پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - وارسى تاريخى فكر و جريان نورسى - مرادى مجيد

وارسى تاريخى فكر و جريان نورسى
مرادى مجيد

مقدمه:
بدون شك ريشه اسلام اجتماعى و سياسى در تركيه و نيز تحولات جارى در سطح سياست و فرهنگ اين كشور را بايد نه در حركت‌هاى حزبى و سياسى جديد و يك شبه ، بلكه در دهه‌ها پيش از اين جست وجو كرد؛ چرا كه بدون شكل‌گيرى تحولات اساسى فرهنگى و فكرى در توده‌هاى مسلمان اين كشور، هرگز نمى‌شد انتظار شكل‌گيرى الگويى از قدرت جويى و قدرت خواهى دموكراتيك را در ميان اسلام گرايان داشت. به عبارت ديگر، اگر زيرساخت‌هاى فكرى - دينى در اين كشور مستحكم چيده نمى‌شد و فرهنگ دينى توده‌ها تثبيت و تعميق نمى‌شد راه براى موفقيت دولتى اسلام گرا بسيار دشوارتر از اين مى‌بود. بنابراين، با ژرف انديشى در تجربه اسلام اجتماعى و سياسى در تركيه مى‌توان نتيجه گرفت كه سير تحول، از اولى به دومى بوده و نه از دومى به اولى. يعنى اسلام اجتماعى‌و فرهنگى و مدنى به اسلام سياسى تحول يافت و از اين رو مى‌توان به آينده آن خوش بين بود. اسلام از دل جامعه و فرهنگ و آموزش و تربيت وارد عرصه سياست شده و دلگرم پشتيبانى لايه‌هاى ضخيم و محكمى است، كه در سطوح يادشده و در طى فرايندى هفتاد ساله براى خود تدارك ديده است.
البته ريشه‌هاى جريان اسلام‌گرايى در تركيه را در تاريخ معاصر بايد در بديع الزمان سعيد نورسى جست، كه در ادامه، خود ترجمه‌اى مناسب تر از جنبش فتح الله گولن نيافت و تقريبا همه جريان‌هاى اسلام گراى كنونى در تركيه از حزب سعادت نجم الدين اربكان تا عدالت و توسعه رجب اردوغان از بستر فكرى فرهنگى‌اى كه اين دو پديد آوردند بيشترين بهره را برده‌اند.

زمانه
بديع الزمان سعيد نورسى، متفكر دوران بحران و گذار در تركيه است؛ چراكه مهمترين بحران‌هاى خلافت عثمانى در آخرين لحظات حيات خود و به تعبير ديگر، دوران احتضار اين خلافت را شاهد بود؛ دو جنگ ويرانگر جهانى را به چشم خود ديد و در دوران حكومت نطاميان لائيك نيز موضع انتقادى شديدى در برابر آنان گرفت. وى‌كوشيد تا از موضع متفكرى اسلامى مقتضيات هر مرحله را در تعيين نوع فعاليت سياسى و فكرى اش دخالت دهد و به وظيفه دينى اش عمل كند.
اين مقاله به بازخوانى سير زندگى و انديشه اين عالم برجسته كُرد مى‌پردازد.
دولت عثمانى از آغاز ظهور خود با چالش‌ها و جنگ‌هاى پياپى و مستمرى مواجه بود كه پيشروى‌هاى اين دولت در دل مناطق اروپا و سلطه اش بر بخش اعظم جهان اسلام، از اين دولت، دشمنى در چشم دولت‌هاى غربى ساخته بود. از اين رو، آنان هيچ فرصتى را براى تضعيف و تجزيه اين امپراطورى اسلامى از دست ندادند؛ چراكه با آغاز قرن نوزدهم ميلادى و با حركت قوى علمى و صنعتى كه در جهان غرب به راه افتاد، راه براى غرب جهت محاصره جهان اسلام هموار شد و اين در زمانى بود كه جهان اسلام- كه دولت عثمانى نماينده بخش اعظم آن بود- از كاروان ترقى و توسعه پس مانده بود و از اين جهت چونان طعمه‌اى، در معرض رقابت توسعه طلبانه كشورهاى غربى در آمد، كه از ناتوانى و فساد عميق راه يافته به دل اين دولت سوء استفاده كردند و تا جايى كه مى‌توانستند دستخوش تجزيه اش كردند.
نورسى در اين دوره كه دشوارترين و خطرناك ترين مرحله حيات دولت عثمانى بود، ظهور كرد. گذشته از چالش‌ها و جنگ‌هاى خارجى، مشكلات داخلى ناشى از ضعف و فساد حاكمان محلى و نهادهاى دولت نيز موجب به راه افتادن شورش‌هاى پياپى بر قدرت مركزى شده بود. كشورهاى غربى، به ويژه روسيه و بريتانيا نيز از اين شورش‌ها حمايت كرد. و به جدايى، تشويقشان مى‌كردند و از كمك مادى و معنوى نيز دريغ نمى‌كردند.
