پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جنگ پيشدستانه و ناامن سازى جهان - حسنی سجاد
جنگ پيشدستانه و ناامن سازى جهان
حسنی سجاد
پس از رويداد تروريستى ١١، سپتامبر جهان با واقعيات جديدى روبرو گرديد؛ واقعياتى كه از پيدايش تهديدات نو و نامتقارن حكايت داشت. بر اين اساس، رهبران آمريكا براى مقابله با تروريستهايى كه چيزى براى از دست دادن ندارند، پيگيرى و تداوم استراتژىهاى پيشين را كه بر بازدارندگى و به نمايش گذاشتن توان نظامى استوار بود، بىفايده پنداشتند و مدعى بودند كه در مقابل چنين تهديداتى، بايد پيش از به فعليت درآمدن، با آنها مقابله كرد. چنين دستورالعملى را آمريكايىها هنگام ورود به جنگ جهانى دوم نيز پياده كردند. در آن زمان نيز سياستمداران آمريكايى اعلام داشتند كه »اگر با ژاپنىها در پرل هاربر نجنگيم، ناچاريم با آنها در سانفراسيسكو بجنگيم« اين اساس، جورج بوش استراتژى امنيت ملى خود را در سال ٢٠٠٢، تحت عنوان »استراتژى جنگ پيشدستانه« تدوين كرد و به اجرا درآورد. بسيارى تحليلگران اهميت و جايگاه بالاى استراتژى يادشده را در حد يك "انقلاب" در استراتژىهاى امنيت ملى آمريكا، طى ٢٢٧ عمر اين كشور سال دانستند كه موجب شد انزواگرايى در سياست خارجى آمريكا پايان يابد و اين كشور رويكرد يكجانبهگرايى تهاجمى را در دستور كار خود قرار دهد.
در تعريف جنگ پيشدستانه عنوان شده است، هنگامى كه تهديدى آنچنان قريبالوقوع برقآسا باشد كه چارهاى جز پيشدستى وجود نداشته باشد بايد به آن دست يازيد، يا به عبارتى ديگر "به دشمن خود حمله كن و آن را خلعسلاح كن، پيش از آنكه به تو حمله كند" جنگ پيشدستانه، متفاوت از جنگ پيشگيرانه است. در جنگ پيشگيرانه تهديد وجود دارد، در عين اينكه قريبالوقوع نيست، اما اجتنابناپذير است و به خطر انداختن آنها خطرات فراوانى دارد. از اينرو در تفاوت اين دو، عوامل زمان، غافلگيرانه و اطلاعات سهم بهسزايى دارند؛ اما وقوع ١١ سپتامبر و همزمانى تاريخى آن با روى كار آمدن نومحافظهكاران در ساختار ادارى آمريكا موجب شد كه كاخ سفيد فرصت را مغتنم شمرده و رفتار تهاجمى خود را در سطح بينالمللى دنبال كرده و افغانستان و عراق را به زير سلطه خود درآورد؛ اما به نظر مىرسد كه پايان دوران حكمروايى جمهوريخواهان، به معناى پايان عمر اين استراتژى نيست و همچنان اين استراتژى توسط كشورهايى، در جهت تامين منافعشان در صحنه بين المللى به كار گرفته مىشود.
