پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - عاشورا و معیارهای روایی زبان حال - مزينانى محمدصادق

عاشورا و معیارهای روایی زبان حال
مزينانى محمدصادق

زبان حال، اگر به گونه‌اى درست و با شرايط به بازگويى رويداد عاشورا بپردازد كارى منطقى و درست و مورد پذيرش عالمان دينى است و آثار بسيار خوبى را نيز در پى دارد. اما با كمال تاسف گاهى زبان حال هايى‌گفته و خوانده و نمايش داده مى‌شود كه موجب شرمسارى و سر افكندگى است. زبان حال‌هايى كه به هيچ روى با مبانى اعتقادى اسلام و آموزه‌هاى آن و همچنين با مقام امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان سازگارى ندارد. براى اين كه ميزان و معيارى براى شناخت زبان حال‌هاى درست از نادرست داشته باشيم، اشاره‌اى به حدود و شرايط بازگويى رويداد عاشورا به زبان حال مفيد و مناسب مى‌نمايد:
١. پرهيز از خلط زبان حال به زبان قال: در زبان حال، همانند زبان قال، هر چند شاعر، نويسنده و نمايشنامه نويس مى تواند آن را به امام(ع) و يا يكى ديگر از اهل بيت(ع) و يا ديگر عاشورائيان، به صراحت و يا به اشاره نسبت دهد. مثلا براساس زبان حال بگويد كه امام(ع) چنين گفتند و يا چنين كردند ولى آن چه مهم است اين كه در مواردى كه ممكن است برخى به اشتباه بيفنند بايد تصريح كرد كه زبان حال است نه زبان قال. بر همين اساس برخى بين زبان حال ، به نثر و شعر تمايز قائل شده و گفته‌اند: چون در شعر و همانند آن، استفاده از زبان حال زياد رواج دارد، نياز به قرينه و يا تصريح به اين كه آن چه مى‌گوييم زبان حال است نه زبان قال، ضرورتى ندارد. ولى در برخى از نثرها نياز به قرينه و يا تصريح است، چرا كه ممكن است برخى به ظاهر آن، توجه كرده و گمان برند كه اين عين سخنان امام(ع) است(١) .
به همين جهت على(ع) در خطبه‌اى مفصل و مشروح پس از آن كه سوره "الهيكم التكاثر حتى زرتم المقابر »را تلاوت كردند در بيان حال مردگان در بخشى از آن فرمودند:
وَ لَئِنْ عَمِيَتْ آثَارُهُمْ وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ لَقَدْ رَجَعَتْ فِيهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ وَ تَكَلَّمُوا مِنْ غَيْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ فَقَالُوا كَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّوَاضِرُ وَ خَوَتِ الْأَجْسَامُ النَّوَاعِمُ وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى وَ تَكَاءَدَنَا ضِيقُ الْمَضْجَعِ وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ وَ تَهَكَّمَتْ عَلَيْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا وَ تَنَكَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا وَ طَالَتْ فِى مَسَاكِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ كَرْبٍ فَرَجاً وَ لَا مِنْ ضِيقٍ مُتَّسَعا«.(٢)
هر چند نشانه‌هايشان ناپديد گرديده است و خبرهايشان قطع شده، چشم عبرت آنان را ديد، و گوش خرد بانگشان را شنيد. سخن سر دادند بى لب و دهان چنين گفتند: (اما نه زبان قال) كه: چهره‌هاى شاداب در ترنجيد، و تن‌هاى نرم پوسيد، و مارا پوشاك فرسودگى در بر است و سختى تنگى گور برسد وحشت را به ارث مى‌بريم از يكديگر. سرايهاى خاموش بر سرمان فرو ريخت. چندان كه زيبايى تن‌هامان بر پر نماند و آب و رنگ چهره‌هامان بر جا... و ماندنمان در خانه وحشت دراز و ديرپا. نه ازاندوهى گشايش يافتيم و نه از تنگى جاى، فراخى و رهايش.
