پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - قمه زنی زیر تیغ - تاج محمد

قمه زنی زیر تیغ
تاج محمد

"قمه زنى" زير تيغ نقد
محمد تاج

بدون شك، برپايى مراسم عزادارى و سوگوارى براى اهل بيت(ع) عصمت و طهارت، به ويژه امام حسين(ع) و يارانش از شعائر الهى و داراى اجر و ثواب بسيار، و وسيله‌اى براى قرب و نزديكى به خداوند است.
اما در سال‌هاى اخير، جريانى افراطى و مشكوك با پخش اطلاعيه، سى دى و كتاب به تبليغ و ترويج بدون حد و مرز بودن عزادارى پرداخته و مى‌گويد: هر عملى كه به قصد عزادارى انجام شود، جايز است. و همه انواع عزادارى‌هاى مرسوم در جهان كه حدود ٣٣٠ نوع مى‌باشد، جايز است.
بر اساس اين باور، قمه زنى، قفل زنى، استفاده از زنجيرهاى تيغ دار، در آتش رفتن و... جايز است. اين جريان براى اثبات اين ادعا، از همه ابزارهاى ممكن، از جمله تحريك احساسات، خلط حق و باطل و حتى تهمت و افترا به برخى از فقهاى گذشته و حال سود جسته و باهمه توان، تلاش كرده كه قمه زنى را عملى شرعى و مستند نشان دهد.
بدون شك، عزادارى نيز همانند بسيارى از امور ديگر داراى حدّ و مرز است؛ حدّ و مرزهايى كه همگان ملزم به رعايت آن هستند؛ زيرا عزادارى با اهميت و نقش مفيدى كه دارد، اگر به صورتى غيرصحيح انجام شود، ضررهاى جبران‌ناپذيرى را به بار مى‌آورد، از اين رو، وظيفه عالمان و حوزه‌هاى علميّه است، كه بدون مجمل‌گويى و با صراحت، حدّ و مرز آن را بيان كنند.
خداوند متعال در قرآن مى‌فرمايد: »وَ مَنْ يَتَعّد حُدود اللّه فَقَد ظَلَم نَفَسه؛ هر كس از حدود الهى تجاوز كند بر نفس خويش ظلم كرده است«. و نيز روايات زيادى داريم كه هر چيزى داراى حدّ است: »مامن شى‌ءٍ الاّ و له حدّ١« هيچ چيزى نيست، مگر آنكه براى آن حدّى است«. اين اصل كه هر چيزى را حدّى است، در عصر ائمه معصومين(ع) نيز، مورد ترديد برخى افراد بود. از باب نمونه، شخصى در مكه خدمت امام باقر(ع) رسيد و گفت: شما گمان مى‌كنيد كه هيچ چيز نيست، مگر آن كه براى آن حدّ و مرزى است. امام در پاسخ فرمودند:
"نعم، انا اقول: انّه ليس شى‌ءٌ مما خلق الله صغيراً او كبيرا الّا و قد جعل الله حدّاً، اءذا جوّز به ذلك الحدّ فقد تعدّى حق الله فيه٢؛ آرى، من مى‌گويم كه هيچ چيز نيست، از آن چه خدإ؛ آفريده، چه كوچك و چه بزرگ، مگر آن كه براى آن حدّ و مرزى قرار داده است و چنان‌كه از آن تجاوز شود، به حدود خداوند در آن موضوع تجاوز شده است".
وقتى امام اين اصل كلّى را بيان فرمودند، آن شخص به عنوان اعتراضِ از حدِ خوردن و آشاميدن، كه گمان مى‌كرد، مرزى براى آنها نيست، سؤال كرد و امام حدّ و مرز آن را براى او بيان نمودند.
عزادارى و سوگوارى براى امام حسين (ع ) نيز، از اين قاعده مستثنا نيست؛ زيرا عزادارى نيز مرز بندى‌هاى خاصى دارد، كه از آن جمله مى‌توان به موارد ذيل اشاره كرد: ١. اقامه اين مراسم بايد به گونه‌اى باشد كه انسان گرفتار عمل حرامى نشود، از باب نمونه، اقامه عزا از اموال نامشروع، در زمين غصبى و... نباشد؛ ٢. بهره‌گيرى از دروغ و مطالبى كه با شأن حماسه سازان كربلا سازگارى ندارد، روا نيست.
بدون ترديد، تحريف رويداد كربلا چه لفظى و چه معنوى، خرافه‌گرايى در نقل حادثه عاشورا، چه شكلى و چه محتوايى، از مرزهاى عزادارى به شمار مى‌آيند. بنا بر اين، اين ادعا كه عزادارى هيچ حدّ و مرزى ندارد، نادرست است و حتى با سخنان موافقان قمه زنى نيز ناسازگارى دارد؛ چرا كه آنان نيز، دست كم جواز قمه زنى را محدود به ضرر نداشتن و يا موهن نبودن آن كرده اند و در حقيقت براى آن حدّ تعيين كرده اند. و نيز حكم به جواز ٣٣٠ نوع عزادارى مرسوم در دنيا بسيار عجيب است، چرا كه در روايات وارده از اهل بيت(ع) پاره‌اى از عزادارى‌هاى مرسوم در ميان مسلمانان؛ مانند دريدن لباس، كندن مو و خون آوردن صورت، حرام و ممنوع اعلام شده و حتى براى انجام چنين كارهايى كفاره تعيين شده است.٣
در اين صورت چگونه مى‌توان انواع عزادارى‌هايى را كه اقوام و ملت‌هاى مختلف دنيا انجام مى‌دهند، جايز دانست؟!
تبيين و تشريح مرزهاى عزادارى (كه به فهرست بخشى از آن اشاره كرديم) مجال گسترده‌ترى مى‌طلبد و در اين ميان، به يك رفتار (قمه‌زنى) كه به عنوان شيوه‌اى در عزادارى مطرح است. مى‌پردازيم:

