پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - نامهاي فراتر از زمان - ضیایی علی
نامهاي فراتر از زمان
ضیایی علی
قرن بيستم با تحولات و فراز و نشيبهاي فراوان خود به پايان رسيد و اكنون در قرن بيست و يكم، ميتوانيم با نگاهي به گذشته و تحليلي دوباره پيرامون آن، با ديدي بازتر به آينده بنگريم. از جمله حوادث بسيار مهم و با اهميت قرن گذشته، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود كه وجود قدرت نظامي و سياسي از هم گسست و رو به اضمحلال نهاد.
با كاوشي پيرامون اين رويدادِ بزرگ، آنچه بسيار رخ مينمايد ـ و با گذشت زمان حقايق بيشتري از آن براي تحليلگران مسايل سياسي روشن ميشود ـ نامهي تاريخي امام خميني(قدس سره) خطاب به گورباچف صدر هيأت رييسهي وقت اتحاد جماهير شوروي است كه حاوي نكات بسيار مهم و ارزشمندي ميباشد.
آنچه در بُعد سياسي اين نامه اهميت فراواني دارد، ديدگاه بسيار وسيع و بينش عميق حضرت امام (ره) نسبت به تحولات جهاني است. حضرت امام در زماني كه كارشناسان و رجال سياسي دنيا از اتخاذ يك موضعِ صحيح و پيشبيني وقايع اين كشور عاجز مانده بودند، با جسارتي برخاسته از مكتب الهي اسلام، از انحطاط تفكر كمونيسم خبر داد و سردمداران اين كشور الحادي را به توحيد فرا خواند.
آنچه امام راحل در اين نامه به آن اشاره نمودند، فراتر از تغييرات حاكميتي و يا ادارهي امور يك كشور است، زيرا ايشان به از بين رفتن نظام كمونيستي و تفكر سوسياليستي اشاره داشتند؛ چيزي كه مسئولين اين كشور و ساير سياستمداران و صاحبنظران مسايل سياسي دنيا به عمق آن پي نبرده بودند و ميپنداشتند كه در اتحاد جماهير شوروي فقط تغييراتي در زمينههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي صورت خواهد گرفت. اما آنها هيچگاه به فروپاشي كمونيسم و اتحاد جماهير شوروي نميانديشيدند:
«جناب آقاي گورباچف! براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستوجو كرد؛ چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست».
امروزه، با گذشت بيش از يك دهه از نگارش اين نامه، ابعاد بيشتري از آن براي ما روشن شده است. در آن زمان حتي مسئولين تراز اول شوروي و اعضاء دفتر سياسي حزب كمونيست (پوليت بورو) كه كوچكترين تغييرات سياسي در سطح دنيا و شوروي را با دقت زير نظر داشته و مورد بررسي قرار ميدادند، نتوانستند اين فروپاشي را پيشبيني كنند. آنچه كه تمامي سياستمداران دنيا به آن ميانديشيدند، تحولات سياسي و اقتصادي عميقي در شوروي بود و هرگز كسي به فروپاشي و اضمحلالي با اين وسعت و عظمت فكر نميكرد.
حضرت امام در اين نامه به دو نكتهي اساسي و مهمّ اشاره نمودند: اول آن كه دين اسلام تنها ديني است كه ميتواند خلأ حاصل از تفكر كمونيسم را پر كند. زيرا دينزدايي و مبارزه با خدا و مبدأ هستي در مدت هفتاد سال حكومت كمونيستي، خلايي را در اين كشور ايجاد نموده بود كه هيچ درماني، جز پناه آوردن به تفكر الهي و اعتقاد واقعي به مبدأ هستي براي آن قابل تصور نبود:
«جناب آقاي گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسألهي مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خدا است، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بنبست كشيده و يا خواهد كشيد، مشكل اصلي شما مبارزهي طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.»
اين نوع اندرز و راهنمايي از خصوصيات ويژهي انبياء الهي است كه در طول تاريخ بعد از انبيا بيسابقه بوده است.اثر اين گونه پيامِ پيامبرگونه، در سطح دنياي اسلام و كشورهاي اسلامي به حدي بود كه به فاصلهي كمتر از دو ماه، هنگامي كه حضرت امام فتواي تاريخي ارتداد و قتل سلمان رشدي ـ نويسندهي مرتد كتاب آيات شيطاني ـ را صادر نمود، مورد حمايت عالم اسلام واقع شد و تمامي مسلمين جهان به حمايت از آن برخاسته و اجراي آن را بر خود واجب دانستند. آري همهي دنيا به اين نكته واقف شده بود كه در جهان فردي است كه حرف او حرف تمامي عالم اسلام است. مقام معظم رهبري حضرت آيةاللّه خامنهاي در اين باره ميفرمايند:
«پيام امام به رهبر شوروي نشاندهندهي قدرت رهبري انقلاب و عظمت اسلام و مسلمين است.»
دوم نكتهي ديگري كه حضرت امام (ره) در اين نامه به آن توصيه نمودند؛ دوري مسئولين اتحاد جماهير شوروي از دنياي غرب بود. ايشان به صراحت پناه بردن از سوسياليسم و كمونيسم به دامان غرب و كانون سرمايهداري را اشتباهي بزرگتر عنوان كرده و گورباچف را از اين امر بر حذر داشتند:
«البته ممكن است از پس شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينهي اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد؛ ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعهي خويش را دوا نكردهايد، كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند. چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بنبست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسايل البته به شكلي ديگر و نيز در مسايل ديگر گرفتار حادثه است.»
