پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - گفتمان دانشى و نظام سازى دينى - الهی خراسانی علی
گفتمان دانشى و نظام سازى دينى
الهی خراسانی علی
براى آنكه بتوان از اسلام، معرفتى را برداشت كرد كه به ساخت »نظام« بينجامد، بايد اصول برداشت و استنباط تغيير يابد؛ به سخن رساتر، اين اصول و قواعد، تكامل يابد براى داشتن نظامهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و... بر پايه اسلام، برخى رويكردها و نگاهها بايد در افقى بالاتر و وسيعتر قرار گيرد، تا بتوان با يك تفاهم و همدلى علمى، در اين مسير طولانى مدت و پيچيده گام برداشت. در ساخت يك نظام، تشتّت و افتراق علمى، بزرگترين مانع براى حركت هماهنگ و موثر است و بدون حاكم بودن يك روح گفتمانى يكپارچه و منسجم و تفاهم يافته، نمىتوان در مسير نظام سازى رشدى را مشاهده كرد.
مطلب مهم ديگرى كه رخ مىنمايد، پرسشى است كه كمتر بدان توجه مىشود و در بيشتر موارد پاسخ آن به صورت پيشفرض انگاشته مىشود. اين پرسش اساسى آن است كه كدام علم بايد فرآيند نظامسازى را برعهده گيرد و قواعد آن را توليد كند؟ در كدام جامعه علمى بايد تفاهم و گفتمانى منسجم و هماهنگ صورت پذيرد؟
نخست بايد گفت كه روشى مىتواند براى نظامسازى دينى به كار آيد كه استناد به دين را تمام كرده باشد. براى داشتن نظامى كه بر منطق استناد حجت تكيه دارد، بايد پيشتر چنين منطق حجيتى را توليد كرده باشيم. بدون روش و اصولى - كه در يك موقعيت علمى ديگر - كارآمدى و حجيت خود را با فراغت وسع به پايان نرسانده باشد، نمىتوان به يك نظام خالص دينى رسيد. علوم انسانى موجود نيز نمىتواند، عهدهدار ساخت نظام دينى باشند و مجموعه معارفى را توليد كند كه در مهندسى نظام دينى به كار آيد، چرا كه علوم انسانى كنونى روشهايى دارد كه در يك پارادايم غيردينى شكل گرفته است و چنين علومى نمىتواند مبدأ تحول دينى قرار گيرد. هيچگاه چنين دغدغه و انگيزه علمى وجود نداشته كه در پارادايمهاى حاكم بر علوم انسانى همچون تجربى، رفتارگرا، انتقادى، پست مدرن و... روش برداشت معرفت داراى استناد منطقى به دين باشد و اساساً دين در اين نگاه، به هيچ عنوان چنين ظرفيتى ندارد كه بتواند در روش تأثيرگذار باشد و روش را به خود مستند گرداند.
وقتى علوم انسانى موجود، در عين كارآمدى در گفتمانهاى غيردينى، نمىتواند در امر نظامسازى دينى كارگشا باشد، بايد به سراغ دانشى رفت كه روش كشف، پردازش و توليد خود را به دين مستند مىسازد و دغدغه همه دانشيان آن در طول تاريخ، تكامل منطق استناد به دين بوده است. دانش »اصول فقه« در مقياسى متكامل و نوين، تنها موقعيت علمى است كه مىتواند در ساخت نظام دينى راهگشا باشد.
نوآورىهاى زيادى در طول قرنها در دانش اصول فقه اتفاق افتاده كه شايد بتوان گفت، تمامى آنها، نوآورىهايى در »مسائل« علم اصول بوده است. امروزه برخى تلاش علمى خويش را به نوآورى در زاويه »منابع« معطوف كردهاند كه اصوليان اهل سنت در گذشته و حال، با طرح مقاصد شريعت و پررنگ ساختن مثلث عقل، عرف و مصالح، گفتمانى در جهت منبعسازى در فضاى روشنفكرى عربى ايجاد كردهاند.