قمه‌زنى، مستندات و نقدها
قمه زنى و كارهايى همانند آن، پيشينه‌اى در عصر امامان معصوم(ع) ندارد، لذا برخى از پژوهشگران در اين باره به صراحت چنين گفته اند:
»قمه زنى عملى است كه برخى از عوام در شهرهاى عراق، ايران و لبنان انجام مى‌دهند. اين بدعت بد و ناپسند در روزگارى متأخر از امامان معصوم و علماى بزرگ شيعه پديد آمده است. نادانان از پيش خود بدون اين كه امام و يا عالمى بزرگ اين كار را اجازه داده باشد به چنين كارى اقدام نموده و برخى نيز براى سود و تجارت آن را تأييد كرده‌اند. عدّه‌اى نيز از ترس اهانت و يا زيان و يا فوت مصلحت و منفعت سكوت كرده اند. كسى جرئت رويارويى با اين بدعت را در روزگار ما ندارد، مگر اندكى از عالمان دين. پيشگام اين عالمان مرحوم سيد محسن امين عاملى است كه كتابى نيز با نام: التنزيه لاعمال الشبيه ٤، در حرمت و بدعت بودن آن نوشته است كه برخى به همين خاطر با او مقابله كردند.«٥
به گفته برخى از تاريخ نگاران و شرح حال نويسان، اين شيوه از عزادارى از روزگار قاجاريه و به وسيله »آقا فاضل دربندى« مؤلف كتاب "اسرار الشهادة" تأسيس و ترويج شده است.٦
با صرف نظر از نكات فوق براى جواز قمه زنى به دليل‌هايى استناد شده، كه به اهم آن اشاره، و سپس به نقد و بررسى آن مى‌پردازيم:

