پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - امام حسين و چرايى انتخاب كوفه - ذاکرى على اکبر
امام حسين و چرايى انتخاب كوفه
ذاکرى على اکبر
رويداد كربلا را مىتوان از جهات گوناگون بررسى كرد. از مسائل جالب در اين رويداد، بررسى نيروهاى شركت كننده در اين واقعه مهم تاريخى است. دقت در شرح حال افرادى كه در جبهه حق قرار گرفته، با باطل جنگيدند و جزئى نگرى در تركيب ياران امام حسين(ع) نكات آموزنده زيادى را به ما نشان مىدهد. نقش خواص و نيز مسئله ريزش و رويش نيروهاى مؤمن هم درس آموز و سودمند است. رويداد كربلا صحنه آزمايشى بزرگ براى شخصيتهاى جهان اسلام و مردمان آن دوره بوده است. اين حادثه همچنين نشانه بى توجهى عدهاى از عالمان مسلمان به سرنوشت جامعه اسلامى است و از آگاه شدن آنان، پس از ريخته شدن خون حسين(ع) حكايت دارد. اين واقعه نمايانگر آن است كه برخى ورشكستگان سياسى دوران خلافت على(ع) چگونه از فرزندان وى انتقام گرفتند. نيروهاى خائن گذشته به نيروى جانى و قاتل تبديل شدند. اين رويداد نشان مىدهد كه افرادى از مسئولان حكومت على(ع)، مانند زحر بن قيس، با قدرتهاى حاكم همسو شده و هويت فطرى و دينى آنان به كلى مسخ گرديد، تا آنجاكه حاضر شدند، بهترين خلق زمان خويش را از دم تيغ بگذرانند و با تغيير موضع سياسى در برابر انديشه امام على(ع) و اهل بيت قرار گيرند و نه تنها او را تخطئه كنند كه فرزندش را به مسلخ ببرند.
از سوى ديگر در جمع ياران امام حسين و شهداى كربلا، كسانى مانند زهير بن قين ديده مىشوند كه گذشته سياسى خود را رها كرده، با گرايش به حق، دست به فداكارى زدند؛ از باطل به حق روىآورده و از تاريكى به نور. بررسى زندگانى ياران امام حسين(ع) از ابعاد گوناگون قابل توجه است. نگاه اصلى ما در اين مقاله، از جهت محل برخواستن و سكونت افراد است. مىخواهيم بدانيم چه تعداد از ياران امام حجازى و چه تعداد يمنى و عراقى و يا از مناطق ديگر بودهاند. هدف از اين بررسى اين است كه بدانيم آيا رفتن امام حسين(ع) به كوفه درست بوده است يا خير؟ آيا همه مردم كوفه در ادعاى خود دروغگو بودند؟ و آيا بهتر نبود امام حسين(ع) به نصيحت افرادى كه از اوخواستند، به يمن برود يا در حجاز و مكه بماند، گوش مىكرد.(١)
توجه به جايگاه سكونت ياران حضرت و شهداى كربلا، به ما در تحليل درست واقعه و تصميم امام در رفتن به كوفه يارى مىرساند و نشان مىدهد كه چه تعداد افراد و از چه مكان هايى، با حضرت هم فكر بوده و داراى انديشه مبارزه با ستم و استبداد بودند و در راه انديشه و هدف امام پايدارى كردند و از جان خود گذشتند.
امام حسين(ع) با يزيد بيعت نكرد و در ماه رجب، از مدينه حركت و در سوم ماه شعبان به مكه رسيد.(٢) بديهى است كه اين خبر، پس از چند ماه به بيشتر نقاط جهان اسلام برسد.يا حداقل كسانى كه انديشه مبارزه داشتند، اين گونه اخبار را پى مىگرفتند، زيرا امام حسين چهار ماه پياپى از شعبان تا هشتم ذى حجه در مكه بود. وى مهم ترين، محترم ترين، برترين و بزرگترين شخصيت جهان اسلام، از خاندان پيامبر(ص) بود كه به دستگاه خلافت اموى »نه« گفته بود.
حكومت يزيد هنوز مستقر نشده و مشروعيت نيافته بود و حتى فردى مانند عبدالله بن عمر حاضر به بيعت با يزيد نشد و مىگفت: پس از بيعت تمام مردم بيعت خواهم كرد.(٣) امام حسين(ع)، يزيد را فاقد صلاحيت براى خلافت و او را مردى فاسق و شراب خوار مىدانست كه بنا به سخن پيامبر(ص)، حكومت بر او و آل ابى سفيان حرام بود،(٤) و زمانى كه حاكم و مدعى حكومت فاقد صلاحيت باشد و حلال خدا را حرام، و حرام خدا را حلال كند، قيام ضد وى لازم است.(٥) امام(ع) براى پيشرفت مبارزه به مكه رفت؛ زيرا احساس مىكرد اگر در مدينه بماند، او را به بيعت مجبور كرده يا از بين مىبرند. مروان بن حكم، به روشنى امام حسين(ع) را به كشتن تهديد كرده بود و از وليد حاكم مدينه خواست، اگر بيعت نكرد، او را گردن بزند.
مردم كوفه يك ماه پس از حضور امام در مكه، ايشان را به كوفه دعوت كردند. نامههاى مردم كوفه در دهه اول رمضان سال٦٠ هجرى به مكه رسيد.(٦) منطقه شام از زمان فتح آن، تحت سلطه بنى اميه بود و مردم آن مطيع حاكم شام. منطقه مصر نيز از زمان حكومت على(ع)، با زهر دادن به مالك اشتر و كشتن محمد بن ابى بكر در اختيار و تحت سلطه معاويه قرار داشت. مناطق ايران و فارس هنوز تازه مسلمان بودند و انتظارى از آنها نمى رفت كه حق را از ناحق تشخيص داده و در قيام شركت كنند. گزينههايى كه عافيت طلبان ساكن مكه يا معترضان بى تعهد، به امام حسين(ع) پيشنهاد مىكردند. بيشتر يمن، كوهها و بيابانهاى آن بود.(٧)
آيا در اين مناطق كسى امام را يارى مىكرد كه در قيام حضرتش مؤثر باشد. به نظر مىرسد كه اين پيشنهادها براى حفظ جان حضرت بوده، بىتوجه به اين نكته مهم كه هر شخص مسلمان در برابر اسلام و جامعه اسلامى متعهد است و وظيفه دارد تا با امر به معروف و نهى از منكر و ستيز با ستم، جامعه را از نابودى و فساد نجات دهد. پيش از اين كه درباره محل سكونت ياران امام سخن بگوئيم لازم است نگاهى كوتاه به آمار ياران حضرت داشته باشيم. توجه به تلاشهاى عبيدالله بن زياد در بسيج مردم كوفه، به ما در شناخت همراهان حضرت يارى مىرساند و اين كه چگونه دعوت كنندگان به قاتل تبديل شدند؛ اين كه مردم كوفه با همه موانع موجود، بيش از ديگران با هدف امام همراه بودند.
