داده شده كه «ژان و كالون» و پيروان او ترويج ميكردند. كالون انديشمندي روشنانديش و در نوشتن نثرِ بسيار زلال و شفاف، استاد بود. شاهكارش كتاب «بنيادهاي دين مسيحي» است كه براي نخستين بار در سال ١٥٣٦ انتشار يافت و تا ١٥٥٩ كه ويرايش نهايياش عرضه گرديد، بارها مورد تجديدنظر واقع شد. پروتستان در اين كتاب همهي اطلاعات مربوط به دين مسيحي را به شيوهاي مرتب و منظم يافتند، از نظر او جامعيت و كمال در اردوي پروتستانها كتاب ديگري كه بتواند با اين اثر برابري كند، نوشته نشده است.٩
و يا منبع ديگري ميگويد:
كالون عقايد پروتستان را آنچنان با سلامت و مهارت بيان ميكرد و مينوشت كه هركس ميخواند و ميشنيد مسحور آن ميشد. شهرت و نفوذ او موجب شد تا اصلاحخواهان از هر سو و هر كشور به شهر ژنو روي آوردند و آنجا را بزرگترين مراكز اصلاح كيش مسيح كردند.١٠
تاريخ اديان نشان ميدهد كه يك نفر ايجادكنندهي يك دين و آيين ميباشد و فرد بعدي، تقريركننده، بيانكننده و بهوجود آورندهي چهارچوبهاي دين جديد ميباشد و دينِ شخصِ مصلح را روشن و داراي تشخصهاي روشنكننده ميشود و كالون نيز همينطور است.
در تاريخ انديشه نيز چنين است: اول متفكري نظريهاي را ميآورد و از تفكرات بجامانده از تفكرات قبلي پاك ميكند. كالون هم احساس ميكرد كه لوتر نتوانسته پروتستانتيزم را كاملاً از تفكرات قبلي كاتوليكي كليسايي خارج كند؛ لذا سعي كرد اولاً: بحثهاي پروتستان را با كمال سادگي و رواني بيان كند؛ ثانياً: بحثهاي آن را چارچوبدار و مرزبندي كرد؛ ثالثاً. آثار باقيمانده از سنتهاي اسقفي را از پروتستان خارج كرد، چون احساس ميكرد كه لوتر نتوانسته است كاملاً فرهنگ كاتوليكي را در گفتارهاي خودش از بين ببرد، مثل خوشيگرايي و تخيلگرايي كه در گفتارهاي لوتر هست. كالون مبنا را بر زهد شديد گذاشت كه بايستي يك شخص پروتستان داشته باشد، به همين دليل بود كه اسمهاي آنها را پوريتن، يا پاكدينها گذاشتهاند؛ يعني كساني كه دين خودشان از دنياگرايي و مسايل مربوط به آن جدا كردهاند، ولي زهد او زهد كليسايي رهباني نيست، بلكه زهد او عرفاني است؛ يعني اينكه زهد او با دنياگراييِ فعّال همراه است، نه دنياگرايي انفعالي. زهد او با كار و كوشش دنيوي همراه است، نه اين كه با خمود، سستي و بيهودگي همراه باشد.
به همين دليل است كه با سرمايهداري همراه ميشود؛ يعني بسترساز فرهنگ ايجاد سرمايهداري در غرب ميشود، چون اخلاق پروتستاني لوتري با روح سرمايهداري جور درنميآيد.
لوتر چندان شوري به تشويق سوداگران نداشت، ولي كالون با آنها همدردي كرد و براي تأييد مقولات اقتصاد پولي جديد (اقتصاد تجاري ـ پولي) به تفسير انجيل پرداخت، سپس با پيشرفت طبقهي جديدِ آيين پروتستان بيش از پيش با اقتصاد پولي سازگار شد.١١
يعني اگر بستر فرهنگي ـ دينيِ فئوداليسم را كاتوليك كليسايي ميساخت بستر فرهنگي ـ ديني سرمايهداري را كالونيسم ساخت.
ماكس وبر و ديگران روشن كردهاند كه آيين كالون و سرمايهگرايي، از آغاز با يكديگر روابطي متقابل داشتهاند. سوداگران به آييني كه كالوين در ژنو برپا كرد، پيوستند و آيين كالون هم به اقتدار سوداگري كمك كرد. ازجمله كانونهايي كه اين آيين در آنها رواج گرفت عبارتند از: شهرهاي سوئيس كه ميانجي مراكز بازرگاني اروپاي شمالي و جنوبي بهشمار ميرفتند، شهرهاي بازرگاني فرانسه، شهرستانهاي ساحل راين كه شريان انقلاب تجاري و ابتدايي است، مراكز بازرگاني هلند كه موءسسات صرافي و كشتيراني عظيم بهوجود آورده است و نيز انگليس و امريكا كه صحنهي تكامل نهايي آيين كالون و سرمايهگرايي گرديدند.١٢
پس جغرافياي اقتصاديِ اروپاي آن روز، با جغرافياي ديني پروتستان نيز جور درآمد و اين فرهنگ با آن ساختار، پيوند مناسبي پيدا كرد كه باعث موفقيت يكديگر شدند. به همين دليل، برخي از تفكرهاي ضدسرمايهداري، سخت با كالونيسم برخورد نظريهاي پيدا ميكنند.