در نتيجه طمع ورزى‌هاى اروپا به جهان اسلام، قرن نوزدهم شاهد شديدترين رقابت‌هاى استعمارى بود. نتايج جنگ جهانى اول (١٩١٤- ١٩١٨) اوج تلاش غرب براى تحقق اهدافش بود كه به وضوح در شكل‌هاى مختلف توطئه استعمارى، به ويژه در توافق نامه سايكس پيكو و سپس وعده بالفور مشهود است. تعميق شكاف‌هاى قومى در ميان مسلمانان براى تكه تكه كردن پيكره جهان اسلام، گام ديگرى بود كه استعمارگران برداشتند و كار به جايى رسيد كه انگليس و فرانسه جريان‌هاى ناسيوناليست ترك (پان تركيست‌ها) را به گرمى مورد حمايت قرار داده و تلاش خود را به سقوط دولت عثمانى معطوف كردند و از ديگر سو، كوشيدند تا دل عرب‌ها را نيز كه خواهان استقلال و رهايى از حكومت عثمانى بودند به دست آورند.
بخش‌هاى عمده‌اى از جهان اسلام در اين دوره و در نتيجه اين اوضاع دست خوش تحولات استقلال طلبانه و يا استعمارستيزانه شد.
در الجزائر، انقلاب امير عبدالقادر الجزائرى از ١٨٣٢ تا ١٨٤٧؛
در سودان، انقلاب محمد احمد المهدى ( مهدى سودانى) ضد انگليس از ١٨٨١؛
در ليبى، جهاد ضد استعمارى عمر المختار از ١٩١١ به مدت بيست سال با استعمار ايتاليا؛
در تركيه قيام مسلحانه شيخ سعيد پيرانى عليه حكومت آتاتورك در ١٩٢٢؛
انقلاب فراگير سوريه بر ضد استعمار فرانسه در ١٩٢٢؛
در فلسطين، انقلاب عزالدين قسام، كه با شهادت وى در ١٩٣٥ به اوج خود رسيد.
به موازات اين انقلاب‌ها، كه قهرمانان خود را داشت، حركت‌هاى اصلاحى‌اى نيز شكل گرفت كه به جاى گلوله بر قلم تكيه داشت و مى‌توان اين حركت‌ها را مكمل هم و در امتداد يكديگر دانست.
براى مثال در الجزائر همزمان با قيام عبدالقادر الجزائرى ، شاهد حركت فرهنگى عبدالحميد بن باديس در ١٩٢٢ هستيم، كه با تأسيس جمعيه العلماء المسلمين در ١٩٣١ چهره يكپارچه‌اى به خود گرفت.
در مغرب، حركت اصلاح دينى در دانشگاه قرويين و دانشگاه ابن يوسف مراكش به راه افتاد، كه علال الفاسى و محمد مختار سوسى رهبران آن بودند و سرانجام توانستند معاهده قيموميت فرانسه را بر مغرب منحل نمايند.
در دولت عثمانى نيز فساد داخلى دولت و فشار كشورهاى متخاصم و زمزمه‌هاى استقلال طلبى در مناطق عربى عواملى بودند كه بر سرنوشت اين دولت تأثير مستقيم نهادند. در نتيجه اين فشارهاى داخلى و خارجى، دولت عثمانى با پذيرش تنظيمات - كه گامى اصلاح طلبانه بود - تلاش كرد تا با نزديكى به الگوى نظام‌هاى سياسى غربى بر بحران‌هايى كه با آن دست به گريبان بود چيره شود، اما اين گام اصلاحى چون در سايه فشار برآمده از شكست نظامى ارتش تركيه در برابر اروپا بود، كارى از پيش نبرد و اعلام مشروطيت در سال ١٨٧٦ نيز عقب نشينى دومى بود كه تنها مسير سقوط را تسهيل مى‌كرد و اين، تناقض غريبى است كه سياست‌هاى دموكراتيك در شرايط ضعف، نتيجه مطلوب نمى‌دهد و مشروطه دوم نيز كه در ١٩٠٨ از سوى سلطان عبدالحميد اعلان شد نتوانست كيان دولت را حفظ و يكپارچگى اش را تداوم و به دخالت‌هاى بيگانه و جدايى طلبى داخلى پايان دهد. در اين مرحله بود كه انجمن اتحاد و ترقى به عنوان جنبشى زير زمينى با شعار آزادى، برابرى و عدالت و با حمايت كشورهاى اروپايى و با هدف خلع سلطان عبدالحميد از قدرت شكل گرفت.

فراز و فرودهاى زندگى نورسى
در خانواده‌اى كرد و متدين و به لحاظ اقتصادى متوسط ديده به جهان گشود. در سال ١٨٨٥ تحصيلاتش را با آموزش قرآن آغاز نمود و سه سال بعد به مدرسه علوم دينى رفت و در سلك طلاب در آمد. رفته رفته به تبليغ دينى براى عامه مردم روى آورد. در ١٨٩٢ القاى دروس عمومى در مسجد جامع شهر ماردين را آغاز نمود و به سبب اين اقدام آوازه و شهرت يافت. در اثر آشنايى با يكى از شاگردان سيد جمال و يكى از پيروان طريقت سنوسيه تحولى فكرى در او پديد آمد، كه او را به جهان سياست كشاند. به سبب فعاليت‌هايش به بتليس تبعيد شد. در بتليس فرصت كافى براى تعميق دانش خويش پيدا كرد و در اين مدت به فراگيرى برخى علوم مانند فيزيك و شيمى و زمين‌شناسى و فلسفه نزد استادان اين علوم پرداخت.