عدد ياران امام حسين(ع)
درباره تعداد ياران امام حسين(ع) اختلاف است. برخى عدد آنها را ٨٢ نفر و شمارى ٧٢ نفر ذكر كرده اند. شبلنجى در نور الابصار، از قول زحر بن قيس جعفى كه سرهاى شهداء را به شام برد، نقل مىكند: حسين همراه ١٨ تن از اهل بيتش و ٦٠ تن از شيعيانش بوده است.(٨) شريف باقر قَرْشى، هشتاد تن را ترجيح مىدهد.(٩) ارشاد مفيد سرهاى جدا شده از ياران حضرت را ٧٢ سر ذكر كرده است(١٠) و شايد همين سبب شهرت ٧٢ تن شده است. در أنساب الاشراف سرهاى جدا شده را ٧٢ تن ذكر كرده به اين ترتيب:
١.قبيله كنده ١٣سر؛
٢.هوازن ٢٠ سر؛
٣.بنى تميم ١٧ سر ؛
٤.بنى اسد ١٦ سر ؛
٥.مذحج ٧ سر ؛
٦.ساير قبايل قيس ٩ سر(١١) كه مجموع آن ٧٢ سر است.
مرحوم شيخ شمس الدين، در كتاب انصار الحسين، شهداى كربلا را ٨٢ تن ذكر كرده است. ٦ تن هم شهداى نهضت حسينى در كوفه بودند. در جدولى ديگر، ٢٩ نفر را يادآورى مىكند كه ممكن است برخى نامها، با نامهاى قبلى، يكى باشد. اينها جداى از بنىهاشم هستند. وى شهداى بنىهاشم را جداگانه و ١٧ تن ذكر مىكند. سپس ده تن ديگر نيز نقل مىكند كه برخى قابل ادغام است.(١٢)
در مسند امام حسين(ع) نام ٢٠ تن از شهداى بنىهاشم و ٥٢ نفر از ديگر قبايل آمده است.(١٣) در مقتل فضيل بن عمر رسّانى، از علماى زيدى قرن دوم هجرى، مجموع شهدا و مجروحان نهضت حسينى در كربلا و كوفه ١٠٧ تن ، معرفى شدهاند كه ٢٠ تن آنها از بنىهاشم بودند.(١٤)
مرحوم سماوى در كتاب إبصار العين كه ده سال در نگارش آن تلاش كرده و در مواردى، از تنقيح المقال مامقانى متأثر است، مجموع شهداى نهضت حسينى را ١١٣ نفر دانسته است. وى بنىهاشم را با مسلم بن عقيل هيجده نفر معرفى كرده است. از افراد باقيمانده، هفت نفر از غلامان و موالى حضرت بودند . پنج نفر در كوفه شهيد شدند و يك تن در بصره و باقيمانده ياران غيرهاشمى حضرت كه ٨٢ نفر هستند، در كربلا به شهادت رسيدند. ما در اين بررسى برابر ترجمه إبصار العين آمار آنان را ذكر مىكنيم.(١٥) گزينش متنى خاص براى موضوع، از آن رواست كه درباره نام ياران امام اختلاف زيادى وجود دارد و نامهاى مشابه كه ناشى از اشتباه در استنساخ است، زياد است. از اين رو در حرم امام حسين(ع) نام ١٢٠ نفر به عنوان شهداى كربلا نگاشته شده است.
در مواردى از ديگر منابع نيز سود خواهيم برد. دسته بندى ابصار العين بر اساس قبيله است و دسته بندى ما براساس محل سكونت ياران حضرت.
ياران نيمه راه
در واقعه كربلا، عشق و ايثار موج مىزند. ياران امام حسين(ع) در كربلا اندكى ريزش داشتند. در مسير راه از مكه تا كربلا كسانى كه براى مقام و مال آمده بودند، جدا شدند. پس از رسيدن خبر شهادت مسلم و عبدالله بن يقطر در منزل زباله، امام از افراد خواست، در صورت تمايل كاروان را ترك كنند. نوشته اند تمام اعرابى كه در مسير راه به حضرت پيوستند، جدا شدند و فقط كسانى ماندند كه از حجاز آمده بودند.(١٦) سه تن از قبيله جُهَينه نيز باقى ماندند.
انتخاب كوفه
امام حسين(ع) ، يزيد را به هيچ وجه شايسته خلافت نمى دانست و با توجه به برخورد حاكم مدينه و مشاور وى مروان حكم، مجبور به ترك مدينه بود. در مكه نيز امام نگران بود كه حرمت كعبه و حرم امن الهى دريده شود. از سوى ديگر، تنها مردم كوفه بودند كه از مبارزه با خلافت اموى استقبال كردند و نامهها و طومارهاى فراوان به حضرت نوشته و ايشان را به آن شهر دعوت كردند. نماينده حضرت در كوفه، مسلم بن عقيل نيز شدت استقبال مردم كوفه را، براى حضرت بيان كرد، در نتيجه اگر امام حسين جز كوفه، منطقه ديگرى را بر مىگزيد نزد مردم و تاريخ محكوم بود.
بىشك امام حسين(ع) نمىتوانست، در مكه باقى بماند، زيرا به روشنى به ابن عباس فرمود: اگر در جاى ديگر كشته شوم بهتر است كه در مكه و حرم امن الهى كشته شوم و حرمت آن از بين برود.(١٧)
ابن عباس به خوبى مىدانست كه سخن امام حسين(ع) درست است، زيرا يزيد در نامهاى كه به او نوشته بود، به روشنى امام حسين(ع) را تهديد كرده و از وى خواسته بود، او را از مخالفت باز دارد.(١٨) عبدالله بن عباس پس از آن كه امام را مصمم يافت، پيشنهاد كرد به جاى كوفه كه سابقه خوبى در وفادارى ندارند، به يمن برود، زيرا در آنجا يارانى دارد و در صورت لزوم مىتواند به حصارها و درههاى آن پناه ببرد. پاسخ امام اين بود كه مسلم بن عقيل پيام داده كه مردم كوفه بر بيعت و يارى من اجتماع دارند و من تصميم گرفتم كه به سوى آنها بروم. آن گاه ابن عباس احتمال بىوفايى مردم كوفه را مطرح ساخت و پاسخ حضرت اين بود كه كشته شدن در غير مكه بهتر است.(١٩) آن حضرت مىدانست كه در يمن كسى به يارى وى نخواهد آمد و اگر كشته شود، مورد سرزنش واقع خواهد شد كه چرا پاسخ مثبت به آن همه نامه و طومار مردم كوفه نداده است؛ اما نكته قابل تأمل درباره انتخاب كوفه اين است كه چرا امام حسين(ع) پس از شهادت مسلم و آگاهى از اخبار مأيوس كننده كوفه، به راه خود ادامه داد. بهتر نبود كه به مكه يا مدينه بازمىگشت يا به پيشنهاد ابن عباس به سوى يمن حركت مىكرد.