٢. سازگارى زبان حال با زبان قال: زبان حال نبايد با خطبه‌ها، نامه‌ها و كارهاى امام(ع) ناسازگار باشد. بنابراين شعر و يا نثر و نمايشى كه با انگيزه‌ها و اهدافى كه به روشنى در گفتار امام(ع) آمده است ناسازگار است درست نيستند.از باب نمونه: زبان حال‌هايى كه بيانگر آنند كه امام حسين در نهضتى كه به وجود آوردند مضطر و بدون اراده بودند و يا زبان حال‌هايى كه مى‌گويند: امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان شهيد شدند تا از گنه كاران امت شفاعت كنند، با سخنان امام حسين(ع) بويژه با وصيت نامه مشهور آن بزرگوار ناسازگار است.(٣) چرا كه امام حسين(ع) در اين وصيت نامه از اصلاح امور امت امر به معروف و نهى از منكر و... سخن گفته كه هم با اضطرار و هم با هدف قيام براى شفاعت از گنه كاران امت سازگارى ندارد. بنابراين، چنين چيزهايى را نمى‌توان به عنوان زبان حال، گفت و يا نمايش داد.
٣. سازگارى با مقام امام(ع) و ديگر عاشورائيان: زبان حال بايد با مقام امام(ع) و ديگر عاشورائيان سازگارى داشته و از افراط و تفريط به دور باشد. بنابراين، زبان حال‌هايى كه با علم و عصمت امام(ع) و عزت عاشورائيان سازگار نباشد و يا زبان حال‌هاى غلو آميزى كه امام(ع) را موجودى مافوق انسان و در حد خدا و... قرار دهد همانند سخنان كفر آميزى كه برخى از مداحان به تقليد از صوفيان مى‌گويند: ما حسين اللهى ايم، به هيچ روى، درست نيست. متاسفانه در زبان حال‌هايى كه گفته شده افراط و تفريطهاى بسيارى صورت گرفته است اشعارى از اين دست:
شدم راضى كه زينب خوار گردد اسير كوچه و بازار گردد.
با روش و منش امام حسين(ع) و اهل بيت سازگارى ندارد. قيام امام حسين(ع) افزون بر بعد عرفانى و تربيتى بعد حماسى نيز دارد. امام حسين(ع) شخصيتى است كه در برابر ستم و ستمگران قيام كرده است و به هيچ روى، ذلت و خوارى را نه براى خودش و نه براى هيچ مسلمان ديگرى چه رسد به عقيله بنى‌هاشم زينب كبرى نمى‌پسندد. سخن و عمل او در جاهاى گوناگون از عزت و شرافت و آزادى و آزادگى حكايت دارد.(٤) ذلت و خوارى از نگاه امام(ع) تسليم در برابر يزيد است. اسارت اهل بيت از جمله زينب كبرى كه به جرم دفاع از حق و حقيقت صورت گرفته، عين عزت و افتخار و سرافرازى است.
على اكبر فرزند امام حسين(ع) يكى از قهرمانان كربلا و نخستين شهيد از بنى‌هاشم است. روايات بيانگر شجاعت، شهامت، ادب، ايثار و عشق او به شهادت در راه خداست. ولى متاسفانه اشعارى درباره او گفته شده است كه نه تنها شخصيت او را تحريف كرده كه پيامدهاى منفى و ناگوارى نيز دارد محتواى اين اشعار اين است كه على اكبر نوجوانى‌است هيجده ساله كه اميد دامادى داشته ولى به هدف خود نرسيده است. از اين روى ناراحت است. پدر و مادر نيز از اين كه در حق او كوتاهى كرده‌اند ناراحت‌اند. به عنوان نمونه از زبان امام حسين(ع) در بالاى نعش على اكبر به عنوان زبان حال چنين سروده‌اند:
مخواه پيش عدو اين شكست مرا به حجله مى‌روى ببوس آخر دست مرا
ملول گشته دل داغدار ناشادت كه من نكرده نور ديده دامادت
نكرده ام پدرى‌اى پسر تو حق دارى ولى مكن خجلم نور ديده حق دارى
به تو اگر سخن آبدار مى‌گويم ز من مرنج كه بى اختيار مى‌گويم
نسبت دادن چنين سخنانى به امام حسين(ع) هر چند به عنوان زبان حال با شخصيت و منطق و عمل امام حسين (ع) سازگارى ندارد. بسيارى از عالمان و متفكران اسلامى از چنين اشعارى شكوه كرده‌اند. از باب نمونه شهيد مطهرى‌در اين باره مى‌نويسد:
»شما را به خدا ببينيد حرف‌هايى را كه گاهى وقت‌ها از يك افراد در سطح پايين مى‌شنويم كه مثلا مى‌گويند: من آرزو دارم عروسى پسرم را ببينم، به فردى چون امام حسين(ع) نسبت مى‌دهند. آن هم در گرماگرم زد و خورد كه مجال نماز خواندن (به گونه‌اى طبيعى) نيست.(٥)«
نه تنها اين اشعار با مقام امام(ع) و على اكبر و همچنين ديگر عاشورائيان سازگارى ندارد كه با منابع تاريخى معتبر نيز، نمى‌خواند. چرا كه سن على اكبر بيش از هيجده سال بوده است. شهيد قاضى طباطبايى پس از تحقيق سن او را بيست و هشت سال نوشته است.(٦) افزون بر اين، او پيش از عاشورا ازدواج كرده است.