در سال ١٨٩٤ به دعوت حسن پاشا والى شهر وان به اين شهر رفت و پانزده سال تمام در آن به تدريس در زمينه‌هاى علم كلام ، تفسير، فقه و حديث و تبليغ دينى پرداخت.

انقلاب فكرى
تا سال ١٨٩٩ دل مشغولى اصلى نورسى، فراگيرى دانش‌هاى مختلف و متنوع بود. در اين سال چنين دريافت كه اروپا دست به كار توطئه‌اى عليه قرآن كريم است. و اين پس از آن بود كه ويليام گلدستون، وزير مستعمرات بريتانيا در مجلس عوام در حالى كه نسخه‌اى از قرآن را در دست داشت اعلام كرد تا زمانى كه قرآن در دست مسلمانان باشد. ما نخواهيم توانست بر آنان حكومت كنيم لذا يا بايد اين كتاب را نابود كنيم و يا اينكه رابطه مسلمانان را با آن قطع كنيم. نورسى با شنيدن اين خبر خشمگين شد و پس از آن در وى انقلابى فكرى پديد آمد؛ زيرا وى، از اين پس به پژوهش‌هاى قرآنى روى آورد. و در واكنش به اين سخن وزير انگليسى اعلام كرد، كه به جهانيان نشان خواهد داد كه قرآن خورشيدى معنوى است كه نمى‌توان نورش را خاموش كرد.

در مقام نقد قدرت
در سال ١٩٠٧ نورسى با درك اين نكته كه اصلاح آموزشى و سياسى، بنياد هر نوزايى است، به استانبول رفت و از سلطان عبدالحميد دوم درخواست كرد تا به اصلاحات آموزشى اقدام كند و مدارس آموزش علوم رياضى و فيزيك و شيمى را در كنار مدارس علوم دينى تأسيس نمايد و در اين اصلاحات به كردستان كه در آن جهل و فقر و عقب ماندگى حاكم است توجه ويژه كند. وى هم چنين از سلطان خواست تا به همه مناطق خلافت عثمانى و وضع مادى مردم توجه نموده و وظيفه خود را منحصر در اقامه شعائر دينى نداند. افزون بر اين، از سلطان عثمانى خواست تا وظيفه خود را در برابر همه مناطق اسلامى تحت نفوذش به نحو احسن انجام دهد و سياست استبدادى را مورد انتقاد قرار داد. به همين سبب، مورد خشم اطرافيان سلطان قرار گرفت و در دادگاه نظامى كه براى محاكمه او تشكيل شد، با جسارت، از دولت انتقاد كرد. رييس دادگاه او را به كميسيون پزشكى فرستاد تا وضعيت روانى او را بررسى كنند. اين كميسيون تصميم گرفت، او را به تيمارستان بفرستند و نورسى حدود هشت ماه در تيمارستان به سر برد.

همراهى با مخالفان دولت عثمانى
كمى پيش از اعلان مشروطه دوم عثمانى، در سال ١٩٠٨ نورسى به سلانيك رفت و به سبب آزادى خواهى و انتقاد از استبداد، مورد استقبال شخصيت‌هاى مهم جنبش اتحاد و ترقى قرار گرفت. شهر سلانيك مقر اصلى انجمن اتحاد و ترقى بود. اين انجمن در جولاى همين سال عليه سلطان عبد الحميد اعلان شورش كرد و با ارسال تلگرافى به وى‌خواستار اعلان قانون اساسى و تشكيل دوباره مجلس نمايندگان (مبعوثان) شد و مهلت بيست و چهار ساعته‌اى به وى داد و اعلام كرد كه در صورت بر آورده نشدن خواسته‌هايشان، ارتش مقر خلافت را اشغال خواهد كرد. سلطان نيز براى جلوگيرى از خون ريزى تن به خواسته‌هايشان داد. با تشكيل مجلس مبعوثان، انجمن اتحاد و ترقى به قدرت رسيد و يك سال پس از اعلان قانون اساسى سلطان عبدالحميد را از قدرت خلع و به سلانيك تبعيد و برادرش محمد رشاد را به جاى وى گماشت. در اين مرحله، نورسى از منتقدان حكومت عثمانى به شمار آمد، و از اين رو مورد توجه سران انجمن اتحاد و ترقى بود. با اينكه رويكرد نورسى به مقولاتى، همچون آزادى و شورا و نفى استبداد از موضعى دينى بود و رويكرد جريان اتحاد و ترقى از موضعى سكولار، وى استقلال فكرى خود را حفظ كرد و زمانى كه پى برد آنان با شعار مشروطه در پى نابودى دين و شريعت اسلام برآمده‌اند، با آنان مقابله كرد و اعلام نمود كه آزادى را در چارچوب شريعت مى‌پذيرد و آزادى جز با مراعات آداب آن رشد و بالندگى نمى‌يابد.