ضربه نخست
در سند راهبرد امنيتملى آمريكا كه يك سال پس از حملات ١١ سپتامبر ٢٠٠١ منتشر شد، نويسندگان براى توصيف راهبرد امنيتملى آمريكا در قبال تروريسم و دولتهاى ياغى، از واژه پيشدستانه استفاده كردهاند. حمله پيشدستانه، به حملهاى گفته مىشود كه در آن، كشور مهاجم به جاى تلاش براى بازداشتن رقيب از حمله، در زمانىكه بازدارندگى شكست مىخورد، براى دفاع از خود، پيش از اقدام دشمن، به آن كشور حمله كند. در عينحال، بهرغم اينكه سند راهبرد امنيتملى آمريكا، از واژه پيشدستانه استفاده كرده است، صاحبنظران روابط و حقوق بينالملل، رفتار و عملكرد آمريكا را به خصوص در حمله به عراق، نه جنگ پيشدستانه، بلكه حملهاى پيشگيرانه مىدانند.(١) بين اين دو واژه و ديگر كلمات كه معمولا در چنين متنهايى به صورت وسيع استفاده مىشود، تفاوتها و شباهتهايى وجود دارد. حمله پيشدستانه، زمانى صورت مىگيرد كه كشور مهاجم، بر اساس دريافت خود از اقدامات دشمن يا كشور رقيب، به اين نتيجه مىرسد كه در آينده نزديك، مورد حمله قرار خواهد گرفت. اين كشور براى جلوگيرى از واردآمدن ضربات و خسارات جبرانناپذير، كاهش ويرانىها و بهرهگيرى بهينه از توانمندىهاى خود، به اين نتيجه مىرسد كه زدن ضربه نخست، مىتواند به وى در تأمين اين اهداف يارى برساند. در حمله پيشدستانه، فورى و قطعىبودن اصل تهديد، نكته محورى است. حمله پيشدستانه، راهحلى بر اين باور است كه حمله دشمن اجتنابناپذير و فورى است و از اينرو، فرصت اندكى براى جلوگيرى از آغاز آن وجود دارد. با اين همه، تلاشها براى ممانعت از انجام چنين حملهاى، نمىتواند با موفقيت همراه باشد؛ بازدارندگى بىنتيجه و بىفايده است و حمله دشمن به زودى آغاز خواهد شد.
حملات پيشگيرانه، وجوه مشترك بسيارى با حملات پيشدستانه دارد. در عينحال، معمولا حملات پيشگيرانه در پاسخ به تهديدات كمتر فورى صورت مىگيرد. در حملات پيشگيرانه، بيش از آنكه به واردكردن ضربه نخست به دشمن تمايل باشد، ميل به اين است كه جنگ زودتر آغاز شود، تا اينكه ديرتر باشد. در اينگونه جنگها، علايم قطعى از اقدامات نظامى كشور رقيب وجود ندارد. فوريتى در مورد اقدامات آن هم نيست و به همين صورت، برخلاف حملات پيشدستانه كه مثالهاى تاريخى فراوانى دارد، براى جنگهاى پيشگيرانه، نمونههاى تاريخى كمترى مىتوان يافت. جنگ پيشگيرانه، در تاريخ، معمولا زمانى روى داده كه كشور قدرتمند، احساس كرده كه در اثر پيشرفت قدرتهاى ديگر، بهتدريج موقعيت بينالمللى و منطقهاى خود را از دست مىدهد. درك قدرتهاى بزرگ از برهم خوردن موازنه قدرت به ضرر آنها، از نمونههاى بارز تاريخى است كه در آن، به جنگ پيشگيرانه متوسل شدهاند. همچنين، در عصر سلاحهاى كشتارجمعى، ترس از دستيابى كشور رقيب به اين سلاحها، موجب توسل به حملات پيشگيرانه شده كه از جمله مىتوان به حمله هوايى اسرائيل به اوزيراك عراق در سال ١٩٨١ و حمله آمريكا به عراق در سال ٢٠٠٣ اشاره كرد.
حق دفاع مشروع
پس از تحولات ١١ سپتامبر و به هنگام تصميمگيرى آمريكا براى حمله به عراق و پس از انجام اين حمله، مناظرات وسيعى ميان صاحبنظران مختلف و سياستمداران و تصميمگيرندگان، در خصوص قانونى بودن و مشروعيت اقدام آمريكا در حمله پيشگيرانه عليه رژيم صدام حسين درگرفت.(٢) اينكه حملات پيشنگرانه از نظر حقوق بينالملل پذيرفتنى باشد، براى تصميمگيران مهم است، زيرا قانونى بودن حمله، نقش مهمى در مشروعيت آن ايفا مىكند. نوع تفسير و تعبير از حملات پيشنگرانه، در ارزيابى چنين راهبردهايى موثر است و نگرش مثبت به آن مىتواند، موجب كاهش هزينهها و افزايش سود دهى آن شود.