پاسخ اين پرسش را ياران حضرت دادند كه شما با مسلم تفاوت داريد. اگر خود را به كوفه برسانيد، اوضاع دگرگون مى شود. آنان گفتند: "إنّك و الله ما انت مثل مسلم بن عقيل و لو قدمتَ الكوفة لكان الناسُ إليك أسرع"؛(٢٠) به تحقيق به خدا سوگند تو مانند مسلم بن عقيل نيستى و اگر به كوفه وارد شوى، مردم به سوى تو مىشتابند".
اين نكته را همراهان حضرت گفتند و در جمع آنها، گروهى از مردم كوفه و بصره بودند كه براى يارى حضرت، خود را به مكه رسانده يا در مسير راه به حضرت ملحق شده بودند.
به نظر مىرسد، اين سخن دور از واقعيت نباشد؛ اگر به حوادث و رويداد كربلا بنگريم، به اين حقيقت پى مىبريم. وضعيت به گونهاى بوده كه مسلم بن عقيل، تا آخرين لحظات زندگى خود حاضر نمىشود، با ارسال نمايندهاى، امام حسين(ع) را از آمدن به كوفه باز دارد. اين كه مسلم بن عقيل در دار الاماره ابن زياد، به عنوان يك وصيت، از عمر سعد مىخواهد، به امام حسين(ع) پيام دهد، به كوفه نيايد،(٢١) نشان مىدهد كه مسلم مطمئن بوده است، اگر امام وارد كوفه شود، مىتواند عبيدالله بن زياد را شكست دهد. جلوگيرى عبيدالله بن زياد از ورود امام حسين(ع) به كوفه و دستور وى در متوقف كردن كاروان حسينى در بيابانى خشك،(٢٢) حكايت از نگرانى شديدى از حضور حضرت در كوفه و ارتباط وى با مردم دارد.
نگه داشتن امام حسين(ع) در منطقهاى غيرآباد نيز براى كنترل بهتر و جلوگيرى از ملحق شدن مردم كوفه به ايشان بوده است. جلوگيرى از حركت حضرت در دوّم محرم كه وارد كربلا شدند و بستن آب بر حضرت در روز هفتم و دستور حمله در روز نهم و كشتن حضرت در ماه محرم، ماهى كه عرب جاهلى حرمت آن را نگه داشته و در آن آغاز به جنگ نمى كردند، همه نشان از وحشت فوق العاده عبيدالله از نزديك شدن امام حسين(ع) به كوفه دارد. عبيدالله نگران آن بود كه ترس و وحشتى كه در كوفه، با كشتن مسلم و هانى ايجاد شده بود، با خبر آمدن امام حسين(ع) كنار گذاشته شود و مردم كوفه، روحيه سركشى خود را نشان دهند.
محاصره و كنترل دروازههاى كوفه و اطراف شهر توسط دستگاه عبيدالله و دستگيرى افراد، نشانه اين نگرانى است.
محل سكونت ياران امام حسين(ع)
براى پاسخ به اين پرسش كه چرا امام حسين(ع) به كوفه رفت و پس از شهادت مسلم، به راه خود ادامه داد، توجه به تركيب ياران حضرت و محل سكونت آنها لازم است، زيرا از شرح حال شهداى كربلا و حاميان امام، پىمىبريم كه بيشتر كربلائيان، ساكن چه شهرى بودند؛ مكه، مدينه، يمن، بصره و يا كوفه. اين بررسى نشان خواهد داد كه مردم كوفه بيشترين ياران حضرت را تشكيل داده و بيش از هر منطقهاى، مردمان كوفه به نهضت حسينى پيوستند؛ به گونه اى كه ابن عساكر مىگويد: شصت شيخ (مرد كامل) كوفى، امام حسين(ع) را همراهى مىكردند.(٢٣)
در واقع برهان ما بر صحت انتخاب كوفه، برهانى لمّى است. از جمع ياران حضرت و زيادى آنان از منطقهاى خاص، به ميزان همراهى مردم آن منطقه با حضرت پىخواهيم برد. اينك به بررسى جايگاههايى كه ياران حضرت از آنجا بودند مىپردازيم؛ مانند حجاز، يمن، بصره و كوفه.
حجاز(مكه و مدينه)
امام حسين(ع) حركت خود را از مدينه آغاز كرد و به مكه رفت و پس از چهار ماه توقف در مكه، از سوم شعبان ٦٠ تا هشتم ذى حجه همان سال، راه كوفه را برگزيد و در دوم محرم سال ٦١ وارد كربلا شد.(٢٤)
آيا محدوده مدينه و مكه، جاى مناسبى براى ادامه مبارزه بود؟ چند نفر از ياران حضرت را مردم اين منطقه تشكيل مىدادند؟
الف: مدينه
مدينه مركز حكومت نبى گرامى اسلام و نزول بسيارى آيات قرآن بود. حدود بيست و پنج سال مركز خلافت خلفا بود. پس از آن، على كوفه را مركز خلافت قرار داد و پس از شهادت وى مركز خلافت به شام منتقل شد. از اينرو مدينه اهميت گذشته خود را باز نيافت؛ اما از جهت اين كه بزرگانى از فرزندان خلفا و صحابه در آن حضور داشتند، جهان اسلام به آن، به ديده احترام مىنگريست. معاويه هنگام گرفتن بيعت براى يزيد، متوجه مخالفتهاى جدى از سوى برخى فرزندان خلفا و صحابه با اين بيعت شد؛ عبد الرحمن بن ابى بكر، عبدالله بن عمر، حسين بن على و عبدالله بن زبير.(٢٥) ابن زبير فرزند خليفه نبود؛ اما پدرش يكى از شش عضو شوراى خليفه دوم بود. تنها نگرانى معاويه و يزيد از اين ناحيه بود كه افرادى با اين سابقه خانوادگى، خلافت يزيد را به رسميت نشناسند. يزيد پس از مرگ معاويه، نامهاى به حاكم خود در مدينه، وليد بن عتبه نوشت و از او خواست، از مردم مدينه بيعت بگيرد. وى تأكيد كرده بود كه گرفتن بيعت از عبدالله بن زبير و حسين بن على(ع) الزامى است و در صورت مخالفت، سر آنها را قطع كرده، براى وى بفرستد.(٢٦)
حاكم مدينه پيش از اين كه مردم مدينه از مرگ معاويه آگاه شوند، از امام حسين(ع) خواست بيعت كند. آن حضرت بيعت را به حضور در جمع مردم واگذارد. مروان گفت: عذر حسين را مپذير و اگر وىبيعت نكرد گردن او را بزن. اينجا بود كه امام حسين(ع) به ذكر فضايل اهل بيت پرداخت و يزيد را مردى فاسق، شراب خوار و قاتل معرفى كرده، و جلسه را ترك كرد و آماده سفر به مكه شد.(٢٧)