شريعت خواهى
در ٣١ مارس ١٩٠٩ گروهى از نيروهاى نظامى مشروطه‌خواه، دست به شورش زده و خواستار اجراى شريعت شدند، ولى با رسيدن نيروهاى نظامى، جنبش اتحاد وترقى براى محاكمه مسئولان تشكيل شد. نورسى نيز با اين كه مسئوليتى در سلطنت عثمانى نداشت، مورد محاكمه قرار گرفت و در پاسخ قاضى نظامى كه او را به سبب دعوت به اجراى شريعت به اعدام تهديد كرده بود گفت: براى دفاع از اسلام از مرگ استقبال مى‌كند. وى همچنين از رويكرد غرب‌گرايانه حكومت جديد به شدت انتقاد كرد و گفت: اينان در ايام استبداد با عقل در ستيز بودند واكنون با زندگى مى‌ستيزند و اگر شيوه حكومتشان اين است كه گروه گروه را به دار مرگ آويزان كنند، پس زنده باد مرگ. چون دادگاه نظامى نتوانست اتهامى را عليه نورسى ثابت كند، لذا حكم به تبرئه او داد. وى در سال ١٩١٠ در بازگشت به استانبول مورد استقبال عظيم مردمى و رسمى قرار گرفت و به پاداش فداكارى‌هايش در دفاع از وطن از سوى دولت به عضويت دار الحكمه منصوب شد، اما گويا چندان به اين منصب كه جايگاه اجتماعى بالايى هم داشت، دلخوش نبود و با غيبت‌هاى مكرر خود از جلسات آن، به بهانه اين كه نيازمند استراحت است، استعفا داد.(النورسى، سيرة ذاتيه /٣٣ به بعد) پس از آتش بس كه سلطه متفقين را بيشتر كرد، دولت عثمانى ناچار به امضاى معاهده " بسفر" شد كه در حقيقت تسليم شبه مطلق بود. اين وضع نورسى را به شدت آزرده خاطر ساخت اما وى اين مصيبت را موجب برانگيختن روح برادرى اسلامى و بيدارى احساس سرنوشت مشترك و هشدار مسلمانان به عوامل تهديد عقيده و كيانشان مى‌شمرد.
در سال ١٩٢٠ نورسى در كتاب »گام‌هاى شش گانه« درصدد پاسخ گويى به جنگ روانى‌اى برآمد كه اشغالگران با ترويج ايدئولوژى جبر و تسليم به راه انداخته بودند و در ميان ملت‌هاى مسلمان چنين تبليغ مى‌كردند كه شكست دولت عثمانى و پيروزى متفقين، عذاب الهى مسلمانان و سرنوشت الهى است كه بايد تسليم آن بود و انگليسى‌ها و هم پيمانانش تنها ابزار تحقق اين عذاب بوده‌اند.
نورسى دركتاب ياد شده، با لحنى شديد به انگليسى‌ها هجوم برده و طمع ورزى‌هاى استعمارى اشان را افشا كرده ايدئولوژى تسليم و جبر را ابطال و مسلمانان را به مقاومت، تحكيم اراده و مبارزه با احساس يأس و نوميدى، كه همزمان با شكست دولت عثمانى شيوع يافته بود، فراخواند. نيروهاى اشغالگر انگليسى با دست يافتن به نسخه‌اى از اين كتاب كه به شكل سرى توضيع مى‌شد، حكم غيابى به اعدام نورسى دادند.
با شكل‌گيرى مركز مقاومت ملى عليه اشغالگران، به فرماندهى مصطفى كمال آتاتورك در آنكارا، نورسى از سوى شخصيت‌هاى مختلف و دوستداران خود به پيوستن به اين هسته دعوت و تشويق شد. و مجلس نمايندگان نيز به احترام او جشنى ترتيب دادند، اما وى از مشاهده بى اعتنايى نمايندگان به شعائر دينى مانند نماز ابراز نگرانى كرد و آنان را نصيحت نمود تا وظايف دينى اشان را به جاى آورند، كه اثر اين حركت، آتاتورك وى را احضار كرد و بر اين اقدام، او را سرزنش نمود و خواست او را به عنوان واعظ دينى كل كردستان به شرق آناتولى بفرستد، ولى وى‌نپذيرفت و در آنكارا ماند و به تأليف رساله‌هايى در باب عقايد دينى و پاسخ گويى به موج شك و الحاد و غرب گرايى مشغول شد. پس از هشت ماه به وان بازگشت و شهر را در اثر هجوم روس‌ها و ارامنه ويرانه ديد.

مبارزه فرهنگى در داخل و جهاد با دشمن
در اين مرحله، آتاتورك با سياست‌هاى دين ستيزانه اش خشم مردم مسلمان تركيه را برانگيخت، كه در اثر آن، حركت‌هاى شورش‌گرايانه‌اى عليه دولت وى به راه افتاد، كه مهمترين آنها جنبش سعيد پيرانى (١٩٢٥) رهبر عشاير كُرد بود.