١. روايت خالد بن سدير از امام صادق(ع)
خالد بن سدير، در باره واكنش تند و خشن برخى از عزاداران در مرگ عزيزان خود از امام صادق(ع) پرسش‌هايى از جمله: حكم پاره كردن لباس، كندن مو و لطمه و سيلى زدن به صورت، سؤال كرد، كه امام پس از اشاره به حرمت كارهاى ياد شده و وجوب كفاره، فرمودند:
"...و لا شى‌ء فى اللطم على الخدود، سوى الاستغفار و التوبه، و قد شققن الجيوب و لطمن الخدود الفاطميات على‌الحسين بن على عليهما السلام، و على مثله تلطم الخدود و تشقّ الجيوب؛٧ لطمه و زدن دست بر صورت كفاره‌اى جز استغفار و توبه ندارد چرا كه دختران فاطمه در سوگ امام حسين(ع) گريبان‌هاى خود را پاره كردند و بر صورت خود سيلى زدند. البته جا دارد كه بر مثل چنين مصيبتى سيلى به صورت زده شود و گريبان‌هإ؛ پاره گردد".
روايت فوق درباره كفاره است و كفاره نيز در مواردى است كه انجام كار حرام باشد، پس اين روايت به روشنى‌بر حرمت لطمه زدن به صورت در مصائب دلالت دارد و جمله:"لا شى‌ء فى اللطم"، ثبوت كفاره را نفى مى‌كند، اما حرمت آن به جاى خود باقى است. و اما فراز پايانى آن: "على مثله تلطم الخدود"، حرمت را در خصوص مصائب امام حسين(ع) استثناء مى‌كند؛ يعنى لطمه و سيلى زدن به صورت در عزادارى افراد عادى حرام است، ولى براى امام حسين(ع) جايز است.
برخى از فقهاى معاصر، با استناد به روايت فوق و رواياتى همانند آن، لطمه و سيلى زدن به صورت و سينه را در عزادارى پيشوايان معصوم و به ويژه امام حسين(ع) جايز دانسته‌اند.٨
اما حتى با توجه به شرح فوق، اين روايت در مورد لطمه و سيلى زدن به صورت و... است و ربطى به قمه زنى ندارد و استفاده جواز قمه زنى از روايت كه در موضوع لطمه و سيلى زدن بر صورت، قياس است و قياس، از ديدگاه شيعه روا نيست.

٢.سرشكستن زينب
برخى براى جواز قمه زنى به عمل حضرت زينب(س) در شكستن سر خود به هنگام ورود به كوفه استناد كرده اند. تاريخ نگاران آورده‌اند: هنگامى كه كاروان اهل بيت را به كوفه وارد كردند، زن و مرد از خانه‌ها بيرون آمدند. و زنان در حالى كه گريه مى‌كردند...، ناگهان سرهاى شهدا و پيشاپيش آنها سر امام حسين(ع) را كه بر نيزه كرده بودند وارد كردند وقتى چشم حضرت زينب به سر بريده برادر افتاد، سر خود را به چوبه محمل زدند، به گونه اى كه خون از زير موهايشان جارى شد و سپس اشعارى در مصيبت برادر زمزمه كردند.
در استناد به اين گزارش تاريخى، مدعيان جواز قمه زنى گفته‌اند: اگر قمه زنى و سر شكافتن در عاشورا و عزاى امام حسين روا نيست، پس چرا زينب سرش را به چوبه محمل كوبيد و سر و صورتش را آغشته به خون كرد ؟ مگر امام سجاد همراه زينب نبود و اين اقدام عمه‌اش را نديد، اگر سر شكافتن حرام است، پس چرا امام به اين كار اعتراض نكرد؟ آيا سكوت امام معصوم در اين جا نمى‌تواند تاييد و تقرير اين عمل باشد؟
استناد به اين گزارش تاريخى، براى قمه زنى و كارهايى همانند آن، از چند جهت مخدوش است، كه عبارتند از:
١. اولا اين روايت مرسله است و علامه مجلسى كه اين گزارش را آورده، به مرسله بودن آن تصريح كرده است. آن بزرگوار مى‌نويسد: رأيت فى بعض كتب المعتبره، روى مرسلاً عن مسلم الجصاص٩ در برخى از كتاب‌هاى معتبر ديده‌ام كه به گونه‌اى مرسل از مسلم گچ كار نقل شده است. باچنين روايتى چگونه مى‌توان اين عمل را به زينب كبرى نسبت داد ويا بر اساس آن مساله اى فقهى را اثبات كرد؟!
محدّث قمى در نقد سند روايت ياد شده مى‌نويسد:
»ذكر محامل و هودج، در غير خبر مسلم جصاص نيست. و اين خبر را گرچه علامه مجلسى نقل كرده، لكن مآخذ آن منتخب طريحى و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن پوشيده نيست١٠«.
محدث قمى پس از نقد سند روايت به نقد محتوايى آن پرداخته،كه بدان اشاره خواهيم كرد.
٢. از نظر محتوايى نيز، اين روايت داراى اشكالاتى است؛ از جمله اين كه اين روايت با سفارش پيامبر به فاطمه زهرا و با سفارش امام حسين به زينب كبرى معارض است. ١١ امام حسين خواهر را سوگند دادند، كه اقدام به لطم و پريشان كردن مو نكنند، آيا با چنين سفارش‌هايى مى‌توان گفت كه عقيله بنى‌هاشم به چنين كارى دست زده‌اند.
٣. افزون بر اين، همان گونه كه محدث قمى اشاره كرده‌اند، اين كار با مقام والا و روح بزرگ حضرت زينب منافات و با شأن و جايگاه آن حضرت سازگارى ندارد:
»و نسبت سر شكستن به جناب زينب سلام اللّه عليها و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخدره، كه عقيله هاشميّين و عالمه غير معلّمه و رضيعه ثدى نبوّت و صاحب مقام رضا و تسليم است١٢«.
بدون شك، زينب كبرايى كه متون معتبر اسلامى آن را توصيف كرده‌اند، با زينبى كه اين گونه راويان و ناقلان آورده اند از زمين تا آسمان تفاوت دارد.
٤. افزون بر همه اينها، علامه مجلسى از لهوف نقل كرده، كه شتران، محمل و هودج نداشته‌اند.١٣ بر همين اساس، شيخ عباس قمى در ادامه سخنان يادشده آورده است:
آنچه از مقاتل معتبر معلوم مى‌شود، حمل ايشان بر شتران بوده كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته، بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذام بن ستير كه شيخان [شيخ مفيد و شيخ طوسى] نقل كرده‌اند به حالتى بوده كه محصور ميان لشكريان بوده‌اند، چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده، چه در كوفه شيعه بسيار بوده.١٤
٥. افزون بر همه اينها، قياس قمه‌زنى بر اين عمل (بر فرض ثبوت كه معلوم نيست با قصد صورت گرفته باشد يا نه) قياس مع الفارق است.١٥