بديهى است كه اين اخبار و گزارشها، بايد به گوش مردم مدينه رسيده باشد؛ به ويژه پس از حركت امام به سوى مكه. اما متأسفانه از مردم مدينه هيچ عكس العملى گزارش نشده است. مردم مدينه پس از كشته شدن امام حسين(ع) و اسارت خانواده، او با بهت و تعجب اين اخبار را شنيده و باور آن براى آنها مشكل بود. با اين همه آنان كشته شدن امام حسين(ع) را دليل كامل و كافى بر ناشايستگى يزيد نگرفتند. از اين روىعده اى براى آگاهى از وضعيت خليفه در شام، به آن ديار سفر كردند. پس از اين سفر بود كه به فسق يزيد مطمئن شدند و عليه وى قيام كردند.(٢٨)
بنابراين مردم مدينه، پيش از شهادت امام حسين(ع) در خواب خرگوشى بسر مىبردند و به هيچ وجه سخنان امام حسين(ع) در بىلياقتى يزيد براى خلافت، و حركت او به طرف مكه توجه نكردند. همين موجب شد كه ياران احتمالى حضرت از مدينه، به جز اقوام و موالى وى، عده اندكى را تشكيل دهند. اين در حالى است كه يكى از بزرگان بصره كه امام حسين(ع) به او نامه نوشت، در جمع قبايل بصره يزيد را به خوبى معرفى كرد كه فردى شرابخوار و سرآمد تبهكاران است كه ادعاى خلافت بر مسلمين را بىرضايت آنان دارد.(٢٩)
ب: مكه
امام حسين(ع) و عبدالله بن زبير، هر دو به اين نتيجه رسيده بودند كه به مدينه اميدى نيست و اين شهر جاى امنى نيست. از اين رو به مكه رفتند. مكه حرم امن الهى بود و به صورت طبيعى خليفه مسلمين بايد بيش از همه حرمت اين مكان را حفظ كند. امام حسين(ع) در گفتوگو با ابن عباس علت آمدن خود را به مكه، امن بودن آن بيت معرفى كرده بود.(٣٠)
اين شهر، از جهات ديگر نيز مهم بود. عدهاى از صحابه در آنجا سكونت گزيده بودند. ايام حج و عمره، امكان ارتباط با مسلمانان ديگر شهرها ميّسر مىشد و طبيعى است كه عده زيادى از مخالفت امام با خلافت يزيد آگاه مىشدند.
با اين همه خلافت اموى مكه را نيز براى امام نا امن كرد؛ به گونه اى كه امام حسين(ع) در روز هشتم ذى حجه كه همه براى انجام مراسم حج به مكه مىآمدند، مجبور به ترك آن شهر شد. حاكم مكه عمرو بن سعيد اشدق، به خاطر خشونتش به كارگزارى مدينه نيز منصوب شد و در سال ٦٠، به عنوان امير الحاج، در ماه ذى حجه در مكه بود.(٣١) وى دستور داشت از فرصت حج براى ترور امام حسين(ع) بهره گيرد.(٣٢) امام براى حفظ حرمت حرم، مكه را ترك گفت. با اين كه چهار ماه در مكه بود، كمتر سخنى از حضرت در اين محدوده زمانى نقل شده است. يا امام سخنرانى نداشته يا اگر داشته ساكنان مكه به خاطر ترسى كه از يزيد و يا عبدالله بن زبير داشتند، آن را نقل نكردند. مكه جايگاه عافيت طلبان بود و كمتر كسى امام حسين(ع) را همراهى كرد. يكى از عللى كه موجب شد، مردم مكه و مدينه از حركت امام استقبال نكنند، اين بود كه معاويه براى تثبيت خلافت خود و تحكيم پايههاى حكومت فرزندش يزيد، پولهاى زيادى خرج كرده بود. وى بزرگان و اشراف مكه و مدينه، و فرزندان آنان را از عطايا و بخششهاى خود بهرهمند ساخته بود.(٣٣) از اين رو كسى حاضر نشد، با امام حسين(ع) همراه شود و خود را در برابر حكومت اموى قرار دهد. همراهى بعدى مكيان با عبدالله بن زبير نيز به سه عامل باز مىگردد، پس از شهادت امام حسين(ع) مردم بيدار شدند، اعتراض مردم مدينه به خلافت يزيد، در مخالفت آنها نيز تأثير داشت. عامل سوم را بايد خشونت عبدالله بن زبير دانست، زيرا وى برادرش را كه عمرو بن سعيد از مدينه، براى جنگ فرستاده بود، زير ضربات شلاق كشت(٣٤) و عبدالله بن عباس را كه مخالفش بود ، به طائف تبعيد كرد.(٣٥)
اينك به بيان ياران حضرت از منطقه حجاز مىپردازيم و آنان را به سه گروه تقسيم مىكنيم:
گروه اوّل
گروه اوّل از ياران امام حسين(ع) افرادى از خاندان بنىهاشم بودند كه از مدينه با حضرت آمده، يا پس از دريافت نامه ايشان كه به مدينه فرستاده بود، به حضرت ملحق شدند.(٣٦) مرحوم سماوى نام هيجده تن از شهداى بنىهاشم را در نهضت حسينى آورده است. در مجموع شش تن از خاندان عقيل شهيد شدند. دو تن از خاندان جعفر و سه تن از فرزندان امام مجتبى و پنچ تن از فرزندان على(ع) و دو تن از فرزندان امام حسين(ع).
گروه دوم
گروه دوم موالى و بردگانى بودند كه در واقعه كربلا شهيد شدند. اينان از مليتهاى گوناگون بودند. ترك، فارس، آفريقايى و... در رويداد كربلا نام حدود ١٦ تن از موالى ذكر شده است كه برخى شهيد و برخىزنده ماندند. مولى گاهى به معناى برده و غلام است و گاهى نشانه وابستگى شخص غير عرب به قبيلهاى عربى است. شوذب مولى شاكر، يكى از شهداى كربلا، از دسته دوم بوده است.٣٧
سه تن از غلامان همراه با كاروان حسينى نجات يافتند.
گروه سوم
آنچه ذكر شد، ياران حضرت از بنىهاشم و موالى آنها بود. اكنون بايد ديد چه كسانى غير اينها، از منطقه حجاز، امام (ع) را يارى كردند.
متأسفانه پرونده مكه و مدينه در همگامى با قيام امام حسين(ع)، بسيار كوچك و در حد صفر است. در جمع ياران امام حسين(ع) تنها نام چهار تن را مىتوان يافت كه از مكه امام را همراهى كردند و چون محل سكونت آنها براى ما مشخص نيست و سه تن آنها انصارى هستند، حدس زده مىشود كه آنان از محدوده حجاز به حضرت پيوسته اند.
١. عبد الرحمن بن عبد الربّ انصارى؛ وى از مكه امام حسين(ع) را همراهى كرد.