نورسى، از استانبول به وان رفت و به ارشاد، تبليغ و تعليم امور دينى مشغول شد. نورسى رويكرد غير نظامى را در داخل مى‌پسنديد و از اين رو بنياد حركتى را نهاد كه آثارش چندين دهه پس از مرگش آشكار شد.
فعاليت نورسى در حد آموزش و ارشاد محدود نشد و به مشاركت مسلحانه در دفاع از كشور در برابر تجاوز خارجى‌كشيد. وى در سال ١٩١٢ در جنگ بالكان فرمانده پيشمرگان مسلمان كردى بود، كه براى جنگ داوطلبانه راهى جبهه شده بودند.
پس از آغاز جنگ جهانى اول، نورسى همراه گروهى ديگر از علماى مسلمان، فتواى جهاد صادر كرد و خود در شهر وان، گروهى از رزمندگان مردمى را براى مقابله با ارتش روس كه به مرزهاى عثمانى رسيده بودند، بسيج كرد.
وى در جريان نبرد با ارتش روس در سال ١٩١٦ اسير و به يكى از اردوگاه‌هاى اسيران جنگى فرستاده شد. در حال اسارت، روس‌ها از او خواستند تا عشاير كرد را به تسليم سلاح‌هاى خود و ترك مقاومت تشويق كند، اما او نپذيرفت. موضع جسورانه او در برابر فرمانده روس به صدور حكم اعدام براى او منجر شد، اما فرمانده در برابر ثبات وى بر نظرش، كوتاه آمد و او را عفو كرد.
نورسى پس از رنج‌هاى فراوانى كه در اسارت كشيد، با استفاده از ناآرامى ناشى از انقلاب بلشويك‌ها در ١٩١٧ كه به نظام تزارى پايان بخشيد - توانست از زندان بگريزد. نورسى در انقلاب پيرانى سال ١٩٢٥ مشاركت نداشت، كه گفته مى‌شود علت عدم مشاركت او سرخوردگى شديدش پس از شكست جهان اسلام و سيطره استعمار غرب بر سرزمين‌هاى اسلامى بوده است.
به اين ترتيب، بديع الزمان ترجيح داد تا در خلوت خود در قله كوه " اراك" شهر وان به تفكر، تدريس و تأمل مشغول شود و از هياهوى سياست بر كنار بماند. اگرچه وى از پيامدهاى انقلاب پيرانى در امان نماند و در سال ١٩٢٦ به استانبول تبعيد شد. او همان گونه كه پيش از وى شيخ محمد عبده فضاى سياست را لعن كرده بود، او هم گفت. از شيطان و سياست به خدا پناه مى‌برم تا نور قرآن را حفظ كنم و با دو دستم به اين نور چنگ زده‌ام و متاع سياست را به كنارى افكنده‌ام. وى حتى از خواندن روزنامه‌ها هم صرف نظر كرد و از سال١٩٢٦ تا آخر عمرش مرحله متفاوتى از حيات فكرى را تجربه نمود. تحولات سياسى جديد در تركيه و جهان اسلام و به ويژه سركوب آزادى‌هاى سياسى و گسترش موج دين ستيزى در سايه دولت لائيك آتاتورك در كناره گيرى او از فعاليت سياسى و روى آوردن به تلاش براى احياى آموزه‌هاى دينى تأثير مستقيم داشته است. تبعيدگاه او روستاى كوچك بارلا در حومه استانبول - كه دولت لائيك آن را براى كنترل نورسى و محدود كردن دايره تأثير و نفوذ فكرى اش برگزيده بود، - رفته رفته به مركز تبليغ و ترويج انديشه او تبديل شد، زيرا بيشتر تأليفات نورسى كه وى آنها را "رسائل النور" ناميد، به ويژه رساله‌هاى كلمات، مكتوبات و لمعات، كه به بيان حقايق اسلام و مقابله با الحاد و دعوت مسلمانان به حفظ عقيده اشان پرداخته، در همين روستا تأليف شد. در مدت تبعيد هشت سال ونيم در اين روستا، نورسى توانست حصار انزوا را بشكند و به رغم كنترل شديد امنيتى، گروهى از جوانان اين روستا با او مأنوس شدند و در نتيجه ارتباط مستقيم و هم‌نشينى يا او از شاگردان وفادار او شدند و مسئوليت تكثير رسائل النور را در صدها هزار نسخه و توزيع سرى آن را در جاى جاى تركيه بر عهده گرفتند و در اين راه رنج دستگيرى و تعقيب وشكنجه را بر خود هموار كردند. اين رسائل جريانى فكرى- دينى را در سر تاسر تركيه پديد آورد، كه تا چندين دهه پس از آن نيز ادامه و همين جريان، پايه اسلام اجتماعى و صوفى را در تركيه پى ريخت، كه هم‌اكنون اين جريان ، به نام جريان نورسيه شناخته شده است.
در سال ١٩٣١ و در زمانى كه دايره مشتاقان رسائل النور صدها هزار تن از جوانان، كارمندان، تجار و ديگر اصناف مردم تركيه را در خود جاى داده بود، دولت آتاتورك پخش اذان عربى را از مساجد ممنوع كرد و براى نخستين بار در تاريخ، دستور به پخش اذان به زبان تركى داد. بديع الزمان و گروهى از شاگردانش به سبب سرپيچى از اين دستور از بارلا به اسپارت تبعيد شدند.