غلبهي آيين پروتستان بر آيين كاتوليك سبب شد كه پروتستان ـ مخصوصاً پوريتنهاي كالوني ـ بخشي از تشريفات ديني، عبادت رسمي و صوري را رها كنند و از رهبانيّت و فقر روگردانند و در عوض به عبادت قلبي و تصفيهي باطن و تهذيب اخلاق بپردازند. از اين روي اگر بگوييم كه اينان به رهبانيت ظاهري پشت كردند، بايد به سخن خود بيفزاييم كه هيچيك از آنها، رهبانيت باطني را ترك نگفتند، نبايد با رهبانيت، از شرّ اميال جسماني و منافع دنيوي رست. هرچه در ما وجود دارد وديعهي خداست. بايد ودايع خدا را بپذيريم و به شيوهاي كه خدا مقرر داشته است بهكار ببريم، بايد همواره مراقب رفتار خود باشيم و با تعديل و تصحيح آن، خود را سزاوار رستگاري بسازيم، نبايد از امور دنيوي بگريزيم، بلكه بايد خردمندانه بدين امور بپردازيم. بديهي است كه چنين روحيهاي، افراد را به سركوبي خشم، نفرت و ناخرسندي واميدارد و به وظيفهشناسي و خدمتگزاري ميكشاند.
بنابراين كالونيسم، نظام اجتماعي را از آرامش برخوردار ميساخت و بهرهكشي بيرحمانهي سرمايهداران را تسهيل ميكرد. اتحاد پوريتنيسم كالوني و سرمايهداري براي مدت طولاني دوام پيدا كرد.١٣
«وبر» ميگويد: اين رابطه يك رابطهي علّي نبوده، بلكه يك نوع زمينهسازي بوده است. او ميافزايد: نبايد به رابطهي علّي ميان پروتستانتيزم و سرمايهداري، معناي يك رابطه مكانيكي داده شود. خلقيّات پروتستاني، يكي از سرچشمههاي عقلاني كردن زندگي بوده است كه خود آن در شكلبندي آنچه كه روح سرمايهداري مينامد، سهيم بوده است، خلقيّات پروتستاني، علت منحصر به فرد، يا حتي علت كافي خود سرمايهداري نبوده است.
بنابراين زمينههاي ذهني كه به تشكيل روح سرمايهداري كمك كردهاند، كدامند؟ «وبر» اين زمينههاي ذهني را در ميان برخي از اقشار و فرقههاي پروتستاني، ازجمله كالونها (عمدتاً هلنديها)، پيتيستها، متديستها و بابتيستها مييابد كه وجه مشخص سلوك و زندگي آنها در زهد و تقوايي است كه ميتوان آن را با واژهي مبهم پوريتني مشخص كرد. وقتي وبر از كالونيسم سخن ميگويد، آنچه در ذهن دارد، منحصراً اخلاق ويژهي پارهاي از محافل كالونهاي اواخر قرن هفده است كه آيين كالون حدود ١٥٠ سال پيشتر از آن به عرصه رسيده بود.