٤. تحريف نكردن عاشورا به نام زبان حال: به نام زبان حال، به تحريف تاريخ عاشورا و اهداف و انگيزه‌هاى آن نپردازيم. در بسيارى از اشعار آمده است كه امام حسين(ع) در روز عاشورا به هنگام جنگ كه مجال نماز خواندن به صورت طبيعى نبود و امام نماز خوف خواندند. در انديشه دامادى قاسم بوده و دخترش فاطمه را به عقد او در آورده است. اين ماجرا كه به نثر و شعر به عنوان زبان حال مطرح شده بنيان تاريخى ندارد و صد در صد جعل و تحريف و دروغ است. برخى از متفكران اسلامى كه در اين باره به تحقيق پرداخته به اين نتيجه رسيده‌اند كه ملا حسين كاشفى‌اولين كسى است كه اين مطلب را در كتابى به نام "روضه الشهداء" نوشته و اصل قضيه صد در صد دروغ است.(٧)
افزون بر اين، امام حسين(ع) دخترى كه در سن ازدواج باشد نداشته است. در اشعارى ديگر همين فاطمه‌اى كه در اين ماجرا به عقد قاسم در آمده در مدينه به سر مى‌برد و چشم انتظار على اكبر است و على اكبر در كشاكش جنگ از سكينه قلم و كاغذ خواسته كه براى او نامه بنويسد.
در بسيارى از اشعار نيز، كشته شدن امام حسين(ع)، اسيرى زينب(ع)، شهادت على اكبر و... وسيله‌اى براى شفاعت امت گنه كار دانسته شده به عنوان نمونه: از زبان امام حسين(ع) برخى چنين سروده‌اند:
آخر منم سلاله سالار كاينات لب تشنه در ميان شما با مخدرات
بهر شفاعت گنه دوستان خويش كرديم سينه را هدف تير حادثات
و يا شاعر ديگرى، از قول امام حسين(ع) نقل مى‌كند كه كربلا قربانگاه من و هفتاد و دو تن شده:
تا پناه خيل زواران شود شافع جرم گنه كاران شود.
نمونه‌هايى از اين دست بسيارند. اين اشعار و همانند آن‌ها به هيچ روى، با سخنان و فلسفه قيام آن حضرت سازگارى ندارد، چرا كه اگر شهادت اين بزرگواران را وسيله‌اى براى بخشيده شدن و يا شفاعت امت گنه كار بدانيم به گونه‌اى مستقيم آن حضرت را مروج گناه و معصيت معرفى كرده ايم با اين كه آن حضرت به صراحت يكى از اهداف قيام خود را مبارزه با ستم و فساد دانسته است.
متاسفانه بسيارى از زبان حال‌ها براساس تحريف‌ها و دروغ‌هايى است كه شمارى از مداحان و روضه خوانان و تعزيه خوانان از ديگران شنيده و يا در كتاب‌هاى غير معتبر ديده‌اند. وقتى عروسى قاسم و... و فدايى شدن امام حسين (ع) براى گنه كاران امت، تحريف و دروغ است چگونه مى‌توان براساس آن شعرى و يا نثرى اديبانه و يا نمايشى‌به زبان حال سرود و نوشت و انجام داد. متاسفانه امروزه با اين بهانه دروغ بستن به امامان و اهل بيت(ع) آسان تر از دروغ بستن به ديگر مردم شده است. براى اثبات اين ادعا كافى است كه نگاهى به برخى از مجالسى كه به نام امام حسين(ع) برگزار مى‌شود داشته باشيد، نه تنها با كمال جسارت آن چه را براى گرمى مجالس لازم مى‌دانند مى‌گويند كه از سوى برخى از متدينان نيز تشويق مى‌شوند. علامه نراقى، در اين باره مى‌نويسد:
