پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - اقتصاد نظامى گرى

اقتصاد نظامى گرى


اقتصاد سياسى نظامى‌گرى آمريكا
نويسنده: اسماعيل حسين زاده
مترجم: پرويز اميدوار
ناشر: نشر نى
٤٠٧ صفحه - ٦٥٠٠٠ ريال
اندازه كتاب: رقعى
سال انتشار: ١٣٨٩


اين كتاب پژوهش عالمانه اى در مورد اقتصاد شركت هاى توليد اسلحه در آمريكا است كه توسط دكتر اسماعيل حسين زاده استاد اقتصاد دانشگاه دريك (Drake ) در ايالت آيوا تأليف شده است. نويسنده در اين كتاب زمينه‌هاى تاريخى، اقتصادى، و سياسى نظامى‌گرى آمريكا را بررسى مى‌كند. مقدمه كتاب خلاصه‌اى است در مورد اين كه موضوع اصلى اين كتاب چه چيزهائى هست و چه چيزهائى نيست. در حالى كه بيشتر پژوهشگران علل افزايش نظامى‌گرى آمريكا را شركت هاى عظيم نفتى، ايدئولوژى نو محافظه كاران، لابى صيهونيستى، و يا جهان بينى پرزيدنت بوش مى‌پندارند، دكترحسين زاده جنبه مهم ديگر آن يعنى اقتصاد سياسى مجموعه نظامى - صنعتى را بررسى مى‌كند. علاوه بر بررسى سودجوئى صاحبان صنايع نظامى به عنون انگيزه اصلى نظامى‌گرى آمريكا، نويسنده به عوامل ديگرى چون نفت، ژئوپوليتيك، امپرياليسم، تروريسم، بنيادگرائى مذهبى، جنگ عراق، مبارزه اسرائيلى‌ها با فلسطينى ها نيز مى‌پردازد. وى نشان مى‌دهد كه مجموعه نظامى - صنعتى آمريكا ٨?٠٠٠ شركت خصوصى و ٣?٠ دانشگاه و موسسه پژوهشى را شامل مى‌شود كه براى پنتاگون تحقيق مى‌كنند. حاصل كار اين مجموعه كه بالاترين بودجه فدرال را در برمى‌گيرد داروى بهتر يا غذاى ارزانتر نيست، بلكه كشتن سريعتر و موثرتر است.
اين مجموعه كه پس از جنگ دوم جهانى پيوسته، هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت، گسترش يافته است ديگر مانند قبل وسيله و ابزارى براى اقتدار نظامى، سياسى، و اقتصادى نيست، بلكه در مجموع خود به هدف و غايت تبديل شده است. به اين ترتيب است كه اين مجموعه نظامى-سياسى به يك فضاى جنگى و نظاميگرى نياز دارد تا بتواند سهم بيشترى را از بودجه عمومى دريافت دارد. صاحبان صنايع نظامى از طريق رسانه‌هاى خويش يك حالت ترس و تهديد دايم نسبت به امنيت ملى آمريكا را نمايش مى‌دهند تا بتوانند به راحتى جنگ و نظامى‌گرى را ادامه داده و سودهاى كلان خود را توجيه نمايند. در هرجاى جهان حادثه كوچكى رخ مى‌دهد كه مطابق منافع اين مجموعه نيست آن را به عنوان تهديدى براى امنيت آمريكا محسوب مى‌كنند. كتاب بسيار مستند است و نقش مجموعه نظامى - صنعتى را در تعيين سياست خارجى آمريكا و تنظيم اولويت‌هاى داخلى به خوبى نشان مى‌دهد.
پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى به نظر مى‌رسيد كه رقابت تسليحاتى غرب و شرق به پايان رسيده و مخارج هنگفت هزينه هاى سنگين نظامى ديگر متوقف مى‌شود. اما چنين نشد و پيمان اتلانتيك شمالى (ناتو) بيشتر گسترش يافت و كشورهاى درون پيمان ورشو را هم در برگرفت. در آن زمان مبارزه با "كمونيسم" معنى وسيعى داشت كه نه تنها مبارزه با اتحاد جماهير شوروى را شامل مى‌شد، بلكه عناصر ملى مانند عبدالناصر، دكتر محمد مصدق، لومومبا و بسيارى ديگر را نيز در برمى‌گرفت. اما اكنون مبارزه با كمونيسم به مبارزه با "تروريسم" تبديل شده است و باز هم عناصر ملى قابل تحمل نيستند، و متاسفانه معنى "تروريسم" را همچنان مانند قبل همين سيستم تعريف مى‌كند. به اين ترتيب حتى جنبش‌هاى دموكراتيك و ملى اگر در جهت سياسى اين مجموعه حركت نكند بر چسب "تروريسم" را به خود مى‌گيرند.
پايان جنگ جهانى دوم پايان جنگهاى غربيان با خود و درون خود بود و از آن پس غربيان جنگ‌هاى خود را به خارج از مرزهاى خود و درون كشورهاى ديگر برده‌اند. محصولات مجموعه نظامى - صنعتى به كشورهاى دوست "فروخته شده" و در كشورهاى جهان سوم "به كار برده شده" است. به ويژه در كشورهائى كه با داشتن منابع طبيعى قدرت پرداخت هزينه‌هاى سنگين آن را دارند. محصولات عمده اين مجوعه‌هاى صنعتى كه توپ و تانك و هواپيما است بايد همانند هر كالاى صنعتى ديگر "مصرف" شود تا "توليد" ادامه يابد. و بدينسان است كه جنگهاى موضعى پيوسته در گوشه و كنار جهان روشن مى‌شود. و به اين ترتيب در تاريخ بشريت براى اولين بار يك امپراطورى به وجود آمده است كه "منطق معكوس" آن اين نيست كه به علت جنگ بايد به توليد اسلحه بپردازيم، بلكه اين است كه براى سودآورى بيشتر يك مجموعه نظامى - صنعتى بايد يك حالت جنگى هميشه وجود داشته باشد.
مولف نشان ميدهد كه تا پيش از جنگ جهانى دوم آمريكا يك حالت ضد نظامى داشته است و پس از هر جنگ، تعداد نظاميان به تعداد پيش از آن جنگ كاهش مى‌يافته است. در حالى كه اكنون ١ ميليون نظامى در پايگاه داخلى، بيش از ٧٠٠ پايگاه خارجى در ١٣٠ كشور جهان به گسترش نفوذ فرهنگى، اقتصادى، و سياسى آمريكا يارى مى‌رسانند. مولف با آوردن هشدار رييس جمهور [ پرزيدنت ] آيزنهاور در فصل اول كتاب مبنى بر اين كه مجموعه نظامى - صنعتى نبايد سبب شود تا پنتاگون به جاى "منافع ملى"، و "نيازهاى امنيتى" آمريكا منافع "يك عده اسلحه ساز" را رعايت كند مى‌گويد اين هشدار كه در حدود نيم قرن پيش از اين داده شده است بيش از پيش امروزه مصداق دارد تا زمانى كه گفته شده است.
در فصلى از كتاب دكتر حسين زاده نشان مى‌دهد كه چه گونه نظريه "برخورد تمدن‌ها"ى ساموئل هانتينگتون به كار اين مجموعه آمده و متاسفانه جميع كشورهاى اسلامى همانند عناصر ضد تمدن تصوير مى‌شوند كه بايد دموكراسى را به ضرب سلاحهاى توليديشان در ميانشان ترويج كرد. در فصلهاى ديگر كتاب او به سازمانهاى سياسى كه با اين مجموعه نظامى همكارى دارند، نقش نظريه "برخورد تمدنها"، در شكل گيرى اين مجموعه، دلايل حمله به عراق، نقش كمپانيهاى نفتى، لابى صيهونيستى و كميته امور اجتماعى آمريكائى _ اسرائيلى و حمايت شديد آنها از ايجاد اسرائيلى كه مرزهاى آن از نيل تا فرات ميرسد، و اشتراك و تضاد منافع آنها مى‌پردازد.