٣.زيارت ناحيه مقدسه
براى جواز قمه زنى و همانند آن به فرازهايى از زيارت ناحيه مقدسه، كه از سوى امام زمان(ع) صادر شده استناد كرده اند. در بخشى از اين زيارت، امام(ع) مى‌فرمايد:
»فلمّا رأين النساء جوادك مخزيا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخدور ناشرات الشعور على الخدود لاطمات للوجوه سافرات و بالعويل داعيات و بعد العز مذلللات و الى مصرعك مبادرات و الشمر جالس على صدرك١٦؛ هنگامى كه زنان، اسب تو را در آن حال پريشان يافتند و زين آن را واژگون و بدون تو ديدند، از خيمه‌ها بيرون ريختند، در حالى كه موهاى خود را پريشان كرده بودند، با دست بر صورتشان مى‌زدند، رو بندهايشان افتاده بود و صداهايشان به واويلا بلند شده بود. پس از عزت به ذلت افتادند و به سوى مقتل تو مى‌دويدند، در همان حال شمر روى سينه تو نشسته بود«.
فرازهاى ياد شده بيانگر بى‌تابى و بر سر و صورت زدن زنان اهل بيت پس از شهادت امام حسين(ع) است.

نقد و بررسى
زيارت معروف به »ناحيه مقدسه«، كه به فرازهايى از آن براى جواز قمه زنى استناد شده، هر چند مشهور است، ولى انتساب آن به امام زمان(ع) چندان روشن نيست. سيد بن طاووس كه اين زيارت را در مصباح الزائر نقل كرده، مى‌گويد: »زار بها المرتضى« علامه مجلسى كه متن زيارت را به نقل كتاب ياد شده آورده، مى‌نويسد: »و الظاهر أنّه من تاليف السيد المرتضى١٧؛ ظاهر اين است كه اين زيارت از آن سيد مرتضى است. روشن است«. كه در نفى و اثبات حكم شرعى نمى‌توان به چنين روايتى استناد كرد.
افزون بر اين، فرازهاى مورد استناد مربوط به بى تابى و لطم و جزع است و ارتباطى به قمه زنى ندارد.