نورسى تأليف رسائل النور را تا سال ١٩٣٥ كه خود او و يكصد وبيست تن از طلبه نور (شاگردان وى) دستگير شدند، ادامه داد. آنان به زندانى در شهر اسكى شهر افكنده شدند تا به اتهام تشكيل گروهى زير زمينى و تلاش براى نابودى اركان انقلاب كمالى و تشكيل طريقتى صوفيانه- به رغم ممنوعيت رسمى- و ترويج روح تدين با انتشار رساله تستر (حجاب) كه زنان را به رغم قانون رفع حجاب به پوشش اسلامى فرا مى‌خواند، محاكمه شوند. نورسى به جرم تأليف رساله حجاب به يازده ماه زندان محكوم شد و پس از گذراندن اين مدت در زندان اسكى شهر در سال ١٩٣٦ بى آنكه هيچ اتهامى متوجه وى باشد، به زندان كستمونى تبعيد شد. وى در تبعيد هفت ساله اش تحت نظارت دقيق قرار گرفت و منزل وى مقابل مركز پليس قرار داشت. با اين حال، وى بخش‌هايى از رسائل النور را در همين مدت تأليف كرد. و طلاب او به سرعت اين رسائل را در همه جاى تركيه توزيع كردند كه اين امر موجب آزردگى دولت لائيك شد.
در سال ١٩٤٣ بار ديگر در تبعيد دستگير شد و به همراه بيست و شش تن از طلابش به آنكارا فرستاده شد تا به اتهام پيشين؛ يعنى تشكيل انجمنى زيرزمينى و تلاش براى ساقط كردن نظام محاكمه شود. دادگاه با بررسى دقيق تمام رسائل وى حكم داد كه بديع الزمان فعاليت سياسى‌اى نداشته و دليلى بر تشكيل طريقت صوفيه به وسيله وى وجود ندارد و موضوع كتاب‌هاى وى نيز مسائل علمى، ايمانى يا تفسير قرآن است.
به رغم حكم دادگاه كه نورسى را عملا تبرئه مى‌كرد وى نه ماه در زندان دنيزلى به سر برد و چندين بار محاكمه شد ، ولى دفاعياتش سبب شد تا در ژوئن سال ١٩٤٤ همراه با تمام شاگردانش تبرئه شود. با اين حال، مقامات امنيتى آنان را آزاد نكردند تا اين كه نورسى به شهر امير داغ در استان افيون تبعيد و تحت نظر قرار گرفت. سخت‌گيرى‌هاى امنيتى بر وى ادامه يافت، اما با اين حال نتوانست جلوى انتشار رسائل النور را بگيرد. نورسى و گروهى از شاگردانش در ژانويه ١٩٤٨ بار ديگر در يورش پليس به منازلشان دستگير شدند. در جريان محاكمه، نورسى به بيست ماه زندان محكوم شد، ولى دادگاه تجديد نظر حكم به ابطال آن داد، اما اين حكم اجرا نشد و وى به رغم برائت، بيست ماهى را كه حكم دادگاه اوليه برايش صادر كرده بود در زندان ماند.
نورسى در اين مدت نيز علاوه بر تداوم تاليف رسائل النور و انتقال آن به خارج به تبليغ دين در ميان زندانيان مشغول بود، كه بسيارى از آنان در نتيجه ارشاد وى توبه كردند و از شاگردان وفادار وى شدند. در سال ١٩٤٩ نورسى پس از آزادى از زندان بار ديگر تحت اقامت اجبارى قرار گرفت و از اين زمان به بعد مرحله جديدى در حيات فكرى وى آغاز شد كه يازده سال (تا آخر حياتش ) ادامه يافت. در اين دوره، تركيه شاهد تحولات سياسى مهمى بود كه مهم‌ترين آنها اجازه تشكيل احزاب در سال ١٩٥٠ بود، كه در نتيجه آن احزاب شكل گرفت و حزب دموكراتيك كه قوى‌ترين حزب مخالف بود در انتخابات سال ١٩٥٠ به پيروزى رسيد. با به قدرت رسيدن اين حزب، موج دين‌ستيزى دولت كاهش يافت و براى نخستين بار اجازه انتشار رسمى رسائل النور داده شد و نورسى به رغم محدوديت تحركش اجازه تدريس عمومى يافت.
نورسى با استفاده از اين تحولات، اقدام به تاليف رساله‌هايى با هدف دعوت سياستمداران و دولتمردان به پيروى از اسلام و التزام به آموزه‌هاى آن نمود.
در نتيجه فضاى آزادى بيان كه براى نورسى پديد آمد، وى در انتخابات سال ١٩٥٧ مشاركت كرد و از حزب دموكراتيك حمايت نمود و شاگردانش را به حمايت از اين حزب فرا خواند زيرا به رغم مخالفت با مرام ايدئولوژيك اين حزب زيان آن را بر حركت خويش، كمتر از حزب خلق مى‌دانست.