٢. جنادة بن حارث انصارى؛ برابر نقل سماوى، وى از مكه با خانواده خود همراه امام آمد و پسرش عمرو نيز در كربلا شهيد شد(٣٨) در مناقب ابن شهر آشوب، نام وى جنادة بن حارث انصارى آمده.(٣٩)
٣. عمرو بن جنادة؛ عمرو را نوجوانى يازده ساله دانستهاند(٤٠) كه پس از كشته شدن پدرش، به جنگ برخاست.
٤. عمار بن حسّان طائى؛ وى از مكه همراه امام حسين(ع) بود و پدرش در جنگ صفين در كنار على(ع) شمشير زد و به شهادت رسيد . بنابراين امام حسين(ع) نمىتوانست، با تكيه بر چنين مردمى، نهضت خود را ادامه دهد.
يمن
يمن از حجاز و عراق فاصله داشت. اما اگر مردان مبارز در آنجا مىبودند، چهار ماه پس از حركت امام(ع)، خود را به ايشان مىرساندند. در حالى كه در تاريخ چنين گزارشى نيامده است، يمن منطقه اى بود كه محمد بن حنفيه(٤١) و ابن عباس(٤٢) آن جا را گزينهاى بهتر از عراق مىدانستند و مدعى بودند، طرفداران پدرش على(ع) در آنجا هستند. آنجا منطقه اى كوهستانى و مناسب براى استتار است. گويا اينان فراموش كرده بودند كه امام حسين(ع) براى انجام رسالتى دست به اعتراض زده است و نمىتواند در برابر منكر و خلاف ساكت بماند. او بايد در راه حفظ ارزشهاى اسلامى تلاش كند؛ گرچه منجر به شهادت وى گردد.
درست است كه گروهى از مردم يمن به على(ع) علاقهمند بودند؛ اما نيروهاى مؤثر آنها به كوفه هجرت كردند. درباره يمن، دو گزارش وجود دارد كه بدان اشاره مىشود:
١. در هنگام حركت كاروان حسينى در منطقه تنعيم مكه، كاروانى از يمن، اموالى را براى يزيد به شام مىبرد. امام حسين(ع) اموال اين كاروان را مصادره كرد و كرايه صاحبان شتر را كه خواهان بازگشت بودند، داد و از بقيه خواست، در صورت تمايل حضرت را همراهى كنند. نوشته اند سه نفر از آنها به كربلا آمدند.(٤٣)
٢. طرماح بن عدى طائى، همراه گروهى از مردم كوفه، در عذيب الهجانات به سپاه امام حسين(ع) برخورد. وى قول داد كه پس از رساندن اموال به يارى امام بيايد. طرماح وقتى به عراق بازگشت كه امام را شهيد كرده بودند.(٤٤)
مردان جهنى در مسير راه كربلا
پس از خروج امام حسين(ع) از مكه به مقصد كوفه، در مسير راه، عدهاى از اعراب كه انتظار پيروزى و موفقيت حضرت را در كوفه داشتند، به كاروان آن حضرت پيوستند. از هر منزل كه به منزل ديگر گام مىنهادند، بر جمعيت آنها افزوده مىشد. در مسير گزارشهاى جديدى از كوفه مىرسيد. در منزل ثعلبه، خبر شهادت مسلم و هانى بن عروه را به امام دادند.(٤٥) و ياران وى نيز مطلع شدند. در منزل بعد، يعنى زُباله، خبر شهادت فرستاده امام حسين(ع)، عبدالله بن يقطر آمد كه در كوفه به شهادت رسيده است. در اينجا بود كه امام حسين(ع) طى نامهاى كه در جمع همراهان قرائت شد، فرمود: "اى مردم، شيعيان ما، ما را خوار كرده اند. مسلم و هانى و قيس بن مسهر و [ابن] يقطر، كشته شدند. پس هر كس از شما كه تصميم به بازگشت دارد، برگردد."(٤٦)
دادن پيام به صورت نامه، شايد به دو علت بوده است:
١.جمعيت همراهان آن قدر زياد بوده كه با سخنرانى امكان رسيدن صداى حضرت به همه آنها نبوده است، از اين روى امام نامه نوشتند.
٢.حضرت نخواستند، عدهاى كه نمىخواستند پس از شنيدن اين خبر باقى بمانند و به خاطر خجالت از حضرت ، تصميم خود را بر انصراف به تأخير بيندازند، زيرا در منزل قبلى كه خبر شهادت مسلم و هانى را مخبران كوفه در جمع گفته بودند، چهره نگران آنها را ديده بود.
بلاذرى مىنويسد: پس از قرائت نامه، مردم مانند فرزندان سباء متفرق شدند و به راست و شمال رفتند، تا اين كه آنان باقى ماندند كه از حجاز آمده بودند.(٤٧)
مفيد گويد: همه رفتند؛ جز آنان كه با حضرت از مدينه آمده بودند و افراد اندكى كه به آن حضرت پيوستند.(٤٨)
طبرى و مفيد مىنويسند: علت دادن اين پيام اين بود كه مىدانست، اعرابى كه در مسير راه، از وى پيروى كردند، براى آن بوده كه تصور مىكردند، او به شهرى مىرود كه مردمش از او اطاعت مىكنند. پس كراهت داشت كه آنان با او همراه شوند؛ جز اين كه بدانند، براى چه مىروند. او مىدانست اگر اين نكته بيان شود، همراه او باقى نخواهد ماند، جز كسانى كه خواهان مواسات و مرگ با او هستند.(٤٩) جدايى گسترده ياران امام حسين(ع) در اينجا بوده است و آنچه درباره شب عاشورا نقل كردهاند، صحت ندارد، زيرا اصحاب آن حضرت اعلام وفادارى كردند.
در اين ميان، افرادى از قبيله جهينه كه در مسير راه ساكن بودند، دست از يارى حضرت نكشيدند و نام سه نفر جهنى در زمرّه شهداى كربلا ذكر شده است: ١. مجمع بن زياد جهنى؛ ٢. عبّادة بن مهاجر جهنى؛ ٣.عقبة بن صلت جهنى.
بصره
بصره بخشى از سرزمين عراق بود كه پس از كوفه، بيشترين ياران حضرت از آنجا بودند و شيخ مفيد، از پيوستن مردم بصره به حضرت در مكه سخن گفته است.(٥٠) بصره نيز گزينه مناسبى نبود، زيرا مردم بصره در جنگ جمل از مخالفان على(ع) حمايت كردند. سليمان فرستاده امام، به دست عبيدالله، يك روز قبل از حركتش از بصره به طرف كوفه، كشته شد.(٥١)
گروهى از مردم بصره در منزل زنى به نام ماريه، جمع شده و به مشورت درباره چگونگى كمك به امام حسين(ع) پرداختند.(٥٢) و از جمع آنان، افرادى به امام پيوستند و در مجموع ده تن از ساكنان بصره، در كربلا شهيد شدند. آخرين شهيد بصره، هفهاف بن مهند راسبى بصرى بود. او وقتى به كربلا رسيد كه حضرت شهيد شده بود و لشكر عبيدالله به خيمهها يورش برده بودند. هفهاف به لشكر عمر سعد حمله كرد و عدهاى از آنها را كشت، تا اين كه به شهادت رسيد.(٥٣)
كوفه
كوفه شهرى كه زمانى مركز خلافت على(ع) و امام مجتبى(ع) بود، در برابر نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله كاملاً متفاوت را گذراند.