٤. پاره كردن لباس به وسيله امام معصوم(ع)
يكى از دليل‌هايى كه براى جواز قمه زنى بدان استناد شده، رواياتى است كه دلالت مى‌كند، امام حسن عسكرى(ع) در عزاى پدر بزرگوارشان لباس خود را از جلو و عقب پاره كردند.١٨ وقتى به امام در برابر اين كار اعتراض شد به عمل حضرت موسى در عزاى برادرش‌هارون استناد كردند و اين عمل را جايز شمردند.١٩

نقد و بررسى:
١. جوازدريدن پيراهن، ربطى به جواز قمه زنى ندارد و استفاده جواز قمه‌زنى ازاين روايات، قياس است.
٢. پاره كردن لباس، نمادى براى شدّت تأثر بوده است. همان گونه كه لباس سياه در عرف مردم لباس عزا به شمار مى‌آيد. افزون بر اين، در رواياتى، از جمله روايت ياد شده آمده است كه: پيراهن امام(ع) از جلو و پشت پاره بود؛ يعنى امام پيش از آن كه لباس را به تن كنند آن را پاره كرده بودند و اين خود بيانگر آن است كه اين كار نماد عزا و ماتم بوده است.
نكته ديگرى كه در خور ياد آورى است اين كه امام در همان سال وفات اين عمل را انجام دادند و نه پس از آن و نه در سالگردهاى آن واقعه.

٥. قمه‌زنى و شعائر الهى
برخى براى جواز قمه زنى گفته‌اند: قمه‌زنى از شعائر الهى است و تعظيم شعائر، مورد ترغيب و تمجيد قرآن و اهل بيت(ع) است.
در پاسخ بايد گفت: درست است كه بر اساس قرآن بزرگداشت شعائر الهى از وظايف همه مسلمانان است، ولى شعائر به چه معناست؟ چه چيزهايى جزو شعائر به شمار مى‌آيند؟ آيا قمه‌زنى و امثال آن رامى توان جزو شعائر دانست؟
شعائر، جمع شعيره به معناى علامت و نشانه است. شعائر الهى به آموزه‌هايى گفته مى‌شود كه نمايشگر نشانه‌ها و مشخصه‌هاى روشن دين باشد؛ مانند مراسم حج، نماز جمعه، نماز جماعت و اصل عزادارى براى امام حسين(ع) و اما قمه زنى و امثال آن كه مشروعيت آن ثابت نشده است، چگونه مى‌تواند جزء شعاير تلقى شود؟!

٦. مكاشفات اولياى الهى
يكى ديگر از دليل‌هايى كه براى جواز و يا استحباب قمه زنى بيان شده، مكاشفات يكى ا ز عارفان و اولياى الهى است. از باب نمونه از آيت الله بهاء الدينى نقل شده كه ايشان در يكى از ماه‌هاى محرم وقتى به اردبيل رفته بودند، در شب عاشورا يك ساعت به اذان صبح براى تهجد بيدار مى‌شوند، وقتى كه براى وضو گرفتن به حياط خانه مى‌روند، مى‌بينند كه بين زمين و آسمان پر است از ملائكه و نيز ملائكه را مى‌بينند كه گروه گروه از آسمان به زمين آيند... ظهر عاشورا هنگامى كه قمه‌زن‌ها قمه مى‌زدند، ديده بودند كه همان ملائكه زير بغل قمه زن‌هايى را كه احساس ضعف مى‌كنند، گرفته‌اند.

نقد و بررسى
استدلال به اين موارد نيز نادرست است؛ زيرا:
١.بسيارى از اين خبرها فاقد سند معتبر است. بنابراين، بايد در مرحله نخست استناد آنها به بزرگان ثابت شود.
٢.بر فرض اثبات، مكاشفات اولياى الهى، نزد هيچ فقيهى از دليل‌هاى شرعى به شمار نيامده است تا بتوان به وسيله آن حكمى را ثابت كرد.