»بلى شيطان لعين چون در هر طرف در كمين و در يمين و يسار و خلف و قدام در مى‌آيد و هر عملى كه اجر آن بيش تر، سعى آن ملعون در ضايع كردن آن، اكثر است. جمعى از روضه خوانان را بر آن داشته كه هر رطب و يابسى برسد بگويند به خيال اين كه باعث گريه و شور شود، خواه راست و خواه دروغ. و چنين عمل عظيم الاجر را ضايع كنند و مرتكب چنين معصيت شوند به جهت تصور ادراك مستحبى و حال آن كه غلط است.(٨)«
شخصى از آيت الله گلپايگانى مى‌پرسد:
بنده بااين كه از معلومات عربى بهره‌اى ندارم ولى چون به حضرت اباعبد الله الحسين علاقه شديدى دارم مرثيه و مصيبت مى‌خوانم و نمى‌دانم راست يا دروغ است ؛روزه ام در ماه مبارك رمضان با اين وضع چگونه است ؟
معظم له در پاسخ مى‌نويسند:
مرثيه و مصيبت در صورتى كه مشكوك باشد،نسبت دادن آن به امام جايز نيست و موجب بطلان روزه است ؛مگر آن كه نسبت،به كتابى، كه در آن نوشته شده است بدهيد.(٩)
ودر پاسخ فرد ديگرى كه مسئله را به شرح زير پرسيده است:
روضه خوان به عنوان زبان حال در مثل ماه مبارك رمضان، اشعارى مى‌خواند و يا قضايايى را نقل مى‌كند كه مطابق با واقع نيست. آيا اين كار سبب بطلان روزه است يانه ؟
در پاسخ مى‌نويسند:
اگر اشعار به عنوان زبان حال، در مورد مصايب واقع شده، ذكر شود و مناسبت هم داشته باشد عيب ندارد. لكن نقل قضايايى كه اصلا واقع نشده جايز نيست و اگر به امام نسبت دهند مبطل روزه است.(١٠)
٥. شايستگى‌هاى لازم براى بازگويى عاشورا به زبان حال: بازگويى رويداد عاشورا به زبان حال كار هر كس نيست. كسى كه مى‌خواهد شعر، قصه، رمان و نمايشنامه‌اى در اين زمينه بنويسد بايد به تاريخ عاشورا و قهرمانان آن و همچنين با جبهه مقابل يعنى دشمنان امام(ع) آشنايى داشته باشد. افزون بر اين، تحليل درستى از عاشورا و مسائل مربوط به آن داشته باشد.

قلمرو بهره گيرى از زبان حال
ياد آور شديم كه بازگويى عاشورا به زبان حال، هر چند خود گونه‌اى از هنر است، ولى در عين حال، در بسيارى از قالب‌هاى هنرى مى‌تواند نقش موثر داشته باشد و آن‌ها را در خدمت پيام‌هاى عاشورا و ترسيم چهره واقعى آن قرار دهد.
بى شك، قالب‌هاى هنرى در دنياى امروز نقش و جايگاه بسيار والايى در پيام رسانى دارند. هنر از مهمترين، موثرترين و رساترين ابزار در جهت ارائه حقايق و تاريخ اسلام به شمار مى‌آيد. هنر اين توان و قدرت را دارد كه بيش ترين سخنان را، در كم ترين زمان ولى با موثرترين زبان بيان كند. پيامى امروز ماندگار و پيروز است كه بتواند از اين قالب هاى هنرى بيش ترين بهره را ببرد. يكى از وجوه اعجاز قرآن و ماندگارى آن، ارائه آن در همين قالب‌هاى هنرى است. يكى از عوامل نفوذ و گسترش و ماندگارى عاشورا نيز ارائه آن در قالب هنرى است.