وى در روزهاى آخر عمرش به رغم ممنوعيت از خروج از شهر امير داغ در ٢١ مارس ١٩٦٠ به اورفه رفت. يك روز بعد، پليس ، هتل محل اقامت او را محاصره كرد و از او خواست تا بازگردد، ولى وى به آنان گفت كه براى رفتن از دنيا به اين شهر آمده است و لذا دو روز بعد چشم از جهان فروبست. با انتشار اين خبر هوادارانش از گوشه و كنار تركيه به اين شهر آمدند و جمعيتى عظيم جنازه اش را تشييع و در مقبره اولو جامع به خاك سپردند.
تعقيب نورسى با مرگش پايان نيافت و دو ماه پس از مرگ او كودتاى ارتش به سرنگونى دولت حزب دموكراتيك و اعدام نخست وزير عدنان مندريس انجاميد و جنبش نورسى كه به جنبش طلاب النور شهرت يافته بود، با دور جديدى از سخت گيرى و سركوب مواجه شد و سهم نورسى از اين موج سركوب اين بود كه جنازه اش از خاك بيرون كشيده شد و به مكان نامعلومى انتقال يافت كه تا به امروز، هم چنان ناشناخته مانده است.
نورسى تمام عمر خويش را وقف فعاليت فكرى و تبليغى اش كرد و از اشتغالات شخصى نيز به دليل اين كه هيچ گاه همسرى برنگزيد و فرزندى نداشت، تا حدّ زيادى به دور بود.

ميراث فكرى
وى بيشترين تاثير فكرى را از سيدجمال و شيخ محمد عبده و نامق كمال پذيرفت و يكى از وجوه جامع اين سه كه رد پاى آن در انديشه نورسى آشكار است، دعوت به وحدت مذاهب اسلامى است.
وى با بهره‌گيرى از آموزه‌هاى قرآن، گفتمانى را پيرامون عدالت تدوين كرد كه از زاويه‌اى جهانى به اين موضوع مى‌نگرد و آن را شاخه‌اى از نظام فراگير اسلام مى‌داند، كه جزئى ترين مسائل روابط انسانى را نظم بخشيده تا به روابط ميان ملت‌ها رسيده است. نورسى بر آن است كه اين روابط، جز در سايه عدالت نمى‌تواند بر مبناى درست استوار شود. ازاينرو، وى به قرائت قدرت‌هاى غربى از عدالت به شدت انتقاد داشت و طرح و گفتمانى بى‌بديل ارائه كرد كه هدف آن برپايى نظام بين المللى هماهنگ و متوازن است. وى، در نتيجه تجربه، مشاهده و مطالعه قوانين اساسى و عادى غرب، كاستى‌ها و نادرستى‌هايى در آن ديد كه از وجوه متعدد آن را در خور نقد مى‌نمود. از جمله وى بر آن بود كه تمام جنايت‌هاى زشتى كه در تاريخ معاصر انجام شده، نتيجه اجراى نادرست قوانين بين المللى بوده، كه حد و ضابطه‌اى ندارد و راه را براى هر گونه بازى كردن با آن باز مى‌كند. از اينرو، وى حقوق بين الملل را قانونى جاهلى‌مى دانست كه بشريت را به قرون تاريك بدويت و جهل مى‌برد و عدالت و سعادت و سلامتش را نابود مى‌كند. از اين رو وى نام قانون وحشى يا قانون سلطه تمدن استبدادى غرب بر آن نهاد. بنابراين، طبيعى است كه وى با دولت لائيك كمال آتاتورك نيز از موضعى انتقادى مواجه شود و قانون اساسى آن را قانون جائر بداند كه مانع تدين مى‌شود.
اما نقدهاى وى بر عدالت غربى حاكم از اين قرار است، كه وى نظام عدالت در غرب را، شكلى، منفعت‌انديش، دورو و عامل تضييع حق فرد و جامعه و ماديت محور و منشأ فقر و نگرانى غالب ملل دنيا و بلكه بر آمده از روح جنگ‌ها و استعمار گرى‌هاى غرب مى‌دانست. اما طرحى كه وى به عنوان جايگزين حقوق بين الملل غربى عرضه كرد، داراى ويژگى‌هاى زير است:
١- حاكميت عدالتى جهان شمول و مبتنى بر همكارى بين المللى؛ ٢- اجراى برابرى ميان ملل و از بين بردن نژاد پرستى؛ ٣- تصويب قانونى بين المللى در زمينه احترام به اديان و رفع تعصب؛ ٤- اتكا به فطرت انسان به مثابه مبناى عدالت وحدت بخش ملل؛ ٥- اتكا بر حق به جاى زور.
نورسى نسبت به علماى عصر خويش نيز موضعى انتقادى داشت و ناتوانى و ضعف تاثيرشان بر جامعه را نكوهش مى‌كرد. وى بزرگترين عيوب عالمان دينى عصر خويش را بى توجهى به تفاوت عصر جديد نسبت به گذشته، تعصب ورزيدن نسبت به آراى خويش بدون ارائه ادله كافى و قانع‌كننده، عدم رعايت توازن شريعت در دعوت خويش، عدم تفكيك ميان اهم و مهم و نيز نداشتن زبان روز براى مخاطب قرار دادن نسل‌هاى جديد مى‌دانست.