با نگاهي عميق به وضعيت امروزِ كشورهاي استقلاليافتهي اتحاد جماهير شوروي، تحققِ پيشبيني حضرت امام(ره) به روشني ديده ميشود، زيرا آنها نه تنها از الگو قرار دادن نظام سرمايهداري غرب نفعي نبردهاند، بلكه در وضعيتي به سر ميبرند كه نه ديگر راهي براي بازگشت به نظام اقتصادي گذشته دارند و نه امكان هماهنگي با اقتصاد روز دنيا برايشان وجود دارد.
با توجه به تغييرات سريع اقتصادي در دنيا، اين كشورها كه مدت زمان مديدي از سيستمهاي اقتصادي بسته پيروي نمودهاند، امروز ديگر قدرت حركت با اقتصاد جهاني را ندارند. در واقع، فاقد يك وضعيت اقتصادي درست و روشن بوده و انحطاط اقتصادي در آنها به وضوح ديده ميشود، تا جايي كه اقتدار سياسي آنها تابعي از احتياجات اقتصاديشان شده و ابهت خود را نيز از دست دادهاند.
از ديگر تبعات عدم درك صحيح فرمايشات حضرت امام(ره)، انحطاط فرهنگي و اجتماعي جمهوريهاي اتحاد جماهيري بود. متأسفانه الگوپذيري غربي، باعث انحطاط شديد فرهنگ مردم اين كشور شده است؛ رشد سريع باندهاي مافيايي، سست شدن بنيانهاي خانواده و از بين رفتن نهادهاي اجتماعي، گوشهاي از تبعات بسيار اسفبار اين گرايش است.
در بعد سياسي، اتحاد جماهير شوروي عليرغم اين كه زماني به عنوان يكي از دو قطب بزرگ دنيا مطرح بود و سياست خود را به ساير كشورها ديكته مينمود، امروزه دچار ضعف بسيار شديدي شده و در عرصهي سياست ديگر حرفي براي گفتن ندارد.
تضعيف قدرت نظامي و امنيتي به دليل ضعف اقتصادي و تقسيم شدن اين كشور، از ديگر عوامل عدم نفوذ قدرت سياسي آنها در عرصهي بينالمللي است. حال آن كه غرب به اين تجزيه نيز بسنده نكرده و در صدد است روسيه را كه از فدراسيونهاي مختلفي تشكيل شده، به كشورهاي بيشتري تجزيه نمايد و بدين ترتيب، اندك قدرت باقي ماندهي سياسي و نظامي آن را نيز از بين ببرد! حضرت امام (ره) در اين نامه نه تنها شخص گورباچف، بلكه بيش از يك ميليارد انسان را در جهان كمونيسم مورد خطاب قرار داده و آنها را براي نجات از بنبستهاي پيش رو، به تفكر در جهانبيني الهي فراخوانده است.
با تأملي بيشتر در اين نامه، به خوبي روشن ميشود كه حضرت امام(ره) حتي جهان سرمايهداري را نيز به صورت غير مستقيم مورد خطاب قرار داده و آنها را از آيندهي تاريكي كه در انتظارشان ميباشد برحذر داشته است.
هنگامي كه خبرِ سفر هيأت ايران جهت ابلاغ اين پيام در رسانههاي عمومي دنيا پخش شد، گمانهزنيهايي صورت گرفت: عدهاي اين پيام را در راستاي پذيرش قطعنامهي ٥٩٨ از جانب ايران دانسته و برخي ديگر آن را مرتبط با حوادث افغانستان و يا دعوت مقامات ايران از روسيه براي شركت در بازسازي بعد از جنگ پنداشتند. آنچه كه بعد از اطلاع از مفاد نامه باعث بهت و حيرت دنيا گرديد، دعوت سران كفر و الحاد توسط حضرت امام به اسلام بود. در واقع اين نامه، دعوت رهبري الهي از رهبري الحادي بود براي روي آوردن به خدا و خداپرستي.
در ديدار هيأت اعزامي حضرت امام با آقاي گورباچف، ايشان نتوانسته بود حالات دروني خويش را مخفي نمايد، لذا با صراحت گفته بود: «براي من مايهي افتخار است كه اولين رهبر دنيا هستم كه حضرت امام برايم پيام فرستادند.»
متأسفانه عدم درك صحيح مسئولين وقت هيأت حاكمهي شوروي و شخص آقاي گورباچف از اين نامه، باعث بروز حوادثي در اين كشور گرديد كه جبران آن بسيار مشكل و يا حتي محال است.
تقسيم اتحاد جماهير شوروي به كشورهاي مستقل مشتركالمنافع موردي بود كه غرب با رضايت به نظارهي آن نشست و از آن اظهار خوشحالي نمود. شايد اين فروپاشي، آخرين قدرتهاي كمونيسم را نيز در هم شكست و غرب را در شادماني مطلق فرو برد. امّا آنچه در آينده و بنا بر فرمايشات حضرت امام (ره) شاهدش خواهيم بود، افول و به بنبست رسيدن نظامهاي غربي در ابعاد مختلف است كه آيندگان بر آن قضاوت خواهند نمود.
گورباچف، چندي قبل در مصاحبهي خود با صراحت به دو نكته اعتراف نمود: اوّل عدم فهم دقيق مطالب نامهي حضرت امام و دوّم اين كه عمل به آن نصايح، باعث عدم فروپاشي اين كشور ميگرديد.
در دنيايي كه رجال سياسي از وجود دهها مشاور و كارشناس بهره برده و ماهوارههاي نظامي، روزانهتمامي اطلاعات و تحركات دولتها را در اختيارشان ميگذارند، حضرت امام خميني (ره)، اين ابرمرد تاريخ، به دور از هرگونه هياهو و با پيگيري اخبار از طريق راديوي كوچك خود، چنان تحليلي از مسايل روز ارايه نمود كه ساليان سال بايد بگذرد تا ابعاد تازه و بيشتري از فرمايشات ايشان براي دنيا روشن شود.