در طراحى نهضت عاشورا، زمان و مكان، گزينش بهترين و پاك ترين انسان‌ها، كيفيت حركت، چگونگى وقوع حادثه، خطبه‌ها و سخنان امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان كه سرشار از فصاحت و بلاغت و... است همه و همه از طراحى هنرمندانه نهضت به وسيله خداوند و يا خود امام حسين(ع) حكايت مى‌كند. كه در جاى خود بايد به تحليل و تشريح آن پرداخته شود. در اين مقال، چون ما درصدد بيان چگونگى پيوند بين قالب‌هاى هنرى و زبان حال مى‌باشيم به همين اندازه بسنده مى‌كنيم و به پاره‌اى از قالب‌هاى هنرى و ارتباط آن با زبان حال مى‌پردازيم:
الف. شعر و شاعرى
شعر از زيباترين و گيراترين قالب‌هاى هنرى براى ارائه رويداد عاشورا بويژه درس‌ها و عبرت‌هاى آن است. پس از عاشورا اشعار بسيارى به زبان‌هاى گوناگون بويژه زبان عربى و فارسى سروده شده است. كه اگر اين آثار گرد آورى‌شود دهها رساله و كتاب خواهد شد. در اين اشعار شاعران متعهد كه سيماى تابناك عاشورا را از ابعاد گوناگون: عاطفى، عرفانى، حماسى و... روشن كرده و سيماى دشمنان عاشورا: بنى اميه و بنى عباس و پيروان آن‌ها را نيز، به مردم شناسانده‌اند. در گذشته شاعرانى چون: كميت اسدى، حميرى، دعبل خزاعى و... اين كار را به خوبى انجام داده‌اند. قصائد بلندهاشميات كميت از شاهكارهاى بزرگى بودكه با طراحى خود كميت، فراگير و پايه‌هاى حكومت امويان را متزلزل كرد. در اين اشعار بلند طرح حكومت عدل، افشاگرى عليه بنى اميه، معرفى اهل بيت(ع) و مدح و مرثيه درباره آنان آمده است.(١١)
اشعار معروف سيد اسماعيل حميرى، »اُمْرُر على جَدَث الحسين، فَقُل لاعْظُمِه الزكيّه..." نيز از شاهكارهاى ادبى‌عاشورايى است.(١٢)
پس از اين بزرگواران قرن به قرن و بويژه در قرن معاصر اشعارى بسيار زيبا و با محتوايى عالى در ابعاد عاطفى‌عرفانى، حماسى و با الهام از سخنان امام(ع) و زبان حال سروده شده است. اين شاعران مفاهيمى چون، ستم ستيزى عدالت طلبى، حق گرايى، عزت، آزادى و آزادگى، بر پا داشتن حق و عدل، امر به معروف و نهى از منكر شهادت در راه خدا، مظلوميت اهل بيت(ع) و... را با الهام از عاشورا به زبان قال و حال بيان كرده‌اند. از باب نمونه محتشم كاشانى در دوازده بند خود(١٣)هر چند تنها به يك بعد از عاشورا كه همان جنبه عاطفى و رثايى آن باشد توجه كرده ولى در عين حال، يكى از شاهكارهاى ادبى عاشورايى را به زبان فارسى و به زبان قال و حال به يادگار گذاشته است. به نمونه‌هايى از شعرهاى او كه به زبان حال سروده بود در همين مقاله اشاره كرديم. عمان سامانى نيز بيش تر به بعد عرفانى عاشورا پرداخته است، ولى در چند مورد به بعد حماسى آن نيز توجه كرده و چهره بسيار زيبايى از قهرمانان كربلا نشان داده است از باب نمونه درباره لحظه‌اى كه امام(ع) عزم ميدان كرده با اسب و شمشير خود به زبان حال گفت وگوى آن‌ها را چنين به تصوير كشيده است:
كاى سبك پر ذوالجناح تيز تك گرد نعلت سرمه چشم ملك
اى سماوى جلوه قدسى خرام اى ز مبدأ تا معادت نيم گام
رو به كوى دولت منهاج من است ديده واكن وقت معراج من است
بس حقوقا كز منت بر ذمت است اى سمت نازم زمان همت است
پس به چالاكى به پشت زين نشست اين بگفت و برد سوى تيغ دست
كاى شعشع ذوالفقار دل شكاف مدتى شد تا كه ماندى در غلاف
آن قدر در جاى خود كردى درنگ تا گرفت آئينه اسلام زنگ
در مزاج كفر شد خون بيش تر سر بر آور اى خدا را نيشتر(١٤)
شاهكارهاى ادبى شعر عاشورايى فراوان است. در برخى از كتاب‌ها نمونه‌هايى از اين اشعار گرد آورى شده است.(١٥) زبان حال در اين شاهكارها نقش اساسى دارد. اشعار مفصل »فرا« با عنوان عاشورا حماسه مكرر كه با اين ابيات شروع مى‌شود: »بيابان‌ها گرم و سوزان بود و خورشيد جهان افروز، زمين تشنه را چون تيغ مى‌بريد(١٦)« و دوازده بند غروى اصفهانى(١٧)، اشعار نيّر تبريزى(١٨)، اقبال لاهورى(١٩)، نمونه‌اى از اين شاهكارها به شمار مى‌آيند.