نورسى معتقد بود: بيمارى‌هايى كه به پس ماندگى جهان اسلام انجاميده، عبارتند از: نوميدى ريشه دوانده در دل مردم؛ ستيزه جويى با يكديگر ؛ همه گيرى استبداد ؛ منفعت طلبى شخصى ؛ تقليد از سنت‌هاى غربى و بى توجهى به شريعت.
وى براى درمان اين بيمارى‌ها بر اهميت راستى در زندگى اجتماعى ، نقش محبت در تقويت پيوندها و تلاش براى تحقق وحدت اسلامى حقيقى و مبنا قرار گرفتن شورا كه وى از آن به عنوان كليد حيات مسلمانان ياد مى‌كرد، پاى مى‌فشرد. وى اصلاح نظام سياسى را امرى اساسى مى‌دانست و علت تاكيد وى بر اصلاح مديريت سياسى ناشى از مشاهده فساد نظام حكومت عثمانى در اواخر دوره حياتش بود. از اينرو، وى بر اولويت شورا و آزادى تاكيد مى‌ورزيد.
وى براى پيشبرد دعوت حركت تبليغى خويش از ابزارهاى مختلفى بهره گرفت. در آغاز فعاليت و زمانى كه آزادى‌هاى نسبى‌اى براى وى فراهم بود در كردستان تركيه به وعظ و ارشاد مشغول بود و سپس به گفت وگو با عالمان عصر خود روى آورد تا آنان را به نقش بايسته اشان آگاه كند و به نويسندگى پرداخت و نگارش رساله‌هاى معروف النور را در پيش گرفت و در اشكال گوناگون وارد چالش‌هاى سياسى شد.
كتاب‌هاى فراوانى از وى بر جاى مانده، كه هشت عنوان كتاب به عربى است، كه تفسير اشارات الاعجاز فى مظان الايجاز و المثنوى العربى النورى و مناظرات، از آن جمله آنهاست.اما مهم ترين اثر وى رسائل النور است كه در طى ربع قرن تا سال ١٩٥٠ ادامه يافت و جنبشى را پديد آورد كه امروزه به نام جنبش نور يا جنبش رسائل النور مشهور است. نورسى در باب چگونگى ظهور رسائل النور مى‌گويد: تمام دلمشغولى و وقت خود را به ژرف انديشى در معانى قرآن كريم پرداختم و زندگى سعادتمندانه‌اى را از نو آغازيدم. سرنوشتم مرا از اين شهر به آن شهر كشاند و در اين اثنا از ژرفاى دلم معانى بلندى كه ريشه در فيض قرآن داشت زاده شد. اين دلاوردها را به اطرافيان باز گفتم و اينها همان است كه رسائل النور نام گرفته است.
شمار رسائل النور به ١٣٠ رساله رسيد. در سال ١٩٥٤ يعنى شش سال پيش از درگذشت نورسى اجازه انتشار رسمى اين رسائل كه داده شد نورسى آنها را گرد آورى و در نه مجلد و تحت عنوان كليات رسائل النور منتشر كرد. اين كتاب به زبان‌هاى آلمانى، روسى، فارسى، مالايى، چينى، بوسنيايى و كردى ترجمه و منتشر شده است.
با مرگ نورسى دعوت و جنبش او متوقف نشد و با گذشت بيش از نيم قرن از وفاتش، همچنان تأثير فكرى او در اسلام اجتماعى و تصوف اسلامى در تركيه پا برجاست. جنبش فتح الله گولن - كه شاخه‌اى از طريقت نورسى است - و نيز احزاب اسلام‌گرا؛ مانند حزب رفاه و فضيلت تحت تاثير فكر نورسى بوده‌اند.

منابع
١. ابوحليوه ابراهيم سليم، بديع الزمان النورسى و تحديات عصره، بيروت، مركز الحضاره لتنميه الفكر الاسلامى، ٢٠١٠.
٢. سعيد النورسى، بديع الزمان، اللمعات، دارسوزلر، استانبول، ١٩٩٣.
٣. سيره ذاتيه، اللمعات، دار سوزلر، استانبول، ١٩٩٣.
٤. الصالحى، احسان قاسم، بديع الزمان سعيد النورسى، نظره عامه عن حياته و آثاره، دارسوزلر، استانبول، ١٩٨٧.
٥. نورى النعيمى، احمدف الحركات الاسلاميه فى تركيا حاضرها و مستقبل‌ها، دارالبشير، عمان، ١٩٩٣.
٦. عبدالحميد، محسن، النورسى متكلم العصر الحديث، در تجديد الفكر الاسلامى فى القرن العشرين و بديع الزمان النورسى، استانبول، ١٩٩٥.
٧. بوتشيش، ابراهيم القادرى، لحظات تفكيرفى قضايا عالم مضطرب، قاهره، رؤية للنشر و التوزيع،٢٠١٠.