در حقوق بينالملل، به صورت عام، توسل به زور ممنوع است؛ اما منشور ملل متحد، در دو مورد، توسل به زور را مجاز مىداند؛ مورد نخست، دفاع مشروع يا دفاع از خود است كه در اين خصوص، ماده ٥١ منشور، حق كشورها در دفاع از خود را به رسميت مىشناسد. در صورت وقوع تجاوز، كشورها مىتوانند، نسبت به دفاع از حق حاكميت خود به زور متوسل شوند. مورد دوم، زمانى است كه خود شوراى امنيت به عنون مرجع حفظ و صلح امنيت بينالملل، مجوز توسل به زور را صادر كند. با توجه به اينكه در مورد دوم، امكان توسل به حملات پيشدستانه و پيشگيرانه نامحتمل است، وقوع اين نوع حملات تنها در حوزه دفاع از خود معنا و مفهوم مىيابد. در اين حوزه نيز قوانين حقوق بينالملل و رويه دولتها، نشان مىدهد كه تنها حمله پيشدستانه پذيرفتنى است. حقوق بينالملل، حمله پيشگيرانه را نمىپذيرد. از نظر اين حقوق، اگر تهديد جدى باشد و كشور رقيب از خود تحرك نظامى زيادى در دريا، هوا و زمين نشان دهد كه گوياى آمادگى آن براى حمله باشد، كشور مىتواند با رعايت اصولى اصل تناسب، ضرورت، فوريت و تداوم، به حمله پيشدستانه روى آورد؛ به بيان ديگر، در اين مورد نيز ملاحظات حقوقى به سرشت تهديد وابسته است. دولت مهاجم، بايد آگاهى دقيق يا نسبتا دقيقى از حمله دشمن و اينكه به زودى بهوقوع خواهد پيوست، داشته باشد.
اين معيارهاى محدودكننده، حملات پيشگيرانه را ممنوع و حملات پيشدستانه را مقيد و مشروط مىسازند؛ البته در سالهاى اخير و بهخصوص پس از حملات ١١ سپتامبر و گسترش تهديد استفاده از سلاحهايى كشتارجمعى، برخى حقوقدانان به تجديد نظر در معيارهاى ياد شده پرداخته و مىگويند: "حمله پيشنگرانه زمانى مورد قبول است كه كشور مهاجم بداند، در صورت دستيابى كشور رقيب يا دشمن به اين سلاحها، توان جلوگيرى از تهديد و حمله آن را از دست خواهد داد".(٣)
مشكل ديدگاه مزبور اين است كه چنين مجوزى، آزادى عمل بسيار زيادى به كشور مهاجم، براى زدن ضربه نخست، حتى در حوزه حمله هستهاى قايل مىشود. در عينحال، ضربه نخست، بدون داشتن آگاهى قطعى صورت مىگيرد؛ پايين بودن ميزان قطعيت حمله، بهخصوص در حوزهاى كه عوامل محدودكننده ديگر در نظر گرفته نمىشود، خطرناك است و هزينههاى اقدام را بالا مىبرد. در كنار عدم قطعيت حمله، عدم شفافيت مشروعيت نيز مطرح است. مشروعيت، مفهومى وسيع، انعطافپذير و به شدت مبهم است كه با توجه به قانونيت شكل مىگيرد؛ اما از عوامل ديگر نيز تأثير مىگذارد.