از باب نمونه اقبال لاهورى، متفكر و شاعر بلند آوازه اهل سنت به بعد حماسى عاشورا بيش‌تر توجه كرده و در اشعار معروف خود از آزادگى و ستم‌ستيزى و بيدارگرى و درس‌آموزى مردم جهان از مكتب حسينى به شرح سخن گفته است.(٢٠) استاد شهيد مطهرى از اين اشعار به عنوان زبان حالى كه بيانگر واقعيت و آئينه تمام نماى شخصيت امام حسين(ع) است نام برده است.(٢١)
افزون بر ايشان شاعران بسيارى با الهام از خطبه‌ها و شعارهاى امام حسين(ع) و همچنين به زبان حال، در اين بعد (سياسى اجتماعى) شعر سروده‌اند. متاسفانه در برابر اين اشعار، اشعار سست و بى مايه نيز درباره رويداد كربلا كم نيستند. اشعارى كه گاه در جهت ضد اهداف عاشورا قرار دارند. اشعارى كه به جاى مقاومت و پرخاشگرى عليه ستم و ستمگران، فساد و مفسدان، بى تفاوتى و گناه را ترويج مى‌كنند. در لابه لاى بحث‌هاى گذشته به نمونه‌هايى از اين دست اشاره كرديم.
ب. قصه و نمايشنامه و...
درباره رويداد عاشورا كم و بيش، قصه‌ها، فيلمنامه‌ها و نمايشنامه‌هايى نگاشته شده است. كه هر يك در جاى خود، در ابلاغ پيام‌هاى عاشورا و تجسم بخشيدن به عواطف و احساسات و همچنين حماسه حسينى نقش داشته‌اند. ولى ظرفيت اين رويداد بيش از آن چيزى است كه قصه نويسان و... تاكنون ترسيم كرده و نوشته‌اند. اين حادثه اين ظرفيت را دارد كه صدها بلكه هزارها نثر ادبى درباره آن نوشته شود. تصوير حركت امام حسين(ع) از مدينه تا مكه و از آن جا تا كربلا، دستمايه بسيار خوبى براى نويسندگان است. روشن است كه يك قصه نويس و يا يك نمايشنامه نويس در اين جا ديگر به نقل تنها بسنده نمى‌كند. از ويژگيها و احوالات و زندگينامه اين قهرمانان نيز بهره مى‌گيرد و با استفاده از خطبه‌ها، گفت و گوها و كارهاى امام حسين(ع) و ديگر عاشورائيان، خطورات ذهنى اين انسان هاى مجاهد و فداكار و همچنين دشمنان آنان مى‌تواند قصه‌ها و نمايشنامه‌هايى بسيار زيبا و جذاب ترسيم كرده و بنويسد. البته كسى كه مى‌خواهد وارد اين عرصه شود بايد با قهرمانان اين رويداد آشنايى داشته باشد. از ويژگيها، روحيات، زندگى فردى و اجتماعى، نوع رابطه آنها با پيروان آگاهى داشته باشد. تحليل درستى از عاشورا داشته باشد. اثر گذارى اين گونه آثار بسيار زياد است. گاه يك قصه و يا نمايشنامه خوب، تحول و دگرگونى در راه و روش بسيارى از انسان‌ها ايجاد مى‌كند. از اين روى، حوزه‌هاى علميه، مراكز فرهنگى و نظام اسلامى بايد از اين ابزارها بيش ترين استفاده را ببرند. بايد از قصه نويسان خوب و... دعوت كنند كه در اين باره بنويسند نويسندگان خوب را تشويق كنند حتى بسيارى از كسانى كه با ما نيستند ولى بر ما نيز نيستند مى‌توانيم در اين راه كمك بگيريم.
همگان »بينوايان« را به عنوان يك اثر ادبى خوب و ماندگار مى‌شناسند. بخش عمده‌اى از اين اثر به جنگ‌هاى داخلى فرانسه (جنگ بين جمهورى خواهان و سلطنت طلبان) مربوط است. با اين كه بينوايان يك قصه و رمان است ولى وقتى انسان آن را مطالعه مى‌كند مى‌بيند كه پر از تاريخ است و مقطعى از تاريخ فرانسه را به خوبى تصوير كرده و نوشته است.
رويداد عاشورا و جنگ بين امام حسين(ع) و يزيد سوژه و موضوعى است كه مى‌تواند چنين قصه‌ها و رمان‌هايى‌را خلق كند.