پى نوشت‌ها:
١. بحار الانوار، ج٢ ص ١٧٠.
٢. همان، ص ١٧١.
٣. وسائل الشيعه، ج ١٥، ص ٥٨٣، دار احياء التراث العربى.
٤. التنزيه، رساله‌اى است كوتاه كه در سال ١٣٤٦ ق. نگاشته شده است، اين رساله در باره پاك سازى مراسم عزادارى از بدعت‌ها است. اين رساله چنان كه شيخ آقا بزرگ تهرانى بدان اشاره كرده‌اند، در پاسخ به كتابى به نام »سيماء الصلحا ء فى اثبات جواز اقامة العزاء لسيد الشهداء«، است. الذريعه، ج ١٢، ص ٢٩٢. سيد محسن امين با نقل و نقد برخى از مطالب آن كتاب گفته است: اگر سخنان اين نويسنده درست باشد، شايسته بود كه عالمان به اين اعمال مى‌پرداختند و با شمشير به سر و روى خود مى‌زدند تا مردم به آنان اقتدا كنند حال آن كه هيچ گاه عالمان چنين نكردند و بدان فرمان ندادند. و برخى از عوام اين امور را در عصر حاضر ايجاد كردند..
٥. محمد جواد مغنيه، الشيعه فى الميزان، ص ١٤.
٦. مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران، ج ٤، ص ١٣٨ زوار؛ عبدالله مستوفى، شرح حال زندگانى من، ج ١، ص ٢٧٦، زوار. و يا به احتمالى در روزگار صفويه و به دست قزلباشان به وجود آمده است.هفته نامه صبح صادق، ٢٢٨، دو شنبه ٩ بهمن ١٣٨٥ ش ص ١٠. در جزوه دست پنهان نيز از قول استاد شهيد مرتضى مطهرى نقل شده كه قمه زنى‌از ارتدوكس‌هاى قفقاز به شيعه سرايت كرده است.
٧. وسائل الشيعه، ج ١٥، ص ٥٨٣، باب الكفارات ٣١.
٨. جواهر الكلام، ج ٤٠، ص ٣٧١؛ التنقيح فى شرح عروة الوثقى آيت الله خويى، ج ٩، ص ٣٤٢.
٩. بحار الانوار،ج ٤٥، ص ١١٤.
١٠. شيخ عباس قمى، منتهى الامال، ج ١، ص ٤٩٣، جاويدان. منتخب طريحى كتابى است كه با هدف گريه و ندبه بر امام حسين نوشته شده و مطالب نادرست آن فراوان است. شمارى از عالمان برخى از مطالب غير معتبر و مسامحات آن را ياد آورى كرده‌اند. ر.ك: لؤ لؤ و مرجان ص ١٨٣ - ١٨٤. شيخ آقا بزرگ تهرانى با معرفى نسخه‌هاى آن معتقد است كه در اين كتاب تصرفاتى شده است. الذريعه، ج ٢٢، ص ٤٢٠. در كتاب نور العين نيز مطالب ضعيف فراوان يافت مى‌شود تا جايى كه محقق بزرگوار قاضى طباطبايى مى‌گويد: از كتب بسيار ضعيف و غير قابل اعتماد و پر از جعليات و نقليات قصّه سرايان است. تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيد الشهداء، ص ٦٠ و ٦٤٠.
١١. وسائل الشيعه، ج٣، ص ٢٧٢، مؤسسه آل البيت؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٣-١.
١٢. منتهى الآمال، ج ١، ص ٤٩٣.
١٣. همان، ص ١٠٧.
١٤. منتهى الامال، ج ١، ص ٤٩٣.
١٥. قياس مع الفارق؛ يعنى قياس چيزى بر چيز ديگر بدون علت و مناسبت و اشتراك.
١٦. بحار الانوار، ج ١٠١، ص ٣٢٢.
١٧. همان.
١٨. محمد بن على بن الحسين، قال: »لمّا قبض علىّ بن محمّد العسكرى رئى الحسن بن على(ع) و قد خرج من الدار و قد شقّ قميصه من خلف و قدام«. وسائل الشيعه، ج ٣، ص ٢٧٤. آل البيت.
١٩. ابن عون، به عنوان اعتراض به اين عمل حضرت نوشت: من رأيت أو بلغك من الائمّه شقّ قميصه فى مثل هذا؟ فكتب ابو محمد(ع) يا احمق و ما يدريك ما هذا ؟ و قد شق موسى على هارون . همان مدرك.