اسرائيل برنامه هسته اى ايران را تهديدى براى بقاى خود مىداند و مدعى است كه مداركى در اختيار دارد كه نشان مىدهد، ايران در صدد دستيابى به سلاحهاى اتمى است. در اين راستا نيز اعلام كرد كه تمام گزينهها را در برخورد با ايران روى ميز دارد. اين تصور در پى مواضع اعلامى و اعمالى ايران به شدت تقويت شده است. در همين راستا مقامات اسرائيلى همه تلاشهاى خود را به كار مىبرند، تا به هر طريق ممكن، مانع برنامههاى هسته اى ايران شوند. در اين رابطه روابط راهبردى اسرائيل و امريكا اهميت بسيارى دارد؛ هر چند كه خود امريكا به دليل پيگيرى سياست عدم اشاعه سلاحهاى هسته اى از گسترش برنامههاى هستهاى ايران، در جهت دستيابى به سلاحهاى هسته اى نگران است. اسرائيل نيز از طريق گروه هاى فشار خود بر سياست خارجى امريكا در اين زمينه تأثير زيادى داشته است. لابىاسرائيل در ايالات متحده، با استفاده از اهرمهاى گوناگونى كه در داخل دستگاه حكومتى امريكا و رسانهها و محافل اجتماعى آن در اختيار دارد، تلاش مىكند، تا سياستهاى ايالات متحده را با منافع اسرائيل همسو سازد.(٤)
آمريكا در تصويب قطعنامههاى اخير شوراى امنيت عليه برنامه هستهاى ايران، نقش مهمى داشته است. در اين زمينه رايزنىهاى مستمر مقامات اسرائيلى را با ديگر اعضاى شوراى امنيت نبايد فراموش كرد. اسرائيل براى متوقف كردن برنامه غنى سازى اورانيوم ايران از انواع عملياتهاى روانى نيز بهره مىگيرد. اسرائيل گزارشهاى محمد البرادعى مديركل پيشين آژانس بين المللى انرژى اتمى در رابطه با برنامه هسته اى ايران را جانبدارنه و او را به حمايت از ايران متهم مىكرد . مطمئنا چنين اقداماتى در نخستين واكنش مديركل جديد آژانس بين المللىانرژى اتمى يوكيا آمانو در رابطه با برنامه هسته اى ايران بى تاثير نبوده است؛ به طورى كه آمانو گزارش شديدالحن ترى را نسبت به گزارشهاى البرادعى منتشر كرده است؛ هرچند مقامات كاخ سفيد و كشورهاى اروپايى براى يافتن راه حلى مسالمتآميز درباره برنامه هستهاى ايران تاكيد مىكنند، اسرائيل با ناكارا خواندن تحريمهاى شوراى امنيت نه تنها خواهان اقدامات سختگيرانه ترى درباره ايران است، بلكه جامعه بين المللى را نيز در اين زمينه تحريك مىكند. مقامات اسرائيلى در ادامه جنگ روانى خود عليه ايران پا فراتر گذاشته و تهديد كرده اند كه در صورت تسامح بيشتر جامعه بين المللى درباره برنامه هستهاى ايران، به عمليات نظامى متوسل شده و خود مستقيما تاسيسات هستهاى ايران را هدف قرار خواهند داد.رسانههاى وابسته به اسرائيل نيز با بزرگنمايى برنامه هستهاى ايران، در صدد هستند تا افكار عمومى را با هرگونه اقدام احتمالى همسو سازند.