ج. هنرهاى نمايشى
حادثه عاشورا هر چند براى نمايش و شبيه سازى ساخته نشده است ولى به گونه‌اى طراحى و معمارى شده، كه ظرفيت و استعداد هنرهاى نمايشى آن بسيار بالاست. بلكه بايد گفت: بيش از آن كه انسان‌ها در قالب‌هاى هنرى به تبيين و تشريح آن بپردازند، دست تقدير در ترسيم عاشورا بزرگ ترين هنرمندى را به كار برده است. يكى از متفكران اسلامى در اين باره مى‌نويسد:
»انسان وقتى كه تاريخ عاشورا را مى‌خواند، استعدادى براى شبيه سازى در آن مى‌بيند، همان طور كه قرآن براى‌آهنگ پذيرى ساخته نشده ولى اين طور است، حادثه كربلا هم براى شبيه سازى ساخته نشده ولى اين طور هست. من نمى‌دانم شايد شخص ابا عبدالله الحسين(ع) در اين مورد نظر داشته... متن تاريخ اين حادثه گويى اساسا براى يك نمايشنامه نوشته شده است، شبيه پذير است، گويى دستور داده‌اند كه آن را براى صحنه بودن بسازند.(٢٢)«
تعزيه و شبيه خوانى گونه‌اى از هنرهاى نمايشى است كه از ديرباز در خدمت رويداد عاشورا در آمده است. و توجه عالمان و فقيهان را به خود جلب كرده است. و برخى در اثبات و برخى در نفى آن سخن گفته‌اند. امروزه بيش تر آنان با اصل تعزيه و شبيه خوانى مخالفتى ندارند. هر چند از برخى گفته‌ها و كارهايى كه انجام مى‌گيرد شكوه دارند و آن‌ها را سازگار با معارف اسلامى و قيام امام حسين(ع) نمى‌دانند.
براى اين كه بدانيم بهره‌گيرى هنرهاى نمايشى از زبان حال، تا چه اندازه است اشاره‌اى به اركان هنرهاى نمايشى‌مفيد و مناسب مى‌نمايد. هر متن نمايشى چه تاريخى و چه غير تاريخى، افزون بر هدفى كه متن براى آن نوشته مى شود بر سه عامل زير استوار است:
١. بازيگر و يا بازيگرانى كه به اجراى نمايش نامه مى‌پردازند.
٢. حركت و عمل: حركت و عمل وسيله‌اى است براى هر چه بيش تر آشكار كردن خصوصيات اخلاقى، آرزوها، تمايلات درونى و اهداف شخص بازيگر، از طريق حركت و عمل آن چه را كه در ذهن و در درون شخص بازيگر مى‌گذرد و قابل رويت نيست. بازيگر اين‌ها را تجسم مى‌بخشد و در برابر چشم تماشا كنان قرار مى‌دهد.(٢٣)
٣. بيان و يا سخنان و گفت و گوهايى كه در اين نمايش صورت مى‌گيرد. كلام و گفت گوى دراماتيك و نمايشى‌كاربردهاى زيادى دارد:
١. داستان را گسترش و وقايع را جلو مى‌برد.
٢. ويژگى‌ها و خصوصيات اشخاص بازيگر را: كسى كه سخن مى‌گويد، كسى كه با او سخن گفته مى‌شود و كسى كه از او سخن گفته مى‌شود نشان مى‌دهد.
٣. روابط بين اشخاص بازى و نسبت بين آن را با يكديگر روشن مى‌كند.
٤. فكر و انديشه اشخاص بازى را بيان مى‌كند.
٥. تصوير سازى مى‌كند، يعنى وقايعى را كه در خارج از صحنه اتفاق مى‌افتد به گونه‌اى در صحنه باز مى‌گويد كه تصويرى از آن چه واقع شده است، در ذهن تماشاگران ترسيم شود.
٦. مكان صحنه را مشخص مى‌سازد.
٧. زمان را مشخص مى‌كند.
٨. فضا سازى مى‌كند. هر نمايشنامه‌اى فضاى خاص خود را دارد: شاد است، غم انگيز است و... سهمى عمده از فضا سازى بر عهده مكالمه و گفت و گو در نمايشنامه است.(٢٤)
در رويداد عاشورا، هنرمندان و بازيگران براى اين كه بتوانند عمق رويداد عاشورا و قهرمان‌هاى آن را به نمايش بگذارند نمى‌توانند صرفا به گزارش‌هاى تاريخى بسنده كنند. بايد از قوه خيال كمك بگيرند تا بتوانند حال و هواى‌عاشورائيان و مخالفان آن‌ها را ترسيم كنند. در نهضت عاشورا از يك سو با شخصيت‌هايى روبه رو هستيم كه با سخنان و رفتارهاى خود نمايش بزرگ و تاريخى بى نظيرى را به صحنه آورده‌اند. قهرمان اصلى اين رويداد بزرگ در كربلا امام حسين(ع) است كه ياران فداكار و ايثارگر خود را براى دفاع از دين و ارزش‌هاى الهى به حركت در آورد و اينان جز رضاى خداوند در هيچ انديشه‌اى نبودند و در اين راه از هر سختى استقبال مى‌كردند.پس از كربلا قهرمان اين رويداد زينب كبرى است كه پيام خون شهيدان را نه تنها به مسلمانان كه به جهان ابلاغ كرد از سوى ديگر، در برابر اين ها، انسان‌هايى بودند كه جز به دنيا و مقام به چيز ديگرى نمى‌انديشيدند، بازيگران با توجه به گزارش‌هاى تاريخى و زبان حال‌ها كه همان تبيين و تشريح ويژگى‌هاى امام حسين و يارانش و يزيد و ابن زياد و طرفدارانش است مى‌توانند شخصيت‌هاى دو طرف و اهداف آنان را تجسم ببخشند.