اين روش بررسي وبر، از رابطهي كالوني بودن و سرمايهگرا بوده است، ولي ريشهيابي اين رابطه با توجه به مكتب تفسيري وبر اينطور ميباشد:
اساس اعتقادي آن را يك اعتقاد ديني مبتني بر تفسيري به اين صورت ـ كه سرنوشت انسان، يك بار براي هميشه رقم زده شده است ـ تشكيل ميدهد، يا علم بر اين كه احكام خدا قطعي و برگشتناپذير هستند؛ پس رد، يا تحصيل احسان او اگر شامل حال بنده بوده باشد يا نه، ناممكن است. بدين ترتيب، موءمن پروتستاني كه صحبت از اوست، به يك زندگي دروني وقف شده بود كه تنها با روح و درك خودش، نه به واسطهي يك موجود انساني ديگر، سخنان خدا را بشنود و نشانهي برگزيده شدن او را نزد خدا دريابد. اين مباني اعتقادي، اخلاق پروتستاني را در رد امر مقدس ـ و مخصوصاً مراسم دعاهاي هفتگانه ـ تبيين ميكند. اين اعتقاد، هر سِحر و جادويي را باطل و دنيا را در پرتو عقلگرايي فزاينده، افسونزدايي ميكند، اما چگونه ميتوان فهميد كه شخص، به ردهي برگزيدگان تعلق دارد و نشانهي آن كدام است؟ از آنجايي كه ايمان حقيقي، در نمونه رفتاري شناخته ميشود كه به مسيحي موءمن امكان ميدهد كه به وعدهي خدا تحقق ببخشد، او گمان ميكند كه آن نشانه را در يك زندگي شخصي موبهمو منطبق با احكام الهي و در كارآيي و ثمربخش بودن اجتماعي كه با خواست پروردگار متناظر است، مييابد. اين كارآيي اجتماعي، شامل موفقيت در فعاليت شغلي است. بدين سان كار مفيدتر و ثمربخشتر، يكي از جلوههاي تحقق وعدهي خدا و يك شاخصهي برگزيدگي مبتني بر زندگي زاهدانه و توأم با تقواست. از ديدگاه روانشناختي، اين تجلي اعتماد خدا، با موفقيتي كه نصيب بندگان خود ميكند، وسيلهاي براي مقابله با اندوه درستكاري است. به سخن ديگر، موفقيت در كار، رسالت شخصي را تحكيم ميكند و به عنوان تأييد برگزيدگي، تفسير ميگردد؛ زيرا تنها بندهي برگزيدهي خداست كه صاحب يك كار ثمربخش است. بنابراين رستگاري خود را نميتوان با خيرات و دعا خريد، بلكه ميتوان از آن در پرتو كارسازي ايمان كه موفقيت در كسب و كار، گواه صادق آن است، اطمينان حاصل كرد. در اين شرايط، موفقيت اجتماعي، جز اين كه درستكاري سلوك شخصي را تحكيم كند و از رياضتپيشگي شيوهاي براي تحقق لطف و احسان خدا بسازد، بكار ديگري نميآيد. موءمن پروتستاني، نه با پشت كردن به دنيا به شيوهاي صوفيمآبانه، بلكه با پرداختن به حرفهاي مفيد، درد زندگي با ايمانش را به دوش ميكشد.
سلوك رياضتگرايانه، با اتكا به خواست خداوند، به عقلاني كردن همگاني هستي كمك خواهد كرد. نظارت دايمي بر نفس، با رويدادهاي تزلزلناپذير، نتيجهاش عقلاني كردن رفتار فردي تا سطح مديريت امور اقتصادي بوده است. بدين ترتيب، موءمن پورتيني استعداد ويژهاي در سازمان دادن بنگاههاي اقتصادي و به يك ضرب، عقلاني كردن اقتصاد پيدا ميكند. با اين وصف، توفيق شغلي و حرفهاي كه عموماً با افزايش ثروت همراه است، با سادگي و درستكاري زندگي كه مداوم تحت اوامر خداست منافات دارد. آيا اين مسأله موءمن پروتستاني را دچار تناقض نميكند؟ به هيچوجه. آنچه محكومشدني است، تحصيل ثروت نيست، بلكه استراحت در تملك و لذت بردن از ثروت با پيآمدهايش؛ چون تنآسايي و هواهاي نفساني است. بنابراين موءمن پورتيني نبايد وقتش را بههدر بدهد، چون كار عبادت خداست و از سوي ديگر از آنچه كسب ميكند، نبايد جز به مقدار لازم براي نياز يك زندگي ساده و قناعتپيشه كه حافظ حرمت الهي است، بيشتر برداشت كند. بدين ترتيب بهرهبري بيشتر در كار و نفس تجمل، به پيدايش سبكي در زندگي انجاميد كه مستقيماً روح سرمايهداري را در ايجاد يك جو مساعد براي توسعهاش تحت تأثير دارد.
پي نوشتها:
١. تاريخ انديشهي اجتماعي ص ٧٠ـ٣٦٨.
٢. جهان مذهبي، ص ٦ـ٧٧٥.
٣. همان، ص ٧٧٧.
٤. تاريخ مختصر اديان بزرگ، ص ٤٥٧.
٥. تاريخ انديشهي اجتماعي ص ٣٧٤.
٦. همان، ص ٣٧٥.
٧. تاريخ تمدن، ج ٢، ص ٧٤.
٨. خلاصهي اديان، ص ١٨٤.
٩. تاريخ تمدن لوكاس، ج ٢، ص ٧٣.
١٠. مذهب و سياست در جهان، ص ٢٨٩.
١١. تاريخ انديشهي اجتماعي، ج ١، ص ٣٧١.
١٢. همان، ص ٢ـ٣٧١.
١٣. همان، ص ٤ـ٣٧٣.