پيمان عدم تكثير سلاحهاى هسته اى و قطعنامههاى سازمان ملل
در اوايل انتظار بر اين بود كه اسرائيل، پيمان عدم تكثير سلاحهاى هسته اى را در ١٩٦٨ امضا كند؛ اما با تهاجم شوروى به چك اسلواكى سابق، تصويب پيمان به تعويق افتاد و موجب تقويت نيروهاى مخالف معاهده در اسرئيل گرديد. اين مخالفتها علنى و معلوم شد كه اسرائيل مشكلات جدى با معاهده دارد؛ اما در بيان آنها احتياط مىكند.(٥)
دولت جانسون در تلاش بود تا در ازاى فروش ٥٠فروند فانتوم اف٤، اسرائيل را تحت فشار قرار دهد، تا پيمان را امضا كند؛ اما متعاقب بن بست در مذاكرات، جانسون از تلاشهاى خود در فروش فانتوم اف٤ در قبال امضاى پيمان ان.پى.تى و مرتبط كردن اين دو موضوع با يكديگر منصرف شد و تصميم گرفت تا معامله فانتوم را بىقيد و شرط نهايى كند. به اين ترتيب اسرائيل پيمان را امضا و تصويب نكرد.(٦)
به نظر مىرسد، گسترش ماده ٥١ دست كشورهاى قدرتمند و متحدانشان را براى تعرض به ديگر كشورها براى پيگيرى منافعشان باز مىگذارد. اين امر تنها مجوزى براى استفاده قدرتهاى بزرگ از نيروى نظامى، در جهت تأمين منافع ايشان خواهد بود؛ صرفاً با وارد آوردن اتهام به كشورهاى ديگر، پيش از آن كه اين اتهامات در مرجع بىطرف بين المللى اثبات شود؛ نه تنها حمله پيشدستانه كه دفاع پيشگيرانه نيز - كه شايد قابل هضم تر باشد - در رويه سازمان ملل پذيرفته نشده است. رويه سازمان ملل نيز با تفسير وسيع از ماده ٥١ منشور همسان نيست؛ بهويژه اين را مىتوان در قطعنامههاى متعدد درباره محكوميت اسرائيل در كاربرد زور نسبت به همسايگانش دريافت؛ براى مثال در قضيه حمله اسرائيل به تاسيسات هسته اى عراق (تموز)، ادعاى دفاع پيشگيرانه در سازمان ملل پذيرفته نشد.
با وجود اينكه اسرائيل با داشتن زرادخانههاى هستهاى، عضو معاهده منع انتشار سلاح كشتار جمعى (ان.پى.تى) نيست؛ ولى دوست دارد از سيستمى كه عضو آن نيست، عليه ايران سوء استفاده كند؛ هر چند اسرائيل مىداند كه استفاده از اين استراتژى براى مقابله، با اين به سادگى امكانپذير نيست و در پى استفاده از آن بايد تبعات فراوانىرا پذيرا باشد اما به هرحال سازمان ملل و جامعه جهانى، تا جايى كه مىشود، بايد مانع از آن شد كه ماده ٥١ منشور و اصل دفاع مشروع دچار چنين تحول و گسترشى شود، چرا كه با دستاويز قرار دادن اين اصل، هر جنگى توجيه حقوقى مىيابد و هر كشورى مىتواند جهان را به نا امنى بكشاند.
منابع:
,"the Bush doctrine and itsconsequences :A Work progress" ,Francois ;Heisbourg .١
.www.Two.com :٨٨.Available at - ٧٥ .٢.Spring ٢٠٠٣ P. No ,٢٦ ,Vol ,Washington Quarterly
,٢٢ may٢٠٠٣ "Preventive War aniter national Law after Iraq" ,Curie .Duncan EJ .٢
.(٣lobalw.com) !:available at
,"Preventive War andCounterproliferation ,Nuclear Deterence" Record Jeffi!ey .٣
.available at:www.Cato.ora .٢٠٠٤ ,July ٨ ,٥١٩ ,No .Police analysis
٤-كوهن آونر،اسرائيل و سلاح هاى هستهاى، ترجمه سعيد محمدى (تهران، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى تهران، ١٣٨٥، صص ٥٣ - ٤٤٩.
-establishment of a Nuclear" ,united nations general assembly ٤١ session ٥١ .٥
.on ١٠ december ١٩٩٦ ,"weaponp free zone in the Middle east
"arab league vows to drop out of NPT if Israel admits it has nuclearweapons" .٦
www.haaretz.com (١٣٩٠/٠٨/٠٥) .Haaretz