آنچه كمتر مورد توجه است و اصوليان اهل سنت نيز اساساً از آن رويگرداناند، نوآورى در عرصه »روش« است؛ يعنى تكامل در دو مسير كارآمدى و حجيت. اگر بتوان دغدغه دانشيان اصول را از تلاش در جهت نوآورى و نوزايى در »مسايل«، به جهد و فراغت وسع نسبت به نوآورى در »روش« ارتقا داد، در آينده نتايج شگرف و عميقى در زمينه روش خواهيم داشت كه مىتواند نظامهاى دينى را مهندسى كند. توقف در مسائل اصول فقه، تنها اين دانش را هرچه بيشتر فربه مىسازد و دامنه آن را به علوم انسانى مختلف مىكشاند كه شايد در آينده، در پارادايم حاكم بر علوم انسانى كنونى هضم شود و استناد به دين جاى خويش را به استناد به عرف كارشناسى دهد.
بنابراين، يك همدلى علمى براى ايجاد گفتمانى مشترك در موارد زير لازم است:
- ساخت نظام دينى، دغدغه دانشيان علوم اسلامى باشد.
- دين ظرفيت سخن گفتن و تأثيرگذارى بر روش علوم را دارد.
- نوآورىها و صرف استعدادها در مسير روش باشد؛ نه ايجاد.
- ايمان به ضرورت تكامل دو مسير كارآمدى و حجيت در دانش اصول فقه.
- روش و اصول ساخت نظام در دانش اصول فقه جاى دارد.
اگر اين تفاهم در جامعه علمى دينباوران رخ ندهد، ساخت نظام دينى روى نخواهد داد، زيرا بدون تفاهم علمى و گفتمانى مشترك، نمىتوان به نظامى هماهنگ و منسجم در عرصههاى مختلف رسيد. اگر عضوى پرسابقه در شوراى نگهبان كه سالها با چالش عينيت و فقه روبروست و فقيهى زبردست نيز هست، تغيير و تكامل در دانش اصول را برنتابد و تصريح كند كه اصول فقه موجود، كامل و به دور از هر كمبودى در مسير مديريت نظام سياسى و حقوقى كشور است، قطعاً نمىتوان براى نظامسازى گامى برداشت. نظامسازى يك مأموريت براى يك سازمان يا نهاد نيست تا به ديگران واگذار شود و تنها به تفاهم درون سازمانى برسد، بلكه براى حركت در مسير نظامسازى، تفاهم و همدلى علمى حرف اول و كليدى را مىزند.
شايد نظريهپردازى در عرصه نظامسازى، بدون تفاهم جامعه علمى ميسر باشد؛ مانند تلاش شهيد صدر در ساخت نظام اقتصادى اسلام كه تلاشى بدون همراه بود؛ اما قطعاً تحقق و پياده شدن يك نظام اسلامى، بىتفاهم و همدلى ممكن نيست.
نظام سياسى اسلام در عصر غيبت كه بر ولايت فقيه استوار است، وقتى توانست در ايران پياده شود كه اكثر قريب به اتفاق جامعه علمى دينمدار، طرفدار آن بودند و همه خود را در تحقق آن سهيم مىدانستند.
امروزه در كشور با امر غريبى مواجه هستيم! در سالهاى دورِ گذشته و در دوران طاغوت، اگر براى تكامل جامعه دينى دغدغهاى وجود داشت؛ اما هيچگاه قدرت اول سياسى در اين مسير همگام نبود و شخص اول مملكت، خود يكى از بزرگترين موانع پيشرفت كشور به شمار مىآمد؛ اما اكنون با استقرار قدرت دينى در جامعه، ولى فقيه پيشگام در عرصه تكامل و توسعه دينى است و بارها بر مهندسى دينى كشور و ساخت نظام اسلامى تأكيد شده؛ اما هنوز جامعه دانشيان اصول فقه كه بار اصلى روش در نظامسازى بر دوش آنهاست، به چنين باورى نرسيدهاند و هنوز گرفتار نوآورى در معناى حرفى يا استصحاب در شبهات حكميه هستند!!