مرحله نخست: مردم كوفه پس از آگاهى از مخالفت امام حسين(ع) با يزيد، حضرت را به شهر خود دعوت كردند و با نماينده ايشان، مسلم بن عقيل دست بيعت دادند. مسلم نيز مراتب وفادارى مردم كوفه را به اطلاع امام رساند و براساس اين استقبال، امام به جانب كوفه حركت كرد. عدهاى از كوفيان در اين مقطع، در مكه و مسير راه تا كربلا، به امام پيوستند.
مرحله دوم: اين مرحله پس از ورود عبيدالله بن زياد به كوفه آغاز مىشود. وى با چهره اى در نقاب، وارد شهر شد و با همكارى اشراف شهر، جوّ شديد خفقان را بر شهر حاكم ساخت.(٥٤) با نفوذ غلام وى معقل به تشكيلات مسلم، جاى مخفى او شناسائى شد. عبيدالله، هانى را كه ميزبان مسلم بود، دستگير كرد.(٥٥) مسلم قيام خود را آغاز كرد؛ اما عبيدالله با همكارى اشراف كوفه، با به راه انداختن جنگ روانى كه به زودى سپاه شام به كوفه مىرسد، مردم را از اطراف مسلم پراكنده كرد.(٥٦) مسلم دستگير و همراه هانى به شهادت رسيد و سرهايشان براى يزيد فرستاده شد. يزيد دستور سخت گيرى بيشتر را صادر كرد و از حركت امام حسين(ع) به سوى كوفه خبر داد.
از اين پس ورود و خروج به كوفه، به شدت كنترل مىشد. براى جلوگيرى از ورود امام به كوفه حرّ بن يزيد با هزار جنگجو اعزام شد.(٥٧) ابن زياد عمر سعد را براى اين كه اوضاع كوفه را به يزيد گزارش داده بود،(٥٨) به حكومت رى منصوب كرد و با توجه به اين كه پدر او فاتح عراق بود، او را همراه ٤ هزار نفرى كه تصميم داشت به رىبرود و مرز ديلم را آرام كند، به كربلا اعزام كرد.(٥٩) عبيدالله شهر كوفه را براى جنگ با امام حسين(ع) بسيج كرد. تمام مردان بالغ را به جنگ اعزام كرد و مردى را كه به خاطر دريافت ارث، در كوفه مانده بود، گردن زد.(٦٠) مورخان نام يازده فرمانده را كه با ٢٦ هزار نيرو به كربلا اعزام شدهاند، ذكر كردهاند.(٦١) افزون بر آن، گروهاى ٢٠٠ تا ٣٠٠ نفره به كربلا مىرفتند.(٦٢) از اين روى تعداد سپاهيان كوفى را بين ٤ تا ٦٠ هزار نفر ذكر كردهاند(٦٣) كه آمار دقيق آن را بايد سى(٦٤) تا سى و پنج هزار دانست.(٦٥)
در چنين جو خفقانى كه همه راههاى منتهى به كوفه، كنترل مىشد، شمارى از كوفيان خود را به امام حسين(ع) رساندند. گروهى كه امكان فرار از كوفه را نيافتند نيز همراه لشكر عمر سعد به كربلا رفته، آن گاه به امام پيوستند.
ياران امام از كوفه
بررسى ياران حضرت در كربلا نشان مىدهد كه بيش از سه چهارم آنان از كوفه بودند؛ گروهى از كوفيان در مكه و برخى در مسير راه مكه تا كربلا و عده اى در كربلا به امام پيوستند.
الف. همراهان از مكه
هشت نفر از كوفيان در مكه به امام پيوستند كه عبارت است از. ١.عبد الرحمان بن عبد الله همدانى ارحبى. ٢.سعيد بن عبدالله حنفى. ٣.عابس بن ابى شبيب شاكرى. ٤.شوذب بن عبدالله شاكرى. ٥.حجاج بن مسروق. ٦.يزيد بن مغفّل . ٧.زاهر بن عمرو كندى مولى عمرو بن حَمِق. ٨.برير بن خضير هَمْدانى مشرقى.
ب. در مسير راه تا كربلا
پيوستگان به امام حسين(ع) از مردم كوفه در مسير راه مكه تا كربلا ١٦ نفر بودند؛ مانند: زهير بن قين ، سليمان بن مضارب ، جندب بن حجير كندى و ابو ثمامه عمرو بن عبدالله صائدى و عدهاى ديگر.
ج. در كربلا تا شب عاشورا
٢٧ تن از ياران كوفى امام حسين(ع)، در سرزمين كربلا به حضرت پيوستند؛ مانند حبيب بن مظاهر اسدى، مسلم بن عوسجه اسدى و...
د. شب و روز عاشورا
١٥ نفر در شب و روز عاشورا به امام پيوستند؛ مانند جوين بن مالك بن قيس، حرّ بن يزيد رياحى، ابو الحتوف همراه برادرش كه در راه امام حسين(ع) شهيد شدند.
برابر آنچه ذكر شد، ٦٦ تن از مردم كوفه به امام پيوستند. افزون بر افرادى كه در كوفه در قيام مسلم شهيد شدند، مانند؛ هانى بن عروه، قيس بن مسّهر صيداوى ، عمارة بن صلخب ازدى و عبد الاعلى بن يزيد كلبى عليمى. البته عبدالله بن يقطر در كوفه شهيد شد؛ امّا ممكن است او را ساكن مدينه بدانيم.
نتيجه
از گزارشى كه درباره ياران امام حسين(ع) ارائه شد، نتايج گوناگونى به دست مىآيد:
١. از آنچه بيان شد، به خوبى استفاده مىشود كه بيشترين ياران امام حسين(ع) و شهداى كربلا از كوفه بودند. ٦٦ تن بيش از سه چهارم ياران حاضر در كربلا را تشكيل مىدهند؛ به جز بنىهاشم و موالى حضرت. ساكنان مكه و يمن در حد صفر قابل تصور است. ياران حضرت از مدينه نيز بسيار اندك و قابل ترديد بودند و ٩ تن از بصره بودند كه يك نفر بعد از شهادت امام به كربلا رسيد و شهيد شد. بنابراين شهر كوفه، بهترين گزينه براى مبارزه عليه يزيد بن معاويه بوده است؛ به ويژه كه عده زيادى نامه نوشته و هيجده هزار نفر با نماينده حضرت، يعنى مسلم بن عقيل بيعت كردند.