عمل و حركت در صحنه (كه به تعريف آن اشاره كرديم. ركن دوم هر نمايش به شمار مى‌آيد) در القاى مفاهيم دراماتيك و تجلى جلوه‌هاى نمايشى نقش مهمى را بر عهده دارد.
اعمال دراماتيك يعنى اعمالى كه در ارتباطى تنگاتنگ با پيشرفت وقايع داستان، و روشن كردن خصوصيات بازيگران و ايجاد فضاى لازم براى وقوع حوادث هستند. كوتاه سخن اين كه اعمال دراماتيك وظايف زير را بر عهده دارند: فضا سازى، شخصيت پردازى، گسترش و توسعه طرح نمايشنامه.
ايجاد تنوع در صحنه و نجات نمايش از حالتى يك نواخت، توجه دادن تماشاگران به نقطه‌اى ويژه از صحنه و... جزو اعمال فنى در نمايشنامه به شمار مى‌آيند.
رويداد عاشورا هم داراى ظرفيت‌هاى ياد شده است. و هم در همه آن‌ها زبان حال نقش مهم و موثرى دارد. توضيح و تشريح بسيارى از امور و كارهاى ياد شده در قالب زبان قال نمى‌گنجد. از باب نمونه: براى ايجاد تنوع، ضمن تصوير حالات عاطفى و معنوى عاشورائيان مى‌توان از شوخى‌ها و مزاح‌هايى كه در شب و روز عاشورا برخى از آنان داشتند بهره گرفت و نمايش را از يكنواختى نجات داد.

پى نوشت‌ها:
١. لؤلؤ و مرجان، ص ١٢١.
٢. نهج البلاغه، خطبه ٢٢١ شهيدى، ص ٢٥٤ - ٢٥٣.
٣. بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٢٩.
٤. همان مدرك، ٣٨١، ج ٤٥، ص ٩.
٥. حماسه حسينى، ج ١، ص ٢٨ - ٢٧، صدرا.
٦. تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء، قاضى طباطبايى، ص ٦٧٦.
٧.لؤلؤ و مرجان، ص ١٨٤.
٨. رسائل و مسائل، نراقى، ج ١، ص ٢٤٦.
٩. مجمع المسائل، آيت الله گلپايگانى، ج ١ ص ٢٦٥.
١٠. همان مدرك، ص ٢٦٦
١١. »الغدير« علامه امينى، ج ٢، ص ١٨١، دارالكتب العربى، هاشميات كميت ٥٧٨ بيت است.
١٢. الاغانى، ابى الفرج الاصفهانى، ج ٧ ص ٢٤١ - ٢٤٠، احياء التراث العربى، بيروت.
١٣. اشك شفق، آراسته رضا معصومى، ج ١، ص ٢٥٦، رشيدى.
١٤. گنجينه الاسرار، مثنوى معروف عمان سامانى، ص ٢٨.
١٥. اشك شفق، ج ١، بخش پنجم.
١٦. همان مدرك ص ٢٤٢.
١٧. همان، ص ٣٨١.
١٨. همان، ص ٣٤٢، ٣٤٥، ٣٧٦.
١٩. كليات اشعار فارسى مولانا اقبال لاهورى، با مقدمه، احمد سروش، ص ٧٥ - ٧٤، سنايى.
٢٠. همان مدرك.
٢١. مجموعه آثار، شهيد مطهرى، ج ١٧ص ٦١٣.
٢٢. مجموعه آثار، ج ١٧، ص ٣٦٨.
٢٣. شناخت عوامل نمايش، ابراهيم مكى، ص٨٧، انتشارات سروش، صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران.
٢٤. همان، ص ١٠٥.