٢. همراه شدن هشت تن از كوفيان با امام حسين(ع) در مكه و نه تن از بصريان كه عراقى محسوب مىشوند و پيوستن چهل و شش تن ديگر از مردم كوفه به امام حسين(ع) در مسير راه و كربلا تا شب عاشورا، با آگاهى از شهادت مسلم و اوضاع كوفه، حكايت از وفادارى گروهى از مردم عراق بهويژه كوفيان دارد و نشانه آن است كه اگر امام وارد كوفه مىشد، به سرعت مىتوانست، اوضاع را دگرگون كند و اظهارات ياران امام به حضرت، پس از شهادت مسلم كه موقعيت شما با مسلم متفاوت است، دور از حقيقت نبوده است.
٣. آنچه گزينه كوفه و امكان موفقيت امام حسين(ع) را در صورت ورود به كوفه تقويت مىكند، سرعت عمل شتاب زده ابن زياد است كه مانع ورود امام حسين(ع) به كوفه شد و درگيرى و جنگ را در ماه محرم كه در جاهليت هم مورد احترام بوده، آغاز كرد.آمدن افرادى مانند طرماح بن عدى طائى و يزيد بن مسعود بصرى براى يارى امام حسين، از جو عمومى جامعه حكايت دارد.
٤. بسيج گسترده مردم كوفه توسط ابن زياد و كنترل شديد شهر، موجب شد كه گروهى از طرفداران امام حسين(ع) براى پيوستن به حضرت به ناچار با نيروهاى اعزامى از كوفه همراه شده و در كربلا خود را از ياران حضرت قرار دهند و در يارى ايشان بكوشند. اين كار با توجه به انبوهى سپاه عمر سعد و با آگاهى از اوضاع كوفه، نشانه اخلاص و روحيه ايثارگرى آنان در راه حق است.
٥. پيوستن عدهاى قابل توجه از سپاه عمر سعد به سپاه امام حسين(ع)، از كسانى كه واقعاً براى جنگ و درگيرى با امام حسين(ع) آمده بودند، حكايت از فطرت پاك آنها و تأثير گذارى عملكرد امام حسين(ع) بر نيروهاى دشمن است.
٦. عده اندكى از ياران و همراهان، امام(ع) را رها كرده و عافيت را پذيرفتند. گروهى از عربها كه در مسير راه مكه به كوفه به طمع مال و ثروت به حضرت پيوسته بودند و افرادى مانند ضحاك بن عبدالله مشرقى كه با شرايطى ويژه، در زمره ياران حضرت قرار گرفت و سپس جدا شد. شخصيتى كه جدا شد، فرّاس بن جعدة بن هبيره بود كه ترس و وحشت او را دچار تزلزل كرد.
نتيجهگيرى از آنچه ذكر شد، به گونهاى ديگر نيز قابل ارائه است.
١. در كربلا زن شهيده بوده به نام ام وهب، بچه و طفل شير خوار شهيد بوده به نام على اصغر، كودكان و نوجوانان نابالغ شهيد بودند به نام عبدالله بن حسن كه حدود يازده سال سن داشته، قاسم سيزده ساله بوده، عمرو بن جناده بنا به نقلى يازده ساله بوده است. جوانانى مانند على اكبر و براداران عباس و فرزندان عقيل و مسلم و پيرمرد مسنى مانند: انس بن كاهل اسدى. و افراد جانباز، مانند مسلم بن كثير ازدى.
٢. جز خاندان امام حسين(ع) و بنىهاشم كه با اعضاى خانواده شركت كرده بودند، حداقل سه خانواده ديگر نيز حضور داشتند. مسلم بن عوسجه كه با خانواده خود آمده بود، عبدالله بن عمير كلبى كه با همسر خود آمده بود، جناده كه برابر نقلى با همسر و فرزند خود آمده بود. خانوادههاى اسير كوفى در كوفه باقى مانده و آنان را به شام نفرستادند.
٣. از جهت خويشاوندى شهداى كربلا نيز قابل توجه و دقت هستند.
عده زيادى از فرزندان على(ع) و فرزندان و نوادگان عقيل،پدر و پسر مانند امام حسين(ع) و على اصغر و اكبر جناده و فرزندش عمرو و برادران متعددى كه در اين نبرد شركت داشتند، سه برادر، دو برادر و..( ١ آذر ٨٨ قم).
پىنوشتها:
١. احمد بلاذرى، جمل من أنساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٧٤، دارالفكر، بيروت.
٢. شيخ مفيد، الإرشاد، ج ٢، ص ٣٥، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد، قم.
٣. تذكرة الخواص، ص ٢١٤، موسسه اهل البيت، بيروت؛ عزيز الله عطاردى، مسند الامام الشهيد، ج ١، ص ٢٦١، انتشارات عطارد.
٤. ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه سيد احمد فهرى با نام "آهى سوزان بر مزار شهيدان"، ص ٢٤، انتشارات جهان، تهران.
٥. محمد عبده، تفسير المنار، گردآورى رشيد رضا، ج ٦، ص ٣٦٧، ذيل آيه ٣٧ مائده، دار المعرفه، بيروت.
٦. محمد بن طاهر سماوى، إبصار العين فى انصار الحسين(ع)،تحقيق محمد جعفر طبسى، ص ١٣٢، مركز الدراسات الاسلاميه لحرس الثورة، قم.
٧. جمل من انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٧٤؛ عبد الرزاق موسوى مقرم، مقتل الحسين، ص ١٦٨، دارالكتاب الاسلامى، بيروت.
٨. شيخ مؤمن شبلنجى، نور الابصار، ص ١٣١، دار الكتب العلميه، بيروت؛ سيد باقر شريف قرشى، حياة الامام الحسين، ج ٣، ص ١٢٥-١٢٦، مكتبة الداورى، قم.
٩. حياة الامام الحسين، ج٣، ص١٢٦.
١٠. شيخ مفيد، الارشاد، ج ٢، ص ١١٣، چاپ كنگره هزاره شيخ، قم.
١١. جمل من أنساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١٢.
١٢. ر.ك. شيخ محمد مهدى شمس الدين، انصار الحسين، ١١٢-٧٣ و ١٢٥-١١٥ و ١٢٦-الدار الاسلاميه، بيروت. ١٣. عزيز الله عطاردى، مسند الامام الشهيد، ج٢، ص ٩٧، عطاردى.
١٤. مقتل فضيل بن عمر رسانى، سه مقتل گويا، تحقيق سيد محمد رضا جلالى حسينى، ترجمه عبدالرحيم بخشايشى، ص ١٨ - ٢٩، اين مقتل در شماره دوم سال اول مجله تراثنا و در حاشيه جلد سوم كتاب شرح الاخبار قاضى نعمان مصرى، تحقيق مؤسسه نشر اسلامى، آمده است.
١٥. سه مقتل گويا،شيخ محمد سماوى، ابصار العين فى انصار الحسين، ترجمه عبد الرحيم بخشايشى، دفتر نشر نويد اسلام، قم. متن عربى ابصار العين در سال ١٣٧٧ توسط محمد جعفر طبسى تحقيق و از سوى مركز تحقيقات اسلامى سپاه پاسداران منتشر شده است.
١٦. جمل من انسال الاشراف، ج ٣، ص ٣٨٠.
١٧. مروج الذهب، على بن الحسين مسعودى، ج ٣، ص ٦٥، دار المعرفة، بيروت؛ مسند الامام الشهيد،ج ٣، ص ٢٩٥.
١٨. مسند الامام الشهيد؛ ج ١، ص ٢٩٧؛ تذكرة الخواص، سبط بن جوزى، ص ٢١٥.
١٩. مروج الذهب،ج ٣، ص ٦٥.
٢٠. الارشاد، ج ٢، ص ٧٥؛ مسند الامام الشهيد، ج ١، ص ٤٥٤؛ تاريخ الطبرى، محمد بن جرير طبرى، ج ٤، ص ٣٠٠، مطبعه استقامت قاهره، افست قم، مكتبة اروميّه.
٢١. الارشاد، ج ٢، ص ٦١.
٢٢. همان، ص ٨٣، عبيد الله بن زياد به حر بن يزيد رياحى نوشت: "اما بعد فجَعجِع بالحسين حين يبلُغُكَ كِتابى و يقدمُ عليكَ رسولى و لاتُنزِله إلّا بالعراء فى غير حِصنٍ و على غير ماء؛ وقتى كه نامه من به تو رسيد و فرستاده ام آمد حسين را نگه دار و او را وارد نكن جز به بيابانى كه داراى حصار و آب نباشد".
٢٣. ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج ١٤، ص ٢١٢؛ الاكتفاء بماروى فى اصحاب الكساء،گردآورى سيد محمد حسين حسينى جلالى، ص ٦٩٤، دفتر تبليغات اسلامى قم. اين كتاب روايات تاريخ دمشق را درباره اصحاب كساء گرد آورده است.
٢٤. مقتل الحسين، مكرم، ص ١٩٣.
٢٥. تذكرة الخواص، ص ٢١٢.
٢٦ . تاريخ اليعقوبى،ابن واضح، ج ٢، ص ٢٤١، دارصادر، بيروت. "إذا أتاك كتابى هذا، فأحضر الحسين بن علّى و عبدالله بن الزبير، فخدهما بالبيعة لى،فان امتنعا فاضرب أعناقهما،و ابعث لى بروؤسها، و حدّ الناس بالبيعة، فمن امتنع فأنفذ فيه الحكم، و فى الحسين بن على و عبدالله بن الزبير، و السلام".
٢٧. اللهوف، ص ٣٩.
٢٨. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٦٨.
٢٩. اللهوف، ص ٣٩.
٣٠. تذكرة الخواص، ص ٢١٦.
٣١. البداية و النهايه، ابن كثير، ج ٨، ص ١٨٥، دار احياء التراث العربى.
٣٢. بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، ج ٤٤، ص ٣٦٤، مؤسسة الوفاء، بيروت.
٣٣. قيام حسين(ع)، سيد جعفر شهيدى، ص ٩٧، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پانزدهم، تهران.
٣٤. تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٥٧.
٣٥. سيماى كارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع)، ج ٢، ص ٥٥٤؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٦٢.
٣٦. اللهوف، ص ٦٦-٦٧.
٣٧. سه مقتل گويا؛ نفثة المصدور، ص ٢١٢.
٣٨. تنقيح المقال، ج ١، ص ٢٣٤.
٣٩. بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٢٨ - ٢٧.
٤٠. تنقيح المقال، ج ٢، ص ٣٢٧.
٤١. حياة الامام الحسين، ج ٣، ص ١٧؛ مقرم، مقتل الحسين، ص ١٦٧.
٤٢. بلاذرى، جمل من انساب الاشراف، ج٣، ص٣٧٤؛ مقرم، مقتل الحسين، ص ١٦٨.
٤٣. جمل من انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٧٦؛ مقتل الحسين، ص ١٧٣.
٤٤. مقرم، مقتل الحسين، ص ١٨٧.
٤٥. الارشاد، ج٢، ص ٧٥.
٤٦. جمل من انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٨٠.
٤٧. همان.
٤٨. الارشاد، ج٢، ص ٧٥.
٤٩. همان، ص ٧٦؛ تاريخ الطبرى، ج٤، ص ٣٠٠.
٥٠. الارشاد، ج ٢، ص ٦٦.
٥١. اللهوف، ص ٣٨-٤٤؛ مقتل الحسين، ١٠٤٢.
٥٢. مقتل الحسين،مقرم، ص ١٤٤.
٥٣. تنقيح المقال، ج ٣، ص ٣٠٣.
٥٤. وققه الطف، گزارش مقتل الحسين ابو محتف در تاريخ طبرى ، تحقيق محمد هادى يوسفى،ص١١٠،موسسه نشر اسلامى قم؛ جمل من أنساب الأشراف، ج ٣، ص ٣٨٧.
٥٥. مقتل الحسين، مقرم، ص ١٥٣، ١٥٥.
٥٦. همان، ص ١٥٨؛ سيماى كارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين(ع)، ج ٢، ص ٣٤٩؛ تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٥٩.
٥٧. وققه الطف، ص ١٤٤.
٥٨. همان، ص ١٠٢.
٥٩. همان، ص ١٨٣.
٦٠. جمل من أنساب الأشراف، ج ٣، ص ٣٨٨ و ٣٨٧.
٦١. فرماندهان سپاه كوفه عبارت بودند از ١.حر بن يزيد رياحى با هزار نفر؛ ٢.عمر بن سعد با چهار هزار نفر؛ ٣.شبث بن ربعى با هزار مرد؛ ٤.مضاير بن رهينه مازنى با سه هزار تن؛ ٥.نصر بن حرشه با دو هزار؛ ٦.كعب بن طلحه با سه هزار؛ ٧.حجار بن أبحير با هزار نفر؛ ٨.شمر بن ذى الجوشن با چهار هزار نفر از شاميان مقيم كوفه؛ ٩.حصين بن غير با چهار هزار نفر؛ ١٠.يزيد بن ركاب همراه دو هزار نفر؛ ١١. يزيد بن حارث بن رويم با هزار نفر، وى كارگزار حضرت على(ع) بود. حياة الامام الحسين، ج ٣، ص ١٢٣؛ جمل من أنساب الأشراف، ج ٣، ص ٣٨٧.
٦٢. جمل من أنساب الأشراف، ج ٣، ص ٣٨٨.
٦٣. حياة الامام الحسين، ج ٣، ص ١٢٠.
٦٤. تسلية المجالس و زينة المجالس،محمد بن ابى طالب موسوى كركى،تحقيق فارسى حسّون، ج ٢، ص ٢٢٠، مجلس هفتم، به نقل از امام صادق(ع).
٦٥. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج ٤، ص ٩٨؛ حياة الامام الحسين، ج ٣، ص ١٢٠.